|
* رسول بهروش
1 - اگرچه در نگاه نخست به نظر مي رسد «ثروت» بايد مشتمل بر برخي دارايي ها و مواهب ارزشمند طبيعي و غيرطبيعي باشد،

اما کنکاشهاي دقيق طي ساليان طولاني نشان داده است ثروت واقعي، مي تواند به بهترين نحوه استفاده از امکانات موجود اطلاق شود. در واقع ساده ترين و در عين حال حقيقي ترين تعريف مديريت، يعني «حداکثر استفاده از حداقل امکانات».
اين مقدمه ها را گفتيم تا به اينجا برسيم که گويا متأسفانه داستان کشور ما و نعمات طبيعي اش، همان حکايت اول را در برمي گيرد. ايران از نقطه نظر مواهب طبيعي، جغرافيايي و زيست محيطي، در زمره ثروتمندترين کشورهاي جهان به شمار مي رود و با برخورداري از گنجينه هاي گران قيمت طبيعي، موقعيت خارق العاده اي دارد که خيلي ها به آن حسرت مي خورند.
با اين همه اما، کيست که نداند عدم بهره برداري صحيح از اين گنج ذي قيمت، کفاره چه کفران نعمت هايي را بر برخي مديران ايراني واجب نکرده است؟!
2 - سوژه اين گزارش در مورد «چشمه هاي آب معدني» است؛ آنچه مي توان به اعتباري از آن به عنوان «ثروت هاي آبي» ياد کرد. مانور دادن روي چشمه ها خروشاني که دردها را درمان مي کنند و آرامش را به کالبد آدمي باز مي گردانند، البته چه سودي خواهد داشت اگر از ياد ببريم ثروتهاي آبي نيز به همان معضلات «ثروت هاي خاکي» در ايران دچار هستند؟ چگونه مي شود انتظار داشت مواهب جوشان طبيعي در اردبيل، سرعين، تبريز و دماوند مورد بهره برداري هاي مناسب قرار بگيرند، در حالي که ده ها جاذبه طبيعي اين مرز و بوم در اثر سؤ مديريت و ندانم کاري در محاق فراموشي بسر مي برند؟
همين يکي، دو هفته پيش که خبرگزاري مهر گزارش داده بود خاک پايه اثر بسيار ارزشمندي همچون «نقش رستم» در استان فارس، به دليل عبور خط آهن شيراز- اصفهان از چند متري اين جاذبه بي بديل و خارق العاده تاريخي، حدود 5 سانتي متر نشست کرده است، بغضي گلويمان را فشرد که چطور به بند کشيده شدن والريانوس رومي در قاب زيباي هزاران ساله حجاران ايراني فداي ريلي مي شود که مي توان چند متر آن طرفتر اجرا کرد.
در چنين شرايطي چطور مي شود گله کرد از مغفول افتادن چشمه هاي آب معدني در استانهاي ايران پهناور؟ مگر نه اين است که همين حالا هزاران جاذبه منحصر به فرد طبيعي در کشورمان به کلي ناشناخته باقي مانده اند؟ خب چه اشکالي دارد اين رودها و رودخانه ها نيز به همان درياي فراموشي و غفلت سرازير شوند؟!
3 - و البته بخش تأسف آور ديگر موضوع به رويکردي مربوط مي شود که طي ساليان اخير شيوع يافته و مي پندارد تنها راه استفاده از اين آبهاي معدني ارزشمند، در قوطي کردن آنها و فروختن شان به تشنه لبان است! درست همين جاست که متصل مي شويم به بحث اوليه مان در مورد ثروت و مديريت.
آري؛ اگر ثروت فقط به معناي موهبت بود، اکنون شايد بسياري از مشکلات مردم ما نيز التيام مي يافت، اما از آنجا که ثروت اصلي، مديريت است اوضاع رو به راه نيست. به نظر مي رسد تدبير آن باشد که چشمه هاي جوشان طبيعت يگانه ايراني، به جهانيان و صد البته خود ايرانيان شناسانده شود تا از رهگذر رونق گرفتن چرخ گردشگري و توريسم، افزون به حصول سود چند ده برابر نسبت به فروش صرف اين آبها، درآمدهاي جانبي نيز براي مردم اقصي نقاط کشورمان به وجود بيايد.
زيرا بسياري از مردم کشورمان از وجود اين قبيل جاذبه هاي ديدني بي اطلاع هستند و بعضاً نامساعد بودن شرايط و امکانات اطراف اين چشمه ها نيز باعث دافعه گردشگران مي شود. در اين شرايط، آيا بهتر نيست دوستان و متوليان محترم امر، تدابيري از اين دست را نيز در کنار فروش آبهاي معدني مد نظر قرار بدهند تا چه بسا اتفاقي باشکوه تر در اين عرصه رخ بدهد؟ |