تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
ضربان
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-02-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 9اسفند ماه 1388


گفتگو با ابراهيم حاتمي کيا کارگردان فيلم تحسين شده «به رنگ ارغوان» ؛
روي پاهاي خودت بايست!



ابراهيم حاتمي کيا بدون شک يکي از کارگردانهاي جريان ساز سينماي ايران در سالهاي اخير است. او علاوه بر کارهاي شاخص دفاع





مقدسي اش اکنون با ورود به حوزه هاي ديگر نشان داده که همچنان بايد به آينده روشن تري براي او به عنوان يکي از ذخيره هاي سينماي ايران اميدوار بود.
حاتمي کيا اصولاً اهل مصاحبه نيست و به سختي مي شود براي مصاحبه گيرش آورد! آنچه در ادامه مي خوانيد گفتگوي اينترنتي خبرگزاري فارس با حاتمي کياست که خبرنگار اين خبرگزاري به بهانه اکران «به رنگ ارغوان» موفق به انجام آن شده است. اين گفتگو با استفاده از چت و طي سه ساعت انجام شده و به درخواست «حاتمي کيا»، براي آن که رعايت امانت صورت گيرد و زبان صميمي آن هم حفظ شود، «پاسخ ها» با همان زبان محاوره آورده شده است.
«به رنگ ارغوان» آخرين فيلمي است که از سازنده فيلم هايي چون«هويت»، «ديده بان»، «مهاجر»، «وصل نيکان»، «از کرخه تا راين» «بوي پيراهن يوسف»، «برج مينو»، «ارتفاع پست» و «آژانس شيشه اي» که به عنوان يکي از سينماگران مطرح و جريان ساز سينماي دفاع مقدس نام خود را به ثبت رسانده، روي پرده رفته و تاکنون، به عنوان نخستين فيلم اکران 89 ، با استقبال خوبي از سوي مخاطب روبه رو شده است.





فيلم در جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر به نمايش درآمد و در تاريخ جشنواره، از معدود دفعاتي بود که يک فيلم هم نظر مثبت اهالي سينما را جلب کرد، هم منتقدان (به ويژه نسبت به دو، سه کار قبلي حاتمي کيا) آن را پسنديدند و هم داوران جشنواره به آن رأي دادند و از معدود مواردي بود که در جشنواره فيلم فجر، سيمرغ فيلم و کارگرداني، توأمان به يک فيلم تعلق مي گرفت.
فيلم پرماجراي «حاتمي کيا» دو هفته است که اکران شده و مرز 200 ميليون تومان را هم رد کرده است.

زندگي بين خوف و رجا

* آقاي حاتمي کيا، به عنوان سؤال اول مي خواهم در مورد نوع فيلم سازي شما سؤال کنم. شما يکي از معدود فيلمسازان ما هستيد که هميشه توجه نسبت به فيلم هاي تان زياد است. به عنوان يک روزنامه نگار فکر مي کنم دليل اول اين توجه به خود شما برمي گردد که بدون تعارف، فيلمسازي باهوش و نکته سنج هستيد؛ اما سؤال اصلي اين است که چرا در مورد ساخت «به رنگ ارغوان» اين قدر اصرار داشتيد تا توليدش در سکوت خبري کامل انجام شود؟
** دوست دارم اين تعارف رو جدي بگيرم، ولي مشکل اينه که کتک اين ويژگي بيشتر از شيرينيش بوده. يه جور زندگي در برزخ خوف و رجا! روزگاري فکر مي کردم که برپا کردن يه سايت مخصوص باعث مي شه که با مخاطبان راحت در تماس باشم، ولي در عمل ديدم که دوست ندارم خيلي آفتابي بشم. ما تو کشوري هستيم که هر چي کمتر زير نگاه باشي بيشتر در اماني و به همون نسبت آرامش داري و خودتي.
* با اين توضيح که شما ارائه داديد، مي خواهم وارد بحث کلي تر فيلم شويم. شما اشاره کرديد که درطي اين بيست سال کار مستمر وکالت حسي عده اي را به عهده گرفتيد که با شما به عنوان فيلمسازشان همراه شده اند که شايد خود من هم جزئي از آنها باشم. نگراني دروني که شما را به سمت ساخت «به رنگ ارغوان» هدايت کرد، چه بود؟
** پس بايد بريم اون دوران. يعني محدوده سال هاي 81 به بعد. يادتونه چه اتفاقاتي افتاد. يادمه که تلاطم هاي سياسي خيلي رنگي تر شد. بحث هايي مطرح شد که يه وقتي تابو بود. بازدم اون فضا مي شه «به رنگ ارغوان».
* بنابراين «به رنگ ارغوان» هم مثل اکثرفيلم هاي شما واکنشي به هياهوي جامعه است؟
** من گفتم تلاطم.
* چه چيز زمان سال 81 که در آن فضا تنفس مي کرديم، براي شما تبديل به دغدغه شد؟ و چقدر نگران بازخوردهاي اين دغدغه بوديد؟
** واضح ترين واژه اسمش بود «امنيت». شمشير دولبه اي که هر وقت با کجاوه ميارنش ميدون، محافظاش داد مي زنن که دور شويد و کور شويد و لال شويد، يا مثل ما هم آواز شويد. دعوا هم همين جا شروع مي شه. به نظرم قرار مصلحت نيست که فقط يه قرائت از اين واژه تو بوق باشه. اگه ميون دار مصلحان جامعه باشن، اجازه مي دن همه از موضع خودشون اين واژه رو تفسير کنن، ولي واي از وقتي که اين واژه مونوپلي يه گروه بشه.
* اگر نگاهي که شما در «به رنگ ارغوان» نسبت به امنيت و نيروهاي امنيتي داريد، عميقا يک نگاه مثبت است، پس چرا تعابيري عکس از نگاه شما به مفهوم امنيت برداشت شد؟
** بارک ا...! شما دست روي همون دايره ملتهب گذاشتين. امنيت در حوزه فرهنگ که منم يکي از اعضاش محسوب مي شم، مي شه «به رنگ ارغوان» که مي خواد به کمک اين تفسير بياد. من همون موقع تو مکاتبه روزنامه اي، به وزير اطلاعات وقت نوشتم که من گل سرخي به قصد احترام براي شما آوردم، ولي ظاهرأ فقط خار اين گل رو ديديد. پخش نشدن «به رنگ ارغوان» يعني تن دادن حوزه فرهنگ به قرائت حوزه امنيت.
* در واقع اتفاقاتي که افتاد، نشان داد حوزه امنيت وضعيتي ارغواني دارد؟
** درسته!
* يعني منظور شما اين بود که رنگ امنيت نه سفيد سفيد است و نه سياه سياه. حتي خاکستري هم نيست. يک رنگي دارد که رنگ آن کبود است و شايد به دليل همين کبودي است که سال ها غير قابل دسترس بوده است.
** ارغوان، رنگ صريحي نداره. رنگيه که هميشه در دسترس نيست. يه رنگيه بين گرمي و سردي. بستگي به نگاهتون داره. مي توني بگي «به رنگ ارغوان» فيلميه عاشقانه سياسي يا سياسي عاشقانه.
«به رنگ ارغوان» يک فرصت تست زني بود

* دليل پرسيدن اين سؤال ها، تعارضاتي است که دراين 5 ساله درمورد مفاهيم «به رنگ ارغوان» وجود داشته و من هم دارم سعي مي کنم با مطرح کردن همه اين ها، در نهايت به اصل قضيه که همون نگاه شما به ماجرا است، برسيم.
** من ديگه نگران نيستم. شما هم نباشيد! «به رنگ ارغوان» يک فرصت تست زني بود که شکر خدا با همت شمقدري حل شد. اونايي که همچنان فيلم رو امنيتي تفسير مي کنن، چه بخوان و چه نخوان، نگاهشون به آثار فرهنگي، رنگ امنيتي خورده .حواسمون باشه، من منظورم اين جناح و اون جناح نيست. اين تفسير توي همه جناح هاست. فرقي نمي کنه زمان آقاي خاتمي باشيم يا آقاي احمدي نژاد. اين نگاه تو هر فرصتي مانع تراشي مي کنه. تحريم مي کنه، تقبيح مي کنه، تکفير مي کنه و حاضره که تو سال ها فيلم نسازي، چون مساله اش، مساله تو نيست.
* من فکر مي کنم شما اين تست گيري را مدت ها قبل شروع به آزمون و خطا کرده بوديد. يعني از زمان «از کرخه تا راين» و نقطه طلايي آن در «آژانس شيشه اي»...
** به هر حال اثر هنري يه نسبتي با خالقش داره. ارغوان از نظر من فيلميه که پنج سال پيش ساختم و اگر تا حالا ساخته نشده بود، حتي اگر فيلمنامه اش دستم بود باز من نمي ساختم. اين فيلم محصول همون دوران منه، اما اين حرف ها مال پشت صحنه فيلمسازه. ربطي به مخاطب نداره. فيلم کار خودشو مي کنه و فرآيند تأثيرش فقط به خودش ربطي نداره.
* اين که گفتيد اگر همين ال؛ن فيلمنامه «به رنگ ارغوان» آماده ساخت بود، آن را نمي ساختيد، به معناي تغيير روش فيلمسازي شما که نيست؟ يعني «حاتمي کيا»، همان نگراني ها را همچنان دارد يا خير؟
** اينو براي اون خاله خرسه هايي گفتم که اصرار دارند مهار من دست اونا باشه. من روندم طبيعيه و از تولد اثري مثل «به نام پدر»، «حلقه سبز» و اين آخري ها «دعوت» ناراضي نيستم. من سواره ام. با همه اختيارات سواره بودن. راننده قطار نيستم که يه راهو برام تعريف کنن و بگن حق نداري از اين خط ها فاصله بگيري.
* با اين حساب اگر در سال 83 «به رنگ ارغوان» ديده مي شد، بازهم «دعوت» ساخته مي شد. (گرچه به عنوان فيلمي که از دل جامعه مي آيد نمي توان مخالف «دعوت» بود). به هر حال اين تصور وجود دارد که رويکرد غلط نسبت به «به رنگ ارغوان» باعث شد شما از سر لجاجت، «دعوت» را بسازيد. آيا اين موضوع صحت دارد؟
** بارها گفتم که «به نام پدر» داشت کليد فيلمبرداري مي خورد که اون بلا سر «به رنگ ارغوان» اومد. اين که در حين ساخت «به نام پدر» دلخور بودم، حتماً بودم ولي اونقدر بچه نيستم که با يه تشر و مانع تصميم بگيرم از استقلال و روند فيلمسازيم دست بردارم. من به هيچ وجه فيلمي به سفارش اين ارگان و اون تشکيلات نساختم. جز توصيه وزير ارشاد وقت آقاي لاريجاني براي ساخت فيلمي درباره بوسني که شد فيلم «خاکستر سبز».
«دعوت» به همون اندازه در کارنامه من جا داره که ارغوان داره. راستش عنصر لجاجت در هنر پيچ در پيچ سينما اعتبار و دوام نداره و فکر نکنم اين سوخت عصبي اونقدر زور داشته باشه که توقع منو جواب بده. ريسک پذيري و تازگي «دعوت» براي من کمتر از ارغوان نيست. بهتره اين دفعه من باشم که به دوستان اهل قلم بگم اينقدر لجاجت نکن. همه اين آثارم اسمشون تو شناسنامه منه. اگه بنده رو درهم قبولم کنيد به صواب نزديکتره تا اينکه بخواين بعضي شو نديد بگيرين و سوا کنين.

من اهل جاروجنجال نيستم

* عده اي از منتقدان، هم «دعوت» و هم «به رنگ ارغوان» را سفارشي دانستند و از اون طرف «آژانس شيشه اي» را شخصي ترين فيلم شما. دليل اين همه تفاوت آراء را در چه چيزي مي دانيد؟
** دليلش زنده بودن اثره. داشتن طرفداراي مؤمن به همون اندازه دشمناي مؤمن، تو ماندگار موندن ارغوان کمک مي کنه. من به هر دو طرف احترام مي گذارم. حتي به اون پيرمردي که فيلم را مزخرف خوند. سخاوت هنر و هنرمند به همين احوال متناقض آن است. اين لذت بخش ترين مصادره به مطلوبيه که هنرمند آرزوشو داره.
* علي رغم اين احوال، مسؤولي عاشقانه از ابتدا تا انتها فيلم شما را ايستاده مي بيند و حتي در پايان، بيشتر از منتقداني که شيفته فيلم شدند، براي فيلم هورا مي کشد. اين موضوع براي من، هم لذت بخش است و هم تأسف برانگيز. لذت بخش است که نظر مسؤول سينمايي ام را هم سو با خودم مي دانم و تأسف برانگيز از اين که چرا 5 سال فرصت ديده شدن يک فيلم سوزانده شد. بعد از جشنواره چنين احساس هاي دوگانه اي در شما به وجود نيامد؟
** «به رنگ ارغوان» تنها فيلميه که بعد از ساخت تجربه هاي عجيبي برام داشته. بعضي فکر مي کنن من اهل جارو جنجالم . خدا شاهده اصلاً دوست نداشتم که براي فيلم حاشيه درست بشه. من از اين بازارگرمي ها خوشم نمياد و نگاه آزاد و راحت و بدون قضاوت تماشاچي برام يه دنيا قابل احترامه. راستش رو بخواين فيلم هاي من احتياج به اين بازارگرمي ها نداره. « به رنگ ارغوان» هم فيلميه تو رده بقيه فيلم هام. اون حس دوگانه اي که شما اشاره مي کنيد به اون شبي برمي گرده که من از طرف مسئول سينمايي وقت ارشاد موظف شدم با وزير اطلاعات ملاقات داشته باشم. من ساده دل، گمان مي کردم که حتماً فيلم به قدري براشون جذاب شده که مي خوان منو يه تشويقي بکنن! والا، منو با وزير اطلاعات چه کار؟ ولي قضيه عکس شد... وقتي نصف شب از وزارت بيرون مي اومدم، از گيجي تو کوچه پس کوچه هاي بن بست اطراف وزارت گير افتادم. همه اش اين سؤال برام بزرگ شده بود که چرا ارشاد منو تنها روانه کرد؟ چرا حس نکردن که سفارتخونه من ارشاد بود و اونا بايد حامي من مي شدن. چرا منو جلوي در رها کردند و خودشون از در پشتي غايب شدند؟ اون شب سالهاست که با منه و توي اين چند سال هيچ کدومشون وظيفه ندونستند که با اين سرباز جنگ، دو کلام از در التيام بربيان... من مي بخشمشون، ولي از يادم نميره. من نماينده مظلوم جرياني هستم که بايد حريم امني داشته باشه که بتونه حرف هاشو بزنه. اون صندلي به هيچ کس وفا نمي کنه، چيزي که باقي مي مونه همين بزنگاه هاست که به ما قوه فرقان مي ده. من ايمان دارم که آقاي شمقدري فارغ از همه حساب ها ، محترمانه در دوران مشاور رئيس جمهور بودنش اعلام کرد که اين پيرغلام، احترامش به عدد فيلم هايي است که ساخته است و ما نبايد براش چون و چرا بياريم.

اينطوري روح من هم آروم مي گيره

* طي اين سال ها نوع تدوين فيلم تغيير پيدا کرد؟ مثلا اين که پايان بندي فيلم را نوع ديگري تدوين کرده باشيد؟
** به هيچ وجه.
*در مورد پايان بندي فيلم که اتفاقاً شوک نهايي را به بيننده وارد مي کند، نظرات متفاوتي وجود داشت. عده اي معتقد بودند نشان دادن چهره فرخ نژاد چندان کمکي به فيلم نمي کنه و بهتر بود همانجا فيلم به دستان آن دختر يا در واقع فلق سه، کات مي خورد و عده اي، نظر ديگري داشتند. خود شما نظرتان چيست؟
** طبيعيه که نظرم همينه که تو فيلمه.
* به عنوان سؤال پاياني، استقبال از «به رنگ ارغوان» چه تأثير مستقيمي در ساخته شدن و يا ساخته نشدن «قبل از دعوت» دارد؟
** شرايط «قبل از دعوت» مثل شرايط «به نام پدره».
* يعني ساخته خواهد شد؟
** چرا شک کردين؟
* من شکي نداشتم، ولي بايد خواننده را هم از شک درآورد. چون برخي فکر مي کنند با اکران «به رنگ ارغوان» تغييري در مسير فيلمسازي شما ايجاد خواهد شد.
** «به رنگ ارغوان» مثل روح سرگردانيه که بايد از برزخ خارج بشه و تو جاي طبيعي خودش که چشم هاي مخاطبه آروم بگيره. اينطوري روح منم آروم مي گيره.

  


قادر طهماسبي: جشنواره شعر فجر بسياري از شاعران را ناديده گرفت



قادر طهماسبي (فريد اصفهاني) گفت: مي گويند جشنواره شعر فجر رقابتي بود؛ اما ما رقابتي نديديم و جشنواره در لحافي از سکوت برگزار شد.
اين شاعر در ارزيابي چهارمين دوره جشنواره شعر فجر، در گفت وگو با ايسنا، عنوان کرد: همه چيز در اين دوره از جشنواره در هاله اي از سکوت برگزار شد. خبر ندارم چه شد و چه نشد. فقط يکي، دو بار از طريق جرايد در جريان مراسم پاياني قرار گرفتم. نه جزو داوران بودم، نه جزو مدعوين مراسم آغازين يا پاياني جشنواره؛ در حالي که در دوره گذشته، برگزيده اين جشنواره بودم و رسم است که در جشنواره هاي مختلف، برگزيدگان دوره هاي قبل در دوره بعدي دست کم به عنوان مدعو دعوت مي شوند؛ اما دوستان ترجيح دادند ما را بايکوت کنند.
او در ادامه افزود: من شاعري مستقل هستم که به هيچ جرياني وابسته نيستم و چشمم را بر واقعيات نبسته ام و همين نگاه باعث شده که برگزارکنندگان جشنواره در اين دوره نه تنها بنده؛ بلکه بسياري از شاعران مثل مرا ناديده بگيرند. از سويي، بسياري از شاعران جوان و پيشکسوت هم به واسطه شرايطي که پيش آمد، ترجيح دادند در اين رقابت شرکت نکنند.
طهماسبي معتقد است: برگزيدگان اين دوره از جشنواره شعر فجر اصلاً در اين حد و اندازه ها نيستند. بسياري از شاعران جوان بودند که ترجيح دادند در اين رقابت دولتي شرکت نکنند و آن هايي هم که شرکت کرده و به عنوان برگزيده معرفي شدند، به نظر من، شاعران دست چندمي هستند.
اين شاعر عنوان کرد: به اعتقاد من، علي موسوي گرمارودي که شاعر محترمي است، مناسب دبيري جشنواره شعر فجر نبود. او در پايان نيز گفت: با توجه به امکاناتي که در اين دوره در اختيار داشتند، اميدوارم دست کم سکه ها خوب توزيع شده باشد!

  


غلامحسين اميرخاني چهره برگزيده فرهنگستان هنر شد



گروه هنر- غلامحسين اميرخاني هنرمند پيشکسوت خوشنويسي ايران، در مراسم «بزرگداشت پيشگامان علم و ادب و هنر» به



عنوان چهره برگزيده فرهنگستان هنر معرفي مي شود.
غلامحسين اميرخاني، هنرمند خوشنويس و عضو پيوسته فرهنگستان هنر، از طرف اين فرهنگستان به عنوان چهره برگزيده فرهنگستان هنر در سال 1388 انتخاب شد.
علي اکبر ولايتي از فرهنگستان علوم پزشکي، سليم نيساري از فرهنگستان زبان و ادب فارسي و مهدي گلشني از فرهنگستان علوم نيز به عنوان چهره هاي برگزيده ساير فرهنگستانها معرفي شده اند.
غلامحسين اميرخاني فعاليتهاي هنري خود را از سال 1340 آغاز کرد و نزد استاداني همچون سيد حسين ميرخاني و مرحوم سيد حسن ميرخاني به فراگيري هنرخوشنويسي پرداخت.
غلامحسين اميرخاني، در سال 1381 نيز به عنوان چهره برگزيده همايش «چهره هاي ماندگار» شناخته شد.
مراسم تجليل از چهره هاي برگزيده فرهنگستانها امروز 9 اسفند ماه، ساعت 18/30 برگزار مي شود.

  


اسامي داوران چهارمين جشنواره بين المللي شعر فجر اعلام شد



گروه هنر- اسامي داوران چهارمين جشنواره بين المللي شعر فجر در مراحل يک و دو مقدماتي، نيمه نهايي و نهايي در بخشهاي شعر کلاسيک، نو و شعر کودک و نوجوان اعلام شد.
* شعر کلاسيک
مرحله مقدماتي ( 1 و 2 ) محمود اکرامي ، سعيد يوسف نيا، مصطفي محدثي خراساني، قربان ولئيي، حميدرضا شکارسري و محمدرضا سهرابي نژاد.
مرحله نيمه نهايي ( 1 و 2 ) وحيد عيدگاهي، محمد افشين وفايي، محمدعلي بهمني، محمدباقر کلاهي اهري و رضا افضلي
مرحله نهايي ( 1 و 2 ) محمدجواد محبت، يدا... اميني، خسرو احتشامي و محمدعلي بهمني
* حوزه شعر کودک و نوجوان
مرحله مقدماتي ( 1 و 2 ) ايرج قنبري
مرحله نيمه نهايي ( 1 و 2 ) بابک نيک طلب
مرحله نهايي ( 1 و 2 ) جعفر ابراهيمي و جواد محقق (ناظر نهايي)
* شعر نو
مرحله مقدماتي ( 1 و 2 ) حميدرضا شکارسري
مرحله نيمه نهايي ( 1 و 2 ) مصطفي علي پور و ضياءالدين ترابي
مرحله نهايي ( 1 و 2 ) رضا افضلي و محمدباقر کلاهي اهري
شرح مشروح داوران و مراحل داوري متعاقباً از سوي روابط عمومي جشنواره اعلام خواهد شد.

  


روزي حکايتي



پادشاه و درويش

پادشاهي به درويشي گفت: «اي زاهد»
گفت: «زاهد تويي».
گفت: «من چون زاهد باشم که همه دنيا از آن من است؟»
گفت: «عکس مي بيني، دنيا و آخرت و مُلکت جمله از آن من است، تو به خرقه اي قانع شده اي».
* فيه مافيه

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com