تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
كفشدوزك
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-03-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 19اسفند ماه 1388


گفتگو با «ايرج راد» کارگردان نمايش «عيش ونيستي» ؛
بايد به کشف استعدادها فکر کنيم



* آي سان نوروزي
ايرج راد، هنرمند دوست داشتني و آشناي تئاتر، سينما و تلويزيون و مديرعامل خانه تئاتر، چند سالي بود که بيشتر به عنوان بازيگر





در صحنه حضور داشت. اما راد امسال نمايش «عيش و نيستي» را در بخش ميهمان جشنواره تئاتر فجر به روي صحنه برد که علاوه بر بازيگري، کارگرداني آن را نيز خودش برعهده داشت. «عيش و نيستي» با بازيگري «ايرج راد»، «زري عماد» و... در حال حاضر در تالار چهار سوي تئاتر شهر در حال اجراست و با مضمون کمدي اش توانسته با استقبال خوبي هم مواجه شود. گفتگوي کوتاه زير به همين بهانه با ايرج راد انجام شده است.
شما امسال با نمايش «عيش و نيستي» به فهرست ميهمان جشنواره تئاتر فجر اضافه شديد. اين اتفاق چگونه افتاد؟
متن اين نمايش را اوايل سال جاري براي تصويب ارائه دادم. پس از تصويب متن، قرار شد آن را براي اجراي عموم در آذرماه آماده کنم، اما متأسفانه فرصت کافي براي آماده کردن نمايش را نداشتم. بعداً خواسته شد که نمايش را براي اجرا در شب آخر جشنواره آماده کنيم. بنابراين، نخستين اجراي نمايش با آخرين روز جشنواره تئاتر فجر همزمان شد و بلافاصله پس از جشنواره هم اجراي عموم آن در تالار چهارسو آغاز گرديد.
آيا براي رسيدن به اجرا، تغييري هم در نمايشنامه اصلي «تيري مونيه» ايجاد کرده ايد؟
نمايشنامه «تيري مونيه» يک نمايشنامه کمدي- تراژدي است و ما آن را براساس ترجمه ابوالقاسم نجفي آماده اجرا کرديم. البته، من بخشهايي از متن را به خاطر طولاني بودن و اينکه امکان اجرايي نداشت، کوتاه کرده ام. در حال حاضر زمان نمايش حدوداً نود دقيقه است.
در واقع، تغييرات شما در متن بيشتر شامل ايجاز و اختصار در بخشي از فصول مطول نمايشنامه مونيه بوده است...
تلاشم اين بوده که آنچه در درون اين نمايشنامه وجود دارد و آن حرفي که بايد زده شود و کاري که بايد به عنوان يک فرايند ارتباطي شکل بگيرد، به خوبي ارائه شود. مخاطب امروز خيلي حوصله حاشيه ها را ندارد و مي خواهد کاري را به صورت موجز ببيند.
بازيگران نمايش چگونه و براساس چه نيازهايي در نمايش انتخاب شده اند؟
در اين نمايش تلاش کرده ام با بازيگراني کار کنم که زياد گرفتار نباشند. برايم خيلي سخت است که با بازيگري کار کنم که همزمان درگير کار سه، چهار نمايش است. چنين بازيگري مسلماً نمي تواند به تمرينها برسد و به شکل واقعي وارد کار اجرا شود. به همين خاطر، چند بازيگر جوان در اين نمايش حضور دارند، که از آنها بسيار راضي هستم. اين واقعيت است که تا به حال به برخي از بازيگران جوان فرصت مطرح شدن داده نشده است. معتقدم اين فرصت را ما بايد به آنها بدهيم. نمي شود هميشه کارها را فقط بين چند نفر تقسيم کنيم. بايد برنامه اي براي کشف استعدادها داشته باشيم و اين توان را گسترش بدهيم.
برخي معتقدند بازي کردن يک کارگردان در نمايش خود ممکن است اثر را دچار برخي کاستيها کند. چطور شد تصميم گرفتيد خودتان در «عيش و نيستي» بازي کنيد.
راستش از اول نمي خواستم و قرار نبود خودم در نمايش بازي کنم، چون خودم هم معتقدم نبايد در نمايشهايي که کارگرداني مي کنم، بازيگر هم باشم؛ اما به هر حال، به دلايلي ناچار شدم يکي از نقشهاي اصلي را برعهده بگيرم. با همه سختگيري وقتي که به خرج مي دهيم، باز هم از اين دست مشکلات وجود دارد و کار را سخت تر مي کند. در نهايت، اميدوارم اجرا طوري باشد که مورد توجه تماشاگر قرار بگيرد و با آن ارتباط برقرار کند.
به نظر مي رسد در نمايش شما عوامل و مؤلفه هاي مهمي چون طراحي صحنه، نورپردازي و... به شدت تحت تأثير بازيگري، اهميت شان را از دست داده اند. خودتان با اين برداشت موافق هستيد؟
به طور کلي من از آن دسته کارگردانهايي هستم که بر توانايي بازيگران تأکيد زيادي دارم. براي من جوهره اصلي تئاتر، بازيگر است.
درست بر خلاف کار تصوير که واسطه هاي پراهميتي به موازات بازيگر وجود دارد در «عيش و نيستي» سعي من استفاده از توانايي هاي بازيگران و پرهيز از حاشيه هاست. ما براي صحنه پردازي از حداقل دکور استفاده کرديم. آنچه هم که در صحنه داريم، تنها يک ميز و يک صندلي است. در کارگرداني اين متن فرانسوي کوشيدم محتواي اثر نمايشي با امروز مطابقت پيدا کند.اگرچه زمان نمايش خيلي از امروز دور نيست، اما باز هم فاصله اي با اکنون دارد. بنابراين، در طراحي صحنه استفاده از فناوري، اين نکته را در نظر داشته ايم. يکي از عوامل مهم در ايجاد فضاي نمايش، نورپردازي است که براساس امکاناتي که سالن در اختيارمان مي گذارد، انجام مي شود. در جاهايي که از اين نظر کاستيهايي داشتيم تدابير تازه اي انديشيده ايم.

  


نگاهي به فيلم « استشهادي براي خدا » ساخته عليرضا اميني؛
نجواي باد را به خاطر بسپار...



* مهدي نصيري
فيلمنامه: عليرضا اميني و محسن تنابنده
کارگردان: عليرضا اميني






بازيگران: جمشيد هاشم پور، محسن تنابنده، احمد مهرانفر و...
خلاصه داستان: بيست سال از زماني که يک حادثه تهمت هاي ناروايي را براي همسر فتحي به دنبال آورده بود مي گذرد. آن زمان فتحي خانه روستاييان را به آتش کشيده و همسرش را ترک کرده بود. اما حالا پس از سالها فتحي خود را به مرگ نزديک مي بيند و براي حلاليت طلبيدن به روستا بازگشته است، اما اهالي روستا حلال کردن او را منوط به بخشش همسرش مي دانند و...
عليرضا اميني، حالا بعد از سالها فعاليت در حوزه کارگرداني سينما به فيلمسازي خاص تبديل شده است که فيلمهايش معمولاً مورد توجه عامه مخاطبان سينما قرار نمي گيرند. آثار اين کارگردان يا در سکوت روانه اکران سينماها مي شوند و بي سر و صدا هم پايين مي آيند و يا اينکه اصلاً فرصت اکران پيدا نمي کنند و مثل «زمان مي ايستد» - که البته مثل ساير آثار کارگردان فيلم خوبي هم بود- اصلاً شانس نمايش را هم پيدا نمي کنند.
انسان و طبيعت و تقابل تنهايي اين انسانها در مقابل سرما و خشونت جغرافيا معمولاً فضاي اصلي و غالب آثار اميني را به خود اختصاص داده اند. حدود پنج سال پيش بود که «دانه هاي ريز برف» در جشنواره فيلم فجر اکران شد.در اين فيلم هم تنهايي چند کارگر مرد يک معدن و تقابل خواست هاي دروني آنها در تقابل با جبر محيط و فضاي سرد کوهستان محور چالش قرار گرفته بود.
در «استشهادي براي خدا» نيز انسانيت و معناي انساني در تقابل با طبيعت قرار مي گيرد. جديدترين فيلم عليرضا اميني مثل ديگر آثارش، تابع طرح و توطئه و داستانپردازي به شيوه دراماتيک نيست؛ در فيلمنامه اين فيلم اميني هم، پيرنگ اصلي براساس يک حرکت خطي و در مسير روايت - شايد- ايراني شکل گرفته است و تعليق و پيچش هاي داستاني را کمتر مي توان مشاهده کرد.
فيلمنامه «استشهادي براي خدا» نه براساس طرح و توطئه صرفاً داستاني غربي، بلکه طبق سير و سلوک خطي ايراني که خاص عرفان و اشراق ماست پرداخت شده است. با اين تفاوت که طي طريق و چالش دروني اينجا، با چالشي خفيف ميان انسان و طبيعت جايگزين شده است.
پيش از شروع داستان فيلم اين طبيعت با حادثه اي به محرک روايت تبديل شده و با اسير کردن نرگس زير بهمن، قهرمان را به واکنشي اشتباه وادار کرده است. حالا که قهرمان به روستا بازگشته تا پيش از رجوع به اصل طبيعت (مرگ) حلاليت بطلبد نيز طبيعت و سرماي برف کوهستان او را به سمت خود مي کشاند و مبارزه اي ديگر را با او آغاز مي کند. طبيعت که زماني وسيله آزمودن بوده است، حالا در پي بازگشت قهرمان و رفتن او به قله کوه (براي يافتن همسر) به وسيله اي براي کفاره گناهان قهرمان تبديل مي شود و پس از عذاب و سختي او را پاک و مطهر مي گرداند؛ بعد از مرگ فتحي در سرماي سوزان کوهستان هم هست که نرگس در پايان فيلم مي آيد و او را مي بخشد.
بنابراين در «استشهادي براي خدا» هم مثل ديگر آثار عليرضا اميني جذابيت بيروني داستان و طرح و توطئه دراماتيک عامل جذابسازي و جلب مخاطب نيست. در عوض اميني سير و سلوک و طي طريق فردي و دروني انسان و مواجهه اش با طبيعت را محور جذابيتي معنايي قرار مي دهد که مسلماً براي بيشتر مخاطبان ايراني با پيش زمينه هاي عرفان شرقي جالب و تأثيرگذار هم هست. علاوه بر اين خود طبيعت، به جز تقابل با انسان در سطح چالشهاي دروني، در قاب دوربين اميني نيز بر روي پرده سينماها به يک عامل مهم ديگر جذابيت تبديل مي شود. نماهاي زيباي کوهستان سفيدي و پاکي برف کوهستان و تنهايي قهرمان در جامعه و محيط کوچک و زيباي روستا همگي مولفه هايي هستند که دست کم زيبايي بصري تصاوير فيلم را تضمين مي کنند و هر تماشاگر از عکسهاي ناب و زيباي دوربين اميني در اين فيلم لذت مي برد.
در واقع آنچه به طور کلي و مشخص در «استشهادي براي خدا» جايگزين همه جذابيت هاي ساختاري و دراماتيک شده، کنش، به عنوان روح غايي حاکم بر اثر است. کنش همان احساس توصيف ناپذيري است که اثر هنري در مخاطب بر مي انگيزد و حتي اگر فيلم ساختار قانونمند و داراي اصولي نداشته باشد کنش مي تواند آن را جذاب تر و تأثيرگذارتر از هر اثر ديگري نشان بدهد.
عليرضا اميني، در همه آثارش به خوبي توانسته حس و مودي را که ما کنش مي ناميم پيدا و ايجاد کند و در معرض بازخورد مخاطبانش قرار دهد.در «استشهادي براي خدا» همان گناه فردي و سير و سلوک و عميق شدن فتحي در فرديت انساني خود، مهمترين بستر پرداخت کنش است. فتحي که با بازي آرام، ساکت ودروني جمشيد هاشم پور در تنهايي اش به تصوير درآمده به واسطه همين ويژگي ها شخصيت جذاب و تأثيرگذاري است و بخش مهمي از کيفيت کنش را به خود اختصاص داده است.
اگر به اين کنش به عنوان روح احساسي اثر نگاه کنيم، واقعاً چه چيزي بيشتر از طبيعت که سرشار از روح و احساس است مي تواند آن را به وجود آورد. بنابراين خود طبيعت در اولويت دوم نسبت به شخصيت انساني در خلق کنش اهميت پيدا مي کند.
جدا از اين دو عنصر مهم اميني ساير مؤلفه ها و ابزارهاي کارش را نيز در خدمت تأثيرگذاري کنشمند فيلم اش قرار داده است. موسيقي و همراهي اش با طبيعت حرکت روايي از يک سو و تدوين و ايجاد رتيم و ضرباهنگ روايت از سوي ديگر به کمک تأثيرگذاري بهتر و بيشتر اين روح غايي حاکم بر فيلم آمده اند و اگرچه ديده نمي شوند و شايد چندان درشت به نظر نيايند اما به اندازه همه عناصر ساختار فيلمنامه و داستان و نيز مؤلفه هاي ساخت اهميت دارند و چه بسا بيشتر از آن.
در کنار همه اين جذابيتها که البته در فرم و شکل کلاسيک به کار نرفته اند و خاص سليقه و پرداخت کارگردان هستند، «استشهادي براي خدا» موضوع و سوژه جذاب و تازه اي ندارد.
«يک تکه نان» ها و «قدمگاه» ها و همين «بانو» ها که به تلويزيون هم راه پيدا کرده اند قصه اي مشابه را درباره فرد و اجتماع يا طبيعت روايت مي کنند که هر کدام به نحوي قصه خروج از قواعد بيروني و گرايش به سمت معنا را دارند و خواستار تأثيرگذاري احساسي - شايد هم اعتقادي- برروي تماشاگر هستند.
«استشهادي براي خدا» با همه ضعفها و قوت هايش يک فيلم لطيف و دوست داشتني است. اين فيلم را هم در دنياي مهجور و زيباي خود آن مي توان ديد و مثل همه ديگر آثار شاعرانه و انساني عليرضا اميني مي توان آن را دوست داشت.

  


خوانش شعري از زنده ياد «قيصر امين پور»؛ چه اسفندها... آه



*حميدرضا شکارسري

«چه اسفندها... آه!
چه اسفندها دود کرديم!
براي تو اي روز ارديبهشتي
که گفتند اين روزها مي رسي
از همين راه! ( 1 )






«هيچ صيادي در جوي حقيري که به گودالي مي ريزد، مرواريدي صيد نخواهد کرد»
اين بخش از شعر «تولدي ديگر» «فروغ فرخزاد» داراي دلالت موضوعي است، اما چون هر سخن ديگر، تا وقتي با قرائت مخاطب به خوانش او نرسد، فاقد دلالت مفهومي است يا به عبارت ساده تر فاقد معناست، اين مخاطب است که تأويل خود از صياد، جوي حقير، گودال و مرواريد را در بده و بستاني با متن به عنوان معنا استخراج مي کند. اتفاقاً شعر، متني است که اين بده و بستان را براي زايش معنا با مخاطب، ذاتي خود مي داند. شاعر خود را کنار مي کشد و مخاطب تأويلگر را به عنوان مؤلف تازه مي پذيرد.
«سال بد/ سال باد/ سال اشک/ سال شک/ سال روزهاي دراز و استقامت هاي کم/ سالي که غرور گدايي کرد/ سال پست/ سال درد/ سال عزا...»
اين بخش از شعر «نگاه کن» «شاملو» اما فقط دلالت معنايي است. بهتر بگويم دلالت موضوعي اثر منطبق بر دلالت معنايي است. کار در دلالت موضوعي متوقف مي شود و مخاطب تنها مي تواند آنچه را که شاعر خواسته است به عنوان معنا از متن استخراج کند و بس. «شاملو» خود را کنار نکشيده و سايه سنگين انديشه خود را از سر مخاطب کم نکرده است.
«قيصر امين پور» در شعر خود به دلالت موضوعي اثر اکتفا نموده است و بدين ترتيب معنا را غايب کرده است. در غياب معنا حتي با وجود ايهام جذاب ابتداي شعر، اسفند مي تواند هر ماه ديگر سال هم باشد. ارزش درون متني شعر و نيز خود بسندگي آن مانع تأويل مخاطب نيست، زيرا «روز ارديبهشتي» هم بدون معنا باقي مانده است. «روز ارديبهشتي» هم به رغم نقش مندي در ساختار مستقل شعر مي تواند هر روز ديگر سال هم باشد. «قيصر» حتي از به کار بردن يک صفت کلي و داراي ارزش بيرون متني براي اين روز ارديبهشتي خودداري مي کند. او حتي حسرت خود را هم نمي گويد، بلکه نشان مي دهد وعده هاي نزديکي که همچنان دور مانده اند و دورتر اسفند و اسفندهايي که با «آه» دود شده اند و هنوز...
( 1 ) آينه هاي ناگهان- قيصر امين پور- نشر افق- زمستان 72 - صفحه 66

  


اخبار کوتاه



* وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي طي حکمي «حميد شاه آبادي» را به عنوان معاون امور هنري خود منصوب کرد. پيش از اين «محمدحسين ايماني خوشخو» اين سمت را عهده دار بود.
* دکتر عليرضا نوري از سمت مديريت راديو ايران استعفا داد؛ بر اين اساس مي توان گفت پس از آمدن محمدحسين صوفي به معاونت صدا، تمامي مديران شبکه هاي راديويي تغيير کردند.
دکتر نوري که به مدت چهار سال به عنوان مدير راديو ايران در صدا مشغول به کار بود، از هفتم بهمن ماه، استعفاي او از سوي معاون صدا مشروط به نظارت برکار تا پايان سال 88 ، پذيرفته شده است.
* مراسم پاياني چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران با تجليل از مقام ادبي مفتون اميني برگزار شد.
اين مراسم با حضور محمد علي سپانلو، جواد مجابي، حافظ موسوي، عليرضا طبايي، مفتون اميني و جمعي از شاعران برگزار شد. حافظ موسوي براي کتاب «خرده ريز خاطره ها و شعرهاي خاورميانه» به عنوان شاعر برگزيده چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران معرفي شد.
* يحيي علوي فرد، پژوهشگر و شاعر کودک و نوجوان گفت: داوري هاي بخش کودک و نوجوان هجدهمين کنگره شعر دفاع مقدس، يکي از عجيب ترين داوري هايي بوده که تا به حال ديده ام و سوالات فراواني در اين باره ذهن مرا به خود مشغول کرده است. وي افزود: به جز خود جواد محقق که در زمينه ادبيات کودک و نوجوان فعال است، باقي داوران بخش کودک را نمي توان شاعران کودک ناميد.
* پخش مراسم اسکار 2010 پربيننده ترين پخش تلويزيوني از اين مراسم را طي پنج سال اخير آمريکا به ثبت رساند. 41 ميليون و 300 هزار بيننده تلويزيوني در سراسر آمريکا به تماشاي مراسم اختتاميه اسکار نشستند و دوئل ميان فيلم هاي «قفسه درد» و « آواتار» را شاهد بودند.
* قباد آذرآيين گفت: ادبيات در سالي که گذشت، پويا نبود و لنگ لنگان پيش رفت.اين داستان نويس که به تازگي با مجموعه داستان «هجوم آفتاب» در جايزه مهرگان ادب تقدير شده است، عنوان کرد: در اين سال باز کتاب ها پشت درهاي مميزي ماندند و باندبازي هاي ادبي در نهايت باعث شدند تا آن چه که بيرون مي آيد و عرضه مي شود، نااميدکننده باشد.
* فيلمبرداري فيلم سينمايي «شب و قسم به دلتنگي» جديدترين ساخته رسول صدرعاملي با بازي حميد فرخ نژاد و پريوش نظريه در مشهد به پايان رسيد.
* دبير جايزه نيما با اشاره به آغاز دومين دوره اين جايزه ادبي، از پايان کار جمع آوري آثار خبر داد و گفت: 130 عنوان کتاب شعر براي دومين دوره جايزه جمع آوري شده است.
* گروه موسيقي " دستان " از تاريخ 14 فروردين ماه به مدت يکماه قطعاتي از آلبوم " به نام گل سرخ " را در 11 شهر اروپايي اجرا مي کند.
* مجموعه طنز «کارت زرد» درباره مسائل ورزشي در شبکه تهران ساخته مي شود.
* سينماي مدرن «گناباد» امروز با حضور معاون سينمايي وزارت ارشاد و با نمايش فيلم «ملک سليمان» افتتاح مي شود.
* آلبوم موسيقايي «با معرفت هاي عالم» بر اساس اشعار طنز ابوالفضل زرويي نصرآباد، به همت موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران منتشر شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com