|
* غلامرضا قلندريان
هر از چند گاهي مقامهاي واشنگتن و تل آويو در اقدامي همسو و برنامه ريزي شده، بار ديگر موضوع اتخاذ گزينه قهري در مورد جمهوري اسلامي را رسانه اي نموده و با بهره گيري از متدهاي به اصطلاح روانشناسانه مدرن، تلاش مي کنند اين اقدام را قريب الوقوع جلوه دهند.
بر کسي پوشيده نيست، سخن از تهديد نظامي اردوگاه استکبار، تکرار مکررات فرسوده شده و رفتار نافرجامي است که به تناسب نيازمنديها و کاستيهاي سياست خارجي آمريکا، در دستور کار قرار مي گيرد.
آنچه از سوي واشنگتن به عنوان بهانه و ترغيب ديگران براي متقاعدسازي عليه ايران در دستور کار قرار گرفته، موضوع هسته اي است که همزمان با اتخاذ مشي تشديد تحريمها، گزينه نظامي را نيز به عنوان يک راهبرد در روزهاي اخير رسانه اي نمودند.
واقعيت اين است که بهانه دولتمردان ايالات متحده صرفاً تأسيسات هسته اي جمهوري اسلامي نيست، بلکه اين پوشش، تعبير محترمانه مخالفت اصولي با ايدئولوژي و باورهاي ديني در ايران است.
اکنون فارغ از هدفها و انگيزه هاي طراحي سوژه تهديد نظامي عليه تهران، اين پرسش مطرح است که آيا آمريکا و يا کارگزار منطقه اي آن تل آويو، قادر به عملي نمودن اين تهديد است يا اين اظهارات، جنگ رواني گسترده براي امتياز گرفتن از طرف مقابل تلقي مي شود.
به نظر مي رسد اگر صاحبان کاخ سفيد تاکنون توانمندي برخورد قهري با ايران را داشتند، انگيزه شيطاني شان را بدون فوت وقت عملي مي نمودند؛ اگرچه ناتواني آنها را به عقب نشيني وادار نموده است.
دشمنان ملت پس از ناکامي در تشديد تحريمها و تصويب قطعنامه هاي سريالي که آنها را به هدفهاي تعيين شده رهنمون نکرد، ناگزير براي پاسخگويي به افکار عمومي که با وعده هاي گوناگون آرا آنها را ربوده بودند، بايد جوابي براي شکستهاي خويش بيابند. از اين رو، اينک با طرح حمله نظامي، اين هدف را پيگيري مي کنند.
اگرچه مجال پرداختن به مؤلفه هاي ناتواني کاخ سفيد در حمله به ايران در اين نوشتار فراهم نيست، اجمالاً به برخي از توانمنديهاي جمهوري اسلامي به عنوان عوامل بازدارنده اشاره مي گردد که تاکنون بدخواهان نظام را از هر گونه اقدامي عليه ايران بازداشته است.
رهبري، محور توانمنديهاي ستودني نظام است که به عنوان دژي محکم سبب گرديده دشمنان از هر گونه اقدامي عليه تهران مأيوس شوند. نئومحافظه کاران سرمست از قدرت که با صحنه سازي حوادث 11 سپتامبر سوژه حمله به افغانستان را با پوشش تعقيب تروريسم دنبال نمودند، با اذعان به اين نکته که «يا با ما يا عليه ما»، جمهوري اسلامي را بر سر دو راهي حمايت يا پذيرش هزينه حمله قرار دادند که رهبري با تصميم شجاعانه و قاطعانه «نه با شما و نه با تروريستها»؛ مانع بروز هر گونه تهديد عليه ايران شدند.
ژئوپلتيک ايران همواره به عنوان يکي از مهمترين ابزارهاي بازدارندگي مطرح بوده است، چنان که دشمنان را با مشکلات عديده اي - در صورت اتخاذ يک تصميم غيرعقلايي - مواجه مي کند. عبور روزانه 17 ميليون بشکه نفت جهان از تنگه هرمز، موقعيت ايران را نسبت به کشورهاي همسايه در جايگاه ممتازي بر اساس مفاد حقوق بين الملل قرار داده است.
روحيه شهادت طلبي که در دوران دفاع مقدس بروز و ظهور يافت، مي تواند به عنوان يکي ديگر از مؤلفه هاي مهم متافيزيکي قدرت تلقي شود که ديگر قدرتها به دليل باور به مباني فکري ماترياليسم، از اين امکان برخوردار نمي باشند. اين توانمندي تنها در مرزهاي ايران محصور نيست، بلکه مرزهاي فيزيکي را درنورديد تا از اين رهگذر عمق استراتژيک جمهوري اسلامي را در منطقه تعريف کند و بر قدرت ايران بيفزايد.
نيروهاي نظامي ضمن برخورداري از آموزشهاي نوين و روزآمد و تنوع آن در سازماندهي نيروي انساني، به تسليحات مدرن مجهز گرديدند تا در هنگامه تهديد عليه منافع و امنيت ملي، دشمن را در بهت و حيرت فرو ببرند. تجهيزات و امکانات نظامي جمهوري اسلامي براي هيچ کشوري تهديد نيست، زيرا ايران خواهان رابطه مسالمت آميز بر اساس رعايت حسن همجواري در چارچوب مقررات حقوق بين الملل است.
پر واضح است، پس از پيروزي انقلاب اسلامي بيگانگان و اردوگاه غرب تنگناهاي زيادي را براي ايران به وجود آوردند تا از اين طريق تسليم و يا انزواي تهران را به تماشا بنشينند؛ در حالي که جوانان اين مرز و بوم با وجود محدوديتهاي گوناگون، به پيشرفتهاي قابل توجهي دست يافتند و امروز مي بينيم دشمنان بر خلاف انتظارشان، ناگزير از اعتراف به دستاوردهاي ايران در عرصه هاي مختلف مي باشند.
جنگ رواني يکي از راهبردهاي کلان جبهه استکباري است که در سالهاي اخير جهت تحقق افزون طلبي هايشان در دستور کار قرار گرفته است، اما آنان بايد بدانند که اگرچه ممکن است ايجاد جو ارعاب و تهديد براي يک جامعه رفاه طلب که از نبود روحيه مقاومت و جهاد در حضيض امکانات است، نتيجه بخش باشد؛ ولي جامعه اي که تجربيات مادي و معنوي دفاع مقدس را پشت سرگذاشته است، بازيگر مطرح و مستقلي است. اکنون ارزش اين جايگاه را در پشت ميزهاي ديپلماسي مي توان ديد. چنين ترفندهايي نمي تواند تأثيرگذار باشد و توجه ديگر کنشگران بين الملل به وزنه سياسي ايران تأييدي بر اين مدعاست.
از سوي ديگر، آمريکا اکنون در افغانستان و عراق درگير جنگ ديگري است و به لحاظ اقتصادي و مسائل انرژي و سوخت و تورم و گراني جهاني موادغذايي، با مشکلات عديده مواجه است. به اعتراف سران کاخ سفيد، آنان توان و ظرفيت گشايش جبهه ديگري آن هم در حد ايران اسلامي را ندارند، لذا بهترين راه حل براي آنها که هم زود به نتيجه برسد و هم هزينه سنگين تهاجم نظامي را نداشته باشد، گشودن جبهه جنگ رواني در ابعاد وسيع رسانه اي و سياسي به روي ايران با هدف تضعيف مقاومت ملي و تشويق مردم به مخالفت با خواسته ملي دستيابي به انرژي هسته اي است.
بدين ترتيب، اتخاذ راهبرد تشديد جنگ رواني در گونه هاي مختلف عليه منافع ملي جمهوري اسلامي، امري بديع و شوک آور نيست، بلکه سلاحي کهنه و نخ نما شده براي افکار عمومي ايران است، زيرا آحاد مردم با ترفندهاي مختلف دشمن از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي آشنا شده و نه تنها کوچکترين رعب و وحشتي به دل راه نمي دهند، بلکه جهت صيانت از دستاوردهاي نظام مصمم تر خواهند بود. به سخن ديگر، تهديدهاي ميان تهي آمريکا براي ايران اسلامي فاقد هرگونه کارآيي و قدرت تأثيرگذاري است. |