|
* کميل سهيلي
شناسنامه فيلم : کارگردان: کاترين بيگلو/ تهيه کنندگان: کاترين بيگلو، مارک بوال، نيکولاس چارتير، توني مارک/ بازيگران: جرمي رنر، آنتوني مکي، برايان گراگتي/ فيلمبردار: بري آکرويد/ بودجه: 11 ميليون دلار
کاترين بيگلو، سازنده «گنجه درد» اولين فيلم ساز زن تاريخ سينماست که موفق شد جايزه بهترين کارگردان سال را از اتحاديه کارگردانان سينماي آمريکا بگيرد. بيگلو از سال 2002 که درام اکشن «کي 19 » را با بازي هريسون فورد ساخت، فيلم ديگري را کارگرداني نکرده و با «گنجه درد» به يک چهره مطرح مبدل شد.«گنجه درد» که در کشور اردن فيلم برداري شده، قصه گروهي از نظاميان آمريکايي را روايت مي کند که پس از حمله آمريکا به خاک عراق براي خنثي کردن بمب و مبارزه با تروريستها در آن کشور به سر مي برند. در ميان اين گروه مردي به نام جيمز(با بازي جرمي رنر) حضور پيدا مي کند که نوع خاص فعاليتش ديگران را متحير مي سازد. او از هيچ چيز نمي ترسد، بسيار ريسک پذير است و با آرامش دست به کارهاي خطرناک مي زند. اين سرباز معتقد است جنگ يک حقيقت است که همه در آن يک ارزش دارند؛ و خون او رنگين تر از ديگر سربازاني نيست که در جنگ کشته مي شوند. اين است که گويي او براي جان خود ارزش چنداني قائل نيست! هرچند بسيار با دقت و مهارت رفتار مي کند، منتها اين همه دليلي نمي شود تا بخواهد محتاطانه عمل کند! ترجيح مي دهد به جاي روبات، خود براي خنثي کردن بمبها پيش برود و حتي گاهي لباس مخصوص عمليات خنثي سازي خود را در بياورد تا با خيالي آسوده تر در ميدان خطر قدم بزند!
نگاه منتقدان
منتقدان به اتفاق، بسيار روي خوبي به آخرين ساخته کاترين بيگلو نشان داده اند. به طوريکه به طور ميانگين امتياز آنها به اين فيلم 94 از 100 بوده است. اين درحالي است که تماشاگران امتياز 77 را به اين اثر داده اند. مجله تايمز درباره اين فيلم نوشته است: «فيلمي تقريبا عالي در مورد حضور مردان در جنگ و در کار. به همراه تصاويري خشونت آميز که مي گويد حتي جهنم هم نياز به قهرمان دارد».
راجر ايبرت، منتقد سرشناس شيکاگو سان تايمز درباره «گنجه درد» نوشته است: «نويسنده و کارگردان اين فيلم دقيقاً مي دانند چه مي خواهند. «گنجه درد» کاملاً به ذهن مخاطب نفوذ مي کند. وقتي فيلم تمام مي شود، چيزي در قالب کلمات زيادي به مخاطب ارائه نشده است، اما ما دقيقاً تصوير روشني داريم که چرا جيمز مي خواست تا بمبها را خنثي کند. اجازه بدهيد اينطور طبقه بندي اش کنم: 1. براي اينکه بمبها بايد خنثي شوند. 2. هيچ کس نمي تواند اين کار را بهتر از جيمز انجام دهد. 3. او دقيقاً مي داند که چقدر استعدادش در اين زمينه بالاست. 4. وقتي او مشغول اين کار است، شوري از نشاط و دقت و تمرکز، تمام وجودش را فرا مي گيرد و او را در موقعيتي قرار مي دهد که زمان و مکان و حتي خودش را هم فراموش مي کند! »
نيويورک تايمز نيز اين فيلم را بهترين فيلم داستاني اي دانسته که تا به امروز در مورد جنگ عراق ساخته شده است.
نيويورک ديلي نيوز نيز در رابطه با فيلم نوشته است: «چيزي که در گنجه درد نظر شما را جلب مي کند، بيش از هرچيز نقش جرمي رنر به عنوان يک کوماندو جذاب و فوق العاده است. همان موقع است که در مي يابيم در حال تماشاي يک ستاره سازي ديگر هستيم. ستاره سازي در فيلمي که قرار است به يکي از برترين فيلمهاي دهه تبديل شود».
کارگردان از فيلم خود مي گويد
«کاترين بيگلو» در مصاحبه اي در مورد آخرين ساخته اش گفته است:
براي کار نگارش فيلمنامه «گنجه درد» تحقيق زيادي کردم. نمي خواستم قبل از تحقيقات کامل، نوشتن آن را آغاز کنم. بنابراين با سفرهاي متعدد از نزديک با وضعيت گروه هاي نظامي آشنا شدم. در آنجا متوجه نوع زندگي و فعاليتي که داشتند شدم. اين آشنايي کمک بسيار زيادي کرد تا بتوانم شخصيت هاي قصه را به شکل قابل لمس تري به تصوير بکشم.
فيلم هاي خبري زيادي در مورد جنگ ديدم و اخبار آن را به طور دقيق دنبال مي کردم. بعد از اين تحقيقات بود که کار نوشتن فيلمنامه را با همکاري دو تن از همکارانم شروع کردم. تمامي شخصيت هاي فيلم توسط ما خلق شدند، هرچند مي توان مشابه آنها را در جنگ عراق پيدا کرد.
همه تلاشم اين بود که بتوانم وقايع جنگ را به زباني دراماتيک بيان کنم. حالا مي توانم بگويم اين فيلم يکي از بهترين و در عين حال دردناک ترين تجربه هاي سينمايي است که تا به حال داشته ام.
حواشي فيلم:
* تهيه کننده از داوران خواسته بود به فيلمش جايزه بدهند!
«نيکلاس چارتير» يکي از تهيه کنندگان فيلم قبل از مراسم اسکار براي اعضاي آکادمي يک ايميل فرستاد و در آن بدون اشاره به نام رقيب اسکاري خود «آواتار» نوشت: «به جاي انتخاب فيلمي که 500 ميليون دلار در جدول گيشه نمايش فروش داشته، فيلمي را انتخاب کنيد که داراي ارزش هاي هنري و اجتماعي است. ما به فيلم هاي مستقل و غير متعارف نياز داريم و از شما اعضاي آکادمي براي امکان توليد فيلم هاي هنري بيشتر در آينده کمک مي خواهيم».
چارتير خيلي زود بابت ارسال اين ايميل عذرخواهي رسمي کرد. ولي طبق قانون آکادمي اسکار، هيچ تهيه کننده اي حق ارسال نامه يا ايميل به اعضاي آکادمي اسکار (و دعوت آنها به رأي دادن يا ندادن به فيلم خاصي) را ندارد. بنابراين اين تهيه کننده از حضور در مراسم اسکار منع شد!
يک سرباز آمريکايي: قهرمان فيلم جفري است، نه جيمز!
يک سرباز آمريکايي به نام «جفري سارور» گفته است تمام موقعيت هاي اين فيلم بر اساس حوادثي هستند که او در آنها نقش داشته است.
او مدعي شده است سازندگان اين فيلم شخصيت اصلي را در اين درام بر اساس زندگي و تجربيات او خلق کرده اند.او اعتقاد دارد که حتي عنوان فيلم نيز ساخته خودش است! اين در حالي است که کارگردان در مصاحبه اي گفته است داستان فيلم «گنجه درد» تخيلي و درباره سربازاني است که در ميدان جنگ حضور داشته اند.
اما اگر از من مي پرسيد
ديدن «گنجه درد» قبل از هر چيز مرا از سينماي سال جديد و البته بيش از آن از اسکار ساير جشنواره ها و جوايزشان بسيار نااميد کرد! به راستي آيا اين بايد برترين فيلم سال باشد؟ما در کل فيلم با نبرد گروهي از سربازان آمريکايي با تروريستها مواجه هستيم. هميشه کسي هست که خبر مي رساند در فلان مکان بمبي کار گذاشته اند و قهرمانهاي داستان ما براي خنثي سازي آن رهسپار مي شوند. آنها هيچگاه خود سرنخي به دست نمي آورند! بلکه اين قسمت داستان که نياز به زمان و حوصله بيشتري براي نگارش و پردازش دارد کنار گذاشته شده است. فيلم ترجيح مي دهد تنها روايتگر لحظات جذاب و مخاطب پسند جنگ باشد و خود را چندان درگير داستان نکند. اين است که هرچند از ديدن فيلم لذت بردم، منتها اعتقاد دارم «گنجه درد» چيزي بيش از گنجينه خوش چيدماني از لحظات اکشن و دلهره آور ديدني نيست! به عنوان مثال هر سکانسي را که تمايل داريد از فيلم حذف کنيد و ببينيد چه لطمه جدي اي به فيلم وارد مي شود؟ سکانس نبرد در کنار ريلهاي راه آهن، سکانسي که مردي به خود بمبهاي متعددي بسته بود، اما نهايتا به دليلي نامعلوم پشيمان شده بود! (البته دليلي که در فيلم گفته مي شود اين است که مرد يادش مي آيد خانواده دارد! عجبا، اگر يکي از نويسندگان وطني چنين سکانسي را در فيلمنامه اش جاي مي داد، منتقدان چه بلايي سرش مي آوردند؟! ). فيلم مي تواند بدون هر کدام از اين سکانسها هم ادامه پيدا کند، و با نديدن آنها چيزي جز صحنه هاي اکشن را از دست نداده ايد! هيچکاک مثال جالبي در مورد دلهره زده است؛ او مي گويد انفجار يک بمب زير يک ميز، اکشن است، اما منفجر نشدن بمبي در زير ميز، وقتي تماشاگر از آن خبر دارد، اما شخصيتهاي داستان بي خبر روي آن کارت بازي مي کنند مي شود دلهره! و حال کاترين بيگلو فيلمي ساخته است که دقيقاً بر مبناي همين جمله هيچکاک ساخته شده، فيلمي که سرشار از دلهره است و نه چيزي بيش از آن! انگار ديگر کارگردان داستان، تعليقهاي فراموش ناشدني و روايتهاي ماندگار فيلمهاي استاد بزرگ سينما را به ياد نياورده است!
اگر از من بپرسيد، ساخت چنين فيلمي در هاليوود کار چندان مشکلي نيست. مصاحبه کيارستمي را فراموش نمي کنم وقتي فيلمي که با بازي ژوليت بينوش و عوامل ايتاليايي ساخت را آسان ترين فيلم کارنامه اش دانست. چرا که وقتي تمامي عوامل حرفه اي هستند، کارگردان با خيالي آسوده تنها ايده مي دهد، و ديگران به خوبي از عهده پياده سازي آن بر مي آيند. پس زرق و برقهاي «گنجه درد» چيزي نيست که بخواهد منحصربفرد شمرده شود و آن را به اثري درخشان مبدل سازد.منتقدان و سازندگان فيلم بسيار اصرار دارند که فيلم را اثري ضدجنگ توصيف کنند، حال آنکه اگر از من بپرسيد، نگاهي دروغين و به صورت غيرمستقيم جنگ طلبانه در فيلم وجود دارد که نمي دانم چگونه ديگران آن را نمي بينند و يا اصرار دارند که آن را ناديده بگيرند؟عده اي آمريکايي به عراق مي روند، چرا؟ براي اينکه آرامش را در اين کشور برقرار کنند! و به راستي چقدر بدون منطق محتاطند! وقتي کسي با موبايل دستش قرار است بمبي را منفجر کند، وقتي يک عراقي با دوربين فيلمبرداري آزادانه از آنها فيلم مي گيرد و با چند آدم مشکوک ديگر با اشاره ارتباط از راه دور برقرار مي کند، آمريکايي ها هيچ واکنشي نشان نمي دهند. از جان خود و دوستانشان مايه مي گذارند، اما حاضر نمي شوند گلوله اي، حتي براي ترس به سوي آنها شليک کنند! و يا به هر نحو ديگري غيرنظاميان احتمالي را بدون يقين تهديد کنند! ديگر اينکه نمي دانم چرا کارگردان ضدجنگ، تمام سکانسهاي تروريستي فيلمش را هنگام اذان فيلمبرداري کرده است! اگر دقت کنيد صداي اذان تنها در لحظاتي در فيلم شنيده مي شود که عملياتي تروريستي انجام شده است. ديگر اينکه دو بار محل بمب گذاري درست در مقابل يک مناره (نماد بارزي از مسجد) اتفاق مي افتد. به ياد بياوريد سکانسي را که نويسنده حتي به نمادپردازي هم اکتفا نکرده و براي اينکه آدرس بمب را بدهد، دقيقا از واژه " مقابل مناره " استفاده مي کند. و يکبار ديگر هم که تروريستها دقيقاً در بالاي مناره حاضر مي شوند! صحنه اي که عده اي عرب از روي مناره براي فرد مشکوکي که به احتمال زياد تروريست است دست تکان مي دهند تا پيامي را به او منتقل کنند! و اين قهرمان پروي از سربازان آمريکايي در فيلم، در کنار تصويري اغراق شده از مسلمانان، آيا نشان از تفکر ضدجنگ و يا بي طرفانه سازندگان فيلم دارد؟ و يا تنها نشان دهنده اين است که گرچه جنگ بسيار کثيف و وحشتناک است، اما خب چاره اي هم نيست؛ «جنگ يک دارو است! ». جمله اي که فيلم نيز با آن شروع مي شود. يعني وقتي بيمار مي شوي، لاجرم بايد تلخي دارو را تحمل کني! بايد سختي حضور آمريکايي ها را تاب بياوري، اينها برايت لازم است... در عوض زودتر بهبود پيدا مي کني! و حالا اين فيلم برترين جايزه سينماي سال جهان را تصاحب مي کند! نه؛ من بسيار بدگمانم به اين جشنواره هاي اينجا و آنجا که تنها شوخي تلخي است ميان فلاشهاي دوربينها، خبرهاي روزنامه ها و خنده هايي که بر لب داوران نشسته است! نه، من از اسکار هم نا اميدم!
* پي نوشتي درباره تيتر: «مجموعه دروغ ها» نام فيلم جنجالي ريدلي اسکات در سال 2008 بود که داستان آن درباره يک مأمور سازمان «سيا»ست که در جستجوي يافتن يکي از سران القاعده راهي اردن مي شود. |