تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
ضربان
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-03-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 24اسفند ماه 1388


به بهانه تماشاي فيلم اسکاري « گنجه درد » ؛ سوپرمن کوچولو به عراق مي رود!



* سيد مصطفي حسيني راد
يکي دو شب پيش و در حالي که چند روزي بيشتر از اعلام برندگان اسکار هشتاد و دوم نگذشته بود، بالاخره فيلم اسکاري «گنجه





درد» به دستم رسيد و با اشتياق و کنجکاوي به تماشاي آن نشستم تا ببينم اعضاي آکادمي اسکار و البته چندين و چند جشنواره معتبر ديگر در آمريکا چرا اين همه به «گنجه درد» توجه و البته جايزه بارانش کرده اند.
قصه اسکار و حاشيه هايش، قصه تازه اي نيست و هر ساله بعد از اهداي اين مجسمه هاي طلايي، حرف و حديثهايي درباره نحوه داوري ها و نوع نگاه داوران و از همه مهمتر سياسي بودن اين رويداد بزرگ سينمايي مطرح مي شود.بدون شک حتي دوستداران و سينه چاکان سينماي آمريکا در نقاط مختلف جهان به اين نکته اذعان دارند که «هاليوود» يکي از اصلي ترين ابزارهاي سلطه فرهنگي و بدنبال آن سلطه سياسي ايالات متحده بر جهان است. اين بازي، يک بازي پيچيده و غيرقابل فهم هم نيست، بلکه در ميان انبوه توليدات سينمايي و تلويزيوني آمريکا که در ژانرهاي مختلف و براي سليقه هاي متنوع ساخته مي شود، همواره آثاري ديده مي شوند که نقشي کليدي در راستاي ارائه ي چهره مطلوب استراتژيستهاي آمريکايي به مردم جهان دارند و تلاش مي کنند تا اين باور را در ذهن مردم دنيا نهادينه کنند که «آمريکا» تنها ناجي بشريت در عصر حاضر است و بدون کمک و حضور آمريکا، انسانها در نقاط مختلف دنيا قرباني جهل، خشونت و گاه درنده خويي خودشان مي شوند!
شاهد مثالها براي اين موضوع بسيارند. از بتمن ها و سوپر من هاي ديروزي بگيريد تا جيمز باندها و رمبوها و انواع و اقسام فيلمهاي تخيلي و آخرالزماني که در تمام آنها، اين قهرمان غربي و مشخصاً قهرمان سفيدپوست آمريکايي است که نجات دهنده بشر و پيروز ميدان است.
اگر تا ديروز هاليوود در فيلمهايش بي پرده و روشن به تبليغ اين موضوعات مي پرداخت و چشمهاي مخاطبان ميلياردي اش را در سراسر دنيا با ديدن سوپرمن و جيمز باند و رمبو، خيره مي کرد، امروز خوب مي داند که ديگر اين روشها منسوخ شده اند و جواب نمي دهند. حالا نوبت شخصيتهايي از نوع «جيمز» در فيلم «گنجه درد» است که به ميدان بيايند و مدافع برتري نژاد انگلوساکسون باشند. اين شخصيت که يک متخصص خنثي سازي بمب است بصورتي کاملاً نمادين، سمبل آمريکا است. آمريکايي که اگر بمبهاي ويرانگر را از سر راه بشريت برندارد و خنثي نکند، انسانها نوع خود را نابود خواهند کرد.
فقط مي ماند اشتياق وافر سرباز آمريکايي براي مواجهه با مرگ که از زاويه اي مي تواند ناشي از روحيه سرخورده و به نوعي حرکت انتحاري او باشد که اين موضوع هم در برابر ساير ارجاعات پررنگ فيلم خيلي به چشم نمي آيد.در «گنجه درد» عراقي ها که نماد مردم عقب مانده و بدبخت جهان سوم هستند، انسانهايي درنده خو به تصوير کشيده شده اند که حتي به فرزندان خودشان هم رحم نمي کنند، آنها را مي کشند و در شکم آنها بمب کار مي گذارند تا ناجيان خودشان يعني آمريکايي ها را نابود کنند. در اين فيلم، شخصيت نوجوان عراقي که فروشنده دي.وي.دي است و فيلمهاي آمريکايي ها را به خودشان با چند برابر قيمت مي فروشد، از فرط علاقه به فرهنگ غرب، اسم خودش را «بکهام» گذاشته و همين نوجوان وقتي با ملاطفت و برخورد انساني «جيمز» سرباز آمريکايي رو به رو مي شود، سؤاستفاده مي کند و مي گويد که در صورت تمايل او حاضر است انواع و اقسام فيلمهاي مبتذل را برايش فراهم کند! يعني موجوديت نوجوان مسلمان عراقي که در حقيقت آينده ساز جهان اسلام است، موجوديتي خودباخته و ضعيف است که در سن نوجواني از راه فروش فيلمهاي مبتذل نان مي خورد، و چنين شخصيتي بايد هم آينده اي روشن تر از برادران بزرگترش که تروريست هستند و سر راه آمريکايي ها بمب مي گذارند، نداشته باشد. امثال همين بچه ها هم هستند که در يک سکانس ديگر به سمت خودروي زرهي آمريکايي سنگ پرتاب مي کنند.جالب اين جاست که سرباز آمريکايي با همين نوجوان، ملاطفت و مهرورزي مي کند و در نيمه دوم فيلم وقتي با جسد او که توسط هموطنان عراقي اش کشته شده و درون بدنش بمب کارگذاشته شده، مواجه مي شود، جان خودش را به خطر مي اندازد تا «جنازه» پسرک عراقي را نجات دهد! «جيمز» شخصيتي بي باک و دلير است که بدون هيچگونه واهمه اي به استقبال خطر مي رود (به قصد خودکشي يا انسان دوستي! ) و درست در لحظاتي که در حال خنثي کردن بمبهاي مرگبار عراقي است، صداي اذان را در بک گراند مي شنويم و اين در حالي است که عراقي ها بر فراز گلدسته مسجد در حال تماشاي او هستند و کمي آن طرفتر يک تروريست عراقي در سايه گلدسته همان مسجد، ريموت کنترل بمب را در دست دارد و تلاش مي کند تا بمب را منفجر کند! اين بطور واضح يعني اينکه در کشورهاي مسلمان، مسجد پايگاه تروريسم است.
شايد خيلي از دوستان باور داشته باشند که در هاليوود، سينماگران استقلال زيادي دارند و براحتي مي توانند آنچه را درست مي پندارند به تصوير بکشند و حمايت هم مي شوند، اما براي من باورکردني نيست که فيلمي مثل «گنجه درد» با اين نگاه يکسويه و غيرمنصفانه اي که دارد و با اين تبليغات پررنگي که درباره ارتش آمريکا مي کند، بدون خطها و حمايتهاي پشت پرده ساخته شده باشد و بدون همين حمايتهاي حساب شده هم جايزه باران شود.بدون شک اين فيلمِ اسکار گرفته مورد توجه جمعيتي ميليوني در سراسر جهان قرار مي گيرد و آنها هم مثل مردم آمريکا چيزهايي را مي بينند و باور مي کنند که واقعيت ندارد.
اين منطقي نيست که از هاليوود توقع داشته باشيم بزدلي ها، فسادها، خودکشي ها و مشکلات بزرگ سربازانش را که رسانه ها و خبرنگاران آمريکايي در گزارشهايشان به آن اعتراف مي کنند و هشدار مي دهند به تصوير بکشد، اما نمي توان در برابر اين نگاه يکسويه و آغشته به دروغ هاليوود نيز سکوت کرد.«گنجه درد» به لحاظ سينمايي، تعليق و بخصوص زبان نمادگرايانه اش فيلم بدي نيست و لازم است به سکانسي اشاره کنم که «جيمز» بعد از انجام يک عمليات با لباس آغشته به خون به مقرش برمي گردد و با همان کلاه و لباس نظامي براي تسکين يافتن، زير دوش مي رود و در يک برداشت موفق و نمادين، سر تا پايش که آغشته به خون است شسته (تطهير) مي شود و ما آبهاي خون آلودي را مي بينيم که زير چکمه هاي او جمع شده است. اين سکانس بيانگر اين است که آمريکا بعد از فعاليت خونين بشردوستانه اش در عراق (وساير کشورها) شستشو مي يابد و بازگشت جيمز از عراق ويران، کثيف و گرسنه به آمريکاي زيبا، رؤيايي و پر از فروشگاههاي زنجيره اي و راه رفتن در راهروهاي پر از مواد غذاييِ يکي از اين فروشگاهها به همراه خانواده اي که قبلا از آنها بريده بوده است، سکانس نمادين بعدي است.
اما اين پايان ماجرا نيست! قهرمان اين قصه يا همان سوپرمن کوچولويي که بمبهاي بزرگ را خنثي مي کند، خانه و زندگي اش را در آمريکاي زيبا و دوست داشتني رها مي کند و به همان عراق خطرناک، ويران و گرسنه برمي گردد تا رسالت خطير بشري اش را به اتمام برساند!
بد نيست اشاره اي هم به علاقه و اداي دين خانم کاترين بيگلو به سريال پر بيننده لاست داشته باشيم. سريالي که آن هم سرشار از همين مفاهيم نمادين است اما انصافاً بصورتي آبرومندانه تر!
انتخاب نام «جيمز» براي شخصيت اصلي «گنجه درد» که همنام يکي از شخصيتهاي اصلي سريال لاست است و قرار دادن خانم «اوانجلين ليلي/ کيت» از ديگر شخصيتهاي اصلي سريال لاست در مقابل او، تصادفي نمي تواند باشد و البته همه اينها شخصيت «سعيد جراح» يعني همان افسر شکنجه گر عراقي در سريال لاست را بخاطر مي آورد که آن هم احتمالاً تصادفي نيست! به هرحال «گنجه درد» اولين فيلم آمريکايي درباره حضور نظاميان اين کشور در نقاط ديگر جهان نيست و آخرينش هم نخواهد بود. اما بطور قطع منصفانه ترين آنها هم نيست. پيش از اين هم فيلمهايي مثل غلاف تمام فلزي، نامه هايي از ايوجيما، در دره اله و بسياري فيلمهاي ديگر بوده اند که نگاه واقع بين تري نسبت به حضور نظامي آمريکايي ها در دنيا داشته اند.چه کسي مي تواند باور کند که حضور نظامي آمريکا در مناطق مختلف دنيا فقط با اهداف بشردوستانه است و پاي مسايلي از قبيل بوي نفت، بلند کردن خيمه و خرگاه کنار گوش دشمنان و در دست گرفتن نبض مهمترين چهارراه هاي استراتژيک جهان در ميان نيست؟ پس اگر اينگونه است آنها بايد به ديگران هم در فيلمهايشان فرصت حرف زدن بدهند اما خوب مطمئناً چنين امکاني وجود ندارد چرا که سر اين رشته بدست کسان ديگري است. اين مطلب را با اشاره به يکي ديگر از سکانسهاي کليدي «گنجه درد» به پايان مي برم؛ جايي که جيمز و گروهبان سياهپوست که مقام ارشد اوست و دايم در تلاش براي غلبه بر جيمز است و موفق نمي شود، مشغول صحبت در خودروي نظامي هستند.گروهبان سياهپوست در حالي که اشک در چشمش جمع شده مي گويد که من ديگر بريده ام. تو چطور به اين راحتي با خطر مواجه مي شوي؟ و در ادامه مي گويد اي کاش من هم مثل تو يک پسر داشتم! اينجا هم نژاد سياه حتي اگر آمريکايي باشد در برابر نژاد سفيد کم مي آورد و حتي تداوم نسلش زير سؤال مي رود تا همه بدانند که اين قهرمان سفيد پوست آمريکايي است که پيروز است و نسلش برجاي خواهد ماند!

  


پرونده اي براي «گنجه درد» برنده اسکار بهترين فيلم؛ مجموعه دروغ ها!



* کميل سهيلي
شناسنامه فيلم : کارگردان: کاترين بيگلو/ تهيه کنندگان: کاترين بيگلو، مارک بوال، نيکولاس چارتير، توني مارک/ بازيگران: جرمي رنر، آنتوني مکي، برايان گراگتي/ فيلمبردار: بري آکرويد/ بودجه: 11 ميليون دلار
کاترين بيگلو، سازنده «گنجه درد» اولين فيلم ساز زن تاريخ سينماست که موفق شد جايزه بهترين کارگردان سال را از اتحاديه کارگردانان سينماي آمريکا بگيرد. بيگلو از سال 2002 که درام اکشن «کي 19 » را با بازي هريسون فورد ساخت، فيلم ديگري را کارگرداني نکرده و با «گنجه درد» به يک چهره مطرح مبدل شد.«گنجه درد» که در کشور اردن فيلم برداري شده، قصه گروهي از نظاميان آمريکايي را روايت مي کند که پس از حمله آمريکا به خاک عراق براي خنثي کردن بمب و مبارزه با تروريستها در آن کشور به سر مي برند. در ميان اين گروه مردي به نام جيمز(با بازي جرمي رنر) حضور پيدا مي کند که نوع خاص فعاليتش ديگران را متحير مي سازد. او از هيچ چيز نمي ترسد، بسيار ريسک پذير است و با آرامش دست به کارهاي خطرناک مي زند. اين سرباز معتقد است جنگ يک حقيقت است که همه در آن يک ارزش دارند؛ و خون او رنگين تر از ديگر سربازاني نيست که در جنگ کشته مي شوند. اين است که گويي او براي جان خود ارزش چنداني قائل نيست! هرچند بسيار با دقت و مهارت رفتار مي کند، منتها اين همه دليلي نمي شود تا بخواهد محتاطانه عمل کند! ترجيح مي دهد به جاي روبات، خود براي خنثي کردن بمبها پيش برود و حتي گاهي لباس مخصوص عمليات خنثي سازي خود را در بياورد تا با خيالي آسوده تر در ميدان خطر قدم بزند!
نگاه منتقدان
منتقدان به اتفاق، بسيار روي خوبي به آخرين ساخته کاترين بيگلو نشان داده اند. به طوريکه به طور ميانگين امتياز آنها به اين فيلم 94 از 100 بوده است. اين درحالي است که تماشاگران امتياز 77 را به اين اثر داده اند. مجله تايمز درباره اين فيلم نوشته است: «فيلمي تقريبا عالي در مورد حضور مردان در جنگ و در کار. به همراه تصاويري خشونت آميز که مي گويد حتي جهنم هم نياز به قهرمان دارد».
راجر ايبرت، منتقد سرشناس شيکاگو سان تايمز درباره «گنجه درد» نوشته است: «نويسنده و کارگردان اين فيلم دقيقاً مي دانند چه مي خواهند. «گنجه درد» کاملاً به ذهن مخاطب نفوذ مي کند. وقتي فيلم تمام مي شود، چيزي در قالب کلمات زيادي به مخاطب ارائه نشده است، اما ما دقيقاً تصوير روشني داريم که چرا جيمز مي خواست تا بمبها را خنثي کند. اجازه بدهيد اينطور طبقه بندي اش کنم: 1. براي اينکه بمبها بايد خنثي شوند. 2. هيچ کس نمي تواند اين کار را بهتر از جيمز انجام دهد. 3. او دقيقاً مي داند که چقدر استعدادش در اين زمينه بالاست. 4. وقتي او مشغول اين کار است، شوري از نشاط و دقت و تمرکز، تمام وجودش را فرا مي گيرد و او را در موقعيتي قرار مي دهد که زمان و مکان و حتي خودش را هم فراموش مي کند! »
نيويورک تايمز نيز اين فيلم را بهترين فيلم داستاني اي دانسته که تا به امروز در مورد جنگ عراق ساخته شده است.
نيويورک ديلي نيوز نيز در رابطه با فيلم نوشته است: «چيزي که در گنجه درد نظر شما را جلب مي کند، بيش از هرچيز نقش جرمي رنر به عنوان يک کوماندو جذاب و فوق العاده است. همان موقع است که در مي يابيم در حال تماشاي يک ستاره سازي ديگر هستيم. ستاره سازي در فيلمي که قرار است به يکي از برترين فيلمهاي دهه تبديل شود».
کارگردان از فيلم خود مي گويد
«کاترين بيگلو» در مصاحبه اي در مورد آخرين ساخته اش گفته است:
براي کار نگارش فيلمنامه «گنجه درد» تحقيق زيادي کردم. نمي خواستم قبل از تحقيقات کامل، نوشتن آن را آغاز کنم. بنابراين با سفرهاي متعدد از نزديک با وضعيت گروه هاي نظامي آشنا شدم. در آنجا متوجه نوع زندگي و فعاليتي که داشتند شدم. اين آشنايي کمک بسيار زيادي کرد تا بتوانم شخصيت هاي قصه را به شکل قابل لمس تري به تصوير بکشم.
فيلم هاي خبري زيادي در مورد جنگ ديدم و اخبار آن را به طور دقيق دنبال مي کردم. بعد از اين تحقيقات بود که کار نوشتن فيلمنامه را با همکاري دو تن از همکارانم شروع کردم. تمامي شخصيت هاي فيلم توسط ما خلق شدند، هرچند مي توان مشابه آنها را در جنگ عراق پيدا کرد.
همه تلاشم اين بود که بتوانم وقايع جنگ را به زباني دراماتيک بيان کنم. حالا مي توانم بگويم اين فيلم يکي از بهترين و در عين حال دردناک ترين تجربه هاي سينمايي است که تا به حال داشته ام.
حواشي فيلم:
* تهيه کننده از داوران خواسته بود به فيلمش جايزه بدهند!
«نيکلاس چارتير» يکي از تهيه کنندگان فيلم قبل از مراسم اسکار براي اعضاي آکادمي يک ايميل فرستاد و در آن بدون اشاره به نام رقيب اسکاري خود «آواتار» نوشت: «به جاي انتخاب فيلمي که 500 ميليون دلار در جدول گيشه نمايش فروش داشته، فيلمي را انتخاب کنيد که داراي ارزش هاي هنري و اجتماعي است. ما به فيلم هاي مستقل و غير متعارف نياز داريم و از شما اعضاي آکادمي براي امکان توليد فيلم هاي هنري بيشتر در آينده کمک مي خواهيم».
چارتير خيلي زود بابت ارسال اين ايميل عذرخواهي رسمي کرد. ولي طبق قانون آکادمي اسکار، هيچ تهيه کننده اي حق ارسال نامه يا ايميل به اعضاي آکادمي اسکار (و دعوت آنها به رأي دادن يا ندادن به فيلم خاصي) را ندارد. بنابراين اين تهيه کننده از حضور در مراسم اسکار منع شد!
يک سرباز آمريکايي: قهرمان فيلم جفري است، نه جيمز!
يک سرباز آمريکايي به نام «جفري سارور» گفته است تمام موقعيت هاي اين فيلم بر اساس حوادثي هستند که او در آنها نقش داشته است.
او مدعي شده است سازندگان اين فيلم شخصيت اصلي را در اين درام بر اساس زندگي و تجربيات او خلق کرده اند.او اعتقاد دارد که حتي عنوان فيلم نيز ساخته خودش است! اين در حالي است که کارگردان در مصاحبه اي گفته است داستان فيلم «گنجه درد» تخيلي و درباره سربازاني است که در ميدان جنگ حضور داشته اند.
اما اگر از من مي پرسيد
ديدن «گنجه درد» قبل از هر چيز مرا از سينماي سال جديد و البته بيش از آن از اسکار ساير جشنواره ها و جوايزشان بسيار نااميد کرد! به راستي آيا اين بايد برترين فيلم سال باشد؟ما در کل فيلم با نبرد گروهي از سربازان آمريکايي با تروريستها مواجه هستيم. هميشه کسي هست که خبر مي رساند در فلان مکان بمبي کار گذاشته اند و قهرمانهاي داستان ما براي خنثي سازي آن رهسپار مي شوند. آنها هيچگاه خود سرنخي به دست نمي آورند! بلکه اين قسمت داستان که نياز به زمان و حوصله بيشتري براي نگارش و پردازش دارد کنار گذاشته شده است. فيلم ترجيح مي دهد تنها روايتگر لحظات جذاب و مخاطب پسند جنگ باشد و خود را چندان درگير داستان نکند. اين است که هرچند از ديدن فيلم لذت بردم، منتها اعتقاد دارم «گنجه درد» چيزي بيش از گنجينه خوش چيدماني از لحظات اکشن و دلهره آور ديدني نيست! به عنوان مثال هر سکانسي را که تمايل داريد از فيلم حذف کنيد و ببينيد چه لطمه جدي اي به فيلم وارد مي شود؟ سکانس نبرد در کنار ريلهاي راه آهن، سکانسي که مردي به خود بمبهاي متعددي بسته بود، اما نهايتا به دليلي نامعلوم پشيمان شده بود! (البته دليلي که در فيلم گفته مي شود اين است که مرد يادش مي آيد خانواده دارد! عجبا، اگر يکي از نويسندگان وطني چنين سکانسي را در فيلمنامه اش جاي مي داد، منتقدان چه بلايي سرش مي آوردند؟! ). فيلم مي تواند بدون هر کدام از اين سکانسها هم ادامه پيدا کند، و با نديدن آنها چيزي جز صحنه هاي اکشن را از دست نداده ايد! هيچکاک مثال جالبي در مورد دلهره زده است؛ او مي گويد انفجار يک بمب زير يک ميز، اکشن است، اما منفجر نشدن بمبي در زير ميز، وقتي تماشاگر از آن خبر دارد، اما شخصيتهاي داستان بي خبر روي آن کارت بازي مي کنند مي شود دلهره! و حال کاترين بيگلو فيلمي ساخته است که دقيقاً بر مبناي همين جمله هيچکاک ساخته شده، فيلمي که سرشار از دلهره است و نه چيزي بيش از آن! انگار ديگر کارگردان داستان، تعليقهاي فراموش ناشدني و روايتهاي ماندگار فيلمهاي استاد بزرگ سينما را به ياد نياورده است!
اگر از من بپرسيد، ساخت چنين فيلمي در هاليوود کار چندان مشکلي نيست. مصاحبه کيارستمي را فراموش نمي کنم وقتي فيلمي که با بازي ژوليت بينوش و عوامل ايتاليايي ساخت را آسان ترين فيلم کارنامه اش دانست. چرا که وقتي تمامي عوامل حرفه اي هستند، کارگردان با خيالي آسوده تنها ايده مي دهد، و ديگران به خوبي از عهده پياده سازي آن بر مي آيند. پس زرق و برقهاي «گنجه درد» چيزي نيست که بخواهد منحصربفرد شمرده شود و آن را به اثري درخشان مبدل سازد.منتقدان و سازندگان فيلم بسيار اصرار دارند که فيلم را اثري ضدجنگ توصيف کنند، حال آنکه اگر از من بپرسيد، نگاهي دروغين و به صورت غيرمستقيم جنگ طلبانه در فيلم وجود دارد که نمي دانم چگونه ديگران آن را نمي بينند و يا اصرار دارند که آن را ناديده بگيرند؟عده اي آمريکايي به عراق مي روند، چرا؟ براي اينکه آرامش را در اين کشور برقرار کنند! و به راستي چقدر بدون منطق محتاطند! وقتي کسي با موبايل دستش قرار است بمبي را منفجر کند، وقتي يک عراقي با دوربين فيلمبرداري آزادانه از آنها فيلم مي گيرد و با چند آدم مشکوک ديگر با اشاره ارتباط از راه دور برقرار مي کند، آمريکايي ها هيچ واکنشي نشان نمي دهند. از جان خود و دوستانشان مايه مي گذارند، اما حاضر نمي شوند گلوله اي، حتي براي ترس به سوي آنها شليک کنند! و يا به هر نحو ديگري غيرنظاميان احتمالي را بدون يقين تهديد کنند! ديگر اينکه نمي دانم چرا کارگردان ضدجنگ، تمام سکانسهاي تروريستي فيلمش را هنگام اذان فيلمبرداري کرده است! اگر دقت کنيد صداي اذان تنها در لحظاتي در فيلم شنيده مي شود که عملياتي تروريستي انجام شده است. ديگر اينکه دو بار محل بمب گذاري درست در مقابل يک مناره (نماد بارزي از مسجد) اتفاق مي افتد. به ياد بياوريد سکانسي را که نويسنده حتي به نمادپردازي هم اکتفا نکرده و براي اينکه آدرس بمب را بدهد، دقيقا از واژه " مقابل مناره " استفاده مي کند. و يکبار ديگر هم که تروريستها دقيقاً در بالاي مناره حاضر مي شوند! صحنه اي که عده اي عرب از روي مناره براي فرد مشکوکي که به احتمال زياد تروريست است دست تکان مي دهند تا پيامي را به او منتقل کنند! و اين قهرمان پروي از سربازان آمريکايي در فيلم، در کنار تصويري اغراق شده از مسلمانان، آيا نشان از تفکر ضدجنگ و يا بي طرفانه سازندگان فيلم دارد؟ و يا تنها نشان دهنده اين است که گرچه جنگ بسيار کثيف و وحشتناک است، اما خب چاره اي هم نيست؛ «جنگ يک دارو است! ». جمله اي که فيلم نيز با آن شروع مي شود. يعني وقتي بيمار مي شوي، لاجرم بايد تلخي دارو را تحمل کني! بايد سختي حضور آمريکايي ها را تاب بياوري، اينها برايت لازم است... در عوض زودتر بهبود پيدا مي کني! و حالا اين فيلم برترين جايزه سينماي سال جهان را تصاحب مي کند! نه؛ من بسيار بدگمانم به اين جشنواره هاي اينجا و آنجا که تنها شوخي تلخي است ميان فلاشهاي دوربينها، خبرهاي روزنامه ها و خنده هايي که بر لب داوران نشسته است! نه، من از اسکار هم نا اميدم!
* پي نوشتي درباره تيتر: «مجموعه دروغ ها» نام فيلم جنجالي ريدلي اسکات در سال 2008 بود که داستان آن درباره يک مأمور سازمان «سيا»ست که در جستجوي يافتن يکي از سران القاعده راهي اردن مي شود.

  


اخبار کوتاه



* محمدعلي زم، رئيس انجمن صنفي ويدئو رسانه گفت: بودجه اي که دولت به سينما مي دهد آن را تحقير مي کند. زم با انتقاد از سلطه دولت بر بخش فرهنگ تأکيد کرد: ما شاهد چندبرابر شدن بودجه ها هستيم، اما اين رقم وارد شبکه اقتصاد مردمي نمي شود. به گفته او امروز زمينه قاچاق وجود دارد و با بگير و ببند نمي توان جلوي آن را گرفت.
وي همچنين گفت: ما در زمان شاه با 30 ميليون جمعيت، 400 سينماي فعال و مناسب در کشور داشتيم و امروز با 70 ميليون جمعيت، 300 سينما داريم. متأسفانه رشد منفي در سينماي کشور وجود داشته است درحالي که امروز سينما نقش جدي در دنيا دارد، اما به دليل ناتواني دولت، ما نمي توانيم از آن استفاده کنيم.
* مديرعامل خانه موسيقي درباره ارکستر ملي گفت: وضعيت خصوصي شدن ارکستر ملي و فعاليت آن به عنوان يک نهاد مستقل در کنار خانه موسيقي و شيوه فعاليت آن به صورت قطعي در جلسه شوراي عالي خانه موسيقي بعد از نوروز مشخص خواهد شد.
* محمدرضا شجريان (رئيس شوراي عالي)، داود گنجه اي (عضو شوراي عالي) و دکتر سرير (رئيس هيأت مديره و مديرعامل خانه موسيقي) با حضور در منزل استاد جليل شهناز با وي ديدار و گفتگو کردند.
به گزارش مهر در اين ديدار که روز شنبه انجام شد شجريان با اشاره به اينکه استاد شهناز به عنوان تکنواز و نوازنده برتر تار در چند دهه گذشته در حوزه موسيقي ايراني بويژه نوازندگي تار تأثيرگذار بوده است گفت: من آنچه در آواز آموخته ام متأثر از نوازندگي استاد شهناز بوده است و سالهاي سال با صداي تار اين استاد بي بديل زندگي کرده ام.
* در انتخابات هيأت مديره خانه تئاتر؛ عزت ا... انتظامي، ايرج راد، محمد يعقوبي، بهزاد فراهاني، حسين کياني، کاظم هژيرآزاد و آتيلا پسياني به عنوان اعضاي اصلي هيأت مديره انتخاب شدند.
ايرج راد در اين نشست گفت: ما زير بليت هيچ تشکيلاتي نيستيم.
* مل گيبسن بازيگر و کارگردان استراليايي الاصل هاليوود به زودي پروژه رويايي خود را جلوي دوربين مي برد.
گيبسن قصد دارد فيلمي درباره وايکينگها که سالها بود فکر ساخت آن را در سر مي پروراند کارگرداني و در آن بازي کند. بيل موناهان نويسنده فيلمنامه «رفتگان» فيلمنامه اين پروژه را هم نوشته و قرار است لئوناردو دي کاپريو در اين فيلم با مل گيبسن همبازي شود.
* عليرغم اکران چند فيلم جديد در روز جمعه، فيلم سه بعدي «آليس در سرزمين عجايب» اثر تيم برتن براي دومين هفته متوالي در صدر جدول فروش اکران آمريکاي شمالي قرار گرفت. «منطقه سبز» با نقش آفريني مت ديمن جايگاه دوم جدول فروش را به خود اختصاص داد و جايگاه سوم در اختيار فيلم «مرا به ياد آر» با شرکت رابرت پتينسن قرار گرفت.
* علي معلم گفت: تشکيل هر شورايي در حوزه سينما که به مسائل عمده آن بپردازد و براي مديريت دولتي تصميم گيري کلان داشته باشد، خوشايند است.
اين تهيه کننده و منتقد سينما درگفتگو با ايسنا در خصوص تشکيل شوراي عالي سينما اظهار داشت: بسياري از مشکلات سينمايي ايران حوزه اي فراتر از وزارت ارشاد و معاونت سينمايي است و اين شورا با حضور رئيس جمهور مي تواند به حل مسايل کلان سينما کمک کند.
* سرانجام پس از مدتها کتاب «نوروز» به همت علي دهباشي در دوازده فصل و هزار و يکصد و چهل صفحه از سوي نشر افکار منتشر شد. در کتاب «نوروز» نويسندگان و استادان برجسته اي مقالاتشان دارند. از جمله مي توان به شخصيتهايي همچون غلامحسين يوسفي، مهرداد بهار، محمد معين، ژاله آموزگار، جليل دوستخواه، مجتبي مينوي، حبيب يغمايي، عبدالحسين زرين کوب، انجوي شيرازي، جعفر شهري، محمود روح الاميني، ثمين باغچه بان، کيکاووس جهانداري، فريدون مشيري، نادر نادرپور، سياوش کسرايي، محيط طباطبايي، پرويز رجبي و ... اشاره کرد.
* مؤسسه انتشارات اميرکبير به منظور تحقق سياستهاي اصل 44 قانون اساسي و حرکت در جهت اصلاح الگوي مصرف اقدام به برون سپاري برخي از بخشها و خدمات خود کرده است. از جمله اين طرحها مي توان به واگذاري چاپخانه سپهر و صحافي خواجه نصير به بخش خصوصي ياد کرد که از مراکز وابسته به انتشارات بوده اند.
* جايزه بخش ويژه شعر طهران در بهمن ماه به رضا نيکوکار رسيد. وحيد طلعت(از مياندوآب) نيز در بخش آزاد تقدير شد.
* نقيبي، منتقد سينما در نشست نقد و بررسي فيلم ملک سليمان، مشکل اين فيلم را چند پاره بودن فيلم نامه دانست که يک روند تاريخي را در دو ساعت گنجانده است.

  


روزي حکايتي



قضاوت

يکي از بزرگان پارسايي را گفت: چه گويي در حق فلان عابد که ديگران در حق او به طعنه سخن ها گفته اند؟
گفت: بر ظاهرش عيب نمي دانم و در باطنش غيب نمي دانم.
* گلستان سعدي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com