|
* آل ياسر
روايت
کوچه ها بي قرار، دلها لرزان و آسمان ديده ها باراني است. سراغ اهالي قبيله بيداري را مي گيري، نشاني، شهر اعجاز دلاوري هاست.

شهر سروهاي سربلند، نخل هاي نور، لاله هاي عشق، کوي دلدادگي، ساحل بندگي، کوچه زندگي، پلاک آزادگي. سيري در ارتفاعات معنوي فرصتي است براي انديشيدن در حوزه خلق حماسه هاي شگفت رزم مکتبي با روايت تازه اي از عملياتهاي غرورآفرين در يادمان هاي دفاع مقدس.
پرچمي به رنگ سبز انتظار
همه خانه ها را به گونه اي مي سازند که رو به آفتاب باشد و مهندسي خانه هاي مشهد را بر محور ولايت نظام داده اند. هويت مشهد با سيب سرخ و اهالي کوي رضا(ع) با عشق به امام رئوف گره مي خورد.
اردوگاه ثامن الائمه(ع) يا پادگان حميديه امروز آغوش گشوده است تا بيرق سبزي را که از بلنداي بارگاه هميشه سبز رضوي آمده است تا لا اله الا الله را، امامت را، ولايت را در گوش باد زمزمه کند، برفراز دستان کاروان راهيان نور به اهتزاز آورد. شهيدان به عنوان معلمان و خيرخواهان مردم از امام رضا(ع) خواسته اند تا با اهداي پرچم به آوردگاه خلق حماسه فرزندان معنوي نبوي، در هر پگاه و شامگاه تکريم کنيم سرسبزي را، سرخي عشق را و حريم ولايت عشق را. بيرق سبز رضوي بهانه اي است تا بدانيم براي فهميدن بهار تنها يک فصل باقي است؛ فصلي به رنگ سبز، فصلي به رنگ انتظار و بستاييم توحيد را، توسل را، الماس اشک را، و زانو زنيم در برابر سکوي پرواز، بيست و سه هزار کبوتري که براي دفاع از مکتب نبوي تا ملکوت بال مي زنند هنوز...!
تحول و شور در شلمچه
بعضي مي گويند امروز هنوز روز به پايان نرسيده بهار مي شود، آنان در حيرتند که بهار با اين همه ترانه چگونه بي بهانه آغاز مي شود! از منظر آنان بهاري زيباست که تجلي آن در دلها باشد، اما باورم اين است که بهار تنها با ترانه يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن الحال آغاز مي شود تا بهانه اي براي کوچ زمينيان عرش آشياني باشد که پيشاپيش خورشيد فهميدن فصل بهار را در کوچه باغ هستي جار مي زنند. روزي بهار است که از تمامي دلها پنجره اي به چشم ها گشوده شود که سرشار از طراوت يقين باشد و پرستوها از سرانگشت همه پرواز کنند. آن روز است که قطعنامه بهار نوشته مي شود و از کنار بيت ا... الحرام انتشار خواهد يافت و گلها فقط به احترام امير قافله عشق به آب و آسمان سلام مي کنند.
شور تحول در وادي شلمچه غوغا مي کند و تو غرق در مختصات انساني فرزانگاني مي شوي که در مدار ملکوت طواف مي کنند. هنوز سخن امام بيداري، مقام معظم رهبري آويزه گوش توست که فرمودند: «اگر اين شهدايي که شلمچه يادگار آنهاست نبودند، امروز در اين کشور از استقلال ملي، از شرف ملت و از اسلام هيچ نشان برجسته اي نبود».
زمان به سرعت مي گذرد و تو به انتهاي حيرت رسيده اي. امشب قرار است با شور و شوق شب شلمچه وداع کني. همه رفته اند به جز چند راوي و کانالي که تنهايي را در غربت فرياد مي کند. هر کس چيزي مي گويد و سوزي دارد. آهنگ يکنواخت ضجه ها در فضا مي پيچد. چشم ها مثل آسمان شلمچه باراني است.با جواني روبه رو مي شوي که تشنه حقيقت جواني است. او از بچه هاي خوب رشت و دانشجوي سال سوم دانشگاه در رشته برق است که به گفته خودش با تاريکي دل روبه روست. او در زندگي هيچ مشکلي ندارد، جز اينکه شور ندارد. پاهايش برهنگي را هروله مي کند و دستهايش آسمان اجابت را مي کاود! کمبود او نداشتن شور دروني است که از آن رنج مي برد و دلش براي گريه تنگ شده است. با يک خاطره از او پذيرايي مي کني، خاطره اي که ريشه در نگاه ملکوتي امام(ره) دارد که دنيا را تکان داد و تاريخ از درک حقيقت آن عاجز است. |