صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-04-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 8اردیبهشت ماه 1388


نفس عميق



روح زخمي
دوره گردي مي گفت
دستبند تحمل را که مي بندي
روح زخمي ات بال هاي افق را مي شکند
و چشم هاي مهتاب فدايي يک حضور مي شود
در کهن ترين فصل تاريخ، غروب پلکها
شعر زندگي را مي نويسند
قلب ناودان پنجره رو به غبار را
زير زمزمه باران جا مي گذارد
وتنها نگاه کاغذي در باور زمان مي سوزد
که شايد معماهاي زندگي دوباره با فانوس عبرت ها جان بگيرند
و در ستيغ اجابت
قفسي از لحظه هاي خاموش را نقاشي کنند.
زهرا نجفي - 16 ساله

نشاني ماه
براي ديدن ماه چند کوچه بايد دويد؟
مي گويند پشت دروازه هاي شعر
شايد همين جا...
کنج مردمک هاي خسته
قطره اي از ماه سکوت کرده باشد
هلال زندگي تفسير فاصله هاست
يک نفر فرياد مي زند
خيابان نرسيده به چهارراه آسمان
نبش زمان
کوچه اي بي انتهاست و
پنجره اي که رو به قامت بلند روزها باز مي شود
ياسمن آتشگاهي - 17 ساله

تا هميشه سيب...
وقتي که خدا قطره عشق را در رگ هاي ناچيزترين کالبد دميد
صخره ها لرزيدند
درخت سيب هم
خدا شروع شد
در بند بند لحظه ها
و تا هميشه سيب آفريد
بارش وسوسه اي ابليس چترهاي امنيت را دريده
هر روز يکي از خاطراتمان از دست مي رود
تاريخ به اوج خودش مي رسد
بار ديگر سيب سرخ در پي آفرينش آدم و حوا اتفاق مي افتد
هنوز هم چشمه هاي ساده و معصوم بي هيچ تلاطم جاري هستند
ريحانه رستگار - 16 ساله

  


نخ بادبادکتان را محکم بگيريد



اميد منتقد

سلام بر شما در اين روز بادي و قشنگ بهار. اين هوا جون مي ده واسه بادبادک هوا کردن، مگه نه؟
(موسيقي)
سلام دوباره به همه شما دوستان و دوستداران بادبادک (راديو ملي و محلي و بين المللي نوجوان) خوش آمديد. سلام ما رو به تک تک نزديکان، بچه محلها، مغازه دارها، رانندگان اتوبوس، مسافران تاکسي، دوستان، آشنايان، نزديکان و از همه مهمتر و واجب تر و لازم تر و حياتي تر به معلم عزيزتان برسونيد.
فراموش که نکرديد؟ هفته معلم نزديک است!
(قطعه موسيقي)
معلمي هم شغل سختيه! بايد با 30 - 40 تا نوجوون پر انرژي و پر سر و صدا، سر و کله بزني و راضي شون کني دور هم بشينند و راجع به چيزهايي که هيچ اطلاعي از اهميتش ندارند، صحبت کني. اما بايد اعتراف کرد که اکثر معلمهاي عزيز و مهربان به هر ضرب و زوري که شده موفق به انجام اين کار مي شوند. اما شما، بله شما نوجوون هزاره سوم که وارد دنيايي شده ايد که هر دو سال يکبار تمام اطلاعاتش عوض مي شه، اگر شما جاي معلمتان بوديد چکار مي کرديد که کلاس جذاب تر بشود؟ بهش فکر کنيد، شماره پيامکهاي مارو هم که بلديد. . .
(قطعه موسيقي)
مي دونين من اگه معلم بودم چي کار مي کردم؟ اول از همه نگاه مي کردم ببينم نوجوونهاي اين دوره زمونه از چه چيزي بيش از همه خوششان مي آيد. جواب اين سؤال هم که کاملا روشن است: بازي هاي رايانه اي. بازي هاي رايانه اي هم رقابت دارند، هم پيروزي دارند، هم شکست دارند، هم هيجان دارند و هم هزارتا چيز ديگه که دل همه نوجوونها را برده اند. من هم اگر معلم بودم همه اين موضوعات عجيب و غريب درسي را در قالب بازيهاي رايانه اي و بازي هاي فکري به بچه ها آموزش مي دادم که هم علاقه مند بشوند و هم موضوعات را ياد بگيرند. تازه. . . مي دادم همه ديوارهاي کلاس را هم از شکلات بسازند تا هر وقت کسي غمگين شد، بلافاصله يک تکه از آن را بکند و بخورد و آرام شود. حالا که قوه تخيل را رها کردم، بگذاريد اين را هم بگويم که زنگ ورزش را هم هر روز مي گذاشتم و در آن پرش از هواپيما را آموزش مي دادم و بعد....
(موسيقي)
... تازه اون موقع...
(موسيقي)
.... بگذاريد بگم خانم تهيه کننده ديگه از اين فرصتها گيرم نمياد آخه...
(موسيقي)
از اتاق فرمان زحمت کشيدند و بنده را به دنياي واقعي بازگرداندند. حالا چه جوري اش خيلي مهم نيست. بدون اتلاف وقت مي رويم سراغ پيامکهاي شما. .
(موسيقي)
09370009384 نوشتند: من بيش از هر چيز ديگه از محيط تکراري کلاس خسته مي شوم. اين همه محيط باز و پر انرژي اون بيرون هست، چرا بايد همه اش توي کلاس گرفتار باشيم؟ من اگر معلم بودم هر روز کلاس را در يکي از پارکها يا فضاي باز يا موزه ها و هزار جاي ديگر برگزار مي کردم.
حرف شما کاملاً درست ولي تاکنون به اين فکر کرده ايد که محيط يکنواخت کلاس باعث مي شود بچه ها بيشتر به درس گوش بدهند؟ توي همين کلاس هم خيلي حواسشان پرت است، چه برسد به پارک که هر دم يک کلاغ از بالاي سر بپرد و يک سوسک از زير پا رد شود و بادي که براي پرواز بادبادکها لازم است مانع شنيدن صداي معلم شود!
(موسيقي)
09120003425 هم فرمودند: اصلاً مشکل اصلي از موضوعات درسي است. اگر من بودم نصف اين مطالب به درد نخور را دور مي ريختم و به جاي آن به موضوعاتي مي پرداختم که براي بچه ها جذاب باشد. اين طوري خود بچه ها هم به درس جذب مي شدند.
اين هم فکر فوق العاده اي است. مثلا اين موضوعات چي بود؟ بازي هاي فوتبال ليگ برتر؟ يا سريال افسانه جومونگ؟ يا شايد هم بدنسازي و اين جور چيزها. مشکل اينجاست که موضوعات مورد علاقه در دوران نوجواني خيلي وقتها آن موضوعاتي نيستند که در آينده براي فرد مفيد باشند. حتي چند دهه قبل اين تجربه در يکي از کشورهاي جهان شد که نوجوانان تنها درسهائي را بخوانند که دوست دارند و اين موضوع باعث ضعف و کم کم شکست آن کشور مي شد که مسؤولان تصميم گرفتند آن را لغو کنند.
(موسيقي)
09150004378 بچه ها چون نمي دانند موضوعات درسي شان کجا به دردشان مي خورد و چرا اهميت دارند، به آن توجه نمي کنند. پس من به عنوان معلم اول سعي مي کردم ارتباطي بين موضوع درس و زندگي روزمره ايشان برقرار کنم تا بفهمند که اگر اين موضوع را ياد بگيرند در کجا به دردشان خواهد خورد.
راستش حرف حساب جواب ندارد! تا هفته بعد و راديو بادبادکي ديگر خدانگهدار

  


چگونه معلم خودتان را شاد کنيد؟



منير حسينيان
امسال هم مثل همه سالهاي پيش تا چشم به هم زديم 7 ماه ونيم از نه ماه مدرسه گذشت و روز معلم هم دارد از راه مي رسد. حالا وقتش است که از معلمتان به خاطر زحماتش طي ماههاي گذشته تشکر کنيد و نشان بدهيد فرد قدر شناسي هستيد. اولين چيزي که براي تشکر از معلم به ذهن مي رسد، خريد هديه است. کوه کادوهايي که در روز معلم روي ميز استاد جمع مي شود دهان هر دانش آموزي را آب مي اندازد. ولي تا به حال به اين فکر کرده ايد که اگر بخواهيد اين تجربه يک روزه و آني را به تجربه اي با دوامتر و پايدار تر تبديل کنيد چه کار بايد کرد؟ چه کار بايد کرد تا معلم نه فقط اين يک روز که در طول سال شاد و خندان شود؟
گام اول: جالب اينجاست که شادي معلم تماماً در دست شما و ساير دانش آموزان است. هيچ چيزي مثل رفتار مناسب دانش آموزان و پيشرفت آنها نمي تواند معلم را شاد کند. پس اولين قدم آن است هميشه به موقع سر کلاس حاضر شويد. تأخير در ورود به کلاس باعث مي شود معلم صحبت خود را قطع کند و به اصطلاح رشته کلام پاره شود. اين موضوع باعث پرت شدن حواس دانش آموزان مي شود و تمام تلاش معلم در دقايق نخستين کلاس را بي اثر مي کند. به همين خاطر وقتي شما دير وارد کلاس مي شويد، معلم در يک وضعيت نامناسب گير مي افتد. از يک طرف دوست ندارد شما را ناراحت کند ولي از طرف ديگر مي خواهد کاري بکند که اين رفتار نه از سوي شما و نه از سوي ديگران تکرار نشود. همين تناقض باعث مي شود که هنگام دعوا کردن شما، خود معلم بيشتر از شما ناراحت شود.
گام دوم: هنگام حضور در کلاس توجه کنيد و نشان دهيد که در حال توجه کردن هستيد. از انجام فعاليتهاي يک کلاس در کلاس ديگر خودداري کنيد. وقتي معلم درس مي دهد تمام توجه خود را بر او متمرکز کنيد. به او نگاه کنيد، به او گوش دهيد و اجازه ندهيد کسي توجه شما را مختل کند. براي يک معلم هيچ چيز خوشحال کننده تر از يک شاگرد متمرکز نيست.
گام سوم: در کلاس داوطلب شويد. مشارکت شما در کلاس با بالا بردن دست براي پاسخ به سؤالات و يا داوطلب شدن براي انجام کارها به معلمتان نشان مي دهد که شما به کلاس او علاقه مند هستيد و توجه مي کنيد. حتي اگر به خاطر نشنيدن يک نکته و يا متوجه نشدن يک موضوع دست خود را بالا ببريد، اين مايه شادماني معلم خواهد بود که موضوع را دوباره براي شما توضيح دهد. اين کار علاوه بر خوشحال کردن معلم به خود شما هم کمک مي کند تا درس را بهتر و روشن تر درک کنيد.
گام چهارم: مشقها و تحقيقات خود را مرتب و به موقع انجام دهيد. اين کار در درجه نخست احترام به خود شماست. شما با مرتب انجام دادن تکاليفتان به ارزش کار خودتان احترام مي گذاريد. از ديدگاه معلم هم يک مشق تميز به آن معناست که دانش آموز براي انجام آن وقت کافي صرف کرده و با عجله آن را انجام نداده باشد.
گام پنجم: سؤال بپرسيد. درس را مطالعه کنيد و نقاط مبهم آن را از معلم خود بپرسيد. مهمترين دغدغه معلم خوب آموزش است و اينکه مطمئن شود دانش آموزانش موضوع را کامل متوجه شده اند. هدف معلم کمک به ديگران است، پس خوشحال مي شود که اين کار را انجام دهد.
گام ششم: از معلم خود تشکر کنيد. قدرداني هميشه احساس خوبي را در طرف مقابل ايجاد مي کند و روز معلم بهترين زمان براي انجام آن است. اين قدرداني مي تواند به طور شفاهي باشد. فقط سعي کنيد که از جملات کليشه اي استفاده نکنيد و احساس واقعي خود را با جملات خودتان و از ته قلبتان بيان کنيد. يا اينکه به کمک يک کارت پستال و يا يک نامه احساسات خود و تشکر خود از معلمتان را بيان کنيد. مي توانيد نامه را با خط خوش نوشته و هرچه هنر و سليقه داريد در آن خرج کنيد و اما آخرين روش مي تواند همان تهيه هديه باشد. اگر قرار شد براي معلم خود هديه ببريد سعي کنيد ابتدا او را بشناسيد و سپس هديه خود را انتخاب کنيد تا اين هديه هم بيشتر او را شادمان کند و هم نمادي از شناخت شما باشد. باز هم مثل هر هديه ديگري، کتاب را بيش از هر چيز توصيه مي کنم ولي اين به شما و معلم شما بستگي دارد.

  


خانم معلم دوستت داريم



آفرين ميرشاهي

اين هفته، هفته معلم است. من و دوستم مثل همه دانش آموزان معلم خود را خيلي دوست داريم.
اوايل سال بود يک روزخانم معلم، دختر کوچکشان را به مدرسه آورده بودند. من و دوستم در همان يک ساعت کلي با او دوست شده بوديم و هميشه از خانم مي خواستيم که او را باز هم به مدرسه بياورند ولي خانم معلم هميشه در جوابمان مي گفتند: مدرسه که جاي بچه هاي کوچولو نيست. حالا که هفته معلم شده و همه بچه ها تصميم دارند با يک کاردستي محبتشان را به خانم نشان بدهند من و دوستم تصميم گرفتيم که براي دختر خانم معلم يک سنجاق سينه درست کنيم. فکر مي کنم خانم هم از کاردستي ما خوششان بيايد .
وسايل لازم :
قيچي - روبان پهن يا پارچه رنگي (براي لباس عروسک) - نخ - سوزن - پولک پهن - مهره سفيد - دکمه چوبي - نوار قيطان - چسب حرارتي و سنجاق کوچک - کامواي براق ( موها)
ابتدا روي دکمه چوبي با روان نويس و خودکارقرمزچشم و دهان مي کشيم . سپس با روبان يا پارچه رنگي لباس عروسک را مانند تصوير درست مي کنيم. در مرحله بعد ابتدا دونوار قيطان براي دست و پا برش مي زنيم، سپس چهار تکه کوچک پارچه را در قسمت سر قيطان دست و پا باسوزن و نخ مي دوزيم.
مرحله بعد اتصال مو به سر، سر به بدن، دستها از پشت به بدن و پاها داخل لباس با کمک چسب حرارتي است. براي زيباتر شدن عروسک ابتدا يک تاج از پولک پهن برايش برش مي زنيم و روي آن يک مهره در قسمت وسط موها مي دوزيم. مرحله آخر دوختن دو سمت تور به هم، اتصال سنجاق کوچک به تور (از قسمت پشت) و اتصال عروسک به تور(از قسمت جلو) است.

  


پا توي کفش ديگران مي کنيم يوسف محمدزاده



غلط نکنم گويا درطول تاريخ شما انسانها علاقه وافر و بي حد و حصري از خود نسبت به ارتقا و رشد مقام علمي و کاربردي ما جماعت ساعتها داشته ايد و هر کدامتان هر جا که توانسته ساعتي را برداشته و يا بر آن چيزي افزوده و يک گام بلند در جهت انقلابي صنعتي برداشته و يا چيزي را از آن ساعت کاسته و در صرفه جويي و از اين حرف ها نقش مؤثري ايفا کرده است... بقيه اش را هم ما نمي دانيم که در اين رهگذر به دنبال چه چيزي بوده است.
ماجراي مباحثه مافوق علمي امروزما هم با يکي از شاگرد ممتازان شما نوع آدميزادها مربوط مي شود، به همان ارتقاي مقام ما ساعتها. البته گويا طرف درس هايش را شبانه هم مي خوانده است و از زير زبانش کشيديم که دو سه تا اختراع چشم حسود کور ديگر هم ازخود بروز داده است، به من که گفته اسم و اسرارش را هيچ جا فاش نکنم، من هم به او قول قول قول، رئيس گل دادم که فاش نکنم اما ما و شما که ديگراين حرفها را با هم نداريم، اگرقول مي دهيد اسم و ماجرايش بين خودمان چند هزارنفر بماند باشد، نخ بادبادک را محکم بگير که مي خواهيم در آسمان زندگي کريستين هويگنس بادبادک بازي کنيم.

فتوکپي گاليله جان
اصلاً کشته و مرده نجابت اين شخص شدم من، يادم باشد در رديف شانصد و ششم افرادي که مي خواستم از آنها الگوپذيري کنم ثبت نامش کنم، آهان نه شانصد و ششم که براي سبزي فروش محله مان بود شانصد و هفتم هم که براي واکسي و اصلاً بي خيالش، کريستين هويگنس دانشمند هلندي را مي گويم که به قول عمه خانم هايي که مي خواهند از نو گل داداششون تعريف کنند مي گويند يک پارچه آقاست! امان از دست اين تعريف و تمجيدهاي شما آدميان دوپا.
خوب حواستان پرت شد بادبادک ديگرخيلي رفت هوا... کريستين هويگنس دانشمند فيزيکدان و منجم هلندي در سال 1629 در شهر بزرگترين دادگاه دنيا يعني لاهه هلند پايش را گذاشت وسط دنيا. از آنجايي که ابوي مرحومش از مأموران رده بالاي هلند بود، خوب طبيعي است ديگر بساط علم و تحصيل فرزندان در مدت زمان کمتراز سه سوت فراهم آمد و آقايان در رشته هاي رياضيات و پس از آن فيزيک و نجوم به کسب علم پرداختند. منظورم از آقايان کريستين و برادرش بود که به کمک او توانست عدسيهايي با فاصله کانوني نسبتاً زيادي بتراشد و در سال 1655 اولين اختراعش را که تلسکوپي دقيقتر و بهتراز تلسکوپ جناب گاليله بود اختراع کند. او حتي در اين مورد صاحب نظر شد و همه از روي دست او براي ساختن تلسکوپ تقلب کردند. او که تازه متوجه شده بود تلسکوپ بي کشف همانند زنبورگاوي بي عسل است! شروع کرد به دور و اطراف زمين را پاييدن، روزها گذشت و در چوب ماهيگيري صياد قصه ما هيچ ماهي نيفتاد، تا اينکه يک روز که خسته و نااميد در انتظار پايان شيفت کاري اش بود ناگهان سنگيني تلسکوپش به او هشدار مي داد که يک نهنگ را صيد کرده... او پس ازمدتها کند و کاو براي کشف اجرام جديد آسماني موفق شد کمربند زحل را در ميان فضا پيدا کند، چقدرخوب... البته مي گويند که گاليله همچنين حلقه اي را در فضا ديده، اما چون تلسکوپ او مال اين حرفها نبوده زحل را به شکل جرمي سه تايي در فضا مي ديده است و از اين امر اظهار تعجبها نموده. خلاصه اينکه ماهيگير قصه ما متوجه حلقه زحل و در واقع حلقه هاي اطراف سياره زحل شد و فهميد که در هيچ جا با مامان زحلش تماسي ندارد، درست مثل بادبادک خودمان( نخ نامريي که قبول نيست)
بله او روزها و شب ها در فضاي بي کران به دنبال صيد و شکار مي گشت تا در نهايت پيک کبلرخان وزير مقتدر لويي چهاردهم از راه رسيد و گفت که اي مردک چرا شب و روزت شده نگريستن به فضا بيا که کبلرخان خواب از محبت خارها گل مي شود ديده و تعبيرش هم اين است که بايد با دانشمندان و وکلاي نوابغ زمانه به طورمحبت آميز و دوستانه برخورد کند... تو را هم دعوت کرده. پس کريستين هويگنس همان جا في الفور و في المجلس تلسکوپش را در گنجه گذاشته و مهياي سفر شده است. سفري که آغاز راه او در امر سترگ ساخت ساعتهاي پاندولي بوده است. او که گويا دست از سر اختراع و اکتشاف بر نمي داشته، در طول مسير به اين فکر مي افتد که چقدرخوب مي شد همين کلاه جناب پيک را از سرش بردارم تا ببينم مدل موي مرسوم آن زمان فرانسه چيست... در اين افکار بود که توانست به نيروي جاذبه اي پي برد که نيوتن با خوردن سيب پي برده بود (البته ما که متوجه نشديم چرا همه مي گويند با سر سيب خورد) القصه اينکه آنقدر روي اين قضيه و چگونگي تأثير نيروهاي جاذبه تمرکز کرد که در نهايت به اختراعي بزرگ نايل آمد و آن ساخت کاملترين، جامعترين، باحال ترين، يعني بهترين اختراع علوم بشري، ساعت پاندولي بود. گويا او به گاليله و کشفياتش خيلي علاقه مند بوده که دقيقاً درهمان مسير اختراعات او قدم بر مي داشته است. در هر صورت او با تکميل ساعت پاندولي ساعتي را ساخت که به هيچ عنوان نيروي گرانش زمين بر آن اثري نداشت که نداشت حرکت ستارگان را هم مشخص مي کرد ( مردم ازافتخار)، اما اگر بدانيد جريان کلاه پيک کبلر را که دلتان براي هويگنس کباب مي شود... البته ما هم به منابع و ماخذ آن زمان رجوع کرديم تا بدانيم سرانجام آن اتفاق چه مي شود اما چون منابع به زبان فرانسوي دري نوشته شده بود، هيچ چيزازآن سردرنياورديم.
سرانجام او به مقر کبلرولويي رسيد. هنوز نرسيده متوجه شد که به به چه فرش قرمزخوش رنگي آنجا پهن شده است، حتماً وزير امورخارجه جزاير قناري آمده تا با لويي جان کمي دل وقلوه رد و بدل کنند که ديد نه پيک هلش داد وسط فرش قرمز. طفلک نمي دانسته که کبلرولويي نديده چقدر پيش هم قربان صدقه اش رفتند و حکم رياست کتابخانه سلطنتي را هم برايش بريده اند.
بسيارخوب چه از اين بهتر او هم صبح تا شب مي نشست و از خودش اختراع در مي کرد. مثل ميکرومتر براي اندازه گيري قطرسيارات و يا نيروي جانب مرکز.
همان طورکه گفتم او همان گونه که پا تو کفش گاليله کرد و تمام کاردستي هايش را با کمي کم و کاست از نو ساخت مي خواست پا تو کفش نيوتن هم بکند و چند خط قانون نور او را هم اصلاح نمايد. با مطالعه بر روي اين قوانين توانست نظريه موجي را عرضه کند که مي گفت نور از موجهاي زيادي تشکيل شده است، اما کسي به اين نظريه او توجهي نکرد و با شنيدن آن همه گفتند : چه خنک.
اما امروزه دانشمندان صحت اين نظريه را دريافتند و حالا ديگر نور نه تنها خاصيت موجي دارد بلکه عيالوار شده و خاصيت ذره اي اش هم هنوز در ني ني لاي لاي است.
اما دل هويگنس ازاين واقعه شکست. رفت و يک گوشه نشست و ازعصبانيت همه ظرفها رو شکست و در سال 1695 در سن 66 سالگي بار سفر رو بست.
طفلکي... چقدر پسر ناز و خوبي بود حيف که خيلي زود پرکشيد و اگر نه اگر به او اجازه مي دادند پا تو کفش هربني بشري مي نمود تا قوانين و اختراعاتش را اصلاح کند... واي اگرسراغ بادبادک مي آمد چه مي شد؟ ما که کرکره را کشيديم پايين.
بادبادک ما به سررسيد، کلاغه به دليل اتمام سهميه سوختش به خانه اش نرسيد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com