|
* محمد ملازهي
مذاکرات سه جانبه سران آمريکا، پاکستان و افغانستان آشکارا به سود حامد کرزاي رئيس جمهور افغانستان بوده است. گويا افغانها موفق شده اند، باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا را قانع کنند که کليد شکست يا پيروزي آمريکا و ناتو در جنگ افغانستان، در مناطق قبايلي پاکستان نهفته است و اگر آمريکا مي خواهد تجربه روسها را در افغانستان تکرار نکند، تروريسم را در جايي خارج از افغانستان و در مناطق قبايلي پاکستان جستجو کند. حامد کرزاي ظاهراً موفق شده است، اوباما را قانع کند که پايگاه اصلي تروريسم و قدرت گرفتن مجدد طالبان و القاعده، در شمال پاکستان قرار دارد و هدف اصلي بايد پايگاه ها و پناهگاه هاي طالبان و القاعده در اين مناطق باشد.
با توجه به اين موضوع مي توان تصور کرد که جنوب آسيا در آستانه يک تحول مهم، سرنوشت ساز و تاريخي جديدي قرار گرفته باشد. تحولي که مي تواند نقش جديدي را براي پاکستان رقم بزند تا به فروپاشي قدرت ملي اين کشور و تجزيه اش منتهي گردد.
حامد کرزاي اميدوار است، نشست واشنگتن آغازي براي پايان يافتن نقشي باشد که پاکستان در بيش از شصت سال حيات سياسي اش از سال 1947 به اين طرف براي دخالت در امور داخلي افغانستان، تلاش براي استقرار حکومت دست نشانده اسلام آباد در کابل و نيز تحميل خط «ديوراند» به عنوان مرز بين المللي پاکستان و افغانستان ايفا کرده است. اکنون از نظر افغانستان دوره پاياني اين نقش پاکستان فرا رسيده است و اوباما مي تواند با تشديد فشارها بر اسلام آباد و حمايت از کابل وضعيتي به وجود بياورد که در آن پاکستان و افغانستان مسايل تاريخي را کنار بگذارند و با هم زندگي مسالمت آميز دو همسايه معقول را بيابند، اما اينکه چنين انتظار حامد کرزاي به تمامي برآوردني باشد يا نه بحث ديگري است.
البته دولت افغانستان و شخص کرزاي تنها برندگان مذاکرات واشنگتن نيستند. در تغيير رفتار و راهبرد پاکستان و هندوستان نيز سود خواهد برد و در پيروزي افغانها شريک است.
پاکستان درگير جنگ داخلي با ارتشي است که اساساً بر مبناي تضاد با هند سازماندهي شده و آموزش ايدئولوژيک گرفته است و اکنون با مردم خودش به عنوان دشمن وارد جنگ مي شود و هند را از ياد مي برد که مي تواند دستاوردي تاريخي براي هند داشته باشد. احتمالاً در پايان کار با پاکستان متفاوتي از گذشته شش دهه آن رو به رو خواهيم بود. پاکستاني که ارتش آن فلسفه جهاد عليه هند و آزادي کشمير را فراموش خواهد کرد ولو آنکه اين فراموشي دشوار و با فلسفه وجودي اش در تضاد قرار گيرد، مي تواند در کنار هند زندگي آرامي داشته باشد و ديگر از لشکرهاي جهادي رنگارنگ و جهاد کشميري که مي توانند حوادثي نظير واقعه بمبئي را خلق نمايند، خبري نخواهد بود. همچنان که پاکستان جديد مي تواند از تربيت جهادگران رنگارنگ طالباني، حکمتياري، حقاني که آنها را وسيله تسليم افغانستان قرار دهد نيز مي تواند فاصله بگيرد و در موضع برابر و منافع مشترک با افغانها وارد معامله شود.
شکي وجود ندارد، اگر مذاکرات واشنگتن در نهايت به تولد چنين پاکستان بي آزادي منتهي گردد؛ کرزاي برنده اصلي است و چه بسا که ترديدها از جايگزين کردن فرد ديگري به جاي وي را در انتخابات آينده برطرف نمايد. در هر حال حامد کرزاي خيلي هوشيارانه باراک اوباما را قانع کرد که مشکل طالبان در پاکستان است نه در افغانستان و اين مهمترين دستاورد کرزاي به شمار مي آيد.
بانموهان سينگ، دومين برنده آن خواهد بود، اما شک نبايد داشت که پاکستان و آقاي آصف علي زرداري با باختي تاريخي رو به رو خواهند شد. باختي که نتيجه سياستهاي تبعيت سال گذشته مجموعه صاحبان قدرت سياسي و نظامي است و منصفانه نيست که تنها به پاي کساني نوشته شود که هنوز چندان زماني از روي کار آمدن آنها نمي گذرد. |