|
* خجسته ناطق
کارشناسان معتقدند اغلب دختران فراري از سوي سرپرست يا ديگر اعضاي خانواده آزار ديده اند و به دليل رفتارهايي مثل کتک

خوردن، توهين، سرزنش و شماتت مستمر، مسخره شدن و يادآوري اشتباه ها و اتفاقهاي گذشته اقدام به فرار کرده اند.
«عفت» 13 ساله هم دختري است که در 12 سالگي از خانه فرار کرده است و در حال حاضر در بند مشاوره زندان وکيل آباد بسر مي برد.
*از او مي پرسم چرا از خانه فرار کردي؟
در حالي که به سختي بغضش را فرو مي خورد، پاسخ مي دهد: از دست پدرم، او مرا خيلي کتک مي زد و با چوب و چماق و تسمه کمر و با هر چه دستش مي آمد مرا مي زد.
* شايد نافرماني مي کردي؟
** نمي دانم، همه مرا مي زدند. پدر و مادرم، خواهرها و برادرهايم به من مي گفتند خنگ، نفهم، بچه زيادي! من هم فرار کردم.
* چند تا خواهر و برادر داري؟ پدرت آنها را هم کتک مي زد؟
** چهار خواهر و دو برادر دارم پدرم فقط مرا مي زد و مي گفت: تو نفهمي، عقب افتاده اي تو هيچي نمي شوي، بهتر است که بميري!
* خودت چي فکر مي کني؟ واقعاً عقب افتاده هستي؟
** نمي دانم عقب افتاده يعني چه، مدرسه را دوست نداشتم و از مدرسه فرار مي کردم.
* چند کلاس درس خواندي؟
** فقط دو کلاس درس خواندم، درسهايم خوب نبود. هم کلاس اول و هم کلاس دوم مردود شدم از بس از مدرسه فرار کردم آخر اخراجم کردند.
* از مدرسه که فرار مي کردي کجا مي رفتي؟
** مي رفتم توي پارک بازي مي کردم پدرم که مي فهميد به جاي اينکه بپرسد چه مشکلي داري؟ چرا از مدرسه فرار مي کني؟ مرا در برابر چشم هم کلاسي هايم به باد کتک مي گرفت و آبرويم را مي برد، وقتي از مدرسه اخراج شدم تازه فهميدم چه اشتباهي کردم، چون تاموقعي که مدرسه مي رفتم در منزل زياد کار نمي کردم، به همين دليل کمتر کتک مي خوردم، ولي همين که خانه نشين شدم هر کس به من دستوري مي داد و اگر دير مي جنبيدم يا کتک مي خوردم و يا دشنام و ناسزا مي شنيدم، سرانجام يک روز تصميم گرفتم از خانه فرار کنم و همين کار را هم کردم.
* تصميم داشتي کجا بروي؟ آيا جاي خاصي را در نظر گرفته بودي؟
** نه، روزها بي هدف در خيابانها پرسه مي زدم و شبها گوشه و کنار پارکها مي خوابيدم.
* توي پارک کسي مزاحم تو نمي شد.
** چرا، گاهي اوقات افراد ولگرد به زور مرا با خود مي بردند و مورد اذيت و آزار قرار مي دادند. تا اينکه مأموران انتظامي به جرم ولگردي دستگيرم کردند.
* براي آينده ات چه تصميمي داري؟
** هنوز برايم حکمي صادر نکرده اند. اگر مرا به خانواده ام تحويل دهند دوباره فرار مي کنم، چون از خانواده ام متنفرم. از مددکارم خواهش کرده ام مرا به بهزيستي بفرستند.
* چه پيامي براي هم سن و سالهاي خودت داري؟
** حرفي براي آنها ندارم، ولي از پدرها و مادرها مي خواهم با فرزندانشان مهربان باشند، بخصوص با دخترانشان، چون دختر تشنه محبت است، اگر محبت را در خانه به دست نياورد در بيرون از خانه به دنبال آن مي گردد و به سرنوشتي مانند سرنوشت من دچار مي شود. |