|
* مهدي شجاع
«قسم به کردستان و کوه هاي بلندش و دره هاي عميقش، به درد و حرمانش و به مردم فداکارش...» شهيد چمران

کردستان؛ کوه هاي صعب العبور، جاده هاي پيچ در پيچ، رودهاي خروشان، هم مرز عراق، مردم کرد... . اما اينها همه مشخصات سرزميني نيست که اين روزها ميزبان رهبر عزيزمان است. در دل آن کوه ها و جاده ها و رودها و روي خط مرزي و در ميان مردم آن ديار، مرداني قدم گذاشته اند که براي بيان مختصات خطه کردستان نمي توان از نام آنان گذشت. کردستاني که پس از پيروزي انقلاب، آماج توطئه هاي مختلف دشمنان هزار چهره اين مرز و بوم قرار گرفت و آن را به ناامن ترين منطقه ايران اسلامي تبديل نمود. دست استکبار از آستين کومله و دموکرات و چريکهاي به اصطلاح فدايي خلق درآمده بود و مي رفت که کردستان رااز نقشه ايران حذف کند. عناصر مسلح ضد انقلاب به اقدامات خرابکارانه زيادي دست مي زدند و از هيچ جنايتي نسبت به دلبستگان به انقلاب، چه کرد و چه غير کرد، فروگذار نمي کردند؟

در اوج ناامني هاي اين منطقه- که مردم زجر کشيده شهرهاي سنندج، بانه، سقز و مريوان هيچ مدافع و ياوري به جز پاسداران و ارتشيان انقلابي نداشتند- عده اي از فرزندان انقلاب از گوشه و کنار ميهن، با نفس مسيحايي حضرت روح ا... بتدريج وارد کردستان و شهرهاي اطراف همچون مهاباد، پيرانشهر، سردشت و پاوه شدند.
اين جوانان و نوجوانان، در حالي که مهمترين سلاح نظامي آنان، اسلحه هاي سبک بود، به نيروي چريکي براي جنگهاي شهري و کوهستاني تبديل شدند. کردستان که بعدها با شروع جنگ تحميلي، آماج حملات رژيم بعثي عراق قرار گرفت، در طول آن سالها، جبهه مهم و راهبردي بود. در برابر دشمن و در اين جبهه خونهاي مقدس زيادي بر زمين ريخت. کردستاني که اکنون علمدار انقلاب با آرامش خاطر به خاک آن قدم مي گذارد، در واقع گنجينه اي است از اسرار انقلاب و دفاع مقدس، رنجها، غصه ها، مظلوميتها، دلاوري ها و عاشقي هاي سربازان امام (ره). هر چند که رهبر بسيجيان زمان، در همان روزگار جهاد، با عزيمت به اين سرزمين به يارانش درس خطرپذيري در راه اسلام را تعليم داده بود.

ميزباني گرم مردم قهرمان و رنجديده کردستان، فرصت مغتني است براي گراميداشت ياد و خاطره کبوتران خونين بال غرب غريب که امنيت امروز کردستان، مرهون مجاهدت آنهاست. البته يادآوري نام همه اين ياران آخر الزماني سيد الشهداء (ع) که در پاکسازي شهرها و روستاها، جاده ها و ارتفاعات کردستان، خود را به صف شهداي عاشورا رساندند، مجال و فرصت فراواني مي طلبد، اما چه خوب است در اينجا يادي کنيم از مرداني که رهبر بزرگوارمان، در روز اول سفرشان، عطر نام پر صلابت آنان را در فضاي دلهامان، منتشر کردند.
* شهيد محمد بروجردي؛ فرمانده قرارگاه حمزه سيدالشهداء، باني برومند تيپ هميشه جاويد ويژه شهدا، مبتکر تشکيل سازمان پيشمرگان مسلمان کرد و سرانجام معلم کبير همه رزمندگان اسلام در کردستان، بروجردي، به عشق جهاد در اين خطه، پست فرماندهي و وزارت سپاه را رد کرد و آنقدر مردم کرد را عاشق خود کرده بود که بعد از شهادتش، به در و ديوار خانه اش دست مي کشيدند و آن را مي بوسيدند، او را چه زيبا «مسيح کردستان» ناميده اند.

* شهيد علي صيادشيرازي؛ امير صف شکن ارتش اسلام؛ فرمانده سلحشور و توانمندي که در عين شجاعت و قاطعيت، با اخلاص و بي توقع بود. با ورود به کردستان از همان ابتداي غائله، بين نيروهاي ارتشي و سپاهي و ژاندارمري، هماهنگي بسيار خوبي برقرار کرد و با شکستن محاصره شهر سنندج، ضربه بسيار محکم و اساسي به ضد انقلاب وارد کرد.
* «... جوان پاسداري را در مريوان ديدم که با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال پيش رفته به جبهه، امروز از آن تعداد، فقط او و دو نفر ديگر زنده اند، بقيه شهيد شده اند و او هم هر لحظه آماده شهادت است.» اين جملات از رهبر عزيزمان است در ارديبهشت 1360 و آن جوان پاسدار کسي نبود جز يوسف گم گشته جبهه ها، حاج احمد متوسليان، پرچمدار سبزپوشان کردستان، رئيس جمهور مريوان! و فاتح مناطق سوق الجيشي همچون «دزلي» که در حکم قرارگاه فرماندهي کل ضد انقلاب در غرب کشور بود.
* شهيد ناصر کاظمي؛ ستاره آسمان گمنامي، فرمانده سپاه کردستان و قائم مقام شهيد بروجردي در قرارگاه حمزه، دومين علمدار غريب تيپ ويژه شهداست که به قول خودش «کاوه را کشف کرده بود». فرماندار مشکوک پاوه! که در لباس و ظاهر دولتي هاي ليبرال، به بهانه بازديد و سخنراني، به مناطق تحت تصرف ضد انقلاب مي رفت و با کسب اطلاع از قوا و تجهيزات آنان، در موقع لازم، محکم ترين ضربه را به آنان وارد کرد.

فرمانده مقتدر و کار کشته اي همچون صياد شيرازي در وصفش چنين گفته بود که: «طرحهاي عملياتي او بايد در دانشگاه هاي جنگ تدريس شود.» ناصر کاظمي فوتباليست قهاري بود که دل از آينده درخشان فوتبالي اش کند و همزمان با تدابير نظامي اش، تلاش زيادي براي تشکيل کلاسهاي عقيدتي، سياسي و تشريح مسأيل انقلاب براي مردم کردستان انجام داد. جوانمردي که شعارش اين بود: «دفاع از انقلاب، فارس و کرد نمي شناسد...».

* شهيد محمود کاوه؛ اسطوره تکرار نشدني کردستان، سردار عاشورايي لشکر ويژه شهدا، تجسم ايمان و ايثار و محبوب دل دريادلان بسيجي در جبهه هاي غرب که با درايت و شجاعت و استعداد کم نظيرش و مديريت نظامي کارآمدش، تيپ ويژه شهدا را به يگاني نمونه و بي همتا براي جنگهاي چريکي و کمين و ضد کمين تبديل کرد و با قلع و قمع اشرار مسلح، آرامش را به مردم کردستان هديه داد و چنان مجاهده کرد که نامش لرزه بر اندام دشمنان اسلام و انقلاب مي انداخت. محمود کاوه، خود را «فرزند کردستان» مي ناميد و رهبر عزيزمان او را استاد خود توصيف کرد.

بسياري از جوانان امروز کردستاني، افتخارشان اين است که پدران و مادرانشان، نام «محمود» را براي آنان برگزيده اند.
* دکتر چمران، احمد کاظمي، حاج همت، زين الدين، باکري، علي قمي، گنجي زاده، پيچک و... همه اين نامها، با کردستان عجين شده اند و سند عزت و افتخار مردم کرد هستند، اما در حسن ختام اين نوشته، بجاست که يادي کنم از سردار گمنامي که تلاش زيادي کرد براي زدودن گرد و غبار غربت و مظلوميت از چهره شهداي کردستان و در آخر هم خود را به آنان رساند. مرد عرصه هاي خطر، سردار شهيد حاج ناصر ظريف که به عنوان يکي از عناصر پرتوان تيپ ويژه شهدا و در کنار فرماندهان آن بويژه شهيد کاوه، نقش بسيار مؤثري در پيروزيهاي آن يگان دشمن شکن ايفا کرد. شهيد ظريف با شم قوي مکتبي خود، جزو اولين پاسداراني بود که در سال 59 به شهر سقز اعزام شد و در واحد اطلاعات سپاه سقز و سپس واحد اطلاعات عمليات تيپ ويژه شهدا و فرماندهي گردان حضرت رسول(ص) خدمات دلاورانه و سنجيده اي انجام داد. شهيد ظريف نمونه مردان بي ادعايي بود که بهترين دوران عمرش را از هجده سالگي در خطيرترين عرصه هاي جهاد في سبيل ا... گذراند. او از سقز شروع کرد و بعد از 24 سال در شهريور 83 ، در حالي که مسؤوليت جانشين فرماندهي تيپ سوم انصارالرضا(ع) لشگر پنج نصر را به عهده داشت، مزد زندگي سراسر عقيده و جهاد خود را گرفت. او در همان منطقه، بر اثر انفجار مين به جا مانده از سالهاي دفاع مقدس، به شهادت رسيد. من که در دو نوبت به همراه آن شهيد والا مقام از مناطق جنگي غرب ديدار داشتم و از نزديک شاهد تلاش هوشمندانه و مخلصانه او در انتقال پيام همسنگران پر کشيده اش بودم، هنوز صداي آقا ناصر در اعماق دلم طنين انداز است: «به کجاي کردستان مي خواهيد نگاه کنيد که ياد شهدا نيفتيد... صحبت کردن از شهدا کار سختي است و از شهداي کردستان سخت تر... نسل امروز بايد بداند که در کردستان چه گذشت...» |