صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 2خرداد ماه 1388

[ ويژه پرونده ]
 * بانک ایرانی خودروی خارجی!
 * فرصتها و تهديدهاي يك اپيدمي وطني; تب کاذب مصرف
 * در گفتگو با نمايندگان مجلس و كارشناسان بررسي شد; بخت آزمایی در سایه عمل نیک !
 * استاد دانشگاه تهران: هزینه تبلیغ بانکها از کیسه مردم پرداخت می شود
 * تحليل استاد دانشگاه تهران از قرعه كشي بانكها; نام این جایزه قماراست
 * روايت دكتر رجوعي از بازاريابي; کیفیت برتر تضمین کننده فروش است نه جایزه
 * داستان; خاطره يك مرده!
 * جوايز محدود در برابر ميليونها سپرده گذار; لاتاری ملی!
 * يك كارشناس: بايد با مردم صادق باشيم
 * كاوشي در قرعه كشي بانكها; قرض الحسنه یا بلیت بخت آزمایی?
 * يادداشت; حرص را تبلیغ نکنیم
 * بررسي علل اقبال عمومي از پديده شانس در نظام بانكي;
مردم بازنده ای بزرگ در معادله ای مبهم
 * خوش شانس ها به بهشت نمی روند!
 * مدير گروه اقتصاد دانشگاه فردوسي با تشريح چالش هاي توليد;
جایزه همیشه بد نیست !
 * بررسی دلایل فروش جایزه ای کالا در گفتگو با رئیس خانه صنعت و معدن;
بی پولی مردم مشکلات تولید را مضاعف کرده است
 * مردم: اعتماد نداريم; تخم مرغ شانسی
 * بررسي پيامدهاي زندگي شانسي در گفتگو با یک جامعه شناس;
آنها بورس را رونق داده اند، ما سودای گلدکوئست
 * پاشنه آشیل تولیدکنندگان ایرانی

بانک ایرانی خودروی خارجی!



* امیر روحپرور
رقابت بانكها براي جذب سپرده هاي مردمي در قالب حسابهاي قرض الحسنه، اين روزها به يك نبرد تمام عيار تبليغاتي تبديل شده است.




بانكهاي دولتي و خصوصي كشور سخت مي كوشند تا با بمباران تبليغاتي و به رخ كشيدن جوايز گوناگون خود، مشتريان را براي افتتاح حساب يا افزايش موجودي به شعب خود بكشانند.
اما آنچه در نقد اين رقابت بيش از هر نكته ديگري قابل تأمل به نظر مي رسد، تكرار تجربه تلخي است كه سال 83، برخي از انتقادها را به همراه داشت.
تبليغ رايگان بنز الگانس 270 ميليون توماني توسط يكي از بانكهاي تجاري كشورمان، در آن سال هر چند كه 6 ميليون نفر را به بانك كشاند و در مدت كوتاهي مانده حساب قرض الحسنه را از 3 هزار ميليارد ريال به 6 هزار ميليارد ريال افزايش داد، اما كارشناسان اين اقدام را مغاير با سياستهاي كلان در تشويق توليد ملي ارزيابي كردند.
اين در حالي است كه با وجود اين تجربه كه خيلي از آن به عنوان گاف نظام بانكي ياد كردند، شهروندان در چند ماه اخير شاهد تبليغ وسيع يك خودروي خارجي ديگر توسط مهمترين بانك كشور هستند.
بانك ... مي كوشد با تبليغات وسيع خودروي ملي مالزي سپرده هاي بيشتري را روانه حسابهاي خود نمايد، غافل از اينكه تبليغات محصولات خارجي علاوه بر اينكه با روح بانكداري اسلامي در تضاد است، با مصالح ملي در حوزه صنعت نيز سازگار نيست.
تبليغات وسيع و البته رايگان اين خودروي خارجي در حالي انجام مي شود كه در دو دهه اخير صنعت خودروی كشورمان به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي دست يافته و علاوه بر تأمين نياز داخلي، كشورمان را به يكي از صادركنندگان خودرو و قطعات آن تبديل كرده است.
اما پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اينكه اگر اين شركت خارجي مي خواست چنين حجمي از تبليغات را بر طرح محصولات خود انجام دهد، بايد چقدر هزينه مي كرد؟ آيا اين موضوع با واردات بي رويه خودرو و رقابت شركتهاي خارجي كه ارمغاني جز خروج بيشتر ارز ندارد، رابطه اي ندارد؟
به راستي آيا يك بانك مهم دولتي مالزي حاضر مي شود مثلاً در جوايز خود به مانند نمونه فوق يك خودروي ايراني را در اين سطح و آن هم در شبكه هاي تلويزيوني و در ساعت پر بيننده تبليغ كند؟
مسؤولان اين بانك نبايد فراموش كنند كه اگر تا ديروز خيلي از ايراني ها نام اين خودرو خارجي را كه نه دانش فني آن و نه برند آن متعلق به كشورمان است نشنيده بودند، اما امروز با همت محوري ترين بانك دولتي ايران، كوچك و بزرگ، شهري و روستايي با نام اين خودروي خارجي آشنا هستند؟!
به هر حال، از مسؤولان نظام بانكي كشورمان انتظار مي رود در شرايطي كه ايران اسلامي سخت در حال تلاش براي رشد اقتصادي و خارج شدن از وابستگي است، در اين مورد حساس بوده و از محصولات وطني براي تبليغ جوايز خود استفاده كنند.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه فرهنگ سازي براي تحقق اين شعار توليد كه "ايراني، كالاي ايراني بخر" مسلماً با تبليغ وسيع خودروي خارجي به عنوان جايزه برتر حسابهاي قرض الحسنه دشوار به نظر مي رسد.

  


فرصتها و تهديدهاي يك اپيدمي وطني; تب کاذب مصرف



* کامران شرفشاهی
بدون ترديد جايزه ها مي تواند نقش مؤثر و برانگيزاننده اي در ترغيب و تشويق اشخاص به سمت هدفها ايفا نمايند، لذا اين وسيله در تمام نقاط دنيا و در طول اعصار همواره مورد استفاده قرار گرفته است.






جايزه در لغت به معناي عطيه، صله، پاداش و انعامي است از سوي شخص و يا اشخاص و يا دستگاهي به شخص يا اشخاصي در مقابل انجام كار برجسته اي و ميزان آن بسته به توان و كرم جايزه دهنده متفاوت است.
جوايز اغلب جنبه مادي دارد و از آنجا كه در معيشت اشخاص تأثيرگذار است، خواه ناخواه به مقوله اقتصاد مرتبط مي گردد.
معمولاً همه جايزه را دوست دارند، حتي آنهايي كه به لحاظ اقتصادي نيازي به جايزه ندارند، اما از حس برنده شدن و يا به عنوان برگزيده معرفي شدن لذت مي برند، زيرا احساس مي كنند كه جايزه آنان را از ديگران متمايز مي كند و به نوعي در مرتبه ممتازتري قرار مي گيرند. لذا هستند كساني كه حاضرند به هر قيمتي كه شده در صف جايزه بگيرها قرار گيرند و مورد توجه باشند.
برخي از جوايز اگر چه به لحاظ اقتصادي چندان قابل ملاحظه نيستند اما به لحاظ اعتبار، احترام، شهرت، محبوبيت، موقعيت و عواملي از اين دست كه ايجاد مي كنند مورد توجه افراد مختلف قرار مي گيرند. از اين رو مي توان گفت جايزه امري صرفاً اقتصادي نيست و از جهات گوناگون با فرهنگ مرتبط است يكي از دلايل اين نكته اين است كه امروزه جوايز در حوزه هاي گوناگون همراه با تقديرنامه، ديپلم افتخار، لوح سپاس و تنديس اعطا مي شود كه براي برخي افراد و سازمانها كسب اين رتبه بسيار حائز اهميت است، چنان كه برخي از شركتهاي خدماتي و يا كارخانه هاي توليدي در آگهي هاي تبليغاتي خود از دريافت جايزه تنوع و يا بهبود كيفيت و از اين قبيل حداكثر استفاده را مي نمايند تا در مقابل رقبا خود را در جايگاه برتري به نمايش بگذارند و از اين طريق ضمن جلب اعتماد افكار عمومي بر تعداد مخاطبان و يا مصرف كنندگان كالا يا محصولات خويش بيفزايند.
امروزه مديران موفق مؤسسات بزرگ اقتصادي كساني هستند كه با دعوت از كارشناسان فرهنگي به عنوان مشاور خويش مي كوشند تا با برگزاري جوايز مبتكرانه در زمينه رشته كاري خود به نحو ظريف و زيركانه اي فرهنگ سازي كنند و با جايزه هايي كه اهدا مي كنند، بستر مناسبي را براي هدفهاي بلندمدت و همراه با سودهاي سرشار فراهم آورند. به عنوان مثال يك بانك مسابقه ساده اي را به گونه اي كه تمام بچه ها بتوانند در آن شركت كنند و برنده شوند برگزار مي كند، در مرحله بعد ضمن مكاتبه با تمام شركت كنندگان به آنها اطلاع مي دهد كه برنده شده اند و در تقدير نامه اي آنان را به پس انداز در بانك تشويق مي كند و جايزه آنان را به صورت مبلغي كه در يك دفترچه حساب پس انداز به نام آنها گشوده شده است، به عنوان هديه اهدا مي كند.
با دقت در روش اين بانك مي توان دريافت كه جايزه وسيله اي در مسير فرهنگ سازي براي پس انداز در بانك است كه مي تواند براي هر دو طرف سودمند باشد. برخي از شركتها با به خدمت گرفتن جامعه شناسان، روان شناسان و كارشناسان رسانه هاي گروهي ضمن مطالعه بر جوانب گوناگون علايق، سلايق، باورها و ديگر مشخصه هاي جوامع از طريق نوع جوايز مي كوشند تا در بين اقشار مختلف به طور غيرمستقيم براي خود وجهه و مقبوليت كسب نمايند. مثلاً در جامعه اي كه مردم آن دين باور هستند، جوايزمسابقه سفر به اماكن مذهبي پيش بيني و اهدا مي شود، يا در جامعه اي كه فراواني جوانان آن قابل ملاحظه است جوايزي در نظر گرفته مي شود كه با اين قشر تناسب بيشتري داشته باشد.
اگر چه برخي از شركتها با اهداي جايزه ميانه اي ندارند اما نمي توانند منكر اثربخشي اين موضوع نيز باشند. حتي هنگامي كه يك شركت توليدي اعلام مي كند كه كالاهايش را هرگز با جوايز همراه نمي كند زيرا برترين كيفيت را دارد، در واقع درصدد القاي اين نكته است كه جايزه ما كيفيت كالاهاي ماست!
معمولاً به هر ميزان كه تعداد رقبا كمتر باشد، انگيزه جايزه دادن نيز كاهش مي يابد و بالعكس افزايش تعداد رقبا موجب نه تنها وارد شدن در ميدان جايزه دادن، بلكه نقش مهمي در افزايش و تنوع جوايز و جستجو در زمينه بررسي راههاي جلب همراهي مخاطب دارد.
چنانكه شركتهاي خارجي كه درصدد ورود به بازارهاي فروش ديگر كشورهابدون ترديد جايزه ها مي تواند نقش مؤثر و برانگيزاننده اي در ترغيب و تشويق اشخاص به سمت هدفها ايفا نمايند، لذا اين وسيله در تمام نقاط دنيا و در طول اعصار همواره مورد استفاده قرار گرفته است.
جايزه در لغت به معناي عطيه، صله، پاداش و انعامي است از سوي شخص و يا اشخاص و يا دستگاهي به شخص يا اشخاصي در مقابل انجام كار برجسته اي و ميزان آن بسته به توان و كرم جايزه دهنده متفاوت است.
جوايز اغلب جنبه مادي دارد و از آنجا كه در معيشت اشخاص تأثيرگذار است، خواه ناخواه به مقوله اقتصاد مرتبط مي گردد.
معمولاً همه جايزه را دوست دارند، حتي آنهايي كه به لحاظ اقتصادي نيازي به جايزه ندارند، اما از حس برنده شدن و يا به عنوان برگزيده معرفي شدن لذت مي برند، زيرا احساس مي كنند كه جايزه آنان را از ديگران متمايز مي كند و به نوعي در مرتبه ممتازتري قرار مي گيرند. لذا هستند كساني كه حاضرند به هر قيمتي كه شده در صف جايزه بگيرها قرار گيرند و مورد توجه باشند.
برخي از جوايز اگر چه به لحاظ اقتصادي چندان قابل ملاحظه نيستند اما به لحاظ اعتبار، احترام، شهرت، محبوبيت، موقعيت و عواملي از اين دست كه ايجاد مي كنند مورد توجه افراد مختلف قرار مي گيرند. از اين رو مي توان گفت جايزه امري صرفاً اقتصادي نيست و از جهات گوناگون با فرهنگ مرتبط است يكي از دلايل اين نكته اين است كه امروزه جوايز در حوزه هاي گوناگون همراه با تقديرنامه، ديپلم افتخار، لوح سپاس و تنديس اعطا مي شود كه براي برخي افراد و سازمانها كسب اين رتبه بسيار حائز اهميت است، چنان كه برخي از شركتهاي خدماتي و يا كارخانه هاي توليدي در آگهي هاي تبليغاتي خود از دريافت جايزه تنوع و يا بهبود كيفيت و از اين قبيل حداكثر استفاده را مي نمايند تا در مقابل رقبا خود را در جايگاه برتري به نمايش بگذارند و از اين طريق ضمن جلب اعتماد افكار عمومي بر تعداد مخاطبان و يا مصرف كنندگان كالا يا محصولات خويش بيفزايند.
امروزه مديران موفق مؤسسات بزرگ اقتصادي كساني هستند كه با دعوت از كارشناسان فرهنگي به عنوان مشاور خويش مي كوشند تا با برگزاري جوايز مبتكرانه در زمينه رشته كاري خود به نحو ظريف و زيركانه اي فرهنگ سازي كنند و با جايزه هايي كه اهدا مي كنند، بستر مناسبي را براي هدفهاي بلندمدت و همراه با سودهاي سرشار فراهم آورند. به عنوان مثال يك بانك مسابقه ساده اي را به گونه اي كه تمام بچه ها بتوانند در آن شركت كنند و برنده شوند برگزار مي كند، در مرحله بعد ضمن مكاتبه با تمام شركت كنندگان به آنها اطلاع مي دهد كه برنده شده اند و در تقدير نامه اي آنان را به پس انداز در بانك تشويق مي كند و جايزه آنان را به صورت مبلغي كه در يك دفترچه حساب پس انداز به نام آنها گشوده شده است، به عنوان هديه اهدا مي كند.
با دقت در روش اين بانك مي توان دريافت كه جايزه وسيله اي در مسير فرهنگ سازي براي پس انداز در بانك است كه مي تواند براي هر دو طرف سودمند باشد. برخي از شركتها با به خدمت گرفتن جامعه شناسان، روان شناسان و كارشناسان رسانه هاي گروهي ضمن مطالعه بر جوانب گوناگون علايق، سلايق، باورها و ديگر مشخصه هاي جوامع از طريق نوع جوايز مي كوشند تا در بين اقشار مختلف به طور غيرمستقيم براي خود وجهه و مقبوليت كسب نمايند. مثلاً در جامعه اي كه مردم آن دين باور هستند، جوايزمسابقه سفر به اماكن مذهبي پيش بيني و اهدا مي شود، يا در جامعه اي كه فراواني جوانان آن قابل ملاحظه است جوايزي در نظر گرفته مي شود كه با اين قشر تناسب بيشتري داشته باشد.
اگر چه برخي از شركتها با اهداي جايزه ميانه اي ندارند اما نمي توانند منكر اثربخشي اين موضوع نيز باشند. حتي هنگامي كه يك شركت توليدي اعلام مي كند كه كالاهايش را هرگز با جوايز همراه نمي كند زيرا برترين كيفيت را دارد، در واقع درصدد القاي اين نكته است كه جايزه ما كيفيت كالاهاي ماست!
معمولاً به هر ميزان كه تعداد رقبا كمتر باشد، انگيزه جايزه دادن نيز كاهش مي يابد و بالعكس افزايش تعداد رقبا موجب نه تنها وارد شدن در ميدان جايزه دادن، بلكه نقش مهمي در افزايش و تنوع جوايز و جستجو در زمينه بررسي راههاي جلب همراهي مخاطب دارد.
چنانكه شركتهاي خارجي كه درصدد ورود به بازارهاي فروش ديگر كشورهاهستند، همواره از طريق جوايز نگاهها را به سوي كالاهاي خويش جلب كرده و با تبليغات گسترده در اين باره موفق مي شوند گوي سبقت را از ديگر توليدكنندگان محصولات مشابه بربايند. گاه برخي از اين شركتها اگر چه در فراخوان خود مدعي اهداي جايزه برحسب قرعه كشي هستند، اما با بررسي نفرات و يا سازمانهاي شركت كننده، جوايز خود را به اشخاص معروف و يا مؤسسات معتبر اهدا مي كنند و با اين شگرد مي كوشند تا جايگاه خود را به رخ رقبا كشانده و افكار عمومي را به اين واسطه به محصولات خود متمايل نمايند.
برخي از شركتها گاه در تبليغات فراخوان خود از يك يا چند چهره فرهنگي كه محبوبيت داشته باشد استفاده مي كنند، همچنين در مراسم اختتاميه كه به قرعه كشي و اهداي جوايز اختصاص دارد نيز اغلب از مجرياني استفاده مي شود كه سابقه فرهنگي و شناخته شده اي دارند.
اجراي موسيقي توسط خوانندگان سرشناس، شعرخواني، اجراي ميان پرده هاي نمايشي و... از ديگر برنامه هايي است كه در اين مراسم در كنار سخنراني مديرعامل برگزار مي شود و هدف از آن بهره برداري از فرهنگ در جهت رونق مراسم اهداي جايزه و ايجاد لحظاتي خاطره انگيز براي حضار از حضور در مراسم مذكور است.
عموماً مؤسساتي كه روابط عمومي خلاق و پويايي دارند، جايزه را عاملي براي ايجاد تعامل و برقراري ارتباط دوسويه با مخاطبان و از آن به عنوان يك فرصت بهره مي گيرند و تلاش مي كنند كه انجام اين كار با روشهاي فرهنگي آميخته شود، روشهايي كه به همراهي و آشنايي بيشتر مخاطب ختم شود. بدين ترتيب اهداي جايزه بهانه اي است تا مخاطب از نمايشگاهي كه در زمينه فعاليتهاي مؤسسه برپا شده بازديد كند و يا اينكه امكان بازديد از مؤسسه يا كارخانه را براي او فراهم مي آورند تا از نزديك شاهد مراحل ارايه خدمات يا عرضه توليدات باشد.
بعضي از مؤسسه ها، محصولات خويش را نيز به عنوان جايزه به مخاطباني كه ممكن است هرگز با اين محصولات از نزديك آشنا نشده اند، اهدا مي كنند و در كنار اين جوايز، جوايزي فرهنگي نظير صنايع دستي و كتب نفيس كه نام و آرم مؤسسه بر روي آن به چاپ رسيده را نيز به عنوان يادبود مي افزايند.
به هر حال در عصر حاضر اهداي جوايز به نحو چشمگيري رايج شده است و جايزه دهندگان بيش از هر زمان ديگري درصدد تجربه روشهاي نو و شيوه هاي فرهنگي در اثربخشي اين امر برآمده اند. آنچه امروز مطرح است اين است كه چگونه با جاذبه هاي فرهنگي، ماندگاري جوايز را فزوني بخشيد، به گونه اي كه گذشت ايام نتواند به آساني بر آن غبار نسيان بنشاند. از اين منظر اهداي جوايز ديگر كار چندان سهل و آساني نيست. جايزه ها از ديگر سو مي تواند روحيه تعادل را در جامعه مورد تهديد قرار دهد و با ايجاد تب كاذب الگوي مصرف جامعه را دستخوش تغييرات نمايد.
در شرايط عادي فرهنگ مصرف بر اعتدال حاكم است. اما تبليغات جوايز كه روز به روز فراگيرتر مي شود، جامعه را به سمت مصرف زدگي و هيجاناتي سوق مي دهد كه مي تواند زيانبار و غفلت آفرين باشد.
توجه بيش از اندازه به تبليغات و گرفتار آمدن در ماراتن بي فرجام كسب جوايز مي تواند به عاملي براي از خود بيگانگي انسان مبدل شود. در اين حالت افراد تمام سعي خويش را بكار مي گيرند تا در فراخوان ها شركت كرده و از جوايز آن بهره مند شوند، به اين طريق بتدريج آن چنان مجذوب اين موضوع مي شوند كه از خويش و پيرامون خود غافل شده و از فراغت و فرصتهاي زندگي باز مي مانند. آن گونه كه قماربازي به قمار عادت مي كند و ديگر نمي تواند خود را از اين گردونه رها سازد و گذشت زمان براي او روايتي ديگرگون دارد.يكي ديگر از آثار زيانبار جايزه ها كه به لحاظ فرهنگي حائز اهميت است، رواج خستگي، افسردگي و پوچ انگاري در كساني است كه تحت تأثير تبليغات به هر دري مي زنند تا صاحب جايزه اي شوند اما در نهايت موجوداتي وامانده و دلزده و مأيوس و بدبين از آب درمي آيند كه به همه چيز از پشت عينك شكاكيت نگريسته و خود را بدبخت ترين و بدشانس ترين موجودات عالم محسوب مي كند.
همچنين جايزه گرايي موجب مي شود تا طمع در كار عقل دخالت كند و چه بسا تحت تأثير رسيدن به جايزه، عيبها، حسن و زشتها، زيبا به نظر رسد، چنانكه اشخاص شيادي با سوء استفاده از همين حس جايزه دوستي، موفق به كلاهبرداريهاي هنگفتي شده اند كه نشانگر اعتماد بي جا به تبليغات و نگرش ساده لوحانه براي رسيدن به جايزه بوده است.

  


در گفتگو با نمايندگان مجلس و كارشناسان بررسي شد; بخت آزمایی در سایه عمل نیک !



* زهره کهندل
"شما به هر چيز خوبي كه فكر كنيد آن را جذب مي كنيد. اين قانون طبيعت است كه..." مرد از روي نيمكت پارك روبه روي بانك بلند مي شود. در امتداد خيابان مي دود. نفسش به شماره مي افتد. اين بخش از پيام بازرگاني تلويزيون از قاب ديداري ذهنش مي گذرد. مي ايستد. سرش را ميان دو دست مي گيرد. دستها را از دو طرف آزاد مي كند و نفس عميقي مي كشد. اين جمله را در ذهنش مرور مي كند: " اين قانون طبيعت است كه شما شانس نداريد!"






اين بار را مطمئن بود كه برنده مي شود. "فقط ده روز ديگر فرصت داريد!" فرصتي نداشت، طلاهاي زنش را فروخت و مبلغي را هم از دوستان قرض گرفت. حرف متصدي بانك را هيچ گاه فراموش نمي كند كه گفته بود: "مي خواي ماشين ببري!" و مرد لپهايش گل انداخته بود.
شبها خوابش نمي برد، تا روز قرعه كشي را ثانيه شماري مي كرد. در روياهايش سوار ماشين آلبالويي رنگ شده بود و با زن و بچه اش در جاده شمال پرواز مي كردند. اما حالا فقط چند ماه دل آشوب و روياي مرده برايش باقي مانده بود. نمي دانست وقتي برگشت خانه، چطور به دستهاي خالي زنش نگاه كند و به دختر كوچكش كه منتظر سوار شدن در ماشين آلبالويي رنگ بود بگويد باباجان! قرعه كشي همينه ديگه! ما جماعت از همان اول شانس نداشتيم. اصلاً ما را چه به برنده شدن!
بعدش توي چشمهاي زنش نگاه مي كرد و مي گفت: قول مي دم كه برات طلاهاي خوشگل تر بخرم.
اين فقط بخشي از جوايز ما، ببخشيد! واقعيتهايي است كه با آن روبه رو هستيم. بسياري از افراد با اين احتمال و آرزو كه برنده جوايز رويايي حسابهاي قرض الحسنه بانكها يا برخي از فروشندگان شوند، پشت پيشخوان هاي مختلف با جوايز خارق العاده! صف مي كشند. اما سؤال اينجاست كه چرا ما هيچ گاه برنده جوايز نمي شويم؟ اين چه شانسي است كه ما داريم ديگر!
اما زماني كه اين نوع نگاه مردم به حسابهايي با پيشوند "قرض الحسنه" با مؤلفه هاي شانس و بخت آزمايي در كنار يكديگر قرار مي گيرند مسأله بسيار تأمل انگيز مي شود كه "آيا سياستهاي جايزه اي در بانكها براي جذب سپرده هاي مردمي خوب است يا بد؟"
"پرونده" در گفتگو با كارشناسان و مسؤولان، خوب و بد اين روش اقتصادي بانكها را بررسي مي كند.

* سياست جايزه اي براي جذب سپرده هاي مردمي
محمدرضا خباز، عضو كميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با خبرنگار ما، با تأكيد بر ضرورت جذب سپرده هاي مردمي توسط بانكها و جمع آوري نقدينگي براي كاهش تورم در كشور، اظهار مي كند: اين امر مشروط به اين است كه بانكها از سرمايه هاي مردم بيشترين و بهترين استفاده را ببرند.
وي با بيان اينكه بانكها، شيوه هاي مختلفي را براي جذب سرمايه هاي مردم دارند، سياستهاي جايزه اي بانكها را تأييد كرده و مي افزايد: نقدينگي بخش خصوصي در چهار سال اخير سه برابر شده است و اين زنگ هشداري براي جمع آوري اين حجم از نقدينگي و بهره وري آن در جامعه است.
وي ادامه مي دهد: بانكها شيوه هاي مختلفي را براي جذب سپرده هاي مردم به كار مي گيرند كه يكي از اين روشها سپرده سرمايه گذاران قرض الحسنه است.
وي با بيان اينكه در برخي از كشورها كه ميزان تورم پايين است، مردم بايد در قبال نگهداري سپرده هايشان مبلغي را نيز به بانك بدهند ادامه مي دهد: اما در كشور ما به دليل بالا بودن ميزان تورم، بانكها سياستهايي را براي جذب سرمايه هاي مردمي به كار مي گيرند كه اهداي جوايز قرعه كشي حسابهاي قرض الحسنه يكي از اين روشهاست.
اين عضو كميسيون اقتصادي مجلس درخصوص اعتماد به مردم به نحوه قرعه كشي بانكها خاطرنشان مي كند: درباره واقعي يا غيرواقعي بودن جوايز بانكها، قوانين خاصي وجود دارد، براي نمونه مراسم قرعه كشي بايد با حضور دادستان و يا نماينده دادستان كشور كه وي نماينده مدعي العموم مردم است، برگزار شود تا مدافع حقوق عمومي در اين بخش باشد.
وي مي افزايد: رئيس بانكها موظفند كه قانوناً از نماينده دادستان به عنوان ناظر دعوت كنند و در غير اين صورت مؤاخذه مي شوند.
وي خاطرنشان مي كند: تاكنون گزارشي از غيرقانوني عمل كردن بانكها در مراسم قرعه كشي و واقعي نبودن جوايز به كميسيون اقتصادي اعلام نشده است.

* بدتر از بخت آزمايي
غلامرضا سلامي بيدگلي، اقتصاددان و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران

درخصوص سياستهاي جايزه اي بانكها براي جذب سپرده هاي مردمي با خطرناك توصيف كردن وضعيت جمع آوري نقدينگي و نابودي آن در مسيري غير از توليد معتقد است: در حالي كه عملكرد نظام بانكي بايد كاملاً متفاوت با آنچه اكنون انجام مي شود باشد تا بتوان اميدوار بود كه اين بانكداري در مسير اقتصاد اسلامي قرار گيرد.
وي ادامه مي دهد: واقعيتهايي در درون اقتصاد و سياست كشور ما نهادينه شده كه اينها را بايد تغيير داد و در مجموع طور ديگري انديشيد و عمل كرد. اين شيوه هاي تكراري جواب اقتصاد ما را نداده است.
وي خريد سهام با پول مردم را يكي ديگر از اشتباهات مديران بانكي كشور ارزيابي مي كند و مي افزايد: چون حساسيتي نسبت به خريدهاي خود نداشتند و اين شركتها هم عمدتاً از طرف منسوبين دولتي اداره مي شود، قيمت سهام خريداري شده به نصف قيمت اسمي زمان خريد كاهش قيمت داشته است.
دكتر بيدگلي، تبليغات اغواگرانه بانكها براي جمع آوري پول براي حسابهاي قرض الحسنه خود را ادامه همان اشتباهات دانسته و مي گويد: براي مسؤولان بانكي فرقي نمي كند، پولها از حساب قرض الحسنه باشد يا غير آن. زيرا همه هدف خود را در همان چارچوب و جدول بانكداري غربي مي ريزند و از آن راهكار مي خواهند چون غير از آن نمي دانند.
وي ريشه چنين حركتهايي را نبود بهره وري در نظام بانكي كشور مي داند و عنوان مي كند: كشور را بايد با بهره وري و صرفه جويي و اصلاح درست الگوي مصرف منابع مالي اداره كرد، آنگاه "جور ديگر بايد ديد" را درك خواهيم كرد.
دكتر بيدگلي مي گويد: به فرض اينكه عده اي هم جايزه ببرند نفع اين سرمايه گذاريها براي بقيه مردم و كل جامعه چيست به همين دليل من پا را فراتر مي گذارم و مي گويم اين كارها حتي بدتر از بخت آزمايي است.
اين افراد فرصتهاي سرمايه گذاري سالم را حتي از مردم مي گيرند و آن را نابود مي سازند و گناه اين كار حتي از بخت آزمايي هم بيشتر است و مسؤولان اقتصادي مردم را بر شاخه اي نشانده اند كه "بن" درخت را مي برند.

* تذكر مكرر به روند اشتباه رسانه ملي
دكتر علي مطهري، عضو كميسيون فرهنگي مجلس و عضو شوراي نظارت بر عملكرد صدا و سيما نيز در پاسخ به نگرانيهاي موجود در زمينه شيوه هاي تبليغ جذب سپرده هاي قرض الحسنه از سوي بانكها و بازتاب آن از شبكه هاي مختلف صدا و سيما نيز مي گويد: برخي از اين تبليغات با قانون تبليغات بازرگاني صدا و سيما سازگار نيست و شوراي نظارت هم بارها بر اين روند اشتباه تذكر داده است.
وي مي افزايد: البته رياست صدا و سيما بعضي از تذكرات را پذيرفت و اصلاح كرد ولي به نظر من هنوز انتقاد به اين تبليغات وارد است كه ما در شوراي نظارت بر صدا و سيما اين مسأله را دنبال مي كنيم تا بتوانيم بر شيوه هاي تبليغاتي آنها سامان بدهيم.

* سپرده گذاري براي عملكرد مديران
دكتر محمد خوش چهره، اقتصاددان و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران نيز در گفتگو با خبرنگار ما، ضمن رد اين سياست بانكها، در جذب سپرده هاي مردمي با اهداف اقتصادي، آن را فقط شيوه اي تبليغي مي داند و مي گويد: هدف از جايزه هاي بانكي در عمل جذب سپرده هاي خرد است و بنابراين جاذبه براي كساني كه منطق سپرده گذاري در ايران مي دانند عملياتي نيست.
وي ادامه مي دهد: آنچه در نظام بانكي ما وجود دارد، اينكه افزون بر 70 درصد سپرده ها متعلق به 5 درصد سپرده گذاران است، بنابراين حدود 80 درصد از سپرده گذاران خرد هستند كه سهم سپرده هايشان 6 درصد است.
اين كارشناس اقتصادي با بيان اينكه در عمل اين سپرده ها بي اثر هستند و منابع ملي ارزان در دست بانكها به شمار مي روند، خاطرنشان مي كند: جذب چنين سرمايه هايي، منطق اقتصادي ضعيفي دارد و بيشتر براي بالا بردن آمارهاي سپرده و مانده سپرده ها در بانكها كاربرد دارد.
عضو هيأت علمي دانشگاه تهران سياست جايزه اي بانكها را براي جذب سپرده هاي خرد مردم شيوه اي تبليغي براي مديران بانكها دانسته و مي گويد: اين نوع از تبليغات و جوايز با هدف ارتقاي حجم سپرده ها و دستيابي به آمار بالا براي ارايه كارنامه عملكردي مديران انجام مي شود و در عمل تأثير بسيار كمي در پيشبرد اهداف اقتصادي بانكها دارد.

  


استاد دانشگاه تهران: هزینه تبلیغ بانکها از کیسه مردم پرداخت می شود



* مریم زنگنه
فقط چند دقيقه تا شروع "افسانه جومونگ" باقي مانده است. مجبوري براي ديدن سريال، آگهي هاي تلويزيون را هم تحمل كني.





آگهي هايي كه روي سرت هوار مي شود تو را از سمتي به سمتي مي برد. از خانه اي كاغذي مي روي توي منزلي رؤيايي و فقط با برداشتن يك روكش، ماشين پيكان كهنه ات تبديل به ماشين مدل بالاي توليد داخل مي شود و همين اتفاق براي ماشين لباسشويي و يخچال هم مي افتد و تو حيرت زده در ميان اين همه خوشبختي، نمي داني چكار بكني كه دوباره خودت را مي بيني كه داري تلويزيون نگاه مي كني. انگار هنوز منتظر افسانه جومونگ هستي اما ناگهان مي بيني كه ماشين مدل بالاي قرمز را مي راني.
با يك كيف پر از اسكناسهاي 5 هزار توماني به بلندترين نقطه دماوند مي رسي و از آن بالا مي بيني يك نوار اسكناس دو هزار توماني قله دماوند را به بالاترين نقطه برج ميلاد رسانده است و اين پلي مي شود براي رسيدن تو به خوشبختي!
توي همين حال و هواها هستي كه پرچم جومونگ پا تو را از خيالاتت بيرون مي كشد.
اما هر چه جومونگ شمشير مي زند و كمان مي كشد تو از رؤيا خارج نمي شوي و فكر مي كني با حداقل موجودي در كدام يك از اين بانكها مي تواني برنده خوشبخت، خوش شانس و خوش اقبال باشي.

* وقتي براي جايزه مي خري
چندي پيش بود كه يك شركت نوشابه سازي داخلي براي اولين بار، بحث خريد و جايزه بگيريد را شروع كرد و آن بدين صورت بود كه وقتي نوشابه مزبور را مي خريدي بايد لاستيك درون را مي كنديد آن وقت اگر تويش علامت و يا عدد، درست نمي دانم، وجود داشت شما برنده يك سكه بودي.





و دقيقاً همين ترفند بود كه اين كارخانه توليد نوشابه داخلي تقريباً در رقابت با همتايان خود، پيروز ميدان شد.
بعدها به بركت اين فروش سكه اي كه ظاهراً به هيچ كس هم سكه اي نرسيده آب معدني، دوغ و... هم به محصولاتش اضافه كرد.
شركتهاي مختلف تجربه اين كارخانه نوشابه را الگو قرار دادند و كار به جايي رسيد كه با خريد چند قوطي رب گوجه فرنگي مي توانستي صاحب يك منزل لوكس با همه وسايل شوي.
بانكها نيز از اين جهت از بقيه عقب نماندند و پا به پاي ماكاروني و رب گوجه فرنگي مردم را دعوت مي كردند كه پولهايشان را به سمت بانك آنها ببرند.
به طوري كه در سال 86، وسوسه الگانس 200 ميليوني، 6 ميليون نفر را به بانكها كشاند و در مدت 40 روز مانده حساب قرض الحسنه اين بانك را از مبلغ 3661 ميليارد ريال به 6200 ميليارد ريال افزايش داد.
بنز الگانس، 5 دستگاه ماكسيما، 200 دستگاه پژو 206 جايزه اي بود كه هيچ شهروندي نمي توانست از آن بگذرد و ناگهان 87 درصد بر ميزان سپرده گذاريهاي اين بانك افزوده شد.
بعد از اقدام اين بانك سروصداي بسياري از اقصي نقاط حوزه اقتصادي دولت بلند شد تا جايي كه بعدها جايزه هاي بانك به كمتر از صد ميليون و حتي كمتر از آن رسيد و اين نيز تصويب شد.
اما شايد اين ترفند بانكها براي جذب نقدينگي سرگردان در دست مردم مفيد باشد اما قطعاً فروختن ماكاروني، رب گوجه فرنگي، شامپو و پوشك بچه و... به اين شكل جالب نباشد زيرا قيمت اين آگهي ها كه هميشه از تلويزيون هم پخش مي شود روي قيمت تمام شده محصولات حساب مي شود و تو مجبوري هر قدر بيشتر اهل تبليغات و خريد از روي آن باشي پول بيشتري بپردازي و اين يعني اين كه پول تبليغ را مشتري مي دهد.
گرايش مردم به سمت مصرف بيش از اندازه نياز، چشم و هم چشمي در استفاده از ماركهايي معروف تر، نشان دادن غذاهايي با آن رنگ و لعاب به بچه هايي كه شايد مدتها باشد غذاي گرم نخورده باشند، فقط برخي از آسيبهاي اقتصاد فروش مبتني بر جايزه است كه انصافاً بايد به آن توجه شود.
اين آگهي ها اغلب سطح نياز و حتي سليقه افراد را عوض مي كند و خانواده اي كه تا ديروز با 2 سير گوشت، آبگوشت مي خوردند امروز لازانيا با طعم جلبكهاي دريايي مي خورند.
* فروش براي مردمي كه زير خط فقر هستند!
دكتر هاشم آقاجاني، جامعه شناس، محقق و استاد دانشگاه به خبرنگار ما در اين خصوص چنين مي گويد: از 10 شركت بزرگ تبليغاتي دنيا 9 تاي آن آمريكايي هستند.
آنتوني گيدنز، جامعه شناس و استاد دانشگاه انگلستان مي گويد: معمولاً تبليغات براي كالاهايي است كه اين كالاها براي فروش و بخصوص طبقات اجتماعي متوسط و متوسط به بالاست.
وي مي گويد: مي دانيم كه در ايران تلويزيون در كنار ساير رسانه ها تأثير عميقي در زندگي ما دارد و بسياري از اطلاعات از طريق تلويزيون منتقل مي شود، در لابه لاي آن بانكها و ساير مؤسسات كالايي را كه مي خواهند بفروشند تبليغ مي كنند و بدين طريق نياز ما را تغيير مي دهند.
دكتر آقاجاني خاطرنشان مي كند: براساس مطالعات من، تبليغات در ايران از حد نرمال فراتر است. گاهي جاهايي مثل بانكها براي اينكه مردم در حساب قرض الحسنه پول بگذارند تبليغاتي ارايه مي كنند و سعي در جذب بيشتر پول مردم دارند. البته به طور كلي جامعه شناسي شانس و يا قرعه كشي بد نيست اما اگر اين تبليغات به گونه اي باشد كه آدم به آن برسد.
اين تبليغات در بين خانواده ها و بخصوص جوانها گاهي اثر سويي دارد. به عنوان مثال منشأ شركتهاي هرمي از طريق تبليغات بود كه وعده مي داد اگر عضو بگيريد پولدار مي شويد و از اين طريق مردم به وجد مي آمدند.
وي مي افزايد: در غرب ممكن است شخصي به ورزشگاه برود و در آنجا با شركتهايي به قرعه كشي بپردازد اما در جامعه ما اين گونه نيست اكثر مردم درآمدشان كم است حتي زير خط فقر هستند و تبليغات براي آنها كاركرد نامناسب دارد.
وي تأكيد مي كند: جالب اينجاست كه بانكها پول مردم را مي گيرند و هزينه تبليغات خود مي كنند.
وي مي گويد: فراموش نكنيم كه 50 درصد جامعه ايران روستايي هستند. اين تبليغات كاركرد مثبتي در زندگي آنها ندارد و به طور كلي تحقيقات نشان داده كاركرد منفي آن بيشتر از كاركرد مثبت آن است.
تلويزيون در جامعه ما قدرت زيادي دارد اما تاكنون نديديم مردم را به ديدن يك فيلم خوب يا ديدن يك نمايشگاه خوب تشويق كند. فقط تيزرهاي تلويزيوني كم محتوا كه اثر مطلوبي هم ندارد ساخته مي شود.

  


تحليل استاد دانشگاه تهران از قرعه كشي بانكها; نام این جایزه قماراست



* فاطمه معتمدی نسب
سرآغاز:
- اسكناس 5 هزار ريالي به ارتفاع قله دماوند
- اسكناس ده هزار ريالي به ارتفاع برج ميلاد




- 100 جايزه 250 ميليون ريالي، 400 جايزه 450 ميليون ريالي، 1320 دستگاه پروتون، 1500 دستگاه مزدا، 1312 دستگاه پژو پارس، صدها يخچال فريزر، ماشين لباسشويي، ظرفشويي و... خارجي و ميلياردها تومان جوايز نقدي و غيرنقدي ديگر.
موارد ياد شده تنها بخشي از تبليغات وسوسه برانگيز وسيع بانكها در صدا و سيما و نشريات و تابلوهاي تبليغاتي است كه براي جذب پس اندازهاي مردم انجام مي شود.
استفاده از قرعه كشي به عنوان ابزاري در راستاي جلب بيشتر اندوخته هاي مردم در بانكها، چندين سال است به عنوان يكي از سياستهاي اصلي بانكهاي دولتي دنبال مي شود كه البته دامنه آن به بانكهاي خصوصي نيز كشيده شده است.
در اين فرآيند عده بسيار اندكي از سپرده گذاران يك شبه پولدار مي شوند و عده اي نيز بدون برنده شدن در قرعه كشي به اميد اينكه اقبال و شانس با آنها يار باشد، منتظر قرعه كشي بعدي مي مانند.
و اين دور تسلسل همچنان ادامه دارد.
در اين ارتباط با دكتر بهنام ملكي، اقتصاددان و استاد دانشگاه تهران گفتگويي انجام داده ايم كه تقديم مي گردد.
***
* به نظر شما آيا در يك اقتصاد موفق، جايگاهي براي قرعه كشي به عنوان روش جلب مشاركتهاي مردمي تعريف شده است؟
** يكي از ويژگيهاي بازارهاي رقابتي، تبليغات است كه قرعه كشي نيز در اين حوزه مي گنجد. منتهي تبليغات در ديدگاه و مباني فكري اقتصاد ليبراليسم و سوسياليست متفاوت است. به عبارت ديگر در مباني فكري اقتصاد ليبراليسم استفاده از هر روشي براي افزايش سود مجاز است حتي اگر قرار باشد سر ديگران هم كلاه گذاشت، اما در ديدگاه سوسياليسم محدوديتهايي وجود دارد.
* اين موضوع را در اقتصاد ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟




** با توجه به اينكه در جامعه ايران، مباني ديني و ارزشي حاكم است، بنابراين بايد اخلاق بر اقتصاد حاكم باشد؛ به عبارت ديگر هيچ هزينه اي صرف نشود، مگر اينكه منافع عمومي در برداشته باشد.
از اين رو، اگر قرعه كشي بانكها و تبليغات در راستاي تأمين منافع عمومي جامعه باشد، پذيرفته و قابل قبول است.
* تبليغات كنوني بانكها چقدر در راستاي منافع همگاني است؟
** با تبليغات بانكها بايد مشكلي در جامعه حل گردد، نه اينكه مسأله اي را بر جامعه تحميل كنند؛ به عنوان مثال تعيين خودروي لوكس خارجي به عنوان جايزه جز مصرف گرايي چه نفعي براي اقتصاد به همراه دارد.
اين خودروها وارداتي هستند و بانكها با تبليغ آن بر گسترش مصرف كاذب در كشور دامن مي زنند، از اين رو بايد در نظام قرعه كشي بانكها تجديدنظر اساسي صورت گيرد و كالاها و اقلام توليد داخل تبليغ شود تا ضمن كمك به توليد و رونق اقتصادي، مصرف گرايي را نيز گسترش ندهد.
* قرعه كشي بانكها چه تبعات اقتصادي به همراه دارد؟
** وضعيت و نوع تبليغات بانكها نشان مي دهد، تبليغات فعلي نفع عمومي را در بر ندارد؛ زيرا مصرف كالاهاي وارداتي را ترويج مي كنند. بنابراين بايد اصلاح نظام تبليغات اول از بانكها آغاز گردد.
* تعيين جوايز قرعه كشي بانكي نظير خودرو و آپارتمان چه حكمي در اقتصاد دارد؟
** اين نوع جوايز نوعي قمار و لاتاري محسوب مي شود، با اين توضيح كه افرادي با پس انداز در بانكها يك شبه صاحب چنين امكانات قابل توجهي مي شوند ضمن اينكه اين جوايز از محل سود سپرده افرادي كه برنده نشده اند، مي باشد. از اين رو آيا اين افراد راضي اند يا نه، موضوعي است كه جاي سؤال دارد.
بنابراين بايد جوايز به جاي اينكه به ارتفاع قله دماوند يا برج ميلاد باشد، ريزتر شود تا تعداد بيشتري را شامل گردد يا در قالب وامهاي كوچك تعيين گردد تا به دست نيازمندان برسد و گره گشاي كار آنها باشد و نيز موارد ضروري از جمله ترويج كتابخواني كه كشور ما به شدت از آن رنج مي برد در دستور كار باشد. به عبارت ديگر بايد نظام تبليغات بر مبناي اقتصاد اسلامي و توسعه اسلامي صورت پذيرد.
* آيا براي بانكها به صرفه است ميلياردها تومان هزينه كنند تا بتوانند تنها براي چندين ماه موجودي نقدي مردم را جذب كنند؟
** نمي توان پاسخ روشني داد، با اين توضيح كه متأسفانه آماردقيق و روشني از ميزان و چگونگي هزينه هاي تبليغات بانكها در دست نيست و بانكها از ارايه آمار شفاف در اين ارتباط خودداري مي كنند.
به هر حال بعيد به نظر مي رسد، اين شيوه تبليغاتي منافع توسعه اي براي كشور به همراه داشته باشد.
* آيا استفاده از ابزار قرعه كشي شيوه منسوخي در دنيا نيست؟
** نمي توان گفت اين شيوه منسوخ شده است، چون 200 كشور در دنيا وجود دارد كه برخي از آنها از اين شيوه استفاده مي كنند.
در كشورهاي پيشرفته به دليل حاكميت نظام سرمايه داري در اقتصاد از هر روشي براي كسب سود و پول استفاده مي شود كه اين مسأله در نظام اقتصاد اسلامي پذيرفته نيست.
اما در كشور ما بايد اخلاق اقتصادي بدرستي در حوزه تبليغات ترويج شود، كه در اين ارتباط انجام كار پژوهشي كه در قالب آن بايدها و نبايدهاي تبليغات مشخص مي شود، ضروري است.

  


روايت دكتر رجوعي از بازاريابي; کیفیت برتر تضمین کننده فروش است نه جایزه



* هادی مرادی
اشاره :
شايد واژه هايي نظير اقتصاد جايزه اي، بازاريابي دهان به دهان، حذف رقبا، كپي از توليدات و... را كمتر شنيده باشيد، اما با توسعه رسانه ها در اين سالها حتماً با "قرعه كشي" بارها برخورد كرده ايد.






اما چه شده كه بخش عمده اي از مؤسسه هاي اقتصادي و توليدكنندگان، براي فروش محصولات و زيان نكردن و يا افزايش سودآوري، مجبور يا ملزم به دادن جايزه به خريداران شده اند؟
بسياري معتقدند كه اين روشهاي فروش به شكل وسيع و غيرمنطقي در تبليغات بازرگاني نمود پيدا كرده و اغلب هم در صحت آن ترديد وجود دارد اما به اعتقاد مرتضي رجوعي، کارشناس بازاريابي، همه اينها، ريشه در ضعف بازاريابي و كم اطلاعي از آن و نيز نداشتن درك درستي از تبليغات و روشهاي معرفي و فروش محصول دارد كه بحث حاضر بيشتر به اين موضوع پرداخته است.
* جناب دكتر چرا در كشور ما نگاه مثبتي به تبليغات و بازاريابي وجود ندارد؟
** فرآيند اجتماعي و مديريتي به منظور برآورده كردن نيازها و خواستهاي مشتريان و ارايه ارزش برتر به آنها نسبت به رقبا يك تعريف علمي از بازاريابي به شمار مي رود اما زماني كه شركتها با بررسي نيازهاي مردم، هم نسبت به نحوه توليد و هم نحوه فروش يك محصول اطلاعاتي كسب و بر مبناي آن عمل كنند، بازاريابي انجام شده است. در كشور ما نيز چون قبل از اينكه نظر مشتريان نهايي و بازار هدف پرسيده شود، توليد صورت مي گيرد اغلب مردم هم چندان رضايتي به اين گونه خريد ندارند.
در عالم بازاريابي، كيفيت يكي از عناصر عملكرد محصول است، در واقع كيفيت است كه موجب فروش بيشتر مي شود و هر چقدر كيفيت محصول بيشتر باشد، هزينه اي براي تبليغات پرداخت نخواهد شد.
* بدون شك، بازاريابي يكي از نيازهاي صنعت در دنياي امروز است، براي آگاهي بيشتر ، بازاريابي داراي چه اجزايي مي باشد و فروش جايزه اي چيست؟
** بازاريابي چهار جزء اصلي دارد، از جمله تبليغات، روابط عمومي، تحقيقات بازار و در نهايت، تكنيكهاي افزايش فروش محصولات كه البته امروزه در جامعه ما تحت عنوان اقتصاد جايزه اي! مرسوم شده است. مثلاً شركتها براي فروش بيشتر محصولات خود، جوايز و قرعه كشي را تبليغ مي كنند در حقيقت مفهوم اقتصاد جايزه اي يكي از راهكارهاي افزايش فروش براي شركتها قلمداد مي شود كه يك امر پذيرفته شده در اقتصاد جهاني هم مي باشد ولي متأسفانه اين گونه تبليغات رواج زيادي پيدا كرده است. كمتر نيز ديده مي شود كه شركتها به وعده هايي كه مي دهند عمل كنند و معمولاً اطلاع رساني چنداني از نحوه قرعه كشي يا جايزه دادن نمي كنند.
خب، هر قدر ميزان اين گونه تبليغات در سطح جامعه و صنايع بيشتر شود، اثربخشي آن كاهش پيدا خواهد كرد. پس در نتيجه ميزان توجه و اعتماد مشتري به اين تبليغات كم خواهد شد.
باز هم تأكيد مي كنم كه افزايش تعهدات و عمل نكردن به آن، موجب بي اعتمادي مشتري و مصرف كننده نسبت به كل وعده و وعيدها و در واقع به عامل ضد بازاريابي تبديل شده است.
توليدكنندگان براي افزايش فروش و جذب مشتري دست به اقتصاد جايزه اي مي زنند. خب انتظار اين است كه به تعهدات خود در قبال مشتريان وفا كنند يعني ملاكهاي رضايت مندي از جمله بهبود كيفيت، قيمت مناسب و صحت در دادن جوايز را رعايت كنند كه اين مصداق بارز مشتري مداري است.
* طبق نظر شما، كيفيت يك مزيت رقابتي منحصر به فرد است، اين مزيت رقابتي چه ويژگيهايي دارد؟
** ارج نهادن به ميل مصرف كننده، غيرقابل تقليد بودن محصول و همچنين كمياب بودن از ويژگيهاي يك مزيت رقابتي پايدار است كه در كيفيت واقعي محصول ديده مي شود، اما جايزه دادن و شركت دادن مشتريان در قرعه كشي يك مزيت رقابتي منحصر به فرد نيست.
كيفيت برتر، غيرقابل تقليد است و با ارزش و كمياب است و اگر قيمت زيادي هم نداشته باشد از بازار خوبي برخوردار خواهد بود، در واقع كيفيت نيازي به تبليغ جايزه ندارد.
* برخي از صاحبنظران معتقدند كه تبليغات به اين شكل عوام فريبي است، نظر شما چيست؟
** البته نسبت به قوائد بازاريابي همواره انتقاداتي مطرح بوده است. اما تبليغات بازرگاني سالم، بيان ويژگيهاي واقعي يك محصول است. در حقيقت آگاهي دادن به مشتري و مصرف كننده از وجود يك محصول در بازار و يادآوري اينكه مشتري بيايد و آن را خريداري كند. اما به اين دليل كه برخي شركتها، از تبليغات براي بزرگنمايي محصولشان استفاده كردند، شكل عوام فريبي به خود گرفت.
برخي ديگر هم براي كوچك كردن يا تخريب رقبا، دست به اين گونه ترفندها مي زنند، يعني برخي از تبليغات به جاي اينكه معرف واقعي يك محصول باشد، ويژگيهاي محصول شركت رقيب را زيرسؤال مي برد كه بي گمان شركتها براي بقا مجبورند به اين اعمال دست يازند.
از سوي ديگر بازار رقابت كامل يك ويژگي منحصر به فرد دارد، يعني هم داراي توليد كننده و هم مصرف كننده زياد است.
اگر در اين بازار يك توليدكننده از كيفيت محصولش كم كند، مشتري به راحتي به سمت ديگر رقبا گرايش پيدا خواهد كرد، پس به فرض وجود يك بازار رقابت كامل در كشور، تنها كيفيت بالا عامل افزايش فروش است نه تبليغات جايزه يا قرعه كشي.

  


داستان; خاطره يك مرده!



* احمد فیاض


در عصري كه تكنولوژي، ناپايدار است و نانوتكنولوژي جولان مي دهد؛ حديث تولد تا مرگ آدمي نيز رنگ و بويي مدرن و حتي پست مدرن به خود مي گيرد.






... فرآيند تولدم با نواختن نخستين ضربه كف دست بر پشتم آغاز شد! در حالي كه نخستين "ونگ" هايم، فضاي بيمارستان را تحت الشعاع قرار داده؛ اطرافيانم لبخند زنان به والدينم و يكديگر تبريك مي گفتند. پرستاري كه خونابه دستانم را پاك مي كرد، با خونسردي چيزي را تحويل والدينم داد! راستش در آن بلبشوي هيجان آميز؛ نه پرستار و نه والدين و نه ديگر اطرافيانم به درستي نفهميد كه آن دفترچه كذايي موسوم به "پس انداز آتيه" چگونه در دستان كوچك من جاي گرفت!. تمامي بر و بچي كه همزمان با تولد من پا به عرصه حيات گذاشته، مشابه اين دفترچه را در دستان خود مي ديدند. اين معما از بدو تولد حل ناشدني و مبهم باقي ماند!. سؤال بي پاسخي كه در زمره اسرار متولدين قرن طلايي فوق مدرن، بشر را همواره قلقلك مي داد!. آيا اين دفترچه هاي پس انداز، محصول فرآيند يك تولد و تبليغات مدرن بود و يا در شلوغي و استرس لحظه ها، توسط افرادي بطور مرموزانه در دستان اطفال جاي گرفت...؟!. بعدها كه بزرگتر شدم فهميدم كه اين هديه 10 هزار توماني از فلان بانك به نوزادان تازه متولد بود. دوران پست مدرن ايجاب مي كرد تا بسترسازي براي ارائه خدمات بانكي ايده آل! تا آنجا نفوذ نمايد كه حتي بستر تولد را نيز در بر گيرد!. خلاصه در همان چند روز اوليه حيات به پاس هداياي اقوام و آشنايان مبالغي رهسپار اين دفترچه شد و با افزايش روز افزون هداياي نقدي و سير صعودي ريالي آنها؛ لبخندهاي حاكم بر لبان والدينم نيز پررنگ تر مي شد. در لفافه خنده هاي نمكين والدين بخوبي آينده نگري و اميد موج مي زد. همزمان با آشنايي با واژه هايي چون پول، ريال، پس انداز و... از جوايزي مي شنيدم كه ظاهراً دستمايه اميد بخشي والدينم بودند. كوه سكه طلا، آخرين مدل اتومبيل روز، تحويل يك دستگاه آپارتمان، هزار متر اسكناس و... از جمله جوايزي بود كه در لالايي هاي مادر و لبخندهاي پدر، من را كنجكاوكرده بود!. از همان طفوليت، زرق و برق سكه ها، چشمانم را خيره كرده و هميشه آرزوي داشتن يك ماشين اسباب بازي مدرن تري را داشتم. اما همه دعوت به صبرم نموده و نويد دريافت سكه هاي بيشتر و واقعي تر و خودروي شيك مدرن تري را مي دادند.
با گذشت زمان، پس انداز من نيز افزايش چند برابري يافته و ميليوني شده بود!. اندك اندك معناي تبليغات اغراق آميز و افراطي را فهميده و بر بخت بد خود لعنت مي فرستادم. به نظر شما اغراق آميز نبود؟!. در حالي پا به مدرسه گذاشته كه آرزوي "قان قان" بازي با يك ماشين اهدايي از بانك همچنان بر دلم سنگيني مي كرد!. در رؤياهاي كودكانه ام، كساني كه برنده خوش شانس لقب گرفته و ماشين بازي مرا به يغما برده، مورد ضرب و شتم قرار مي دادم اما باز هم اميدوار باقي ماندم.
اين هنگام بود كه والدينم تصميم به جا به جايي سپرده هايم گرفته و براساس حس آينده نگري، آنها را به بانك ديگري انتقال دادند. ظاهراً اين بانك جوايز بيشتري مي داد و كوه سكه هاي اهدايي اش، فراتر از اورست رفته بود!.
حالا آرزوهاي من نيز بلند پروازانه تر گشته و در حسرت دوچرخه اي چشم به قرعه كشي بانكها داشتم!. آنان كه عاقلانه تر عمل كرده از محل برداشت همان پس اندازها براي خود دوچرخه اي گرفته و با تك چرخ زدن مرا به مسخره مي گرفتند. وارد دوران راهنمايي و دبيرستان شده كه والدينم متوسل به بانكهاي خصوصي شدند.
آن دوران، عهد خصوصي سازي بانكها بود و من كه حتي با بدبياري تمام، دوچرخه اي نيز دست و پا نكرده با مشورت والدينم، سپرده ها را به بانك خصوصي انتقال دادم.
اما بدشانسي هاي من تمامي نداشت!. نه تنها دوران دبيرستان، بلكه دانشگاه را نيز به پايان رسانديم!. با دوندگي هاي بي امان توانسته بودم از محل سپرده هايم، وامي دست و پا كرده و شغلي را برگزينم. براي ازدواجم نيز با اين بهانه كه قبلاً وام گرفته!، مجدداً سپرده گذاري نموده و در بروكراسي پيچيده نظام بانكي پيروزمندانه وام ديگري گرفتم!. حالا عاقل تر از هر زماني به فضاي سالم تبليغاتي بانكها همراه با تأكيد بر نيات خير خواهانه آنها(!)، اطمينان يافته و شانس خود را به بخت آزمايي مبدل نكردم!. گرچه نيم نگاهي به برنده شدن در عرصه رقابت تنگاتنگ مشتريان بانكها داشتم اما سعي كردم حداقل با دريافت وام هايي از محل سپرده هايم معضلاتي چون مسكن و... را برطرف نمايم. محصول سپرده گذاري از دوران طفوليتم تنها تعدد وامهايي بود كه با فرا رسيدن اقساطشان عمر مرا كوتاه تر مي نمودند!. وضعيت مخرب بانكها، ساماندهي شده و ديگر از تبليغات غيرواقعي و مروج ماديگرايي و تجمل گرايي خبري نبود!. بگذريم كه بانكي باقي نمانده تا سپرده اي را جذب نمايد!. عده اي بحث كهنه و نخ نماي بدهي هاي كلان دولت به بانكها را عامل ورشكستگي بانكها مي دانستند. توان اعتبار دهي بانكها بشدت سير نزولي يافته و در اين وانفسا هر گروه، ديگري را متهم مي نمود.
من نيز مدتها مرده بودم!!. وراث من كه سنجيده تر عمل كرده بدون هر گونه ريسكي از برداشت همان سپرده ها!، هزينه دفن و كفنم را فراهم نموده و تنها لاشه دفترچه را به همراه من يادگار در قبر گذاشتند!. البته اينكه آنان گذاشته و يا همان دستهاي مرموز وقت تولد، لاشه دفترچه را در قبرم قرار داده معناي لاينحلي است كه من و ساير مردگان را به شگفتي وا داشته است!
اكنون و در دوران برزخي ام، مديريت پاداش و رضايتمندي مشتركين را درك مي كنم!. خبري از ديوان سالاري نظام بانكي نيست و من بي محابا در تاريكي قبرم با مرور بر تاريخ حياتم همچنان چشم انتظار دريافت پاداش اعمال خيرخواهانه ام در قالب نظام بانك ها مي باشم اما همچنان غافل...!!!.

  


جوايز محدود در برابر ميليونها سپرده گذار; لاتاری ملی!



* رضا خوشنویس
دولت محدوديتهايي براي تبليغات بانكها در رسانه ها در نظر گرفته و سقف جوايز حسابهاي پس انداز قرض الحسنه را محدود كرده است.






اين تصميم در حالي گرفته شده است كه بانكها براي جذب نقدينگي و تأمين منابع مالي با تبليغات گسترده اي مردم را به سپرده گذاري به شكل قرض الحسنه تشويق مي كنند.
در سالهاي اخير بانكهاي دولتي و مؤسسه هاي مالي- اعتباري براي جلب نظر مشتريان، تبليغات گسترده اي در راديو و تلويزيون، مطبوعات و تابلوهاي خياباني به راه انداخته اند.
برخي بانكها تازه ترين مدل خودروها را به جوايز خود اضافه كرده و بسياري از شعب بانكها نيز چند خودرو را در كنار شعب بانك قرار داده اند تا مردم را به سپرده گذاري به اميد برنده شدن ترغيب كنند.
قرعه كشي و اعطاي جوايز به برندگان حسابهاي قرض الحسنه در عمل شبيه يك لاتاري ملي است و سپرده گذاران در ازاي باز كردن يك حساب بانكي با چند هزار تومان، مي توانند بليت اين جايزه بخت آزمايي را بخرند. اين بليت هميشگي است و با آن سپرده گذاران هر ساله و گاهي دوبار در سال در قرعه كشي بخت آزمايي بانكها شركت داده مي شوند!
مردم نيز به اميد برنده شدن در اين قرعه كشي ها دائم پولشان را از اين بانك به آن بانك منتقل مي كنند.
در اين شيوه اصل پول محفوظ مي ماند و بانكها با بخشي از سود حاصل از سپرده ها، همه دارندگان حسابهاي قرض الحسنه را در يك قرعه كشي شركت مي دهند.
برخي بانكها سقف جوايز را به 250 ميليون ريال نيز رسانده اند كه براي اكثر خانوارهاي ايراني رقم بالايي به شمار مي آيد و خيلي ها را به حضور در اين قرعه كشي بزرگ وسوسه مي كند، اما شانس بردن اين جوايز معمولاً بسيار كم است و به چند مشتري خوش اقبال مي رسد.
بررسي ها نشان مي دهد برخي بانكها در هر مرحله قرعه كشي به حدود 200 تا 300 هزار نفر جايزه مي دهند، اما اين تعداد در مقابل پنج تا هفت ميليون شركت كننده اندك است و معمولاً بسياري از سپرده گذاران از اين جوايز بي نصيب مي مانند.
حسابهاي قرض الحسنه اي كه بعد از اجراي قانون بانكداري اسلامي وارد نظام بانكداري ايران شده در يك سنت ديرينه ريشه دارد كه در آن هيچ نوع چشمداشت مالي اضافه بر اصل پول وجود ندارد، اما به نظر مي رسد اكثر مردم اكنون بيشتر به جايزه هاي مادي چشم دوخته اند تا پاداش معنوي آن.
تاكنون تبليغات، نقش عمده اي در جلب مشاركت مردم و تشويق آنها به سپرده گذاري قرض الحسنه ايفا كرده است، اما با تغيير نوع تبليغات و كاهش سقف جوايز به حدود 25 ميليون تومان اين احتمال وجود دارد كه از تمايل مردم به سپرده گذاري قرض الحسنه كاسته شود و بانكها براي تأمين بخشي از منابع مالي خود به دردسر بيفتند.
البته موافقان كاهش سقف جوايز مي گويند با اين شيوه تعداد بيشتري از سپرده گذاران شانس برنده شدن خواهند داشت و نگراني از كاهش محبوبيت عمومي قرض الحسنه بي مورد است.
از سوي ديگر شكست دائمي اكثريت سپرده گذاران قرض الحسنه در قرعه كشي بانكها كم كم آنها را نسبت به اين قرعه كشي، بي اعتماد و بي تفاوت كرده و اكثراً ترجيح مي دهند تا با سپردن پول هاي هر چند اندك خود به حسابهاي كوتاه و بلند مدت حداقل از كاهش ارزش مالشان جلوگيري كنند تا حداقل اگر جايزه اي نصيبشان نمي شود، به دليل افزايش هميشگي نرخ تورم، متضرر هم نشوند، به همين دليل شاهديم كه اغلب سپرده گذاران قرض الحسنه در مدت محدود لازم براي شركت در قرعه كشي، اقدام به بازكردن حساب در بانكها مي كنند و شايد پس از آن حساب خود را ببندند. نكته ديگر اينكه جوايز ميلياردي بانكها براي سپرده گذاران قرض الحسنه بايد از جايي تأمين شود و طبيعي است كه جاي تأمين آن نيز سود پولهاي سپرده گذاران است كه بانك با استفاده از اين سپرده ها اقدام به دادن وام به متقاضيان و دريافت سود با نرخ بالا مي كند.
به عبارت ديگر اگر مثلاً 10 ميليون نفر در سراسر كشور حساب قرض الحسنه در بانكها دارند، سود پولشان، به جايزه بعضاً كلان براي تعدادي انگشت شمار تبديل مي شود، در حالي كه عدالت حكم مي كند هر كس سود پول خود را دريافت كند، تنها جايزه اي كه اكثر سپرده گذاران قرض الحسنه احتمالاً تاكنون دريافت كرده اند مبلغي حدود 5 تا 10 هزار تومان است كه رقم قابل ملاحظه اي از نظر جبران كاهش ارزش پول آنها نيست و هيچ تأثيري هم بر زندگي سپرده گذاران قرض الحسنه ندارد.
البته بانكها مي توانند دلايلي را براي بازگذاردن بخش سپرده قرض الحسنه و دادن جايزه مطرح كنند؛ مثلاً بگويند عده اي از مردم به دلايل شرعي به هيچ وجه مايل به گرفت سود ثابت از حسابهاي خود نيستند، اما جايزه را كه سود ثابت محسوب نمي شود مي پذيرند.
در اين مورد بايد گفت كه اولاً بسياري پذيرفته اند كه در قرض الحسنه ها به نحوي كاهش ارزش پول قرض دهنده برابر نرخ تورم جبران شود. عده اي از كارشناسان، تعيين قيمت يك جنس در بازار را براي تعيين ميزان كاهش ارزش پول قرض دهنده پيشنهاد كرده اند تا در موعد پس دادن قرض مابه التفاوت قيمت روز آن جنس در زمان پس دادن قرض محاسبه و به پول اوليه افزوده شود.
البته اين روش در معاملات فردي قابل اجراست و بانكها نمي توانند به اين شيوه با مشتريان حساب و كتاب كنند و شايد لازم باشد شيوه هاي ديگري در نظر گرفته شود. اما سپرده گذاران قرض الحسنه بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه آيا حاضرند سود پول همه سپرده گذاران را به نام جايزه ويژه تنها به خود اختصاص دهند؟ اگر چه بسياري از سپرده گذاران قرض الحسنه به صورت نانوشته اي پذيرفته اند كه سود پولشان در طي سال، يكجا در اختيار يك يا چند نفر قرار گيرد اما بعيد است كه پس از قرعه كشي و درنيامدن اسمشان از سبد گوي ها، باز هم رضايت قلبي داشته باشند.
به هر حال همه اين واقعيت را مي دانند كه در شرايط كنوني و تحت تأثير ركود تور مي حاكم بر اقتصاد كشور و كسادي كسب و كار، بانكها با مشكل كمبود منابع مواجه شده اند و ناچارند از انواع وسايل و ابزارهايي كه در اختيار دارند، به منظور جذب منابع استفاده كنند.
اما از آنجا كه به حكم اخلاق و ارزشهاي اسلامي كه مديران بانكهاي ما بايد خود را ملزم و متعهد به رعايت آنها بدانند، هيچ هدفي نبايد توجيه كننده وسيله باشد و طبيعتاً هدف جذب منابع براي حسابهاي قرض الحسنه هم از اين حكم كلي مستثنا نيست.
از اينرو شاهديم كارشناسان بارها درباره اثرات و پيامدهاي سوء اجتماعي تبليغات اغواگرانه جوايز حسابهاي قرض الحسنه بانكها كه بديهي ترين و خطرناك ترين آنها، ايجاد مطالبات كاذب و رؤياگونه در ميان گروه هاي كم بضاعت و فرودست جامعه بخصوص جوانان آنهاست، هشدار داده و خواستار تجديدنظري اساسي در شيوه و محتواي اين فعاليتهاي تبليغاتي با رويكردي مبتني بر حفظ حرمت و كرامت فرهنگ قرض الحسنه و در ميان گذاشتن واقعيتهاي مربوط به مقررات حاكم بر درصد واقعي جوايز از منابع قرض الحسنه به مردم شده اند.
اما متأسفانه اين توصيه هاي خيرخواهانه كه انجام آنها قبل از هر چيز به افزايش ضريب اعتماد عمومي به تبليغات مربوط به حسابهاي قرض الحسنه و كاهش سطح مطالبات دارندگان اين حسابها از بانكها خواهد شد، مورد توجه مديران بانكها و روابط عمومي هاي آنها قرار نگرفته است.
به هر حال جاي خوشحالي است كه مشاهده مي شود، اكثر بانكهاي خصوصي كشورمان از افتادن در دام لاتاري بازي هاي كليشه اي حساب هاي قرض الحسنه پرهيز كرده و به جاي آن براي جذب منابع از انواع راه و روش هاي جذاب ديگر استفاده كرده و تا حدود زيادي به اهداف موردنظر دست يافته اند.
در اين راستا به نظر مي رسد يافتن راه و روش هايي مناسب تبليغي به مقداري خلاقيت، نوآوري، جسارت و جامعه شناسي نياز دارد كه متأسفانه اغلب شركتهاي تبليغاتي ما كه بر بودجه تبليغاتي بانكها چنگ انداخته اند، چنين مزيت هايي ندارند.

  


يك كارشناس: بايد با مردم صادق باشيم



وقتي زمان قرعه كشي بانكها به اتمام مي رسد، حجم عظيمي از پولهاي قرض الحسنه خارج و وارد نظام بانكي ديگري مي شود كه شرايط قرعه كشي دارد. بخشي از اين كار از نيت اصلي خارج شده و به يك حالت بخت آزمايي تبديل شده است.
مرتضي اله داد كارشناس مسائل اقتصادي با بيان اين مطلب گفت: نكته اساسي اين است كه ايرادي در نظام بانكي در بخش اطلاع رساني وجود دارد؛ يعني آن جا كه به جذب منابع، كارهاي تبليغاتي و مجوزهاي قانوني نياز داريم خيلي پررنگ عمل كرده و در جايي كه كارها براساس رسالت اجتماعي و هدفهاي دولت و مجلس شوراي اسلامي براي نظام بانكي بر عهده ما گذاشته شده، حداكثر در حد گزارش خبري اكتفا مي كنيم. وي ادامه داد: به عنوان مثال، مي گوييم بانكي سال گذشته 110 هزار وام قرض الحسنه ازدواج، 115 هزار وام درمان بيماري و يا 10 هزار وام قرض الحسنه دانشجويي داده است. بانك بودجه تبليغاتي متناظر براي معرفي خدمات و تسهيلات ندارد؛ بنابراين بسيار كم رنگ عمل خواهد كرد.
متأسفانه بخشي از تبليغات حسابهاي قرض الحسنه از نيت اصلي خارج شده و بسمت بخت آزمايي مي رود. اين متفاوت است با نيت حسنه و در نهايت اگر انحراف پيدا كند، نمي تواند سيستم درست قرض الحسنه اسلامي پايدار را براي كشور داشته باشد.
وي منابع قرض الحسنه براي بانكها را مهم دانست و گفت: اگر روزي بخواهيم بانكداري را به صورت واقعي اجرا كنيم، حداقل بايد با مردم صادق باشيم. در بخش قرض الحسنه، يكي از مشكلات اين است كه در سيستم تورمي كسي كه قرض الحسنه مي گذارد، به ميزان تورم و ارزش دارايي آن كاسته مي شود؛ بنابراين بايد شرايطي ايجاد كنيم كه افراد تشويق شوند.

  


كاوشي در قرعه كشي بانكها; قرض الحسنه یا بلیت بخت آزمایی?



* سعید کوشا فر
باورش براي بسياري از مردم سخت است كه در يك برنامه چند دقيقه اي اگهي تلويزيوني خبري از بانكها و جوايز ارزنده انها نباشد.
تبليغي كه اكنون حتي نوع و استفاده از فاكتورهايي چون طنز و هنر نيز در آن خود ميدان رقابتي شده براي جولان دادن روابط عمومي بانكها و جذب سپرده هاي قرض الحسنه مردم.






در روال عادي بانكداري آنچه كه باعث جذب سپرده گذاران مي شود جوايز فريبنده يا تبليغات اغواكننده آنها نيست بلكه سپرده گذاران خدمات بانك را ملاك قرار داده و به بانكي سوق مي يابند كه خدمات بهتر، متنوع تر و در عين حال در دسترس تري داشته باشد.
اين درحالي است كه هر چه بانكهاي ما در مشتري مداري عقب نشيني مي كنند، بر حجم جوايز خود مي افزايند و اتفاقاً پاسخ هم مي گيرند، اما دليل آن چيست ؟
در يك اقتصاد سالم مردم به راحتي مي توانند از محل كار كردن و درآمد حاصل از آن نيازهاي زندگي خود را تأمين كنند، اين در حالي است كه در بسيار از كشورهاي جهان سوم يا در حال توسعه مانند ايران كه اقتصاد آنها خيلي با ضوابط مطابقت نكرده، برخي از شهروندان اميدي به دست يافتن به نيازهايشان از طريق كار ندارند.
در اين كشورها مزد كارگران و كارمندان آن قدر نيست كه حتي به راحتي بتوانند صاحب خودرو يا مسكن شوند و بسياري در حسرت داشتن آنها سالها از عمر خود را به سختي كار مي كنند.
در چنين جامعه اي مردم از لحاظ رواني اميدها و آرزوهاي خود را با شانس و اقبال پيوند مي زنند و جذب تبليغاتي مي شوند كه راه اصطلاحاً يك شبه پولدار شدن آنها را هموار مي كند.
اگر چه اكنون جايزه با قرعه كشي تقريباً در تمام بنگاههاي اقتصادي كشور ما به چشم مي خورد، اما بانكها را مي توان سردمدار اين قافله در ميزان و تبليغ دانست، بويژه كه آنها نام دولتي را هم يدك مي كشند.
كارشناسان بر اين باورند كه اهداي جوايز متعدد به سپرده گذاران در حسابهاي قرض الحسنه با وجود تأكيدات بانك مركزي براي حفظ اصالت اين عقد اسلامي در سيستم بانكي، باعث تغيير در انگيزه سپرده گذاري در اين حسابها شده است.
جوايز بانكي از ديروز تا امروز
در سالهاي پس از انقلاب و پس از تدوين قانون بانكداري بدون ربا، اهداي جايزه به سپرده گذاران در حسابهاي قرض الحسنه از طريق قرعه كشي يكي از مواردي بود كه كارشناسان براي ترويج سنت قرض الحسنه در سيستم بانكي آن را مورد تأكيد قرار داده و در قانون گنجاندند.
در اين سالها و پيش از افزايش نرخ تورم و فراتر رفتن آن از نرخ سود بانكي سالانه، مشكلي از نظر جذب منابع قرض الحسنه توسط بانكها وجود نداشت و فرايند جذب منابع و اعطاي تسهيلات قرض الحسنه طبق روال معين انجام شد.
با افزايش نرخ تورم و ناتواني سيستم بانكي در افزايش نرخ سود بانكي به همان نسبت، بانكها در صدد ايجاد انگيزه هايي مناسب براي جذب منابع قرض الحسنه برآمدند كه همين امر در برخي مقاطع حتي باعث شد نيات سپرده گذاران تحت تاثير جوايز اغوا كننده بانكها قرار بگيرد و انگيزه هاي ديگري مانند احتمال برنده شدن در قرعه كشي و دريافت جوايز گران قيمت جايگزين آن شود.
شايد بتوان تعيين يك بنز 250 ميليون توماني به عنوان جايزه حسابهاي قرض الحسنه توسط يكي از بانكهاي دولتي كشور را به عنوان نقطه عطفي در تاريخ بانكداري ايران نامگذاري كرد كه در جريان اين امر، آن بانك از سپرده هاي جذب شده سود كلاني كسب كرد.
از اين تاريخ به بعد ساير بانكها با استفاده از تجربه اين بانك در كسب سودهاي كلان از محل سپرده هاي قرض الحسنه، اقدام به اهداي جوايزي بزرگ و البته نه به ارزش 250 ميليون تومان كردند. چرا كه انتقاداتي كه در آن زمان از ابعاد مختلف اهداي چنين جوايزي بعمل آمد، باعث شد تا كمي از ارزش جوايز بعدي كاسته شود. با گسترش رقابت بين بانكها به منظور جذب هرچه بيشتر سپرده هاي مردم در قالب قرض الحسنه و درنتيجه تعيين جوايز بسيار بزرگ، در واقع به تدريج هدف اصلي فعاليت قرض الحسنه كم رنگ و اهدافي كه كارشناسان از آن با عنوان بخت آزمايي و لاتاري ياد كردند، جايگزين آن شد.

ابلاغ بانك مركزي
بانك مركزي در آخرين روز از فروردين ماه سال 87 طي ابلاغيه اي به بانكها سقف 25 ميليون تومان را براي جوايز قرض الحسنه تعيين كرد.
بر اساس ابلاغيه بانك مركزي دريافت سپرده قرض الحسنه و پرداخت وام قرض الحسنه براي رفع نيازهاي ضروري قابل انجام است و بر اين اساس سپرده گذاري در اين امر بدون انتظار دريافت سود و يا قبول تبعات ناشي از كاهش ارزش سپرده ناشي از تورم با قصد قربت و كمك و مساعدت به نيازمندان انجام مي شود. روشهاي تشويق و قدرداني ازسپرده گذاران بدون ورود به ترويج جلوه هاي مادي و رقابتهاي ناسالم بانكي و براساس دستورالعمل بانك مركزي قابل اجرا خواهد بود.
بر اساس ابلاغيه بسته سياستي - نظارتي شبكه بانكي سال 1387 توسط بانك مركزي، ضوابط تشويق سپرده گذاران قرض الحسنه، نوع جوايز و نحوه تبليغ با هماهنگي بانك مركزي انجام مي شود. حداكثر ميزان جايزه 250 ميليون ريال جوايز ثابت خواهد بود و قرعه كشي تمام بانكها به طور همزمان و دو بار در سال مجاز خواهد بود.
پس از ابلاغ مصوبه بانك مركزي، بانكها ديگر مانند سابق به اهداي جوايز محدود اما با ارزش بسيار بالا نمي پردازند بلكه روش خود را در جذب سپرده ها تغيير داده و اين بار جوايز متعددي را تا سقف 25 ميليون تومان در نظر گرفتند كه اين كار نيز از آنجا كه شانس برنده شدن در قرعه كشي را افزايش مي دهد، باعث استقبال گسترده سپرده گذاران از حسابهاي پس انداز قرض الحسنه مي شود.
تاكنون اين كار هم نتوانسته به طور كامل اهداف سيستم بانكي را در جذب منابع قرض الحسنه تأمين كند و به نظر مي رسد تلاشها براي افزايش سپرده هاي قرض الحسنه دوباره به سمتي گرايش پيدا كرده كه به صورت چشمگيري باعث تغيير در انگيزه سپرده گذاري در حسابهاي قرض الحسنه شده است.
جشنواره رنگين
از ابتداي سال گذشته تاكنون به وضوح مي توان تغيير در روش بانكها به منظور پرداخت جوايز قرض الحسنه و افزايش شانس برنده شدن در قرعه كشي هاي مختلف را دريافت.
جوايزي همچون يكصد دستگاه خودروي سواري...، 150 كمك هزينه سفر زيارتي هر يك به ارزش 4 ميليون ريال، 1028 دستگاه خودروي....، 2128 كمك هزينه سفر زيارتي حج، 2028 كمك هزينه سفر به عتبات عاليات، 108 خودرو..... به ارزش 150 ميليون ريال، 28 فقره كمك هزينه پنج ميليون ريالي سفر حج و 528سكه بهار آزادي،پرداخت اسكناس 5 هزار ريالي به ارتفاع قله دماوند به 100 نفر، 10 واحد مسكوني به 10 نفر و جوايز ديگري كه هر كدام از بانكها در قالبهاي پرداخت نقدي، وسايل برقي و خانگي و وامهاي متفاوت به سپرده گذاران حسابهاي قرض الحسنه، بيانگر اين است كه هرچند بانكها جوايز خود را با ارزشي كمتر از 250 ميليون ريال تعيين مي كنند، اما از آنجا كه اين جوايز به افراد بسياري اهدا مي شود، تمايل سپرده گذاران را براي افتتاح حساب قرض الحسنه افزايش مي دهد.
اما اين تبليغات رنگارنگ، بانك مركزي را مجبور به اخذ قوانيني درراستاي بازگشت به اهداف اصلي قرض الحسنه كرد و در همين ارتباط دستورالعملي از سوي بانك مركزي به سيستم بانكي ابلاغ شد.
در همين راستا نماینده دادستان کل کشور در امر نظارت بر قرعه کشی بانکها با بیان اینکه جوایز بانکها بیش از سقف 250 میلیون ريال تخلف است از ابطال قرعه کشی بانکها در صورت مشاهده کوچکترین تخلف خبر داد.
علیرضا پوراحمد گفت: هيأت نظارت تصمیماتی اتخاذ کرده که جلوی این قبیل مسايل را می گیرد، یعنی دیگر بانکها حق ندارند بدون هماهنگی با هيأت نظارت نوع و میزان جوایز را تعیین کنند و تمام این مسايل باید در جلسه مقدماتی تعیین شود.
وی افزود: البته سال گذشته دولت و رئیس بانک مرکزی به بانکهایی که تبلیغات این چنین داشتند تذکر دادند، اما چون متأسفانه ضمانت اجرایی نداشت، امسال مجدداً در تبلیغات برخی بانکها شاهد تکرار آن هستیم. پوراحمد گفت: هيأت نظارت بر این امر از بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و دارایی و دادستانی کل کشور تشکیل شده است که مسؤولیت اصلی با دستگاه قضایی است که ریاست این هيأت را بر عهده دارد.
پوراحمد درباره درآمد بانکها از قرض الحسنه گفت: بانکها آيین نامه و دستورالعملی در خصوص قرض الحسنه ها دارند که بر اساس آن 5 درصد از دو درصد کل تابع تخصیص یافته به جوایز را به بانک مرکزی می دهند، 7 درصد از آن را صرف تبلیغات می کنند، 5 درصد هم به امور فرهنگی، بهداشتی با اولویت مناطق جنگی و محروم تخصیص پیدا می کند.
وی افزود: این مصوبه سال 1368 شورای پول و اعتبار است که البته بانکها این 5 درصد مربوط به امور فرهنگی، ورزشی و بهداشتی با اولویت مناطق محروم را در اختیار بانک مرکزی قرار می دادند و بانک مرکزی خود اقدام به انجام این امور می کرد، اما امسال بانکها با دستورالعملی که بانک مرکزی صادر می کند، خود موظف می شوند این 5 درصد را در امور عام المنفعه با اولویت مناطق محروم و زیر نظر بانک مرکزی هزینه کنند.
منحصر به نظام بانكي ايران
شنيدن سخنان يك مدير بانكي در اين خصوص خالي از لطف نخواهد بود، اما اينكه انتظار داشته باشيم مدير يك بانك دولتي فرايند تحت مديريت خود را نقد كند و چشم از سود سرشار سپرده هاي قرض الحسنه براي بانك تحت مديريت خود ببندد خيالي باطل است پس سراغ مدير عامل يك بانك خصوصي مي رويم.
هاشمي مدير عامل بانك سرمايه با اشاره به اينكه جوايز فريبنده قرعه كشي بانكها ماهيت قرض الحسنه را كم رنگ كرده است، گفت: اهداي جايزه به حسابهاي قرض الحسنه در هيچ يك از كشورهاي اجرا كننده بانكداري اسلامي وجود ندارد و اين شيوه منحصر به نظام بانكي ايران است.
هاشمي افزود: نرخ تورم باعث كاهش شديد ارزش پول سپرده گذاران مي شود و اگر مردم بخواهند پول خود را به صورت قرض الحسنه و رايگان در اختيار بانك ها قرار دهند از اصل سپرده متضرر مي شوند.
مدير عامل بانك سرمايه اين مانع را سبب عدم شكوفايي و بالندگي قرض الحسنه كشور دانست و تصريح كرد: بانكها ترجيح مي دهند كه به سمت فعاليتهاي قرض الحسنه بروند زيرا قيمت تمام شده پول آنها حداقل مي شود و مي توانند بر اساس هزينه اي كه پرداخته اند، كارمزد دريافت كنند.
وي تأكيد كرد: درحال حاضر مشكل اصلي كه وجود دارد ميزان و شدت تورم است و اگر شدت تورم كاهش پيداكند، تمايل مردم و بانكها براي فعاليت در بخش قرض الحسنه بيشتر خواهد شد.
هاشمي در خصوص اعطاي جوايز رنگارنگ بانكها به سپرده گذاران قرض الحسنه، بيان كرد: به اعتقاد من، اگر بخواهيم اصالت قرض الحسنه را به دست آوريم بايد جوايز فريبنده را كه خيلي از مردم به خصوص آن دسته از افراد كه داراي فقر مالي هستند و جوايز مذكور انها را مجبور به سپرده گذاري مي كند، كم رنگ كنيم.
وي افزود: فعاليتهاي قرض الحسنه با شيوه فعلي در بانكهاي كشور ماهيت و جايگاه قرض الحسنه را به خودي خود تضعيف كرده است.
وي خاطرنشان كرد: با وجود اينكه بانكها بايد به نوعي جبران نيت قرض دهنده را بكنند، اما نبايد با قرعه كشي اين كار را انجام دهند.
هاشمي اعطاي اولويتهايي در استفاده از تسهيلات قرض الحسنه، شريك كردن آنها در اجر و ثواب اين فعاليت و ارائه تسهيلات ديگري به سپرده گذاران را از عوامل جايگزين جوايز بانكها دانست و تصريح كرد: بايد در اعطاي جوايز به موارد مندرج در قانون عمليات بانكي بدون ربا توجه كرد، اما متأسفانه رقابت بانكها در ارائه جوايز فريبنده از فرهنگ قرض الحسنه دور شده است.
وي افزود: اين امر انتقادات شرعي و عقلي را به همراه دارد و در هيچ جاي دنيا چنين چيزي ديده نمي شود.
مديرعامل بانك سرمايه تصريح كرد: بانكداري دنيا تاكنون شاهد ارائه منافع و عوايد به قيد قرعه به سپرده گذاران نبوده است و اين امري است كه فقط در ايران مشاهده مي شود.
قرض الحسنه يا لاتاري
كارشناسان نيز نظر مساعدي به اين پديده ندارند، آن گونه كه برخي بر اين باورند كه با شيوه هايي كه بانكهاي كشور در اعطاي جوايز به حسابهاي قرض الحسنه در پيش گرفته اند، عملاً اين عقد اسلامي تبديل به نوعي بخت آزمايي و لاتاري تبديل شده است.
دكتر بيژن بيدآباد از جمله اين كارشناسان است كه در خصوص جايگاه قرض الحسنه در نظام بانكي ايران معتقد است، از لحاظ آيين نامه عمليات بانكداري بدون ربا، قرض الحسنه عقدي است كه به موجب آن قرض دهنده مقدار معيني از مال خود را به قرض گيرنده تمليك مي كند كه قرض گيرنده مثل و يا در صورت امكان قيمت آن را به قرض دهنده رد نمايد.
بيدآباد در خصوص تفاوت سپرده گذاري قرض الحسنه با انواع سپرده گذاريهايي كه در شيوه بخت آزمايي و لاتاري و يا انواع شيوه هاي اخذ جايزه به صورت تصادفي و احتمالي مي توان نام برد، گفت: سپرده گذاري قرض الحسنه در بانكهاي ايران بر خلاف اصالت خود كه معناي واقعي آن پرداخت تسهيلات بلاعوض است، به نوعي بخت آزمايي و لاتاري تبديل شده است.
به گفته وي، وضعيت فعلي تسهيلات قرض الحسنه از لحاظ فني تفاوتي با شيوه هاي بخت آزمايي ندارد.
اين كارشناس اقتصادي با ذكر اين نكته كه روش پرداخت تسهيلات قرض الحسنه در ايران نيز مانند شيوه بخت آزمايي و لاتاري بر اساس قرعه كشي، افرادي انتخاب شده و مشمول جوايزي مي گردند،ادامه داد: اين مورد در بانكهاي ايراني توسط برنامه هاي رايانه اي كه معروف به توليدكننده اعداد تصادفي هستند، صورت مي گيرد.
بيدآباد اين نوع سپرده گذاري را با توجه به شرايط فوق نوعي قمار دانست و ادامه داد: عرف فعلي به گونه اي درآمده كه بانكها با تبليغات متنوع و جوايز گوناگون همواره درصدد ترغيب مردم به اين نوع سپرده گذاري هستند.
به گفته اين كارشناس اقتصادي، بررسيها نشان داده كه از لحاظ آماري ميانگين اخذ جوايز يا به عبارت فني اميد رياضي برنده شدن در سپرده گذاري قرض الحسنه براي سپرده گذاران منفي است.
وي در همين راستا اضافه كرد: سود زيادي از اين سپرده گذاريها عايد بانكها مي شود و اين درحالي است كه بانكها بر خلاف مفاد بسته سياستي بانك مركزي در ارديبهشت 87، منابع مذكور را در محلهايي غير از تسهيلات قرض الحسنه نيز به كار مي بندند.

  


يادداشت; حرص را تبلیغ نکنیم



* آرش شفاعی

چند سالي است كه تبليغات بانكها براي جذب سرمايه هاي مردم در رسانه هاي عمومي و بخصوص صدا و سيما رنگ و شكل پررنگي





به خود گرفته است و اين گونه تبليغات به پاي ثابت آگهي هاي بازرگاني تلويزيون و راديو تبديل شده است.
در اينكه بانكها بايد همه تلاش خود را با استفاده از ابزارهاي مختلف هنري و رسانه اي براي جلب اعتماد مردم و ترغيب آنان به واريز كردن سرمايه هاي سرگردان خود براي گرم كردن بازار سرمايه گذاري انجام دهند، شكي نيست؛ اما نبايد از تأثيرات اغراق و زياده روي در اين گونه تبليغات غافل بود.
در برخي از اين آگهي ها متأسفانه هدف، ترغيب مردم به سپردن پول به بانك به هر قيمتي شده است، در نتيجه آگهي سازان خواسته و ناخواسته به گونه اي تبليغ مي كنند كه سرمايه گذاري در حسابهاي قرض الحسنه به عنوان يك عمل ممدوح و سنت ديني مؤكد، شكل شركت در مسابقات لاتاري و بخت آزمايي را به خود گرفته است.
وقتي به صورت مستقيم و غيرمستقيم به مردم القا كنيم كه جوايز انبوه بانكها مي تواند آنان را ناگهان بدون انجام عمل خاصي، به ثروتي انبوه و افسانه اي برساند و آرزوهايي چون داشتن ميلياردها ريال ثروت، خانه مجلل، وسايل گران قيمت زندگي، خودروهاي لوكس و نو و... تنها با چند هزار تومان سرمايه گذاري در يك بانك امكان پذير است، در حقيقت مردم را به سمت شانس گرايي منفي سوق داده، به آنان آموزش داده ايم كه براي رسيدن به ثروت - كه در جاي خودكاري پسنديده است- به تلاش نياز ندارد، بلكه داشتن يك شانس بزرگ كافي است. شما خود در اين آگهي ها چند بار عبارت "برنده خوش شانس" را شنيده ايد؟ آيا تكرار مكرر اين عبارت نمي تواند بر ذهن مردم تأثير منفي خود را بگذارد؟
نكته مهم ديگري كه در اين تبليغات بر آن پافشاري مي شود، اهميت دادن به جلوه هاي مادي زندگي و درشت و پررنگ كردن حجم ريالي جوايز است.
به ياد داريم، چند سال پيش يكي از بانكها جوايز خود را به صورت چندين متر اسكناس به مشتريانش مي داد، يا يك بانك ديگر خانه اي با كليد طلايي با همه لوازم منزل و...
البته وسايل رفاهي و مادي براي هر زندگي سالم و بي دغدغه اي لازم است و كسي منكر آن نيست كه همه مردم آرزو دارند بهترين خودرو، لوازم خانه و امكانات مادي را در اختيار داشته باشند، اما دميدن بر شيپور مصرف گرايي و تكرار مدام اين حجم از تبليغات كه در آنها پول حرف اول را مي زند، به دامن زدن "حرص" براي داشتن بيشتر و انباشتن ثروت و توجه به زرق و برق زندگي به عنوان مهمترين اصل حيات منجر مي شود و در اين صورت جامعه اي خواهيم داشت كه در آن حيات اجتماعي از چشم حساب بانكي و وسايل مجلل و خودروهاي گران قيمت معنا پيدا مي كند و در چنين جامعه اي صحبت كردن از ارزشهاي انساني و اخلاقي روز به روز بي معناتر خواهد شد؟!

  


بررسي علل اقبال عمومي از پديده شانس در نظام بانكي;
مردم بازنده ای بزرگ در معادله ای مبهم



* زهرا شیدوش

ماجرا از تخم مرغ شانسي خردسالان آغاز و به جستجوي كهنسالان در سپرده هاي قرض الحسنه ختم مي شود و در اين ميان هيچ





روز و شبي را نمي توانيم در سالهاي اخير به خاطر بياوريم كه در ميان آن تبليغات متنوع تلويزيوني را در اين ارتباط شاهد نباشيم.
"شانس طلبي" آزموني كهنه و نخ نما در طول زندگي انساني است و سابقه آن عمري برابر طول عمر آدمي دارد و ريشه اصلي آن جستجو در فضايي مبهم نه بر اساس قابليت، بلكه بر مبناي ميزان خوش اقبالي، براي يافتن خوشبختي است كه اگر به ارزيابي نتايج حاصله از اين تكاپوها بپردازيم، جمع بسيار كثيري از بازندگان حسرت خورده در كنار جمع قليلي پيروز سرگردان، قابل مشاهده خواهد بود.
از آنجا كه شانس جويي در زندگي آدميان را مي توان در حوزه هايي بسيار گسترده مورد بررسي قرار داد، اما به جهت دستيابي به نتيجه لازم، سپرده گذاري قرض الحسنه نظام بانكي كشور و جوايز مرتبط با آن را به عنوان يكي از مصاديق مورد بررسي قرار خواهيم داد.
آغاز مسابقه
بانكها در اوايل دهه 60 بود كه براي اولين بار، اقدام به قرعه كشي و دادن جوايز محدود، براي حجم سپرده پذيري خود از طريق سپرده هاي قرض الحسنه مردم، نمودند و اين اقدام از آن جهت صورت مي گرفت كه بانكها نمي توانستند سود ثابتي را براي سپرده هاي مردم در نظر بگيرند زيرا مغاير عمليات بانكي بدون ربا بود، از اين رو جايزه دادن راه حلي براي دادن سود و تشويق سپرده گذاري شد كه از سوي تمام بانكها نيز مورد استقبال قرار گرفت.
بانكها بعدها توانستند با راه انداختن خطوط سپرده هاي كوتاه و درازمدت، سود تقريباً ثابتي را به سپرده گذاران عمده تر پرداخت كنند، اما بانكها هرگز نتوانستند دل از سپرده گذاران جزء قرض الحسنه جدا نمايند.
در طي بيش از دو دهه از عمر جايزه بازي و قرعه كشي نظام بانكي كشور كه هر روز بر طول و حجم آن نيز افزوده شده است، گذشته از آنكه گزارش مدوني از حجم كلي اين نوع سپرده ها و فعاليتهاي انجام پذيرفته با آنها، به تفكيك ارائه نشده است؛ يافتن تني چند از جمع صدها هزار برنده احتمالي اين 25 سال كار بسيار دشواري است.
به عبارت ديگر، اگر 10 ميليون سپرده گذار ثابت قرض الحسنه در نظام بانكي كشور به صورت ساليانه مفروض شود و ساليانه فقط 10 درصد سپرده گذار جديد را به آن بيفزاييم، به طور يقين در طي نزديك به 25 سال بايد گردشي معادل 30 ميليون سپرده گذار را در نظام بانكي كشور، فرضي نزديك به صحت قلمداد كنيم.
با فرض 3 درصد پيروزمندان احتمالي (كه یک بانک خصوصي شانس 50 درصد را نيز تبليغ كرده اند) اكنون بايد نزديك به يك ميليون نفر برنده يكي از جوايز كه با جمع خانواده مطلع به پنج ميليون نفر افزايش مي يابد، قطعاً پيداكردن يكي از برنده هاي احتمالي در جمعيت 70 ميليوني كشور نبايد كار دشواري باشد؛ يعني از هر 10 در منزلي كه در كشور به صدا درمي آوريم، بايد يكي بگويد من برنده ام.
توجيه بانكها
جالب اينجاست كه مهمترين دليل نظام بانكي براي حفظ و ارتقاي خطوط سپرده پذيري قرض الحسنه و دادن جوايز اين است كه مي گويند: عده اي از مردم به دلايل شرعي به هيچ وجه مايل به گرفتن سود ثابت از حسابهاي خود نيستند، اما جايزه را كه سود ثابت محسوب نمي شود، مي پذيرند!
در اين مورد دو نكته حايز اهميت است؛ اول آنكه جبران كاهش ارزش پولي سپرده گذار در برابر نرخ تورم مورد اجماع اكثر فقها قرار گرفته و حتي عده اي از فقها پيشنهاد معادل سازي سپرده با كالاي ثابت در زمان سپرده گذاري و تعيين ما به التفاوت ارزش اوليه و ثانويه كالا را در زمان افتتاح و انقضاي حساب سپرده داده اند كه مي تواند به عنوان ما به التفاوت به اصل سپرده اضافه شود.
دوم اينكه، آيا روشي كه در معامله با يك فرد قابل اجراست، امكان تسري به 10 ميليون سپرده گذار را دارد؟ به عبارت ديگر، سپرده گذاران قرض الحسنه با نيت برنده شدن به صورت نانوشته اي پذيرفته اند كه سود پولشان در طي يك سال مجموعاً در اختيار يك يا چند نفر قرار گيرد، اما بسيار بعيد است كه پس از قرعه كشي و در نيامدن اسم مباركشان از سبد شانس، باز هم رضايت قبلي را داشته باشند.
سيدحميد پور محمدي معاون سابق وزير امور اقتصاد و دارايي و كارشناس مسائل پولي، در ارتباط با قرعه كشي حسابها و سپرده هاي قرض الحسنه معتقد است كه قرعه كشي هاي قرض الحسنه ها تبديل به لاتاري و قمار بازي شده است.
وي با بيان اينكه ديوارهاي ساخته شده نظام بانكداري بدون ربا به دليل شرايط فعلي اقتصاد كشور در حال فروريختن است، مي افزايد: اگر ديوار مستحكمي مبتني بر فقه و خواسته هاي بومي طراحي نكنيم، انتهاي نظام بانكداري ما غيرقابل پيش بيني خواهد بود.
وي با بيان اينكه وضع موجود بانكداري بدون ربا در كشور مطلوب نيست، تصريح مي كند: اگر وضعيت بانكداري بدون ربا در كشور مطلوب بود، تاكنون بايد گوي سبقت و رقابت را در بانكداري از كشورهاي منطقه مي ربوديم.
لزوم نيت سنجي
با توجه به اينكه اين ماجرا سر درازي دارد و از سوي ديگر مديران نظام بانكي ما نيز توجيه خود را مبناي نيت"خداپسندانه" سپرده گذاران قرض الحسنه مي دانند و هيچ گونه پاسخي براي چگونگي گردش اين پولها و سودهاي حاصل از آن ندارند، حداقل به نظر مي رسد ساز و كاري براي نيت سنجي مستمر بخصوص در زمان افتتاح حساب و سپس زمان اعلام نتايج قرعه كشي به كار گيرند تا با آرامش بيشتري به اين فعاليت ادامه دهند.

  


خوش شانس ها به بهشت نمی روند!



* مجید تربت زاده
1- ماجراي يك ديوانه خوش شانس






ماجراي من از بعد از ظهر يك پنج شنبه سرد شروع شد... خوابيدن زير پتو كنار بخاري در روزي كه برف در بيرون بشدت مي بارد، لذت زيادي دارد... اما زنگ تلفن نگذاشت من لذت ببرم. در حالي كه به شانسم لعنت مي كردم، گوشي را برداشتم:
- بله بفرماييد؟
* سلام... مي بخشي مزاحم شدم... محمودي ام
- كدوم محمودي؟
* جواد ديگه... شناختي؟
- نخير بجا نياوردم
* بابا كارمند بانك ديگه...
- آهان بله... خوبي شما، فرمايش؟
*آقا خوش خبري، بين خودمون بمونه ها... بهت تبريك ميگم... يه پژو پارس برنده شدي... ليست برنده ها امروز آخر وقت اداري رسيد دستمون... پنجشنبه بود رئيس شعبه گفت بذارين واسه شنبه... قراره صبح شنبه بهت خبر بدن... شما از ما نشنيدي البته
- جدي... راست مي گي؟
* آره به جون خودم... منتهي گفتم شما انگار بي خبري... بچه هاي بانك ميخوان ازت شيريني درست و حسابي بگيرن... پارچه بزنن سردر بانك اسمتو بنويسن و از اين برنامه ها... شيريني سفارشي ما هم يادت نميره.
- اگه سركاري نباشه در خدمتيم
* سركاري چيه... خودم اسمتو ديدم... مهدي هستي شما ديگه؟
- آره... خودم هستم...
خلاصه خواب كه چه عرض كنم، بيهوشي هم بود از سر آدم مي پريد... گوشي را كه گذاشتم بي اختيار داد زدم: خداااااااااااااااااااااا... برنده شدممممممممممممم... اعضاي خانواده با چشمهاي گرد شده از تعجب و چهره خواب آلود نگاهم مي كردند و هنوز هوا تاريك نشده بود تمام فاميل جمع شدند خانه ما تا با شام مفصلي كه پدرم از رستوران سفارش داد پاسخ تبريك ها را داده باشيم! قرار شد بعدها اقوام شهرستاني هم بيايند و مفصلاً شيريني در خدمتشان باشيم.... آن شب تا صبح خواب به چشمانم نيامد... بدي شهر كوچك اين است كه بعد چند ساعت علاوه بر اقوام، دوستانت هم از ماجرا باخبر مي شوند... ظهر جمعه را هم در خدمت دوستان بودم. حسابي پياده شدم؛ البته فداي سر جايزه اي كه برده ام... شب كه رسيد دوباره بي خوابي زد به سرم... خدايا صبح شنبه چرا نمي رسيد؟
* صبح شنبه
وبالاخره شنبه آمد، با همه بي خوابي از صبح اول وقت نشستم نزديك تلفن ..ساعت 8.... ساعت 9... 10... 5/11... اما خبري نشد... ساعت 12و نيم خودم را رساندم بانك، محمودي پشت ميز كارش بود، اما من به طرفش نرفتم... سفارش خودش بود... صاف جلوي ميز معاون شعبه ايستادم: سلام... آقاي معصومي از قرعه كشي ها خبري نشد؟ و آقاي معصومي كه سرش شلوغ بود، لبخندي زد و گفت: ليست پيش رئيس شعبه است... چند دقيقه بعد جلوي ميز رئيس بودم:
- آقا از قرعه كشي خبري نشد؟
* چرا اعلام شده... چك كنيم با ليست نهايي تا دو سه روز ديگه اسامي رو مي زنيم پشت شيشه- ما برنده نشديم؟
* اينجوري كه تو راست اومدي سراغ قرعه كشي ها، حتماً خبري داري از جايي... مرد حسابي معلومه كه برنده نشدي.
- از كجا معلومه آقا؟
* از طريقه اومدنت.
- چه جوري اومدم مگه؟
* دست خالي اومدي! آدم جايزه ويژه ببره اينجوري دست خالي مياد توي بانك.
- آقا جون به لبمون كردي... شما قطعي بگو برنده شدي ما در خدمتتون هستيم.
* اگه آقا مهدي تو هستي و تو بودي كه ديشب با رفقات رستوران بيرون شهر جشن گرفته بودي، حتماً برنده شدي ديگه!
- شما هم اونجا بودين مگه؟
بله بوديم... البته توقع ما با اين همه كارمند رستوران نيست... يه چيزي واسه بچه ها بگير از صبح كار كردن خسته شدن...
وقتي با چند جعبه شيريني و مقدار زيادي ميوه برگشتم بانك... كارت عابر بانك بابام كاملا خالي شده بود... اما من خوشحال بودم... . به قول بابا، يه پژو پارس مي ارزيد به همه اين خرجا... رئيس بانك گفت فردا اول وقت حاضر باشم توي شعبه تا كارامو رديف كنه... بازم قرار شد تا اعلام رسمي بانك فعلا مثلاً به كسي چيزي نگم... .البته فقط خواجه حافظ از برنده شدن من بي خبرمانده بود!
يكشنبه اول وقت توي شعبه حاضر شدم، اما تا ساعت 9 از رئيس خبري نشد... صبحانه رئيس هم تا 10 طول كشيد و خلاصه نزديك ساعت 11 من را به حضور پذيرفت:
* خب... مبارك باشه... بده ببينم مداركتو... . بارتو بستي آقا مهدي ها... اينو سرمايه زندگيت كن ها... نندازي زير پات درب و داغونش كني... حالا چقدرا پياده شدي از دوسه روز پيش تا حالا؟
- خيلي... البته هنوز همين قدر ديگه هم مونده.
* فداي سرت... خب... نام خانوادگي رفيعي... فرزند حسين... حسين؟ اسم بابات حسينه؟
- بله ديگه
* بذار ببينم توي اين ليست نام پدرتو حسن نوشته بود گمونم.
- يه دندونه اشتباه شده حتماً.
*بذار ببينم... تو مهدي هستي يا محمد مهدي؟
- من مهدي خالي هستم
* خب اينكه نوشته محمد مهدي رفيعي نام پدر حسن
- نه بابا محمد مهدي ،نام پدرش حسن ،پسر عموي منه... اوني كه برنده شده منم.
*عجب... كي به شما خبر برنده شدنتو داد؟
- يكي از كارمنداتون... زنگ زدن خونه بهم گفتن.
* خب پس اگه زنگ زدن درست گفتن لابد... فقط اين مشخصاتت چرا نمي خونه... شماره حسابت چند بود؟ اون دفترچه پس اندازتو بده.
- من دو تا حساب دارم كدومشو ؟ البته دفترچه ها الان همرام نيست.
* پسر جان اومدي بانك جايزتو بگيري دفترچه حسابتو نياوردي؟
- آخه هول شدم از خوشحالي... دو شبه نخوابيدم... بعدشم فكر كنم اون دفترچه ها اصلاً مال بانك شما نيست.
* دفترچه بانك مارو چيكار كردي مگه؟
- بانك شما؟... من حساب ندارم توي شعبه شما آخه... حسابم تو شعبه هاي ديگه اس!
* مرد حسابي تو اينجا حساب نداري چطوري بلند شدي اومدي جايزه بگيري... اون پسر عموته برنده شده... كدوم يكي از كارمندا اشتباهي زنگ زده خونه اين آقا گفته برنده شدي..............؟
عصر همون روز يه آمبولانس سفيد اومد جلوي درخونه مون و دوتا آقاي سفيد پوش مهربون ازش پياده شدن و منو سوار كردن آوردن اينجا... جلوي چشم پدر و مادرم كه اشك مي ريختن... لابد از خوشحالي برنده شدن پژو پارس... اينجا جاي بدي نيس... پدر و مادر و خواهر و برادرام هر هفته ميان ديدنم... پرستاراش مهربونن... قول دادن اگه قرصامو بخورم... سرمو نكوبم به ديوار و هي به دكترا نگم:" آقاي رئيس بانك پس جايزه من چي شد"برام يه ماشين بخرن... فقط بديش اينه كه روزاي ملاقات بچه ها منو محاصره ميكنن و داد ميزنن: " ديوونه... .ديوونه... ديوونه..."
2- ماجراي يك مرده خوش شانس
خدا مرا بيامرزد... جوان و سرحال بودم... سالم و تندرست تا اينكه از شركت(...) زنگ زدند و گفتند: "تبريك... بيا كه برنده جايزه ويژه شدي" وقتي با مدارك لازم خودم را رساندم به شركت و جايزه را ديدم، نزديك بود سكته كنم و همين اول ماجرا بميرم... يك هواپيما برنده
شده بودم... باورم نمي شد... كلي مدرك از من گرفتند و قرار شد هفته بعد هواپيما را تحويلم بدهند... يك هفته هم آموزش پرواز رايگان داشتم... هفته بعد با دوتا برادرم از جنوب كشور بليت هواپيما خريديم و به تهران آمديم... مراسم پرشكوهي در يك هتل چند ستاره برگزار شد و از تلويزيون و راديو و مجله هاي مختلف با من مصاحبه كردن... شب عجيبي بود... اما هواپيما را تحويلم ندادند... قرار شد اين مراسم در يك استان ديگر هم برگزار شود... خلاصه يكي دوماه مارا چرخاندند و در شهرهاي مختلف و همه جا نشانم دادند و چند ماه بعدش تماس گرفتند كه :"آقا بيا هواپيمايي كه قولشو داده بوديم نشد از خارج وارد كنيم، يه دست دومشو از يه شركت داخلي خريديم... " و باز من و برادرانم رفتيم تهران... خلبان گفت:"بايد يه هفته آموزش بذاريم برات ولي الان موتور هواپيما نياز به تعمير داره باشه فردا..".فردا هوا بدجوري طوفاني شد و روز سوم هم خلبان سرما خورد و نيامد... روز چهارم بالاخره پروازآموزشي شروع شد و من روز هشتم كاملاً ياد گرفته بودم چطور هواپيما را از زمين بلند و هدايت كنم، خلبان گفت:" شما زود همه چيزو ياد گرفتي، البته من همين يه هفته رو با اين شركت قرار داد داشتم... پول قراردادمو هنوز ندادن... يه روزم اضافه كار كردم باهات... هواپيماتو بردار و با داداشات برگرد به شهرت... كتابچه هاي راهنما هم زير صندلي خلبان هست... اگه مشكلي پيدا كردي به كتابچه ها مراجعه كن... ميتوني اگه خواستي با شركت تماس بگيري من كمكت مي كنم... "
گفتم:" خطرناك نيس؟ من هنوز ناشي ام"
خلبان خنديد و گفت:" از خلبان شست چي سريال مرد دوهزار چهره كه كمتر نيستي مرد حسابي" و اين حرفش بد جوري به من اعتماد به نفس داد.
يك ساعت بعد من و برادرانم در هواپيماي شخصي من نشسته بوديم و به طرف شهرمان پرواز مي كرديم... وقتي شهر را از دور ديدم، برادرم گفت:"آماده بشيم واسه فرود اومدن" و من يادم آمد كه هنوز روش فرود آمدن را ياد نگرفته ام... سر برادرانم فرياد زدم كه سريع كتابچه هاي راهنما را از زير صندلي بدهند... يكي از ‌آنها كه خم شده بود زير صندلي داد زد:"اينجا يه كتابچه پاره پوره هست كه روش نوشته آشنايي با فنون پرواز جلد اول... اما چيزي از فرود اومدن ننوشته توش..." با شركت(...) تماس گرفتم... خلبان آمد پشت خط و گفت :"از رو جلد دوم كتابچه نيگا كن و مو به مو دستوراتشو اجرا كن" داد زدم: "فقط يه جلد كتاب اينجا هست..." و خلبان يادش آمد كه جلد دوم را مدير عامل شركت كه قبل من با هواپيما تمرين مي كرده، به خانه برده و هنوز نياورده است... خلبان گفت :"مهم نيس الان كجايي... اگه فرودگاه رو مي بيني ارتفاعتو بازم كمتر كن... حالا سرعتتم كم كن..."من داد زدم: "يه چراغ قرمز سمت راست اين عقربه ها هس كه هي چشمك ميزنه"
خلبان گفت: "مگه بنزين نزدي قبل پرواز؟"
من داد زدم" آخه خلبان حسابي ! مگه يه هواپيما رو بي بنزين تحويل ميدن به كسي... كارت
سوختم كجا بود كه بنزين بزنم"
خلبان گفت: " داد ميزني چرا حالا؟ منم يادم رفت بهت بگم هواپيما سوخت نداره بايد آزاد سوخت بزني... اصلا تو پول همرات بود اونقدر؟ ميدوني هربار سوختگيري اون چقدر هزينه ميبره؟"
داد زدم: " از كجا بايد بدونم" و بعد با گريه وسط داد وبيداد برادرهايم اضافه كردم:" حالا بايد چيكار كنم؟"
خلبان با خونسردي و تأسف گفت:" جلو جلو يه فاتحه براي شادي روح خودت و داداشات بخوان... خدا بيامرزدت... ميتونستي برنده خوش شانسي باشي... ."
3- ماجراي يك خوش باور خوش شانس
وقتي متصدي بانك گفت :"شما برنده جايزه ويژه ما... اسكناس 5هزار.... ارتفاع برج ميلاد...." بقيه اش را درست نشنيدم... وقتي به هوش آمدم كه كارمندها و مشتريهاي بانك دورم جمع شده بودند و تبريك مي گفتند... از بانك كه بيرون آمدم، خودم را به برج ميلاد رساندم... چقدر باشكوه بود اين برج و من تا امروز متوجه نشده بودم!
از نگهبان ارتفاع برج را پرسيدم، وقتي گفت 435 متردوباره نزديك بود بيهوش شوم... فوري به خانه برگشتم تا حساب كنم چند اسكناس 5هزار توماني برابر ارتفاع برج ميلاد مي شود... !!!
يك ماه بعد كه براي دريافت جايزه ام به بانك رفتم، رئيس شعبه گفت:
*" مباركت باشد جوان... اينم يه چك به مبلغ يك ميليون و پنجاه هزار تومان خدمت شما!!!!"
- ولي من برنده جايزه ويژه بودم قربان
* بله ميدونم... اسكناس به ارتفاع برج ميلاد... خب هر اسكناس 15 سانتي متر كه باشه و برج ميلادم كه 315 متره...
- نخير 435 متره چرا كم ميكنين از ارتفاعش
* نه آقا جون 120 متري كه شما اضافه حساب ميكني مال خود برج نيس كه ،اون 120 متر ارتفاع آنتن مخابراتيه كه رو برج نصبه. ما گفتيم به ارتفاع برج ميلاد نگفتيم به ارتفاع دكل مخابراتي روي برج ميلاد كه!
- خب حالا 315 متر... شما اشتباه حساب كردين ببينيم هر اسكناس 5هزار تومني...
* 5هزار تومني كدومه پدر جان... اسكناس 5هزار ريالي به ارتفاع برج ميلاد... يعني 500 تومني... هر اسكناس 15 سانتي متر... اينم 315 متر ارتفاع برج ميلاد... هووووم... دقيقا ميشه يك ميليون و پنجاه هزار تومن...
- آهاي داد... آهاي هاوار... .120 متر از جايزه مارو زدين چيزي نگفتيم حالا دارين 5هزار تومني رو ميكنين 500 تومن... همه دنيا برج ميلاد رو با 435 متر ارتفاع ميشناسن... كلي توي دنيا پزشو داديم... خودتون تو آگهي پزشو دادين... حالا دبه ميكنين؟ بابا من هزار جور نقشه كشيدم.... رفتم خواستگاري دختر مردم رو عقد كردم به اعتبار اين جايزه... ماشين خريدم... خونه خريدم... همه اش هم قسطي... فكر كردم اسكناس ميچينين روي هم تا برسه به برج ميلاد...
* شما خوش خيالي عزيز من تقصير ما چيه؟... ميشه مگه 435 متر پول بچيني روي هم... از بودجه مملكت ميزنه بالا.
- حالا من چيكار كنم؟ حداقل از عرض اسكناس حساب كنين يه خرده بيشتر بشه... گرفتارم آقا... آبرو دارم من.
* ببين عزيز من تنها راهش اينه كه به قول خودت ما اون دكل مخابراتي 120 متري رو حساب كنيم روي جايزه ات... اونجوري... بذار ببينم... روي هم میشه يه ميليون و چارصد و پنجاه هزار تومن... خوبه ديگه 400 هزار تومن اضافه شد... واسه ازدواجتم بيا شعبه خودمون وام ازدواج ميديم به خودت و خانومت.... وام رو با اين جايزه دو سه سالي بخوابون توي حسابت بعد بيا يه وام مسكن مشتي 10 ميليوني بهت ميدم حالشو ببري... خوبه... خوب نيس؟ چرا گريه ميكني.... زشته گريه نكن... آخه خوش خيال ميدوني چيدن اون همه اسكناس جوري كه تو حساب كردي تا برسه به برج ميلاد چند سال طول ميكشه؟ گريه نكن ميگم... اه... اه ... جمع كن آب دهن و دماغتو...!
4- ماجراي يك آدم واقعاً خوش شانس!
... آقايي كه مدير عامل شركت بود گفت:" شما از روز اولي كه اعلام كرديم برنده جايزه ويژه و شگفت انگيز ما شدي و اومدي اينجا عصباني بودي و داد ميزدي... چرا عزيز من چرا داد ميزني؟"
واسه اينكه يه سال و نيمه من رو سر مي دوونين... امروز برو فردا بيا... آقا ما اشتباه كرديم توي يه سال و نيم قبل به هواي جايزه شركت شما، نزديك 15 ميليون براي جهيزيه دخترمون از مارك شركت شما خريد كرديم... گفتيم شايد زد و برنده شديم... حالا كه شانس در خونه مارو زده هي امروز و فردا ميكنين؟
* ببين عزيز من، من كاره اي نيستم... اين يه شركت معتبر خارجيه... اسم شما و مداركت بايد بره اون كشور... اونجا شماره سريالاي كالايي كه خريدي چك بشه... خب طول ميكشه.
- حداقل بگين جايزمون چيه... چقدر مي ارزه؟
* باور كنين ما هم نميدونيم... فقط خود شركت اصلي ميدونه... فقط ميدونم اين قدر ارزشمند و شگفت انگيزه كه حد نداره... اينو خودشون ميگن البته... حالا من تصورم اينه همين هفته رابط شركت مياد ايران و جايزه شما رو اعلام و توي يك مراسم بزرگ تحويل شما ميده...
* يك ماه بعد
مراسم واقعا باشكوه بود... هرچند طولاني اما باشكوه بود... مجري نام مرا صدا زد... آقاي "خاني"... جمعيت هورا كشيدند... از هيجان ديوانه شده بودند... البته از شدت هيجان و كنجكاوي براي فهميدن اين كه جايزه چيست... مجري گفت: "به اطلاع حضار مي رسانم سال گذشته سفينه ساخت شركت(...) به فضا رفت و در يك سفر يك ماهه فضايي موفق به كشف سياره اي كوچك و ناشناخته در منظومه شمسي شد... سياره اي كه همان موقع مخفيانه نام آن را "مسترخاني" گذاشتند... يعني اين سياره تازه كشف شده و زيبا جايزه ويژه اهدايي شركت(...) به آقاي خاني است.... يك سياره كوچك و زيبا در قلب منظومه شمسي... سياره ناشناخته و پر رمز و راز... صداي جمعيت كم كم فروكش كرد... سكوت آزار دهنده اي حاكم شد و بعد يكباره انگار بمبي در سالن تركيد... مردم به طرف من هجوم آوردند....
يك هفته بعد از مراسم اهداي جايزه دست گچ گرفته ام را به رئيس شركت نشان دادم و گفتم :" تا دو ماه ديگه كه گچ اينو باز كنم سند سياره ام حاضر ميشه يا نه؟"
رئيس خنديد و گفت:"خدارو شكر، موفق شديم از زير دست و پاي مردم نجاتت بديم وگرنه الان وارثت اينجا بود... سند حاضره عزيز من... ميتوني با همين دست گچ گرفته دست زن و بچه رو بگيري بري به سياره ات سر بزني... البته من پيشنهاد ميكنم دفعه اول رو خودت تنها بري".
گفتم :"چه جوري برم؟ كي اين شركت سفينه ميفرسته فضا؟"
رئيس سرش را خاراند و گفت:"والا نميدونم... تا جايي كه خبر دارم، شركت كلاً فعاليت در عرصه فضارو گذاشته كنار... بعدشم ما فقط سياره رو به شما جايزه داديم... ديگه رفت و برگشت و خونه ساختن اونجا و هزينه هاش به عهده خودته..."

  


مدير گروه اقتصاد دانشگاه فردوسي با تشريح چالش هاي توليد;
جایزه همیشه بد نیست !



* خجسته ناطق
اشاره:
سالهاست كه كارخانه ها و بنگاههاي اقتصادي كالاهاي خود را با قرعه كشي و جايزه به فروش مي رسانند.




تلويزيون، لباسشويي، آب ميوه گيري، سرويس چيني، گوشي تلفن همراه، سكه هاي طلا، كمك هزينه سفر حج و... اينها بخشي از جوايز فريبنده اي است كه از طريق آگهي هاي پر زرق و برق وعده اعطاي آن را به خريداران مي دهند و مردم در بمباران اطلاعاتي آگهي ها تشويق مي شوند تا هر چه بيشتر از درآمد خود را صرف كالاهاي معرفي شده نمايند.
راستي چرا در كشور ما كالاها و حتي مواد خوراكي هم به صورت جايزه اي به فروش مي رسد؟ آيا اعطاي كالاهاي مصرفي با عنوان جايزه روحيه مصرف گرايي را در جامعه گسترش نمي دهد؟
در اين باره گفتگويي با دكتر مهدي خداپرست، مدير گروه اقتصاد دانشگاه فردوسي انجام داده ايم كه از نظر شما مي گذرد.
***
* آقاي دكتر چرا در ايران بيشتر كالاها به صورت جايزه اي به فروش مي رود؟
** فروش كالا با روش اهداي جايزه نه تنها در ايران، بلكه در ساير كشورها نيز معمول است. اين طبيعي است كه بنگاههاي اقتصادي براي افزايش فروش و جذب خريداران بيشتر به ابتكارهايي دست بزنند كه اين كار مي تواند به صورت حراج و تخفيف يا به صورت جايزه اي انجام شود. جايزه ها نيز ممكن است كم يا زياد باشد، در هر صورت اين يك عمل جاري و ساري و طبيعي است و نمي شود به آن خرده گرفت، زيرا بنگاه اقتصادي به فكر حداكثر منافع خويش
است و در مواردي كه احساس مي كند لازم است ابتكاري در برنامه فروش خود به وجود آورد، چرا از آن استفاده نكند؟
* فروش جايزه اي چه پيامدهايي دارد؟
** خريداران معمولاً جذب چنين تبليغات يا برنامه هايي مي شوند و چون احتمال مي دهند كه ممكن است جايزه اي ببرند، سعي مي كنند با خريد بيشتر شانس خود را آزمايش كنند. به نظر مي رسد ناآگاهي مصرف كنندگان از اينكه چه اندازه شانس موفقيت و برنده شدن دارند باعث مي شود نفرات زيادي از اين فرصت استفاده كنند و اسراف در خريد داشته باشند كه اين به نفع فروشنده هاست، زيرا فقط حدود 3 درصد از منفعت افزايش فروش صرف تهيه جوايز مي شود و بقيه آن را صرف تبليغات و كارهاي ديگر مي كنند.
البته ممكن است اين درصد در جاهاي مختلف فرق كند و در شرايط فروش بيشتر، اين درصد هم بيشتر شود اما باز هم اين به آن معنا نيست كه سود ناشي از افزايش فروش را به مصرف كنندگان بدهند بلكه طبيعي است كه فروشنده ها به دليل اينكه خود فعاليتي داشته اند آن درصد را نيز به خودشان اختصاص دهند. حالا اگر خريدار خوش شانس جايزه اي ببرد، خريد او را نمي توان فرض بر اين گرفت كه اسراف گونه بوده است زيرا شايد كالاي خريداري شده او ضروري بوده و در فهرست خريد لوازم مورد نياز خانواده قرار داشته و از اين فرصت هم استفاده كرده است بنابراين هميشه نمي توانيم چنين برداشت منفي داشته باشيم.
* آيا قرعه كشي و اهداي كالاهاي مصرفي به مصرف گرايي دامن نمي زند؟
** چرا، ولي در مواردي فروش كالا از طريق اهداي جايزه به مصرف گرايي دامن مي زند، كه مصرف كنندگان ناآگاه باشند. اما اگر مصرف كننده خريد عقلايي داشته باشد، در صورتي كه به فروشگاههايي كه فروش جايزه اي دارند مراجعه كند مسلماً به اندازه نيازش خريد مي كند نه بيشتر، بنابراين وعده اهداي جايزه و تبليغات فريبنده در مورد اين قبيل افراد بي تأثير است.
* نقش تبليغات رسانه اي شركتها چقدر در فروش كالاها و مصرف گرايي تأثيرگذار است؟
** شركتهاي تبليغاتي اعم از رسانه هاي عمومي، صدا و سيما، روزنامه ها و تابلوهاي تبليغاتي كه در گوشه و كنار شهر خودنمايي مي كنند، همه در يك فعاليت اقتصادي شركت دارند و براي يك مجموعه ايجاد كار و درآمد مي كنند كه از اين منظر شايد خوب و مثبت باشد اما اينكه ما يك برنامه تبليغاتي را در
مصرف گرايي اثرساز بدانيم نمي دانم تا چه حد مي تواند درست باشد. مطالعات نشان مي دهد كه افزايش تبليغات بر افزايش فروش اثرگذار است، اما اينكه بر افزايش مصرف گرايي نيز مي تواند تأثيرگذار باشد نمي توان چنين ادعايي داشت.
اما لازم به ذكر است، كه گسترش فعاليتهاي تجاري در مقايسه با فعاليتهاي توليدي در جامعه باعث مي شود كه بنگاههاي تجاري بيشتر از بنگاههاي توليدي رشد بكند، در حالي كه بنگاههاي تجاري توزيع كننده و بنگاههاي توليدي توليدكننده هستند، اما فعاليت تبليغات بيشتر معطوف به بنگاههاي توزيعي است كه شايد از يك نظر بر افزايش توليد مؤثر باشد و از سوي ديگر اگر در قالب گسترش فرهنگ مصرفي مردم ظهور و بروز كند، ممكن است بر تغيير فرهنگ مصرفي تأثيرگذار شود البته اين بحث مصرف گرايي و توليدگرايي مانند يك شمشير دو لبه است اگر ما مصرف گرايي را كم كنيم، ممكن است توليد هم كم شود بنابراين اقتصاد بنگاه صدمه مي بيند اگر مصرف گرايي را زياد كنيم ممكن است توليد بيش از حد انجام شود، در اين صورت شايد بعضي از فروشندگان نپسندند كه اين توليد اضافي وارد بازار داخلي شود و به سوي بازارهاي خارجي و صدور كالا و خدمات به كشورهاي ديگر گرايش پيدا كنند. به نظر مي رسد كه لازم است يك مقدار عقلانيت مصرف را در مصرف كنندگان بالا برد.
به هر حال به نظر مي رسد تبليغات رسانه اي ما به جاي اينكه تبليغ كالاها را به داخل كشور بكنند بايد اين تبليغات را در خارج از كشور به سامان برسانند و به دامنه گسترده تري هدايت كنند تا بازار صادراتي محصولات كشورمان هر روز گسترش بيشتري پيدا كند.
* آیا بهتر نیست توجه توليدكنندگان به بازارهاي صادراتي معطوف گردد؟
** البته اين كار خيلي خوب است، اما يادمان باشد در حال حاضر جهان در شرايط ركود اقتصادي به سر مي برد، اكنون جوامع مختلف در شرايطي هستند كه پول كمي دارند و كالاهاي ما را خوب نمي خرند، پس اگر همين بازار داخلي را رونق ندهيم، ممكن است بنگاههاي اقتصادي موجود هم صدمه بخورند، اينجا به يك جمع بندي شايد متفاوتي مي رسيم و آن اين است كه زياد هم نبايد نگران اين تبليغات و مصرف ها باشيم.

  


بررسی دلایل فروش جایزه ای کالا در گفتگو با رئیس خانه صنعت و معدن;
بی پولی مردم مشکلات تولید را مضاعف کرده است



* محمد هرمزی
اشاره:
دكتر هادي غنيمي فرد، سالهاست كه سكاندار خانه صنعت و معدن ايران و نماينده بخش توليد كشور است. وي منتقدي است كه انتقادهايش را بي پرده مطرح مي كند.




وقتي صحبت از پيامدهاي انباشت كالا كه مهمترين آن فروش جايزه اي محصولات كارخانه هاي ايراني است، مي گويد: با بازگشايي دروازه واردات، كم لطفي هاي زيادي به بخش توليد شده و بسياري از كارخانه ها كمتر از ظرفيت توليدي خود مشغول به كار هستند.
وي تأكيد دارد، وظيفه رسانه هاست كه مردم را به خريد كالاهاي ايراني ترغيب كنند چون بالندگي و استقلال كشور در گرو رشد، توسعه، اشتغال و در مجموع يك اقتصاد قوي است.
اين نماينده بخش توليد گفتگوي خود را با شعار "توليد ملي افتخار ملي" شروع مي كند. مشروح اين گفتگو در ادامه تقديم مي شود.
***
* جناب دكتر! در حال حاضر شركتهاي توليدي با چند درصد ظرفيت توليدي خود فعال هستند؟
** آمار دقيقي وجود ندارد و گاه متفاوت است اما از ديدگاه بنده برخي شركتها زير 20 درصد ظرفيت خود مشغول به كارند.
* چرا؟






** در حال حاضر شركتهاي توليدي براي تأمين نقدينگي لازم در مضيقه اند. اين وضعيت خود مشكلات بعدي را نيز به وجود آورده يعني خريدي هم انجام نمي گيرد چون براي آن پول نقد ضروري است؛ گذشته از آن به دليل همين كمبود نقدينگي بسياري از كارگران مزد دريافت نمي كنند و تعدادي هم بيكار شده اند. اين مشكلات كم بوده كه در حال حاضر هم كسي خريد نمي كند به طوري كه قدرت خريد بازار كاهش يافته و مردم هم به دليل بي پولي نمي توانند كالاهاي توليدي را خريداري كنند.
از سوي ديگر بانكها بخصوص بانكهاي خصوصي با مردم همراهي نمي كنند. از يك سو بهره بالا دريافت مي كنند و در همان حال وامها را به شرايط سختي به متقاضي مي دهند، به كساني هم كه تسهيلات داده اند فشار مي آورند كه وامها را فوراً بازپرداخت كنند، با وجودي كه مي دانند كه در بازار چه خبر است و شركتهاي توليدي به چه وضعيتي گرفتار شده اند يعني فروشي ندارند كه بخواهند پولها را بازپرداخت كنند بنابراين با اين شرايط سطح توليد آنها كاهش پيدا كرده و برخي به فروش جايزه اي كالا روي آورده اند.
* يعني نبايد وام ها را بازپرداخت كنند؟
** بايد وامها استمهال شود، شما نگاه كنيد زماني كه اقتصاد آمريكا دچار بحران مي شود نزديك به يك هزار و پانصد ميليارد دلار در اواخر دولت بوش و اوايل دولت اوباما تصويب مي شود تا به بازار و كارخانه ها تزريق شود ضمن اينكه وامها نيز استمهال مي شوند تا دوباره چرخ توليد به حركت در بيايد. از طرفي بخش توليد در كشور قرباني مافياي واردات است. اين مافيا با تمام قدرت به واردات اقدام مي كند. منظورم واردات مورد نياز كشور نيست بلكه واردات كالاهاي مشابهي است كه در كشور توليد مي شود و نيازي به واردات آن نيست در حالي كه اين نوع كالاها با كيفيت بهتري در داخل كشور توليد مي شود ولي متأسفانه كالاهاي بنجل خارجي بازار ايران را تسخير كرده و كافي است كه به فروشگاهها سري بزنيد بعد عمق اين فاجعه را در مي يابيد، در حال حاضر عسل چيني، پرتقال مصري و... در بازار به وفور ديده مي شود. وقتي رب چيني بي كيفيت وارد مي شود آيا مي توان اميدوار بود كه كارخانه هاي رب تعطيل نمي شود. برويد ببينيد كه كارگران چه شركتهايي بيكار شده اند و همين بيكاري خود نيز دوباره ضربه ديگري به بخش توليد وارد مي كند.
* يعني بيكار شدن افراد نيز به مشكلات بخش توليد افزوده است؟
** درست است. به همان دلايلي كه در بالا ذكر شد بخش توليد با ظرفيت پاييني مشغول به توليد است همين موضوع سبب شده كه بخشي از كارگران بيكار شوند. خب بيكار شدن آنها به اين معني است كه قدرت خريد آنها كاهش پيدا كرده است، بنابراين خريدي انجام نمي دهند يعني پول ندارند كه كالايي خريداري كنند. ببينيد جامعه ما را بيشتر قشر كارمند و كارگر تشكيل داده است به طوري كه حدود 25 ميليون جمعيت كشور را كارگران و خانواده هاي آنان تشكيل مي دهد. وقتي اين مقدار قدرت خريد كاهش پيدا كند چطور مي توان اميدوار بود كالايي به فروش برسد بنابراين اين موضوع سبب شده كه محصولات شركتهاي توليدي روي دستشان بماند.
* اما برخي اعتقاد دارند كه كيفيت كالاهاي توليدي در انباشت آن تأثير داشته است، از سوي ديگر وقتي كيفيت بالا باشد، نيازي به فروش جايزه اي كالا نيست؟
** موضوع اين است كه كيفيت كالاهاي داخلي نسبت به گذشته كه پايين نيامده بلكه بهتر از گذشته است و اتفاقاً هر كسي كه اعتقاد دارد كه كيفيت پايين است به نظر مي رسد كه چندان از وضعيت توليد آگاه نيست. البته برخي افراد بي خبري هم هستند كه كالاهاي يك بار مصرف چيني را در نظر مردم با كيفيت جلوه مي دهند و ادعا دارند كه كيفيت محصولات خارجي بهتر از داخلي است در حالي كه اين گونه نيست. كالاي ايراني به مراتب از كالاهاي چيني، تركي، تايواني و... بهتر است.
* ترديدي نيست كه عوامل ياد شده در انباشت كالا اثرگذار بوده اما آيا مديريتها نيز در اين رابطه بي تقصيرند؟
** موضوع چالش مديريت مشكل تازه اي نيست كه براي بخش توليد به وجود آمده باشد. در عين حال مديريت بايد بهتر از آنچه كه اعمال مي شود مورد توجه قرار گيرد. بايد گفت كه شيوه مديريت شركتها از پارسال به امسال تغيير نكرده است كه باعث انباشت كالا در شركتها شود بلكه مشكل انباشت توليد مربوط به مسائل اقتصادي كلان است.
ندادن تسهيلات به متقاضي، فشار آوردن به توليدكننده براي بازپرداخت وامها و تهديد به حراج گذاشتن شركت وام گيرنده و مشكلاتي نظير اين، توليد را از پا در مي آورد بنابراين برخي شركتها تعطيل شده و يا با ظرفيت كمتري به فعاليت خود ادامه مي دهند. در وضعيت فعلي كاهش قدرت خريد مردم مهمترين علت انباشت كالاست. شما نگاه كنيد مقدار زيادي از قدرت خريد مردم به فعاليتهاي ساختماني در كشور و خانه سازي وابسته است، وقتي ساخت و ساز در ركود است، كارگر ساختماني و فعالان اين بخش چطور مي توانند از قدرت خريد برخوردار باشند. البته موضوع ديگري هم حائز اهميت است و آن اطلاع رساني ناقص است. اوايل سال گذشته سازمان مبارزه با قاچاق كالا تابلوهاي تبليغاتي را در سطح شهر نصب كرده بود كه اتفاقاً خيلي مؤثر واقع شد تا مردم از كالاي ايراني استفاده كنند. براي همين ضروري است كه رسانه ها در جهت حمايت از توليد داخلي هر روز يك شعار در مصرف توليد داخلي را مد نظر قرار دهند. شما توجه داشته باشيد خريد هر دلار كالاي خارجي براي يك جوان كشور صادركننده شغل ايجاد مي كند اما آرزوي جوان ايراني را خاك مي كنيم.
بايد غيرت مردم تحريك شود آيا پوشيدن شلوار جين تركي براي ايراني افتخار است؟ در حالي كه به دليل نخريدن كالاي داخلي كارگر ايراني بيكار شده و چون بيكار شده پولي هم براي خريد ندارد آن وقت چه توقعي مي توان از شركتهاي توليدي داشت.
* جناب دكتر! اگر بخواهيم نگاه كلان به اين موضوع داشته باشيم، سياستهاي بخش صنعت چقدر در چالش هاي اين بخش مؤثر بوده است؟
** زماني رويكرد توليد در كشور و در واقع راهبرد بر "جايگزيني توليد داخل بر واردات" متمركز بود اما متأسفانه اين راهبرد را كنار گذاشتيم و دروازه واردات را باز كرده و پولها را براي خريد كالاهاي خارجي سرازير كرديم و با اين كار راهبرد توليد با نگاه توليد صادراتي جايگزين راهبرد قبلي شد. مشكل اينجا بود كه هنوز راهبرد قبلي تحكيم نشده بود به راهبرد جديدي روي آورديم. نتيجه آن شد كه بازار داخل را از دست داديم. در حقيقت بايد راهبرد جايگزيني واردات را تا اشباع بازار 70 ميليوني كشور ادامه داده و بعد راهبرد بعدي را مد نظر قرار مي داديم اما بازار 70 ميليوني را تقديم چين، تركيه، تايوان، كره و ديگر كشورهاي ديگر كرديم و كالاهاي داخلي را به خاك نشانديم.
* راه حل برون رفت از اين چالشها چيست؟
** بايد دو وزارتخانه صنايع و معادن و بازرگاني در هم ادغام شوند و اگر كالاي مشابهي وارد كشور شد آن وقت مجلس بايد آن وزير را مواخذه كند.

  


مردم: اعتماد نداريم; تخم مرغ شانسی



* جوان - هادیان
دنياي شلوغ قرن بيست و يكم، الزامهاي خاص خود را نيز مي طلبد. در شرايط كنوني شيوه هاي تجاري گذشته و نحوه عرضه





محصولات پاسخگوي نياز دنياي امروز نيست. شرط حيات يك كالاي تجاري در دنياي امروز به تبليغات و موفقيت در بازار رقابت بستگي دارد. همين شرط باعث شده كه مردم دائماً و لحظه به لحظه در معرض تبليغات كالاها، نام ها و نشانه ها قرار گيرند و گروهي فرصت طلبانه بخواهند از شرايط موجود سود جسته و مردم را وارد بازي نابرابر اقتصادي كنند. در اينكه تبليغات لازمه شرايط اقتصادي امروز است شكي نيست. اما آنچه كه تبليغات را داراي اهميت مي كند، نوع اطلاعات و داده هايي مي باشد كه در دل آنها نهفته است.
واقعيت اين است كه تبليغ يك محصول و يا به عبارت ساده تر معرفي ويژگيهاي آن اگر توأم با صداقت و بر اساس واقعيت باشد، مي تواند مشتري را پيدا كند. اما تبليغات غيرواقعي و كيفيت نامعقول محصولات، كم كم اثر تبليغات را از بين مي برد.
در اين ميان جايزه گذاشتن براي محصولات و كالاها، امروز به شيوه اي ثابت براي فروش بيشتر تبديل شده است.
هر چند كه آمار دقيقي از ميزان اثرگذاري اين گونه جوايز در بالا بردن ميزان فروش وجود ندارد، اما به راستي اگر جايزه مي توانست فروش يك محصول را بالا ببرد، چه نيازي بود به تغيير شكل تبليغات و بالا بردن نرخ جوايز!
از طرفي اگر مجريان هزينه جوايز را صرف افزايش كيفيت محصولات كرده و با ارتقاي سطح خدمات، به جلب مشتري بپردازند، قطعاً خواهند توانست در طول زمان، مشتري ثابت و پايداري كه طالب كيفيت محصول آنهاست، را به دست بياورند.
اين در حالي است كه بيشتر مردم در مواجهه با جوايز متعدد و رقابت سرسام آور بانكها توليد كننده ها در جلب نظر مشتري، رو به بي تفاوتي حركت كرده و حتي عكس العمل معكوس را انتخاب مي كنند به گونه اي كه براي برخي افراد نسبت به اين گونه تبليغات، ذهنيت منفي به وجود آمده است.
* نمره بیست
زن ميانسالي كه به همراه پسر كوچك خود خريد مي كرد، در رابطه با تمايلش به خريد كالاهاي جايزه دار مي گويد: من فقط ماركهايي را كه از قبل مي شناسم، مي خرم و به مدلهاي جديد چندان اطمينان ندارم. اما پسرم خيلي دوست دارد برنده شود.
او مي گويد: براي پسرم برنده شدن در قرعه كشي مثل گرفتن نمره بيست شده و اين مسأله يكي از آرزوهايش شده است.
يك فروشنده مواد غذايي نيز در اين خصوص مي گويد: به تجربه به من ثابت شده است جنسي اگر خوب باشد، نيازي به جايزه ندارد.
وي مي افزايد: مردم هم در اكثر موارد به دنبال ماركهايي مي آيند كه قبلاً استفاده كرده اند و كيفيت آن براي آنها محرز شده است.
وي كه سالهاست به عرضه محصولات غذايي و خوار و بار مي پردازد درباره لزوم تبليغات مي گويد: معتقدم تبليغات ضروري است، اما در حال حاضر تبليغات به نوعي فريب دادن تبديل شده و جايزه گذاشتن جاي تبليغ سالم را گرفته است.
كنار پيرمردي مي روم كه با دقت مشخصات روي بسته حبوبات را مي خواند. نظرش را در مورد شركت در قرعه كشي كالاها كه مي پرسم، مي گويد: امروز جايزه، حربه اي شده است براي فروختن اجناسي كه بسته بندي شده و كيفيتش قابل مشاهده نيست.
سهيلي، فرهنگي بازنشسته معتقد است، تبليغات بايد سالم و بدون شبهه باشد، او مي گويد: هرگز باور نمي كنم آن جايزه هاي گران قيمت نصيب كسي شود.
او مي افزايد: به راستي هزينه اين جايزه هاي كلان از كجا تأمين مي شود؟ اگر سود خالص توليدكننده اين قدر زياد است كه بتواند هزينه اين گونه جوايز را تأمين كند، ديگر چه نيازي دارد كه براي فروش محصولش جايزه تعيين كند.
به سراغ خانم جواني مي روم كه در حال پرداخت وجه خريد خود است. او مي گويد: در زمان كودكي ما، مي گفتند درهاي نوشابه جايزه دارد، اما هيچ وقت نديدم و نشنيدم كسي جايزه نصيبش شده باشد.
او معتقد است: اين تنها شيوه جديدي براي جلب مشتري بوده و اصلاً قابل اعتماد نيست.
* شيوع يك بيماري
حبيبي كه خود مسؤول تبليغات است، مي گويد: جايزه گذاشتن در بين عرضه كنندگان كالاها به يك بيماري تبديل شده در صورتي كه مردم آگاهي كافي نسبت به پوچ و واهي بودن اين گونه تبليغات دارند و تنها به دنبال كيفيت بهتر هستند.
وي معتقد است: رقابت بر سر شكل و نوع جايزه، فروشندگان كالا را از رسالت اصلي اش كه جلب رضايت مشتري است، غافل كرده و به همين دليل با وجود استفاده از ترفندهاي مختلف، ميزان فروش آنها همچنان پايين باقي مانده است.
حبيبي با تأكيد بر اين نكته كه روي ديگر اين سكه مدتهاست براي همه آشكار شده است، مي افزايد: نمي دانم چرا فروشندگان كالا همچنان به گذاشتن جايزه هاي متنوع و هنگفت اصرار دارند، حال آنكه محصول خوب براي جلب نظر مشتري نيازي به ترفند و جايزه ندارد.
* زندگي جايزه اي
كافي است فقط نگاهي به اطراف بيندازيم، براحتي تعداد بي شماري كالاهاي گوناگوني را مي بينيم كه اين روزها براي فروش و رقابت با ساير كالاهاي هم رديف خود متوسل به اهداي جوايز شده اند.
اما نظر مردم در اين خصوص چيست؟
آقاي امير حريري يكي از خريداران در داخل يكي از مجتمع هاي تجاري شهر است، وي درخصوص ترغيب خريداران به كالاهاي جايزه دار مي گويد: با تبليغات شركتهاي توليدي، خريداران به سمت كالاهايي ترغيب مي شوند كه با خريد آن امكان برنده شدن جايزه وجود دارد.
تا جايي كه ناخودآگاه خريدار ترجيح مي دهد براي خريد هر كالايي، جنسي را انتخاب كند كه با خريد آن، امكان حضور در قرعه كشي جوايز وجود داشته باشد و به نوعي شانس خود را نيز امتحان كند.
وي مي افزايد: از سويي رسانه هاي ارتباط جمعي به ويژه صدا و سيما در پرورش روحيه افراد به سمت كالاهاي جايزه دار و قرعه كشي بي تأثير نيستند. مدام پيش و پس از هر برنامه تلويزيوني آگهي هاي تبليغاتي بانكها و مؤسسه هاي اعتباري مختلفي را مي بينيم كه مردم را ترغيب به افتتاح حساب و شركت در قرعه كشي مي كنند تا جايي كه بحث سنت حسنه قرض الحسنه و كمك به ديگران در هاله اي از ابهام پوشيده شده است.
وي ادامه مي دهد: براي مثال در اين تبليغات تلويزيوني شاهديم كه از كودكان استفاده ابزاري مي شود و در واقع نسل جديد را به نوعي به سمت درآمد راحت، بدون تلاش تشويق مي كنند.
خانم حشمتي، يكي ديگر از مراجعه كنندگان به يكي از فروشگاه هاي بزرگ يك مجتمع است. وي نيز درباره خريد كالاهاي جايزه دار مي گويد: خودروهاي چيده شده سردر بيشتر بانكها و برخي مجتمع هاي تجاري بسيار وسوسه انگيز است.
از سويي شگردهاي كاسبكارانه نيز سبب مي شود ناخودآگاه به سمت خريد كالاهاي جايزه دار بروي كه برخي از آنها هم بدون كيفيت مي باشند.
وي ادامه مي دهد: اين روزها برخي از توليد كنندگان به جاي آنكه به رقابت با كالاهاي با كيفيت بپردازند، به سمت توليد ارزان روي مي آورند و به وسيله برچسب هاي قرعه كشي اين مشكل را براي خودشان حل كرده اند.
يكي ديگر از شهروندان با اشاره به اينكه مردم به خريد كالاهاي جايزه دار "عادت" كرده اند، مي گويد: اين مسأله تنها مربوط به كالاهاي ايراني نيست؛ زيرا شاهديم شركتهاي خارجي نيز با كشف اين عادت، با استفاده از ترفندهاي مختلف و از جمله جايزه و هديه سعي در فروش كالا دارند، در حالي كه به نظر من كيفيت بهترين جايزه براي مردم است.
وي مي افزايد: كار به آنجا گسترش يافته كه در هر خانه ده ها كارت قرعه كشي بانكها، مجتمع هاي تجاري، فروشگاه ها و واحدهاي توليدي و حتي آژانسها و ساندويچي و پيتزا فروشي ها وجود دارد.
وي مي افزايد: متأسفانه نسل جديد به ويژه كودكان نيز به فروش و عرضه جايزه اي انواع كالا و خدمات به اين مسأله خو گرفته اند كه اين امر مطمئناً پيامدهاي زيادي به همراه خواهد داشت.

  


بررسي پيامدهاي زندگي شانسي در گفتگو با یک جامعه شناس;
آنها بورس را رونق داده اند، ما سودای گلدکوئست



* ترحمی
"اقتصاد جايزه اي" كلماتي كه شايد در نگاه اول برايمان غريب بيايند اما آن قدر روز و شب به آنها سرگرميم كه در آشنايي هر روزه شان هم از آنها غافليم.






رويايي كه همه را اين روزها به خود سرگرم كرده است تا آن جايي كه حتي درخريد روزانه مان هم دنبال آن دسته از اجناسي هستيم كه شايد در قرعه كشي بزرگ يا حتي كوچكي كه در پايان هر فصل داشته باشند ما هم شريك باشيم.
اما شايد بد نباشد يك بار بخواهيم به اقتصاد جايزه اي از نگاه يك جامعه شناس چشم بدوزيم. گفتگو با كمال الدين حسيني- كارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعي را با هم مي خوانيم.
***
* از نگاه يك جامعه شناس شما قرعه كشي را چگونه تحليل مي كنيد؟
- ما يك مؤلفه اي داريم به نام ويژگي هاي شخصيتي كه در آن بحثي به
نام تقديرگرايي و در مقابل آن فعال گرايي قرار مي گيرد. در واقع آدم ها داراي يكسري ويژگي هاي شخصيتي اند كه به قول معروف يا خيلي اين طرفي هستند يا آن طرفي.
در فعال گرايي اعتقاد بر اين است كه آدم ها همه چيز را نتيجه رفتار خودشان مي دانند و در تقديرگرايي آدمها رفتار را نتيجه شانس مي دانند. مثلاً اگر وضعشان خراب است، نتيجه شانس مي دانند يا بالعكس.
حالا براي اينكه ثابت كنيم آيا واقعاً جامعه ما تقديرگرا هست يا نيست، يكي از فاكتورها كه مي تواند ثابت كند بحث توليد محصولات سينمايي مي باشد كه نشأت گرفته از دو محور است، يكي ناشي از آرمانهاست؛ يعني آرمان هايي در ذهن كارگردان و مديريت فرهنگي وجود دارد و براساس اين آرمانهاست كه فيلم را مي سازند و ديگري بازتابي از جامعه است يعني جامعه يك باورهايي دارد و آن باورها به فيلم تبديل مي شوند.
يا بليتهاي بخت آزمايي كه نشان مي دهد در جامعه آدم ها به سمت تقديرگرايي و شانس مي روند و در نتيجه مي توان گفت اقتصاد جايزه اي هم نتيجه همان نظر تقديرگرايانه است.
* علل شكل گيري اين رفتار را در چه جستجو مي كنيد؟
- از ابعاد جامعه شناختي كه چرا تقديرگرايي به وجود مي آيد، به موارد زير مي توان اشاره كرد.
بحث تحرك اجتماعي شديد در جامعه است كه اين تحرك ناشي از بي ثباتي اقتصادي شكل مي گيرد، يعني وقتي در جامعه تلاطم اقتصادي و شوك جديد باشد، مثلاً قيمت مسكن يك دفعه بالا يا پايين برود، در اين تحرك ساختار هرم اقتصادي هم ناگهان بالا و پايين مي آيد و اين تلاطمها اين احساس را در افراد جامعه به وجود مي آورند كه اين تحرك نتيجه شانس بوده است.
تحرك اجتماعي خوب است ولي بايد آرام آرام باشد، در اين صورت مي شود گفت اين تحرك نتيجه رفتار خود انسانهاست. اما وقتي شديد باشد، وقتي آدمها از ته هرم بروند بالا، اطرافيان اين را نتيجه شانس مي بينند كه از ديدگاه جامعه شناختي شانس نيست ولي برداشت مردم شانس است و موجب رشد تقديرگرايي و در نتيجه باعث احساس بي فايدگي كار مي شود و آدمها به اين حس مي رسند كه كاركردن فايده اي ندارد.
نام تقديرگرايي و در مقابل آن فعال گرايي قرار مي گيرد. در واقع آدم ها داراي يكسري ويژگي هاي شخصيتي اند كه به قول معروف يا خيلي اين طرفي هستند يا آن طرفي.
در فعال گرايي اعتقاد بر اين است كه آدم ها همه چيز را نتيجه رفتار خودشان مي دانند و در تقديرگرايي آدمها رفتار را نتيجه شانس مي دانند. مثلاً اگر وضعشان خراب است، نتيجه شانس مي دانند يا بالعكس.
حالا براي اينكه ثابت كنيم آيا واقعاً جامعه ما تقديرگرا هست يا نيست، يكي از فاكتورها كه مي تواند ثابت كند بحث توليد محصولات سينمايي مي باشد كه نشأت گرفته از دو محور است، يكي ناشي از آرمانهاست؛ يعني آرمان هايي در ذهن كارگردان و مديريت فرهنگي وجود دارد و براساس اين آرمانهاست كه فيلم را مي سازند و ديگري بازتابي از جامعه است يعني جامعه يك باورهايي دارد و آن باورها به فيلم تبديل مي شوند.
يا بليتهاي بخت آزمايي كه نشان مي دهد در جامعه آدم ها به سمت تقديرگرايي و شانس مي روند و در نتيجه مي توان گفت اقتصاد جايزه اي هم نتيجه همان نظر تقديرگرايانه است.
* علل شكل گيري اين رفتار را در چه جستجو مي كنيد؟
- از ابعاد جامعه شناختي كه چرا تقديرگرايي به وجود مي آيد، به موارد زير مي توان اشاره كرد.
بحث تحرك اجتماعي شديد در جامعه است كه اين تحرك ناشي از بي ثباتي اقتصادي شكل مي گيرد، يعني وقتي در جامعه تلاطم اقتصادي و شوك جديد باشد، مثلاً قيمت مسكن يك دفعه بالا يا پايين برود، در اين تحرك ساختار هرم اقتصادي هم ناگهان بالا و پايين مي آيد و اين تلاطمها اين احساس را در افراد جامعه به وجود مي آورند كه اين تحرك نتيجه شانس بوده است.
تحرك اجتماعي خوب است ولي بايد آرام آرام باشد، در اين صورت مي شود گفت اين تحرك نتيجه رفتار خود انسانهاست. اما وقتي شديد باشد، وقتي آدمها از ته هرم بروند بالا، اطرافيان اين را نتيجه شانس مي بينند كه از ديدگاه جامعه شناختي شانس نيست ولي برداشت مردم شانس است و موجب رشد تقديرگرايي و در نتيجه باعث احساس بي فايدگي كار مي شود و آدمها به اين حس مي رسند كه كاركردن فايده اي ندارد.
بحث آموزشهاي اجتماعي است كه ابعاد مختلفي دارد و يكي از آنها تبليغات و تكنيكهاي تبليغاتي است. مثلاً بانكها در تبليغاتشان سعي مي كنند اصول تبليغات را رعايت كنند و براساس آن آدمها را به اين سمت جذب مي كنند كه اينجا بحث تكنيك تحليل هزينه فايده است. يعني چقدر هزينه صرف مي كنيم و در مقابلش چقدر مي گيريم و عملاً در تبليغات نشان مي دهند تو اگر هزار تومان هم داشته باشي، يك ميليون تومان جايزه مي گيري و اين آدم ها را به اقتصاد جايزه اي بيشتر سوق مي دهد.
بحث باورها است كه در جامعه وجود دارد. اين باورها در جامعه ما زياد است كه ما هم خودمان در زندگي روزمره مان آن را ترويج مي كنيم.
بحث اقدامات دولتي است، يعني قوانين و مقررات سريع تغيير مي كنند اين تغييرات پي در پي فرصتهايي را براي بعضي مي سازد و براي برخي ديگر تغيير مي دهد.
فرهنگ راحت طلبي است كه به خوبي در جامعه ما رواج دارد.
بحث تضاد طبقاتي است در جوامعي كه فاصله درآمدها زياد مي شود آدم ها به اين احساس مي رسند كه بايد سريع پولدار شوند، بنابراين به اين سمت مي روند.
بحث ساختار اداري است. پديده خيلي خوبي در نهاد خانواده است كه حالا به نهاد و سازمانهاي رسمي هم كشيده شده است. يعني بحث خويشاوند گرايي كه موجب آسيب در جامعه مي شود. بنابراين به جاي ضوابط روابط حاكم است اگر اداره اي برويم و كارمان پيش برود مي گوييم "شانس" آورده ايم!
* از نظر جامعه شناسي تداوم اين رفتار تا چه حد سلامت جامعه را تهديد مي كند.
در كشورهاي ديگر بورس را رونق مي دهند اما در كشور ما تحت تأثير شانس گلدكويست گسترش مي يابد. نتيجه اينها، اين است كه زندگي شكل سالمش را از دست مي دهد- آدم ها به آدم هاي فرصت طلب تبديل مي شوند. روابط ناسالم جاي روابط سالم را مي گيرد به عبارتي، اقتصاد جامعه از بين مي رود و انسانها به يك نوع پوچي مي رسند. اگر اين پولها به كسي برسد باز يكسري ناكامي و ناخرسندي هاي ديگري هم به باور مي آورد.

  


پاشنه آشیل تولیدکنندگان ایرانی



صنايع و توليدكنندگان ايران در معرفي و تبليغات محصولات خود مشكل اساسي دارند. اين گفته بسياري از صاحب نظران اين عرصه است.






اين در حالي است، بخش بازاريابي و تبليغات در صنايع ايران بسيار ضعيف بوده والبته اين ضعف تنها به توليدكنندگان داخلي مربوط نمي شود، چرا كه بيشتر افراد فعال در حوزه تبليغات در ايران غيرحرفه اي بوده و در رشته مرتبط با تبليغات و بازاريابي تحصيل نكرده اند. و به همين دليل بايد انتظار نداشت كه اين افراد تبليغات قابل توجهي نيز توليد كنند.
تبليغات امروزه در دنيا به صنعتي سود ده تبديل شده و حتي شركتهايي نيز ايجاد شده اند كه به صورت تخصصي روي صنعت تبليغات فعاليت مي كنند.
با اين حال، بسياري از محصولات توليد داخلي با وجود داشتن كيفيت مناسب و حتي قيمت رقابتي، در بازارهاي صادراتي و در مقابل رقباي خود كم آورده و بسياري از آنها سهم خود را در بازار از دست مي دهند، اما به راستي تبليغات كالا هاي خارجي آن هم با استفاده از ترفند جايزه چه پيامدهايي دارد؟
*به زيان توليد داخلي
در اين باره يك اقتصاددان با تأكيد بر اينكه تبليغ اجناس خارجي در رسانه ها باعث فروش بيشتر آنها مي شود و البته فروش كالاهاي خارجي در مجموع به نفع توليد داخلي ما نيست، گفت: به دليل سياستهاي ارزي نادرست به هر حال واردات كالاهاي خارجي انجام خواهد شد و تبليغات فقط به افزايش فروش كمك مي كند.
دكتر حميد ديهيم با اشاره به اينكه در حال حاضر بيشتر كارخانه ها با ظرفيت كم كار مي كنند، گفت: در چنين حالتي هزينه هاي سرباري باعث مي شود هزينه توليد افزايش يابد و اين به ضرر توليد داخلي است.
*ضد توليد ملي بله يا خير
يك كارشناس ديگر مسائل اقتصادي تأكيد كرد كه تبليغ يك كالاي خارجي در رسانه ها، سند و مدرك خوبي براي اينكه يك عمل ضد توليد ملي در حال انجام است، نيست.
حميدرضا ارباب با بيان اينكه وقتي كالايي وارد كشور مي شود، حتماً مجوز واردات داشته و شركت وارد كننده هم حق دارد كالاي مجوزدار را تبليغ كند، افزود: در علم اقتصاد و مديريت، موضوعي به نام ارسال علايم وجود دارد و تبليغات هم به نوعي ارسال علايم است كه توليد كننده براي خريدار ارسال مي كند.
وي با اشاره به اينكه تبليغ كالاي مجوزدار نمي تواند با منافع و توليد ملي در تضاد باشد، ادامه داد: به نظر مي رسد براي اينكه تشخيص بدهيم كالايي با توليد و منافع ملي در تضاد هست يا نه، بايد به مرحله قبل از صدور مجوز برويم و آن را بررسي كنيم كه چه سازماني اجازه داده اين كالاي خارجي وارد شده است.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي افزود: ممكن است ورود يك كالاي خارجي و تبليغ آن حتي به نفع كشور باشد، چون شايد نمونه مشابه داخلي آن كالا وجود نداشته باشد و يا كيفيت لازم نداشته باشد و واردات آن باعث ايجاد رقابت در توليد كنندگان داخلي و افزايش كيفيت محصولات آنها شود.
اين اقتصاددان با تأكيد بر اينكه چنين وضعيتي دايره انتخاب مصرف كنندگان را افزايش مي دهد و باعث مي شود مصرف كننده محصولي با كيفيت تر و ارزان تر تهيه كند، اظهار كرد: اينكه ما يك پيش فرض داشته باشيم كه چون كالايي خارجي است و تبليغ مي شود پس مخالف منافع ملي است، بيشتر شبيه يك شعار است.
وي ادامه داد: بايد ابتدا مشخص شود واردات و تبليغ چه كالاهايي با منافع و توليد ملي ما در تضاد است و چگونه مي شود آنها را شناسايي كرد و اينكه اگر وارد شود آيا حتماً به توليد داخلي ضربه مي زند يا خير.
بنابراين تبليغ يك كالاي خارجي به تنهايي نمي تواند مدرك ضد منافع ملي بودن آن باشد.
*شكست انحصار
مهدي تقوي اقتصاددان نيز معتقد است: البته ممكن است كسي پول زياد داشته باشد و بخواهد كالاي خارجي و گران بخرد، اما اگر يك مقدار درست تر و بلند مدت فكر كند، او هم متوجه مي شود كه نبايد كالاي خارجي خريد كند.
وي در ادامه با بيان اينكه وقتي كالايي در داخل كشور توليد و همزمان از خارج كشور هم وارد مي شود، كالاي خارجي با داخلي رقابت مي كند، افزود: گاهي ممكن است به دليل شرايط خاص مثل سرمازدگي مجبور به واردات چند نوع ميوه شويم و شايد اين توجيه اقتصادي باشد، اما يك نظر هم مي گويد در چنين شرايطي بهتر است به جاي واردات آن محصولات، مردم مدتي آن كالاها را مصرف نكنند.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي ورود كالاهاي خارجي را باعث بروز مشكل در توليد داخلي دانست و اظهار كرد: دولت نبايد بگذارد كالاهاي خارجي رقيب توليدات داخلي به كشور وارد شود، هر چند يك مشكل در اين ميان وجود دارد و آن اين است كه وقتي دولت با تعرفه هاي بالا ورود برخي كالاها را كم مي كند، براي توليدات داخلي انحصار به وجود مي آيد.
وي توضيح داد: در اين شرايط توليد كننده داخل كيفيت محصول را افزايش نمي دهد، بلكه فقط قيمت را زياد مي كند، بنابراين براي حل مشكل بايد يك برنامه ظريف و اساسي داشته باشيم.
*معماي منافع ملي
يك اقتصاددان ديگر با بيان اينكه در كشور ما تضادهايي در تئوري هاي اقتصادي وجود دارد كه باعث مي شود در عمل با استانداردهاي دو گانه روبه رو شويم، گفت: يكي از اين موارد، تبليغ كالاهاي خارجي در سطح رسانه ها و شهر براي درآمدزايي است. يعني از طرفي بنيه متوليان اقتصادي در مجموعه خودش روشهاي اقتصاد باب روز است كه به دنبال آزادسازي و ورود به بازارهاي جهاني و خصوصي سازي است و از سويي ديگر همه به دنبال منافع ملي هستند.
كاوه سرمست تأكيد بر اينكه اگر بعد اول قضيه را مدنظر بگيريم، ديگر نمي توانيم به منافع ملي بپردازيم، تأكيد كرد: منافع ملي با ملموس تر و بارزتر از آن است كه فراموش شود.
وي با تأكيد بر اينكه تبليغ آگهي كالاهاي خارجي در رسانه ها و تابلوهاي تبليغاتي درون شهر دل بسياري را به درد مي آورد، به ايسنا اظهار كرد: تضاد موجود در اقتصاد نتيجه فرآيندهاي جاري اقتصادي ماست و هنگامي شعار آزاد سازي اقتصاد مي دهيم و مي خواهيم به سازمان جهاني تجارت بپيونديم، نتيجه اش اين است كه اطرافمان تبليغ كالاهاي خارجي را مي بينيم و واردات بسيار به وفور است، در حالي كه توليد به كندي انجام مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com