صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 3خرداد ماه 1388

[ هنري ]
 * گفتگو با استاد علي نصيريان/ داور جشنواره تئاتر مقاومت؛
جشنواره ها بايد جريان ساز باشند
 * گزارش مراسم اختتاميه جشنواره تئاتر ملي مقاومت؛ نگاه تئاتر به شهرستانها
 * به بهانه برگزاري نمايشگاه آثار هنري «ديويد لينچ» ؛ عجيب مثل لينچ
 * در مضرات تزاحم خيال
 * هفته نامه «تايم» انتخاب کرد ؛
« طعم گيلاس » کيارستمي يکي از 10 فيلم برتر تاريخ جشنواره کن
 * عکاس « قدس» برگزيده مسابقه عکس و پوستر بلغارستان
 * مهران مديري «کشتي گمشده» را سال 89 مي سازد

گفتگو با استاد علي نصيريان/ داور جشنواره تئاتر مقاومت؛
جشنواره ها بايد جريان ساز باشند



*مهدي نصيري

علي نصيريان، چهره شناخته شده بازيگري تئاتر، سينما و تلويزيون که سابقه کارگرداني و نويسندگي تئاتر را هم از سالهاي دور در





رونده کارهايش دارد، اين روزها بيشتر به عنوان داور جشنواره ها با اهالي تئاتر سر و کار دارد. نصيريان، اين روزها در کنار دکتر محمد رضا خاکي، در حال داوري نمايشهاي دوازدهمين جشنواره تئاتر مقاومت بوده است.
* شما علاوه بر جشنواره ملي تئاتر مقاومت، تا به حال در چندين جشنواره موضوعي ديگر از جمله جشنواره تئاتر رضوي و... نيز داور مسابقه بوده ايد. اين جشنواره ها به نظر شما چه جايگاهي در رشد و تعالي ساختار تئاتر کشور دارند؟
** هر جشنواره اي، چه به صورت موضوعي و چه غير موضوعي با برگزاري اش بايد يک جريان تئاتري پويا و جنبشي مؤثر را در اهالي تئاتر به وجود آورد و اين به تنهايي اتفاق مثبتي است. جشنواره موضوعي، محدوديت ايجاد مي کند، اما در عين حال فرصت مناسبي به وجود مي آورد که حرکتهايي صورت گيرد و حتي اين امکان را فراهم مي کند که هنرمندان تئاتر در چارچوب تنگ تري خلاقيتهاي خود را نشان بدهند.
به علاوه، من احساس مي کنم در جشنواره هاي متعدد مثل جشنواره تئاتر رضوي يا همين جشنواره تئاتر مقاومت اين اتفاق در حال پيش آمدن است. يعني هنرمندان در همان چارچوب محدود موضوعي، توانسته اند کار بازيگري و نمايشي را که ابعاد خلاق و گويايي دارد، به نمايش در آورند. من معتقدم که اين نتيجه بسيار ارزشمندي است. ضمن اينکه هر کدام از اين جشنواره هاي موضوعي ارزشهاي معنوي و اعتقادي و تقريباً پذيرفته شده اي را به دنبال دارند. جشنواره هايي که اتفاق خوبي را در اين دوران حيات انساني و به خصوص حيات ايران و ايرانيان پديد مي آورند. در مجموع نتيجه گيري مي کنم که برگزاري اين رويدادها همه مثبت است و فقط يادآوري مي کنم که اين نمايشها نبايد در اين جشنواره ها تمام شوند. بايد زمينه اي فراهم شود تا هنرمندان بتوانند آثارشان را بعد از جشنواره براي همه مردم اجرا کنند. آن هم نه فقط در يک شهر و استان، بلکه در همه ايران! ارزندگي اين نمايشها در اين است که کارهاي ارزشمندتري از نظر کيفي بتواند در کشور فرصت ارائه پيدا کند.
* اگر هدف اين جشنواره ها فقط بالا بردن آمار و رفع تکليف باشد، چطور؟
** من فکر مي کنم اين به نظام و مديريت و دبيرخانه اي که جشنواره ها را برگزار مي کند، مربوط است. در واقع برگزار کننده مي بايست تأکيد خود را بر کيفيت کار، مطالعه متون، انتخاب گروهها، پرهيز از کميت گرايي و روآوردن به انتخابهاي ناب تر، بهتر و زبده تر قرار دهد. البته به نظرمن کميت گرايي هم در بعضي مواقع خوب است. عده زيادي از افراد هستند که مي خواهند فعال باشند. اتفاقا خيلي خوب است که هنرمندان بيشتري وارد جشنواره ها شوند و تلاشهاي خود را نشان دهند. کميت در هر حال منوط به استقبال گروه هاست و نبايد از آن ترسيد، اما مديريت يک جشنواره، اگر بخواهد عمري پيدا کند، بايد به کيفيت آن جشنواره بينديشد.
* شما درمراسم افتتاحيه جشنواره مقاومت گفته ايد که جشنواره و نگاه ما به جنگ، مقدس است و اين را مي دانيم که نوع جنگي که در جهان رخ داده و نوع نگاه به آن با اين تفکر مغايرت دارد. چطور مي توان اين دو را کنار هم قرار داد و اين جشنواره را بين المللي کرد و اين دو نگاه را با هم به رقابت گذاشت؟
** منظور من از نگاه، يک نگاه اعتقادي نبود. ساختار و تکنيکها و کيفيت نمايشها، اجرا، بازيگري، ميزانسن و... مد نظر من بودند. در حقيقت در بعد بين المللي بايد از ديد تئاتري به موضوع نگاه کرد. مثلاً اينکه بازيگري يا ميزانسن در ايران و کشورهاي ديگر چه تفاوتهايي با هم دارند؟ البته صحبت از مسائل اعتقادي مي تواند مطرح شود. از جمله اينکه ؛ اگر در کار فلان کشور از لحاظ تکنيکي همه چيز را شسته و رفته مي بينيم، در کار بچه هاي ايران صداقتي را مي بينيم که بر جسته است. همچنان که در فيلمهاي ما نيز همين اتفاق در سطح بين المللي مي افتد و همين صداقت کنکاش در مضمونهاي انساني است که فيلمهاي ما را در سطح جهان مطرح کرده است. حتي در اجراهاي ما نيزهمواره با يک صداقت و پويايي و حس واقعي زنده اي رو به رو مي شويد که تکان دهنده و برجسته است. در نتيجه بين المللي نشدن جشنواره مشکلي نمي آفريند. اما بد نيست ما هم ببينيم که از لحاظ ساختارهاي متن و اجرا چه اتفاقهايي در کار هاي جنگ افتاده است؟ البته نبايد در اين موضوع تنها به دنبال ژست بين المللي شدن باشيم. هر چند موضوع بين المللي شدن جشنواره مي تواند از نظر جذب امکانات بيشتر بسيار مفيد باشد.
* به نظر شما جايگاه تئاتر مقاومت يا به طور مشخص تر تئاتر جنگ در ديگر کشورهاي جهان چگونه است؟
** چيزي با عنوان تئاتر مقاومت در جهان وجود ندارد. يعني جشنواره اي که براي جنگ طراحي شده باشد، وجود ندارد. البته جنگ و مقاومت ما هم با هيچ جنگي قابل مقايسه نيست. اين جشنواره يک جشنواره خاص است و براساس مضمون اعتقادي طرح ريزي شده است. اصلاً اتفاق جنگ ما با همه اتفاقها متفاوت است. جنگ ما يک خود جوشي و حيات متفاوت داشت و چنين چيزي قابل قياس با رويدادهاي مشابه در ساير کشورها نيست. به همين دليل کساني که تئاتر اجرا مي کنند، بايد به گونه اي با جنگ در ارتباط بوده باشند يا خودشان حضور يافته باشند و يا يکي از بستگانشان متعلق به جنگ باشند تا بتوانند موضوع را بهتر حس کنند. من در جنگ حضور نداشته ام، ديروز که گرما را روي لنج حس کردم يا خاطرات کساني را که در جنگ حضور داشته اند شنيدم، با خودم فکر کردم چطور چنين چيزي امکان دارد و خيلي خوب است که ما از طريق هنر، به ويژه هنرهاي نمايشي بتوانيم اين حوادث را زنده کنيم.
* داستان بيشتر نمايشهاي موضوعي به دليل محدوديتها ظاهراً موضوعيت را به حاشيه رانده اند! نظر شما در اين باره چيست؟
** درباره تئاتر جنگ مي توانم بگويم که اجراي عوارض و عواقبي که بعد از اين جنگ اتفاق افتاده، جداي از مسأله جنگ نيست، اما در همان واکنشهاي پس از جنگ و عوارض آن، مي توان گوشه هايي از جنگ و مقاومت را منتقل کرد. حال به صورت ياد آوري، فلاش بکها و يا در قالب روشهاي ديگر. قرار نيست که ما عين قصه را بياوريم و فلان حرکت و ماجرا را به تصوير بکشيم و مستند سازي کنيم. لازم هم نيست چنين کاري انجام شود. اما همين اشارات مي توانند تذکر باشند.

  


گزارش مراسم اختتاميه جشنواره تئاتر ملي مقاومت؛ نگاه تئاتر به شهرستانها



گروه هنر - آي سان نوروزي: با افتتاح سالن جديد خليج فارس در خرمشهر، دوازدهمين جشنواره ملي تئاتر مقاومت- فتح خرمشهر با معرفي برگزيدگان به کار خود پايان داد.




مراسم اختتاميه در حالي برگزار شد که «محمدحسين ايمان خوشخو» و «حسين پارسايي» نيز در اين مراسم حضور داشتند.
در اين مراسم «عباس بسي خاسته» دبير اين دوره از جشنواره به ايراد سخنراني پرداخت. وي که طبع شاعري نيز دارد، متني را درباره تمام نمايشهاي اجرا شده در جشنواره قرائت کرد و در پايان از تمام برگزارکنندگان اين دوره از جشنواره تشکر کرد.
در ادامه اين مراسم نمايشي به کارگرداني مريم معترف اجرا شد.
«وحيدي» معاون استانداري خوزستان از ديگر سخنرانان اين مراسم بود.
در بخش بعدي اين مراسم جوايز برگزيدگان مسابقه نمايشنامه نويسي توسط علي نصيريان، بسي خاسته، ايماني خوشخو و وحيدي اهدا شد.
در اين بخش شهرام کرمي، سعيد بهروزي، آرمان طيران، ابراهيم اطهري و محمدباقر نبات مقدم جوايز را دريافت کردند.
در مراسم اختتاميه با پخش نماهنگ از دو هنرمند فقيد، بهمن عيوق و يوسف جوکار ياد شد و از خانواده اين دو هنرمند تقدير به عمل آمد.
بر اساس اين گزارش، يکي ديگر از کساني که از وي تقدير شد عبدالرضا حياتي بود.
وي هنگام دريافت جايزه اش گفت: هر بار که به خرمشهر مي آيم بغض مي کنم و اين به خاطر غربتش است. در شهري تقدير مي شوم که بايد از مردمش تقدير شود.
بعد از صحبتهاي حياتي، مجري برنامه از پارسايي مدير مرکز هنرهاي نمايشي دعوت کرد که براي سخنراني به جايگاه بيايد.
پارسايي در اين مراسم گفت: جشنواره تئاتر مقاومت سير صعودي خود را از منطقه اي به ملي و سپس به بين المللي دارد و خوشحالم که در اين جشنواره چهره هاي جوان و خلاق مي بينم.
وي همچنين اظهار خوشحالي کرد که ديگر رخدادهاي تئاتري فقط در تهران برگزار نمي شود.
پارسايي همچنين از تشکيل دبيرخانه دائمي جشنواره تئاتر مقاومت در خرمشهر خبر داد.بعد از صحبتهاي پارسايي نوبت به قرائت بيانيه هيأت داوران رسيد.
علي نصيريان به جايگاه آمد و گفت: هيأت داوران تصميم گرفته بيانيه اي نداشته باشد و من مي خواهم دوستانه با شما صحبت کنم.
علي نصيريان افزود: برگزاري جشنواره موضوعي مشکل است چرا که چارچوب تنگ تري دارد.
وي افزود: دفاع يک عظمت و شکوهي دارد که نزديک شدن به آن دشوار است و اين جشنواره استثنايي است. همانطور که مقاومت ويژگي هاي آييني دارد بنابراين جشنواره هم بايد از يک حس معصوميت، صداقت و مظلوميت برخوردار باشد.
وي يکي از کمبودهاي جشنواره را نبود متن نمايشي مناسب عنوان کرد و گفت: بايد جوانان در نگارش اين گونه متون واقعيات را لمس کنند. بايد حرفها را گوش بدهند. ما به لحاظ اجرايي چيزي کم نداريم اما در متن ضعيف هستيم.
وي به جوانان توصيه کرد که براي نگارش متون نمايشي در حوزه دفاع مقدس تحقيق کنند.
علي نصيريان همچنين خاطرنشان کرد: کمتر ديدم که اين گونه جشنواره با مردم همراه باشد و از مسؤولان استدعا دارم که در اين گونه جشنواره ها با مردم ارتباط بيشتري برقرار کنند.
در ادامه اين مراسم و بخش پاياني آن جوايز توسط علي نصيريان، ايماني خوشخو، حسين پارسايي، محمد جمال پور و بسي خاسته به برگزيدگان اهدا شد.
در بخش بازيگري مرد «علي غنچي» از تهران «آرمين ميرزايي» از ماهشهر، محمد حسن زاده» از تربت حيدريه، «فرهاد نجات فرهاني» و «حشمت ا... قاسمي» از اهواز تقدير شدند و هيأت داوران جايزه بازيگري مرد برتر را به «مرتضي شاه کرم» و «عليرضا مهران» تقديم کرد.
در بخش نمايشنامه نويسي هيأت داوران برگزيده اي را اعلام نکردند و «نعمت زمان پور» براي نمايش «گلف» مورد تقدير قرار گرفت. در بخش کارگرداني نيز «سعيد آلبو عبادي» از ماهشهر و «نعمت زمان پور» از مسجدسليمان و همچنين «فرهاد نجات فرهاني» جوايز را ازآن خود ساختند.سه نمايش برگزيده اين جشنواره نيز براي اجراي عمومي انتخاب شدند که «هپروت، ملکوت و سکوت»، «درخت سيب گناهکار نيست» و «گلف» از اين نمايشها بودند.اين سه نمايش قرار است با حمايت مرکز در شهر خود اجراي عمومي داشته باشند.

  


به بهانه برگزاري نمايشگاه آثار هنري «ديويد لينچ» ؛ عجيب مثل لينچ



* کميل سهيلي

کمتر کارگرداني در هاليوود است که توانسته باشد همانند «ديويد لينچ» پلي ميان سينما و ديگر هنرهاي تصويري بزند و همچنين





معدود کارگردانهاي هاليوودي هستند که چون لينچ خارج از جريان رايج و تجاري هاليوود و به صورتي مستقل فيلم مي سازند و صاحب سينمايي کاملاً شخصي اند. لينچ اصولا کارگردان متفاوتي است و اين تفاوت از هر زاويه که به او نگاه کنيد، کاملاً مشخص است. فيلمهاي لينچ آن قدر متفاوت از ساير تجربه هاي سينمايي است که در نهايت منجر به شکل گيري سينمايي کاملاً متفاوت و مستقل براي او و به همراه آوردن مخاطباني خاص براي آثارش شده است. سينماي لينچ آنقدر پيچيده و عجيب است که هميشه مناقشات زيادي را به دنبال داشته است، حتي کسي مثل «ژيژک» کتابي در مورد تحليل يکي از فيلمهاي او نوشته و جالب اينکه عليرغم سروصداي زياد اين کتاب، خود لينچ هيچ علاقه اي به خواندن آن نشان نداده است.
در سال 2003 در نظر سنجي اي که از منتقدان فيلم در سراسر دنيا توسط روزنامه گاردين انجام گرفت، ديويد لينچ به عنوان بزرگترين فيلم ساز زنده دنيا برگزيده شد. لينچ در سال 1946 در ميسولاي منهتن به دنيا آمد. پدرش دونالد محقق بخش علمي سازمان کشاورزي ايالات متحده و مادرش معلم زبان انگليسي بود. او سراسر بچگي اش را در کاروليناي شمالي گذراند و لينچ هميشه دوست داشت يک هنرمند بشود و به همين دليل به مدرسه هنر «کارکوران» در واشنگتن رفت و بعد از آن در مدرسه هنرها در بوستن ثبت نام کرد و يک سال را در آنجا سپري کرد. پس از مدتي او به ساخت فيلمهاي انيميشن سه بعدي روي آورد و با پول آن، اولين فيلم مطرح خود با نام «مرد فيل نما» را ساخت و کانديداي اسکار شد. در سال 1990 لينچ با فيلم «قلباً وحشي» نخل طلاي کن دريافت کرد.
بازيگران فيلمهاي لينچ همواره در طول زمان فيلمبرداري کاملاً سردرگم هستند و حتي معمولاً نمي دانند کي بازي دارند و يا کي فيلمبرداريشان تمام مي شود و يا اصلاً قرار است چه چيزي را بازي کنند! لينچ مي گويد: «هيچ يک از بازيگران فيلمهاي من، فيلمنامه را پيش از انتخاب نمي خوانند و من شايد تا به حال تنها از يک يا دو نفر از آنها به دليل درخواستي که از من شده، تست گرفته باشم. چون با صحبت کردن با هنرپيشه مي توانم تشخيص بدهم که آيا قادر به ايفاي نقش هست يا خير.
لينچ برخي از فيلمهايش را حتي بدون هيچ فيلمنامه مدوني شروع کرده و آنگاه بر مبناي حس و فضاي حاکم بر ذهنش داستان را جلو برده است. خود او در اين باره گفته: «من با وجود اقيانوس ايده ها و يا چيزي شبيه آن باور دارم ؛ همه چيز از آنجا نشأت مي گيرد. آنها گه گاهي به سطح مي آيند و به ذهنتان مي رسند و شما از وجودشان باخبر مي شويد. زماني که ايده خوبي به سطح بيايد، مانند جريان برق، شوکي به شما وارد مي کند و خود را به شما نشان مي دهد».
فيلمهاي لينچ سرشار از صحنه هاي عجيب و غريب و گاه ماليخوليايي است که هيچ منطقي را تاب نمي آورد. برخي اوقات وفور اين تجربه ها کار را به يک اکسپوزيسيون مدرن نزديکتر مي کند تا فيلمي سينمايي! مثلاً فکر نمي کنيد فيلم آخر او «امپراطوري درون»( Inland Empire ) بهتر بود در يک گالري نمايش داده مي شد؟
لينچ در کنار ساخت فيلم، تاکنون نقاشي ها و عکسهاي عجيب و غريبش را در سراسر جهان بارها به نمايش گذاشته است. از پاريس گرفته تا مسکو و اخيراً هم که به ساحل ميامي به عنوان آخرين پروژه، او قرار است کارهاي هنري آلبوم «شب سياه روح» (که موسيقي اش توسط دنجر موس و سپارک هورس آماده شده است) را به نمايش بگذارد. نمايشگاه در سي ام مي( 9 خرداد) در لس آنجلس به نمايش گذاشته خواهد شد. اين نمايشگاه از دو اتاق تشکيل مي شود. فضايي که توسط لينچ و دينجر موس طراحي شده و به بازديد کننده ها اين امکان را مي دهد تا کارهاي هنري را در کنار موسيقي به طور همزمان تجربه کنند.
لينچ در اين نمايشگاه، 50 عکسي را که براي اين آلبوم گرفته، روي تابلوهاي آلومينيومي نصب کرده و دورتادور گالري به نمايش مي گذارد. قسمتهاي انتخاب شده اي از اين آلبوم که قرار است تابستان امسال وارد بازار شود، در طول مدت بازديد مدام پخش خواهند شد. عکسهاي لينچ همچنين قرار است همزمان با نوار در کتابي منتشر شده و وارد بازار شود.
داستانهاي لينچ همه مملو از شخصيتهاي بي هويتي هستند که در سرزمينهاي هرز يا اتاقهاي دربسته و بدون درز، اسير روزمرگي شده اند، به دنبال اتفاقي وارد مسير تازه اي در زندگي مي شوند و پس از مدتي کشمکش در دنياهاي عيني و ذهني، عاقبت تصميم نهايي را مي گيرند و رستگاري صورت مي گيرد! به همين دليل لينچ در آثارش سعي مي کند که شخصيتهايش را از مراکز پر رفت و آمد کلانشهرهاي آمريکايي دور کند تا جريان سريع زندگي، آنها را از مکاشفه دروني و بيروني بازندارد.
حال اگر عکسهاي لينچ نيز همانند فيلمهايش باشد، بايد انتظار راز و رمزهاي عجيب و غريب، پرده هاي قرمز، کوتوله هاي ناموزون و بازگشتهايي به زندگي آمريکايي در شهرهاي کوچک باشيم.

  


در مضرات تزاحم خيال



* محمد کاظم کاظمي
هميشه گفته ايم که شعر بايد خيال و تصوير داشته باشد و اين طور چيزها، ولي کمتر گفته ايم که اين تصويرها بايد چه ويژگي هايي





داشته باشند. يک تصوير، حاصل ارتباطي است که شاعر از جهاتي ميان بعضي پديده ها کشف کرده است و اکنون آن کشف را با ما در ميان مي گذارد. مثلا وقتي سهراب سپهري مي گويد «پسر روشن آب/ لب پاشويه نشست / و عقاب خورشيد / آمد او را به هوا برد که برد» ميان بخار شدن آب توسط اشعه خورشيد و شکار شدن جانوري توسط عقاب شباهتي حس کرده است.
اما اين تخيل وقتي بهتر مي تواند کارساز باشد که اولاً اجزاي خيال بسيار ذهني و انتزاعي نباشند و ثانياً تصويرهاي پي در پي و متراکم نداشته باشيم. بايد به گونه اي باشد که ذهن مخاطب بتواند آنها را جذب کند.
شعر «بهاريه» جناب عباس پيروزفر البته خالي از تصوير نيست و حتي گاهي تصويرهاي خوبي هم دارد، مثل اينجا:
خاکهاي باران خورده
از قدمهايم تمناي توقف داشتند
کفشهاي سفرم
حسرت ماندن داشت
در گل آلوده باران بر خاک
اينکه شاعر در تخيل خويش به «خاک» و «کفشهاي سفر»، «تمنا داشتن» و «حسرت داشتن» را نسبت داده است، گونه اي از صور خيال است که بدان شخصيت بخشي مي گوييم. اينجا تصويرها شفاف است و ملموس و مي توان با آنها رابطه برقرار کرد. ولي در پاره اي ديگر، شاعر بيش از حد به مفاهيم انتزاعي مي گرايد و تصويرهايي دور از ذهن و البته پي در پي مي آورد:
از سرسره سرد يک قطره آب
بودنم تر مي شد
ماندنم نقش بي رنگ تماشايي بود
گفتنم ساکت شد
از بر بودنم را آب برد
من بودنم را عشق شست
...
آب، ساقه، ابر فکر
هر واژه خيس از معني
جاي کوبيدن پا
ته بي خودي رقص جنون
وقت سجده بر مُهر زمين
جانماز خيس از اشک فضا
به نظر مي رسد، جناب فيروزفر در اين شعر بيش از هر چيز، در پي کنار هم چيدن واژگان و ترکيبهاي شاعرانه بوده است. به همين سبب سير معنايي و ساختار کلي شعر کمابيش مبهم مانده است. شاعر به صراحت چيزي را دنبال نمي کند. حضور انسان در شعر بسيار کمرنگ است و به همين سبب در آن احساس زندگي بسياري نمي کنيم.
با اين همه، نبايد از ياد برد که شاعر ما حداقل به شاعرانه سخن گفتن باورمند است و از آن گروه شاعراني نيست که فقط به منظوم کردن کلام مي انديشند. در مورد تزاحم خيال شعرشان هم مي توان اين عبارت از کتاب «براده ها»ي مرحوم حسن حسيني را نقل کرد که «تزاحم خيال، بهتر از بي خيالي است.»
اما اين «بي خيالي» (البته نه به معني نبود احساس مسؤوليت، بلکه به معني فقر شعر از عنصر خيال) در شعر آقا يا خانم شمشيريان کمابيش صدق مي کند. در اينجا شاعر تقريباً نسبت به عنصر خيال و به طور کلي آرايه هاي شعري بي خيال شده و کوشيده است حرف دلش را بزند که البته ستايش از مقام معلم است.
اگر صبح تا شب عبادت کني
فرامين حق را اطاعت کني
اگر در طريق صيام و صلات
فراتر ز حد بضاعت کني
... اگر طفل بي مادر و بي پدر
به دامان مهرت حضانت کني
اگر با همه خويش و بيگانگان
به رسم نکويي رفاقت کني
... از اين بيشتر ارج دارد، اگر
خدا محوري را کتابت کني
معلم شوي و دهي درس عشق
نياز کسي را اجابت کني
جناب عباس فيروزفر شاعرانه سخن گفته بود، ولي به درستي روشن نمي شد که چه گفته بود، به سبب تزاحمي که در تصويرها بود و ضعفي که در ساختار شعر ديده مي شد. برعکس، در شعر آقا يا خانم شمشيريان سير کلام کاملاً مشخص و روشن است و ابهامي در کار نيست. فقط کلام قدري از شعريت تهي شده و به نظم گراييده است.
البته در مورد اين «شعريت» و «گرايش به نظم» در کارگاه هاي هفته هاي پيش سخن گفته ايم و اينک تکرار نمي کنيم. شايد در هفته هاي بعد به مناسبت شعرهاي دوستان به اين بحث نيز بازگرديم.

  


هفته نامه «تايم» انتخاب کرد ؛
« طعم گيلاس » کيارستمي يکي از 10 فيلم برتر تاريخ جشنواره کن



فيلم «طعم گيلاس» ساخته «عباس کيارستمي» ازسوي نشريه «تايم» به عنوان يکي از 10 فيلم برتر تاريخ جشنواره کن انتخاب شد.




به گزارش ايسنا، هفته نامه آمريکايي «تايم» در گزارشي به قلم «ريچارد کورليس»، 10 فيلم برتر تاريخ 62 ساله جشنواره کن را که موفق به کسب نخل طلا شده اند درحالي اعلام کرد که فيلم «طعم گيلاس» ساخته «عباس کيارستمي» در رتبه نهم ديده مي شود.
«طعم گيلاس» در سال 1997 به همراه فيلم «مارماهي» از ژاپن ساخته «شوهي ايمامورا» مشترکا جايزه نخل طلاي جشنواره کن را کسب کرد.
اين فيلم در سال 1998 جايزه بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم بوستون را کسب کرد و يک سال بعد، بهترين فيلم خارجي در جوايز انجمن ملي منتقدين فيلم آمريکا انتخاب شد.
در فهرست برترين فيلم هاي تاريخ جشنواره کن، «مرد سوم» ساخته «کارول ريد» در رتبه اول قرار دارد. اين فيلم در سال 1949 نخل طلاي کن را گرفت که البته نامزد اسکار بهترين کارگرداني نيز بود.
فيلم «مزد ترس» ساخته «هنري ژرژ کلوزو» که در سال 1953 نخل طلا را گرفت، در اين فهرست در رتبه دوم قرار دارد. اين فيلم در سال 1953 خرس طلاي برلين را نيز کسب کرد.«زندگي شيرين» اثر معروف «فدريکو فليني» در رتبه سوم فهرست نشريه «تايم» ايستاده است. اين فيلم در سال 1960 نخل طلاي کن را کسب کرد.
«راننده تاکسي» ساخته «مارتين اسکورسيزي» که در سال 1976 نخل طلا را دريافت کرد، در مکان چهارم ديده مي شود.در ادامه فهرست بهترين فيلم هاي تاريخ جشنواره کن، فيلمهاي «درخت چوب صندل» ساخته «ارمانو اولمي» ( 1978 )، «جنسيت، دروغها، نوار ويدئو» ساخته «استيون سودربرگ» ( 1989 )، «وداع با محبوبه ام» ساخته «چن کايگه» ( 1993 )، «پالپ فيکشن» ساخته «کوئنتين تارانتينو» ( 1994 ) و «چهار ماه، سه هفته و دو روز» ساخته «کريستين مونگيو» ( 2007 ) قرار دارند.

  


عکاس « قدس» برگزيده مسابقه عکس و پوستر بلغارستان



گروه هنر- با برگزيده شدن دو عکاس ايراني در نوزدهمين دوره مسابقه عکس، پوستر، نقاشي و کاريکاتور بلغارستان، پرچم جمهوري اسلامي ايران بر فراز شهر گابروو اين کشور به اهتزاز در آمد.
در اين جشنواره معتبر جهاني، سيد جليل حسيني زهرايي (روزنامه قدس) و مهدي قرباني (خبرگزاري ايکنا) هر کدام با دو اثر حائز رتبه برتر شدند.گفتني است 29 عکاس ايراني آثارشان به اين مسابقه راه يافته بود.

  


مهران مديري «کشتي گمشده» را سال 89 مي سازد



«مهران مديري» نخستين فيلم سينمايي خود را در ژانر وحشت با عنوان موقت «کشتي گمشده» در سال 89 مي سازد.
«مهران مديري» کارگردان شناخته شده عرصه طنز در گفتگو با فارس درباره ساخت نخستين فيلم سينمايي اش گفت: ساخت «کشتي گمشده» را به سال آينده موکول کردم چون سريال جديدي که شروع کردم تا آخر سال وقتم را مي گيرد.وي درباره روند نگارش فيلمنامه «کشتي گمشده» گفت: «اميرمهدي ژوله» نويسندگي اين فيلمنامه را به عهده دارد که فعلاً نگارش آن متوقف است.
به گفته مديري مضمون فيلمنامه اين نخستين اثر سينمايي وي، همان موضوع عجيب و غريبي است که در مطبوعات منتشر شد.براساس اين گزارش، قرار است «مجيد آقاگليان» تهيه کنندگي اين فيلم سينمايي را بر عهده داشته باشد که از بزرگترين و پر هزينه ترين فيلمهاي سينمايي طنز ايراني خواهد بود.
«اميرمهدي ژوله» پيش از اين درباره مضمون اين فيلمنامه گفته بود: «کشتي گمشده» از مضموني ترسناک، اما پر از شوخي برخوردار است که با طرح ابتدايي که براي اولين فيلم بلند آقاي مديري داشتيم، کمي متفاوت است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com