|
* طيبه مروت
اشاره:
فرهنگ نقد و نقد پذيري يکي از مقولاتي است که همواره در محافل علمي مورد توجه انديشمندان و صاحب نظران بوده است. زيرا

اهتمام به اين امر و پرداختن به آن، حرکت رو به جلويي را براي فعاليتهاي علمي رقم خواهد زد.
نقد به عنوان مکمل پژوهشهايي بايد از آنچه صاحب نظران آن را محجوريت نقد مي خوانند، رهانيده شود.
حجة الاسلام والمسلمين دکتر رضا برنجکار، رئيس پرديس قم دانشگاه تهران، و از فضلاي حوزه علميه به بررسي جايگاه نقد در حوزه پژوهش پرداخته که در ادامه مي آيد.
***
* گفته شده يکي از محورهاي توسعه در پژوهش «نقد و بررسي» است، براي شروع بحث بفرماييد نقد در اين مفهوم به چه معناست؟
** همان طور که اشاره کرديد، ارزيابي و نقد يکي از ارکان پژوهش محسوب مي شود. در کنار پژوهشگر و برنامه پژوهشي و سياستهاي پژوهش، ارزيابي و امکانات و مقدمات پژوهش ارزيابي و نقد يکي از ارکان مهم پژوهش حساب مي شود، زيرا غير از اينکه اشکالات يک پژوهش را مشخص مي کند، در پيدا کردن مسير درست نيز کمک مي کند و جلوي انحرافها را در يک پژوهش ويا ادامه راه آن بگيرد.

هر محققي قبل از انجام تحقيق بايد از ديدگاه ها و تحقيقاتي که قبل از او در اين زمينه انجام شده است، مطلع شود و وقتي اين ديدگاه ها، نظريات و تحقيقات را ملاحظه کرد، آنها را مورد نقد و بررسي قرار دهد، اشکالات آن نظريات را مشخص نموده تا بتواند راه جديد را پيدا کند.
اگر پژوهشگر از صفر شروع کند و هيچ نظري به پژوهشهاي ديگر و نقد آنها نداشته باشد، هيچ وقت علم پيشرفت نمي کند. اگر آنها را دربست قبول کنيم، باز علم پيشرفت نمي کند زماني پيشرفت حاصل مي شود که محقق ديدگاه هاي مختلف را بررسي کند، اشکالات را مشخص نمايد و خلاهاي موجود را و قسمتهايي از پروژه را که ديگران به آن نرسيده اند يا مرتکب اشتباه شده اند، پيدا کند و سعي نمايد حقايق نامعلوم را کشف کند.
بنابراين ارزيابي و نقد رکن مهم پژوهش است. نقد مي تواند اشکالات تحقيقات ديگران را مشخص کند، خلاهاي موجود را در يابد و راه جديدي را پيش روي محقق بگذارد.
* با وجود اين، چه تعريف جامعي از «نقد» مي توان ارايه کرد؟
** نقد يک معناي عام و يک معناي خاص دارد. گاهي گفته مي شود نقد به معناي ارزيابي است. مي توان در ارزيابي نکات مثبت را در نظر گرفت، يعني قسمتهايي از يک پروژه تحقيقاتي که به درستي طي شده و به نتيجه مطلوب رسيده، همين طور مشکلات يک تحقيق اعم از مشکلات روشي يا مشکلات مبنايي و تحقيق به نتيجه مطلوب نرسيده؛ به عبارتي نقد به معناي عام خودش به معناي ارزيابي است و ارزيابي هم يعني تبيين يک پژوهش از جهت صحت وسقم.
اما گاهي نقد به معناي خاص کلمه به کار مي رود. معناي خاص نقد به معناي «انتقاد» است، يعني مشخص کردن اشکالات تحقيق است (نه تبيين يک تحقيق)، مطابقتش با پروژه، بيان نکات مثبت و منفي به اين معنا، بلکه فقط بيان اشکالات تحقيق مدنظراست.
اين دو معنا براي نقد به کار برده مي شود. مقصود ما معناي اول نقد است (يعني معناي عام). ارزيابي يک تحقيق چند جنبه دارد، اول اينکه آيا پژوهشگر بر اساس پروژه تعريف شده تحقيق مي کند يا خير؟
دوم اينکه روشي که اين تحقيق به کار گرفته، روش درستي است يا نه؟ و سوم اين که ميزان موفقيت اين طرح چه بوده؟
اشکالهاي تحقيق را اعم از اشکالهاي روشي يا مبنايي يا اشکالهايي که در فرايند تحقيق رخ داده و به نتيجه مطلوب نرسيده است، را نقد مي گويند و مقصود ما از نقد اين است، ولي همان طور که عرض کردم «نقد» بعضي وقتها به معناي خاص به کار مي رود. همان طور که پژوهش اصول خاص خودش را دارد، نقد هم اصولي دارد.
ولي زماني که نقد از آن اصول ياد شده سرپيچي بکند و به مچ گيري تبديل بشود و به يک معنا به صورت غيراصولي يک تحقيق را زير سوال ببرد و با تعابير و ادبيات و مباني نادرست يک تحقيق را مورد اشکال قرار دهد اين مي شود معناي منفي و معناي اخص نقد که خاص تر از آن معناي خاص است و هدفش بيان اشکالات به صورت غيراصولي و با ادبيات غيرعلمي است.
* هيچ آفتي به اندازه نقد گريزي و نقد ستيزي فرهنگ جامعه را تهديد نمي کند، با توجه به اين سخن بفرماييد آيا نقد در ادبيات پژوهشي ما جايگاه شايان توجهي دارد؟
** نقد در حوزه هاي علميه جايگاه خودش را دارد و اصلا شما در هيچ تحقيقي در هيچ کتابي نمي بينيد که اساس آن نقد نباشد، يعني هر محققي براساس نقد مطالب ديگران نظريه مي دهد. اين جور نيست که محقق بيايد يک کتاب کلامي يا فلسفي را بدون توجه به آراء ديگران بنويسد. من دو تا فقيه بزرگ؛ شيخ انصاري و آخوند خراساني رامثال مي زنم؛ شيخ انصاري وقتي بحث مي کند، ديدگاهها را مي آورد، نقد مي کند، آخرش هم نظر خودش را مي گويد. اما آخوند اين جور نيست، آخوند خراساني اول نظر خودش را مي گويد، بعد براساس اين نظر، ديدگاههاي ديگران را رد مي کند. يعني نقد را انجام داده ولي در مقام ثبوت. منتها در بيان مطلب گاهي بعضي ها مثل شيخ انصاري نقد را خيلي برجسته مي کنند و ستون اصلي بحث به نقد اقوال اختصاص دارد. برخي برعکس بدنه اصلي بيان مطلب را به اصل نظريه اختصاص مي دهند، به نقدها اشاره مي کنند ولي درهر دو اساس بر نقد است.
در کتابهاي فلسفي و کلامي هم به همين صورت است.
بنابراين در حوزه هاي علميه و در علوم مختلف نقد جايگاه خاص خودش را داشته و دارد منتها امروزه که بحث مجلات و مقالات مطرح است گاهي مي بينيم که نقد از مسير خودش خارج شده است و آن معناي منفي را پيدا کرده است. لذا فکر مي کنم نقد در بين پژوهشگران ما جايگاه خوبي دارد و مشکلي هم اگر هست در حيطه مقالات است، لذا اين مطلب که گفته مي شود، بزرگترين آفت تحقيقات ما نقدگريزي ما و عدم نقد است، در خصوص مقالات مجلات است.
* آيا مقصود شما از اين موضوع(نقد گريزي در مقالات ومجلات) در لايه هاي مياني پژوهشگران نيست؟
** نه، ببينيد ممکن است يک مقاله خيلي هم عميق باشد، يک مجتهد يا يک فيلسوف نوشته باشد ولي از نقد آن اِبا مي شود. چرا؟ چون اغلب آنهايي که در اين چند سال نقد نوشته اند، با تعابير نادرست به بيان نقاط ضعف پرداخته اند. متأسفانه آن نقدي که در سنت حوزوي(به عنوان حوزه هاي علمي سنتي جامعه ) ما بوده را در مجلات نمي بينيم، ما بايد سعي کنيم آن سنت را به سطح مقالات مجلات بکشانيم.
نقد در مجلات و مقالات از نقد سنتي ما فاصله گرفته است. در نقدهاي مجلات نقاط مثبت مورد توجه قرار نمي گيرد، گاهي براساس مباني ديگري که آن نويسنده قبول ندارد، او را زير سوال مي بريم و گاهي بيشتر مواقع از ادبيات نادرست استفاده مي کنيم.
* شما فکر نمي کنيد بخش قابل توجهي از اين رويداد در مساله نقد در مجلات به مسايل حاشيه اي وسياسي برگردد؟
** ممکن است! حال آنکه نبايد اين گونه باشد، چون مقام سياسي يک بحث است و شأن علمي يک بحث ديگر.
گاهي حاشيه ها اصل متن و اصل بحث را تحت الشعاع قرار مي دهند، ما بايد سعي کنيم از حواشي بپرهيزيم اصل بحث را نقد کنيم و سنت نقد را به صورت جدي تر و قوي تر مورد توجه قرار دهيم.
* چه راهکاري ارائه مي کنيد تا اين فضا شکسته شود؟
** امتياز دادن و تشويق کردن يکي از مهمترين نکاتي است که در گسترش فرهنگ نقد بايد مدنظر قرار گيرد ونکته بعدي نهادينه کردن نقد و تثبيت فرهنگ نقد است. براي تثبيت فرهنگ نقد در جامعه به حرکت رسانه اي نيازمنديم. ما بايد در مجلات دائم به اين مسأله اهتمام بورزيم که نقد براي ما اولويت دارد.
فضاي علمي دانشگاه ها و اهتمام به اين مسأله و قرار دادن نقد نويسي جزء موارد تشويقي اعضاي هيأت علمي از ديگر اقداماتي است که بايد مد نظر قرار گيرد. وظيفه ديگر رسانه ها اين است که نقش نقدهاي منفي را با تعريف اخلاق نقد و تشويق نقدهاي علمي نه سياسي و حزبي، کمرنگ نمايند.
* نقد در عرصه پژوهش از چه مولفه هايي شکل گرفته است؟
** اولين نکته اي که بايد مورد توجه قرار گيرد «هدف تحقيق» است. ممکن است محققي يک پروژه اي بدهد و بگويد هدف، پيش فرضها و روش من اين است. حال فرض کنيد شخصي بدون توجه به اين مسايل به نقد اثري بپردازد، معلوم است اين نقد نمي تواند نقد کاملي باشد. بنابراين اول ما بايد بدانيم که يک تحقيق چه پروژه اي را دنبال مي کند و پيش فرضهايش چيست و چه روشي را دنبال مي کند و با توجه به آنها آن تحقيق را نقد کنيم.
نکته دوم اينکه ما بايد ادبيات نقد را رعايت کنيم.
سوم اينکه نقد بايد با هدف نشان دادن خلاها و مشکلات و اشکالهاي تحقيق در کنار بيان محسنات تحقيق باشد. بنابراين بايد سعي کنيم نقدهايمان را به سمتي ببريم که در هدايت محقق و بيان خلاها روشي مؤثر باشد، در اين صورت مي توان اميدوار بود که در تکميل يک پروژه تحقيقي نقشي داشته ايم.
اينکه گاهي يک پروژه تحقيقي در يک دوره زماني بيان شده و سپس پيگيري نمي شود، اشتباه است چون براي تکميل وروزآمد کردن آن بايد آن را در معرض نقد و تحليل ديگران قرار داد تا بتوان با استفاده از ديدگاه سايرين به تکميل آن پرداخت. نويسنده بايد به اين معتقد باشد که من دست کسي که تحقيقم را نقد کند مي بوسم.
* آنچه حضرتعالي فرموديد، بي ارتباط با مقوله ايستايي توليد علم در يافته هاي گذشتگان نيست؟
** صحيح است. اما اين بحث در برخي علوم انساني - اسلامي چون فقه و اصول و تفسير جايي ندارد. اما متاسفانه در بحثهاي فلسفي و اعتقادي اين اتفاق افتاده است. ما از زمان ملاصدرا به اين طرف هيچ مکتب فلسفي جديدي نداريم. البته برخي از بزرگان اشکالاتي وارد کرده اند و زحماتي کشيده اند، اما در حد ارايه يک مکتب فلسفي نبوده است. فرهنگ نقد در فلسفه وجود ندارد، اگر کسي در يک بحث فلسفي اشکال بکند، فوراً مي گويند اين مخالف فلسفه است. در حالي که اين شخص موافق فلسفه است که دارد اشکال مي کند. چون مي خواهد فلسفه رشد کند.
متاسفانه درفلسفه روحيه تقليد وجود دارد، در حالي که اين آفت اگر هم مي خواست به وجود بيايد، بايد در فقه و اصول به وجود مي آمد که اين گونه نيست. به هرحال من قبول دارم که در فلسفه نقد خيلي کمرنگ شده است آن هم به خاطر اينکه فرهنگش ضعيف شده است.
* اين روند در مکاتب فلسفي غرب هم ديده مي شود؟
** نه! فلسفه آنها کاملاً آزاد است. اين نگرشي که در بين فلاسفه مسلمان وجود دارد، در آنجا ديده نمي شود. در آنجا اگر کسي نقدي به روش وپژوهش گذشتگان وارد کند، متهم به ضديت با فلسفه نمي شود درحالي که اين شيوه در بين مسلمانان ديده مي شود.
مثلا مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني يا شاگردش آقا مجتبي قزويني، مکتب جديدي در بحثهاي فلسفي و اعتقادي ارائه مي دهند، حال به جاي اينکه استقبال شود و گفته مي شود: اين ها ضد فلسفه اند، چراکه فلسفه را وفلان ديدگاه را نقد کرده اند. يعني به جاي اينکه ما بگوييم دست شما درد نکند که بعد از چند صد سال، مکتب جديدي ارائه نشده، شما آمديد يک مکتب جديد ارائه کرده ايد، و از آنها استقبال کنيم، مي آييم و گاهي براي اينکه نمي توانيم از نظر علمي به کشفيات علمي آنان اشکال وارد کنيم با ناجوانمردي آن هم به صورت تهمت، بحث سياسي مي کنيم؛ خب اين نشانه ضعف است.
* گفته شده اهتمام به نقد و نقدپذيري از نشانه هاي جامعه توسعه يافته است. حوزه علميه در کنار دانشگاه به عنوان يکي از دو بال علمي کشور در فرهنگ سازي تاثير بسزايي دارد. توجه حوزه هاي علميه به نقدپذيري چه تأثيري در رشد فرهنگي دانش آموختگان خود حوزه و سپس تسري آن به سطح جامعه خواهد شد؟
** قدري بايد از واقعيتها سخن گفت؛ خيلي از دانشگاهي ها از فرهنگ نقد حوزه خبر ندارند. حتي مثل اينکه فرضيه اي پشت سؤال شماست که در حوزه هاي ما فرهنگ نقدپذيري نيست يا ضعيف است. در حالي که اصلاً اين طور نيست. اساس حوزه هاي ما بر نقد استوار بوده است. به نظر من در حوزه علميه به بهترين و کامل ترين وجه به نقد توجه مي شود و ما بايد اين را پاس بداريم و تقويت کنيم.
* درخصوص تأثيرگذاري ترويج فرهنگ نقد در فرهنگ عمومي چه نظري داريد؟ آيا حرکتهاي علمي صورت گرفته در خصوص نقد در اين مسير تأثيرگذار است؟
** ترويج اين فرهنگ درجامعه به دست انديشمندان جامعه و بخصوص علماي حوزه است. وقتي مردم آگاه به وجود چنين ديدگاهي در بين حوزويان باشند و بدانند مراجع تقليدشان از آن ابايي ندارند، در مقابل نقدهايي که بر عمل وعلمشان وارد مي شود، صبورانه برخورد مي کنند.
اشکال کار از ناحيه دانشمندان جامعه و علماي حوزه نيست، فکر مي کنم متاسفانه تخريبهاي سياسي در جامعه در عدم نقدپذيري مردم تأثير زيادي داشته است و آن را به سطح جامعه ديني تسري دادند.
* در انتها بفرمائيد که محقق در مقام پژوهش و بخصوص در مقام نقد بايد متشبه چه اخلاق و صفاتي باشد؟
** منتقد بايد با اين ديد به نقد بپردازد که قصد کمک به نويسنده را دارد. اگر اين گونه نباشد، نه تنها به رشد و توسعه علمي کمکي نمي شود که فضاي علمي را نيز مغشوش مي سازد. نکته بعدي عدم شتابزدگي در نقد و تقدم مسأله فهم بر نقد است که يکي از اصول نقد کردن است.
همدل شدن با نويسنده ورسيدن به کنه نوشته وتحقيق او و بعد نقد کردن از ديگر نکاتي است که نبايد به وادي فراموشي سپرده شود. در غير اين صورت اشکال وارد کردن کاملا سطحي است و مبنايي و ريشه اي نخواهد بود. |