صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-25
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 4خرداد ماه 1388


گفتگويي با بهروز سپيدنامه شاعر،مترجم، منتقد و مدرس دانشگاه ؛
شاعر بي مخاطب رهگذري بيش نيست



* عباسعلي سپاهي يونسي

بهروز سپيدنامه ازشاعران و منتقدان جوان هم روزگار ماست. اولين بار نام سپيدنامه را پاي شعرهايش در صفحه «تماشاگه راز»



مجله اطلاعات هفتگي ديدم و نام شاعراني ديگر را که از آن جمله اند، بهروز ياسمي، مجيد زهتاب، مسلم فدايي، شعبان کرمدخت،پژک صفري، بهمن نشاطي و... حالا آن روزها و تماشاي آن صفحه - که گيرآوردن آن در روستا چندان هم ساده نبود- خاطرات من شده اند. براي همين خوشحالم که با يکي ازآن دوستان گفتگو مي کنم. گفتگويي با موضوع شعر دهه 80. با ذکر اين نکته که «سپيدنامه» متولد سال 1345 در ايلام است و مدرس دروس حوزه جامعه شناسي در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ايلام. او همچنين دستي در ترجمه ادبيات معاصر عرب دارد و داوري در بعضي از جشنواره ها نيز در کارنامه ادبي او به چشم مي خورد. از اين شاعر و منتقد، پيش از اين «از زمين باران» شامل مجموعه شعرهاي پايداري، به چاپ رسيده است. اين مدرس دانشگاه همچنين دو مجموعه غزل را با نام هاي «عشق آمد و سيبي ديگر» و «بخوان اي همسفر با من» براي چاپ آماده دارد. گفتگويم را با سپيدنامه بخوانيد . lpar
* براي شروع بفرماييد، آيا شما با نام گذاري دهه به دهه شعر موافقيد، چون بعضي ها اين نامگذاري ها را قبول ندارند؛ مثلاً آقاي شمس لنگرودي.






** اصولاً زمان، مفهومي است پيوسته که قرائتهاي انساني آن را تکه تکه مي سازد. مثلاً برخي اعتقاد دارند که مي توان از کل تاريخ بشريت به عنوان يک دوره صلح طولاني ياد کرد که جنگهاي گوناگون آن را بخش پذير کرده اند. گروهي ديگر بر اين باورند که تاريخ، برآيند يک دوره جنگ طولاني ميان انسانهاست که صلحهاي مختلف آن را منقطع ساخته است .
هزاره، سده و دهه بندي زمان، حاصل مفاهيمي قراردادي است که از دگرگونيهاي مشهود پيروي مي کند.به عبارتي ديگر و به اعتقاد روان شناسان، يکي از مهمترين ويژگي هاي ادراک بشري خصلت «گزينشي بودن» آن است، يعني انسانها بيشتر به موارد برجسته و متفاوت با محيط پيرامون توجه مي کنند. با آگاهي از چنين خصلتي است که بازار يابان از انواع مختلف فنون تبليغ براي جلب مشتري استفاده مي کنند. حدوث چند اتفاق بزرگ و برجسته و متفاوت با هنجار طبيعي زمان سبب شده تا تاريخ انقلاب اسلامي به قسمتهاي مختلفي منقسم شود. حوادثي نظير: انقلاب، جنگ و روزگار پس از جنگ. چنين حوادثي اثرات قابل ملاحظه اي را در انواع مختلف دگرگوني هاي نظام اجتماعي نهاده اند؛ نظير پديده «دگرگوني ارزشها». اگر امروزه قائل به نسل بندي انقلابيم به دليل آن است که نظام ارزشي، رهيافتها و ايستارهاي سه نسل انقلاب با يکديگر تفاوت مشهودي دارند.
يکي از مهمترين دلايل سبک بندي شعر پارسي وجود تمايزهاي بنياديني است که در فرم و محتواي سبکها مشاهده مي شود، اما نکته قابل تأمل آن است که روند تغييرات اجتماعي در روزگاران گذشته به دليل خصلت هم شکلي جوامع به کندي صورت مي گرفت، بر اين اساس است که فاصله بين سبکها را قرنها پر مي سازند نه دهه ها. اما امروزه روند تغييرات بسيار سريع صورت مي گيرد .اگر به تاريخ رايانه نگاهي بيندازيم خواهيم ديد که بشر مسير بسيار طولاني اي را از شمارش اوليه با دست يا با سنگريزه ها، چرتکه تا نسل اول و دوم رايانه ها طي کرده است، اما امروز شاهد آنيم که در يک دوره زماني کوتاه توانست مسيري را بپيمايد که تغييرات آن بسيار چشمگير تر از تغييراتي است که در طول هزاره ها حاصل شده اند. امروزه تغييرات رايانه اي به روز و حتي به ساعت مي باشند. پس اگر ما شاهد وجود تغييرات اساسي در شعر دهه هشتاد هستيم مي توان به دهه بندي شعر ايمان آورد و پي بردن به اين تغييرات زماني ميسر است که شعر دهه هشتاد را با دهه هفتاد و شصت مقايسه کنيم.
به نظر بنده شعر اين دو دهه با يکديگر تفاوت فراواني از لحاظ فرم و محتوا دارد.
* خب حالا که شما با اين نامگذاري ها موافق هستيد، موافقيد که نگاهي داشته باشيم به شعر دو دهه اخير، يعني دهه 60 و 70 تا برسيم به مقايسه شعر دو دهه با دهه 80 ؟
** بله، در يک مطالعه تطبيقي مي توان به تفاوتهاي شعر اين دو دهه از لحاط کنشگران يعني شاعران و شعر هايشان اشاره کرد. ميانگين سني شاعران دهه هشتاد کمتر از شاعران دهه پيشين مي باشد و به دليل همين سن کم است که شاهد هنجارگريزي هايي هستيم که بسياري از آنها نامقبول است.
در شعر دهه هاي پيشين براي هر قالب، نماينده و متخصصي يافت مي شد که شعر او داراي امضا و ويژگي سبکي خاصي بود. نظير استاد علي معلم دامغاني، محمد کاظم کاظمي و احمد عزيزي در مثنوي، قيصر، وحيد اميري، محمد رضا عبدالملکيان در رباعي، سلمان هراتي در دوبيتي و نظاير آن، اما نکته قابل توجه و تذکر درباره شعر دهه هشتاد آن است که منظور بنده ميانگين و معدل اين شعر است. همان گونه که مي دانيد ميانگين درآمد هشت نفر با درآمدهاي يک، دو، سه، چهار، پنج، شش، ده و بيست هزار تومان حدود 6375 تومان مي باشد، اما اين عدد به معناي عدم وجود افرادي با درآمد 10 و 20 هزارتوان نخواهد بود. پس بنده به اين نکته کاملاً واقفم که در شعر دهه هشتاد شاعران جوان موفق و توانمندي وجود دارند که قابل ستايش و تقديرند. شاعراني که همواره شعر آنها را تعقيب مي کنم.
در شعر دهه هاي پيشين اصل «تفکيک کارکردي» به وضوح رعايت مي شد. به عبارتي ديگر هر قالب شعري، مسؤوليت خاصي را ايفا مي نمود، مثلاً روايتگري مسؤوليت مثنوي بود و اگر در غزل روايتي صورت مي گرفت، منقطع بود، اما امروزه در غزل شاهد روايتهاي مستمر و «رمان گفتاري» مي باشيم. ترجيح مي دهم که در ادامه بحث به بررسي آسيب شناسانه شعر دهه هشتاد بپردازيم.
* بسيار خوب، شعر دهه 80 تا چه اندازه وامدار شعر دو دهه 60 و 70 است؟
** در اينکه اين شعر وامدار دو دهه قبل از خود است هيچ شکي نيست، اما در اينکه شاعران اين دهه تا چه اندازه به اين امر اعتراف مي کنند، جاي بحث است، زيرا عده اي اعتقاد دارند که شعر دهه هشتاد داراي ويژگي هاي خاص خود و منفک از دهه هاي پيشين است وهيچ رابطه اي بين شعر اين دو دهه نمي يابند، اما گروهي ديگر قائل به وامداري شعر دهه هشتاد به دهه شصت و هفتاد ند از جمله بنده. براي روشن شدن بحث به ذکر چند دليل مي پردازم. امروزه در مقابل گروهي از انديشمندان که اعتقاد دارند دوران پست مدرن منفک و مستقل از دوران مدرنيته است و بدون تجربه دوران مدرن مي توان به مرحله پست مدرن رسيد، جمع کثيري از نظريه پردازان قائل به اين امرند که دوران پست مدرن استمرار دوران مدرنيته است، به عبارتي ديگر، پست مدرن بر ستونهاي مدرنيته بنا گشته است. نيوتن رمز موفقيت خود را در علم فيزيک چنين عنوان مي کند، «اگر اکنون مي توانم افقهاي بي کران را ببينم بدان دليل است که بر دوش غولها ايستاده ام» و سرانجام اينکه از منظر روان شناسان، شعر بهترين عرصه براي تجلي ضمير نا خودآگاه آدمي است و اين ضمير ناخودآگاه از لايه هاي مختلفي تشکيل شده که از سالهاي دوردست نسل به نسل به انسانها منتقل شده اند.
دهه بندي شعر به مفهوم قرنطينه کردن نسلها در چارچوب نيست. شعر مثل نسيم است که براي مسافرت نياز به هيچ گذرنامه اي ندارد. آيا مي توان کسي را پيدا کرد که بگويد من در هواي بهاري قدم مي زنم بي آنکه نسيمي مرا در بر گيرد؟
يکي از آسيبهايي که برخي از شاعران دهه هشتاد را تهديد مي کند به تعبير فرويد «عقده اوديپ» يا عقده پدر ستيزي است و اين امر قبل از اين که به شعر مربوط باشد به شخصيت شاعر بر مي گردد.
* شما تلاشهاي صورت گرفته از طرف شاعران دهه 80 براي متمايز شدن شعر اين دهه ا زشعر ديگر دهه ها را چگونه مي بينيد؟
** اگر منظورتان تلاش شاعران خوب، قدرتمند و متعارف اين دهه است بايد بگويم که تلاشهاي خوب و قابل تأملي در مطرح کردن شعر دهه هشتاد نموده اند، اما اگر ميانگينها را در نظر بگيريم بيشتر شاهد ژستهاي انقلابي هستيم تا خود انقلاب ادبي. اگر نوآوري هم صورت گرفته چندان با ذائقه عام تناسب نداشته است. ما نمي توانيم هر بدعتي را به عنوان يک امر ممدوح تلقي کنيم. استاد ارجمند دکتر شفيعي کدکني در تعريف سبک به دو شاخص انحراف از هنجار و تکرار بسامد اشاره مي کند، اما هر انحراف از هنجار و هر تکراري را نمي توان به عنوان يک ملاحت تلقي کرد که اگر اينگونه بود «طرزي افشاري» مي بايست به عنوان يکي از شناخته شده ترين شاعران تاريخ ادبيات ايران مطرح مي شد. اما صرف ساختن چند مصدر جعلي نمي تواند ايجاد سبک مقبول نمايد. شاعر در هنجار گريزي نبايد از ذائقه مخاطب عام غافل بماند و شاعر بي مخاطب رهگذري بيش نيست.
* اشاره اي به بحث مخاطب داشتيد، موافقيد بيشتر درباره سرنوشت مخاطب در شعر دهه 80 صحبت کنيم؟
** خداوند متعال، انسان را موجودي اجتماعي آفريد تا در سايه تعاملات به همدلي و شناخت برسد. در قرآن کريم نيز آمده است که ما شما را از مرد و زني آفريديم و به گروه ها و قبايل مختلفي تقسيم کرديم تا يکديگر را بشناسيد. پس شناخت نياز آدمي است و اين نياز تنها در پرتو تعاملات امکان پذير است. نقش شاعر در کنار نقش مخاطب معنا مي يابد و شاعر بي مخاطب جزيره اي متروک و سرگردان بيش نيست. شعر عرصه ارتباط است نه رابطه. در هر دو مفهوم (ارتباط و رابطه) شاهد سه عنصر فرستنده، گيرنده و پيام هستيم، اما در ارتباط، فرستنده پس از ارسال پيام شاهد بازخورد گيرنده است، اما در «رابطه» اين بازخورد صورت نمي گيرد، پس ارتباط يک فرايند دو سويه است و رابطه فرايندي تک سويه. شعر ديالوگ است و رابطه تک گويي. باز خورد شعر در مخاطب مي تواند لبخندي، قطره اشکي، اندوهي، خشمي، پرخاشي يا سکوت معنا داري باشد.
غفلت از مخاطب آسيبي است که پيشتر از اين در شعر «حجم» پديد آمد و امروزه در شعر دهه هشتاد به گونه اي ديگر شاهد آنيم. طبق مانيفست شعر حجم شاعر موظف نيست که خود را به اندازه مخاطب پايين بکشد و اين وظيفه مخاطب است که خود رابه اندازه درک و فهم شاعر بالا بکشد و اين يعني طبقاتي و اشرافي شدن شعر.
در شعر دهه هشتاد دورافتادن شاعر از اصل همدلي با مخاطب و بيگانگي او با جغرافياي مخاطب، شعر را به گستره اشرافيت کشانده است. امروزه با توجه به گسترش قلمروهاي مجازي، شاعر مخاطب خويش را در پيامهايي مي جويد که گاه و بي گاه به سراغش مي آيند و اين است عيار سنجش موقعيت خويش در بين هم نسلان.
* رسانه اي به نام اينترنت چه تأثير مثبت يا منفي بر شعر اين دهه داشته است، با اين توضيح که درسالهاي اخير استفاده از اين امکان گسترش زيادي داشته است.
** نفس رسانه فاقد بار ارزشي است و اين ماييم که آن را مثبت يا منفي مي کنيم. به نظر بنده اگر اشکالي وجود دارد در کاربران است نه در رسانه. اينترنت چاقويي است که مي تواند هم در دست يک جراح باشد و هم در دست يک جاني. اما مهمترين آسيب در عرصه اينتر نت، به هم ريختگي قلمروها و شکسته شدن مرزهاي تفکيکي است و اين امر سبب پديد آمدن نوعي بي نظمي و بي هنجاري شده است، آسيبي که هويت شعر دهه هشتاد را تهديد مي کند. نظير آسيب بحران هويت که پيامد نوعي آنارشي و ورگشتگي اجتماعي قشر جوان جامعه است.
بنده که خود را منتسب به دهه هفتاد مي دانم شاهد مرزبندي صفحات شعر آن دوره ام. يادم هست که صفحه شعر مجله اطلاعات هفتگي با مسئوليت شاعر ارجمند آقاي محمدرضا مهدي زاده شامل سه قسمت بود. (جا دارد در اين جا مراتب سپاس و قدر داني خودم را از آقاي مهدي زاده اعلام کنم، ايشان حق زيادي به گردن بنده و ساير شاعران جوان آن روزگار دارند) قسمت پاييني صفحه، مخصوص نقد شعر شاعران نوپا و پاسخ دادن بهنامه هاي آنان بود. قسمت مياني صفحه با عنوان «جوانه هاي ادبي» خاص شاعراني بود که از معضل وزن و قافيه رهيده بودند. قسمت بالايي صفحه که تماشاگه راز نام داشت مخصوص شاعراني بود که مي شد روي شعر آنان حساب کرد. اين مرز بندي سبب شده بود که شاعران جوان تمام تلاش خود را براي صعود بنمايند. البته آقاي مهدي زاده با کسي تعارف نداشت.
صفحه ديگري که براي بنده هميشه خاطره آميز بوده، صفحه «بشنو از ني» روزنامه اطلاعات هفتگي با مسؤوليت شاعر صميمي و توانا آقاي «عليرضا قزوه» بود که روزهاي سه شنبه چاپ مي شد. طبع سخت پسند قزوه باعث شده بود که ورود به اين صفحه دشوار شود.در اين صفحه کمتر شاهد قرار گرفتن شعر ضعيف در کنار شعر قوي بوديم و اين امر باعث شده بود که صفحه «بشنو از ني» شاخصي براي تعيين سطح شعر شاعران قلمداد گردد. اما امروز ما چگونه است؟
در فضاي مجازي، قلمروهاي مکاني به هم ريخته اند. خوب مي دانيم که يکي از عوامل هويت بخشي به افراد، مکان و به تبعيت از آن شغل است. در فضاي اينترنتي افراد در هر حالت و در هر لحظه اقدام به ارسال پيام مي کنند.پديد آمدن نوعي گروه بندي مجازي باعث شده که شاعر از مخاطب عام غافل شود. در اين گروه ها اصل تعارف و گاه غرض و مرض بر نقد اصولي پيشي گرفته است.مرزهاي بين شعر خوب و شعر ضعيف شکسته شده اند. اين به هم ريختگي سبب پديد آمدن ذائقه هاي ساختگي شده است. تصور کنيد شما در يک نمايشگاه نقاشي قدم مي زنيد در اين نمايشگاه در کنار آثار خوب، شاهد تعداد زيادي آثار ضعيف هستيد. مشاهده اين آثار قطعاً بر نهاد شما تأثير خواهد گذاشت. البته ممکن است اثر تلقين جمعي نيز سبب شود که ديدگاه واقعي شما نسبت به برخي از آثار ضعيف تغيير کند و اين يعني تاثير رسانه. و شعر دهه هشتاد بيشتر متکي بر اين تاثير است.
* شما بزرگترين مشکل يا مشکلات شعر دهه 80 را کجا مي بينيد؟
** اگر خواسته باشم تيتر وار اشاره کنم علاوه بر مسائلي که برشمرديم، مشکلات شعر دهه 80 را مي توان اين گونه ذکر کرد:
يکي پديده انقطاع نسلي و حس استغنا از پيشينه ادبيات ايران، دوم توهم تئوري پردازي و سوم توهم ساخت شعر بر اساس تئوري است. همانگونه که مي دانيد اول زبان اختراع شد آنگاه دستور زبان از دل آن پديد آمد. برخي از شاعران که فريفته تئوري هاي وارداتي اند تلاش مي کنند که بر اساس تئوري شعر بگويند. لازم به ذکر است که فرايند تئوري پردازي در غرب برآيند تکامل نظام اجتماعي آنان است. چهارم تلاش سطحي براي جهاني شدن پيش از آنکه حتي بومي شوند. پنجم شکسته شدن تابوهاست. نظر تابوهاي جنسيتي که ازبين رفتن آنها به فراواني شعرهاي اروتيک در دهه هشتاد نسبت به دهه هاي پيشين انجاميده است. شکسته شدن قلمروهاي جنسيتي را نيز مي توان اضافه کرد. امروزه برخي از شاعران زن بي هيچ واهمه اي به عريان نمايي در شعر و بيان پوشيدگي ها در قالب جسارت زباني مي پردازند، حال آنکه چنين جسارتي بيشتر به گستاخي مي ماند. به نظر بنده شعر مثل لطيفه اي است که بتوان آن را در حريم خانواده تعريف کرد بي آنکه صورت کسي از شرم سرخ شود. ششم شکسته شدن تابوي محاکات مخلوق و خالق است. در طول تاريخ ادبيات ما، همواره ارتباط شاعر با خدا در نهايت احترام بوده است. شاعر اگر اعتراضي هم داشته آن را متوجه قضا و قدر مي کند نه خداوند متعال، نظير بابا طاهر که مي فرمايد:
اگه دستم رسه بر چرخ گردون
از او پرسم که اين چونه و آن چون
اما امروز شاعر مستقيماً وارد جنگ و جدل با خداوند مي شود و ژست هم مي گيرد .مثلا مي خواهد تعريض کند پس مي گويد:
«خدا که ديد ميان من و تو رازي هست
غضب نمود و به تبعيدمان مصمم شد ...»
انتساب صفت حسادت به خداوند متعال عين کفر است و هيچ توجيهي تحت عنوان بيان شعري در آن کارگر نيست. هفتم اينکه:
سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد
* از شماممنونم آقاي سپيد نامه، اگر صحبت خاصي مانده است، بفرماييد.
** از روزنامه قدس ممنونم و اينکه ادبياتي که داريم گوهري است که بايد به آيندگان منتقل شود، از خداوند مي خواهم وقتي که آيندگان آمدند، بگويند، در فلان دوره ادبياتي وجود داشت و اين اسامي بزرگ از آن دوران است و خيلي دوست دارم اين اسامي، اسامي جواناني باشد که الان دارند تلاش مي کنند و شعر مي سرايند. کساني که در چارچوبهاي متعارف هنجار گريزند.

  


خوانش شعري از «هوشنگ ابتهاج»؛ سرنوشت اشعار نمادين



* حميد رضا شکارسري
«گلوي مرغ سحر را بريده اند و
هنوز
در اين شط شفق
آواز سرخ او
جاري است...»( 1 )




يک سانسورچي در سال 1349 (سال سرايش اين شعر) به راحتي مي توانست تيغ خود را بر گلوي نازک اين «طرح» بگذارد و او را به سرنوشت مرغ سحر دچار سازد. او هيچ مشکلي براي درک ظرفيتهاي نمادين کلماتي چون مرغ سحر، شط شفق و آواز سرخ نداشته است، به عبارت ديگر در شعر آن روزگار، چنين واژه هايي از چنين ظرفيتهايي تهي شده و وجهي معنا شناسانه و در نتيجه صريح يافته اند. در حقيقت، ديگر سرشتي استعاري ندارند. پس تنها به عنوان خاطره اي دور از نماد و محملي براي عبور دادن معنا از فيلتر مميزي کاربرد مي يابند و بس. اما درست در همين هنگام مخاطبان غيرحرفه اي شعر، اين شعر و اشعاري از آن دست را دائم بر زبان دارند و زمزمه مي کنند. بدين ترتيب شعر با تهي شدن از ظرفيتهاي نشانه شناسانه خود، کاربردي عام مي يابد و حتي گاه وارد ادبيات شفاهي و محاوره اي مردم مي شود. البته اين سرنوشت تمام اشعار نمادين نيست. گاهي وجود لايه هاي متعدد معنايي در يک شعر نمادين بر عمر و شوکت زيبايي شناسانه آن مي افزايد و آن را ناميرا مي سازد. شعر حافظ نمونه چنين اشعاري است. البته بايد اذعان نمود که شرايط اجتماعي و سياسي تاريخ سرايش يک شعر، در طول عمر زيبايي شناسانه آن نقش مستقيم و غيرقابل انکاري دارد. شعر «ابتهاج» از اين نظر چندان خوش شانس نبوده است. درست مثل خيلي شعرهاي سياست دهه هاي 30 تا 50 ايران.
در هر صورت نبايد از حس آميزي هاي درخشان اين شعر و موسيقي جذاب دروني آن در کنار وزن عروضي چيزي نگفت.
و سرانجام خواننده محترم خداي نخواسته گمان نکند صاحب اين قلم شکسته، تفاوت يک تک بيت، با وزن مضارع اما با تقطيع خاص پلکاني را با يک شعر نو مثلاً نيمايي تشخيص نداده است!
( 1 ) خواب پرنده در قفس- به کوشش: احمد پوري- کتاب خورشيد

  


بزرگان موسيقي و ساخت قطعاتي براي دفاع مقدس؛ آهنگ حماسه



هنرمندان برجسته موسيقي از ابتداي جنگ تحميلي با تکيه بر توان خود و در جهت همراهي با رزمندگان آثار فاخر و ماندگاري را خلق کردند.




موسيقي هاي دوره جنگ تحميلي و دفاع هشت ساله، توسط آهنگسازان بنام همچون لطفي،عليزاده، ناظري، روشن روان، مجيد انتظامي به تناسب شرايط اجتماعي ساخته و به ياري خوانندگان در اذهان مردم شکل گرفت.
*«ني نوا»ي عليزاده در سال هاي آغازين جنگ
بعد از انقلاب و شروع جنگ تحميلي، حسين عليزاده قطعه ني نوا را خلق کرد.
او درباره ساخت اين اثر در گفتگو با فارس گفت: ساخت «نينوا» به ديدگاههاي من و برداشتي که به عنوان يک هنرمند از رخدادهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي دارد، برمي گردد. در سالهاي بعد از انقلاب و سالهايي که از جنگ مي گذشت.
وي افزود: من دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف با اين قطعه پيدا کردم و خود مديون قطعه نينوا هستم که در يک زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني که من شاهد شروع جنگ بودم و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را مي کردند.
*لطفي و ناظري پيشرو در ساخت و اجراي موسيقي دفاع مقدس
در کنار هنرمندان بنام کشور، محمدرضا لطفي از آن دست هنرمنداني بود که با توجه به شرايط اجتماعي زمان جنگ و بنا به موقعيتها و مناسبتهاي خاص دست به خلق آثار بسياري زد که تقريباً همه آن قطعات به خوانندگي شهرام ناظري اجرا شد که از آن جمله مي توان به قطعاتي چون «اي برادر»،«کجائيد اي شهيدان خدايي» و «شهيد» اشاره کرد.
لطفي چندي پيش در گفتگو با فارس در خصوص انگيزه خود از ساخت قطعاتي براي جنگ گفت: زماني که جنگ پيش آمد من هم مثل هر ايراني که به وطنش ناجوانمردانه حمله کردند وظيفه ام بود که کمک کنم و کمک من به عنوان يک موزيسين ساخت قطعاتي در اين زمينه بود.
وي افزود: بعد از حادثه «هويزه» قطعه «برخيز که دشمن به ديار آمده امروز اي شيردلان وقت شکار آمده امروز»را بر روي غزلي از آقاي «کاشاني» با صداي «شهرام ناظري» ساختم و وقتي از جبهه آمدم نوار آن را براي پخش به راديو دادم، اما متأسفانه مسؤولان آن زمان کاست را کنار انداختند و آن را پخش نکردند. اما با رفتن آقاي کاشاني به هويزه راديو اهواز بلافاصله آن را پخش کرد.
لطفي همچنين پس از پيروزي رزمندگان در خوزستان تصنيف «ظفر» در چهارگاه را با صداي شهرام ناظري ساخت. البته اين تصنيف با صداي محمد گلريز هم اجرا شد ولي نسخه منتشر شده اش با صداي ناظري بود.
*لطفي قطعه «شهيد» را براي ناظري ساخت
لطفي بعد از شهيد شدن يکي از اقوام «شهرام ناظري» که خلبان بود، قطعه «شهيد» را با صداي اين خواننده در دستگاه «همايون» ساخت.
علاوه بر قطعاتي که اين آهنگساز در زمان جنگ روي صداي شهرام ناظري ساخت يک قطعه نيز در آواز بيات اصفهان با صداي «محمدرضا شجريان» بعد از قطعه «کاروان شهيد» خلق کرد.وي درباره خاطراتشان از ساخت اين قطعه در جايي گفته است: يک روز وقتي پس از پايان تدريس در کانون چاووش، بيرون آمدم، متوجه شدم سر و صداي زيادي در خيابان جاري است و چراغ خودروها روشن است. پرسيدم چه خبر است؟ گفتند، خرمشهر آزاد شده است. ناخودآگاه اين تصنيف با همين حال و هوا در ذهنم شکل گرفت و سرانجام آن را اجرا کرديم.
*آثار سمفونيک در جنگ با ساختار سمفونيک غرب ساخته نشد
موسيقي سمفونيک در دوران جنگ به نسبت ديگر آثار موسيقايي کمتر ساخته شد اما همان تعداد اندک هم که شکل گرفت به شکل موسيقي سمفوني که در مغرب زمين ساخته و ارائه مي شود، ساخته نشد.
در اين دوره هنرمندان از سازبندي ارکستر سمفونيک و يا ارکستر بزرگ که گاهي يک يا دو ساز سنتي ايراني هم در آن وجود داشته استفاده مي کردند که از اين ميان مي توان به قطعه «خرمشهر عزيز» اثر مجيد انتظامي اشاره کرد که با ارکستر سمفونيک اجرا شد.از ديگر سمفونيهاي مرتبط با جنگ مي توان به سمفوني خرمشهر، ايثار، صلح و اين فصل را با من بخوان به آهنگسازي مجيد انتظامي و نيز سمفوني ايثار و شهيد شاهين فرهت اشاره کرد.
*ساخت سمفوني «سرداران» و «اروند رود» به ياد سربازان گمنام
سمفوني «اروند رود» که از ساختاري بين المللي و سمفوني «سرداران» که از تمي ملي و محلي برخوردار است از ديگر آثار سمفونيکي هستند که پس از دوران جنگ به سفارش بنياد حفظ و آثار ارزشهاي دفاع مقدس توسط محمد سعيد شريفيان ساخته شد.

  


نويسنده کتاب «دا» در جمع سينماگران حاضر در خرمشهر: خرمشهر ناگفته هاي زيادي دارد



سينماگران در دومين روز حضورشان در خرمشهر، همزمان با سالروز آزادسازي اين شهر، صبح ديروز با حضور در گلزار شهدا و نثار گل، ياد شهدا را گرامي داشتند.
به گزارش ايسنا، سينماگران در گلزار شهداي خرمشهر در مزار پدر و برادر سيده زهرا حسيني راوي کتاب «دا» حضور پيدا کردند و وي به ذکر خاطراتي از روزهاي اشغال خرمشهر پرداخت.
وي با انتقاد از شکل کنوني مزار شهداي خرمشهر اظهار داشت: کاش شکل اين مکان عوض نمي شد و به شکل سابق باقي مي ماند.
حسيني اظهار داشت: خرمشهر ناگفته هاي زيادي دارد و مردم اينجا پيش مرگ مردم ايران شدند. هنرمندان حاضر در خرمشهر همچنين در مزار شهيد «بهروز مرادي» از هنرمندان اين شهر حضور پيدا کردند و با ذکر فاتحه اي ياد اين شهيد را گرامي داشتند.
در ادامه حضور در منطقه عملياتي شلمچه، بازديد از موزه جنگ و مسجد جامع خرمشهر و ديدار با خانواده هاي معظم شهدا از ديگر برنامه هاي دومين روز اقامت هنرمندان در خرمشهر است.
ازميان بيش از پنجاه هنرمند حاضر مي توان از مجيد مجيدي، رضا ميرکريمي، داوود رشيدي، عبدالحسن برزيده، حسن پورشيرازي، همايون ارشادي، همايون اسعديان، هارون يشايايي، نظام الدين کيايي، حسن زاهدي، سعيد پير دوست، فرزانه شباني، پرند زاهدي، داريوش اسد زاده، رضا ناجي، محسن خان جهاني، نقي نعمتي،لادن طباطبايي، لاله اسکندري، ستاره اسکندري، عليرضا اميني، ماني حقيقي، عبدا... باکيده، حبيب احمدزاده، حافظ احمدي،حسين ترابي، سعيد شهرام، بيژن امکانيان، محمدمهدي دادگو، سعيد راد، مرتضي شايسته، محمدرضا اعلامي، افسانه چهره آزاد، مسعود اطيابي، محمد آخوندي، حميد دهقان پور، اصغر پورهاجريان، سيروس الوند، منوچهر مشيري، بيژن نوباوه و محمد داوودي و ... نام برد.
اين جمع را محمدرضا جعفري جلوه معاونت سينمايي وزارت ارشاد، محمدمهدي عسگر پور مديرعامل خانه سينما، محمود اربابي مديرکل اداره کل نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد، حميدرضا ديبايي مدير روابط عمومي معاونت سينمايي، بهمن حبشي و مهدي حقيقي از مديران معاونت سينمايي، همراهي مي کنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com