|
* عباسعلي سپاهي يونسي
بهروز سپيدنامه ازشاعران و منتقدان جوان هم روزگار ماست. اولين بار نام سپيدنامه را پاي شعرهايش در صفحه «تماشاگه راز»

مجله اطلاعات هفتگي ديدم و نام شاعراني ديگر را که از آن جمله اند، بهروز ياسمي، مجيد زهتاب، مسلم فدايي، شعبان کرمدخت،پژک صفري، بهمن نشاطي و... حالا آن روزها و تماشاي آن صفحه - که گيرآوردن آن در روستا چندان هم ساده نبود- خاطرات من شده اند. براي همين خوشحالم که با يکي ازآن دوستان گفتگو مي کنم. گفتگويي با موضوع شعر دهه 80. با ذکر اين نکته که «سپيدنامه» متولد سال 1345 در ايلام است و مدرس دروس حوزه جامعه شناسي در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ايلام. او همچنين دستي در ترجمه ادبيات معاصر عرب دارد و داوري در بعضي از جشنواره ها نيز در کارنامه ادبي او به چشم مي خورد. از اين شاعر و منتقد، پيش از اين «از زمين باران» شامل مجموعه شعرهاي پايداري، به چاپ رسيده است. اين مدرس دانشگاه همچنين دو مجموعه غزل را با نام هاي «عشق آمد و سيبي ديگر» و «بخوان اي همسفر با من» براي چاپ آماده دارد. گفتگويم را با سپيدنامه بخوانيد . lpar
* براي شروع بفرماييد، آيا شما با نام گذاري دهه به دهه شعر موافقيد، چون بعضي ها اين نامگذاري ها را قبول ندارند؛ مثلاً آقاي شمس لنگرودي.

** اصولاً زمان، مفهومي است پيوسته که قرائتهاي انساني آن را تکه تکه مي سازد. مثلاً برخي اعتقاد دارند که مي توان از کل تاريخ بشريت به عنوان يک دوره صلح طولاني ياد کرد که جنگهاي گوناگون آن را بخش پذير کرده اند. گروهي ديگر بر اين باورند که تاريخ، برآيند يک دوره جنگ طولاني ميان انسانهاست که صلحهاي مختلف آن را منقطع ساخته است .
هزاره، سده و دهه بندي زمان، حاصل مفاهيمي قراردادي است که از دگرگونيهاي مشهود پيروي مي کند.به عبارتي ديگر و به اعتقاد روان شناسان، يکي از مهمترين ويژگي هاي ادراک بشري خصلت «گزينشي بودن» آن است، يعني انسانها بيشتر به موارد برجسته و متفاوت با محيط پيرامون توجه مي کنند. با آگاهي از چنين خصلتي است که بازار يابان از انواع مختلف فنون تبليغ براي جلب مشتري استفاده مي کنند. حدوث چند اتفاق بزرگ و برجسته و متفاوت با هنجار طبيعي زمان سبب شده تا تاريخ انقلاب اسلامي به قسمتهاي مختلفي منقسم شود. حوادثي نظير: انقلاب، جنگ و روزگار پس از جنگ. چنين حوادثي اثرات قابل ملاحظه اي را در انواع مختلف دگرگوني هاي نظام اجتماعي نهاده اند؛ نظير پديده «دگرگوني ارزشها». اگر امروزه قائل به نسل بندي انقلابيم به دليل آن است که نظام ارزشي، رهيافتها و ايستارهاي سه نسل انقلاب با يکديگر تفاوت مشهودي دارند.
يکي از مهمترين دلايل سبک بندي شعر پارسي وجود تمايزهاي بنياديني است که در فرم و محتواي سبکها مشاهده مي شود، اما نکته قابل تأمل آن است که روند تغييرات اجتماعي در روزگاران گذشته به دليل خصلت هم شکلي جوامع به کندي صورت مي گرفت، بر اين اساس است که فاصله بين سبکها را قرنها پر مي سازند نه دهه ها. اما امروزه روند تغييرات بسيار سريع صورت مي گيرد .اگر به تاريخ رايانه نگاهي بيندازيم خواهيم ديد که بشر مسير بسيار طولاني اي را از شمارش اوليه با دست يا با سنگريزه ها، چرتکه تا نسل اول و دوم رايانه ها طي کرده است، اما امروز شاهد آنيم که در يک دوره زماني کوتاه توانست مسيري را بپيمايد که تغييرات آن بسيار چشمگير تر از تغييراتي است که در طول هزاره ها حاصل شده اند. امروزه تغييرات رايانه اي به روز و حتي به ساعت مي باشند. پس اگر ما شاهد وجود تغييرات اساسي در شعر دهه هشتاد هستيم مي توان به دهه بندي شعر ايمان آورد و پي بردن به اين تغييرات زماني ميسر است که شعر دهه هشتاد را با دهه هفتاد و شصت مقايسه کنيم.
به نظر بنده شعر اين دو دهه با يکديگر تفاوت فراواني از لحاظ فرم و محتوا دارد.
* خب حالا که شما با اين نامگذاري ها موافق هستيد، موافقيد که نگاهي داشته باشيم به شعر دو دهه اخير، يعني دهه 60 و 70 تا برسيم به مقايسه شعر دو دهه با دهه 80 ؟
** بله، در يک مطالعه تطبيقي مي توان به تفاوتهاي شعر اين دو دهه از لحاط کنشگران يعني شاعران و شعر هايشان اشاره کرد. ميانگين سني شاعران دهه هشتاد کمتر از شاعران دهه پيشين مي باشد و به دليل همين سن کم است که شاهد هنجارگريزي هايي هستيم که بسياري از آنها نامقبول است.
در شعر دهه هاي پيشين براي هر قالب، نماينده و متخصصي يافت مي شد که شعر او داراي امضا و ويژگي سبکي خاصي بود. نظير استاد علي معلم دامغاني، محمد کاظم کاظمي و احمد عزيزي در مثنوي، قيصر، وحيد اميري، محمد رضا عبدالملکيان در رباعي، سلمان هراتي در دوبيتي و نظاير آن، اما نکته قابل توجه و تذکر درباره شعر دهه هشتاد آن است که منظور بنده ميانگين و معدل اين شعر است. همان گونه که مي دانيد ميانگين درآمد هشت نفر با درآمدهاي يک، دو، سه، چهار، پنج، شش، ده و بيست هزار تومان حدود 6375 تومان مي باشد، اما اين عدد به معناي عدم وجود افرادي با درآمد 10 و 20 هزارتوان نخواهد بود. پس بنده به اين نکته کاملاً واقفم که در شعر دهه هشتاد شاعران جوان موفق و توانمندي وجود دارند که قابل ستايش و تقديرند. شاعراني که همواره شعر آنها را تعقيب مي کنم.
در شعر دهه هاي پيشين اصل «تفکيک کارکردي» به وضوح رعايت مي شد. به عبارتي ديگر هر قالب شعري، مسؤوليت خاصي را ايفا مي نمود، مثلاً روايتگري مسؤوليت مثنوي بود و اگر در غزل روايتي صورت مي گرفت، منقطع بود، اما امروزه در غزل شاهد روايتهاي مستمر و «رمان گفتاري» مي باشيم. ترجيح مي دهم که در ادامه بحث به بررسي آسيب شناسانه شعر دهه هشتاد بپردازيم.
* بسيار خوب، شعر دهه 80 تا چه اندازه وامدار شعر دو دهه 60 و 70 است؟
** در اينکه اين شعر وامدار دو دهه قبل از خود است هيچ شکي نيست، اما در اينکه شاعران اين دهه تا چه اندازه به اين امر اعتراف مي کنند، جاي بحث است، زيرا عده اي اعتقاد دارند که شعر دهه هشتاد داراي ويژگي هاي خاص خود و منفک از دهه هاي پيشين است وهيچ رابطه اي بين شعر اين دو دهه نمي يابند، اما گروهي ديگر قائل به وامداري شعر دهه هشتاد به دهه شصت و هفتاد ند از جمله بنده. براي روشن شدن بحث به ذکر چند دليل مي پردازم. امروزه در مقابل گروهي از انديشمندان که اعتقاد دارند دوران پست مدرن منفک و مستقل از دوران مدرنيته است و بدون تجربه دوران مدرن مي توان به مرحله پست مدرن رسيد، جمع کثيري از نظريه پردازان قائل به اين امرند که دوران پست مدرن استمرار دوران مدرنيته است، به عبارتي ديگر، پست مدرن بر ستونهاي مدرنيته بنا گشته است. نيوتن رمز موفقيت خود را در علم فيزيک چنين عنوان مي کند، «اگر اکنون مي توانم افقهاي بي کران را ببينم بدان دليل است که بر دوش غولها ايستاده ام» و سرانجام اينکه از منظر روان شناسان، شعر بهترين عرصه براي تجلي ضمير نا خودآگاه آدمي است و اين ضمير ناخودآگاه از لايه هاي مختلفي تشکيل شده که از سالهاي دوردست نسل به نسل به انسانها منتقل شده اند.
دهه بندي شعر به مفهوم قرنطينه کردن نسلها در چارچوب نيست. شعر مثل نسيم است که براي مسافرت نياز به هيچ گذرنامه اي ندارد. آيا مي توان کسي را پيدا کرد که بگويد من در هواي بهاري قدم مي زنم بي آنکه نسيمي مرا در بر گيرد؟
يکي از آسيبهايي که برخي از شاعران دهه هشتاد را تهديد مي کند به تعبير فرويد «عقده اوديپ» يا عقده پدر ستيزي است و اين امر قبل از اين که به شعر مربوط باشد به شخصيت شاعر بر مي گردد.
* شما تلاشهاي صورت گرفته از طرف شاعران دهه 80 براي متمايز شدن شعر اين دهه ا زشعر ديگر دهه ها را چگونه مي بينيد؟
** اگر منظورتان تلاش شاعران خوب، قدرتمند و متعارف اين دهه است بايد بگويم که تلاشهاي خوب و قابل تأملي در مطرح کردن شعر دهه هشتاد نموده اند، اما اگر ميانگينها را در نظر بگيريم بيشتر شاهد ژستهاي انقلابي هستيم تا خود انقلاب ادبي. اگر نوآوري هم صورت گرفته چندان با ذائقه عام تناسب نداشته است. ما نمي توانيم هر بدعتي را به عنوان يک امر ممدوح تلقي کنيم. استاد ارجمند دکتر شفيعي کدکني در تعريف سبک به دو شاخص انحراف از هنجار و تکرار بسامد اشاره مي کند، اما هر انحراف از هنجار و هر تکراري را نمي توان به عنوان يک ملاحت تلقي کرد که اگر اينگونه بود «طرزي افشاري» مي بايست به عنوان يکي از شناخته شده ترين شاعران تاريخ ادبيات ايران مطرح مي شد. اما صرف ساختن چند مصدر جعلي نمي تواند ايجاد سبک مقبول نمايد. شاعر در هنجار گريزي نبايد از ذائقه مخاطب عام غافل بماند و شاعر بي مخاطب رهگذري بيش نيست.
* اشاره اي به بحث مخاطب داشتيد، موافقيد بيشتر درباره سرنوشت مخاطب در شعر دهه 80 صحبت کنيم؟
** خداوند متعال، انسان را موجودي اجتماعي آفريد تا در سايه تعاملات به همدلي و شناخت برسد. در قرآن کريم نيز آمده است که ما شما را از مرد و زني آفريديم و به گروه ها و قبايل مختلفي تقسيم کرديم تا يکديگر را بشناسيد. پس شناخت نياز آدمي است و اين نياز تنها در پرتو تعاملات امکان پذير است. نقش شاعر در کنار نقش مخاطب معنا مي يابد و شاعر بي مخاطب جزيره اي متروک و سرگردان بيش نيست. شعر عرصه ارتباط است نه رابطه. در هر دو مفهوم (ارتباط و رابطه) شاهد سه عنصر فرستنده، گيرنده و پيام هستيم، اما در ارتباط، فرستنده پس از ارسال پيام شاهد بازخورد گيرنده است، اما در «رابطه» اين بازخورد صورت نمي گيرد، پس ارتباط يک فرايند دو سويه است و رابطه فرايندي تک سويه. شعر ديالوگ است و رابطه تک گويي. باز خورد شعر در مخاطب مي تواند لبخندي، قطره اشکي، اندوهي، خشمي، پرخاشي يا سکوت معنا داري باشد.
غفلت از مخاطب آسيبي است که پيشتر از اين در شعر «حجم» پديد آمد و امروزه در شعر دهه هشتاد به گونه اي ديگر شاهد آنيم. طبق مانيفست شعر حجم شاعر موظف نيست که خود را به اندازه مخاطب پايين بکشد و اين وظيفه مخاطب است که خود رابه اندازه درک و فهم شاعر بالا بکشد و اين يعني طبقاتي و اشرافي شدن شعر.
در شعر دهه هشتاد دورافتادن شاعر از اصل همدلي با مخاطب و بيگانگي او با جغرافياي مخاطب، شعر را به گستره اشرافيت کشانده است. امروزه با توجه به گسترش قلمروهاي مجازي، شاعر مخاطب خويش را در پيامهايي مي جويد که گاه و بي گاه به سراغش مي آيند و اين است عيار سنجش موقعيت خويش در بين هم نسلان.
* رسانه اي به نام اينترنت چه تأثير مثبت يا منفي بر شعر اين دهه داشته است، با اين توضيح که درسالهاي اخير استفاده از اين امکان گسترش زيادي داشته است.
** نفس رسانه فاقد بار ارزشي است و اين ماييم که آن را مثبت يا منفي مي کنيم. به نظر بنده اگر اشکالي وجود دارد در کاربران است نه در رسانه. اينترنت چاقويي است که مي تواند هم در دست يک جراح باشد و هم در دست يک جاني. اما مهمترين آسيب در عرصه اينتر نت، به هم ريختگي قلمروها و شکسته شدن مرزهاي تفکيکي است و اين امر سبب پديد آمدن نوعي بي نظمي و بي هنجاري شده است، آسيبي که هويت شعر دهه هشتاد را تهديد مي کند. نظير آسيب بحران هويت که پيامد نوعي آنارشي و ورگشتگي اجتماعي قشر جوان جامعه است.
بنده که خود را منتسب به دهه هفتاد مي دانم شاهد مرزبندي صفحات شعر آن دوره ام. يادم هست که صفحه شعر مجله اطلاعات هفتگي با مسئوليت شاعر ارجمند آقاي محمدرضا مهدي زاده شامل سه قسمت بود. (جا دارد در اين جا مراتب سپاس و قدر داني خودم را از آقاي مهدي زاده اعلام کنم، ايشان حق زيادي به گردن بنده و ساير شاعران جوان آن روزگار دارند) قسمت پاييني صفحه، مخصوص نقد شعر شاعران نوپا و پاسخ دادن بهنامه هاي آنان بود. قسمت مياني صفحه با عنوان «جوانه هاي ادبي» خاص شاعراني بود که از معضل وزن و قافيه رهيده بودند. قسمت بالايي صفحه که تماشاگه راز نام داشت مخصوص شاعراني بود که مي شد روي شعر آنان حساب کرد. اين مرز بندي سبب شده بود که شاعران جوان تمام تلاش خود را براي صعود بنمايند. البته آقاي مهدي زاده با کسي تعارف نداشت.
صفحه ديگري که براي بنده هميشه خاطره آميز بوده، صفحه «بشنو از ني» روزنامه اطلاعات هفتگي با مسؤوليت شاعر صميمي و توانا آقاي «عليرضا قزوه» بود که روزهاي سه شنبه چاپ مي شد. طبع سخت پسند قزوه باعث شده بود که ورود به اين صفحه دشوار شود.در اين صفحه کمتر شاهد قرار گرفتن شعر ضعيف در کنار شعر قوي بوديم و اين امر باعث شده بود که صفحه «بشنو از ني» شاخصي براي تعيين سطح شعر شاعران قلمداد گردد. اما امروز ما چگونه است؟
در فضاي مجازي، قلمروهاي مکاني به هم ريخته اند. خوب مي دانيم که يکي از عوامل هويت بخشي به افراد، مکان و به تبعيت از آن شغل است. در فضاي اينترنتي افراد در هر حالت و در هر لحظه اقدام به ارسال پيام مي کنند.پديد آمدن نوعي گروه بندي مجازي باعث شده که شاعر از مخاطب عام غافل شود. در اين گروه ها اصل تعارف و گاه غرض و مرض بر نقد اصولي پيشي گرفته است.مرزهاي بين شعر خوب و شعر ضعيف شکسته شده اند. اين به هم ريختگي سبب پديد آمدن ذائقه هاي ساختگي شده است. تصور کنيد شما در يک نمايشگاه نقاشي قدم مي زنيد در اين نمايشگاه در کنار آثار خوب، شاهد تعداد زيادي آثار ضعيف هستيد. مشاهده اين آثار قطعاً بر نهاد شما تأثير خواهد گذاشت. البته ممکن است اثر تلقين جمعي نيز سبب شود که ديدگاه واقعي شما نسبت به برخي از آثار ضعيف تغيير کند و اين يعني تاثير رسانه. و شعر دهه هشتاد بيشتر متکي بر اين تاثير است.
* شما بزرگترين مشکل يا مشکلات شعر دهه 80 را کجا مي بينيد؟
** اگر خواسته باشم تيتر وار اشاره کنم علاوه بر مسائلي که برشمرديم، مشکلات شعر دهه 80 را مي توان اين گونه ذکر کرد:
يکي پديده انقطاع نسلي و حس استغنا از پيشينه ادبيات ايران، دوم توهم تئوري پردازي و سوم توهم ساخت شعر بر اساس تئوري است. همانگونه که مي دانيد اول زبان اختراع شد آنگاه دستور زبان از دل آن پديد آمد. برخي از شاعران که فريفته تئوري هاي وارداتي اند تلاش مي کنند که بر اساس تئوري شعر بگويند. لازم به ذکر است که فرايند تئوري پردازي در غرب برآيند تکامل نظام اجتماعي آنان است. چهارم تلاش سطحي براي جهاني شدن پيش از آنکه حتي بومي شوند. پنجم شکسته شدن تابوهاست. نظر تابوهاي جنسيتي که ازبين رفتن آنها به فراواني شعرهاي اروتيک در دهه هشتاد نسبت به دهه هاي پيشين انجاميده است. شکسته شدن قلمروهاي جنسيتي را نيز مي توان اضافه کرد. امروزه برخي از شاعران زن بي هيچ واهمه اي به عريان نمايي در شعر و بيان پوشيدگي ها در قالب جسارت زباني مي پردازند، حال آنکه چنين جسارتي بيشتر به گستاخي مي ماند. به نظر بنده شعر مثل لطيفه اي است که بتوان آن را در حريم خانواده تعريف کرد بي آنکه صورت کسي از شرم سرخ شود. ششم شکسته شدن تابوي محاکات مخلوق و خالق است. در طول تاريخ ادبيات ما، همواره ارتباط شاعر با خدا در نهايت احترام بوده است. شاعر اگر اعتراضي هم داشته آن را متوجه قضا و قدر مي کند نه خداوند متعال، نظير بابا طاهر که مي فرمايد:
اگه دستم رسه بر چرخ گردون
از او پرسم که اين چونه و آن چون
اما امروز شاعر مستقيماً وارد جنگ و جدل با خداوند مي شود و ژست هم مي گيرد .مثلا مي خواهد تعريض کند پس مي گويد:
«خدا که ديد ميان من و تو رازي هست
غضب نمود و به تبعيدمان مصمم شد ...»
انتساب صفت حسادت به خداوند متعال عين کفر است و هيچ توجيهي تحت عنوان بيان شعري در آن کارگر نيست. هفتم اينکه:
سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد
* از شماممنونم آقاي سپيد نامه، اگر صحبت خاصي مانده است، بفرماييد.
** از روزنامه قدس ممنونم و اينکه ادبياتي که داريم گوهري است که بايد به آيندگان منتقل شود، از خداوند مي خواهم وقتي که آيندگان آمدند، بگويند، در فلان دوره ادبياتي وجود داشت و اين اسامي بزرگ از آن دوران است و خيلي دوست دارم اين اسامي، اسامي جواناني باشد که الان دارند تلاش مي کنند و شعر مي سرايند. کساني که در چارچوبهاي متعارف هنجار گريزند. |