صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 5خرداد ماه 1388


نگاهي به روابط ايران و آمريکا در دوره قاجار؛ از کتک خوردن اولين سفير تا بدرقه مستشار مالياتي



(قسمت اول)
* خسرو معتضد

نام آمريکا يا به قول ترکهاي عثماني ينگه دنيا از دوران بعد از صفويه در بعضي از کتابها و تذکره نامه هاي ايراني آورده شده است.




سلسله صفويه زماني زمام امور ايران را به دست گرفت که دوازده سال قبل از آن کريستوف کلمب قاره آمريکا را کشف کرده بود، يعني کشف آمريکا در سال 1492 و روي کار آمدن سلسله صفويه در ايران 1504 ميلادي بود.
سيدعبداللطيف شوشتري در سال 1219 ه.ق در کتاب تحفة العالم و حاجي زين العابدين شيرواني در سال 1248 ه.ق در کتاب «بستان السياحه» مطالبي درباره آمريکا نوشته اند.
يک ايراني مقيم هندوستان در کتابي به نام «مسير طالبي» که در سال 1799 از آمريکا ديدن کرده شرحي درباره ديدني هاي خود آورده است که نسخ چاپ قديم اين کتاب سالها در کتابخانه هاي خارج و ايران خاک مي خورد، اما در دهه 1360 ه.ش در ايران به چاپ رسيد.






ميرزا صالح شيرازي از محصلان ايراني اعزامي به انگلستان بدون آنکه آمريکا را ديده باشد ضمن اقامت در بريتانيا در سالهاي دهه دوم قرن نوزدهم مطالبي را که در کتابهاي انگليسي خوانده بود به فارسي ترجمه کرد و در يادداشتهاي خود آورد.
ايران و آمريکا مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي نداشتند. اگر نوشته طنزآلود «جيمز هوريه» نويسنده کتاب «سرگذشت حاجي باباي اصفهاني» و ديپلمات انگليسي مقيم ايران در عصر فتحعلي شاه را قبول داشته باشيم، در مي يابيم وي به هيچ وجه از آمريکا خبري نداشت و به ميرزا ابوالحسن خان شيرازي سفير يا ايلچي خود در انگلستان هنگامي که عازم لندن بود مأموريت داد درباره آمريکا تحقيقات جامعي انجام و به او گزارش دهد.
اما اميرکبير کم و بيش اطلاعاتي ارزشمند از آمريکا يافته بود. او که به همراه وليعهد خردسال محمد شاه - ناصرالدين ميرزا - سفري به تفليس انجام داده و چند سالي نيز در شهر ارزنة الروم در عثماني براي حل اختلافهاي مرزي ايران و عثماني و رسيدگي به موضوع يورش عليرضا پاشا حاکم بصره به خرمشهر به سر برده بود، از محتواي سخنان ديپلماتها دانست که کشوري به نام آتازوني در آن سوي کره زمين برقرار است که قدرت اقتصادي - نظامي و دريايي زيادي دارد.
اميرکبير در دوران صدراعظمي اش خواهان ورود قدرت ثالث يعني قدرتي که قواي آزار دهنده و نفوذ مخرب روس و انگليس را تعديل کند به صحنه ايران بود.




بنابراين در دوران صدراعظمي او مقدمات عقد قرارداد تجاري و دريايي بين ايران و ايالات متحده آمريکا فراهم شد و سرانجام اين قرارداد در دوران صدراعظم بعدي يعني ميرزا آقاخان اعتمادالدوله در شهر استانبول پايتخت عثماني بين مصلحت گذار يعني کاردار ايران در عثماني و سفير وقت آمريکا در آن شهر منعقد شد، اما طرفين مناسبات سياسي برقرار نکردند.
در حالي که دو کشور هيچ گونه مناسبات سياسي و اقتصادي نداشتند، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار «ژوستن پرکينز» کشيش آمريکايي از فرقه پروتستان با عده اي از مبلغان مسيحي راهي ايران شد. دولت ايران به او اجازه داد در بخشي از آذربايجان که عده اي از ارامنه و آشوريان در آنجا مي زيستند اقامت گزيند و «پرکينز» در شهر اروميه مدرسه و بيمارستاني افتتاح کرد. سپس بر دامنه فعاليت خود افزود و در آذربايجان غربي چهل آموزشگاه روستايي ابتدايي و متوسطه تأسيس کرد. همچنين بيمارستانهايي در تبريز،




همدان، کرمانشاه، رشت و تهران داير ساخت، اما با وجود اين از مسلمانان کسي به فرقه پروتستان نگرويد و فقط جمعي از اقليت پروتستان شدند و پرکينز و جانشينان او متوجه شدند امکان تبليغ براي مسيحيت در ايران وجود ندارد.
قرارداد تجاري و دريايي که در 15 ربيع الثاني 1273 ه.ق برابر 13 دسامبر 1856 در استانبول به امضاي سفير ايران در فرانسه فرخ خان غفاري کاشاني معروف به امين الملک و «کارول اسپنس» وزير مختار آمريکا در 8 ماده منعقد گرديد سالها به حال خود بود و کنگره آمريکا با آن موافق نبود، زيرا اعضاي کنگره ايران را سرزميني دور دست مي دانستند و تمايل نداشتند هزينه سفارتخانه اي در آن سوي زمين را تصويب کنند.
ميرزا حسين خان مشيرالدوله وزير مختار ايران در عثماني که از شاگردان مکتب اميرکبير بود علاقه زيادي به ايجاد رابطه با آمريکا داشت، زيرا مطالب فراواني درباره قدرت دريايي و اقتصادي آن کشور خوانده بود.
سرانجام پس از مدتها مذاکره حاج ميرزا حسين خان در سن پطرزبورگ (او براي شرکت در مراسم آغاز سلطنت الکساندر سوم به آن شهر رفته بود) با «جان فاستر» وزير مختار آتازوني در آن شهر و نيز مذاکرات وزير مختار ايران در لندن با وزير مختار آمريکا در انگليس، کنگره آمريکا هزينه اعزام وزير مختار و تأسيس سفارت در ايران را تصويب کرد و آمريکايي ها به اين نتيجه رسيدند چون ايران سالي 18 تا 20 ميليون مبادلات خارجي دارد که از اين مبلغ 12 ميليون دلار واردات و هفت ميليون دلار صادرات است چه بسا آمريکا خواهد توانست کالاهاي خود را به ايران صادر کند.
در سال « 1883 م برابر 1300 ه.ق» اولين وزير مختار آمريکا به نام «بنجامين» به ايران اعزام شد رئيس جمهور آمريکا در اين زمان «آرتور» بود اعتمادالسلطنه در کتاب «منتظم ناصري» و نيز يادداشتهاي روزانه خود به آمدن سفير آمريکا به تهران اشاره مي کند.
«بنجامين» دو سال در ايران ماند و وقايع جالبي بر او گذشت. مثلاً يکروز در حالي که سوار درشکه عازم شميران بود، کالسکه هاي حامل خانمهاي ناصرالدين شاه از سمت مقابل مي آمدند. درشکه چي «بنجامين» بدون توجه به راه خود ادامه داد، در حالي که بايد کنار مي رفتند و سرنشينان درشکه پشت به کالسکه ها مي ايستادند تا چشمشان به کالسکه - گرچه پنجره هاي آنها با پرده ضخيم پوشيده شده بود - نيفتد. شاطرها و فراشهاي اسکورت کالسکه هاي بانوان حرمخانه از بي توجهي درشکه چي عصباني شدند و او را از درشکه به پايين کشيده به باد کتک گرفتند. پس از اين برخورد، «بنجامين» رنجيد و قصد حرکت از تهران داشت، اما به دستور ناصرالدين شاه فراشها و شاطرها چوب خوردند و وزير مختار از عزيمت خود چشم پوشيد.





پنج سال پس از استقرار سفارت آمريکا در تهران، دولت ايران حاجي حسينقلي خان معتمد الوزاره را به عنوان وزير مختار به آمريکا اعزام داشت. حسينقلي خان معتمد الوزاره که عمري دراز کرد حتي در اوايل دوران سردار سپهي و وزارت جنگ رضاخان در قيد حيات بود پسر ميرزا آقاخان اعتمادالدوله صدراعظم نوري بود. اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات خود او را به جنون متهم مي کند و مي نويسد حرکاتي از او سر مي زد و در حضور اعليحضرت سخناني مي گفت که از ديوانگي او حکايت داشت. لقب صدرالسلطنه بعدها به او تعلق گرفت، اما پس از مراجعت از آمريکا لقب «حاجي واشنگتن» را به او دادند و با اين عنوان شهرت بيشتري داشت.
صدرالسلطنه در 1305 ه.ق ( 1888 م) راهي اروپا شد و با کشتي از انگلستان به طرف بندر نيويورک عزيمت کرد. البته کشتيراني بخاري در آن زمان از حدود سال 1840 در دنيا متداول شده بود و معتمدالوزاره سوار به کشتي بخار شد و به نيويورک رفت و از آنجا راهي واشنگتن شد هزينه سفارت ايران در آمريکا از محل گمرکات گيلان تأمين شده بود و سفارت ايران در پايتخت آمريکا از همين محل داير شد، اما چون پس از مدتي عايدات گمرک نرسيد معتمدالوزاره ناچار شد سفارت را محدود کند، مستخدمين را پاسخ گويد و سرانجام به ايران باز گردد.
حاجي معتمدالوزاره که بعد از بازگشت به ايران لقب «صدرالسلطنه» را دريافت کرد در آمريکا در عيد قربان اقدام به ذبح گوسفند به دست خود کرد که سرازير شدن خون از ناودان باعث شگفتي رهگذران و مداخله پليس شد، اما پليس پس از آگاه شدن از ماجرا، سفارت را ترک گفت. صدرالسلطنه ضمن سفر به آمريکا از طريق اروپا گزارشهاي جالبي از مشاهدات خود نوشته و هنگامي که به آمريکا رسيد آنچه را مي ديد و بر او مي گذشت، يادداشت مي کرد.
مجموعه نامه هاي او در اسناد وزارت خارجه ايران موجود بود و در دهه 1360 ، مجملي از آنها در جرايد ايران به چاپ رسيد.
صدرالسلطنه اروپا را در مقابل آمريکا، روستايي کهنه دانسته و نبض سياست و درياداري و اقتصاد آينده جهان را در دست آمريکا پنداشته است.
اجاره بهاي عمارتي که او در واشنگتن براي سفارتخانه اجاره کرده از قرار دو دلار - 7/5 قران - بوده و صدرالسلطنه جزييات اقامت و ديدار خود با رئيس جمهور آمريکا و ساير مقامها را به تفصيل آورده است.
ناصرالدين شاه وقتي مي شنود آمريکايي ها در ايران مدرسه دخترانه اي به نام نوربخش تأسيس کرده اند از آن مدرسه ديدن مي کند و سالي صد تومان به عنوان کمک مالي به مدرسه تخصيص مي دهد.
در زمان سلطنت مظفرالدين شاه سفارتخانه ايران در واشنگتن پس از چند سال تعطيلي دوباره داير و اسحق خان مفخم الدوله برادر ميرزا رضاخان ارفع الدوله وزير مختار ايران در آن کشور مي شود.
علت علاقه مظفرالدين شاه به داير شدن سفارت در آن کشور اين بود که او آرزوي سفر به آمريکا و ديدن عجايب آنجا را داشت.
«سرآرتور رکورهاردينگ» وزير مختار وقت انگليس در ايران در خاطرات خود مي نويسد: چون مظفرالدين شاه از سفر دريايي مي ترسيد (و به همين علت سفر دوم خود به روسيه را از راه کناره درياي مازندران (خزر) انجام داده سوار کشتي نشد، بوسيله سفير انگليس و وزير مختار آمريکا و وزير مختار روسيه در ايران از آمريکايي ها پرسيد آيا مي توانند در منتهااليه آمريکا در آلاسکا پلي بزنند که او از سيبري از روي آن پل گذشته پا به آمريکا گذارد. توضيح آنکه باب برينگ آلاسکا را به سيبري نزديک مي کند، اما حدود چهل مايل فاصله آخرين نقطه آلاسکا تا آخرين نقطه خاک روسيه در سيبري است.
آمريکا سفارتخانه خود را در ايران همچنان نگه داشت و اولين ايراني که به آمريکا سفر کرد حاجي محمد علي سياح محلاتي بود که «گرين کارت» (تابعيت آمريکا) هم گرفت و بعدها در سال 1308 ه.ق وقتي نايب السلطنه کامران ميرزا در دوران سلطنت ناصرالدين شاه او را بازداشت کرد، سعي کرد با نشان دادن کارت خود را شهروند آمريکا معرفي کند که موفق نشد.
رجال ايران مدتها بر بي نظري آمريکا نظر داشتند و مانند اميرکبير که ورود آلمان، اتريش يا آمريکا به صحنه سياست و اقتصاد ايران را سبب تعديل نفوذ وحشتناک و فرساينده روس و انگليس مي انگاشت، بر اين باور بودند.
توضيح اينکه در قرن 19 و اوايل قرن 20 آمريکايي ها طبق قانون موسوم به آيين مونروئه (يکي از رؤساي جمهوري آمريکا) معتقد بودند آمريکا بايد در حوزه سياسي و اقتصادي نيمکره غربي محصور و محدود بماند و به نيمکره شرقي کاري نداشته باشد، اما آيين مونروئه با ورود ناوگان آمريکا به سواحل چين و ژاپن نقض شده و اجرا نمي شد ايرانيان چشم اميد زيادي به آمريکا بسته بودند. شخصي به نام دکتر اسپنسر در دوران ناصرالدين شاه از آمريکا به ايران آمده طرح حفاري چاه هاي آب آرتزين را تقديم دولت ايران کرده بود.
ناصرالدين شاه علاقه داشت دکتر اسپنسرتريسي در ايران به کار گماشته شود و در اين مورد نامه هايي به صدراعظم حاج ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار اعظم نوشته که در دفاتر بيوتات سلطنتي باقي است.
آمريکايي ها در اواخر قرن نوزدهم کشيشي به نام دکتر جردن و خانمي به نام «ميس دولتيل» را به ايران فرستادند. تأسيس مدرسه آمريکايي در تهران - دبيرستان البرز کنوني - از اقدامهاي عام المنفعه بود. دبيرستان يا کالج البرز سالها در ايران برقرار بود تا اينکه در سال 1319 دولت مدارس خارجي را ملي اعلام کرد و اين مدرسه تحت پوشش وزارت فرهنگ آن زمان درآمد.
آمريکا در دوران مشروطه با اعزام «مورگان شوستر» مستشار مالي و خزانه داري به ايران، بسيار محبوب شد، زيرا «شوستر» ترتيباتي براي نظم و نسق امور مالي ايران فراهم آورد.
از دانه درشتان و البته روس و انگليس مطالبه ماليات کرد و چون ژاندارمري کوچکي به نام خزانه تأسيس کرده بود روسها خواهان اخراج او شدند و همين امر مردم را تحت تأثير قرار داد و در روز رفتن او دست به تظاهرات زدند و شعارهايي عليه روس و انگليس سر دادند.

  


فروش مقام و عنوان در دوره قاجار



* احمد مجدالاسلام کرماني
حکومت استبدادي و تک نفره در هر عصر و دوره و در هر سرزمين، فرجامي جز به سخره گرفته شدن ارزشهاي انساني نداشته و



نخواهد داشت. حکومت تک نفره و خودکامه همه چيز را به انحطاط مي کشاند و به رغم همه نيت هاي خوبي که ممکن است برخي از اين نوع حکومتها داشته باشند، ارزشهاي معنوي به سخيف ترين شکل خريد و فروش مي شود.
حکومت خودکامه قاجار در ايران را مي توان از اين مدل تلقي کرد و با دقت در رفتار و گفتار شاهان مستبد قاجار، مصداق هاي خوبي براي مفهوم بالا پيدا کرد. در دوران شاهان قاجار به ويژه هرچه به آخر حکومت اين خاندان مي رسيم، خريد و فروش منصب و مقام و عنوان يک محل درآمد براي شاهان شده بود. اين موضوع دستمايه نوشته اي شده که احمد مجدالاسلام کرماني از نويسندگان منتقد عصر مشروطيت در مقاله اي آن را تشريح کرده است که در زير مي خوانيد:
در اواخر دوره ناصرالدين شاه کار ماليه ايران به جايي رسيد که هيچ شهري اضافه محل و به اصطلاح مستوفي ها «باقي تحت محل» نداشت و شاه براي پوشانيدن کسر بودجه مجبور شد که به وسايلي فوق العاده متوسل شود. او چند وسيله موقتي اختيار نمود که علي الظاهر بار خودش را بار نمود، اما در باطن بر خرابي ماليه ايران افزود.
اول آن که مساعده حواله داد. يعني قرارداد يک قسط از ماليات را حکام ولايات قبل از تجديد سال از مردم مطالبه نمايند و در واقع سال نو را وصله سال کهنه کرد و چون از اين راه هم چندان تفاوتي حاصل نشد وسيله ديگر انتخاب نمود و تا چندي هم با آن گذرانيد. يعني مناصب و القاب را در معرض فروش و حراج درآوردند.
هر کس هر منصبي استدعا کرد در مقابل مبلغ معيني به او دادند. مثلاً درجات نظامي از قبيل، سلطاني، ياوري، سرهنگي، سرتيپي، اميرپنجي، اميرتوماني، سرداري، سالاري، امير نوباني، به اندازه اي فروخته شد که عده صاحبان مناصب دو سه برابر افراد نظامي شد.
در اوايل، براي انجام اين معامله با کمال عجله حاضر شدند و پول دادند تا صاحب منصب خارج از فوج يعني سرهنگ و سرتيپ و اميرپنج و اميرتومان افتخاري بدون ابواب جمعي شدند تا وقتي که عده آنها به قدري زياد شد که ديگر کسي پيرامون اين معامله نرفت، بلکه از بس هر بي سر و پايي صاحب منصب شد ديگر شأن و شرفي براي اين مناصب باقي نماند. حتي زرگر و معمار و کلاهدوز و نجار هم بي نصيب از منصب نماندند.
بعد از آنکه اين متاع به کلي فاسد شد و از رونق افتاد شروع به فروش القاب افتخاري کردند و به اختلاف لغات، قيمتي براي صحه فرامين به عنوان تقديمي معين کردند و از هر ماده چندين لفظ مشتق شد، به طوري که قاموس و منتهي الارب هم از تعداد آنها عاجز شدند. مثلاً ماده نصرت از حيث اشتقاق لفظي و مضاف اليه قريب پانصد لقب شد که براي نمونه به بعضي از آنها اشاره مي نماييم: نصرَ الدوله، نصرَ السلطنه، نصرَ الملک، نصرَ السلطان، نصرَ خاقان، نصرَ لشگر، نصرَ نظام، نصرَ حضور، نصرَ خلوت، نصرَ دفتر، نصرَ الممالک. اسم فاعل آن هم که ناصر باشد به همين قسم؛ ناصرالدوله، ناصرالسلطنه، ناصرالملک، ناصرالممالک، ناصرالسلطان، ناصر خاقان، ناصر نظام، ناصر لشگر، ناصر حضور، ناصر دفتر و ناصر الوزاره.
بعد از آن که تمام کتاب قاموس را گشتند و پدر مشتقات را درآوردند شروع به جوامد نمودند و رفته رفته قيد ترکيب لفظي را هم زدند و عربي را با فارسي و فارسي را با عربي ترکيب نمودند، مثل: هژيرالسلطنه، بهادرالدوله، حسام دفتر، سيف لشگر، ضرغام دفتر و ضرغام لشگر. باري از جوامد و اعلام هم طرفي بر نبستند ناچار به آسمان رفتند و دست به فلکات زدند: شمس الدوله، کوکب السلطنه، اخترالدوله، نجم الدوله، نجم الممالک، مهرالدوله، مهرالسلطنه و امثال آنها و چون ديدند از مهر و سپهر و کليه فلکيات هم بارشان بار نشد، شروع به تشريح بدن انسان نمودند و هر عضوي را به چندين مضاف اليه استعمال نمودند: عين الدوله و عين الملک الي آخر. عضدالدوله، عضدالسلطنه الي آخر- ساعد الدوله، ساعد السلطنه، ساعد الملک الي آخر اقسامه. فؤاد الملک الي آخر اقسامه. لسان الدوله، لسان السلطنه و لسان الملک الي آخر.
ولي از اين رهگذر دولت عليه را چندان گشايشي حاصل نشد، چرا که راه تقلب در آن باز و دست متقلبين دراز شد.
اولاً بسياري از اين القاب را مجاناً استدعا کردند و به شفاعت وزرا و خان ها و شاهزادگان به مختصر تعارفي گذرانيدند.
ثانياً رندان بنا کردند به فرمان ساختن و چون فرمان لقب محتاج به ثبت و ضبط نبود هر کس هم مي توانست صحه همايوني را بعد از دو سه روز مشق کردن بسازد و به علاوه از صحه فرمان لقب فقط محتاج است به مهر صدر اعظم و اتابک مقتول اگر روزي هزار فرمان لقب هم حضورش مي بردند مهر مي کرد نه اينکه خودش بخواند بلکه عادت او اين بود که مهرش را مي انداخت نزد منشي هاي حضورش که اين گونه کاغذها را به ضميمه جواب عرايض و مراسلات ولايات که به سليقه خودشان مي نوشتند، مهر کنند و منشي ها هم مي دانستند اتابک در مهر کردن فرمان لقب نه امتناعي دارد و نه هرگز اعتنايي که چيزي مطالبه کند، اين بود که هر چه ملفوفه يا فرمان لقب به آنها مي دادند بدون ترديد مهر مي کردند.

  


وقتي پادشاه محتکر مي شود!



در اواخر جنگ جهاني اول، ايران دچار قحطي شد و ضايعات ناشي از اين قحطي به جايي رسيد که در خود پايتخت همه روزه عده اي





پير و جوان از گرسنگي تلف مي شدند. راجع به شدت اين قحطي مرحوم ميرزا خليل خان ثقفي (اعلم الدوله) طبيب دربار سلطنتي شرحي بسيار موثق در خاطرات پراکنده خود تحت عنوان «مقالات گوناگون» آورده است که عيناً در اينجا نقل مي شود:
«... از يکي از گذرگاههاي تهران عبور مي کردم. به بازارچه خرابه اي رسيدم که در آنجا دکان دمپخت پزي بود. روبروي آن دکان دو نفر پشت به ديوار ايستاده بودند. يکي از آنها پيرزني بود صغيرالجثه و ديگري زني جوان و بلندقامت. پيرزن که صورتش باز بود و کاسه گليني در دست داشت، گريه کنان گفت: اي آقا، به من و اين دختر بدبختم رحم کنيد! يک چارک از اين دمپخت خريده و به ما بدهيد. مدتي است که هيچ کدام غذا نخورده ايم و نزديک است که از گرسنگي هلاک شويم.
من گفتم: قيمت يک چارک دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش بشود بدهم خودتان بخريد.
گفت: نه آقا، شما بخريد و به ما بدهيد. چون ما زن هستيم و فروشنده ممکن است دمپخت را کم کشيده و مغبونمان نمايد.
من يک چارک دمپخت خريده و در کاسه آنها ريختم. آنها همانجا مشغول خوردن شدند و به طوري سريع اين کار را انجام دادند که من هنوز فکر خود را درباره وضع آنها تمام نکرده ديدم که دمپخت را تمام کردند. گفتم: اگر سير نشديد يک چارک ديگر برايتان بخرم.
گفتند: آري، بخريد و مرحمت کنيد. خداوند به شما اجر خير بدهد و سايه تان را از سر اهل و عيالتان کم نکند.
از آنجا گذشتم و رسيدم به گذر تقي خان. در گذر تقي خان يکي دکان شيربرنج فروشي بود که شايد حالا هم باشد. در روي بساط يک مجمعه بزرگ شيربرنج بود که تقريباً ثلثي از آن فروخته شده بود و يک کاسه شيره با بشقابهاي خالي و چند عدد قاشق نيز بر روي بساط گذاشته بودند. من از وسط کوچه رو به بالا حرکت مي کردم و نزديک بود به محاذات دکان برسم که ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختري افتاد که در کنار ديوار ايستاده و چشم به من دوخته بود. دفعتاً نگاهش از سوي من برگشت و به بساط شيربرنج فروشي افتاد. آن دختر شش هفت سال بيشتر نداشت. لباسها و چادرنمازش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سياه و با وجود آن اندام لاغر و چهره زرد که تقريباً به رنگ کاه درآمده بود، بسيار خوشگل و زيبا بود. همينکه نگاهش به شيربرنج افتاد لرزش شديدي در تمام اندامش پديدار گشت و دستهاي خود را به حال التماس به جانب من و دکان شيربرنج فروشي که هر دو در يک امتداد قرار گرفته بوديم دراز کرد و خواست اشاره کنان چيزي بگويد؛ اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالي که صداي نامفهومي شبيه به ناله از سينه اش بيرون مي آمد، به روي زمين افتاد و ضعف کرد. من فوراً به صاحب دکان دستور دادم که يک بشقاب شيربرنج که رويش شيره هم ريخته بود آورد و چند قاشقي به آن دختر خورانيدم. پس از اينکه اندکي حالش به جا آمد و توانست حرف بزند، گفت: ديگر نمي خورم. باقي اين شيربرنج را بدهيد ببرم براي مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگي نميرد.( 1 )
نخست وزير ايران در اين تاريخ مرحوم مستوفي الممالک بود. وي با تمام قواي حکومتي که در اختيار داشت مي کوشيد تا جلوي محتکران بي مروت پايتخت را سد کند و براي انجام اين منظور حتي حاضر شده بود که اجناس موجود در انبارهاي آنها را عادلانه بخرد و در دسترس مردم گرسنه تهران بگذارد. در جزء کساني که مقدار زيادي گندم و جو انبار کرده بودند خود احمدشاه بود. نخست وزير آماده بود که گندم و جوي احتکاري شاه را به سود مناسب خريداري کند، ولي احمدشاه زير بار نمي رفت و مي گفت که به هيچ وجه قيمتي کمتر از قيمت پرداخت شده به ساير محتکران پايتخت قبول نخواهد کرد. سرانجام مرحوم مستوفي الممالک به مرحوم ارباب کيخسرو شاهرخ که در آن تاريخ از طرف دولت مأمور خريد آرد و غله براي دکانهاي نانوايي پايتخت بود، مأموريت داد که شاه را ملاقات و موجودي انبار او را به هر نحو که شده است، خريداري کند. ميان احمدشاه و ارباب کيخسرو چندين ملاقات متوالي براي انجام اين معامله صورت گرفت و شاه مثل يک بارفروش حسابي ساعتها براي گران فروختن جنس خود چانه زد. سرانجام شاهرخ عصباني شد و به شهريار محتکر گفت: اعليحضرتا، آن روزي را که تازه به سن قانوني سلطنت رسيده و براي اداي سوگند به مجلس شوراي ملي تشريف آورده بوديد به خاطر داريد؟
شاه جواب مثبت داد. شاهرخ با کمال احترام به عرض رسانيد: پس بدانيد همان روز پس از انجام مراسم سوگند خوردن و پس از آنکه خداوند قادر متعال را گواه گرفتيد که هميشه حافظ حقوق و آسايش ملت ايران باشيد،( 2 ) پيشاني مبارکتان به شدت عرق کرد، به طوري که دستمالي از جيب درآورده و عرق پيشاني خود را با آن دستمال پاک کرديد. هنگام ترک جلسه فراموش کرديد آن دستمال را با خود ببريد و روي ميز خطابه جا گذاشتيد و ما همان دستمال شاهانه را به ياد آن روز تاريخي کماکان در اداره کارپردازي نگاه داشته ايم. اعليحضرتا، آيا مفهوم سوگند آن روز اعليحضرت همين است که مردم تهران امروز از گرسنگي در کوي و برزنها بيفتند و بميرند، در حالي که انبارهاي سلطنتي از آذوقه و مايحتاج آنها پر باشد؟
ولي اين يادآوري عبرت انگيز بدبختانه تأثيري در وجود احمدشاه نبخشيد، به طوري که شاهرخ ناچار شد موجودي انبار سلطنتي را همانطور که دلخواه احمدشاه بود، بخرد و پول آن را بپردازد.»

پي نوشتها :
1. يادداشت هاي گوناگون دکتر خليل خان ثقفي (اعلم الدوله)- صفحات 111 - 112.
2. سوگند سلطنتي (هنگام شروع سلطنت پادشاه جديد در ايران) با اين جملات شروع مي شود:
«من خداوند قادر متعال را گواه مي گيرم و به کلام ا... مجيد و به آنچه نزد خدا محترم است قسم ياد مي کنم که تمام هم خود را صرف حفظ استقلال ايران نموده حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم. قانون اساسي و مشروطيت ايران را نگهبان بوده و بر طبق مقررات آن قانون سلطنت نمايم... و در تمام اعمال و افعال خود خداوند عز شأنه را حاضر و ناظر دانسته منظوري جز سعادت و عظمت دولت و ملت ايران نداشته باشم... الخ» - اصل 39 متمم قانون اساسي.
به نقل از: مجله يغما، شماره 319 ، فروردين 1354
مقاله: سيماي حقيقي احمدشاه قاجار
به قلم دکتر جواد شيخ الاسلامي، استاد دانشگاه تهران

  


اولين پيمانهاي خريد تسليحات از آمريکا



اشاعه کمونيسم در اروپا و آسيا به دنبال پيروزي اتحاد جماهير شوروي در جنگ دوم جهاني، يکي از مظاهر اختلاف ميان آن کشور با



آمريکا و متحدين غربيش بود. اين پديده يعني ترويج عقايد چپ گرايانه برخوردار از حمايت مسکو در صحنه بين المللي، از جمله دلايل بروز جنگ سرد ميان شرق و غرب بود. پس از آن بسياري از سرمايه گذاريهاي نظامي و اطلاعاتي آمريکا در کشورهاي آسيايي و اروپايي در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني، به بهانه مقابله با کمونيسم توجيه شد. اعلام طرح مارشال( 1 )- خرداد 1326 - اعلام دکترين ترومن( 2 )- دي 1327 - و يا اعلام انعقاد پيمان آتلانتيک شمالي( 3 )- فروردين 1328 - مظاهر مختلف اقدامات سياسي و نظامي و اقتصادي غرب در برابر شوروي در اروپا و آسيا بود. حمايتهاي نظامي آمريکا از کشورهاي آسيايي و اروپايي نيز گامي در همين راستا محسوب مي شد.
روز 30 خرداد 1326 - دو هفته پس از اعلام طرح مارشال از جانب آمريکا- موافقتنامه اي درباره خريد جنگ افزارهاي نظامي معادل 10 ميليون دلار بين ايران و آمريکا به امضا رسيد. اين قرارداد اولين پيمان نظامي عمده ميان ايران و آمريکا بعد از پايان جنگ دوم جهاني در زمينه خريد سلاح بود. پيمان در شرايطي به امضا رسيد که حمايت شوروي از تجزيه طلبي در دو استان آذربايجان و کردستان و قدرت گرفتن سريع حزب توده با پشتيباني روسها و نيز امتيازخواهي هاي نفتي آن کشور، موجي از نفرت از روسيه را در محافل سياسي ايران به وجود آورده بود.( 4 ) از اين رو در آن زمان انعقاد چنين قرارداد سنگيني ميان آمريکا با ايران مخالفتي را در ميان نمايندگان مجلس برنينگيخت. ماده واحده مربوط به اين قرارداد در 27 بهمن 1326 به شرح زير در مجلس به تصويب رسيد:




به منظور تکميل وسايل ارتباطي، حمل و نقل، بهداشت، تجهيزات و تسليحات نيروهاي زميني، هوايي و ژاندارمري ايران، مجلس شوراي ملي به وزارت جنگ اجازه مي دهد که از دولت آمريکا که طبق لايحه دولت پيشنهاد مساعدي در مورد فروش وسايل مزبور نموده است از مبلغي که از ده ميليون دلار تجاوز نکند وسايل مزبور را خريداري کند و بهاي آن را ظرف مدتي که از 12 سال بيشتر نباشد از ابتداي سال 1950 به اقساط سالانه و با بهره 3/8 درصد بپردازد.( 5 )
کمتر از 4 ماه پس از امضاي اين قرارداد، پيمان ديگري در مهر 1326 توسط جرج آلن سفير آمريکا در تهران و محمود جم وزير جنگ به امضا رسيد. به موجب اين قرارداد مدت خدمت ميسيون نظامي آمريکا در ايران تا پايان اسفند 1327 تمديد شد.( 6 ) اين موافقتنامه که به موجب آن دولت ايران تمام اسرار و اطلاعات فني خود را در اختيار مستشاران آمريکا قرار مي داد، مشتمل بر 5 فصل و 25 ماده بود. قرارداد بدون اجازه و تصويب مجلس شوراي ملي به اجرا گذارده شد و در سالهاي بعد با تغييرات عبارتي مختصر مرتباً تمديد گرديد و تا سقوط رژيم شاه همچنان به قوت خود باقي ماند.( 7 )
در آن زمان منابع خبري آمريکا، حجم معامله نظامي آن کشور با ايران را به مراتب بيشتر از آنچه که مقامات سياسي دو کشور به آن اشاره کرده بودند، اعلام کردند.
به نوشته روزنامه هاي آمريکا و اظهارات هنري والاس معاون رياست جمهوري و وزير بازرگاني سابق آن کشور، بهاي واقعي جنگ افزارها و وسايل مزبور سر به 70 ميليون دلار مي زد. با اين حال دولت آمريکا هنوز اين مقدار جنگ افزار را براي تقويت ارتش ايران کافي نمي دانست. از اين رو با استناد به «اصل 4 ترومن» که در 30 دي 1327 به تصويب کنگره رسيده بود، تلاش نمود تا کمکهاي بيشتري در اختيار ايران و ساير کشورهايي که در چارچوب منافع منطقه اي آمريکا بايد تسليح و تقويت مي شدند، قرار دهد.
ترومن رئيس جمهور آمريکا در سوم تير 1328 درخواست خود را براي کمک به کشورهاي مشمول «اصل 4 » با قيد ميزان آن تسليم کنگره کرد. او 45 ميليون دلار اعتبار درخواست کرد که با 35 ميليون دلار آن موافقت شد.
در پي درخواست رئيس جمهور آمريکا، کنگره اين کشور در 14 مهر 1328 قانون «کميته به دفاع مشترک» را تصويب کرد و سپس در نخستين مرحله، مبلغ 27 ميليون دلار کمک نظامي به ايران و کره جنوبي و فيليپين تخصيص داد و در 30 خرداد 1329 کمک مشترک روابط خارجي سناي آمريکا لايحه کمک 11/5 ميليون دلاري آن کشور به ايران را تصويب کرد.( 8 ) به موجب يادداشتهايي که در دوم خرداد 1329 بين سفير ايران در واشنگتن و معاون وزارت خارجه آمريکا مبادله شد کمک مزبور به مرحله اجرا درآمد و در مقابل دولت ايران متعهد شد از جنگ افزارهاي مزبور تنها در اجراي هدفهاي ذکر شده در يادداشت استفاده کند و کمک نظامي هيچ کشوري را بدون موافقت ايالات متحده نپذيرد.
در 4 مرداد 1329 کنگره آمريکا اصلاحيه اي به قانون کمک به دفاع مشترک افزود و ايران را از رده کره جنوبي و فيليپين خارج کرد و در رديف ترکيه و يونان قرار داد. آمريکا مجموعاً 131 ميليون دلار براي کمک نظامي به اين سه کشور در نظر گرفته بود. در مقدمه اصلاحيه مزبور قيد شده بود که «ايران پس از جنگ جهاني دوم همان اهميتي را کسب کرده است که ترکيه و يونان دارند.»( 9 )
ارسال جنگ افزارهاي آمريکايي که از اواخر سال 1328 آغاز شده بود علاوه بر صدها کاميون شامل تعدادي تانک و توپ صحرايي و مسلسل سنگين و جنگ افزارهاي ديگر مي شد. مستشاران آمريکايي طرز استفاده از سلاحهاي مزبور را به پرسنل نظامي ايران مي آموختند و ضمناً گروه هايي از افسران ايراني به مدت شش ماه براي کارآموزي به آمريکا اعزام مي شدند. در فاصله سالهاي 1330 - 1326 مجموع کمکهاي نظامي آمريکا به ايران 175 ميليون دلار بالغ گرديد. نظر آمريکاييان اين بود که ارتش ايران را که در آن زمان از ده لشکر و 150 هزار سرباز تشکيل مي شد به يک ارتش نيم ميليون نفري افزايش دهند تا قابليت شرکت در پيمان دفاعي خاورميانه را که طرح آن را تهيه کرده بودند، داشته باشد.
پي نوشت ها:
1. جورج مارشال وزير خارجه آمريکا در کابينه ترومن در خرداد 1326 طرحي براي نفوذ در کشورهاي اروپايي ارايه کرد که بعدها به عنوان «طرح مارشال» معروف شد. اين طرح متضمن کمکهاي اقتصادي آمريکا به کشورهاي اروپايي خسارت ديده از جنگ دوم جهاني بود. آمريکا در ازاي اعطاي هر يک از کمکها، امتيازات مورد نظر خود را که فلسفه ارايه طرح مارشال بود از دولتهاي اروپايي کسب کرد. طرح مارشال و دکترين ترومن که به صاله 3 ماه از يکديگر ارايه شد، زمينه ساز اتحاد دولتهاي غرب اروپا در زير چتر سياسي و نظامي آمريکا بود. مارشال در 24 مهر 1328 درگذشت.
2. براي آشنايي با دکترين ترومن به مقاله اي تحت عنوان «ايران و اصل 4 ترومن» در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه شود.
3. پيمان آتلانتيک شمالي- ناتو- در 15 فروردين /1328 4 آوريل 9491 با هدف ايجاد يک اتحاديه نظامي در برابر کمونيسم ميان آمريکا با متحدان اروپايي اش به امضا رسيد.
4. موافقتنامه نفتي ايران و شوروي منعقده در 51 فروردين 5231 ميان قوام نخست وزير و سادچيکف سفير شوروي در جلسه 92 مهر6231 مجلس شوراي ملي رد شد.
5. سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، 3731، ص 841.
6. ايران و قدرتهاي بزرگ در جنگ دوم جهاني، انتشارات پاژنگ، دکتر ايرج ذوقي، ص 543.
7. سياست خارجي ايران، همان، ص 051.
8. روزشمار روابط ايران و آمريکا، مرکز اسناد و تاريخ ديپلماسي، بهروز طيراني، ص 36.
9. سياست خارجي ايران، همان، ص 841.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com