|
(قسمت اول)
* خسرو معتضد
نام آمريکا يا به قول ترکهاي عثماني ينگه دنيا از دوران بعد از صفويه در بعضي از کتابها و تذکره نامه هاي ايراني آورده شده است.

سلسله صفويه زماني زمام امور ايران را به دست گرفت که دوازده سال قبل از آن کريستوف کلمب قاره آمريکا را کشف کرده بود، يعني کشف آمريکا در سال 1492 و روي کار آمدن سلسله صفويه در ايران 1504 ميلادي بود.
سيدعبداللطيف شوشتري در سال 1219 ه.ق در کتاب تحفة العالم و حاجي زين العابدين شيرواني در سال 1248 ه.ق در کتاب «بستان السياحه» مطالبي درباره آمريکا نوشته اند.
يک ايراني مقيم هندوستان در کتابي به نام «مسير طالبي» که در سال 1799 از آمريکا ديدن کرده شرحي درباره ديدني هاي خود آورده است که نسخ چاپ قديم اين کتاب سالها در کتابخانه هاي خارج و ايران خاک مي خورد، اما در دهه 1360 ه.ش در ايران به چاپ رسيد.

ميرزا صالح شيرازي از محصلان ايراني اعزامي به انگلستان بدون آنکه آمريکا را ديده باشد ضمن اقامت در بريتانيا در سالهاي دهه دوم قرن نوزدهم مطالبي را که در کتابهاي انگليسي خوانده بود به فارسي ترجمه کرد و در يادداشتهاي خود آورد.
ايران و آمريکا مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي نداشتند. اگر نوشته طنزآلود «جيمز هوريه» نويسنده کتاب «سرگذشت حاجي باباي اصفهاني» و ديپلمات انگليسي مقيم ايران در عصر فتحعلي شاه را قبول داشته باشيم، در مي يابيم وي به هيچ وجه از آمريکا خبري نداشت و به ميرزا ابوالحسن خان شيرازي سفير يا ايلچي خود در انگلستان هنگامي که عازم لندن بود مأموريت داد درباره آمريکا تحقيقات جامعي انجام و به او گزارش دهد.
اما اميرکبير کم و بيش اطلاعاتي ارزشمند از آمريکا يافته بود. او که به همراه وليعهد خردسال محمد شاه - ناصرالدين ميرزا - سفري به تفليس انجام داده و چند سالي نيز در شهر ارزنة الروم در عثماني براي حل اختلافهاي مرزي ايران و عثماني و رسيدگي به موضوع يورش عليرضا پاشا حاکم بصره به خرمشهر به سر برده بود، از محتواي سخنان ديپلماتها دانست که کشوري به نام آتازوني در آن سوي کره زمين برقرار است که قدرت اقتصادي - نظامي و دريايي زيادي دارد.
اميرکبير در دوران صدراعظمي اش خواهان ورود قدرت ثالث يعني قدرتي که قواي آزار دهنده و نفوذ مخرب روس و انگليس را تعديل کند به صحنه ايران بود.

بنابراين در دوران صدراعظمي او مقدمات عقد قرارداد تجاري و دريايي بين ايران و ايالات متحده آمريکا فراهم شد و سرانجام اين قرارداد در دوران صدراعظم بعدي يعني ميرزا آقاخان اعتمادالدوله در شهر استانبول پايتخت عثماني بين مصلحت گذار يعني کاردار ايران در عثماني و سفير وقت آمريکا در آن شهر منعقد شد، اما طرفين مناسبات سياسي برقرار نکردند.
در حالي که دو کشور هيچ گونه مناسبات سياسي و اقتصادي نداشتند، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار «ژوستن پرکينز» کشيش آمريکايي از فرقه پروتستان با عده اي از مبلغان مسيحي راهي ايران شد. دولت ايران به او اجازه داد در بخشي از آذربايجان که عده اي از ارامنه و آشوريان در آنجا مي زيستند اقامت گزيند و «پرکينز» در شهر اروميه مدرسه و بيمارستاني افتتاح کرد. سپس بر دامنه فعاليت خود افزود و در آذربايجان غربي چهل آموزشگاه روستايي ابتدايي و متوسطه تأسيس کرد. همچنين بيمارستانهايي در تبريز،

همدان، کرمانشاه، رشت و تهران داير ساخت، اما با وجود اين از مسلمانان کسي به فرقه پروتستان نگرويد و فقط جمعي از اقليت پروتستان شدند و پرکينز و جانشينان او متوجه شدند امکان تبليغ براي مسيحيت در ايران وجود ندارد.
قرارداد تجاري و دريايي که در 15 ربيع الثاني 1273 ه.ق برابر 13 دسامبر 1856 در استانبول به امضاي سفير ايران در فرانسه فرخ خان غفاري کاشاني معروف به امين الملک و «کارول اسپنس» وزير مختار آمريکا در 8 ماده منعقد گرديد سالها به حال خود بود و کنگره آمريکا با آن موافق نبود، زيرا اعضاي کنگره ايران را سرزميني دور دست مي دانستند و تمايل نداشتند هزينه سفارتخانه اي در آن سوي زمين را تصويب کنند.
ميرزا حسين خان مشيرالدوله وزير مختار ايران در عثماني که از شاگردان مکتب اميرکبير بود علاقه زيادي به ايجاد رابطه با آمريکا داشت، زيرا مطالب فراواني درباره قدرت دريايي و اقتصادي آن کشور خوانده بود.
سرانجام پس از مدتها مذاکره حاج ميرزا حسين خان در سن پطرزبورگ (او براي شرکت در مراسم آغاز سلطنت الکساندر سوم به آن شهر رفته بود) با «جان فاستر» وزير مختار آتازوني در آن شهر و نيز مذاکرات وزير مختار ايران در لندن با وزير مختار آمريکا در انگليس، کنگره آمريکا هزينه اعزام وزير مختار و تأسيس سفارت در ايران را تصويب کرد و آمريکايي ها به اين نتيجه رسيدند چون ايران سالي 18 تا 20 ميليون مبادلات خارجي دارد که از اين مبلغ 12 ميليون دلار واردات و هفت ميليون دلار صادرات است چه بسا آمريکا خواهد توانست کالاهاي خود را به ايران صادر کند.
در سال « 1883 م برابر 1300 ه.ق» اولين وزير مختار آمريکا به نام «بنجامين» به ايران اعزام شد رئيس جمهور آمريکا در اين زمان «آرتور» بود اعتمادالسلطنه در کتاب «منتظم ناصري» و نيز يادداشتهاي روزانه خود به آمدن سفير آمريکا به تهران اشاره مي کند.
«بنجامين» دو سال در ايران ماند و وقايع جالبي بر او گذشت. مثلاً يکروز در حالي که سوار درشکه عازم شميران بود، کالسکه هاي حامل خانمهاي ناصرالدين شاه از سمت مقابل مي آمدند. درشکه چي «بنجامين» بدون توجه به راه خود ادامه داد، در حالي که بايد کنار مي رفتند و سرنشينان درشکه پشت به کالسکه ها مي ايستادند تا چشمشان به کالسکه - گرچه پنجره هاي آنها با پرده ضخيم پوشيده شده بود - نيفتد. شاطرها و فراشهاي اسکورت کالسکه هاي بانوان حرمخانه از بي توجهي درشکه چي عصباني شدند و او را از درشکه به پايين کشيده به باد کتک گرفتند. پس از اين برخورد، «بنجامين» رنجيد و قصد حرکت از تهران داشت، اما به دستور ناصرالدين شاه فراشها و شاطرها چوب خوردند و وزير مختار از عزيمت خود چشم پوشيد.

پنج سال پس از استقرار سفارت آمريکا در تهران، دولت ايران حاجي حسينقلي خان معتمد الوزاره را به عنوان وزير مختار به آمريکا اعزام داشت. حسينقلي خان معتمد الوزاره که عمري دراز کرد حتي در اوايل دوران سردار سپهي و وزارت جنگ رضاخان در قيد حيات بود پسر ميرزا آقاخان اعتمادالدوله صدراعظم نوري بود. اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات خود او را به جنون متهم مي کند و مي نويسد حرکاتي از او سر مي زد و در حضور اعليحضرت سخناني مي گفت که از ديوانگي او حکايت داشت. لقب صدرالسلطنه بعدها به او تعلق گرفت، اما پس از مراجعت از آمريکا لقب «حاجي واشنگتن» را به او دادند و با اين عنوان شهرت بيشتري داشت.
صدرالسلطنه در 1305 ه.ق ( 1888 م) راهي اروپا شد و با کشتي از انگلستان به طرف بندر نيويورک عزيمت کرد. البته کشتيراني بخاري در آن زمان از حدود سال 1840 در دنيا متداول شده بود و معتمدالوزاره سوار به کشتي بخار شد و به نيويورک رفت و از آنجا راهي واشنگتن شد هزينه سفارت ايران در آمريکا از محل گمرکات گيلان تأمين شده بود و سفارت ايران در پايتخت آمريکا از همين محل داير شد، اما چون پس از مدتي عايدات گمرک نرسيد معتمدالوزاره ناچار شد سفارت را محدود کند، مستخدمين را پاسخ گويد و سرانجام به ايران باز گردد.
حاجي معتمدالوزاره که بعد از بازگشت به ايران لقب «صدرالسلطنه» را دريافت کرد در آمريکا در عيد قربان اقدام به ذبح گوسفند به دست خود کرد که سرازير شدن خون از ناودان باعث شگفتي رهگذران و مداخله پليس شد، اما پليس پس از آگاه شدن از ماجرا، سفارت را ترک گفت. صدرالسلطنه ضمن سفر به آمريکا از طريق اروپا گزارشهاي جالبي از مشاهدات خود نوشته و هنگامي که به آمريکا رسيد آنچه را مي ديد و بر او مي گذشت، يادداشت مي کرد.
مجموعه نامه هاي او در اسناد وزارت خارجه ايران موجود بود و در دهه 1360 ، مجملي از آنها در جرايد ايران به چاپ رسيد.
صدرالسلطنه اروپا را در مقابل آمريکا، روستايي کهنه دانسته و نبض سياست و درياداري و اقتصاد آينده جهان را در دست آمريکا پنداشته است.
اجاره بهاي عمارتي که او در واشنگتن براي سفارتخانه اجاره کرده از قرار دو دلار - 7/5 قران - بوده و صدرالسلطنه جزييات اقامت و ديدار خود با رئيس جمهور آمريکا و ساير مقامها را به تفصيل آورده است.
ناصرالدين شاه وقتي مي شنود آمريکايي ها در ايران مدرسه دخترانه اي به نام نوربخش تأسيس کرده اند از آن مدرسه ديدن مي کند و سالي صد تومان به عنوان کمک مالي به مدرسه تخصيص مي دهد.
در زمان سلطنت مظفرالدين شاه سفارتخانه ايران در واشنگتن پس از چند سال تعطيلي دوباره داير و اسحق خان مفخم الدوله برادر ميرزا رضاخان ارفع الدوله وزير مختار ايران در آن کشور مي شود.
علت علاقه مظفرالدين شاه به داير شدن سفارت در آن کشور اين بود که او آرزوي سفر به آمريکا و ديدن عجايب آنجا را داشت.
«سرآرتور رکورهاردينگ» وزير مختار وقت انگليس در ايران در خاطرات خود مي نويسد: چون مظفرالدين شاه از سفر دريايي مي ترسيد (و به همين علت سفر دوم خود به روسيه را از راه کناره درياي مازندران (خزر) انجام داده سوار کشتي نشد، بوسيله سفير انگليس و وزير مختار آمريکا و وزير مختار روسيه در ايران از آمريکايي ها پرسيد آيا مي توانند در منتهااليه آمريکا در آلاسکا پلي بزنند که او از سيبري از روي آن پل گذشته پا به آمريکا گذارد. توضيح آنکه باب برينگ آلاسکا را به سيبري نزديک مي کند، اما حدود چهل مايل فاصله آخرين نقطه آلاسکا تا آخرين نقطه خاک روسيه در سيبري است.
آمريکا سفارتخانه خود را در ايران همچنان نگه داشت و اولين ايراني که به آمريکا سفر کرد حاجي محمد علي سياح محلاتي بود که «گرين کارت» (تابعيت آمريکا) هم گرفت و بعدها در سال 1308 ه.ق وقتي نايب السلطنه کامران ميرزا در دوران سلطنت ناصرالدين شاه او را بازداشت کرد، سعي کرد با نشان دادن کارت خود را شهروند آمريکا معرفي کند که موفق نشد.
رجال ايران مدتها بر بي نظري آمريکا نظر داشتند و مانند اميرکبير که ورود آلمان، اتريش يا آمريکا به صحنه سياست و اقتصاد ايران را سبب تعديل نفوذ وحشتناک و فرساينده روس و انگليس مي انگاشت، بر اين باور بودند.
توضيح اينکه در قرن 19 و اوايل قرن 20 آمريکايي ها طبق قانون موسوم به آيين مونروئه (يکي از رؤساي جمهوري آمريکا) معتقد بودند آمريکا بايد در حوزه سياسي و اقتصادي نيمکره غربي محصور و محدود بماند و به نيمکره شرقي کاري نداشته باشد، اما آيين مونروئه با ورود ناوگان آمريکا به سواحل چين و ژاپن نقض شده و اجرا نمي شد ايرانيان چشم اميد زيادي به آمريکا بسته بودند. شخصي به نام دکتر اسپنسر در دوران ناصرالدين شاه از آمريکا به ايران آمده طرح حفاري چاه هاي آب آرتزين را تقديم دولت ايران کرده بود.
ناصرالدين شاه علاقه داشت دکتر اسپنسرتريسي در ايران به کار گماشته شود و در اين مورد نامه هايي به صدراعظم حاج ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار اعظم نوشته که در دفاتر بيوتات سلطنتي باقي است.
آمريکايي ها در اواخر قرن نوزدهم کشيشي به نام دکتر جردن و خانمي به نام «ميس دولتيل» را به ايران فرستادند. تأسيس مدرسه آمريکايي در تهران - دبيرستان البرز کنوني - از اقدامهاي عام المنفعه بود. دبيرستان يا کالج البرز سالها در ايران برقرار بود تا اينکه در سال 1319 دولت مدارس خارجي را ملي اعلام کرد و اين مدرسه تحت پوشش وزارت فرهنگ آن زمان درآمد.
آمريکا در دوران مشروطه با اعزام «مورگان شوستر» مستشار مالي و خزانه داري به ايران، بسيار محبوب شد، زيرا «شوستر» ترتيباتي براي نظم و نسق امور مالي ايران فراهم آورد.
از دانه درشتان و البته روس و انگليس مطالبه ماليات کرد و چون ژاندارمري کوچکي به نام خزانه تأسيس کرده بود روسها خواهان اخراج او شدند و همين امر مردم را تحت تأثير قرار داد و در روز رفتن او دست به تظاهرات زدند و شعارهايي عليه روس و انگليس سر دادند. |