صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 5خرداد ماه 1388

[ هنري ]
 * درباره «کن» و دلايل استقبال از آن؛ هوش سينمايي کارگردانان، درک سينمايي مخاطبان
 * نگاهي به نمايش «خرگوش سفيد با چشمهاي قرمز»؛ خيال شهادت در چشمان مادر
 * گزارشي از نشست خبري نهمين دو سالانه سفال و سراميک معاصر ايران ؛
خانه سفال داير مي شود
 * گپي با سيد احمد نجفي، بازيگر سينما و تلويزيون؛ من هم روي صندلي داغ نشستم!
 * پايان جشنواره شصت ودوم کن؛ نخل طلا به «روبان سفيد» پيتر هانکه رسيد
 * دوربين طلاي کن 2009 به کارگردان استراليايي رسيد
 * «فرشتگان و شياطين» همچنان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان
 * «تکه اي از يک زندگي» جلوي دوربين رفت

درباره «کن» و دلايل استقبال از آن؛ هوش سينمايي کارگردانان، درک سينمايي مخاطبان



* نوشته: سوکديو ساندو - نشريه تلگراف
* ترجمه: اميراطهر سهيلي






غولهاي سينمايي، عکاسها و منتقدان هر ساله در زمان معيني در شهري نزديک پاريس گرد هم آمده و آنقدر درگير مساله اي به نام «سينما» مي شوند که تمامي دغدغه هاي ديگرشان را تا مدتي از ياد مي برند.
نزديک به آب نماي اين شهر، پيکره مردي خودنمايي مي کند . مردي اسکاتلندي به نام هنري بروگام. کسي که يکي از جريان سازترين نشريات زمان خودش را منتشر مي کرد. وي در سال 1835 براي تعطيلات به روستايي به نام «کن» رفت. سفر چند روزه وي در کن باعث شد که به اين روستا علاقه مند شود و اين علاقه باعث شد که جلساتي سالانه با حضور اشراف و روشنفکران در اين مکان برگزار کنند.
اين روزها، کن يکي از نقاط اوج فرهنگ و هنر فرانسه به حساب مي آيد. برگزاري جشنواره کن، بزرگترين اتفاق سينمايي جهان در اين مکان، اکنون بر جاذبه وشهرت اين روستا افزوده است. جشنواره اي که اکنون شصت و دومين دوره آن در حال برگزاري است.
جي- جي- بالرد، رمان نويس نام آشنا، در سال 2000 رماني نوشته با عنوان سوپر کن، که در آن عشق و جنون جشنواره کن را به خوبي تصوير مي کند:
«جمعيت زير درختان نخل، نقشهاي باستاني شان را همچون گذشته ايفا مي کنند. هورا مي کشند و با فرياد هايشان، هنرمندان را تشويق مي کنند. تصويري است که در آن مخاطبان، مطمئن تر و پرهيجان تر از بازيگران بر روي پرده به نظر مي آيند. هنرمندان، با لبخندهاي تصنعي از ليموزينهايشان پياده مي شوند و مانند تبهکاراني که مسير محاکمه اي را به سمت هيأت منصفه طي مي کنند، به سمت سينما قدمهايشان را مي شمارند. »
ستارگان جوان، ذوق اين را دارند که در جايي قدم مي گذارند که هنوز حضور «بريجيت باردو» بر آن حس مي شود.
کن نيز افتخار اين را دارد که هنوز هم تمام اين حسها را به لطافتي نظير لطافت اوليه شان به بازديد کنندگانش منتقل مي کند.
من، متأسفانه «کن» را تا پيش از 2003 آنگونه که بايد درک نکردم. آن سال وقتي براي اولين بار بر روي فرش قرمز قدم مي گذاشتم، احساس کردم که لحظه اي رابرت دنيرو شده ام و آن طرف تر احساس کردم نيکول کيدمن برايم دست تکان مي دهد!
از تفکراتم که بيرون آمدم جلوي پرده سينمايي بودم که از 8:30 صبح تا نيمه شب فيلم پخش مي کرد و من براي اولين بار، هفت فيلم را در يک روز تماشا کردم. (اين زمان از ميانگين ساعات تماشاي فيلم براي هر نفر در انگلستان در بازه زماني دو سال هم بيشتر بود! )
درسال 1946 ، وقتي که يک تالار، به يک سالن سينمايي 850 نفره تغييريافت، جشنواره کن به عنوان يک اتفاق سينمايي تعريف خودش را پيدا کرد و وقتي که دراولين دوره جشنواره، جايزه اصلي به روبرتو روسليني براي «رم، شهر بي دفاع» تعلق گرفت، توجه دنيا را به سمت نئورئاليسم متمرکز کرد. به گونه اي که زيبايي شناختي اين نوع سينما به طور مؤثر در تمام جهان ادامه يافت و بسياري فيلمسازان مانند «ساتيا جيت راي» را تحت تأثير قرار داد . موج سازي در جشنواره کن از آن زمان همچنان ادامه دارد و همانطور که مي بينيم اين روزها کن باعث معرفي موج نوي سينماي ايران و نوابغ ايراني مانند «عباس کيارستمي» و «محسن مخملباف» گرديده است. در پنجاه سال گذشته، جشنواره کن با فيلمهاي سينماگراني نظير «فرانسوا تروفو» و «ژان لوک گدار» موج نوي سينماي فرانسه را به سينماگران جهان معرفي کرد و همچنين تأثير فراواني در تغيير ذائقه مخاطبان سينما ايجاد نمود، اما اين بدان معني نيست که «کن» تنها مکاني است براي استعدادهاي نوين؛ کن درعين حالي که از «لوئيس بونوئل» به خاطر نوع خاص سينمايش قدرداني مي کند، براي «اورسن ولز» هم احترام خاصي قائل است.
در دهه هفتاد براي اعضاي هيأت داوران از فيلمسازاني نظير رابرت التمن، مارتين اسکورسيزي و فرانسيس فورد کاپولا دعوت شد. کساني که گاه به عنوان چهره هاي ضد هاليوودي از آنها ياد مي شد. اين اقدام کن در آن سالها حرکتي بود که مي خواست از حقوق کارگردانان نسبت به سيستمهاي استوديويي دفاع نمايد. در سالهاي بعد نيز کارگرداناني نظير جيم جارموش، اسپايک لي و در 1989 فيلمساز نام آشناي هاليوود و يکي از بدنه هاي اصلي ساختمان هاليوود يعني استيون اسپيلبرگ، براي هيأت داوري در اين جشنواره دعوت شدند.
با وجود اينکه در سالهاي اخير جشنواره کن نقشي مهم در رونق سينماي خاورميانه، آسيا و دايره منطقه اطراف قطب شمال داشته است، اما متأسفانه به همين اندازه باعث تبديل شدن جشنواره به يک نمايشگاه بازرگاني نيز شده است.
کازو ايشيگورو، رمان نويسي که به عنوان يکي از اعضاي هيأت داوران در سال 1994 خدمت کرد مي گويد: «بيشتر مردم، در آسانسور، در کتابخانه و در موقع ناهار مرا کنار مي کشيدند و از من مي پرسيدند که من چيزي مي فروشم يا مي خرم؟ و زماني که من مي گفتم نه فروشنده ام و نه خريدار بلکه تنها عضوي از هيأت داوران هستم، صورتشان از حس خالي مي شد و به دنبال گزينه ديگري براي هم صحبتي مي گشتند.»
در اين سالها بعد تجاري کن نسبت به بعد رقابتي آن ارزش بيشتري پيدا کرده است که اين به نظر من مايه بسي تأثر و تأسف مي باشد.
البته، مطمئناً کن يا هر جشنواره معتبر ديگري مي تواند به اقتصاد سينما هم بپردازد . سينما به خودي خود، صنعت نا پايداري است و همين امر اساسي ترين دليل ازدواج فريبنده هنر و تجارت به حساب مي آيد؛ پيوند زيبايي شناسي و تجارت.
با اين وجود همچنان سينماي تجاري و به گفته اي ديگر، تجارت سينما در هاليوود و کن کاملاً با هم متفاوتند و اين تفاوت شايد بدين دليل باشد که هيچگاه هاليوود نتوانسته با تئوري جهان وطني کن کنار بيايد و حتي لحظه اي بدان بينديشد. «هاليوود» در مقابله با «کن» نيروي ستاره هايش را دارد و «کن» خرد، هوش و درک سينمايي فيلمسازان و مخاطبانش را.
جديداً نيز بحثهايي به وجود آمده است مبني بر کم اهميت شدن کن به واسطه ايجاد جشنواره هاي معتبر ديگري در جهان. جشنواره هايي نظير: ونيز، برلين، روتردام و پوسان.
اما بايد همچنان ايمان داشت که کن هنوز قوي ترين ومعتبرترين جشنواره سينمايي است. با وجود اينکه اين جشنواره ها نيز روشي مشابه جشنواره کن را رويه خود قرار داده اند، روشي مبتني بر اين جريانها: 1 - تعهد به کارگردان، بيشتر از ژانر 2 - ايجاد سکويي غير ملي براي فيلمسازان 3 - نمايش آثار چالش برانگيز.
بنابراين همچنان هيچ فيلمسازي قدرت جشنواره کن را انکار نمي کند.
من خودم به شخصه به کن علاقه مند هستم، براي اينکه جايي است که در آن «ونگ کار واي» بزرگتر از «استيون اسپيلبرگ» است.

  


نگاهي به نمايش «خرگوش سفيد با چشمهاي قرمز»؛ خيال شهادت در چشمان مادر



* مهدي نصيري

* خرگوش سفيد با چشمهاي قرمز
نويسنده: رضا گشتاسب
کارگردان: اميد نوروزي




بازيگران: مهرداد علي پور، مسعود کشاورز، بتول راستگويان، مينا کرميان، آرش دشتي.
*
خلاصه داستان: مادر هنوز شهادت فرزندش در دوران جنگ تحميلي را باور ندارد. مأمور سردخانه، ليلا نامزد حسين و تصاوير ديگر در ذهنيت او واقعيت شهادت و رؤياي حضور فرزند را با هم درآميخته اند. استخوانهاي پوسيده و پيدا نشده حسين هم با مادر صحبت مي کنند....
*
نمايش «خرگوش سفيد با چشمهاي قرمز» به کارگرداني اميد نوروزي در حوزه تئاتر جنگ و آنچه که طي سالهاي اخير از اين ژانر شاهد آن بوده ايم، اثر کاملاً متفاوتي است و سعي دارد تا نگاه تازه تري به موضوع جنگ و تأثير آن بر زندگي و دنياي آدمها داشته باشد.
اميد نوروزي کارش را با اين نقل از آرتو (نوشته شده در بروشور نمايش) آغاز مي کند: «تئاتر هرگز اهميت خود را باز نخواهد يافت، مگر اينکه تماشاگر را به تماشاي ته نشينهاي حقيقي رؤياها فراخواند.»
و در ادامه روايت نمايش خود را بر اساس همين بيانيه ادامه مي دهد. «خرگوش سفيد...» داستان رؤياهاي آدمهايي است که تحت تأثير جنگ به شدت آسيب ديده اند و حالا با دنياي خيالي خود قادر به تحليل و تجزيه واقعيت و رؤيا نيستند.
مادري بيست سال پس از شهادت پسرش در جبهه هاي جنگ، چون جسد فرزندش را نيافته، شهادت او را باور ندارد. هنوز در خيالش «حسين» تشنه است و در جبهه نياز به مراقبت دارد و منتظر رسيدن به عشق خود- ليلا- است.
در واقع آنچه ما در نمايش شاهد اجراي آن هستيم، دنياي واقعيت و خيال اين مادر است که با هم تداخل پيدا کرده و فضايي ذهني و وهم گونه از رؤيا و واقعيت را به وجود آورده که درک آن جذاب و تأثيرگذار است.
تلفيق اين فضاي رؤيا گونه و جنون آميز با واقعيتي ساده باعث شده بود که نمايش اميد نوروزي در زمان برگزاري جشنواره تئاتر فجر و بويژه در ميان ميهمانان خارجي جشنواره محبوبيت زيادي پيدا کند. در واقع اين ويژگي نمايش که پيشتر نيز در آثار مشابه ديگري مثل آثار آتيلا پسياني و اميررضا کوهستاني و ديگران با شيوه هاي نزديک به هم تجربه شده، طي اين سالها بيشتر مورد توجه اهالي تئاتر خارج از کشور قرار گرفته است.
«خرگوش سفيد...» با محور قرار دادن يک محور داستاني ساده در واقعيت، پا را فراتر از اين مي گذارد و سعي دارد تا با ايجاد جو قوي و به کارگيري جذابيتهاي تصويري و نمايشي از بيرون، به درون شخصيتها نقب بزند و چالشهاي دروني شخصيت را با همه ابعاد جنون آميز و رؤياها، آرزوها و اوهام آن مورد پرداخت قرار دهد.
آرزوها و رؤياهاي شخصيت «مادر» نمايش نوروزي با واقعيت و جديت آن به چالش کشيده شده و همين تقابل خواسته ها با واقعيت ناگزير باعث شده تا شخصيت از واقعيت بگريزد و به رؤيا و خيال گرايش پيدا کند. اما آنچه به درام تبديل مي شود و به عنوان تعليق، کشمکش واکت داستاني در اين نمايش ارزش و اعتبار پيدا مي کند، نه خود واقعيت و نه رؤيا گونگي خيال است، بلکه اين تقابل دهشتناک خيال و واقعيت است که جو اصلي نمايش را به وجود مي آورد و در کنار تصاوير نمايشي بيشترين تأثير را بر تماشاگران مي گذارد.
اغراق نکرده ايم اگر اين نتيجه مطلوب را بيش از هر چيز به روايت و شيوه اجرايي و ريتم خوب نمايش مربوط بدانيم. اميد نوروزي در «خرگوش سفيد...» با تقطيع فواصل اجرا و پرداخت هماهنگ اين فاصله هاي روايي در کنار هم بخوبي توانسته ريتم و جرياني هماهنگ و تأثيرگذار را به دست دهد. فواصل روايي نمايش هر بار از نقطه اي شروع مي شوند؛ با کمک کلام و داستان گويي به چالش ميان واقعيت و رؤيا مي رسند و پس از اوج گرفتن پايان مي پذيرند تا فاصله روايي ديگر امکان اتصال به روايت قبلي را پيدا کند و ادامه اي بر روند قبلي روايت باشد.
انتخاب درست اين فواصل روايي و ترتيب و نحوه اوج گيري و ارزش آن نيز باعث شده تا همه محدوده هاي منقطع روايي، در پايان يک کليت داستاني دراماتيک با ساختار و شکلي منسجم و داراي قاعده و قانون را در خود داشته باشد.
بعد از کارگرداني، حضور موفق بازيگران را نيز بايد به طور جدي از محاسن کار دانست. بازيگري در نمايش نوروزي باز هم در خدمت همان تداخل رؤيا و واقعيت است. در واقع نوع بازي ها به گونه اي است که در هر لحظه توهمي از حضور شخصيتها را در قالب ايفاي نقشها در مقابلمان قرار مي دهد.
بازي بازيگران اصلي نمايش طوري انجام مي شود که نه شبيه به رؤيا و خيال است و نه مثل واقعيت، بلکه همواره ارتباطي بينابيني با اين دو حوزه را با خود به همراه دارد.
بازيگر نقش مادر (بتول راستگويان) که نقش شخصيت ارتباط دهنده رؤيا و واقعيت را بازي مي کند، همواره دو نوع بازي متفاوت را ارايه مي دهد. زماني که واقعيت و اتفاقات مربوط به آن را بازي مي کند، بيشتر بدون حرکت است و به نقطه خارج از چارچوب صحنه خيره مي ماند و زماني که در رؤيا فرو مي رود با تحرک منقطع و حفظ حالتهاي نرم حرکت، نوعي ديگر از بازي را به نمايش مي گذارد.
بقيه بازيها نيز تا حدودي پيرو همان شيوه هماهنگ نمايش در پيروي از خيال و رؤياگونگي هستند.
طراحي صحنه هم به نحوي آرايش يافته که اولاً امکان ظهور هر اتفاق و رويدادي را در هر مکاني به وجود مي آورد و دوماً: به هيچ شناسه و نشانه اي که آن را محدود به زمان و مکان خاصي بکند، تعلق ندارد. تنها خطوط قرمز محيط سياه و سفيد صحنه را به چهار گوشه اي با دو ورودي تبديل کرده و امکان هر نوع اتفاق و رويدادي را در خود به وجود آورده است.
استفاده از کف سفيد و يک پرده سفيد در انتهاي صحنه نيز باعث شده تا حضور رنگ قرمز و اضافه شدن بر آن بيشتر در صحنه و فضاي نمايش برجسته شود و خودنمايي کند. البته نوروزي خواسته تا با استفاده از رنگ خون، فضاي خيالي و رؤياي نمايش خود را به ظاهر تئاتر آرتويي نزديک کند، (اما اين اتفاق هيچ گاه ارتباطي بين شيوه او و سبک آرتو ايجاد نمي کند و اين حسن کار اوست). «خرگوش سفيد...» يک نمايش ايراني با تفکر و سبک ايراني است که از طرفي با تفکر و سليقه ايراني ارتباط پيدا مي کند و از ديگر سو به ساختار و روابط و قواعد تئاتر غربي نزديک مي شود.
شايد مهمترين ويژگي نمايش را بتوان در خلق تصاوير تأثربرانگيز و جو جذاب و قوي آن دانست، اما در کنار اين ويژگي بايد تأکيد کرد که نمايش، در حوزه تئاتر دفاع نيز تجربه تازه و مهمي است.

  


گزارشي از نشست خبري نهمين دو سالانه سفال و سراميک معاصر ايران ؛
خانه سفال داير مي شود



گروه هنر - نوروزي: نهمين دو سالانه سفال و سراميک معاصر ايران از نهم خردادماه سال جاري در فرهنگسراي کورش سمنان افتتاح مي شود.




در نشست رسانه اي اين دو سالانه که روز گذشته با حضور منيژه آرمين (دبير دو سالانه) و دکتر محمود شالويي (رئيس مرکز هنرهاي تجسمي) برگزار شد، شالويي ابتدا در مورد شکل گيري دو سالانه سفال و سراميک به ارائه توضيحاتي پرداخت و گفت: دو سالانه ها و جشنواره ها به منظور فراگير شدن هنر صنايع دستي ايراني و براساس برنامه ريزي اين مرکز به سمت استانها سوق داده مي شوند.
وي در مورد انتخاب استان سمنان براي برگزاري اين دو سالانه گفت: براي برگزاري جشنواره ها و دو سالانه ها ابتدا ظرفيت استانها و پس از آن اهميت و قابليت هنر مورد نظر در آن استان و در درجه سوم آمادگي خود استان مورد توجه قرار گرفته است و براساس همين فاکتورها ما استان سمنان را براي برگزاري اين دو سالانه انتخاب کرديم.
وي در ادامه صحبتهايش افزود: البته ما در اين دو سالانه برخي مسائل جانبي نظير ورک شاپها و همايشها را نيز خواهيم داشت که در تهران برگزار خواهند شد. از آنجا که دو سالانه سفالگري از اهميت بسيار زيادي برخوردار است و با توجه به ارزش هنري که در آن مطرح است، ما همچنان به استقلال برگزاري آن فکر مي کنيم.شالويي همچنين به ارايه برخي پيشنهادها در زمينه سفال و سراميک از طرف استادان و بويژه خانم آرمين اشاره کرد و گفت: از جمله اين پيشنهادها تشکيل خانه سفال بود که با آن موافقت شد و به زودي خانه سفال در تهران داير مي شود و اميدواريم که در استانهايي مثل همدان، يزد، سمنان، اصفهان، گيلان، خراسان و آذربايجان نيز اين اتفاق بيفتد.در ادامه نشست منيژه آرمين ضمن اشاره به فعاليتهاي صورت گرفته در دبيرخانه دو سالانه گفت: جامعه سفالگري بعد از سالها به نوعي توانسته به يک ارتباط تنگاتنگ با موزه هنرهاي معاصر و انجمن هنرهاي تجسمي برسد و من فکر مي کنم نتايج و تأثيرات آن تاکنون نيز قابل مشاهده است.وي افزود: من بخصوص روي فرهنگ سازي اين هنر و تشويق نسل جوان به طرف هنر سفال تأکيد دارم.آرمين همچنين به ارايه آثار پيشکسوتان هنر سفال در اين دو سالانه خبر داد و افزود: تعداد کل شرکت کنندگان 408 نفر بود و در مجموع 1284 اثر از اين هنرمندان براي دو سالانه ارسال شده بود که 112 هنرمند با 173 اثر براي شرکت در دو مرحله داوري انتخاب شدند.

  


گپي با سيد احمد نجفي، بازيگر سينما و تلويزيون؛ من هم روي صندلي داغ نشستم!



* مليحه پژمان
«سيد احمد نجفي» بازيگر نام آشناي کشورمان در سال 1327 متولد شد. او متولد خرمشهر است و از سال 53 با فيلم «غزل» به عنوان دستيار کارگردان به دنياي پرهياهوي سينما وارد شده است.




نجفي از آن زمان تاکنون در آثار سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني بسياري ايفاي نقش داشته که ترجيح مي دهم خودش در اين مورد بيشتر صحبت کند.
نجفي تجربه فعاليت در تئاتر نداشته و جالب است که بازيگري هم خيلي اتفاقي براي او پيش آمده است. خودش در اين باره مي گويد: «من تجربه کار تئاتر نداشتم و اين مسأله براي خيلي ها که مي شنوند جالب است. اما با همه شرايط خوبي که تئاتر براي يک بازيگر ايجاد مي کند تا موفقيت بيشتري داشته باشد، من از اين تجربه خوب همنفسي با تماشاگران تئاتر بهره اي نداشتم. هر چند عقيده دارم براي يک بازيگر اولين تجربه مهم است و اگر در همان گام نخست خوب از عهده ايفاي نقش برآيد، انگار که سالها تجربه کسب کرده است.»
وي در ادامه مي گويد: «در اصل ورود من به عرصه بازيگري سينما از فيلم «دندان مار» شروع شد که اثري بود در مورد مقاومت مردم خرمشهر در دوران 8 سال دفاع مقدس که پس از اين فيلم، تجربه بازي در فيلم هايي چون: گروهبان، پناهنده، تاواريش، سگ کشي، هتل کارتن و... برايم به وجود آمد. اين از دنياي سينما؛ اما تلويزيون هم دريچه ديگري بود که خودم را در بازيگري محک بزنم. من عاشق ارتباط با مردم هستم. بنابراين تلويزيون هم مثل سينما، جاذبه هاي زيادي برايم داشته و دارد. در فاصله همين سالها، کار در مجموعه هايي چون: پدرخوانده، طوفان شن و کارآگاه علوي 1 و 2 را دنبال کرده ام و از همه نقش هايي که در اين مجموعه ها داشته ام، بسيار راضي ام چون اگر با نقشي راحت نباشم آن را نمي پذيرم.
مي پرسم انگار با «کارآگاه علوي» بيشتر به مردم معرفي شديد؟ که مي گويد: «بله، من از اين نقش بسيار راضي ام و جايگاه خوبي هم ميان بيننده ها پيدا کردم. هر چند اين نقش به خيلي از فعاليتهاي من کمک کرد، تا آنجا که پس از اتمام کارآگاه علوي 1 و گذشت چند سال، دوباره نقش کارآگاه علوي را در سري دوم آن قبول کردم.»
بي گمان به خاطر داريد که نجفي مدتي هم اجراي برنامه صندلي داغ، کاري از شبکه دوم را تجربه کرده از او در اين مورد مي پرسم که مي گويد: «من يک روز ميهمان صندلي داغ بودم، آن زمان «داريوش کاردان» صندلي داغ را اجرا مي کرد. مدتي بعد براي کاردان مشکلي پيش آمد که مانع همکاري اش با اين برنامه شد. آقاي آخوندي تهيه کننده برنامه با من تماس گرفت و پيشنهاد اجراي آن را به من داد و من نزديک به دو سال مجري اين برنامه بودم.»
اما اجرا دشوارتر است يا بازيگري؟ سيد احمد نجفي در پاسخ مي گويد: «هر دو! چون در هر دو صورت (مجري يا بازيگر) بايد خودت باشي تا مردم باورت کنند. پس تفاوتي ندارد و هر دو دشواري خاص خودش را دارد و اگر ذره اي ريا و کار تصنعي در شخصيت ديده شود، مردم با او ارتباط برقرار نخواهند کرد.»
در کارنامه کاري نجفي کارهاي مستند هم ثبت شده. او در اين باره مي گويد: «من حدود 16 فيلم مستند را کارگرداني کرده ام که برخي از شبکه ها، آثارم را پخش کرده اند. در برخي از اين مستندها به آداب و رسوم مردم کشورم پرداخته ام. کار مستند را به خاطر علاقه ام دنبال مي کنم، نه بيشتر! »
و در حال حاضر مشغول چه کاري هستيد؟ مي گويد: «کارآگاه علوي 2 که تمام شد در سريال «ديکتاتور» ايفاي نقش داشتم که به دليل سنگيني کار ترجيح دادم مدتي استراحت کنم. ولي اين روزها مشغول خواندن چند فيلمنامه تازه هستم و هنوز هم تصميم قطعي در اين زمينه نگرفته ام، تا خدا چه بخواهد...».

  


پايان جشنواره شصت ودوم کن؛ نخل طلا به «روبان سفيد» پيتر هانکه رسيد



شصت ودومين جشنواره فيلم کن با اعطاي جايزه نخل طلا به فيلم «روبان سفيد» ساخته «پيتر هانکه» از اتريش به کار خود پايان داد.




به گزارش ايسنا مراسم اختتاميه و اعطاي جوايز شصت و دومين جشنواره کن درحالي يکشنبه شب در اين شهر ساحلي فرانسه برگزار شد که فيلم «روبان سفيد» ساخته «پيتر هانکه» جايزه نخل طلا را در حضور جمعي از کارگردانان سرشناس سينما به خود اختصاص داد.
درحالي که پيش بيني منتقدين براي برنده نخل طلاي 2009 بيشتر حول فيلم هاي «ستاره درخشان» و «يک پيامبر» بود، اما نظر هيأت داوران به فيلم «ربان سفيد» جلب شد.
اين فيلم داستان وقايع تلخ و عجيبي است که براي ساکنان يک شهر کوچک آلمان در آستانه جنگ جهاني اول اتفاق مي افتاد.
«هانکه» در سال 2001 نيز با فيلم «معلم پيانو» جايزه بزرگ کن را گرفته بود.
به گزارش رويترز، در مراسم يکشنبه شب، جايزه بزرگ جشنواره کن براي دومين فيلم برتر جشنواره به «ژاک آئوديارد»، کارگردان فرانسوي براي فيلم «يک پيامبر» تعلق گرفت.
در بخش بهترين بازيگر زن، «شارلوت گينس بورو» براي فيلم جنجالي «ضدمسيح» ساخته «لارس فون ترير» انتخاب اول هيأت داوران نام گرفت.
در بخش بهترين بازيگر مرد جشنواره کن نيز «کريستوف والتز» اتريشي براي فيلم «حرام زاده هاي عوضي» ساخته «تارانتينو» جايزه اول را کسب کرد.
جايزه ويژه هيأت داوران جشنواره کن مشترکا به دو فيلم «مخزن ماهي» از انگلستان ساخته «آندره آرنولد» و «تشنگي» از کره ساخته «پارک چان ووک» اعطا شد.
«آرنولد» در سال 2006 با فيلم «جاده قرمز» اين جايزه را کسب کرده بود و «چان ووک» هم در سال 2004 با «پسر پير» جايزه بزرگ کن را گرفته بود.
در مراسم اعطاي جوايز، «بريلانت مندوزا»، فيلم ساز فيليپيني جايزه بهترين کارگردان کن 2009 را براي«کيناتاي» دريافت کرد.
همچنين در بخش بهترين فيلمنامه، «تب بهاري» ساخته «لو يه»، کارگردان چيني بهترين اثر شناخته شد. نخل طلاي بهترين فيلم کوتاه نيز به «آرنا» ساخته «ژائو سالاويزا» تعلق گرفت.

  


دوربين طلاي کن 2009 به کارگردان استراليايي رسيد



جايزه دوربين طلاي شصت ودومين جشنواره کن به فيلم «سامسون و دليلا» تعلق گرفت.
به گزارش ايسنا، هم زمان با برگزاري مراسم اعطاي جوايز شصت و دومين جشنواره کن، فيلم «سامسون و دليلا» ساخته «وارويک تورنتون» استراليايي جايزه دوربين طلا را براي بهترين فيلم اول يک کارگردان به خود اختصاص داد.
اين فيلم که در بخش «نوعي نگاه» حضور داشت، مشکلات عديده اي که مردمان شهرها و روستاهاي دورافتاده استراليا با آن مواجه هستند را به تصوير کشيده است.به گزارش فرانس پرس، هيأت داوران جايزه دوربين طلا اين فيلم را بهترين اثر رمانتيک سالهاي اخير توصيف کرد.اين کارگردان استراليايي در سال 2005 با فيلم «نانا» خرس بلورين جشنواره برلين را دريافت کرد و در سال 2008 با فيلم «بوته سبز» جايزه بهترين فيلم بخش «پانوراما» برلين را به خود اختصاص داد.
جايزه دوربين طلا که در سال 1978 راه اندازي شد، به بهترين فيلم اول يک کارگردان از بخشهاي رقابتي، هفته منتقدين يا دو هفته کارگردانان تعلق مي گيرد.

  


«فرشتگان و شياطين» همچنان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان



عنوان پرفروش ترين فيلم سينماي جهان براي دومين هفته متوالي به «فرشتگان و شياطين» تعلق گرفت.
فيلم «فرشتگان و شياطين» ساخته «ران هاوارد» که ادامه فيلم «رمز داوينچي» است، در تعطيلات آخر هفته فروش 60 ميليون دلاري را از 99 کشور به دست آورد تا پرفروش ترين فيلم هفته سينماي جهان نام بگيرد.
مجموع فروش جهاني اين فيلم با احتساب آمريکاي شمالي اکنون به 280 ميليون دلار رسيده است.
به گزارش ايسنا رتبه دوم پرفروش ترينها در اختيار «شب در موزه 2 » قرار گرفت که از 8100 سالن در 93 کشور، فروش 50 ميليون دلار را به دست آورد. اين فيلم با نقش آفريني «بن استيلر» در انگلستان، فرانسه، استراليا و روسيه در رتبه اول فروش قرار گرفت.
به گزارش هاليوود ريپورتر، فيلم «سفر ستاره اي» محصول کمپاني «پارامونت» با فروش 11/5 ميليون دلاري از 58 کشور، رتبه سوم اين جدول را به خود اختصاص داد و مجموع فروش جهاني اش را به 271 ميليون دلار رساند.

  


«تکه اي از يک زندگي» جلوي دوربين رفت



گروه هنر- هاديان: تصويربرداري تله فيلم «تکه اي از يک زندگي» به سفارش شبکه 2 سيما آغاز شد.
اين تله فيلم با حضور هنرمنداني چون داريوش ارجمند و مهشيد افشارزاده و به کارگرداني علي بياباني کليد خورد.
مجري اين طرح در گفتگو با خبرنگار ما ضمن اعلام اين مطلب گفت: در اين فيلم سعي داريم وقايع و اتفاقاتي را که در دوران دفاع مقدس بر ملت شريف ايران گذشته است به تصوير بکشيم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com