صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 10خرداد ماه 1388


گفتگو با کتايون حسين زاده عضو هياءت مديره کانون جهاني منتقدان تئاتر؛
تئاتر ايران را به تئاتر جهان نزديک کنيم



* آي سان نوروزي

کتايون حسين زاده، نويسنده، کارگردان، مدرس و منتقد تئاتر اگر چه پس از حدود يک دهه فعاليت حرفه اي تئاتر، در چندين حوزه



مختلف فعاليت داشته، اما بيشتر به عنوان يک کارگردان و منتقد براي اهالي تئاتر شناخته شده است.
حسين زاده، سال گذشته با حضور در مراسم انتخابات هيات مديره کانون بين المللي منتقدان تئاتر و ارايه يک مقاله علمي توانست به عنوان نماينده ايران در هياءت مديره اين کانون جهاني انتخاب شود و جزو معدود منتقدان آسيا باشد که در کنار «يون چئول کيم» (رئيس کره اي کانون منتقدان جهاني) در فهرست منتقدان جهاني تئاتر قرار مي گيرد.
حسين زاده در حال حاضر علاوه بر ارتباط مؤثر و مستمر با رويدادهاي مهم تئاتر جهان، گزارشهاي فعاليتهاي تئاتري ايران را هم به صورت ماهانه به اطلاع اعضا مي رساند و علاوه بر حضور در اين هيات مديره، عضو هياءت مديره کانون ملي منتقدان ايران و همچنين مدرس دانشکده هنر و معماري هم هست.
* شما علاوه بر نقد، در حوزه نمايشنامه نويسي و کارگرداني تئاتر هم فعاليت داريد. خودتان بيشتر به کداميک از اين حوزه ها علاقه داريد؟




** شايد هميشه فکر کرده ام که ذاتاً يک منتقد هستم. البته نه به معناي حرفه اي، اما به طور کلي هميشه همه چيز را با نگاهي منتقدانه ديده ام. حتي آدمهاي اطرافم و زندگي را هميشه از منظر نقد نگاه کرده ام. فکر کرده ام بايد راهي باشد که اين نگاه را به صورت آکادميک، طبقه بندي شده و علمي بتوانم در حوزه کاري ام نيز بيان کنم. تئاتر هميشه بزرگترين عشق زندگي من بوده و بيشترين چيزي بوده که نسبت به آن احساس مسؤوليت داشته ام، بنابراين طبيعي است که اين نگاه نقادانه را بيش از هر چيز در گستره تئاتر داشته ام.
نقد تئاتر همواره من را به نوعي ارضا کرده است. دليل آن هم اين است که احساس کرده ام، دارم مسؤوليتم در مورد تئاتر را به وسيله آن به انجام مي رسانم.
اما کارگرداني و نمايشنامه نويسي هم لذت خاص خودش را دارد و سخت است که بگويم کداميک را بيشتر از ديگري دوست دارم.
* آيا نقدنويسي در حوزه تئاتر را مي توان به عنوان حرفه مستقل ديد؟
** من فکر نمي کنم. فکر نمي کنم که نه تنها در ايران، بلکه در هيچ جاي دنيا منتقد تئاتر بودن بتواند يک شغل باشد. شغل به آن معنا که نقد تئاتر يک منبع درآمد باشد و از راه آن کسب درآمد شود و زندگي يک منتقد را به لحاظ مالي تأمين کند. خيلي کم پيش مي آيد که چنين منتقدي وجود داشته باشد.
در همه جاي دنيا بيشتر منتقدان ناچارند که در کنار نقد تئاتر کارهاي ديگري را براي تأمين مالي انجام بدهند. به ويژه در کشور ما که متأسفانه «نقد» هنوز جايگاه پذيرفته شده اي ندارد.
ما روزنامه هاي خيلي کمي داريم که به مساءله تئاتر مي پردازند و تازه چند درصد از مطالب اين روزنامه ها به نقد تئاتر اختصاص دارد، به همين خاطر من هرگز نتوانسته ام به نقد و منتقد بودن مثل يک شغل نگاه کنم.
* شما منتقدي هستيد که در حوزه توليد تئاتر و کارگرداني هم فعاليت داريد. فکر مي کنيد منتقد بودن چقدر توقعها را از کارهاي خودتان بالا مي برد؟ آيا خودتان هم توقع بيشتري در کارگرداني از خودتان داريد؟
** راستش، نمي دانم! تا به حال که خوشبختانه يا متأسفانه واکنش منفي نسبت به کارهايم نديده ام. حالا شايد دليل آن اين باشد که بخشي از منتقدان، دوستان من هستند... اما به هر حال به کارهاي اجرايي من هم مسلماً انتقاداتي وارد است، اما اينکه در مورد خودم وسواس بيشتري دارم، درست است. من هميشه بيش از ديگران نسبت به کارهايم سخت گير هستم، چون مي دانم موقعي که کاري را روي صحنه مي برم، اول يک منتقد هستم و شايد ديگران خيلي کنجکاو باشند که ببينند کار يک منتقد چگونه پرداخت شده است.
اين را هم بگويم که کار اجرايي به شدت با اينکه يک تئاتر توسط منتقدي نقد بشود، متفاوت است. اين دو حوزه به لحاظ عملي شدن يک فعاليت به شدت با هم فاصله دارند. اين حق يک منتقد است که بدون در نظر گرفتن همه شرايط و مشکلاتي که کارگردان در جريان فرايند توليد داشته، کارش را انجام بدهد.
اما زماني هم هست که يک کارگردان در جريان توليد نمايش، ضعفهايي را در کارش مي بيند و قادر به برطرف کردن آن... به هر دليلي... نيست؛ اين مشکل کارگردان است و باز هم هيچ ربطي به منتقد ندارد. من به منتقدان هم حق مي دهم که در چنين شرايطي کارم را زير سؤال ببرند، بنابراين هميشه کارم را از ديدگاه يک منتقد نگاه مي کنم، اما اين بدان معنا نيست که بگويم کارهايم کاملاً بي نقص هستند.
* در مقام يک کارگردان چقدر انتقادپذير هستيد؟
** هميشه سعي کرده ام که اين طور باشد. اميدوارم که بوده باشم.
* شما براي نخستين بار به عنوان يکي از نمايندگان ايران در يکي از معتبرترين نهادهاي بين المللي تئاتر- کانون بين المللي منتقدان تئاتر I . A . T . C - انتخاب شده ايد. چقدر سعي کرده ايد که از حضورتان در ميان اعضاي هياءت مديره کانون جهاني در جهت ارتباط با تئاتر ايران و به ويژه کانون ملي منتقدان تئاتر ايران استفاده کنيد؟
** خوشبختانه ارتباط کانون منتقدان ايران با کانون جهاني، هميشه مثبت بوده است. البته مي دانيد که کانون ما تحت حمايت کانون جهاني تأسيس شده و اصلاً متصل به آنهاست. يعني در ابتداي امر هم کانون ايران تحت پوشش کانون جهاني بوده است. ضمن اينکه تأکيد مي کنم کانون منتقدان تئاتر ايران يکي از قديمي ترين عضوهاي کانون جهاني است و طي اين سالها کم يا زياد و بسته به عملکرد هياءت مديره ايران، توانسته ايم ارتباطمان را به هر نحو با آنها حفظ کنيم. حالا برخي مواقع دوستان هياءت مديره يک مقدار کم لطفي يا کم کاري کرده اند؛ شخصي برخورد کرده اند يا... اما ما هرگز ارتباطمان را قطع نکرده ايم.
* طي يک سالي که از عضويت شما در هياءت مديره کانون جهاني مي گذرد، اين ارتباط بايد قوي تر شده باشد، اينطور نيست؟
** طي اين مدت، من سعي کرده ام که اخبار و فعاليتهاي کانون ايران را جزء به جزء براي آنها نقل کنم. چون آنها هر يک ماه يک بار از همه اعضاي هياءت مديره گزارش مي خواهند که چه کارهايي در کشورهاي خودشان انجام شده است و يازده عضو هياءت مديره بايد اين گزارش ماهانه را ارايه بدهند.
بايد گزارش رويدادها و فعاليتها و اينکه اين کارها چقدر در جهت منافع تئاتر بوده هر ماه ارايه شود و اصلاً دغدغه اصلي آنها خود تئاتر و نقد تئاتر است؛ نه اينکه ما چقدر در خدمت کانون منتقدان جهان بوده ايم. من اين گزارشها را مثل بقيه، هر ماه ارسال مي کنم و آنها ماه به ماه با فعاليتهاي نقد در ايران آشنا مي شوند. پيش از اين چنين اتفاقي نمي افتاد و همين امر باعث شده تا آنها تئاتر و نقد در تئاتر ايران را خيلي جدي تر بگيرند.
اما متأسفانه همکاري زيادي در نتيجه شکل گيري بهتر اين ارتباط از طرف منتقدان با من صورت نگرفت و تنها حاميان من تقريباً هياءت مديره کانون ايران و چند نفر از اعضاي کانون هستند و من نتوانستم از مشورت و اطلاعات بقيه استفاده کنم.
* اين همکاري و ارتباط را چگونه مي توان وسيع تر و مثبت تر کرد؟
** ببينيد، به هر حال ارايه گزارش از هر فعاليت تئاتري نو در کشورمان شناخت اعضا و هياءت مديره غيرايراني را نسبت به تئاتر ما افزايش مي دهد و وسعت مي بخشد، اما خيلي اتفاقات در تئاتر ما مي افتد که ممکن است من اصلاً از آنها مطلع نشوم. مقالات جديد، نظريات، تئاترها و... همگي در دسترس من نيست. اما اگر بتوانم از رويدادهاي بيشتري آگاه شوم و آنها را در اختيار کانون جهاني قرار دهم، باعث شناسايي بيشتر تئاتر کشورمان مي شود.
مثلاً بارها در هياءت مديره خواسته شده که مقالات و نظريه هاي نو تئاتري براي ارايه در سمينارها و چاپ در کتابهاي متعدد معرفي و شناسايي شوند، اما خب تا به حال اين ارتباط از ايران شکل نگرفته است. من ترجيح مي دادم که بتوانيم يک ارتباط تنگاتنگي داشته باشيم براي اينکه به هر حال بتوانيم از اين موقعيت يک ساله مان استفاده کنيم.
* به جز اينها وظايف اصلي هياءت مديره کانون بين المللي منتقدان تئاتر شامل چه مواردي است؟
** ما يازده نفر، در واقع تصميم گيرنده وقايعي هستيم که در کانون يا توسط آن صورت مي گيرد؛ مثلاً مسايل مالي که بايد به رأي گذاشته شود، بررسي شرايط گروهي و انفرادي کساني که تقاضاي عضويت دارند و....
علاوه بر اين جايزه اي به نام جايزه کانون بين المللي منتقدان تئاتر «تاليا» داريم که هر دو سال يک بار به يکي از منتقدان برجسته جهان اهدا مي شود. هياءت مديره، انتخابگر کانديداي دريافت جايزه است. از سوي ديگر هياءت مديره درباره مسايل و ساختارهاي بنيادي نقد نيز همواره بحث و مشورت و تصميم گيريهاي مداوم دارد؛ اينکه بايد چه راهکارهايي را در نظر بگيريم و چه روشهايي را پيش بگيريم تا حوزه نقدمان را گسترش بدهيم يا بهتر بکنيم.
خلاصه اينکه در مورد جزئيات مسايل، هياءت مديره مجبور است که همواره مشورت داشته باشد و به همين خاطر اعضا هر روز مکاتبات و نامه نگاريهايي درباره اتفاقات و برنامه هايي از اين دست دارند.
* جريان تئاتر در کشورهاي مختلف چقدر براي کانون جهاني منتقدان تئاتر و برنامه هاي کانون چه اندازه براي هنرمندان تئاتر جهان مهم است؟
** خيلي اهميت دارد. کانون منتقدان جهان همه جا اعتبار دارد. مي توانم بگويم که مهمترين منتقدان و نظريه پردازان دنيا عضو اين کانون هستند؛ البته برخي به صورت رسمي و برخي به صورت غيررسمي عضو شده اند.
در واقع شما کمتر منتقدي را مي بينيد که در کشورش جزو بهترينها باشد و وارد کانون نشده باشد.
در نتيجه وقتي که اسم کانون بين المللي منتقدان جهان مي آيد، ناخودآگاه اعتبار آن نيز با آن خواهد بود. پس اين کانون منتقدان جهان است که به تئاترها و هنرمندان تئاتر جهان اعتبار مي دهد. به هر حال در بسياري از کشورها چون تئاتر جايگاه شناخته شده تري دارد، در نتيجه کانون منتقدان تئاتر هم توانسته جاي خودش را به راحتي باز کند. هر چند ممکن است در تئاتر کشور ما چنين اعتباري اصلاً مطرح نباشد، اما در همه جاي دنيا کانون بين المللي منتقدان به عنوان يکي از معتبرترين کانونهاي جهاني شناخته شده و اعضاي آن بسيار مورد پذيرش و قبول هستند و اين ارتباط واقعاً مي تواند براي تئاتر کشورها تعيين کننده و سرنوشت ساز باشد.
* آيا مي توان از حضور شما در کانون بين المللي منتقدان تئاتر در حوزه هاي ديگر هم به نفع تئاتر ايران استفاده کرد؟ مثلاً تا آن جا که من اطلاع دارم شما پيشنهادي را درباره قرار گرفتن يک هياءت داوري از اعضاي کانون جهاني منتقدان، در کنار جشنواره بين المللي تئاتر فجر مطرح کرده ايد....
** بله، اتفاقي که در آخرين جلسه هياءت مديره در لهستان روي داد اين بود که من پيشنهادي را درباره قرار گرفتن مستقيم کانون جهاني در کنار جشنواره هاي معتبر کشورهاي مختلف مطرح کردم. اين پيشنهاد آن بود که کانون جهاني نمايندگاني از ميان اعضاي کانون را به جشنواره هاي معتبر بين المللي - به عنوان يک هياءت داوري- اعزام کند و در واقع يک گزينش و جايزه معتبري از طرف کانون جهاني به بهترين هاي اين جشنواره اهدا شود. اين پيشنهاد خيلي مورد استقبال قرار گرفت و اصلاً اعضا پيشنهاد کردند که اين اتفاق از خود ايران آغاز شود. نظر جمع اين بود که يک هياءت داوري متشکل از دو نفر از اعضاي کانون ملي کشور برگزار کننده جشنواره و سه نفر از اعضا و منتقدان کشورهاي ديگر، همه آثار را ببينند و ارزيابي کنند و جايزه ويژه اي را از طرف منتقدان تئاتر جهان به برگزيدگان اهدا کنند.
اگراين اتفاق در کنار جشنواره بين المللي تئاتر فجر بيفتد، مسلماً اعتبار جهاني آن را بالاتر مي برد و در شناساندن تئاتر ايران و اتفاقاتي که در جشنواره ما مي افتد، مؤثر است.
به نظر من اين اتفاق، اگر براي اولين بار در ايران صورت بگيرد و هر ساله تکرار شود، اتفاق خيلي خيلي بزرگي است. البته اين را هم بايد در نظر بگيريم جايزه اي که يک نفر از کانون بين المللي منتقدان جهان مي گيرد، حتماً اعتبار جهاني خواهد داشت؛ ضمن اينکه در همه جاي دنيا معتبرترين و مهمترين برگزيدگان رويدادهاي هنري را منتقدان آن حوزه از هنر، انتخاب مي کنند.

  


شمس لنگرودي: به موج ساده نويسي در شعر امروز اميدوارم



محمد شمس لنگرودي با بيان اين که من يکي از مدافعان و مبشران ساده نويسي در شعرم، با تأکيد بر تمايز ساده نويسي با ساده



لوحي، گفت: به موج ساده نويسي که راه افتاده، اميدوارم و حالا امتياز در اين موضوع است؛ نه پيچيده نويسي.
اين شاعر در گفتگو با ايسنا درباره وضعيت ساده نويسي در شعر امروز، گفت: قبل از اين که بخواهم به اين سؤال پاسخ دهم، بد نيست نکته اي را بگويم. چند سال پيش در نيويورک بودم. در خيابان پنجم، تعدادي مغازه کوچک دربسته بود. همراهي که با من بود، پرسيد مي داني اينها چيست؟ گفتم مغازه. گفت، اينها مغازه هاي ويژه اي هستند که براي رفتن به آنها بايد از چند هفته قبل وقت گرفت و مثلاً يک پيراهن خريد؛ پيراهني هم که مثل همه پيراهن هاست.
او در ادامه متذکر شد: بسته شدن درها به روي انبوهي از مردم و اختصاص يافتن به نوعي اشرافيت مختص خيابان پنجم نيويورک نيست؛ اين موضوع با مدرنيته شروع شده است. وقتي بعد از مدرنيته قرار شد مواهب زندگي در اختيار تمام توده هاي مردم قرار گيرد، به مرور در جوامع دو شاخه از مردم پيدا شدند؛ يکي توده هاي مردم و ديگري جريان نازکي از اشرافيت و نخبگان. اين موضوع در شعر هم اتفاق افتاد و شعر آرام آرام مثل نقاشي و ساير هنرها در دسترس همگان قرار گرفت؛ اما بخشي از هنر هم اختصاصي تر و نخبه گراتر شد و آرام آرام وارد اتاقهاي خاصي براي عده خاصي شد.
شاعر «ملاح خيابانها» با بيان اين که اين قضيه اوايل قرن بيستم رو به گسترش رفت، ادامه داد: بعد از جنگ جهاني دوم، اعتراضات روشنفکري که در آمريکا توسط نسل بيت و در فرانسه توسط اگزيستانسياليستها رخ داد، در نهايت به پست مدرنيستم ختم شد. يکي از مسائل پست مدرنيسم، همگاني کردن هنر است و اين که ضرورتي ندارد نقاشي فقط براي عده اي خاص باشد و شعر براي عده اي نخبه که براي هم کف بزنند؛ موسيقي هم پاپ و عمومي مي شود. اين اتفاق بعد از مدرنيته حالا رو به تصحيح شدن پيش مي رود.
شمس لنگرودي همچنين يادآور شد: شعر از سالهاي 60 ميلادي رو به سادگي رفت؛ از جمله در ايران هم دارد رو به سادگي مي رود. اخيرا يکي از برندگان داستان نويسي در انگلستان مي گفت، نمي فهمم چرا جيمز جويس بايد اين قدر پيچيده بنويسد.
اين شاعر معتقد است: پيچيده نويسي اگر در گذشته امتياز بود، الان نيست و حالا امتياز در ساده نويسي است؛ اما نکته مهم اين است که سادگي به معناي ساده لوحي نيست. سادگي به قول حافظ به معناي آسمان هزارنقش است؛ يعني برغم سادگي ظاهري، هر اتفاق هنري در درون آن اثر بيفتد و مردم در برخورد اول با آن ارتباط برقرار کنند. آن که بيشتر بر ابزار کار مسلط مي شود، اتفاقاً ساده مي نويسد و ضرورتي نمي بيند که خوانندگانش را با پيچيده نويسي از دست بدهد.
او همچنين تأکيد کرد: براي عده اي که به گمان من مي فهمند؛ اما خودشان را به نفهمي مي زنند، براي چندمين بار مي گويم قصدم از ساده نويسي، «به علي گفت مادرش روزي...» نيست؛ بلکه شعر حافظ است که صدها سال مردم به گمان آن که ساده است و مي فهمند، با آن فال مي گيرند و متخصصان از آن جايي که دقايقش را درنمي يابند، او را «لسان الغيب» گفته اند.
شمس لنگرودي افزود: ساده سخن گفتن سخت است. وقتي ساده مي نويسيد، حتما بايد نکته و مفهوم برجسته اي در آن باشد که مخاطب را جذب کند.
او با بيان اين که ساده نويسي دو گونه است، در اين باره توضيح داد: يک نوع ساده نويسي بعد از گذشتن از موانع و مسلط شدن بر کار است که شاعر توانايي کار را مي يابد و ديگر اين که يکي ساده لوحانه فکر مي کند که ساده نوشتن آسان است و به سادگي رو مي آورد.
به اعتقاد نويسنده «تاريخ تحليلي شعر نو»، در دنيا هميشه هنرمنداني محبوب مي شدند که روش ساده نويسي را داشتند و در برخورد اول، کارشان قابل دسترس بود؛ اما وقتي عميق مي شويم، مي بينيم که چيزهاي بسيار عميقي در آثار آن ها وجود دارد.
او با برشمردن شاعراني چون فردوسي، حافظ، مولوي و سعدي به عنوان شاعراني که توده هاي مردم شعرشان را مي خوانند؛ اما شعرهايشان بسيار عميق اند، گفت: معمولاً غامض نويسي از ناتواني است؛ يعني هنرمندي که جوانب کار برايش معلوم نيست، پيچيده مي نويسد و اگر جوانب کار برايش مشخص باشد، پيچيده نخواهد نوشت.
اين شاعر همچنين از خاقاني به عنوان شاعري پيچيده نويس ياد کرد که جز براي دانشگاه در هيچ جاي ديگري به درد نمي خورد.او در پايان با بيان اين که بعد از سالها دوري مردم از شعر معاصر، خوشبختانه به دلايل عديده اي، شاعران جوان به ساده نويسي روي آورده اند، متذکر شد: آنهايي در اين کار موفقند که پيچيدگي کار را بشناسند و فقط در سطح باقي نمانند و بيش از پرداختن به تصوير، به عمق مفاهيم توجه کنند. به اين موج ساده نويسي که چندي است راه افتاده، اميدوارم و فکر مي کنم تحول عظيمي در شعر رخ خواهد کرد و مخاطبان عظيمي را جذب خواهد کرد. دليلي ندارد مردم براي چيزي که با آن ارتباط برقرار نمي کنند، هزينه صرف کنند.

  


ديگر اسمت را عوض نکن!



* خديجه زمانيان

در پشت ويترين اين هفته چند عنوان کتاب در حوزه ادبيات و هنر معرفي مي کنيم.
* اگر علاقه مند به خواندن داستانهاي کوتاه نويسندگان جوان هستيد تا با وضعيت اين روزهاي داستان کوتاه آشنا شويد، مجموعه داستان «تا... دمل» را بخوانيد. اين مجموعه شامل 18 داستان کوتاه است. موضوع اصلي داستانها درگير شدن شخصيتها در يک موقعيت و تقلا کردنشان براي رهايي از آن موقعيت يا تسليم و سازگاري است. داستانهاي اين مجموعه به صورت يادداشتهاي روزانه روايت مي شود. نمادسازي شخصي، سادگي روايت و تجربه فرمهاي مختلف داستاني از ويژگي هاي اين مجموعه است. «تا... دمل» را نشر ققنوس منتشر کرده و به بازار کتاب فرستاده است.
* مجيد قيصري بعد از کتاب «شماس شامي»، رمان «ديگر اسمت را عوض نکن» را نوشته است.
رمان «ديگر اسمت را عوض نکن» با موضوع نامه نگاري بين يک سرهنگ عراقي دوران جنگ تحميلي رژيم بعثي صدام عليه ايران و يک سرباز ايراني شکل گرفته است.
نويسنده در اين کتاب، اشغال خرمشهر توسط ارتش متجاوز صدام و جنگ در کنار رودخانه خين را به تصوير کشيده است. اين کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده و در دسترس علاقه مندان به کتاب قرار گرفته است.
* اگر اهل تحقيق و پژوهش در حوزه سينما هستيد، کتاب «راهنماي فيلم 2009 » را بخوانيد.
اين کتاب شامل راهنماي مشخصات، خلاصه داستان مرور بيش از 6 هزار فيلم سينماي ايران از سال 1895 تا سال 2009 است که با نگاهي تاريخي تهيه و تنظيم شده است.
در کتاب «راهنماي فيلم 2009 » پس از عنوان بندي هر فيلم، خلاصه داستان آن در چند سطر آورده شده است. پس از معرفي فيلمها، در بخش بهترينها، منتخب جوايز اسکار با معرفي بهترين فيلم، کارگردان، بازيگر نقش اول زن و مرد، بازيگر نقش مکمل زن و مرد، فيلمنامه اورژينال و اقتباسي، فيلمبرداري، موسيقي متن و بهترين فيلم خارجي، معرفي سه فهرست اصلي بر حسب الفباي فارسي، لاتين و منابع اصلي آمده است. اين کتاب را «بهزاد رحيميان» نوشته و انتشارات «روزنه کار» آن را منتشر کرده است.
* انتشارات سوره مهر 10 کتاب جديد از مجموعه «شعر امروز» را به چاپ رسانده است.
«شعر امروز» عنوان مجموعه اي از شعرهاي شاعران جوان کشور است. اين نشر با چاپ اين مجموعه تلاش کرده، خلاقيت و نوآوري شاعران را در قالب چاپ کتاب به مخاطبان نشان دهد. اشعاري از مهدي عابدي، حافظ ايماني، محمدمهدي سيار، اميد مهدي نژاد، سيدحبيب نظاري، اصغر معاذي مهرباني، عباس احمدي، علي حاجتيان فومني، ظهير توکلي و محمود حبيبي جزو شاعراني اند که سروده هاي آنها به طور مجزا چاپ شده است.

  


کارگاه شعر ؛ شيوه هاي اقتباس



* محمد کاظم کاظمي
شاعران فارسي زبان امروز، گنجينه اي عظيم براي بهره گيري در شعرهاي خويش در اختيار دارند که شايد در همه زبانها موجود



نباشد و آن، ميراث پربار ادب فارسي است. در متون کهن فارسي مضامين و طرحهاي ناب و هنرمنديهاي ويژه بسياري هست که شاعر امروز مي تواند آنها را با بيان امروزين بازسرايي کند و بدين وسيله ضمن اشاره به آن متون کهن، آنها را به گونه اي متناسب با ذهن و زبان انسان امروز بازگو کند.
يکي از نمونه هاي بسيار برجسته اقتباس از متون کهن در شعر فارسي قرن اخير، اين قطعه زيبا از پروين اعتصامي است:
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي
فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست
پرسيد زان ميانه يکي کودک يتيم
کاين تابناک چيست که بر تاج پادشاست؟
آن يک جواب داد: چه دانيم ما که چيست
پيداست آن قدر که متاعي گرانبهاست
نزديک رفت پيرزني کوژپشت و گفت:
اين اشک ديده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
اين گرگ، سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعيت خورَد، گداست
بر قطره سرشک يتيمان نظاره کن
تا بنگري که روشني گوهر از کجاست
پروين! به کجروان سخن از راستي چه سود؟
کو آنچنان کسي که نرنجد ز حرف راست؟
اين شعر، به پيروي اين قطعه از انوري ابيوردي شاعر تواناي قرن ششم هجري سروده شده است:
آن شنيدستي که روزي زيرکي با ابلهي
گفت «کاين والي شهر ما گدايي بي حياست»
گفت: «چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمه اي
صد چو ما را روزها، بل سالها، برگ و نواست؟»
گفتش: «اي مسکين! غلط اينک از اين جا کرده اي
آن همه برگ و نوا داني که آن جا از کجاست؟
دُر و مرواريد طوقش اشک اطفال من است
لعل و ياقوت ستامش خون ايتام شماست
او که تا آب سبو پيوسته از ما خواسته است،
گر بجويي، تا به مغز استخوانش زانِ ماست
خواستن کديه است، خواهي عشر خوان، خواهي خراج
زان که گر ده نام باشد، يک حقيقت را رواست
چون گدايي چيز ديگر نيست جز خواهندگي،
هر که خواهد، گر سليمان است و گر قارون، گداست
ولي آنچه در اين ميان مهم است، اينکه شاعر دومي، بکوشد که به ترجمه يا بازسازي دقيق آن شعر کهن قانع نباشد، بلکه با الهام گيري از طرح کلي آن، مضامين تازه اي در کار آورد. مثلاً مضاميني که در شعر پروين اعتصامي ديده مي شود، با فضاي ذهني مخاطب امروز بسيار نزديک تر است. از آن گذشته شعر انوري فقط قالب گفتگو دارد، ولي شعر پروين حالت نمايشي بيشتري يافته است.
اينها را به عنوان مقدمه گفتيم تا به شعر جناب محسن محمدياني کردياتي بپردازيم:
برآمد بوته سبزي کنار سرو بالايي
يکي بوته، يکي بالا، عجب تصوير زيبايي
نمود آغاز روييدن، کدو بن در کنار سرو
در اين آغوش پهناور، نمويش شد تماشايي
پس از ايام کوتاهي کدوبن قد کشيده شد
غرور قد بي حاصل برايش فکر و سودايي
ز سرو سايه بان پرسيد: «تو چندين روز عمرت هست؟»
چنين داد: «اي ساده! تو سي سال کمتر از مايي»
کدوبن خنده اي سر داد «کاي کاهل درخت پير
پس از سي روز من دارم چنين بالاي رعنايي»
صبور و با اصالت سرو، نشد از جاي با اين حرف
بگفتا «اين زمان با تو ندارم قصد و دعوايي
که آنگه مي شود معلوم که کي بهتر ز کي باشد
که دست باد پاييزي برآرد شور و غوغايي»
و اين شعر، بازسرايي قطعه اي زيبا از شعر کهن ماست که شاعرش به درستي مشخص نيست و در ديوان ناصرخسرو و انوري و بعضي شاعران ديگر ديده شده است:
نشنيده اي که پاي چناري، کدوبني
برست و بردويد بر او بر، به روزِ بيست
پرسيد از چنار که «تو چند روزه اي؟»
گفتا چنار: «سال، مرا بيشتر ز سي است»
خنديد پس بدو که «من از تو به بيست روز
برتر شدم، بگوي که اين کاهلي ز چيست؟»
او را چنار گفت که «امروزه اي کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوري است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پديد که نامرد و مرد کيست»
به نظر مي رسد طرح شعر، نه تنها در کليات که حتي در جزئيات نيز برمبناي اين قطعه تنظيم شده است و حتي گفتگوها نيز کم و بيش همين است که در اينجا مي بينيم.
اين کار البته اگر با زباني محکم تر از قطعه منسوب به ناصرخسرو يا انوري صورت گرفته بود و شاعر مي توانست در همان طرح ساختماني استوارتر و زيباتر بنا کند، البته مشکلي نداشت. ولي شعر جناب محمدياني اين ويژگي را ندارد و حتي در مواردي از نظر زبان و وزن، داراي خلل هايي هست. مثلاً کاربرد «نمود» به جاي «کرد» دور از فصاحت است و يا به جاي «قدکشيده شد» بهتر بود گفته شود «قد کشيد» که البته اين در وزن نمي گنجيد.
در يکي دو جاي نيز مصراعها اندکي اضافه وزن دارند، از جمله در «صبور و با اصالت سرو، نشد از جاي با اين حرف» که کلمات «سرو» و «نشد» جاي همديگر را تنگ کرده اند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com