صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-05-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 10خرداد ماه 1388


گزارش تحليلي قدس پيرامون دوازدهمين جشنواره تئاتر مقاومت ؛ جور ديگر بايد ديد



* مهدي نصيري

به محض رسيدن به فرودگاه کوچک و قديمي شهر آبادان با خودروي اداره کل ارشاد خوزستان به سمت هتل کاروانسرا مي رويم. هوا





هنوز گرما و شرجي تابستان را ندارد، اما از همين روزهاي آغازين ماه خرداد نشان مي دهد چه سنگيني و گرمايي را مي توان براي چند هفته آينده مردم آبادان انتظار داشت.
خيابانهاي خاکي و بي رنگ و نخلهاي سرسبز با حضور رنگارنگ مردمي که سالها سختي و رنج را در اين شهر تجربه کرده اند و حالا دست کم مي خندند و قدم مي زنند پر شده است. نخلها و خانه ها هنوز خاطرات جنگ را در حضور سنگين شان به همراه دارند.
جشنواره تئاتر مقاومت چند ساعت بعد و با برگزاري مراسم افتتاحيه آغاز مي شود. جشنواره قبلي را به سرعت در ذهنم مرور مي کنم. آئين برگزاري آن هنوز اشکالات و کاستي هاي بسياري داشت، اما حضور گرم گروه هاي جوان و بخصوص هنرمندان تئاتر خوزستان از يادمان مي برد که چه چيزهايي کم داريم و چه چيزهايي نداريم. نمايشهاي سال قبل در کنار اجراي اميد دژاکام در بخش ميهمان و چند اثر تازه و خوش پرداخت مثل «خرمشهر»، و « 1417 » چيزهايي هستند که از جشن يازدهم به خاطر دارم.
اين ابتداي سفر به جشنواره دوازدهم تئاتر مقاومت بود. و حالا بعد از پنج روز جشنواره به پايان رسيده و آثار منتخب و برگزيده بخشهاي مختلف معرفي شده اند. کم و بيش همه گروه ها و ميهمانان با انتخابها موافقند. محمدرضا خاکي، علي نصيريان و محمد جمال پور بهترينها را انتخاب کرده اند و البته براي به دست آوردن دل جواناني که براي حضور در صحنه زحمت کشيده بودند، آنها را هم با اهداي لوح تقدير مورد قدرداني قرار دادند.
اما نکته اي که علي نصيريان در سخنراني پيش از اهداي جوايز به آن اشاره کرد، مهمترين ويژگي و بزرگترين ضعف آثار جشنواره را مطرح ساخت. مشکل توليد متن!
کم و بيش همه نمايشهاي اجرا شده در جشنواره تئاتر مقاومت دچار اين ضعف بزرگ بودند، يعني اينکه پايه و اساس ساختار اجرايشان بر بي مايگي و نقصان بنا شده بود. اين کاستي البته به طور جدي به مديريت جشنواره و نحوه قضاوت آثار و همچنين نگاه مناسبتي و سهل انگارانه به برگزاري آن بر مي گردد. کم و بيش تمام نمايشهاي جشنواره به لحاظ رعايت اولين اصول و قواعد نمايشي در حوزه متن، دچار اشکال و ضعفهاي بزرگ بودند.
علي نصيريان در اين باره مي گويد: متأسفانه جوانان ما با همه تلاشي که داشته اند، در حوزه نمايشنامه نويسي ضعفهاي زيادي دارند و بايد اين ضعف را با دقت در واقعيتهاي جنگ و با تمرين و ممارست مطلوب برطرف کنند. واقعاً داستانها با آنچه من در اين مدت درباره جنگ از زبان خرمشهري ها و آباداني ها شنيدم خيلي تفاوت دارد و اوج هنر مقاومت خرمشهري ها در اوج بحران جنگ در اين آثار ديده نمي شود.
نصيريان بارها و بارها ضعف متون نمايشي را مورد تأکيد قرار مي دهد و مي افزايد: خيلي از نمايشنامه هاي ما متأسفانه حاصل برداشتهاي ذهني اي هستند که نويسندگان با شنيدن درباره جنگ، آنها را خلق مي کنند، بنابراين آنچه ارايه شده با واقعيتها فاصله زيادي دارد.
دکتر محمدرضا خاکي نيز ضعف متنهاي نمايشي را به عنوان مهمترين مسأله عنوان مي کند و مي گويد: البته در ميان نمايشها، آنهايي که در شهرهاي جنوبي کشور توليد شده و هنرمندان آن در ارتباط بيشتري با جنگ و تأثيرهاي آن بوده اند، ضعف خيلي کمتر از آثار ديگران - مثلاً گروه هاي تهراني- به چشم مي آيد.
بايد تعارف را کنار بگذاريم و خيلي روشن و ساده بپذيريم که نگاه سرسرانه به جشنواره باعث شده تا کار گروه ها نيز ساده انگارانه و سطحي شده باشد. اگر نگران تئاتر کشور هستيم و اگر دلمان به حال تئاتر جنگ مي سوزد و اگر توقع داريم هنر، واقعيتها و تأثيرهاي جنگ را بازآفريني کند و حسن مقاومت را به زبان بياورد، بايد بدون تعارف و رودربايستي بگوييم که در ميان 16 نمايش اجرا شده در جشنواره تئاتر مقاومت که عنوان ملي را هم با خود يدک مي کشد تنها چهار نمايش مي توانند شايسته حضور باشند و 12 نمايش ديگر حتي اوليه ترين و ساده ترين اصول تئاتري را هم در خود نداشته اند.دست کم اجازه بدهيد بگوييم اين 12 نمايش به هيچ وجه راه تبديل شدن به تئاتر را نپيموده اند.«گلف»، «درخت سيب گناهکار نيست»، «هپروت»، «ملکوت، سکوت»، «شوچراغنه» و شايد تا اندازه اي «اشک و آتش» توانسته باشند انطباق کيفيت و صحت معيارهايشان را براي حضور در جشنواره به اثبات برسانند، اما به جز اين چهار، پنج اجرا ساير نمايشها در ابتدايي ترين و سطحي ترين، مسايل نمايشي هم آماتورگونه بوده اند و هيچ نشانه اي از يک کار خوب نمايشي را در خود ندارند.
برگزاري اين جشنواره با موضوع مقاومت، آن هم در شهري که مظهر مقاومت و ايستادگي ملي است اقدام بسيار شايسته اي است. حمايت خوب اداره کل ارشاد اسلامي خوزستان و بخصوص مديرکل اين اداره - عباس بسي خاسته - نيز اين حرکت شايسته را به خوبي تداوم بخشيده است، همان گونه که مديريت و برنامه ريزي و برگزاري جشنواره در حوزه اجرايي، امسال خيلي بهتر از سال گذشته بود و سال آينده هم اميدواريم بهتر از اين باشد. احداث و افتتاح سالن بزرگ مجتمع فرهنگي - هنري «خليج فارس» در شهر خرمشهر را نيز بايد در ادامه روند مطلوب اين حرکت دانست.
اما در کنار همه اينها، جشنواره مقاومت بايد نتيجه و هدفي داشته باشد که بي گمان براساس توليد و ساخت تئاتر تعريف مي شود. به نظر مي رسد مسئولان و مديران فرهنگي و هنري در اين زمينه زياد موفق نبوده اند. آيا مي توان جشنواره اي برگزار کرد که تنها يک چهارم آثار آن در حد نام جشنواره باشند؟
اين نقد فقط به جشنواره تئاتر مقاومت وارد نيست، بلکه همه جشنواره هاي ريز و درشت تئاتري و بويژه جشنواره هاي مناسبتي را شامل مي شود. در حالي که همه جشنواره هاي معتبر دنيا، توليد متن و نمايشنامه را به طور جدي در برنامه دارند و مجموعه اي از بهترين توليدات ساليانه را در فستيوالها جشن مي گيرند، «جشنواره» در کشور ما به برنامه اي مقطعي و مناسبتي تبديل شده و گويا مسئولان هنري مي خواهند با سر هم بندي کردن اين جشنواره ها رفع تکليف کرده و برنامه ها و آمارهايشان را بالا ببرند.
شايد به همين دليل هم هست که برنامه نقد از ميان برنامه هاي گوناگون بيشتر جشنواره ها حذف شده است. علي نصيريان به نمايندگي از هيئت داوران جشنواره مقاومت اين مسأله را نيز چندين بار به طور جدي مورد تأکيد قرار داد و ضعف جشنواره در حذف فرايند انتقادي را بارها يادآوري کرد. نصيريان پيشنهاد کرد جلسات نقد و بررسي آثار به طور پيگير و اصولي بايد در کنار جشنواره ها قرار گيرد تا هنرمندان و مديران بتوانند نتيجه کارشان را در بستر يک رويداد سالم انتقادي ببينند و ضعفها را برطرف ساخته و قوتها را تقويت کنند.
دوازدهمين جشنواره تئاتر مقاومت، برگزار شد و به پايان رسيد. به گفته حسين پارسايي، حرکت اين جشنواره از گستره استاني به منطقه اي و ملي و حالا دورخيز آن به سمت بين المللي شدن نشان دهنده پيشرفت جشنواره مقاومت خرمشهري هاست. اما بهتر اين بود که اين حرکت رو به رشد، هر سال قدمهاي بزرگ تر و جدي تري را به سمت اهدافش بردارد و واقعاً يک جشنواره بزرگ درباره مقاومت نام بگيرد.
کيفيت نمايشهاي جشنواره دوازدهم مقاومت خيلي پايين بود. اين را همه مي گفتند. ميهمانان، گروه ها، داوران و تماشاگران! حاصل اين جشنواره البته معرفي دو نمايش خوب بود که احتمالاً امسال اجازه و امکان اجراي عمومي هم پيدا مي کنند. اما واقعيت اين است که اين دو نمايش براي يک جشنواره ملي دستاورد کافي و مطلوبي نيستند.
بايد ديد جشنواره بعد از پايان، چه امکاناتي را براي رشد تئاتر مقاومت فراهم کرده و در نتيجه نقد و بررسي عملکرد، به چه کاستي هايي پي برده و قرار است چه مواردي را براي برگزاري بهتر و تبديل شدن به يک رويداد بين المللي در رأس برنامه هايش قرار دهد.

  


خرمشهر؛ ترانه جاري جنوب ...



طهارت اين خاک پاک ...

سيدحسين ذاکرزاده
خدا نخواست طهارت اين خاک، مقهور قدم هاي ناپاک بماند.خدا نخواست سربازان شيطان، ريشه گنديده شان را در اين سرزمين محکم کنند.
خدا نخواست قطعه ديگري از اين خاک، از مادر جدا شود و به خاطره ننگين «گلستان» و «ترکمنچاي» بپيوندد.
خدا نخواست خرمشهر، ويران شهر شود؛ براي همين، «خرمشهر را خدا آزاد کرد».براي همين، ما اين جمله نوراني را کاشتيم در باغ ذهنمان، حک کرديم در دلمان.
براي همين، به اين پيروزي، بيش از هر پيروزي ديگري مي باليم.براي همين، سالگرد اين فتح را ميهمان خاطرات خوش و ستاره هاي تقويم مي شويم.براي همين، فرياد غرور از گلوهامان شعله مي کشد.براي همين، پشتمان گرم است؛ اگرچه مقابل يک جهان دشمن ايستاده باشيم.براي همين، از آن روزها مي گوييم و تازه مي شويم.براي همين، نام اين روز را گذاشته ايم روز «مقاومت و پيروزي».

پاره تن ايران
علي سعادت شايسته
سنگرها، پايداري ات را مي سرايند. سنگرها، دهان فريادگر مردان اين سرزمينند که سرود خاک را تا آخرين قطره خون سرودند. ايستادند؛ چون نخل ها ايستادند تا تکه خاکشان را که در خون شناور بود، در آغوش بگيرند.نخل ها، استقامت مردانه را مي سرايند که با سري افراشته و سينه اي ستبر، پيراهن تکه تکه شهرشان شدند.اين خاک، پيروز مي شود؛ قانون ايستادگي و فرياد، اين را مي گويد.
مردان اين شهر، آمده اند تا خرمشهر را پس بگيرند. خرمشهر؛ پاره تن ايران اين خاک مقدس .
خرمشهر؛ ترانه جاري جنوب؛ ترانه جاري چهره هاي آفتاب خورده ايران.خرمشهر؛ فرياد مردان سبز تا زانو در خون خويش ايستاده.خرمشهر؛ ديوارهاي کوچه هاي داغدار؛ ديوارهايي که روزگار گذشته راچونان مهي از خاطرات دور و نزديک، آرام و صبور، به ياد مي آورد.
اين خاک، پيروز مي شود. خرمشهر صبور، به بار نشستن نخل ها را به چشم خويش مي بيند و اشک شوق مي ريزد. اين تکه عزيز، اين خاک پاک، مردانش را تا هميشه تاريخ، به ياد خواهد داشت؛ مرداني که بر تارک اين خاک مقدس مي درخشند. و نخل ها قامتهاي برافراشته اين خاک فريادگر ايستادگي خواهند بود؛ و نخل ها زخم هاي صبور اين خاک تاريخ را ديگرگونه خواهند نوشت.خرمشهر، با دهان باز سنگرهايش در رهگذار تاريخ نشسته است و فانوس به دست، با لبخندي که لهجه جنوبي اش را به رخ مي کشد، با لبخندي که مهرباني چهره هاي آفتاب خورده جنوب را يادآور مي شود، تاريخ را به ميهماني سفره هاي صداقت و يکرنگي جنوبي مي خواند.
آري! خرمشهر، ترانه جاري جنوب، با نخل هايش هميشه ايستاده با مرداني هميشه سربلند در قاموس دلاوري هاي ايران، نهاد ايستادگي، نهاد صبر و نهاد پايداري، باقي خواهند ماند.

پرنده اي که بالهايش را پيدا کرد
عباس محمدي
نخل ها قد کشيدند تا دوباره شانه هايشان را پر از پرنده و پرواز ببينند. خاک زنده شد تا بهار را آن سوتر از سيم هاي خاردار، نفس بکشد و خانه ها، با لبخند به استقبال آزادي آمدند تا دوباره زندگي را حس کنند.
رد پاي خدا را در هوا مي توان نفس کشيد. باد، هلهله مي کند و نخل هاي بي سر، مي رقصند. نسيم، جان تازه اي گرفته است.بهار، تازه خودش را پيدا کرده است. بهار، تازه بهار شده است.خرمشهر، با همه زخم هايي که بر تنش نشسته است، بوي زندگي را بيش از پيش حس مي کند. چه لذتي دارد رهايي دراوج سر بلندي! خرمشهر، حال کودکي گم شده دارد که ناگهان با بهار، در آغوش مادرش سبز شده باشد؛ گم شده اي نافراموش که به آغوش مهرباني برگشته است.
حال خرمشهر، حال پرنده اي است که سالها پيش، بال هايش را گم کرده باشد و ناگهان تر از همه اتفاق ها، بال هايش را در اوج پرواز بيابد. صداي زجرآور شني تانک ها که کابوس هولناک خيابانها شده بود، در آرامش صداي پاي رزمندگاني که با گل لبخند، پا بر زمين شهر مي گذاشتند محو شدند.شهر، همان آشناي قديمي شد؛ اما با زخم هايي کهنه که با ديدن يارانش، سر وا کرد، با بهاري که زخم خورده پوتين هايي نامحرم شده بود.شهر، آغوش گشود تاصداي پاي جمع مستاني که اندک اندک مي رسيدند، مرهم زخم هايش شود؛ زخم هايي که بر پيکرش، ستم زياده خواهي هاي نا اهلان را فرياد مي زد.
اما ديگر همه چيز تمام شد. هيچ خانه اي، ديگر هيچ شبي بوي خمپاره هاي نامحرم را نخواهد ديد. هر چند هنوز غريبه هاي ناخوانده، يکي يکي بر پيکر شهر منفجر مي شدند؛ اما کابوس روزهاي نه چندان دور، به آرامشي يکدست بدل شد؛ آرامشي که به بهار، جاني تازه داد.
بهار در خردادماه، تازه بوي فروردين را حس کرد. تازه خرمشهر، رنگهاي بهاري خرم را پيدا کرد. تازه بعد از روزها توانست حال بارانهاي بهاري را بفهمد؛ حتي بيشتر از هر پنجره اي که چشم انتظار سفر کرده اي است.پنجره ها، دلشوره هايشان را به دست باد دادند؛ زيرا مسافرانشان را در آغوشهاي بازشان به تماشاي آفتاب دعوت کردند.
رزمنده ها، چونان پرستوهاي مهاجر، بهار را به ارمغان آوردند، براي شهري که داشت کم کم زندگي را فراموش مي کرد؛ شهري که روزهايش را با زخمهاي انفجار، بر تن خويش چوب خط مي زد. اما بهار، با قدم هاي غيور فرزندان ايران زمين، ناگهان روي دست هاي زخمي اش سبز شد و شکوفه هاي لبخند ميهمانان خوش قدمش، زخم سال هاي غربتش را پوشاند. خرمشهر آزاد شد. «خرمشهر را خدا آزاد کرد».

  


يادي از روزهاي سخت خرمشهر و غارت عراقي ها که 6 ماه طول کشيد ؛
براي مادرت لباسشويي بياور!



* نادر دريابان
هجوم ناجوانمردانه دشمن بعثي به خرمشهر در حالي اوايل مهر ماه 1359 شکل جدي و همه جانبه به خود گرفته بود که بعثي ها از



ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي همواره در صدد توطئه و آشوب در اين شهر مرزي و مهم ايران اسلامي بودند.خرمشهر به عنوان مهمترين بندر بازرگاني کشور، ثروتمندترين شهري بود که به دست صداميان افتاد. براي صدام، خرمشهر کليد جنگ به شمار مي رفت. تمرکز اصلي قواي تهاجمي ديکتاتور سفاک بغداد در خرمشهر برنامه ريزي شده بود، به طوري که از قواي گارد رياست جمهوري که زبده ترين نيروهاي رزمي ارتش بعث به شمار مي رفتند استفاده شد. اين قواي خونريز در پي يک ماه مقاومت تاريخي مدافعان در خرمشهر دست به اعدام برخي از مدافعان و مردم بيگناه زدند.
غارتگران بعثي پس از استقرار در شهر به تحکيم مواضع خود و غارت شهر دست زدند. کشتي هاي پهلو گرفته در بندر خرمشهر و انبارهاي مملو از کالا غارت شد، سربازان عراقي نيز اجازه يافتند خانه ها و اماکن تجاري پرشمار خرمشهر را غارت کنند. حجم زياد ثروت مردم خرمشهر باعث شد اين غارتها تا شش ماه طول بکشد. بعثي ها براي فروش کالاهاي غارت شده از خرمشهر بازاري را در بصره ايجاد کردند. حتي کپسول هاي گاز نيز از خانه هاي خرمشهريها غارت شد. آنها رختخواب، تشک و پتوها را نيز از خانه مي دزديدند. حجم بالاي ثروتي که در خرمشهر غارت شد سربازان بعثي را واداشت تا براي تصرف آبادان و غارت اين شهر مصمم تر باشند. گواه اين مطلب نامه اي است که از جيب يکي از سربازان متجاوز عراقي در مارد آبادان هنگام يورش به اين شهر محاصره شده به دست آمده است. پدر اين سرباز عراقي خطاب به پسرش مي نويسد: ما که از غارت خرمشهر نصيبي نبرديم، حداقل آبادان را که گرفتيد براي مادرت يک ماشين لباسشويي از اين شهر بياور!
اين نامه به خوبي آشکار مي سازد که چگونه بعثي ها در کنار خوي تجاوزگري، خوي غارتگري نيز داشتند.
بر اساس گزارشهاي استخبارات ارتش عراق دستگاه هاي عظيم کارخانه صابون سازي خرمشهر و بخشي از تجهيزات موتوري هواپيماهاي اف چهار نيروي هوايي ايران در انبارهاي گمرک خرمشهر توسط نيروهاي متجاوز به غارت رفت.
اين گزارشها مي افزايد: فرماندهان عراقي به يک تيم ويژه دستور داده بودند کار غارت گاو صندوقهاي تجارتخانه ها، بانکها و برخي منازل خرمشهر را انجام دهند. غارت اموال کشتي هاي کنار اسلکه نيز توسط سربازاني صورت گرفت که ديوانه وار به محموله هاي اين شناورها حمله مي کردند. فيلم منحصر به فردي از غارت کشتي ها در ستاد ارتش عراق پس از سقوط رژيم صدام به دست آمده است که به خوبي نشان مي دهد بعثي ها تا چه حد شرور و شيطان صفت بودند.
اشغالگران بعثي در ايام حضور خود در خرمشهر که در سوم خرداد 1361 با اهتمام رزمندگان اسلام به پايان رسيد در سنگرهاي خود نيز اسباب و وسايل زندگي مردم خرمشهر را مورد استفاده قرار مي دادند. آنها براي عبور و مرور بي خطر خود ديوارهاي خانه ها و مغازه ها را سوراخ مي کردند و در اين راه از دزدي و غارت نيز رو گردان نبودند. صدام در قبال گزارش غارت سربازان خود از خرمشهر همواره مي خنديد و به عدنان خيرا...، وزيردفاع و برادر زنش که پسر دايي او نيز بود گفته بود به آنها بگوييد اين اموال، غنيمت جنگي است و از شير مادر حلال ترتان باد!
او اين دستور را هنگام غارت کويت ثروتمند نيز داده بود. اين وحشيگريها در يک روز گرم به نام سوم خرداد 1361 با دست جوانان ايران اسلامي به شدت پاسخ داده شد. صداميان خونريز يا کشته مي شدند يا اسير، اسارت آنان با زبوني کامل همراه بود، طوري که صدام به ژنرال هايش گفت: «زنهاي مردنما! از تالار قصر بيرون برويد.»
و اکنون از روزگار تجاوز صداميان به خرمشهر، ديوار خرابه اي که روي آن نوشته شده: «آمده ايم که بمانيم» باقي مانده است.

  


يادداشتي بر کتاب «فرمانده من»؛ اعجاز ايمان



* خديجه زمانيان
من در کتابفروشي، چاپ سي و يکم «فرمانده من» را ديدم و خريدم. اما به فاصله چند روز در خبرها خواندم که چاپ چهلم اين کتاب روانه بازار شده است.نمي دانم آيا اين مجموعه بعد از «دا» پرفروش ترين کتاب در حوزه دفاع مقدس بوده است يا نه ولي احتمالاً بايد



اين طور باشد.
***
کتاب «فرمانده من» يک اثر کم حجم است که مجموعه خاطرات هفت رزمنده را در خود جمع کرده است. هر کدام از اين رزمنده ها احساسات قلبي و خاطراتشان را در خصوص يک فرمانده در کتاب آورده اند. اولين چاپ اين کتاب در سال 1369 بوده و با آنکه از آن زمان سالها گذشته و حتماً سليقه ادبي مخاطبان هم تفاوت کرده است، اما اين اثر هنوز هم مخاطب خودش را دارد. جالب است بدانيد که طي سالهاي اخير، اين کتاب بيشتر مورد اقبال مخاطبان قرار گرفته است.
«رحيم مخدومي»، «احمد کاوري»، «داوود اميريان»، «علي اکبر خاوري نژاد»، «حسن گلچين»، «هادي جمشيديان» و «عباس پاسيار» جزو نويسندگاني هستند که خاطراتشان در مجموعه آمده است.خاطرات اين اثر تحت عنوانهاي «من عاشورا برمي گردم» در مورد سردار شهيد مدني، «شب هور» در مورد شهيد عليرضا قوام، «رمز يا زهرا(س)» در مورد شهيد حاج حسين طاهري«فستيوال انفجار و گلوله» در مورد سروان شهيد محموديان، «مثل گل سرخ» در مورد فرمانده شهيد خادمي و «مسيح کردستان» در مورد سردار شهيد محمد بروجردي نوشته شده است.
***
در سالهاي ابتدايي جنگ، خاطره نويسي بهترين و سريعترين شيوه نوشتار ادبي بود که مي توانست خاطرات جنگ را ثبت کند تا هم آن را در دسترس مردم قرار دهد و هم به عنوان يک منبع مکتوب مورد استفاده نويسندگان نسل هاي بعد که جنگ را نديده اند، قرار بگيرد. اگر چه بيش از دو دهه از جنگ گذشته است اما هنوز نويسندگان در قالب خاطره نويسي، خاطرات جنگ را مي نويسند که گاهي مورد اقبال هم قرار مي گيرد.
اما به تازگي تغييراتي در نوع نوشتن خاطرات ايجاد شده که روند تغييرات رو به تکامل و زيباتر شدن زبان و در نتيجه جذاب بودن خاطرات است و آن استفاده نويسندگان از عناصر داستاني در خاطره نويسي است، هر چه نويسندگان از زبان روايي خاطره نويسي فاصله بگيرند و به زبان توصيف و حتي تصوير داستان، نزديک شوند، خاطرات موجزتر، جذاب تر و خواندني تر خواهد شد.در کتاب «فرمانده من»، دو خاطره «من عاشورا برمي گردم» نوشته رحيم مخدومي و «رمز يا زهرا(ص)» نوشته داوود اميريان، توانسته به زبان داستان نزديک شود و از حد روايت يک خاطره حرف فراتر برود و مطمئناً در ذهن مخاطب ماندگارتر شود.
***
اگر چه کتابهايي نظير «فرمانده من» با محوريت خاطرات، تا کنون بسيار چاپ شده اما هيچ کدام به اين حد مورد اقبال مخاطب قرار نگرفته است و هنوز مشخص نيست علت استقبال اين چنيني از اثر چه بوده است؟!
مقام معظم رهبري در سال 1370 يادداشتي بر اين کتاب نوشته اند، در بخشي از يادداشت ايشان آمده است: «من کتابهايي را که مي خوانم، معمولاً پشتش يادداشت يا تقريظي مي نويسم؛ يعني اگر چيزي به ذهنم آمده، پشت آن يادداشت مي کنم. اين کتاب «فرمانده من» را که خواندم، بي اختيار پشتش بخشي از زيارتنامه را نوشتم: «السلام عليکم يا اولياء ا... و احبائه»! واقعاً ديدم که در مقابل اين عظمتها انسان احساس حقارت مي کند. من وقتي اين شکوه را در اين کتاب ديدم، در نفس خودم حقيقتاً احساس حقارت کردم. ( 70/4/25 ) چه قدر اين کتاب «فرمانده من» عالي است و چقدر مرا متأثر و منقلب کرد. ( 72/10/4 )
***
بخشي از خاطره رحيم مخدومي
در مورد سردار شهيد مدني
«مدني ساکت بود و تانک، ساکت. مدني ساکن بود و تانک، ساکن ولي ما کوره اي گداخته و ملتهب. مستأصلي بوديم که هر لحظه مي خواست از هم بپاشد و در هم بريزد. آن لحظه شوم بي گريز! انتظاري مخوف و کشنده. مي خواستيم و نمي خواستيم بشنويم. مي خواستيم و نمي خواستيم ببينيم... الان؟ لحظه اي ديگر؟! ...
ناگهان دريچه تانک بالا رفت و دو دست به موازات هم بيرون آمد و از پس دست ها لوله تفنگي با يک کلاهخود بر روي آن: «الدخيل الخميني! » لحظه اي بعد مدني بود که سوار بر تانک، گوش عراقي را گرفته بود و فرياد مي زد که: گاز بده... گاز بده! و عراقي هم گاز مي داد و غول سياه مهار شده را به سمت ما مي آورد... «و مارميت اذ رميت و لکن ا... رمي».

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com