|
* محمد ملازهي
اين روزها به صورت جسته و گريخته در محافل خصوصي در افغانستان صحبت از ساختار جديدي از قدرت در کابل مي شود که تاکنون نه تنها در افغانستان که در هيچ کشور ديگري تجربه نشده است.
هر چند در اين باره تاکنون توضيح داده نشده است که هدف نهايي از طراحي چنين ساختار بي سابقه اي از قدرت چيست و چگونه مي توان آن را در کشوري اجرائي کرد که از حداقل استانداردهاي ثبات دهنده قدرت هم برخوردار نيست. اما در هر حال اين احتمال وجود دارد که آمريکا آن را در افغانستان به آزمايش بگذارد.
گفته مي شود، موضوع از اين قرار است که باراک اوباما، رئيس جمهور آمريکا به هنگام نشست سه جانبه رؤساي جمهوري پاکستان و افغانستان و آمريکا در واشنگتن که چندي پيش برگزار شد، در جلسه اي خصوصي تر با حامد کرزاي تمايل خود را براي دادن نقشي به «زلماي خليل زاد» شخصيت افغاني الاصل آمريکايي و نماينده سابق اين کشور در سازمان ملل در افغانستان ابراز داشته است، اما حامد کرزاي اين نظر رئيس جمهور آمريکا را اجرايي ندانسته و با آن مخالفت کرده است. تاکنون جزئيات پيشنهاد اوباما به حامد کرزاي انتشار نيافته است. اما گفته مي شود که نظر رئيس جمهور آمريکا آن است که يک مقام جديد همطراز با رئيس جمهور در افغانستان شکل بگيرد و اين مقام به خليل زاد واگذار شود.
تا اين جاي موضوع شايد در قالب نوعي شغل مشورتي و کمک دهنده به رئيس جمهور افغانستان قابل قبول جلوه کند، اما اصل موضوع چيز ديگري است، زيرا چنين مقامي مشورتي نيست، بلکه مقامي حتي بالاتر از رئيس جمهوري است. به طوري که رئيس جمهور افغانستان را حتي در تعيين وزيران و کابينه اش نيازمند مقام پيشنهادي جديد مي کند.آيا آمريکايي ها در نظر دارند افغانستان را در شکل تجربه شده دوران قدرت حزب دمکراتيک خلق که همه کارها از سوي يک ژنرال «ک.گ.ب» به رئيس جمهور وقت افغانستان ديکته مي شد تنزل مقام دهند؟
در عالم واقع اگر آمريکايي ها در نظر داشته باشند چنين مقامي را براي خليل زاد در افغانستان در نظر گيرند، تفاوت چنداني با تجربه روس ها و حزب دمکراتيک خلق ندارد.اما بحث اين است که تجربه روسها دو بخش داشت، يکي ايجاد مقامي همطراز با رئيس جمهوري براي اداره کشور افغانستان و ديگري شکست اين تجربه و نيز خروج و فروپاشي قدرت شان که از افغانستان آغاز شد.
اين ذهنيت که آمريکا بخش اول تجربه روسها را تکرار کند، اما بخش دوم را تکرار نکند شايد در کاخ سفيد هواداران جدي داشته باشد هر چند در افغانستان اين گونه تصور نمي شود.
مخالفت حامد کرزاي با چنين طرحي را نبايد در ارتباط با محاسبات شخصي قدرت وي در نظر گرفت. کرزاي تصور روشن تري از کشورش دارد و نيک مي داند که اعمال قدرت از خارج با هر نام و عنواني که باشد مردم افغانستان آن را نخواهند پذيرفت.
هر چند در لباس ظاهري خوش دوخت با ژن افغاني «خليل زاد» باشد. از اين رو مي توان گفت که ايجاد مقامي همطراز رياست جمهوري با اختيارات بالاتر در افغانستان از همين آغاز طرحي محکوم به شکست است و هر حکومتي که زير بار آن برود، شکست خود را رقم زده است. |