صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-06-03
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 13خرداد ماه 1388


امام خميني(ره) و ادبيات کودک و نوجوان در گفتگو با ابراهيم حسن بيگي؛
وقتي که از خورشيد مي گوييم...



*عباسعلي سپاهي يونسي

1 - وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 منشأ تحولات مختلفي در همه عرصه هاي زندگي ما ايراني ها شد. انقلابي که به





رهبري حضرت امام خميني(ره) باعث بر هم خوردن بسياري از معادلات منطقه و جهان شد و ايران و حضرت امام در کانون توجه جهانيان قرار گرفتند. شخصيت حضرت امام(ره) باعث شد در سراسر جهان و در داخل ايران نگاههاي فراواني متوجه وجود ايشان شود که قسمتي از اين نگاهها را مي توان از طرف اهل ادب و هنر اين سرزمين دانست و نوشته هاي فراواني با موضوع انقلاب و امام(ره) در قالبهاي مختلف هم چون شعر، قطعه ادبي، داستان و ... شکل گرفت.
در آستانه بيستمين سالروز درگذشت حضرت امام پاي صحبت يکي از نويسندگان اين سرزمين نشسته ايم تا از نگاه اين نويسنده، امام(ره) را ببينيم.




با ذکر اين توضيح که هنوز آن گونه که بايد و شايد ادبيات ما دين خود را به اين شخصيت بزرگ انقلاب ادا نکرده است. امامي که خود داراي قريحه ادبي بالايي بود و ديوان اشعار ايشان، خود گواه اين ادعاست.
ابراهيم حسن بيگي متولد 1336 در يکي از روستاهاي گرگان است و دانش آموخته رشته ادبيات فارسي.
او زندگي در گرگان، کردستان، تهران، بندرترکمن و ... را تجربه کرده است که اين تنوع در مکان، در سرنوشت ادبي او بي تأثير هم نبوده است.
او که سالهاست مي نويسد، بيشتر نوشتن در حوزه هاي دفاع مقدس، انقلاب و امام را در کارنامه ادبي خود دارد و کارنامه او را کارهاي مختلفي در حوزه تدريس داستان نويسي، داوري هاي ادبي، تأليفات مختلف، مديريت ها و ... شکل داده است.
ريشه در اعماق، معماي مسيح، چته ها، جشن گندم، پيامبر، سالهاي بنفش اشکانه، غنچه بر قالي، عروسک شکسته، و... از آثار او در حوزه کتاب است. از ميان جوايز فراواني که اين نويسنده براي داستانهايش گرفته است، مي توان به جايزه 20 سال داستان نويسي انقلاب و دفاع مقدس براي کتاب«ريشه در اعماق» اشاره کرد.
گفتگويم را با اين نويسنده سرشناس در حوزه دفاع مقدس و انقلاب بخوانيد که کتاب«غنچه بر قالي» اش در سال 2000 از سوي کتابخانه مونيخ آلمان به عنوان کتاب برگزيده در حوزه کودک انتخاب شد.
***
*نوشتن درباره شخصيت حضرت امام(ره) از چه زماني شروع شد و شما کارهاي خلق شده اوليه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
**بعد از فوت امام(ره) بود که نويسندگان حوزه کودک و نوجوان اولين کارهايشان را درباره حضرت امام(ره) خلق کردند، متأسفانه در زمان حيات حضرت امام(ره)، نويسندگان به صورت مستقيم کمتر درباره ايشان نوشتند، هر چند شخصيت حضرت امام(ره) در داستان هايي که با موضوع انقلاب خلق مي شد نقش داشتند. بعد از رحلت حضرت امام کارهايي توليد شد و تلاشي شکل گرفت که البته در حد و اندازه شخصيت ايشان نبود اما بودند نويسندگاني که بنا به وظيفه و ارادت به حضرت امام درباره ايشان نوشتند.
اما همين جا مي توان ادعا کرد که کارهاي انجام شده درباره شخصيت امام کامل و جامع نيست. نياز به پرداختن به شخصيت امام، نياز بزرگي است و از طرفي زندگي ايشان ابعاد مختلفي دارد که مسأله مهمي است براي نويسندگان. از طرفي ما نيازمند معرفي الگوهايي به کودکان و نوجوانان کشورمان هستيم و وقتي همه اين ها را در کنار هم قرار مي دهيم مي بينيم که در مورد امام کم کاري کرده ايم.
*حالا وقتي بعد از گذشت دو دهه کارهاي اوليه را مرور مي کنيد، چه مشخصه اي در آنها مي بينيد؟
**کارهايي که در ابتدا درباره امام نوشته شدند، نوعي بازنگري در زندگي ايشان بود و خيلي نمي توان به قوي بودن آنها از لحاظ ادبيات تأکيد کرد. مثلاً ما کتابهاي خوبي در کشور داريم که خاطرات امام را شامل مي شوند و اين ها براي نويسندگان ما منبعي بوده است که مستقيماً سراغ اين دسته از خاطرات رفته اند و به نقل دوباره آنها پرداخته اند....
*يعني نوعي بازنويسي...
**بله نوعي بازنويسي که در بعضي فرازها به داستان تبديل مي شود ولي بيشتر در اين نوع آثار مستقيماً به زندگي حضرت امام پرداخته شده است.
*چرا اين نوع کارها به داستان کمتر نزديک شده اند؟
**خب نوعي شتاب زدگي در خلق اين کارها ديده مي شود. در خيلي از موارد اين آثار از روي احساس مسؤوليت نوشته مي شد اما توانايي لازم در نويسنده نبود و از طرفي، سفارش هايي به نويسنده ها از طرف ناشرين مي شد که باعث خلق آثار شتابزده اي مي شد و باعث مي شد آثار آن قوت لازم را نداشته باشند.
*و آثاري که در حال حاضر خلق مي شوند در چه مرتبه اي قرار مي گيرند؟
**معتقدم کارهايي که اکنون هم انجام مي شود اکثراً آن قوت لازم را دارا نيستند!
*چرا آقاي حسن بيگي؟!
**چرايش را بايد از خود نويسندگان سؤال کرد!
*خب شما که کارهاي فراواني را خوانده ايد و کارهاي زيادي هم نوشته ايد، علت را در چه مي دانيد؟!
*شايد خيلي نويسندگان در خلق آثاري با اين موضوع مهم وقت نمي گذارند و يا خيلي روي موضوع انتخابي عميق نمي شوند. خود من کتابهاي زيادي درباره امام نوشته ام. بعضي از اين آثار در همان سالهاي رحلت امام نوشته شد و با همان شتاب زدگي، ولي کاري هم دارم با عنوان«ريشه هاي ماندگار» که هنوز هم از آن دفاع مي کنم، چون معتقدم کار نسبتاً خوبي شده است و براي نوشتن آن بيش از يک سال وقت صرف کردم، چون معتقدم بايد درباره امام حساسيت هاي ما بيشتر باشد. اکنون نويسندگان حرفه اي ما که دقت لازم را براي خلق آثار خود دارند، سراغ سوژه هايي از اين دست نمي روند، آنهايي هم که جوان تر هستند و علاقه دارند درباره حضرت امام بنويسند آن پختگي لازم را ندارند. و در کارهاي آنها نوعي شتاب زدگي ديده مي شود.
*الان دو دهه از رحلت امام گذشته و از طرفي مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام را داريم که مي تواند در اين زمينه خوب کار کند، اما چرا با اين همه باز هم اثر خوب داستاني درباره امام کم است؟
** اين مؤسسه در يک دوره اي اين کار را به نحو خوبي انجام مي داد مثلاً به نويسنده ها سفارش کار مي داد ولي حتي آن کتابها را هم که در دوره خودش کتابهاي خوبي بودند حذف کردند، به خاطر اينکه مؤسسه امتياز کتاب را از صاحب اثر خريده بود و کتاب را تجديد چاپ نمي کرد و کتابها پخش خوبي هم نشدند و ...
از اين جهت اين مؤسسه شايد براي نشر آثار خود حضرت امام خوب باشد و آنها را به زبانهاي مختلف چاپ کند اما در بخش آثار مربوط و مرتبط با شخصيت حضرت امام خوب عمل نکرده است و نتوانسته ايجاد کننده حرکتي در جامعه نويسندگان براي خلق آثار ارزشمند درباره حضرت امام باشد ولي ما به مؤسساتي احتياج داريم که متولي اين امر باشند.
*به نظر شما چه مشکلاتي پيش روي نويسنده اي است که مي خواهد درباره حضرت امام بنويسد؟
**به نظر من مشکلي در اين راه وجود ندارد، چون در خلق اثر با بعضي از موضوعات خاص مشکلات خاصي وجود دارد. مثلاً نوشتن درباره دفاع مقدس که در آن عمليات هاي مختلف و شخصيت هاي مختلف و ... وجود دارد، باعث سخت شدن پيچيدگي و کار ما مي شود، اما اين جا حضرت امام هست و اين همه ناگفته و نويسنده هم دنبال مطالب بکر و ناگفته مي گردد. از طرفي امام هم عصر ماست و مثل معصومين نيستند که قرن ها از ما دور باشند.
*من سؤال را از اين جهت پرسيدم که بدانم خط قرمزهايي هم وجود دارد که کار را براي شما مشکل کند؟
**نه خط قرمزي وجود ندارد، هر چند قاعده هايي وجود دارد و طبيعتاً اگر کسي خواسته باشد راجع به حضرت امام بنويسد، مؤسسه هم بايد نظر بدهد و به نظر من اين فيلتر، فيلتر بدي نيست، چون کمک مي کند که يک وقت در نوشته اش اشتباهي رخ ندهد.
*اگر خواسته باشيد يک کتاب جدي نوشته شده درباره حضرت امام را معرفي کنيد آن، چه کتابي خواهد بود؟
**کتاب زنده ياد نادر ابراهيمي که سنگ بزرگي بود، ولي بيماري و بعد مرگ، مجالي به ابراهيمي نداد تا اين کار را تمام کند، ولي دو جلد آن تنها کار جدي، رماني بود که درباره امام نوشته شد و در بين کارهاي کودک و نوجوان هم کارهاي پراکنده اي هست اما کار پراکنده به جايي نمي رسد. کاري به نتيجه مي رسد که با برنامه ريزي و دقت باشد.
*ادبيات کودک و نوجوان ما تا چه اندازه توانسته است در شناساندن شخصيت حضرت امام به مخاطب خودش موفق باشد؟
**خيلي در اين عرصه موفق نبوده است و معتقدم اين ادبيات نتوانسته براي شناساندن امام به بچه ها کار در خوري انجام بدهد.
*علت، توليدات خوب نداشتن در اين حوزه است؟
**بله در اين حوزه کارهاي خوبي انجام نشده، چون کميت هم مي تواند در اين راه مؤثر باشد.
*به عنوان آخرين سؤال آقاي حسن بيگي، چه توصيه اي داريد براي جواناني که علاقه مند به نوشتن درباره حضرت امام هستند.
**اگر بخواهيم راجع به حضرت امام بنويسيم، اول بايد درباره ايشان مطالعه فراواني داشته باشيم، در اين زمينه هم منابع کم نيست. خواندن فراوان اين آثار ايجاد انگيزه مي کند و ذهن ما را براي نوشتن بهتر درباره امام آماده و باعث مي شود سوژه يابي بهتري داشته باشيم. نکته آخر اينکه قبل از نوشتن دقت داشته باشيم و همه سعي ما اين باشد که خوب بنويسيم چون امام داراي شخصيت بزرگي است و بايد اثر توليد شده با موضوع ايشان در حد و اندازه آن مقام باشد.

  


امام خميني(ره) در آئينه سرودها ؛ در نعت آفتاب



* کامران شرفشاهي

سرودهاي هر سرزميني، آيينه تمام نماي زيباترين جلوه ها و ناب ترين آرمانها و ارزشهاي مردم آن سرزمين است.






ترانه ها بيشتر بياني صميمانه از آرزوها و مطلوبهاست، بنابراين هر اندازه ترانه اي به احساس و انديشه مردم روزگار خويش نزديکتر باشد، توفيق اين مهم را خواهد يافت که مخاطبان افزونتري داشته باشد و در بين خيل عظيمي از افراد جامعه بر سر زبانها افتد و زمزمه شود و سالهاي بسياري نيز دوام آورد و از يادها فراموش نشود.
با نگاهي به تاريخ جهان، در مي يابيم که با وجود ظهور شخصيتهاي بزرگي در صحنه تاريخ جهان و همچنين وقايعي بزرگ و تکان دهنده، در کمتر موردي ديده شده که نام شخصيتي و يا واقعه اي به عالم ترانه راه يابد و با استقبال عامه مردم رو به رو گردد. البته در طول تاريخ بوده اند افرادي که کوشيده اند با سفارش ترانه اي در ستايش از خود، نامي و محبوبيتي براي خويش فراهم آورند، اما چنين آثاري هرگز با استقبال عموم مواجه نشده و پس از چندي از خاطره ها رفته و هيچ گاه نيز جدي تلقي نشده است. روشن ترين مصداق هاي اين مدعا تلاشهايي است که بويژه در دوره هاي حکومت سلسله هاي قاجار و پهلوي انجام شد، اما با عدم مقبوليت اجتماعي رو به رو گرديد. همچنين ترانه هايي که برعکس در بردارنده خشم و اعتراض بود و توجه و اقبال مردم کوچه و بازار را برانگيخت.
ترانه هاي عصر نهضت مشروطيت را مي توان طليعه تحول بزرگي در عرصه ترانه سرايي ايران به شمار آورد. پادشاهان نالايق قاجار و دولتهاي ناکارآمد و وابسته آنها چنان اوضاع نابساماني را در کشور ايجاد کرده بودند که نارضايتي همه طبقات اجتماع را برانگيخته بود و در شرايطي که دولت وقت، ديگر توانايي کنترل مخالفتها را نداشت، گروهي از شاعران و موسيقيدانها که کشور را بر لبه پرتگاه مي ديدند و به اوضاع جاري معترض بودند با پيوستن به صف انقلابيون و با خلق آثاري ارزنده و متعهدانه دوره تازه اي در عرصه ترانه سرايي را آغاز کردند که از همان آغاز با استقبال فراواني رو به رو شد.
از آنجا که هدف اين گروه آگاهي بخشيدن به عامه مردم و همسو کردن آنان با جريان نهضت بود، اشعار به تدريج به زبان محاوره نزديکتر شد و موسيقي با فاصله گرفتن از دربار و اشرافيان در خدمت اشعاري درآمد که داراي مضامين اجتماعي و سياسي بودند. چنين آثاري که «تصنيف» خوانده مي شد از توليد پديده اي نو در عرصه ادب و هنر حکايت داشت. البته چنانچه محققان عاليقدري همانند مرحوم ملک الشعراي بهار ذکر کرده اند تاريخ پيدايش تصنيف در ايران به قبل از ظهور دين مبين اسلام مي رسد، اما آنچه در عصر مشروطيت به نام تصنيف شهرت يافت از جهات گوناگوني با تصنيف هاي دوره هاي پيشين تفاوت داشت.
از پيشاهنگان اين حرکت مي توان از شخصيتهايي چون ميرزا علي اکبرخان شيدا، سيداشرف الدين قزويني (گيلاني) مدير روزنامه «شمال ايران»، محمدتقي بهار (ملک الشعرا)، ابوالقاسم عارف قزويني و... ياد کرد.
از اين ميان عارف قزويني که بحق پدر تصنيف ايران لقب گرفت تمام عمر را صرف هويت بخشيدن به اين قالب نمود. وي از آنجا که خود شاعر، موسيقيدان و خواننده بود توانست با در کنار هم قرار دادن اين عوامل به شکل نويني، به تصنيف شخصيت و اعتبار ديگرگوني ببخشد. از مهمترين آثار اين دوره مي توان از تصنيفهاي « از خون جوانان وطن لاله دميده» اثر عارف که به ياد شهداي مشروطيت ساخته شده و «مرغ سحر» از ملک الشعراي بهار ياد کرد که با گذشت بيش از نيم قرن هنوز زيبا و شنيدني هستند و تاکنون با اجراهاي مختلف و متعددي عرضه شده اند.
در دوران حکومت پهلوي، نظارت و سختگيري مانع از آن بود که راه ترانه سرايي عصر مشروطيت به آساني ادامه يابد، با اين حال در اين دوره نيز در قلمرو موسيقي جاز و پاپ آثاري ارائه شد که از آنها با عنوان «شبانه»ها و يا «موسيقي سياه» ياد مي شد.
مخاطب شبانه ها، بيشتر نخبگان و تيپ هاي تحصيلکرده بودند و مضامين اين آثار در برگيرنده موضوعاتي چون فقر، فساد، چپاول منابع ملي، اختناق، بحرانهاي مدرنيسم و بيگانگي انسانها نسبت به يکديگر و... بود.
در اين روزگار، به تأثير از حرکت نيما، دگرگونيهاي فراواني در ترانه پديد آمد و زبان ترانه به زبان محاوره کاملاً نزديک شده و ترانه سرايان از به کار بردن واژه هاي مهجور و يا فخيم و فاخر که در چرخه واژگاني مردم کوچه و بازار جايي نداشتند، اجتناب مي ورزيدند. در اين دوره همچنين نسل نو ترانه سرايان بتدريج از فضاها، تشبيهات و استعاره هاي کهن فاصله گرفته و کوشيدند با پر رنگ تر کردن عنصر تفکر و تخيل تمايز بيشتري به کار خود ببخشند.
تحول پديد آمده در عرصه ترانه سرايي موجب شد تا نسلي از ترانه سرايان به شعر نئوکلاسيک نزديک شده و از اين رهگذر براي ترانه احترام و آبرويي کسب کنند.
مقبوليت اين آثار موجب شد رفته رفته از شمار مخاطبان موسيقي موسوم به کوچه بازاري يا «خال طوري» کاسته شود و ترانه هاي آوانگارد، جدي تر تلقي شود.
پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 57 شرايط نويني را پديد آورد. از يک سو براي همگان سقوط سلطنت در ايران مسجل شد و از سوي ديگر ثبات نوين داراي تعاريف و توقعات ديگري از هنر و ادبيات بود که پشتوانه مردمي محکمي داشت.
نخستين آثاري که در پي پيروزي انقلاب منتشر شد، عمدتاً به دو گروه تقسيم مي شود. نخست ترانه هايي که از سوي ترانه سرايان و خوانندگان مشهور و با سابقه اجرا شد. مضمون اين آثار بيشتر نکوهش محتاطانه ستم، تکريم آزادي و ميهن پرستي، تجليل از مقام شهيدان و آثاري در مدح پيامبر و پيشوايان ديني بود.
معروف ترين اثر اين دوره ترانه اي بود براساس شعري از سياوش کسرايي و با صداي فرهاد مهرداد که در بين مردم اين ترانه به «محمد(ص)» معروف شد و در آلبومي با عنوان «وحدت» در ايران منتشر گرديد. بدين ترتيب ابتکار نامگذاري آلبوم ها را نيز مي توان مصادف با انقلاب دانست.
در بين خوانندگان، ترانه سرايان و آهنگسازان اين گروه، عده اي پس از چندي به خارج از کشور مهاجرت کردند و حسابشان را از مردم جدا کردند.
و اما گروه ديگري از اين خوانندگان، آهنگسازان و ترانه سرايان در کشور باقي ماندند و به فعاليت خود ادامه دادند.
دومين گروه آثاري که همزمان با پيروزي انقلاب مورد توجه و استقبال قرار گرفت، آثاري بود از چهره هايي که در آن دوران چندان شناخته شده نبودند. اين آثار داراي حال وهوايي حماسي و انقلابي بود. ترانه اي با عنوان «ايران ايران» با صداي رضا رويگري و نيز اثر ديگري با عنوان «خميني اي امام» براساس شعري از حميد سبزواري، معروف ترين آثار اين دوره را شامل مي شود. از آثار اين دوره بيشتر با عنوان سرود و آهنگهاي انقلابي ياد شده است و شعر اکثر اين آثار از شاعراني همچون حميد سبزواري، محمود شاهرخي، مشفق کاشاني، سپيده کاشاني، مهرداد اوستا، سيدحسن حسيني، حسن لرني، ابوالقاسم حالت، وحيد نيکخواه آزاد، علي معلم و... بوده است.
وقوع جنگ تحميلي به فاصله کوتاهي از پيروزي انقلاب ( 31 شهريور 1359 ) نياز به سرودهاي حماسي را اولويت بخشيد.
يکي از نکات قابل تأمل در خصوص ترانه هاي چند دهه اخير، تأثير امام خميني(ره) بر اين آثار است که اين تأثير از چند جهت قابل بررسي است. نخست آثاري که به طور مستقيم به امام(ره) اشاره دارد و شخصيت و رهبري ايشان را مورد ستايش قرار داده است.
براساس تحقيق مصطفي فيض که در کتاب «توصيف خاکيان از آفتاب» توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامي چاپ و منتشر شده، از سال 1341 اشعار فراواني درباره امام(ره) سروده شده است که شاعران برخي از اين اشعار شناخته شده و برخي نيز به لحاظ شرايط آن دوران ناشناس بوده اند. بي گمان شرايط خفقان در آن روزگار مجال شکل گرفتن ترانه را در اين زمينه نمي داده است.
در دوران پيروزي انقلاب و پس از آن کم و بيش آثار زيادي خلق شد که ويژگي بيشتر اين آثار شعر حماسي و موسيقي مهيج و شورآفريني بود.
رحلت امام خميني(ره) در 14 خرداد سال 1368 موجي از تأثر و اندوه برانگيخت که در سروده هاي شاعران بسياري نمودار گشت. بعدها بسياري از اين اشعار توسط سازمانها و مؤسساتي همچون حوزه هنري و مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) گردآوري و به صورت مجموعه هايي چاپ و منتشر شد. ويژگي اين آثار در بيان صميمانه، حس آميزي و ستايشهاي حزن آلود آن است.
برخي از اين سوگ سروده ها توسط تعدادي از موسيقيدانها، آهنگسازي، ضبط و پخش شد و همانند سرودهاي سالهاي نخست انقلاب با استقبال رو به رو گرديد. البته حوادث داخلي و وقايع گوناگون خارجي مانع از توجه افزونتر به اين آثار شد و بتدريج دوره اي فرا رسيد که آثار گذشته با اجراي جديد عرضه شد.
مي توان گفت بسياري ديگر از سرودها و ترانه هايي که طي سالهاي پس از انقلاب ساخته شده است به طور غيرمستقيم تحت تأثير انديشه ها و فرامين امام(ره) بوده است. در اين آثار گرچه مضمون اصلي اثر، کارگران، کشاورزان، دفاع مقدس، مبارزه با استکبار جهاني، زن، کودک، دانش آموز، سوادآموزي، شهدا، وحدت ارتش و سپاه، جانبازان، انقلاب و... بوده است، اما حضور امام(ره) به عنوان رهبر نهضتي ديني که به انقلاب بزرگ قرن ختم شد و نيز افکار و فرامين ايشان کاملاً واضح و آشکار است:
* در سرود «برخيزيد» براي شهدا با شعري از حميد سبزواري:
برخيزيد، رهبر آمد کنون در کنارتان
تا سازد، غرق در بوسه خاک مزارتان
تا گيرد خونبهاي شهيدان ز اهرمن
باز آمد رهبر ما پي ياري وطن
* سرود «نهضت سوادآموزي» با شعري از مرحومه سپيده کاشاني:
بگو به يار آشنا - بگو به همرهان ما - ز رهبر و امام ما
که در مصاف دشمنان - قلم بود سلاح ما - به عرصه قيام ما
* سرود «نهضت ادامه دارد» با شعري از وحيد نيکخواه آزاد:
دشمن خيال کرده ما نوگل بهاريم
اما امام ما گفت ما مرد کارزاريم
فريادمان بلند است نهضت ادامه دارد
حتي اگر شب و روز بر ما گلوله بارد
* سرود «وحدت ارتش و سپاه» با شعري از روانشاد دکتر سيدحسين حسيني:
خوش بود همصدا با رهبر
بانگ عاشقي سر دادن
تن به رنج و بلا در دادن
حق را جان ديگر دادن...
از ديگر نکات قابل ذکر در اين خصوص رواج سرودها و ترانه هايي با مضامين مذهبي است که در تاريخ ادبيات و هنر ما بسيار کم سابقه است، که هنر موسيقي و ادبيات تا به اين اندازه در خدمت بيان مفاهيم عاليه ديني و ذکر فضايل ومناقب خاندان پاک وحي(ع) قرار گيرد و سهم قابل ملاحظه اي از توليدات هنري را به خود اختصاص دهد.

  


شکايت جي.دي سالينجر به دادگاه؛ انتشار دنباله رمان «ناتور دشت» غيرقانوني است



جي.دي سالينجر، نويسنده نام دار آمريکايي از نويسنده اي که قصد انتشار دنباله رمان معروف او، «ناتور دشت» را دارد، شکايت کرد.
به گزارش ايسنا جي.دي کاليفرنيا، نويسنده ناشناخته اي است که قصد دارد کتابي بانام « 60 سال بعد؛ رهايي از دشت» را که به گفته سالينجر دنباله کتاب «ناتور دشت» است، منتشر کند. سالينجر با اقامه دعوي به دادگاه فدرال منهتن، با اعلام اين که انتشار اين کتاب نقض حقوق مالکيت معنوي اوست، خواستار جلوگيري از چاپ آن شد.
اين کتاب قرار است ماه سپتامبر ازسوي انتشارات «نيکوتکست» سوئد چاپ شود.
به گزارش آسوشيتدپرس، سالينجر 90 ساله که اين شاهکار خود را در سال 1951 نوشته، تاکنون اجازه ساخت اثري سينمايي براساس آن را نداده است.
رمان «ناتور دشت» که تقريبا به تمام زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده است، سالانه حدود 250 هزار نسخه در جهان فروش دارد و تاکنون 62 ميليون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است.

  


پروين سليماني از دنيا رفت



پروين سليماني بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون شامگاه دوشنبه - 11 خرداد ماه - از دنيا رفت.




اين بازيگر که چندي پيش به دليل تومور مغزي بدخيم در بيمارستان بستري بود، بعد از حدود يک ماه حالت نيمه بيهوشي در منزل پسرش درگذشت.
ماه چهره خليلي، نوه اين بازيگر به ايسنا گفت: طي يک ماه گذشته که مادر بزرگم را به خانه آورديم، حرکت خاصي نداشت و تنها هنگامي که دستمان را در دستش مي گذاشتيم آن را مي گرفت که در نهايت در همان سکوت از دنيا رفت.
وي زمان خاکسپاري پيکر پروين سليماني را روز چهارشنبه - 13 خرداد ماه - اعلام کرد. پروين سليماني متولد 1301 در تهران، فعاليت هنري اش را از سال 1323 با بازي در نمايش «شهرزاد قصه گو» آغاز کرد و در همان زمان به عنوان گوينده با راديو همکاري داشت.
وي طي بيش از 60 سال در حدود 80 فيلم ايفاي نقش کرد.
پروين سليماني در دهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم «ديگه چه خبر» تقدير شد، اما حضور اين بازيگر در مجموعه هاي تلويزيوني به ويژه نقش او در مجموعه «تعطيلات نوروزي» بيشتر در خاطره ها مانده است و از ديگر سريالهايش مي توان به «گل پامچال»، «خاله سارا»، «اين خانه دور است»، «مدرسه مادربزرگ ها»، «فکر پليد»، «تهران 11 » و «کاشانه» نام برد.

  


گلگشتي در ديوان اشعار امام خميني (ره) ؛ جلوه يار



ديده اي نيست نبيند رخ زيباي تو را




نيست گوشي که همي نشنود آواي تو را
هيچ دستي نشود جز بر خوان تو دراز
کس نجويد به جهان جز اثر پاي تو را
رهرو عشقم و از خرقه و مسند بيزار
به دو عالم ندهم روي دل آراي تو را
قامت سر و قدان را به پشيزي نخرد
آنکه در خواب ببيند قد رعناي تو را
به کجا روي نمايد که تواش قب له نه اي؟
آنکه جويد به حرم، منزل و ماواي تو را
همه جا منزل عشق است؛ که يارم همه جاست
کور دل آنکه نيابد به جهان، جاي تو را
با که گويم که نديده است و نبيند به جهان
جز خم ابرو و جز زلف چليپاي تو را
دکه علم و خرد بست، درِ عشق گشود
آنکه مي داشت به سر علت سوداي تو را
بشکنم اين قلم و پاره کنم اين دفتر
نتوان شرح کنم جلوه والاي تو را

مکتب عشق
آنکه دامن مي زند بر آتش جانم، حبيب است
آنکه روز افزون نمايد درد من، آن خود طبيب است
آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است
ني مدرس، ني مربي، ني حکيم و ني خطيب است
سر عشقم، رمز دردم در خم گيسوي يار است
کي به جمع حلقه صوفي و اصحاب صليب است؟
از «فتوحاتم» نشد فتحي و از «مصباح»، نوري
هر چه خواهم، در درون جامه آن دلفريب است
درد مي جويند اين وارستگان مکتب عشق
آنکه درمان خواهد از اصحاب اين مکتب، غريب است
جرعه اي مي خواهم از جام تو تا بيهوش گردم
هوشمند از لذت اين جرعه مي، بي نصيب است
موج لطف دوست، در درياي عشق بي کرانه
گاه در اوج فراز و گاه در عمق نشيب است

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com