|
* نام: عليرضا * سن: 20 سال * جرم: آدم ربايي
* حوزه قضايي نظارت بر زندان
* فرزانه عمادي

عليرضا، دانشجوي موفق رياضي که حال در زندان به سر مي برد در حالي که سري به نشانه افسوس تکان مي دهد در گفتگو با خبرنگار ما به شرح ماجرا مي پردازد و مي گويد: به خاطر غروري که داشتم زندگي ام را تباه کردم. فکر اينکه روزي پشت ميله هاي زندان منتظر حکمم باشم را نمي کردم.
* به چه جرمي دستگير شدي؟
** آدم ربايي.
* چرا به اين کار دست زدي؟
** حماقت کردم به يک باره دل به زني سپردم که شوهر داشت. به خاطر حماقتي که کردم حاضرم هر مجازاتي را تحمل کنم.
* در مورد جرمي که مرتکب شدي توضيح بده؟
** يک روز عصر خودرو پدرم را گرفتم تا با دوستانم به تفريح برويم. پشت چراغ قرمز با خودرو شيما تصادف کردم. اومدم پايين که خسارتش را پرداخت کنم اون کارت شناسايي و تلفن من را گرفت تا اينکه ماشينش را ابتدا به يک صافکاري نشان بدهد بعد براي خسارت با من تماس خواهد گرفت.
چند روز بعد شيما با من تماس گرفت و قرار شد با هم به صافکاري که او مي گفت برويم، تا من خسارت ماشينش را بدهم، نمي دونم چي شد که بعد از اين قرار حسابي به او علاقه مند شدم. شيما در مورد زندگي اش گفت و اينکه متأهل است و از زندگي اش ناراضي است.
* چرا وقتي که فهميدي متأهل است باز هم ارتباطت را ادامه دادي؟
** فقط قصد کمک به شيما را داشتم، خواستم او را از شر اين همه مصيبتي که مي کشيد راحت کنم.
* مي خواستي چه کاري براش انجام بدي؟
** با خودم فکر کردم که شوهرش را مجبور کنم او را طلاق بدهد.
* فکر مي کني تصميم درستي گرفته بودي؟
* * اولش آره، چون شيما مي گفت که پدرش اعتياد شديد دارد و وضع خانوادگي شان خوب نيست، با جواد به خاطر اينکه ثروتمند است ازدواج کرده و ادامه زندگي برايش غيرقابل تحمل شده است.
بعد از ملاقاتهاي زيادي که با شيما داشتم به او گفتم که مي خواهم با جواد صحبت کنم تا دست از سر زندگي ات بردارد. او هم قبول کرد. شيما به بهانه اين که مي خواهد خريد کند با جواد قرار گذاشت و من هم در محل مورد نظر حاضر شدم. شيما که سوار ماشين جواد شد من هم با سرعت سوار شدم و چاقو را روي گلوي جواد گذاشتم، از او خواستم به محلي که من تعيين مي کنم برود.
* جواد را کجا مي خواستي ببري؟
** قرار بود جواد را به باغي که خارج از شهر داشتيم ببرم. وقتي به آنجا رسيدم جواد را حسابي کتک زدم و او را تهديد کردم که دست از سر شيما بردارد. جواد که از ارتباط ما مطلع شد قبول کرد که شيما را طلاق بدهد.
* جواد به قولي که داد عمل کرد؟
** بله، فرداي آن روز من و شيما به اتفاق جواد به محضر رفتيم و او شيما را طلاق داد و گفت از اينکه چنين زني را به همسري انتخاب کرده است پشيمان است.
* پس چي شد که دستگير شدي؟
** بعد از اينکه جواد شيما را طلاق داد از دست من و شيما شکايت کرد.
* به چه مجازاتي محکوم شديد؟
** از شيما خبر درستي ندارم. من به جرم آدم ربايي در دادگاه محاکمه شدم اما هنوز ابلاغ نشده است.
* چه صحبتي براي هم سن و سالهايت داري؟
** به فکر آينده خودشان باشند و روي احساسات تصميم گرفتن نه تنها کاري درست نمي شود بلکه خرابتر هم مي شود. هر مشکلي را مي توان از طريق قانون حل کرد. |