صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
ديدگاه
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-06-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 19خرداد ماه 1388


تهران قديم، صفاي زندگي



* خسرو معتضد

در گذشته هاي نه چندان دور، پنجاه سال پيش، پنجاه و پنج سال پيش شهرک سازي در اطراف تهران متداول شد. نقشه تهران





محدود و کوچک سال 1334 را پيش روي بگذاريد و ببينيد تهران بزرگي که قرار بود طي بيست تا سي سال بعد از 1334 احداث شده چقدر گسترده بوده است. آن روزها همه مناطقي که امروز جزو شهر تهران بزرگ شده اند، يا باغ و بوستان و دهکده هاي ييلاقي بودند يا به بيابان سوهانک، ازگل، اخجه، رستم آباد، چيذر، دزآشيب و به قول قديمي ها(دزآشوب)، قاسم آباد تجريش، گلاب دره، دروس ونک، اوين، درکه و از آن سوي تهران تا مهرآباد، تا کوي کن همه جزو جنوب تهران بودند سواد جواديه ارباب مهدي در شرق تهران «تهران- پارس» امروزي را وقتي بالاي پشت بام خانه مي رفتي مي ديدي، تهران نو، نارمک، تهران پارس، ميدان وثوق همه دورادور تهران بودند. نيروي هوايي، دوشان تپه در شرق در ميان بيابان قرار داشت، فرودگاه نظامي قلعه مرغي در غرب تهران وسط بيابانها مشخص بود. پادگان جمشيديه و قزل قلعه (انبار مهمات) در بيابانهاي غرب تهران بود. لواسان دهکده دوردستي بود. حضرت عبدالعظيم گر چه به تهران نزديک بود اما جزو حومه تهران بود.
به مرور ايام همه اين دهکده ها و آباديها جزو تهران شد. شهرکهاي اطراف بخشي از جمعيت آن روز تهران را به خود جذب کرد. امروز در اطراف تهران از دهکده هاي خوش آب و هوا اثر و خبري نيست. موج افسار گسيخته جمعيت همه جا را انباشته است. تهران سال 1327 ، 23 يا 26 خط اتوبوسراني داشت. مرزهاي تهران مشخص بود شمال خيابان تخت جمشيد، شرق خيابان شهباز، جنوب خيابان مولوي و ميدان شوش و راه آهن، غرب خيابان سي متري اميريه.
از پادگان عشرت آباد به بالا بيابانهاي شهر آغاز مي شد پادگان خضر باغ بزرگ و درندشتي بود که باشگاه لشکر يک تهران بود. زندان خضر کلانتري سوار در شمال تهران قرار داشت از ميدان مجسمه 24 اسفند که امروز ميدان انقلاب شده است به طرف فرودگاه مهرآباد بيابان بود تا خود قصبه کرج. حالا تمام اين نواحي پر از جمعيت است دهکده خوش آب و هواي کن با باغهاي توت و شاه توت و انارش تبديل به کوي کن شده است.
سوهانک دارد آخرين تنفس هاي عمر ييلاقي بودنش را مي کشد. صداي بلبل و قناري و سيرسيرک اگر هم مانده باشند در همهمه موتور خودروها محو شده است و اصلاً شنيده نمي شود. حتي صداي گوشنواز بانگ خروس هم به گوش نمي رسد.فاجعه اي در راه است. آمار دقيق جمعيت تهران را هيچ کس نمي داند. آمارگيريها دقيق نيست. جمعيت از پنج تا هشت ميليون نفر مي شود.بعضي به دليل نيافتن مسکن مناسب شبها به شهرها و شهرکهاي اطراف تهران مي روند و روز به پايتخت که مرکز ثقل اقتصادي و صنعتي و اداري است روي مي آورند.تا مشکل مسکن حل نشود، تا مشکل جذب به مرکز جلب نشود، تا تهران اينقدر جاذبه اجباري براي جذب جمعيت نداشته باشد ساير مشکلات از جمله ازدواج باقي است.
شهرک ها
تاريخچه شهرک سازي در اطراف تهران به سالهاي 1316 به بعد مي رسد ابتدا نازي آباد در جنوب تهران احداث شد که معروف است چون مهندسان آلماني آن را احداث کردند نازي آباد خوانده شد. در اراضي مفت آباد در شرق تهران در سالهاي دهه 1320 محله هايي به وجود آمد چهارصد دستگاه در شرق تهران را دولت قوام السلطنه براي اسکان چهارصد خانواده کارمندان دولت در حدود سالهاي 1326 - 1325 ساخت. نارمک و تهران نو پس از آن شکل گرفت.
بعدها شهرک هاي اشرافي کامرانيه و امانيه در شميران ساخته شد. در اطراف باغ منظريه خانه هايي به مرور احداث گرديد. در اطراف بيمارستان معلولان شاه آباد، بالاي سعد آباد، شهرک شاه آباد(امروز مردآباد) احداث گرديد.
رستم آباد، زرگنده(تيغستان)، ونک، اوين، درکه، به مرور به شهرک هاي تهران افزوده شدند. شهرک شهرآراء، در اواخر دهه 1330 و البته با سر و صداهاي بسيار از اختلاس و بالا کشيدن پول خريداران به اتمام رسيد. تهران پارس در اواخر دهه 1330 ساخته شده و استخر آن سالها تفرجگاه مردم تهران بود. چيذر، دروس، قلهک به مرور جزو شهر شدند.
قريه جعفرآباد، باغ زعفرانيه به صورت مجتمع ساختمانها درآمدند. از مرغ قلعه بالاي شميران که مورد توجه رضاخان سردار سپه بود در طول دوران سلطنت او سعدآباد کاخ و بستان وسيع درباري و ويلاهاي متعلق به املاک و مستغلات پهلوي شکل گرفت ونک زماني استراحتگاه تابستاني تهراني ها بود اما اکنون جزيي از شمال شهر است اوين و درکه نيز به صورت محلات شهري درآمده است.
عباس آباد سربازخانه بود اما امروزه مصلاي تهران و نمايشگاه کتاب و غيره است تقريباً تمام منافذ تنفس تهران مسدود شده است.عصرها دانشجويان و دانش آموزان در کنار شهر کرج که خوش آب و هواترين منطقه تهران بود درس مي خواندند. امروز شهر کرج بولوار کشاورز شده که آبي که در وسط آن جريان دارد باريک آبي بيش نيست.
تهران در حال خفه شدن است. جمعيتي که در اين شهر تلنبار شده در حال خفه کردن آن است.تهران، پارک ملت، پارک قيطريه، پارک نياوران، پارک بهمن، پارک جنگلي عباس آباد را دارد اما اين پارکها کافي نيستند زندگي در تهران بسيار سخت و طاقت فرسا شده است. ترافيک اعصاب انسانها را مي فشارد و خرد مي کند. آدمي نياز به طبيعت دارد آدمي نياز به کوه و دشت و دمن و باغ دارد.
طبيعت تهران کجاست؟ رودخانه کنار شهر پايتخت کجاست؟ به فشم و ميگون و اوشان و امامه تشريف ببريد. تمام جاهاي خوب را پيشينيان به بهاي نازل خريداري و تبديل به ويلا و آپارتمان کرده اند.

  


تغيير مهره هاي شطرنج شاه و آمريکا پس از خرداد 42 ؛ مأموريت منصور



* سيد مصطفي تقوي

پس از اينکه کشمکشهاي درون هيأت حاکمه آمريکا بر سر انتخاب شاه يا اميني، سرانجام به ترجيح شاه و ابقاي او انجاميد، با



برکناري اميني، شاه اسدا... علم را به عنوان نخست وزير، مأمور اجراي اقداماتي کرد که به آمريکا وعده داده بود. مأموريت علم با بحران انجمنهاي ايالتي و ولايتي و بحران بزرگتر از آن، يعني قيام 15 خرداد 1342 ، رو به رو شد. به رغم سرکوبي خونين قيام، اما در عمل اين دولت علم بود که کارآمدي خود را از دست داد و ناگزير از کناره گيري شد.
برکناري علم به معناي پايان کارآمدي نسل کهنسال سياستمداران ايراني براي اجراي برنامه هاي آمريکا در ايران بود. دولت آمريکا نه تنها از اين گونه سياستمداران دولتي قطع اميد کرده بود، بلکه به گروههاي اپوزيسيون رژيم از قبيل جبهه ملي هم اميدي نداشت. از اين رو، از اوايل دهه 1340 در پي آن بود که تکنوکراتهاي جوان و متمايل به آمريکا را در قالب يک تشکل سياسي سازماندهي کند و در اين راستا، همواره توجه شاه را به ضرورت برگماردن جوانان معتمد به مشاغل مهم دولتي جلب مي کرد.کانون مترقي در پي چنين رويکردي پا به عرصه وجود گذاشت. به دنبال آن، شايعه به قدرت رسيدن کانون مترقي و حسنعلي منصور در تهران در سال 1342 گسترش يافت. هنگامي که شاه در فکر تعويض علم بود، با يک مقام آمريکايي ديدار کرد و ضمن بررسي مسايل، طرحهاي چند ماه آينده اش را با مقام آمريکايي در ميان گذاشت.
استوارت راکول، وزيرمختار آمريکا، در حاشيه طرحهاي شاه نوشت: ما در اينجا به اين نتيجه رسيده ايم که هسته اصلي سياستهاي آتي شاه، منصور و کانون مترقي اوست. در آبان 1342 شاه دوباره با سفير آمريکا ديدار کرد. اگرچه برخي از ديپلماتهاي آمريکا، از جمله هولمز، بر اين باور بودند که «منصور از قابليت کافي براي تشکيل يک حزب سياسي و رهبري دولت برخوردار نيست» اما آمريکاييها در جمع بندي نهايي خود او را مناسب يافتند.
شاه در سال 1342 در يک اقدام نامتعارف، فرماني صادر کرد و حمايت خود را از کانون مترقي ابراز داشت. اين اقدام شاه آشکارا نشان مي داد که زمان به قدرت رسيدن منصور نزديک است. در مهر ماه 1342 منصور با جوليس هولمز، سفير آمريکا در ايران، ديدار کرد و اظهار داشت که به گمانش ظرف سه يا چهار ماه آينده وظيفه تشکيل دولت جديد به او سپرده خواهد شد.حسين فردوست در خاطرات خود مي نويسد:
منصور نيز از مهره هايي بود که توسط انگليسيها به آمريکا معرفي شد و لذا حمايت هر دو قدرت را به حد کافي پشت سر داشت. من از طرح نخست وزيري منصور اطلاع نداشتم، حوالي بهمن 1342 بود و محمدرضا براي مسافرت يک ماهه و بازي اسکي به سوئيس رفته بود. در اين مسافرتها معمولاً جلسات ساليانه او با رئيس MI6 و شاپورجي برگزار مي شد. روزي حسنعلي منصور براي ديدنم به ساواک آمد و پرسيد که مگر دفتر ويژه اطلاعات با شاه تماس ندارد؟ پاسخ مثبت دادم. گفت از طرف من سؤال کنيد که فرمان نخست وزيري من کي صادر مي شود؟ گفتم من از اين موضوع بي اطلاعم. گفت خود ايشان مي دانند، شما کافي است تلگراف کنيد، تلگراف شد. پاسخ چنين بود: پس از مراجعت به تهران، تلفني مطلب را به منصور گفتم. گفت الان مي آيم. به ساواک آمد پرسيد که محمدرضا چند روز ديگر باز مي گردد؟ گفتم حدود 20 روز ديگر، گفت خيلي دير مي شود. تلگراف کنيد فرمان را از همانجا صادر کند. تلگراف صادر شد. جواب رسيد بگوييد چه عجله اي دارد، به اضافه ممکن است زودتر به تهران مراجعت شود. منصور ديگر چيزي نگفت ولي از اين موضوع ناراحت شد. به هر حال پس از مراجعت محمدرضا فرمان صادر و منصور نخست وزير شد.
بدين گونه و با چنين فرايندي، حسنعلي منصور، در 17 اسفند 1342 به نخست وزيري منصوب شد تا به عنوان يک تکنوکرات جوان و تازه نفس و آمريکاگرا، سياستهاي مورد نياز را به اجرا بگذارد. او مدتي پس از آغاز به کار، طرح مصونيت مستشاران نظامي آمريکا را که از قبل تهيه شده بود به مجلسين برد و به تصويب آنان رساند. بدين ترتيب، مهمترين مأموريت او يعني برقراري دوباره کاپيتولاسيون، براي مصونيت آمريکاييها در ايران صورت گرفت. روشن بود که ملت ايران و رهبران آن، نمي توانستند چنين ننگي را تحمل کنند. امام خميني(ره) رهبري بلامنازع مبارزه با آمريکا را در اين مقطع تاريخي به دست گرفته بود. او به شدت به کاپيتولاسيون واکنش نشان داد. اين امر منجر به تبعيد ايشان به ترکيه گرديد. پس از تبعيد ايشان، يکي از اعضاي هيأتهاي مؤتلفه اسلامي، محمد بخارايي در اول بهمن 1343 ، منصور را به قتل رسانده و فرجام مأموريت او بدين گونه رقم خورد.

  


معرفي يک چهره ؛ سيد مجتبي نواب صفوي



* سهيلا عين اله زاده
سيد مجتبي ميرلوحي معروف به نواب صفوي ( 1303 ش- 1334 ش)، از روحانيون مبارز و رهبر جمعيت «فداييان اسلام» در خيابان





خاني آباد تهران در خانواده اي روحاني متولد شد. نسب وي از جانب مادر به دودمان صفويه و از طرف پدر به سادات معروف ميرلوحي اصفهان مي رسيد. پس از اتمام دوره ابتدايي، وارد مدرسه صنعتي آلمان شد و همزمان با آن به آموختن دروس حوزوي پرداخت. پس از خروج رضاخان از کشور در 1320 به فعاليتهاي سياسي روي آورد. در 1322 به استخدام شرکت نفت درآمد و پس از مدتي کوتاه به آبادان منتقل شد. در آنجا به خاطر تبعيض بين کارگران و کارمندان خارجي و ايراني مبارزه مي کرد. سرانجام به علت درگيري با مسؤولان مافوق و عدم علاقه به محيط کار، آنجا را به قصد حوزه علميه نجف ترک کرد و دوستي و رابطه نزديکي با علامه اميني برقرار کرد.
نواب صفوي در نجف، يکي از آثار احمد کسروي را که در آن به يکي از امامان معصوم(ع) توهين شده بود، مطالعه کرد و چون برخي از مراجع نجف کسروي را مرتد دانستند، از اين رو به ايران بازگشت تا آشکارا او را از آن کار باز دارد. وي پس از چند جلسه بحث و گفتگوي بي ثمر با احمد کسروي، تصميم به قتل او گرفت. در 1324 با انتشار اعلاميه اي تأسيس «جمعيت فداييان اسلام» را اعلام کرد و در 20 اسفند 1324 چند تن از اعضاي فداييان کسروي را در دادگستري تهران به قتل رساندند. متعاقب آن، نواب مخفيانه تهران را به قصد نجف ترک کرد.
نواب در اوايل تشکيل فداييان اسلام به آيةا... کاشاني خيلي نزديک و بلکه وابسته بود. آيةا... کاشاني هم خيلي به او علاقه داشت و تقريباً تا مقطع ملي شدن صنعت نفت- که انصافاً در آن نقش اساسي داشتند- از تمامي اقدامات آنان به جد حمايت مي کرد. پس از ملي شدن نفت، نواب از آيةا... کاشاني که در آن مقطع در اوج قدرت بود بارها خواست که رسماً وارد عمل شده دست به يک سلسله اصلاحات ديني بزند و دکتر مصدق را وادارد تا به اين اقدامات دست بزند. آيةا... کاشاني علي الاصول با اجراي اين خواسته ها مخالفتي نداشت اما در آن مقطع تندروي را صلاح نمي دانست. نواب روي شور و شهامت و شجاعتي که داشت رفته رفته از آيةا... کاشاني فاصله گرفت، اما در سالهاي آخر که آيةا... کاشاني را هم از صحنه سياست کنار زده بودند، در ارزيابي خود نسبت به ايشان تجديد نظر کرد.
در 1326 و 1327 جمعيت فداييان اسلام تلاش زيادي براي جلب افکار عمومي نسبت به موضوع فلسطين کردند. در 1328 در جريان برگزاري انتخابات مجلس شانزدهم سيد حسين امامي و عبدالحسين هژير، وزير دربار را نيز ترور کرد.همزمان با نهضت ملي شدن صنعت نفت، در اسفند 1329 خليل طهماسبي يکي از ياران نزديک نواب، سپهبد رزم آرا نخست وزير وقت را ترور کرد. اين عمل موجب شد شرايط براي تصويب لايحه ملي شدن نفت در مجلس فراهم آيد.
در بهار 1330 ، به دنبال مخالفت فداييان اسلام با دولت مصدق و آيةا... کاشاني، نواب و اکثر يارانش دستگير شدند و تا ماههاي پاياني 1331 در زندان ماندند. پس از کودتاي 28 مرداد 1332 ، دولت زاهدي پيامهايي از سوي دربار براي همکاري نواب با حکومت فرستاد که نواب نپذيرفت.
نواب در شهريور 1332 به دعوت سيد قطب از رهبران اخوان المسلمين براي شرکت در کنگره اسلامي قدس عازم بيت المقدس شد. او در آن کنگره سخنان پرشوري ايراد نمود و مسلمانان را به وحدت براي آزادسازي سرزمين فلسطين فراخواند. وي در اين سفر از عراق، سوريه و لبنان بازديد کرد و در شهر صور لبنان با شرف الدين عاملي ملاقات نمود و به دعوت اخوان المسلمين مصر، به قاهره رفت.
آخرين اقدام فداييان اسلام عمليات ترور حسين علاء نخست وزير بود که قصد عزيمت به عراق و شرکت در پيمان بغداد را داشت. اما اين ترور ناموفق بود و دولت ظرف مدت کوتاهي همه رهبران و فعالان فداييان اسلام را دستگير کرد. سرانجام نواب صفوي به همراه سه تن از يارانش در بامداد روز 27 دي 1334 اعدام شد.
منابع:
1. دواني، علي. مفاخر اسلام، ج 13: معاصران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1386.
2. رجبي، محمدحسن. علماي مجاهد، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.
3. گودرزياني، احد. روزشمار 15 خرداد، ج 1 ، تهران: سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري، سوره مهر، 1384.

  


شرکت اسلاميه و توسعه اقتصادي ايران



انديشه بهبود وضع اقتصاد و استقلال در زمينه هاي گوناگون همچون احداث صنايع ملي و کارخانجات و گرفتن امتياز از دولت براي توسعه عمران کشور، شرکت اسلاميه را به ميدانهاي جديد فعاليت ترغيب مي نمود در اين مورد به نقل از يکي از مطبوعات آن زمان مي خوانيم که :
... به موجبي که اطلاع حاصل نموده ايم ، شرکت اسلاميه اصفهان درصدد حصول امتياز ساختن راه آهن محوطه اصفهان از اولياي امور جمهور شده اند، که راه آهن ساخته واژگون حرکت کند و يقين است که دولت عليه در ادعاي اين امتياز هيچگونه تأمل نخواهد فرمود. بعضي از دانشمندان سه سال است که اين خيال را داشتند. اين ايام انشاءا... به توسط شرکت اسلاميه از قوه به فعل رسيده ، ملت و دولت را فايده کلي حاصل خواهد شد. شرکت اسلاميه اصفهان روز به روز در ترقي است . اهالي اصفهان گويا از خواب بيدار شده باشند و علت بيداري تمام اهل ايران شوند. کمپاني ديگر نيز موسوم به محموديه داير شده . اميد است عماقريب صدها کمپاني در اصفهان داير شود و رفع احتياجات مليه از خارجه شود. از جانب انجمن معارف طهران درصدد افتتاح مدارس در اصفهان نيز مي باشند. انشاءا... عماقريب مدارس مليه نيز افتتاح خواهد شد. کم کم رفع تمام نقايص ملت خواهد گرديد. اينها را از اثر کلمات علماي اعلام بايد دانست . انشاءا... زياده بر اين اثر خواهد بخشيد.( 1 )
... در نمره چهل و هفت درج کرده بوديد که شرکت اسلاميه خوب است چند کارخانه ريسمان تابي و چلواربافي بياورد. الحال چند روزي است جناب حاجي امين الضرب رئيس کل شرکت اسلاميه طهران تجويز و تصويب جناب حاج محمدحسين کازروني رئيس کل شرکت ، مسيو «بوتن » فرانسوي را که از فحول مهندسين اروپا و صاحب امتياز و نشان مخصوص از دولتين ايران و جمهوري فرانسه است ، به جهت تعيين محل کارخانه و تحقيق آب رودخانه و مقدار قوت آن به اصفهان فرستاده اند. مهندسين مشاراليه سيزدهم جمادي الثاني وارد اين شهر گرديده و فعلاً در تدارک دو کارخانه بزرگ ريسمان تابي و چلواربافي هستند...( 2 )
... ده روز بود به اتفاِق مسيو بوتن مهندس فرانسوي در بيرون شهر اطراف رودخانه به جهت تعيين محل کارخانه ريسمان تابي و چلواربافي گردش مي کرديم ...( 3 )
ضمناً عملکرد مالي شرکت نيز در سالهاي اوليه نشان داد که ارزش سهام افزون شده و مقدار معتنابهي سود نصيب سهامداران نموده است .
... معلوم و محقق شده است ، که در اين مدت قليله اين شرکت سود معتنابه و منفعت قابلي به شرکاء بخشيده است . بنابراين هر کس از تبعه ايران که در آن مملکت ميل به دخول در اين شرکت مقدسه داشته باشد، البته پس از آگاهي از اين مراتب به هر ميزان و هر چند سهم طالب شرکت باشد، ممکن خواهد بود به توسط جناب اجل عالي بليط اسهام براي ايشان از اداره شرکت محترمه ] به خارج [ فرستاده خواهد شد.( 4 )
... در سلخ ذي الحجة 1317 محاسبات گذشته آن را صاف نموديم و از قرار صدي بيست و هفت ، منافع ساليانه به شرکاء محترم پرداخته شد... .( 5 )
___________________________
1. روزنامه حبل المتين، سال 1317 ، 25 محرم.
2. روزنامه ثريا، شماره 7 ، ص 17.
3. روزنامه ثريا، شماره 10 ، ص 13.
4. روزنامه ثريا، شماره 15 ، ص 13 ، مکتوب شرکت به جناب ارفع الدوله.
5. روزنامه ثريا، شماره 37 ، ص 11 و 12.

  


انقلاب مشروطه و زنان


* نيلوفر کسري
با وقوع انقلاب مشروطه زنان ايراني که تا آن هنگام در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي حضوري نداشتند، همپاي مردان از هدفهاي





عمومي انقلاب پشتيباني کردند و لباس رزم بر تن کردند و با جسارت خواستار حقوق حقه ايرانيان گشتند. آنان در عين حال تلاش نمودند تا با برداشتن موانع موجود بر سر راه فعاليتهاي سياسي، شرايط لازم را براي مشارکت در صحنه سياسي و اجتماعي کشور فراهم آورند. اين مبارزات زنان در سه بخش عمده فرهنگي، اقتصادي و سياسي تبلور پيدا کرد. بخش فرهنگي شامل مبارزاتي بود که اين قشر براي تأسيس مدارس دخترانه و تأسيس و انتشار نشريات در کشور انجام داد.
شايان ذکر است که تا آن هنگام تنها معدودي از دختران مسلمان در مدارس خارجي که توسط مسيونهاي مذهبي داير شده بود، درس مي خواندند ولي پس از انقلاب مشروطيت زنان بلند پرواز و آزادانديش ايران با وجود تمام مخاطرات و مزاحمتها به تأسيس مدارس دخترانه دست زدند. در سال 1321 ق، طوبي رشيديه مدرسه پرورش را تأسيس کرد که در چهارمين روز تشکيل بسته شد. در سال 1324 قمري، بي بي خانم استرآبادي مدرسه دخترانه ملي دوشيزگان را در تهران تأسيس کرد که آن هم با مخالفت رو به رو شد. زنان به اشکال مختلف از جمله مقاله در روزنامه هاي تهران سعي کردند مسأله لزوم آموزش و تحصيل دختران را يادآوري کنند و مشروطه خواهان را به حمايت از بازگشايي مدارس دخترانه وادارند. پس تا آغاز جنبش مشروطه، تعليم و تربيت دختران و در واقع منحصر به همان مدارس خارجي و معلمان بود.( 1 )
در سال 1326 ق مدرسه ناموس با کمک ميرزاحسن رشيديه در خيابان شاپور بنا گذاشته شد. براي تدريس دختران از آموزگاران زن که در آن عصر بسيار کم بودند استفاده شد و با وجود مخالفتها اين مدرسه به کار خود ادامه داد. دروس قرآن و کتب مذهبي از دروس اصلي دختران در اين مدرسه بود. پس از گذشت مدتي مدرسه پرورش، عفاف و تربيت براي دختران تأسيس گشت و از سال 1327 ق طي تصويب مجلس کليه دبستانهاي تهران دولتي شد و تعداد 6 باب مدرسه دخترانه و پسرانه در کشور تأسيس گشت.( 2 )
به دنبال تأسيس مدارس، روزنامه ها و نشريات مختص زنان چاپ شد. اين روزنامه ها علاوه بر توسعه دانش و فرهنگ در ميان زنان به بيان مطالبات حقه آنان جهت مشارکت در صحنه سياسي و اجتماعي کشور مي پرداخت. قديمي ترين روزنامه زنان «روزنامه دانش» نام داشت که در سال 1328 ق منتشر شد يعني قديمي ترين روزنامه زنان 75 سال بعد از اولين روزنامه ايراني يعني کاغذ اخبار ( 1352 ق) منتشر گشت. مدت چاپ اين نشريه حدوداً يک سال بود و مديريت آن به عهده خانم دکتر حسين کحال زاده قرار داشت.( 3 )
پس از تعطيلي روزنامه دانش در سال 1329 ق روزنامه شکوفه منتشر شد که صاحب امتياز آن مريم عميد سمناني (مزين السلطنه) بود. اين نشريه هر 15 روز يک بار از ربيع الاول 1331 ق منتشر شد. اين نشريه خرافه پرستي را رد مي کرد و زنان را به فراگيري دانش فرا مي خواند. به دنبال اين فعاليتها نشريات زنان در شهرستانها نيز انتشار يافت.
شايان ذکر است که اين نشريات در کنار انجمنهايي که از سوي زنان روشنفکر تأسيس شده بود و اکثراً مخفي بود چون اتحاديه غيبي نسوان که شايد اولين تشکيل سياسي زنان در دوره مجلس اول بود توانست به تدريج زن ايراني را به فعاليت سياسي بکشاند، چرا که زن ايراني به منظور پاسداري از دستاوردهاي انقلاب مشروطيت و آزادي از هيچ تلاشي فروگذار نمي کرد. به همين منظور بود که هنگام تأسيس بانک ملي ايران زنان از مشارکت فراواني بهره بردند و طلا و جواهرات خود را فروخته، پس اندازهاي خود را در اختيار دولت گذاشتند تا اين امر ملي به دور از دست خارجيان و استقراض از آنها انجام شود. زنان ايراني براي تقويت اقتصاد و حمايت از صنايع داخلي، کالاهاي وارداتي را تحريم کردند و نقش قابل توجهي در اين راه از خود نشان دادند.
زنان پس از کودتاي محمدعلي شاه و آغاز استبداد صغير مبارزات خود را سازماندهي کردند و به حمايت مالي و جاني از مشروطه خواهان برخاستند. در اين رابطه زنان تبريز پيشگام مبارزات شدند و در تبريز و سپس رشت يکي از عوامل اصلي تهيه غذا، لباس، پرستاري از مجروحان جنگي و حتي مبارزه با مخالفان مشروطه گشتند به طوري که در گزارشي که در شوال 1326 ق آمده است نوشته شده که در ميان اجساد شهداي تبريز جنازه 22 زن پيدا شده است و حتي بر اساس گفته پائولويچ در کتاب انقلاب مشروطه ايران عکسي از يک دسته 60 نفري از زنان چادر به سر ايراني تفنگ به دست در آرشيو روسها موجود است که محافظ يکي از سنگرهاي تبريز بودند. اما با وجود فعاليتهاي زنان ايران حکومت مشروطه در جهت احقاق اهداف آنها قدمي برنداشت و پس از تأسيس مجلس دوم در 1329 ق زنان بار ديگر از حق رأي محروم ماندند( 4 ) و فعاليتهاي سياسي آنها به سالهاي بعدي کشيده شد.
منابع:
1. مجله گنجينه اسناد، سال اول، دفتر اول، ص 82.
2 . احمد تبريزي، تاريخ انقلاب مشروطه، ج 1 ، ص 362.
3 . محيط طباطبايي، تاريخ تحليلي مطبوعات ايران، ص 172.
4 . نيلوفر کسري، سياست و حرمسرا، (تهران- علمي، 1379 )، ص 214 - 200.

  


حکايتي از دقت نظر اميرکبير در واردات کالا به کشور



... امير نظام هفته اي دو روز مستمراً به دروازه غربي تهران مي رفت و در بالاخانه دروازه مي نشست و هر متاعي از خارجه وارد مي کردند، در گمرک نگاه مي داشتند تا امير نظام آنها را معاينه نمايد و هر جنسي را که صلاح نمي دانست به ايران وارد شود حکم به استرداد آن مي داد.
و از اين جهت تجار و بازرگانان هر جنس جديدي را از امتعه خارجه مي خواستند به ايران حمل کنند ابتدا نمونه اي از آن را مي آوردند و به امير نظام ارايه مي دادند. هرگاه اجازه ورود مي داد وارد مي کردند والا معامله و حمل آن را موقوف مي داشتند و مرحوم آقا علي از مرحوم معين الدوله احمد ميرزا حکايت مي کرد که يکروز با امير نظام به دروازه امامزاده حسن(دروازه قزوين) رفته بودم براي تماشاي امتعه خارجه که تجار از نظر امير مي گذرانيدند، و چون بنشستم يکنفر از خرازي فروشان صندوقي پيش گذاشته و نمونه ها از امتعه خارجه بيرون مي آورد و امير يک يک را ديده و از قيمت و خواص آنها سؤال کرده و اجازه ورود يا رد آن را مي فرمود . تا آنکه قوطي مقوايي باز نموده و شاخه گلي مصنوعي بيرون آورده به دست امير نظام داد و شاخه آن از مفتول نازک آهني و برگ و گل آن پارچه هاي رنگين و پرهاي لطيف بعضي طيور بود. فرمود صنعتي ظريف نموده اند ليکن فايده و مورد استعمال آن را بگوي. آن مرد گفت زينتي است که نسوان بالاي پيشاني و موهاي پيش سر نصب مي کنند. فرمود قيمت آن چيست؟ عرض کرد پانزده قران. گفت اگر کسي چند روزه اين زينت را که خريده و في الجمله مستعمل شده بخواهد بشما بفروشد يا گرو بگذارد تا چه مقدار باو وجه نقد مي دهيد؟ آن مرد گفت وجهي در ازاي آن نمي توان داد زيرا که پس از استعمال به پشيزي نمي ارزد. امير نظام فرمود اين متاع و مانند آن را که پس از استعمال به پشيزي نيرزد البته وارد نکنيد که مورد سياست سخت خواهيد شد.
معين الدوله گفت چون ظرافت و نيکي صنعت اين زينت زنانه در نظرم خيلي جلوه کرده بود، بي اختيار گفتم با آنکه زيوري کم بهاست، چرا قدغن فرموديد که نياورند.
امير گفت شاهزاده والا براي امثال من و شما خريداري آن ضرر و اهميتي ندارد. ليکن يقيني است که چون استعمال اين زينت در نسوان اشراف و اعيان، متداول و معمول شد، البته تجار و رعاياي با ثروت نيز براي زنان خود ابتياع خواهند کرد و در حمام هاي عمومي که با اين زينت مي روند و خودنمايي مي کنند، زن هاي مردم بي مايه مانند سبزي فروش و نظاير او تماشا کرده و نفوس سرکش ايشان با آرزو و حسرت به هيجان آمده به خانه روند و مردان بيچاره خود را که با رنج و مشقت بيش از روزي دو يا سه قران عايد ندارند دچار صدمات گوناگون کرده و با عربده و جدال و يا با غنج و دلال و اگر نه با مکر و فريب و خدعه هاي عجيب و غريب، آن بيچاره را ناچار کرده و به خريداري آن با دخل چند روزه خود مجبور و گرفتار سازند و او را به قرضي يا شايد سرقتي دچار نمايند که به جز وخامت عاقبت نتيجه اي نبرند. و هر گاه پس از دو سه روز سورت شهرت آن زن تخفيفي يافت و درماندگي شوي و گرسنگي خود را ديده و راضي شود که صرف نظر از آن کند، نتواند به قيمت آن پنج شاهي که خرج يک ناهار ايشان است فراهم نمايد. راوي گفت پس از اين نتيجه اي نبرند. تقرير امير نظام شاخه گل را به قيمت مرقوم بگرفت و به ارباب صنايع ارايه داد و تشويق نمود تا مانند آن را بساختند و به بهاي مناسب بفروختند.
منبع: نامه هاي اميرکبير به انضمام نوادر الامير، تصحيح و تدوين از سيد علي آل داود، صفحات 306 و 307.

  


کارگزاران طاغوت؛ جعفر شريف امامي



شريف امامي (فرزند حاج محمدحسين ملقب به نظام الاسلام) در هفده شهريور هزار و دويست و هشتاد و نه ديده به جهان گشود و تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه شريف به پايان رساند. سپس وارد مدرسه آلماني شد و دوره متوسطه را در قسمت فني تمام کرد و از طرف وزارت راه به همراه 30 نفر جهت تحصيل در رشته راه آهن به آلمان اعزام شد. پس از پايان دوران تحصيل به ايران بازگشت و در راه آهن مشغول به کار شد. اندکي بعد مجدداً از طرف وزارت راه جهت ادامه تحصيل به سوئد اعزام گشت و در سال 1318 به تهران بازگشت و به شغل خود ادامه داد و مراحل ترقي را در راه آهن طي کرد.
در شهريور 1320 توسط نيروهاي متفقين به اتهام همکاري با آلمان دستگير شد و پس از آزادي به سمت مديرکل بنگاه مستقل آبياري منصوب گرديد. در تير ماه 1329 در زمان نخست وزيري سپهبد رزم آرا به کفالت وزارت راه انتخاب شد و پس از قتل رزم آرا و انتصاب حسين علا به نخست وزيري به عنوان عضو شوراي عالي سازمان برنامه انتخاب شد و در دوران حکومت مصدق در همين سمت باقي ماند و نهايتاً پس از کودتاي 28 مرداد 1332 و نخست وزيري سپهبد زاهدي به سمت مديرعامل سازمان برنامه منصوب شد.
وي در دوره دوم مجلس سنا به مدت 2 سال نماينده تهران بود و با شکل گيري کابينه دکتر منوچهر اقبال تصدي وزارت صنايع و معادن را بر عهده گرفت و پس از دکتر اقبال به مدت 8 ماه در سال 1339 به نخست وزيري رسيد. از اتفاقات دوران نخست وزيري او بهبود روابط ايران و تجديد انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي بود، اما به دنبال اعتصاب معلمان در اعتراض به پايين بودن حقوق خود و کشته شدن يکي از فرهنگيان به نام خانعلي به دست پليس و استيضاح شدن وي در مجلس استعفا داد.
وي در سال 1341 نيابت توليت بنياد پهلوي را عهده دار گرديد و در انتخابات 1342 مجلس سنا، با داشتن بيشترين آراء به عنوان سناتور از تهران به مجلس راه يافت و به رياست مجلس انتخاب شد. ضمن آنکه رياست مجلس شوراي ملي نيز با او بود و در حقيقت رياست قوه مقننه را بر عهده داشت. شريف امامي به مدت 15 سال رئيس مجلس سنا بود و مشاغل متعددي را بر عهده داشت از جمله: رياست هيأت مديره بانک توسعه صنعتي و معدني ايران، رياست اتاق صنايع و معادن و بازرگاني، رياست کانون مهندسين و عضو هيأت امناي دانشگاه.
از جمله فعاليتهاي ديگر وي ايجاد دامداري در کرج، شهرک سازي و آپارتمان فروشي با بهاءالدين کهبد سرمايه دار معروف مي باشد. در سال 1357 که سراسر ايران را تظاهرات و اعتصاب در برگرفته بود، محمدرضا پهلوي براي جلوگيري از بحران و انقلاب مسؤوليت نخست وزيري را با اختيارات تام به او سپرد، نامبرده با ايراد چند نطق مخصوصاً نطق معروف او «من شريف امامي بيست روز پيش نيستم» دولت آشتي ملي را تشکيل داد که ظاهراً از مردم حمايت مي کرد و خود را از خاندان روحانيون معرفي نمود.
از سياستهاي او مي توان به آزادي مطبوعات و راديو تلويزيون، دادن امتياز به کارمندان، تغيير تقويم شاهنشاهي به شمسي، بستن مراکز فساد، عزل مديران نالايق و انحلال حزب رستاخيز اشاره نمود. شريف امامي با برقراري حکومت نظامي فاجعه جمعه سياه يعني 17 شهريور را به نام خود در تاريخ ثبت نمود.
تلاش او در تغيير مسير انقلاب اسلامي از امور سياسي به امور رفاهي بي نتيجه ماند و مردم به مخالفت با او پرداخته و او را وادار به کناره گيري نمودند و سرانجام در 14 آبان 1357 استعفا داد و نيمه دوم بهمن همان سال ايران را به قصد آمريکا ترک نمود.
جعفر شريف امامي از دوران جواني وارد لژ فراماسونري قرار گرفت و رئيس فراماسونهاي ايران شد. نامبرده در سال 1378 در آمريکا درگذشت.

  


معرفي کتاب ؛ خانه زاد شاه



* زندگي و فعاليت هاي امير اسدا... علم
تأليف: زهرا کرماني
تاريخ انتشار: فروردين 1387
تعداد صفحات: 184
نوبت چاپ: اول، زمستان 1386 قيمت: 10/000 ريال ايران
شمارگان: 3000
معرفي کتاب:با بررسي تاريخ انقلاب اسلامي ايران طرح آغازين نام و مرام امام خميني(ره) در جامعه را مي توان در دو واقعه تاريخي مشاهده نمود: لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قيام خونين 15 خرداد 1342. در کنار نام رهبر کبير انقلاب اسلامي، بالطبع، نام اسدا... علم که در آن دوران، نخست وزير رژيم ستمشاهي بود نيز با اين وقايع گره خورده است. اسدا... علم، طراح لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و مسبب اصلي فاجعه 15 خرداد بود؛ چه او بود که فرمان سرکوب وحشيانه و خونين مردم را در آن روز صادر نمود. علم، پسر شوکت الملک خان بيرجند و يار غار انگليسها بود. او به واسطه جايگاه پدر به دستگاه رژيم متصل شد و خيلي زود، پله هاي ترقي را پيمود. بسياري، علت اصلي پيشرفت خيره کننده او را خشونت و بي رحمي او در برخورد با اطرافيان و چاکر م؛بي بي نظيرش در رفتار با محمدرضا پهلوي مي دانند. او در نهايت تزوير، حتي تصميمات ابلهانه و ناشي از کم هوشي شاه را دقيقاً اجرا مي کرد. آن چيزي که محمدرضا در اطرافيان خود مي جست و نمي يافت، در وجود علم به تمامي يافته بود و به همين خاطر، علم تا مقام وزارت دربار هم ارتقا يافت.
البته نبايد از نظر دور داشت که علم حقيقتاً محمدرضا را دوست مي داشت و ابراز وفاداري اش صادقانه بود اما طبيعي است که رسيدن به مقامات بالاتر دولتي را نيز از نظر دور نمي داشت. او در پس تمام اين کوششهاي نوکر م؛بانه، چيزي را جز جلب رضايت و توجه محمدرضا نمي طلبيد و حتي پس از آنکه در سالهاي پاياني عمر، مورد بي مهري شاه قرار گرفت نيز لب به اعتراض نگشود. اين کتاب که يکي از مجموعه آثار «دانستني هاي انقلاب براي جوانان» است، سير اوج گيري و سقوط علم را در سالهايي که جرقه هاي آغازين نهضت امام خميني(ره) زده شد، بررسي مي نمايد. چينش و اسامي فصول اين کتاب به ترتيبي است که خواننده اين سير را کاملاً احساس مي کند.

  


حکايت تاريخي؛ گربه ناصرالدين شاه



ببري خان به غلط، نام گربه اي بود آلا پلنگ که شاه او را بسيار دوست مي داشت. در آن اوان شاه را تبي سخت عارض شد و روزي چند در بستر بيماري و ناتواني بخوابيد. گربه مزبور که تازه بچه آورده بود روز بعد به اقتضاي طبيعت به تغيير مکان آنها پرداخت. هنگامي که يکي از بچه هايش را به دندان گرفته و از کنار بستر مي گذشت. زبيده خانم ملقب به امينه اقدس به درون اتاق آمد و در را که گربه از همان به درون آمده بود از پشت خود بست. گربه همين که راه بيرون شدن را بسته ديد چند دور گرد بستر گشت و در پاي شاه سرگردان ايستاد. زبيده خانم از مشاهده اين حال رو به شاه کرده گفت: قربان امشب عرق خواهيد کرد و تب خواهد بريد. از قضا صبحگاه تب شاه قطع شد و پس از آن ببري خان مقامي بلند يافت و داراي تشک اطلس و پرستار و خوراک مخصوص شد.
زندگي خصوصي ناصرالدين شاه، دوستعلي خان معيرالممالک، ص88.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com