|
* کامران شرفشاهي
نامگذاري برخي از روزهاي سال در تقويم کشور ما به نام شاعران، دانشوران و مفاخر بزرگ و نامدار اين مرز و بوم بي گمان اقدامي

ارزنده است که مي تواند ثمرات و نتايج نيکو و جريان آفريني در پي داشته باشد و يقيناً چنين نامگذاري هايي براساس اين باور صورت پذيرفته است که در کنار تجليل و تکريم از شخصيت اين بزرگان - که به واقع تجليل و تکريم خردورزي و دانايي است - امکان شناخت افزون تر جامعه را نسبت به مفاخر و فرهنگ غني اين ديار فراهم آورد.
اگر چه برخي از اصحاب علم و ادب و هنر بر اين باورند که گراميداشت مشاهير فرهنگي را نبايد به ايام خاصي از سال محدود و منحصر کرد، اما به نظر مي رسد، پاسداشت شخصيت اين فرهيختگان ارجمند در ايامي از سال نيز مي تواند در ارتقاي علمي، ادبي، هنري و فرهنگي جامعه مؤثر باشد، به عبارت ديگر نامگذاري اين ايام به نام نامي مفاخر برجسته اين سامان نقش ياد آورنده اي دارد که جامعه را به بازنگري و تعمق در اين باره دعوت مي نمايد و انگيزه اي است براي ستايش خرد، ذوق و زيبايي اصيل که در روزگار غفلتها و روز مرگي ها، نياز به آن احساس مي شود.
امروزه در جامعه ما بزرگداشت ناموران که آيينه کمال و روشنايي هستند، امري است واجب و پذيرفته شده و در گوشه گوشه اين سرزمين هر روز شاهد برپايي مجالس و محافل بزرگداشتي هستيم که به نور ستاره اي از کهکشان فرهنگ ديرپاي اين سرزمين اهورايي روشن است و اين همه توجه و تأکيد بر اين مهم بي شک موجب خوشوقتي و افتخار است و نويد بخش فردايي پرفروغ.
کثرت برگزاري مراسم و ويژه برنامه ها در اين ايام که امري بديهي تلقي مي شود، موجب شده است تا متأسفانه نسبت به نقد و آسيب شناسي اين مهم، توجهي مبذول نشود و اين عرصه بتدريج آفاتي را شاهد باشد که در فضاي سکوت، روز به روز ابعاد نگران کننده تري را فرا روي ما قرار دهد.
با آنکه هيچکس مخالف برگزاري مراسم و ويژه برنامه هايي براي گراميداشت رجال و مفاخر نامدار نيست، اما برپايي چنين محافلي بايد تابع اصول و ضوابط متقن و سنجيده اي باشد؛ زيرا گاهي اوقات چنين مراسم و برنامه هايي نه تنها در حد شأن و مقام رفيع آن شخصيت ارجمند نيست که از کاستي ها و معايبي برخوردار است که چه بسا خسارتهاي جبران ناپذيري را به جامعه تحميل مي کند و بي ترديد مفاخر و بزرگان ما نيز راضي به برگزاري چنين برنامه هايي نيستند که مصداق اين مدعا همان حکايت معروف افلاطون حکيم است که چون به او گفتند که در مجلسي، جاهلي او را مدح و ثنا مي گفت، افلاطون سخت به گريه افتاد که ندانم چه خطايي از من سر زده است که مورد خوش آمد نااهلان قرار گرفته و به حمايتم برخاسته اند! جاي دريغ و تأثر دارد که گفته شود در زمانه ما جماعت ابن الوقت و سؤ استفاده چي از ورود به اين قلمروي مقدس، خودداري نکرده اند و با فرصت طلبي تمام مي کوشند تا از اين نمد براي خويش کلاهي بسازند و نام و آوازه اي برهم زنند.
اکنون چندي است کساني به نام مفاخر فرهنگي کشورمان و يا به نام آثار آنان اقدام به تأسيس بنيادهايي کرده اند که اين بنيادها به واقع در تعقيب اهداف فرهنگي نيست و صرفاً وسيله اي است براي خودنمايي اين اشخاص و جذب منابع مالي.
مديران برخي از اين بنيادها که حتي اطلاعات اندکي نيز نسبت به آن شخصيت بزرگي که نام آن را بر روي بنياد خود ساخته خويش ندارند، اغلب خود را کانون يا بنيادي مستقل و غيردولتي معرفي مي کنند که هيچ هدفي جز خدمت به فرهنگ ندارند(! ) و با سؤ استفاده از احساسات و احترامي که مردم و مسؤولان براي مفاخر فرهنگي قايل هستند، از آنان براي پيشبرد اهداف به اصطلاح فرهنگي خويش درخواست کمک و حمايت مي کنند. اين اشخاص حتي با نزديک شدن به مسؤولان، استادان و چهره هاي سرشناس علمي، ادبي، هنري و فرهنگي از آنان دعوت مي کنند که به عضويت بنياد در آيند و پس از جلب نظر آنان، از نام و سابقه و محبوبيت آنان در موجه جلوه دادن خويش حداکثر بهره برداري را انجام مي دهند.
آنان معمولاً با ذکر نامهاي شخصيتهاي برجسته معاصر به عنوان اعضاي هيأت مديره انجمن يا بنياد، مخاطب خويش را مجاب مي کنند که يک گروه بزرگ و توانمند فرهنگي با اشخاص خوشنام و دانشور درصدد انجام خدماتي بزرگ به فرهنگ و مشاهير عاليقدر کشور هستند و سپس از خود با نام مدير بنياد يا رئيس هيأت مديره نام مي برند و با همين عناوين در مجامع حاضر شده و جلوه نمايي مي کنند !
در نگاه اين اشخاص چنين عناوين پر طمطراقي سکوي پرش محسوب مي شود و اين فرصت را در اختيار آنان قرار مي دهد که به مسؤولان نزديک شوند و خودي بنمايانند. برخي از اين اشخاص، خود را دکتر و مهندس نيز معرفي مي کنند که خدا آگاه است که اظهاراتشان چقدر با واقعيت منطبق است.
فردوسي، خيام، عطار، سعدي، حافظ و... از نظر اينان يکسان است و نت تکراري شان تأکيد بر «مظلوميت» است که هدف از اين کار تحريک احساسات مخاطب است براي جلب همکاري و حمايت.
ذکر اين نکته جاي تأسف دارد که گفته شود، گراميداشت مرتبه والاي مفاخر فرهنگي براي عده اي، تبديل به يک دکان پر سود و رونق شده است، و عده اي از طريق چسباندن خويش به مفاخر فرهنگي از چنان رشد بادکنکي خيره کننده اي برخوردار شده اند که دم و دستگاهي به هم زده اند و ديدارشان ميسر نيست مگر با تعيين وقت قبلي !
در بعضي از مراسم و بزرگداشتها ديده مي شود که به جاي دعوت از چهره هاي فرهيخته و داراي مطالعات گسترده در آن حوزه، از کساني دعوت مي شود که به جز عنواني کذايي، حرف قابل ملاحظه اي براي گفتن ندارند و سخنان کسالت آور آنان موجب خستگي و رويگرداني مخاطبان شده و موجبات دلزدگي آنان نسبت به حضور در چنين محافلي مي شود.
همچنين گاه در چنين مراسم بزرگداشتي از سخنراناني دعوت مي شود که فقط به صرف داشتن مدرک دانشگاهي در جايگاه قرار مي گيرند و با عتاب و تحکم چنان سخن مي گويند که سخنانشان هيچ گونه جذابيت رغبت برانگيزي در بين توده هاي مردم بخصوص جوانان ندارد، در حالي که اين بزرگداشتها فرصتي است تا اقشار مختلف جامعه را نسبت به مفاخر فرهنگي و فرهنگ - به مفهوم عميق و گسترده آن - علاقه مند کند و زمينه مساعد و مناسبي براي گام نهادن و حضور مستمر آنان را در اين عرصه مهيا نمايد.
سخنراني هاي خشک و آمرانه و ارايه اطلاعاتي غيرمفيد، وقت گير و خسته کننده، به همراه تکرار اين نکته که ما بايد به فلان شخصيت که نياکان بزرگ ماست، احترام بگذاريم، هرگز نمي تواند به نتيجه رضايت بخشي ختم شود؛ زيرا لازمه درک جامعه نسبت به اين مهم در اين نکته نهفته است که آحاد مردم بتوانند در اين مراسم با روح پيام و جان شيفته مفاخر فرهنگي ارتباط برقرار نمايند و کساني در اين باب براي مردم سخن بگويند که قصد خودنمايي و فضل فروشي نداشته باشند و به جاي پيچيده گويي و ارايه يک سلسله اطلاعاتي که هيچ کاربرد مفيدي در زندگي عصر حاضر ندارد، به زبان جذاب و دلنشيني از حقايق انديشه ها و آنچه که انسان سر در گم امروز به دنبال آن است، سخن بگويند.
آنان که برگزار کننده چنين مراسم بزرگداشتي هستند بايد به راستي براي اين پرسش بزرگ که در ذهن مردم بخصوص جوانان مطرح است، پاسخ روشني داشته باشند که اگر مثلاً گفته مي شود، فردوسي شخصيت بزرگي است، دلايل بزرگي او چيست و پيام بزرگ او در «شاهنامه» که سي سال عمر گرانبهايش را صرف سرودن آن کرده است، براي انسان روزگار ما چيست و گرنه همه مي دانند که فردوسي بزرگ در روستاي «پاژ» ديده به جهان گشوده است و چندان در پي اطلاعاتي از اين قبيل نيستند و به حتم اگر جلوه هاي کلام آسماني حکيم خراسان که ملهم از آيات قرآن کريم، احاديث و روايات و فرهنگ ملي ماست بر مردم فرهنگ دوست عرضه شود، بي هيچ سفارش آمرانه اي، احترام حکيم فرزانه توس در نزد مردم افزون تر خواهد شد. لذا به نظر مي رسد، بايد تلاشي صورت پذيرد تا مناسبتهاي بزرگداشت مفاخر فرهنگي از حالت شعارزدگي، پراکندگي و بي سر و ساماني رهايي يابد و اين فرصتهايي که مي تواند مغتنم باشد، درج نهاده شود و از چنگال فرصت طلباني که از رهگذر اين اوضاع آشفته در پي کسب مطامع و منافع خويش هستند، بازستانده شود.
در برگزاري مراسم بزرگداشت مفاخر فرهنگي بايد وقت و حساسيت بيشتري لحاظ شود تا از اين برنامه ها نتايج مطلوب و مؤثرتري حاصل گردد و به جاي صرف هزينه هاي گزاف و بيهوده برخي مراسم، در زمينه پژوهش و توليد آثار فرهنگي فاخر و سودمند سرمايه گذاري شود تا اين آثار همزمان با مناسبت، رونمايي شده و در دسترس علاقه مندان قرار گيرد.
گاه فضاي حاکم بر بعضي از مراسم بزرگداشت ها نه تنها در خور مقام مفاخر فرهنگي نيست، بلکه جسارت به ساحت گرامي آنان نيز محسوب مي شود که بايد انجام چنين اموري به کساني سپرده شود که به عظمت و ظرايف اين مهم آشنا باشند.اخيراً در مراسم بزرگداشت يکي از شاعران عارف و بلند آوازه، محصولات فرهنگي اهدايي همايش در کيفي به ميهمانان مدعو عرضه شد که طرح آن پارچه جين بود و در کنار واژه « Lee » که بد جور توي چشم مي زد جمله هاي علمي و نام شاعر گرانقدر ديده مي شد که اگر در آن مجلس حضور مي يافت، حتماً از اين همه کج سليقگي و عدم تناسب و سنخيت نامش با اين شيوه حيران و گله مند مي شد. |