صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
ديدگاه
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-06-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 19خرداد ماه 1388

[ هنري ]
 * نقدي بر روش تجليل از مشاهير فرهنگي ؛ نام ها و نان ها !
 * کوتاه درباره «وقتي همه خوابيم» آخرين ساخته بهرام بيضايي؛ زندگي در دايره زمان
 * گپي با اميرحسين مدرس/ بازيگر، خواننده و مجري صدا و سيما؛
دوست دارم متفاوت باشم!
 * مدير نگارخانه دي خبر داد؛
برپايي نمايشگاهي از آثار پيشکسوتان نقاشي ايران به ياد «ايرج زند»
 * «رستگاري ترميناتور» پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد
 * مخالفت برلوسکوني با نشر تازه ترين اثر خوزه ساراماگو در ايتاليا
 * براي اولين بار در 3 دهه اخير؛ ساکنان رياض عربستان به سينما رفتند!
 * بازگشت تابلوي نقاشي ون گوگ به دانشگاه آمريکايي
 * با فيلمهايي از اصغر فرهادي و آندره وايدا ؛
نمايش «درباره الي» در بخش «افق ها» جشنواره «کارلووي واري»

نقدي بر روش تجليل از مشاهير فرهنگي ؛ نام ها و نان ها !



* کامران شرفشاهي

نامگذاري برخي از روزهاي سال در تقويم کشور ما به نام شاعران، دانشوران و مفاخر بزرگ و نامدار اين مرز و بوم بي گمان اقدامي



ارزنده است که مي تواند ثمرات و نتايج نيکو و جريان آفريني در پي داشته باشد و يقيناً چنين نامگذاري هايي براساس اين باور صورت پذيرفته است که در کنار تجليل و تکريم از شخصيت اين بزرگان - که به واقع تجليل و تکريم خردورزي و دانايي است - امکان شناخت افزون تر جامعه را نسبت به مفاخر و فرهنگ غني اين ديار فراهم آورد.
اگر چه برخي از اصحاب علم و ادب و هنر بر اين باورند که گراميداشت مشاهير فرهنگي را نبايد به ايام خاصي از سال محدود و منحصر کرد، اما به نظر مي رسد، پاسداشت شخصيت اين فرهيختگان ارجمند در ايامي از سال نيز مي تواند در ارتقاي علمي، ادبي، هنري و فرهنگي جامعه مؤثر باشد، به عبارت ديگر نامگذاري اين ايام به نام نامي مفاخر برجسته اين سامان نقش ياد آورنده اي دارد که جامعه را به بازنگري و تعمق در اين باره دعوت مي نمايد و انگيزه اي است براي ستايش خرد، ذوق و زيبايي اصيل که در روزگار غفلتها و روز مرگي ها، نياز به آن احساس مي شود.
امروزه در جامعه ما بزرگداشت ناموران که آيينه کمال و روشنايي هستند، امري است واجب و پذيرفته شده و در گوشه گوشه اين سرزمين هر روز شاهد برپايي مجالس و محافل بزرگداشتي هستيم که به نور ستاره اي از کهکشان فرهنگ ديرپاي اين سرزمين اهورايي روشن است و اين همه توجه و تأکيد بر اين مهم بي شک موجب خوشوقتي و افتخار است و نويد بخش فردايي پرفروغ.
کثرت برگزاري مراسم و ويژه برنامه ها در اين ايام که امري بديهي تلقي مي شود، موجب شده است تا متأسفانه نسبت به نقد و آسيب شناسي اين مهم، توجهي مبذول نشود و اين عرصه بتدريج آفاتي را شاهد باشد که در فضاي سکوت، روز به روز ابعاد نگران کننده تري را فرا روي ما قرار دهد.
با آنکه هيچکس مخالف برگزاري مراسم و ويژه برنامه هايي براي گراميداشت رجال و مفاخر نامدار نيست، اما برپايي چنين محافلي بايد تابع اصول و ضوابط متقن و سنجيده اي باشد؛ زيرا گاهي اوقات چنين مراسم و برنامه هايي نه تنها در حد شأن و مقام رفيع آن شخصيت ارجمند نيست که از کاستي ها و معايبي برخوردار است که چه بسا خسارتهاي جبران ناپذيري را به جامعه تحميل مي کند و بي ترديد مفاخر و بزرگان ما نيز راضي به برگزاري چنين برنامه هايي نيستند که مصداق اين مدعا همان حکايت معروف افلاطون حکيم است که چون به او گفتند که در مجلسي، جاهلي او را مدح و ثنا مي گفت، افلاطون سخت به گريه افتاد که ندانم چه خطايي از من سر زده است که مورد خوش آمد نااهلان قرار گرفته و به حمايتم برخاسته اند! جاي دريغ و تأثر دارد که گفته شود در زمانه ما جماعت ابن الوقت و سؤ استفاده چي از ورود به اين قلمروي مقدس، خودداري نکرده اند و با فرصت طلبي تمام مي کوشند تا از اين نمد براي خويش کلاهي بسازند و نام و آوازه اي برهم زنند.
اکنون چندي است کساني به نام مفاخر فرهنگي کشورمان و يا به نام آثار آنان اقدام به تأسيس بنيادهايي کرده اند که اين بنيادها به واقع در تعقيب اهداف فرهنگي نيست و صرفاً وسيله اي است براي خودنمايي اين اشخاص و جذب منابع مالي.
مديران برخي از اين بنيادها که حتي اطلاعات اندکي نيز نسبت به آن شخصيت بزرگي که نام آن را بر روي بنياد خود ساخته خويش ندارند، اغلب خود را کانون يا بنيادي مستقل و غيردولتي معرفي مي کنند که هيچ هدفي جز خدمت به فرهنگ ندارند(! ) و با سؤ استفاده از احساسات و احترامي که مردم و مسؤولان براي مفاخر فرهنگي قايل هستند، از آنان براي پيشبرد اهداف به اصطلاح فرهنگي خويش درخواست کمک و حمايت مي کنند. اين اشخاص حتي با نزديک شدن به مسؤولان، استادان و چهره هاي سرشناس علمي، ادبي، هنري و فرهنگي از آنان دعوت مي کنند که به عضويت بنياد در آيند و پس از جلب نظر آنان، از نام و سابقه و محبوبيت آنان در موجه جلوه دادن خويش حداکثر بهره برداري را انجام مي دهند.
آنان معمولاً با ذکر نامهاي شخصيتهاي برجسته معاصر به عنوان اعضاي هيأت مديره انجمن يا بنياد، مخاطب خويش را مجاب مي کنند که يک گروه بزرگ و توانمند فرهنگي با اشخاص خوشنام و دانشور درصدد انجام خدماتي بزرگ به فرهنگ و مشاهير عاليقدر کشور هستند و سپس از خود با نام مدير بنياد يا رئيس هيأت مديره نام مي برند و با همين عناوين در مجامع حاضر شده و جلوه نمايي مي کنند !
در نگاه اين اشخاص چنين عناوين پر طمطراقي سکوي پرش محسوب مي شود و اين فرصت را در اختيار آنان قرار مي دهد که به مسؤولان نزديک شوند و خودي بنمايانند. برخي از اين اشخاص، خود را دکتر و مهندس نيز معرفي مي کنند که خدا آگاه است که اظهاراتشان چقدر با واقعيت منطبق است.
فردوسي، خيام، عطار، سعدي، حافظ و... از نظر اينان يکسان است و نت تکراري شان تأکيد بر «مظلوميت» است که هدف از اين کار تحريک احساسات مخاطب است براي جلب همکاري و حمايت.
ذکر اين نکته جاي تأسف دارد که گفته شود، گراميداشت مرتبه والاي مفاخر فرهنگي براي عده اي، تبديل به يک دکان پر سود و رونق شده است، و عده اي از طريق چسباندن خويش به مفاخر فرهنگي از چنان رشد بادکنکي خيره کننده اي برخوردار شده اند که دم و دستگاهي به هم زده اند و ديدارشان ميسر نيست مگر با تعيين وقت قبلي !
در بعضي از مراسم و بزرگداشتها ديده مي شود که به جاي دعوت از چهره هاي فرهيخته و داراي مطالعات گسترده در آن حوزه، از کساني دعوت مي شود که به جز عنواني کذايي، حرف قابل ملاحظه اي براي گفتن ندارند و سخنان کسالت آور آنان موجب خستگي و رويگرداني مخاطبان شده و موجبات دلزدگي آنان نسبت به حضور در چنين محافلي مي شود.
همچنين گاه در چنين مراسم بزرگداشتي از سخنراناني دعوت مي شود که فقط به صرف داشتن مدرک دانشگاهي در جايگاه قرار مي گيرند و با عتاب و تحکم چنان سخن مي گويند که سخنانشان هيچ گونه جذابيت رغبت برانگيزي در بين توده هاي مردم بخصوص جوانان ندارد، در حالي که اين بزرگداشتها فرصتي است تا اقشار مختلف جامعه را نسبت به مفاخر فرهنگي و فرهنگ - به مفهوم عميق و گسترده آن - علاقه مند کند و زمينه مساعد و مناسبي براي گام نهادن و حضور مستمر آنان را در اين عرصه مهيا نمايد.
سخنراني هاي خشک و آمرانه و ارايه اطلاعاتي غيرمفيد، وقت گير و خسته کننده، به همراه تکرار اين نکته که ما بايد به فلان شخصيت که نياکان بزرگ ماست، احترام بگذاريم، هرگز نمي تواند به نتيجه رضايت بخشي ختم شود؛ زيرا لازمه درک جامعه نسبت به اين مهم در اين نکته نهفته است که آحاد مردم بتوانند در اين مراسم با روح پيام و جان شيفته مفاخر فرهنگي ارتباط برقرار نمايند و کساني در اين باب براي مردم سخن بگويند که قصد خودنمايي و فضل فروشي نداشته باشند و به جاي پيچيده گويي و ارايه يک سلسله اطلاعاتي که هيچ کاربرد مفيدي در زندگي عصر حاضر ندارد، به زبان جذاب و دلنشيني از حقايق انديشه ها و آنچه که انسان سر در گم امروز به دنبال آن است، سخن بگويند.
آنان که برگزار کننده چنين مراسم بزرگداشتي هستند بايد به راستي براي اين پرسش بزرگ که در ذهن مردم بخصوص جوانان مطرح است، پاسخ روشني داشته باشند که اگر مثلاً گفته مي شود، فردوسي شخصيت بزرگي است، دلايل بزرگي او چيست و پيام بزرگ او در «شاهنامه» که سي سال عمر گرانبهايش را صرف سرودن آن کرده است، براي انسان روزگار ما چيست و گرنه همه مي دانند که فردوسي بزرگ در روستاي «پاژ» ديده به جهان گشوده است و چندان در پي اطلاعاتي از اين قبيل نيستند و به حتم اگر جلوه هاي کلام آسماني حکيم خراسان که ملهم از آيات قرآن کريم، احاديث و روايات و فرهنگ ملي ماست بر مردم فرهنگ دوست عرضه شود، بي هيچ سفارش آمرانه اي، احترام حکيم فرزانه توس در نزد مردم افزون تر خواهد شد. لذا به نظر مي رسد، بايد تلاشي صورت پذيرد تا مناسبتهاي بزرگداشت مفاخر فرهنگي از حالت شعارزدگي، پراکندگي و بي سر و ساماني رهايي يابد و اين فرصتهايي که مي تواند مغتنم باشد، درج نهاده شود و از چنگال فرصت طلباني که از رهگذر اين اوضاع آشفته در پي کسب مطامع و منافع خويش هستند، بازستانده شود.
در برگزاري مراسم بزرگداشت مفاخر فرهنگي بايد وقت و حساسيت بيشتري لحاظ شود تا از اين برنامه ها نتايج مطلوب و مؤثرتري حاصل گردد و به جاي صرف هزينه هاي گزاف و بيهوده برخي مراسم، در زمينه پژوهش و توليد آثار فرهنگي فاخر و سودمند سرمايه گذاري شود تا اين آثار همزمان با مناسبت، رونمايي شده و در دسترس علاقه مندان قرار گيرد.
گاه فضاي حاکم بر بعضي از مراسم بزرگداشت ها نه تنها در خور مقام مفاخر فرهنگي نيست، بلکه جسارت به ساحت گرامي آنان نيز محسوب مي شود که بايد انجام چنين اموري به کساني سپرده شود که به عظمت و ظرايف اين مهم آشنا باشند.اخيراً در مراسم بزرگداشت يکي از شاعران عارف و بلند آوازه، محصولات فرهنگي اهدايي همايش در کيفي به ميهمانان مدعو عرضه شد که طرح آن پارچه جين بود و در کنار واژه « Lee » که بد جور توي چشم مي زد جمله هاي علمي و نام شاعر گرانقدر ديده مي شد که اگر در آن مجلس حضور مي يافت، حتماً از اين همه کج سليقگي و عدم تناسب و سنخيت نامش با اين شيوه حيران و گله مند مي شد.

  


کوتاه درباره «وقتي همه خوابيم» آخرين ساخته بهرام بيضايي؛ زندگي در دايره زمان



* مهدي نصيري

فيلمنامه نويس و کارگردان: بهرام بيضايي






بازيگران: مژده شمسايي، هدايت هاشمي، شقايق فراهاني، حسام نواب صفوي و...
خلاصه داستان: کارگردان مشغول ساخت فيلمي درباره يک زن است که مي خواهد زنداني تازه از بند آزاد شده اي را وادار به کشتن خودش کند. در ميانه ساخت فيلم، تهيه کننده بازيگر جديدي را به جاي نقش اول مرد به کارگردان تحميل مي کند و چندي بعد کارگردان ناچار مي شود بازيگر اول زن فيلمش را هم کنار بگذارد و... .
«وقتي همه خوابيم» در زمان اکران خود در جشنواره واکنشهاي غير منصفانه اي را با خود به همراه داشت که حاصل نگاه جانبدارانه به فيلم بود. واقعيت اين است که بسياري از منتقدان و کارشناسان سينما، فيلم بيضايي را با توجه به بضاعتهاي کارگردان آن سنجيدند. در حالي که «وقتي همه خوابيم» فيلمي تابع شرايط زمانه امروز است و البته در ميان آثار بيضايي هم اثر قابل تاملي است. اما بسياري از آنها که فيلم را مورد انتقاد قراردادند، آن را يکجانبه، در مقايسه با آثار ديگر کارگردان و حتي با نگاهي محدود، خاص و فيلمي در مورد سينما مي دانستند. اما فيلم بيضايي عليرغم آنکه داستانش را در بستر يک قصه مربوط به سينما روايت مي کند، به شدت اجتماعي است. فيلم بيضايي را بايد در گستره روابط و شبکه رويدادهاي آن ديد و از اين منظر به کشف مضامين اجتماعي آن در گستره ژرف ساختي پرداخت.
اما پيش از هر چيز اجازه بدهيد مهمترين و ارزشمندترين مشخصه فيلم را که به سبک و تکنيک خاص و منحصر به فرد بيضايي مربوط مي شود، مورد ارزيابي قرار دهيم. سينماي بيضايي در بدبينانه ترين شرايط و حتي با وجود بي چيزي در مضمون و محتوا و داستان، ساختار و تکنيکي دارد که منحصر به خود اوست. در سينما کمتر سبکي را مي توان مشابه ساختار روايت تصويري در فيلمهاي بهرام بيضايي مشاهده کرد. حرکت و پويايي و تحرک در همه تصاوير و اکثر پلانهاي فيلم بيضايي به يک سبک و شيوه خاص تبديل شده اند، اما اين تحرک و پويايي در آثار بيضايي کاملاً سينمايي است و نام آن را بايد براي کارگردانش ثبت کرد.
در هر پلان از فيلم بيضايي علاوه بر حرکت بدن بازيگر، حرکت در ميزانسن يا حرکت دوربين را شاهد هستيم و وقتي هر سه اين حرکتها در يک قاب با هم ترکيب مي شوند و در راستاي ساختار يکدست و هدفمند اثر قرار مي گيرند، زيبايي شناسي تصويري شکل مي گيرد که خاص سينماي ناب بيضايي است و بي دانشي و بي انصافي است که از کنار اين شيوه منحصر به فرد و کاملاً تصويري به سادگي عبور کنيم. سينماي بيضايي، در همه آثار او و همچنين «وقتي همه خوابيم» سينمايي پر از تحرک و پويايي است و جالب آنکه، اين تحرک تصويري با ايجاد و انتخاب همراه است.
بيضايي همانگونه که مي گويد، در سينمايش رويدادها، رفتارها، اکتها و اعمال را انتخاب مي کند و با کمک تصاوير در کنار هم قرار مي دهد. سينماي بيضايي به قول او در فوکر واقعيت و جزئيات آن نيست و به همين خاطر آنچه در فيلم او شاهد آن هستيم، گزيده اي اتفاقات و رويدادهاي بسيار است. پس مدام با اکت و اتفاق مواجهيم و اين نوع روايت در ساختار روايت موجز و فعال است.
زبان هم در اين سينما کاملاً در راستاي ساختار تصوير قرار مي گيرد، موجز انتخاب شده و فاخر و در عين حال واقعي است. اما جزئيات واقعيت را درخود به همراه ندارد و شايد از همين روست که برخي از دوستان منتقد تحمل يا ظرفيت پذيرش آن را ندارند.
اين زبان فاخر از نامها و اسامي شروع مي شود (خاطره مقبول، نجات شکوندي، چکامه پايا و...) و در مجموعه گفتارها و کليت ديالوگهاي فيلم و داستان آن جاري است.
بنابراين باز هم تأکيد مي کنم که بيضايي ساختار و پرداخت داستان و سينمايش را براساس روايتي واقعي اما گزيده گو و فاخر انتخاب کرده است و از اين منظر شايد سينمايش براي بعضي ها چندان آشنا نباشد.
«وقتي همه خوابيم» گذشته از همه مباحث و جدلها، فيلمي شخصي و فيلمي درباره سينما هم نيست. تنها بستر داستان آن در محيطي انتخاب شده، اما مضمون و معناي آن کاملاً وارد حوزه اجتماعي مي شود:

  


گپي با اميرحسين مدرس/ بازيگر، خواننده و مجري صدا و سيما؛
دوست دارم متفاوت باشم!



* مليحه پژمان
اميرحسين مدرس، بازيگر، خواننده، مجري تلويزيون و گوينده راديوست. او متولد سال 1350 است و دانش آموخته زبان و ادبيات



فارسي. اميرحسين مدرس کارنامه هنري جالبي دارد، حتماً کارهاي متفاوت اين هنرمند را دنبال کرده ايد. از آثار تصويري او مي توان به فيلمهاي: گرگ و ميش، تنهايي، روزگار سپري شده، دوشيزه، باران، يوسف پيامبر و... اشاره کرد. البته مدرس دستي هم بر آتش شعر و شاعري دارد. او اجراهاي متفاوتي هم تاکنون از برنامه هاي: «نيم رخ»، «کوله پشتي» و «چراغ خاموش» ارائه کرده است. هر چند که فرصتي براي يک گپ و گفت دوستانه ندارد، اما به اصرار من (و يا به قول خودش «سماجتهاي خبرنگارانه») قبول مي کند تا کمي بيشتر از 10 دقيقه، يعني 12 دقيقه صحبت کند! او شروع فعاليتهايش را اين چنين توصيف مي کند: «سالهاي اوليه تحصيلم مصادف با انقلاب بود و آن فضا را بخوبي يادم هست. از همان دوران کودکي و نوجواني علاقه ويژه اي به کار تئاتر داشتم و بارها در محيط مدرسه به کمک معلمان نمايشهايي را اجرا کردم. اما با ورود به دبيرستان، فعاليتم جدي تر شد؛ چون حوزه مطالعاتم بيشتر شده بود و تلويزيون هم فضاي خوبي براي فعاليت بود، پس با تلويزيون شروع کردم و پس از 5 تا 6 سال به راديو رفتم. در راديو با اجرا شروع کردم و پس از مدتي، بازيگري را هم دنبال کردم.»
مي پرسم چه برنامه هايي؟! مي گويد: «اولين اجرايم برنامه «شکوفه هاي انديشه» و بعد از آن برنامه «در راه کربلا» بود که پس از آن تصميم قطعي براي ماندن در راديو گرفتم.» و تئاتر را چطور دنبال کرديد؟ در فضاي تلويزيون دوستان تئاتري خوبي داشتم که من را با اين فضا آشنا کردند و اين شد که در فضاي تئاتر هم صاحب چند تجربه خوب شدم.
خيلي ها اميرحسين مدرس را از برنامه «نيم رخ» مي شناسند و انگار در اين برنامه نوعي اجرا باب شد که بعدها از آن به «اجراي نيم رخي» يادي کردند! از او در اين مورد مي پرسم که مي گويد: «البته من اجراي سري دوم آن را عهده دار بودم. من هم تست دادم که البته اولين بار رد شدم و سالها بعد با اينکه مجري گروه کودک و نوجوان بودم دوباره تست دادم و قبول شدم. نيم رخ يک برنامه کاملاً متفاوت بود، از متن، تصويربرداري، طراحي صحنه، لباس و موسيقي بگيريد تا اجرا. من همه تلاشم اين بود که کار متفاوتي ارائه کنم. تصميم گرفتم اجرا، بازيگري و خوانندگي را تلفيق کنم! » از مدرس مي پرسم که يک مجري موفق چه ويژگي هايي دارد؟ در ادامه مي گويد: «مطالعه مداوم و داشتن اطلاعات عمومي در سطح بالا، شناختن آدمهاي مختلف و مهمتر از همه شناختن جايگاه رسانه، از شاخصه هاي يک مجري موفق است.»
مي گويم که او مدتي هم مجري برنامه «چراغ خاموش» بوده. آيا در اين برنامه اجراي متفاوتي در نظر داشتيد؟ مي گويد: «من در اين برنامه از بدو ورود خواستم اجراي خودم را دنبال کنم نه نظر کارگردان، که البته اجرا به عهده خودم گذاشته شد و مردم هم برنامه را ديدند.»
اما آخرين کار تلويزيوني مدرس سريال «يوسف پيامبر» بود و ايفاي نقش «ايناروس». از او در اين مورد مي پرسم: «من از ابتداي شروع تحقيقات سريال در جريان توليد آن بودم و گاهي در جلسات شرکت مي کردم. از همان ابتدا هم نقش «ايناروس» به من پيشنهاد شد که قبول کردم. هر چند که سريال با انتقادات شديدي مواجه شد، ولي باز هم مردم با آن ارتباط خوبي برقرار کردند.»
وقتي در مورد موسيقي و خوانندگي از مدرس مي پرسم با تأکيد مي گويد: «قرار بود فقط 12 دقيقه صحبت کنيم، اما 2 دقيقه ديگر تا شروع برنامه ام مانده، در اين مورد هم کوتاه صحبت مي کنم. من دوره آموزش موسيقي و رديف آواز را گذرانده ام و کارم را با تيتراژ سريال «عشق گمشده» شروع کردم. در نوجواني علاقه زيادي به نوحه خواني داشتم و در سال 85 طرحي به سازمان تبليغات دادم که پذيرفته شد و همان سال آلبوم «ماه ني» وارد بازار شد. پس از آن در تيتراژ بسياري از سريالها و برنامه هاي تلويزيوني خوانده ام، موسيقي هم يکي از علاقه هايم است.»

  


مدير نگارخانه دي خبر داد؛
برپايي نمايشگاهي از آثار پيشکسوتان نقاشي ايران به ياد «ايرج زند»



همزمان با سالروز تولد زنده ياد «ايرج زند»، نمايشگاهي از آثار هنرمندان پيشکسوت و جوان نقاشي ايران به ياد اين هنرمند در نگارخانه دي برپا مي شود.
«فريال سلحشور» مدير نگارخانه دي در گفتگو با فارس گفت: در اين نمايشگاه آثاري از هنرمندان پيشکسوت و جوان نقاش را با عنوان «از گذشته تا...فردا» با خاطره زنده ياد «ايرج زند» هنرمند نقاش و مجسمه ساز ايران به نمايش خواهيم گذاشت.
وي افزود: در اين نمايشگاه حدود 70 اثر از هنرمندان مختلف به نمايش درخواهد آمد و تعدادي از آثار نقاشي و مجسمه هاي ايرج زند را نيز از همسر ايشان به امانت خواهيم گرفت که در کنار آثار ديگر هنرمندان به نمايش گذاشته مي شود.
در اين نمايشگاه که 12 تيرماه در نگارخانه دي گشايش خواهد يافت آثاري از هنرمندان پيشکسوت و برجسته ايران همچون حسين زنده رودي، بهجت صدر، محسن وزيري، مسعود عربشاهي، فريده لاشايي، محسنيان، بهمن محصص، گيزلا سينايي، نگين متين دفتري، جعفر روح بخش و ... به نمايش درخواهد آمد.

  


«رستگاري ترميناتور» پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد



فيلم «رستگاري ترميناتور» بارديگر در رتبه نخست پرفروش ترين فيلمهاي سينماي جهان ايستاد.




به گزارش ايسنا فيلم «رستگاري ترميناتور» طي هفته گذشته با فروش 67/5 ميليون دلاري از 8325 سالن نمايش دهنده در 70 کشور، پرفروش ترين فيلم جهان نام گرفت.اين فيلم در 66 کشور در رتبه اول فروش قرار گرفت که انگلستان با 11/6 ميليون دلار، بيشترين استقبال را از آن داشت.به گزارش ورايتي، مجموع فروش جهاني اين فيلم به 187 ميليون دلار رسيده است.
«شب در موزه 2 » با فروش 67 ميليون دلار در رتبه دوم ايستاد و «فرشتگان و شياطين» نيز با فروش 22 ميليون دلاري، مجموع فروش خود را به 293 ميليون دلار رساند.

  


مخالفت برلوسکوني با نشر تازه ترين اثر خوزه ساراماگو در ايتاليا



ورود «دفترچه يادداشت» تازه ترين اثر خوزه ساراماگو نويسنده پرتغالي به ايتاليا که در آن درباره برلوسکوني و فعاليتهاي سياسي و اقتصادي اش مطالبي را آورده است جنجالهايي را در ايتاليا به همراه داشته است.
به گزارش فارس، اين اثر ساراماگو که مطالب و موضوعات حاشيه سازي را درباره برلوسکوني نخست وزير ايتاليا مطرح مي کند در بخشهايي او را با نام سياستمداري فاسد و قابل قياس با رؤساي مافيا در ايتاليا مي خواند.
ساراماگو در اين کتاب موضوعاتي را در باره برلوسکوني منتشر کرده است که پيشتر برخي از آنها را در سايت شخصي اش و در فاصله زماني سپتامبر 2008 تا مارچ 2009 منتشر کرده بود.

  


براي اولين بار در 3 دهه اخير؛ ساکنان رياض عربستان به سينما رفتند!



براي اولين بار طي 30 سال گذشته، ساکنان پايتخت عربستان براي تماشاي فيلم به سينما رفتند.
به گزارش ايسنا، مقامات مذهبي عربستان طي سه دهه گذشته به بهانه ازبين رفتن ارزشهاي اسلامي و حضور توأمان زنان و مردان کنار هم، اقدام به تعطيلي سالنهاي سينما و کنسرت کردند.اما شنبه شب براي اولين بار طي سه دهه اخير، مردان، کودکان و دختران زير 10 سال شهر رياض به تماشاي فيلم در سالن سينما نشستند.
به گزارش آسوشيتدپرس، برگزارکنندگان اين برنامه که در يک مرکز فرهنگي دولتي بود، حتي از نزديک شدن زنان به محل نمايش خودداري کردند.
اين در حاليست که فيلم «منهاي»، محصول عربستان، پيشتر در شهرهاي جده و طائف با حضور هم زمان تماشاگران زن و مرد نمايش داده شده بود.

  


بازگشت تابلوي نقاشي ون گوگ به دانشگاه آمريکايي



تابلوي معروف «کافه شب» اثر ون سان ون گوگ، هنرمند هلندي به دانشگاه ييل در آمريکا بازگردانده شد.
به گزارش فارس به نقل از آسوشيتدپرس، اخيراً دادگاهي براي بررسي اين تابلو و مشخص کردن صاحب آن در آمريکا تشکيل شده بود.
يک شخص فرانسوي که نياکان او صاحب اين تابلو نقاشي بودند گفت: قدرتمندان روسي در انقلاب سال 1917 اين تابلو را به طور غير قانوني مصادره کرده بودند.
آمريکايي ها معتقد هستند اين سرقت برخلاف قوانين بين المللي صورت گرفته است. اين در حالي است که روسيه پيش از اين ادعا کرده بود که آثار هنري به سرقت رفته بايد در روسيه جمع آوري شوند. در چند ماه گذشته دانشگاهها و اشخاص زيادي ادعاي مالکيت تابلو نقاشي «کافه شب» را داشته اند.

  


با فيلمهايي از اصغر فرهادي و آندره وايدا ؛
نمايش «درباره الي» در بخش «افق ها» جشنواره «کارلووي واري»



فيلم سينمايي «درباره الي» به کارگرداني اصغر فرهادي به بخش «افق ها» جشنواره فيلم «کارلووي واري» جمهوري چک دعوت شد.
به گزارش ايسنا جديدترين ساخته ي اصغر فرهادي در بخش «افق ها» در کنار فيلمهاي مطرح از فيلمهاي کارگردانان سرشناس دنيا همچون«حمله شيرين» ساخته «آندره وايدا»،«کشتي گير» برنده شير طلاي ونيز، «شير اندوه»، برنده خرس طلاي جشنواره برلين و «غول» برنده جايزه هيات داوران برلين حضور دارد.
«درباره الي» پيش از اين در بخش رقابتي دو جشنواره بين المللي شرکت کرد و از هر دو جايزه گرفت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com