صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
سوسه
عشقستان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-06-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 21خرداد ماه 1388


ترازوهاي ديجيتالي از اولين اختراعات بشريتند



* سعيد جينگولک

طبق آنچه که گذشتگان نقل کرده اند و نسل به نسل گشته تا به گوش ما رسيده، در گذشته هاي دور و آن گاه که پدر پدر بزرگان



پدربزرگ پدران ما هنوز پا به عرصه وجود ننهاده بودند، انسانهاي نخستين براي انتخاب رئيس قبايل خود هر چهار بهار يک بار مراسمي را برگزار مي نمودند با عنوان «انتخابومبا» که زبان شناسان امروزي از آن به «انتخابات» تعبير مي نمايند .
بر اساس آثاري که از طريق حفاري هاي مجاز باستان شناسان و حفاري هاي غير مجاز قاچاقچيان(پس از دستگيري) از اين گذشتگان به دست آمده که شامل تعداد زيادي فسيل و استخوان و کتيبه و مهر و... بوده است، باستان شناسان به اين نتيجه رسيده اند که مراسم «انتخابومبا» يا همان انتخابات در گذشته به اين صورت انجام مي شده که تمامي افراد قبيله از زن و مرد و پير و جوان به استثناي کودکان زير دو سال در حوالي محل احداث قبيله در يک صف مي ايستادند که گاهي طول اين صفها حتي طولاني تر از صف شير پاکتي يارانه اي در عصر کنوني مي شده! (نتيجه اينکه در آن زمان حداقل سن رأي دهندگان دو سال تمام بوده است؛ زيرا بعد از دو سال، کودکان به سن قانوني مي رسيدند و قادر بوده اند که خودشان براي سير کردن شکمشان به شکار بروند)! سپس قوي ترين و شجاع ترين و خوش تيپ ترين افراد قبيله که خود را براي رسيدن به پست رياست قبيله «کانداداگومبا» يا همان «کانديداي» امروزي کرده بودند، در گوشه اي بر روي تخت سنگي مي نشستند؛ همزمان تعدادي از ريش سفيدان قبيله هم وظيفه نظارت بر «انتخابومبا» و جلوگيري از تقلب در آن را به عهده مي گرفتند.
نحوه اجراي «انتخابومبا» به اين صورت بوده که هر يک از افراد قبيله به ترتيب صف و بدون جا زدن به سمت يکي از «کانداداگومبا»هايي که مورد نظرشان بوده و مي خواستند به او رأي دهند، مي رفتند و با کندن يک لاخ از موي سر وي و گذاشتن کف دست آن «کانداداگومبا» علاقه خود را به منتخب شدن وي به عنوان رياست قبيله نشان مي داده اند! (به همين سبب هم بوده که تمام رؤساي قبايل در گذشته کاملاً و يا متمايل به کامل کچل، طاس و بي مو بوده اند؛ زيرا موهاي آنان لاخ لاخ توسط طرفدارانشان کنده شده و کف دستشان گذاشته شده بوده و در ضمن در آن زمان هنوز مؤسسه ترميم مو و کلاه گيس هم اختراع نشده بوده است)
ريش سفيدان قبيله که گفتيم نقش نظارت بر صحت جريان انتخابات را بر عهده داشته اند، يکي از وظايفشان اين بوده که از رأي دادن افراد قبيله بيش از يک بار جلوگيري نمايند که براي رسيدن به اين مقصود لازم بوده که به طريقي افرادي را که قبلاً رأي داده اند از بقيه جدا کنند .
به دليل اينکه در آن زمان هنوز شناسنامه و استامپ اختراع نشده بوده و فقط مهر وجود داشته، ريش سفيدان در کنار ميز سنگي خود يک کوره آهنگري و يک مهر فلزي گداخته در آن داشته اند و هر کدام از افراد قبيله که اقدام به کندن موي «کانداداگومبا»ي خود مي نموده و به عبارتي عمل «انتخابومبا»يش را انجام مي داده، ريش سفيد مذکور مهر گداخته و کاملاً سرخ شده را بر گونه يا همان لپ آن فرد مي گذاشته تا اثر آن بر لپ فرد باعث شود که اگر او بخواهد مجدداً به ته صف برود و دوبار به «کانداداگومبا»ي مورد نظرش رأي دهد، شناسايي شود و به عنوان متخلف انتخاباتي توسط مأموران نيزه به دست دستگير و جلوي شيرهاي جنگل انداخته شود!
شايان ذکر است، چون در آن زمان هنوز متخصصان زيبايي و جراحي پلاستيک هم وجود خارجي نداشته اند، اين بوده که اثر اين مهرها تا آخر عمر بر گونه افراد قبيله باقي مي مانده و البته هر چهار بهار يکي هم بر آن افزوده مي شده! ناگفته نماند که افراد قبيله بسيار به اين اثرها بر روي صورت خود افتخار مي کردند و هر فردي که اثر مهر بيشتري بر روي گونه خود داشته، از احترام و منزلت بيشتري در بين افراد قبيله برخوردار بوده است؛ زيرا آثار بيشتر نشان از حضور فعال تر در «انتخابومبا» داشته است و چه بسا در دوره هاي بعد، بيشتر کساني که به رياست قبايل مي رسيدند، از ميان همين افراد پر اثر بوده اند که گاهي هم «کانداداگومبا» هاي کم اثر متقلب براي جذب آراي بيشتر در زمان «انتخابومبا» اقدام به اثرگذاري بر روي گونه هاي خود توسط مهر هاي جعلي مي نمودند که به دليل نبود متخصصان تشخيص جعل مهر و امضا در آن زمان، اين افراد اغلب به هدف شوم خود دست مي يافته اند !
چنانچه يک فرد عمر طولاني مي کرده و هر دوره هم در «انتخابومبا» شرکت مي نموده و ديگر گونه هايش جايي براي ثبت مهر نداشته، ريش سفيدان از پس گردن، کف کله، روي پيشاني و نوک بيني او براي اين کار استفاده مي کرده اند !
پس از پايان يافتن افرادي که در صف «انتخابومبا» بوده اند و رأي دادن همه آنها، ريش سفيدان از جاي خود بلند مي شدند و با جمع آوري تار موها از کف دستان «کانداداگومبا»ها آنها را به غار مخصوص خود مي بردند و اقدام به شمارش تار موها مي نمودند؛ به اين دليل که در آن زمان هنوز چرتکه و ماشين حساب و رايانه و... اختراع نشده بوده، شمارش آرا به روش دستي انجام مي گرفته و چون هنوز علم رياضي و حساب هم پايه گذاري نشده بوده، اصلاً شمارشي صورت نمي گرفته، بلکه موها را بر روي ترازوهاي ديجيتالي فوق حساس مي گذاشتند و بر اساس وزن آن ها آراي بيشتر شناسايي مي شده و بر همين اساس هم هر «کانداداگومبا»يي که رأي سنگين تري داشته، او به عنوان رئيس جديد قبيله معرفي مي شده و براي چهار بهار آينده وظيفه خطير رياست قبيله به او واگذار مي شده است! و اين بود نحوه برگزاري انتخابات در ميان انسان هاي نخستين !
نتيجه اخلاقي اينکه ترازوهاي ديجيتالي جزو اولين اختراعات بشر محسوب مي شوند !

  


انتخابات يعني چه!؟



معلم: بچه ها! درس امروز ما درباره انتخاباته؛ کي مي دونه که انتخابات يعني چي؟ کدوم يکي از شماها تا حالا به همراه بزرگتراتون





در انتخابات شرکت کرديد؟ هر کدومتون که چيزي در مورد انتخابات و منتخب شدن شنيده، دستشو بالا کنه و براي بچه هاي ديگه هم تعريف کنه .
دانش آموز 1: اجازه آقا! ما پدرمون رئيس اداره.... ه! ، دوست پدرمون که چند ساليه با ما زندگي مي کنه، يعني همون آقا الياس(! )، هميشه به بابامون ميگه که تو منتخب شدي! تو برگزيده شدي! تو مسؤولي در قبال مردم! و هر روز بهش ميگه که فلاني رو اخراج کن! فلاني رو استخدام کن! کار اون يکي رو راه ننداز! واسه اين يکي پارتي بازي کن!
پدرم هم خيلي خوشحاله از اينکه منتخب شده و به تمام حرفهاي دوستش بخوبي عمل مي کنه! منم به داشتن پدري منتخب افتخار مي کنم و گمان مي کنم که انتخابات خيلي خوبه!
دانش آموز 2: آقا اجازه! ما هر چند شب يک بار توي خونمون انتخابات و رأي گيري داريم! يعني اون شب هايي که شام، چيزي واسه خوردن داريم، رأي گيري مي کنيم تا ببينيم که اون يه ذره غذايي که داريم به کدوممون مي رسه و هميشه اون کسي رأي مياره که از همه مريض و ضعيف تره و به غذا احتياج داره! ولي هنوز نفهميدم که مادرم چه جوري رأي گيري مي کنه که با اينکه خودش خيلي بيشتر از ما نياز به غذا داره، هيچ وقت رأي نمياره! آقا واسه همين ما گمان مي کنيم که مي شه توي انتخاباتم تقلب کرد !
دانش آموز 3: آقا ما هميشه موقع تعطيلات نوروزي و سه ماه تعطيلي که ميشه توي خونمون انتخابات برگزار مي کنيم تا انتخاب کنيم که اين دفعه واسه تعطيلات به کدوم يکي از کشورا سفر کنيم! معمولاً هم هر کشوري که مامانم بگه، همون انتخاب مي شه! آقا معلم، واسه همين گمان مي کنم انتخابات همش الکيه و نتيجه اش از قبل مشخصه !
دانش آموز 4: آقا معلم! من هميشه در بين برادرام منتخب مي شم! برادراي بزرگترم، بهم ميگن که چون من از همشون زرنگ تر و قوي ترم، واسه همين هر روز منو انتخاب مي کنن که برم واسه خونه نون بخرم، منم خيلي خوشحالم از اينکه از همشون بهترم و هميشه من انتخاب مي شم! آقا ما فهميديم که هميشه اوني که از همه زرنگ تر و قوي تره انتخاب مي شه!
دانش آموز 5: اجازه آقا! ما الان که داشتيم ميومديم مدرسه، توي خونمون يک انتخابات بود!
يه آقاهه اي که بابام چند وقت پيش، واسه خرج عمل جراحي مامانم، ازش پول قرض کرده بود، با دوتا آدم گنده ديگه که دستشون چوب و چماق داشتن، يقه بابامو گرفته بود و مي گفت که : يک راه رو انتخاب کن، يا همين الان تمام پولم رو با سودش بده، يا خودت رو پول مي کنم! ولي چون ديشب بابام هرچي پول داشت، داد به صاحب خونمون، گمان کنم راه دوم رو انتخاب کرده باشه! آقا مگه انتخابات اجباريم مي شه؟!
دانش آموز 6: آقا معلم اجازه! ما هميشه بابامون بهمون ميگه که سعي کن درست انتخاب کني، بخصوص موقع هايي که سر برج تمام حقوقشو يک جا مي ده به مامانم يا موقعي که داره ظرفا رو مي شوره يا غذا مي پزه، يا بعد از اينکه مامانم باهاش دعوا مي کنه، بيشتر بهم تأکيد مي کنه که موقعي که وقتش رسيد، همسرم رو درست انتخاب کنم! البته ميگه که تا ميتونم اصلاً سراغ اين انتخاب نرم، ولي اگه عقلمو از دست دادم و رفتم، با چشم باز و عاقلانه طرفم رو انتخاب کنم تا مثل اون نشم! ما گمان مي کنيم که انتخابات همون خواستگاريه!
دانش آموز 7: آقا ما امروز انتخاب شديم! تمام بچه هاي کلاس ما رو انتخاب کردن و گفتن چون از همشون شجاع و نترس ترم، چرخاي اون ماشينه که جلوي در مدرسه پارکه و نمي دونم مال کيه رو پنچر کنم، منم چهارتا چرخش رو با ميخ سوراخ کردم! آقا انتخابات خيلي کيف مي ده !
دانش آموز 8: آقا معلم! ما اصلاً انتخابات رو دوست نداريم! آخه ديروز که ما با مامان بابامون رفتيم دادگاه خانواده، وقتي مامان بابام از تو اون اتاقه اومدن بيرون بهم گفتن انتخاب کنم که با بابام زندگي کنم يا مامانم و ما هرچي گفتيم مي خوايم با دوتاييشون باشيم، گفتن نميشه و بايد يکي رو انتخاب کنم! من همونجا فهميدم که انتخابات کار خيلي سختيه !
دانش آموز 9: اجازه! ما بابامون هروقت که جلوي ما از اون چيزايي که شبيه قره قروته روي منقل دود مي کنه و دودش رو مي خوره(! ) و مي بينه که ما داريم نگاش مي کنيم، ميگه: پسرم! سعي کن دوستاتو درست انتخاب کني تا مثل من معتاد نشي! واسه همين، ما گمان مي کنيم انتخابات خيلي چيز خوبيه، چون باعث مي شه که آدم معتاد نشه !
دانش آموز 10 (بچه زرنگ کلاس): اجازه، آقاي معلم! من گمان مي کنم منظور شما از انتخابات، چيزي مثل انتخابات رياست جمهوري است که مردم کشور هر چهار سال يک بار به پاي صندوقهاي......... (زنگ تفريح): ] زييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييينگ ![
*سعيد ترشيزي

  


شما به چه کسي رأي مي دهيد؟!



دانشجو: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد ميزان شهريه ها را کاهش دهد!
سرباز: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد طول دوره خدمت سربازي را کاهش دهد !
کارمند: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد ارباب رجوع ها را کاهش دهد !
راننده: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد ميزان جريمه هاي رانندگي را کاهش دهد !
خلافکار: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد گشتهاي پليس را کاهش دهد !
بساز بفروش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد هزينه گرفتن پروانه ساخت و ساز را کاهش دهد !
:kE`Cبه کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعرفه مالياتي صادرات و واردات کالا را کاهش دهد !
گدا: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد صندوقهاي صدقه را کاهش دهد!
دستفروش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد مأموران رفع سد معبر را کاهش دهد !
مواد فروش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد مراکز ترک اعتياد را کاهش دهد !
معتاد: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد قيمت انواع مواد مخدر را کاهش دهد !
توليد کننده: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد ميزان واردات کالا را کاهش دهد !
مستاجر: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد مبلغ اجاره خانه ها را کاهش دهد !
موبايل فروش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد قيمت سيم کارت را کاهش دهد !
کارگر: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد ساعت کاري را کاهش دهد !
کارفرما: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد حداقل حقوق کارگر را کاهش دهد !
خانه دار: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد قيمت غذاهاي آماده را کاهش دهد !
معلم: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد دانش آموزان با ضريب هوشي پايين را کاهش دهد !
بيمار: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد هزينه هاي درمان را کاهش دهد !
:xJlB به کسي رأي مي دهم که قول بدهد آموزش روشهاي جلوگيري از بيماري را کاهش دهد !
قصاب: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تبليغات از خواص مرغ و ماهي را کاهش دهد !
نويسنده: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد محدوديتهاي چاپ کتاب را کاهش دهد !
صافکار: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد آموزش فرهنگ رانندگي را کاهش دهد !
ورزشکار: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد قيمت داروهاي نيروزا را کاهش دهد !
آدمکش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد ميزان ديه قتل عمد را کاهش دهد !
فيلمساز: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد پخش فيلمهاي خارجي را کاهش دهد !
دارو فروش: به کسي رأي مي دهم که قول بدهد تعداد عطاري ها را کاهش دهد !
يکي از نامزدها: به خودم رأي مي دهم !

  


چرا در انتخابات شرکت نمي کنند؟!



از دير باز اين پرسش مهم و اساسي ذهن بسياري از کارشناسان و صاحب نظران را به خود مشغول کرده است که چرا عده اي از افراد جامعه به شرکت در انتخابات تمايلي ندارند و از اين اقدام بشدت پرهيز مي نمايند؟!
در نهايت پس از مدتها تحقيق و بررسي و کار کارشناسانه مشخص گرديد، دليل اصلي شرکت نکردن اين افراد در انتخابات فقط يک چيز مي باشد و آن هم شناسنامه است!
به بيان روشن تر، اين افراد فقط به اين دليل در انتخابات شرکت نمي کنند که ارايه شناسنامه براي اين اقدام الزامي است! و اما اينکه چرا اين افراد از ارايه شناسنامه به هيأت اجرايي انتخابات تا اين اندازه هراس دارند، خود مسأله جالب و در خور توجهي است که به شرح آن مي پردازيم:
شناسنامه هر فرد حاوي اطلاعات مهم و قابل استنادي است که بر ملا شدن هريک از اين اطلاعات به منزله افشاي رازهاي پنهان و حياتي صاحب شناسنامه مي باشد !
يک گروه از افرادي که از ارايه شناسنامه خود امتناع مي کنند و در نتيجه در انتخابات شرکت نمي نمايند، مردان متأهلي مي باشند که حس تنوع طلبي در آنان بر ساير احساساتشان غلبه دارد، به گونه اي که اين حس تنوع طلبي افراطي موجب شده که آنان به يک همسر قانع نباشند و با استناد به مثل معروف «هر گلي يک بويي داره» بدون اذن عيال اول اقدام به تجديد فراش کرده و در مواردي نيز اين اقدام شنيع خود را تا پر شدن سهميه قانوني شان، يعني چهار همسر ادامه مي دهند و از آنجا که طبق قانون، اسامي اين همسران بايد در شناسنامه اين مرد ثبت شود اين است که مرد براي حفظ جان و مال و آبروي خود تا آخرين لحظه عمرش مي کوشد تا شناسنامه اش از دسترس همسران و فرزندان و دوستان و آشنايان محفوظ بماند تا مبادا اسرار هويدا گردد! در نتيجه چون هميشه بايد تمام احتمالات را در نظر گرفت، اين مردان هم چون يک در ميليون احتمال مي دهند که مسؤول بررسي شناسنامه و زدن مهر انتخابات به نحوي با آنان آشنا در بيايد و در حين بررسي شناسنامه پي به اين حقيقت پنهان ببرد و راز سر به مهر را براي بقيه مردم شهر نيز افشا کند، به همين دليل اصلاً در انتخابات شرکت نمي کنند تا جلوي خطر احتمالي را گرفته باشند!
گروه ديگر، دختران و زنان مجرد و متأهلي مي باشند که هيچ احد الناسي حتي مادرشان هم سن واقعي آنان را نمي داند و اين عده در تمام طول حياتشان کوشيده اند تا با استفاده از انواع تکنيکهاي نوين و مدرن آرايش و گريم و انواع جراحي هاي زيبايي، سن خود را سالها کمتر از ميزان واقعي اش نشان دهند و از آنجا که سن واقعي هر فرد درون شناسنامه وي منعکس مي شود، اين است که اين افراد هم تمام تلاششان اين مي باشد که از دسترسي افراد خودي و غريبه به اين اطلاعات فوق مهم جلوگيري کنند. به همين دليل اينها هم با در نظر گرفتن احتمالات و اينکه شايد با شرکت در انتخابات، سال تولد آنان لو رود و در اختيار اقوام و دوستان و آشنايان قرار گيرد، با استناد به نظريه «دفع خطر احتمالي عقلا واجب است» از شرکت در انتخابات پرهيز مي کنند! و اما دسته سوم، پسران مجردي اند که بيکار و بدون شغل مي باشند، به همين دليل نه کسي به آنان دختر مي دهد و نه هنري دارند که وقت خود را با آن پر کنند. در نتيجه از شدت بيکاري دايم در خانه در حال تماشاي فيلم مي باشند !
اين عده هيچ ترسي از ارايه شناسنامه خود به کسي ندارند؛ چون هيچ چيزي در شناسنامه آنان نيست که بخواهند از ديگران پنهان کنند، ولي مسأله مهم اين است که اين افراد اصلاً شناسنامه ندارند ! يعني دارند، ولي به آن دسترسي ندارند؛ چون همان طور که گفتيم اين دسته بيکار و بي پول هستند و براي رفع بيکاري و پر کردن اوقات فراغتشان دايم از کلوپ نزديک خانه شان فيلم کرايه مي کنند و شناسنامه آنان هم گرو کلوپ مي باشد و چون هيچ پولي براي تصفيه حساب با کلوپ و پس گرفتن شناسنامه ندارند اين است که به رغم ميل باطني شان نمي توانند در انتخابات شرکت نمايند !
سين- ترش

  


ناسوس



جينگولک

اطلاعيه
مثل روز براي من روشن است و من قول شرف مي دهم که فردا حتي يک نفر از هموطنان فهيم و آگاه در انتخابات رياست جمهوري ايران عزيز شرکت نخواهند کرد و تمام صندوقها خالي از رأي خواهند بود !
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي- تيتراژ آغازين برنامه

تقاضا
از تمامي هموطنان عزيز و دوست داشتني و آزادي خواه و ميهن پرست ايران که در هر نقطه از کره زمين هم اکنون صدا و تصوير من را دريافت مي کنند، تقاضا دارم که براي آزادي ايران، انتخابات فردا را تحريم نماييد و فردا به هيچ عنوان به پاي صندوقهاي رأي نرويد!
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - شروع برنامه

تشکر
من از همين جا درود مي فرستم بر هموطنان و ايرانيان شجاع و دلسوزي که فردا در خانه هاي خود مي نشينند و در انتخابات شرکت نمي کنند و من از همين جا بر دستان تک تکشان بوسه مي زنم !
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - اوايل برنامه

جايزه
من در همين جا اعلام مي کنم، هر هموطن ايراني که فردا در انتخابات شرکت نکند، به پاس اين عمل شجاعانه اش يک جايزه بسيار نفيس و گرانبها از من دريافت خواهد کرد !
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - اواسط برنامه

ابراز ناراحتي
هموطنان ايراني که قصد شرکت در انتخابات فردا را دارند، بدانند که با اين عمل ناجوانمردانه و زشت خود من را بشدت ناراحت خواهند کرد و ديگر اصلاً دوستشان نخواهم داشت و با آنها قهر خواهم کرد تا روز قيامت !
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - اواخر برنامه

تهديد
اي هموطنان خائن و خود فروخته اي که فردا در انتخابات شرکت مي کنيد! بدانيد که با اين خيانت ننگين خود خشم من را بر خواهيد انگيخت و مطمئن باشيد که من شخصاً تک تک شما را شناسايي خواهم کرد و يک بلايي سرتان در خواهم آورد که مرغان آسمان به حالتان زار زار قار قار کنند !
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - آخر برنامه

ابراز عجز
هموطنان عزيز ايراني! جان مادرتان، جان پدرتان، جان هرکسي که دوست داريد بياييد و اين يک بار را به خاطر گل روي من در انتخابات حضور فعال نداشته باشيد، بياييد و اين يک دفعه من را از نان خوردن نيندازيد، رحم کنيد، به خدا زن و بچه دارم، بدبختم، ذليلم، اگر فردا هم باز حماسه بيافرينيد، ديگر براي هميشه از کار بيکار خواهم شد!
مجري خود فروخته يکي از شبکه هاي ماهواره اي - تيتراژ پاياني برنامه

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com