صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
گزارش
هنري
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
ويژه ورزشي
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-06-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 26خرداد ماه 1388


مورگان شوستر و اصلاحات ناتمام؛ مخالفت روسيه و انگليس با نوسازي اقتصادي ايران



* علي اکبر خدري زاده

يکي از مشکلات دامنگير ايران پس از مشروطيت، بحران مالي و اقتصادي بود. هرج و مرج و ناامني بازرگاني، بر هم خوردگي معيشت



سنتي ايرانيان، روي آوردن به زندگي شهري و نيز مشکلات ناشي از جنگ جهاني اول و حضور و رقابت قدرتهاي اروپايي، عرصه را به قدري براي دولت و ملت ايران تنگ نمود که دولت به تکاپو براي استقراض افتاد. ماجراي اعطاي وام از سوي روسيه و انگليس، حکايتهاي مفصل و جالبي از تاريخ معاصر ما را به خود اختصاص داده است اما جالب تر از همه، مخالفت و مقابله گستاخانه استعمارگران با نوسازي اقتصادي و مالي ايران است.
ايرانيان که هميشه براي برون رفتن از چنگال قدرتهاي رقيب استعماري به نيروي سوم مي انديشيدند، در اين بحبوحه با انديشه ايجاد دگرگوني اساسي در ماليه و اقتصاد ايران باز هم به فکر يک نيروي بي طرف افتادند و استخدام مورگان شوستر آمريکايي براي رسيدگي و به سامان درآوردن ماليه ايران به همين مقصود صورت گرفت. حال بخوانيد که چه بر سر وضع مالي و اوضاع ماليه ايران پس از مشروطه آمد و روسيه چگونه گستاخانه ايران را به بهانه نفوذ قدرت رقيب، با تهديد جدي مواجه کرد.




يکي از مسايلي که پس از فتح تهران( 1327. ق) مطرح شد، بحران مالي و تلاش دولت ايران براي دريافت وام از دولتهاي روس و انگليس بود. پيش از اين، دولت ايران چندين بار از دولتهاي روسيه و انگلستان تقاضاي وام کرده بود. درخواستهاي مذکور يا با مخالفت آنها و يا با شرايط سخت و غيرقابل قبولي روبرو شد که ايران قدرت برآوردن آنها را نداشت. حتي تلاش دولت ايران براي دريافت وامي از شرکت سموئيل و شرکا و سپس شرکت برادران سليگمن نيز با مخالفت دولتهاي روس و انگليس مواجه شده بود.
سرانجام در اوايل سال 1329. ق/ 1911. م پس از موافقت ايران مبني بر پرداخت بدهي هاي خود به روسيه در ظرف پانزده سال با بهره هفت درصد، دولت روسيه با پرداخت وامي از طرف بانک شاهنشاهي انگليس به ايران موافقت کرد و در تاريخ نهم جمادي الاول 1329. ق/ هشتم مه 1911. م قرارداد اعطاي وام ميان نماينده بانک شاهنشاهي انگليس در ايران و نماينده دولت ايران امضا شد. به موجب اين قرارداد، بانک شاهنشاهي وامي به مبلغ يک ميليون و دويست و پنجاه هزار ليره با بهره پنج درصد به دولت ايران مي داد که وثيقه و ضمانت بازپرداخت آن عايدات گمرکات ايران بود. مواد مصرف اين وام، به طور عمده پرداخت حقوق عقب افتاده قواي نظامي و ژاندارمري و نمايندگان ايران در خارج از کشور و نيز خريد اسلحه تعيين شد. در برابر وام مذکور، عايدات خليج فارس و بنادر بوشهر، لنگه، آبادان، بندرعباس و اهواز و نيز عايدات تلگرافخانه تا شعبان 1347. ق/ ژانويه 1929. م در گرو قرار گرفت و دولت ايران موظف به پرداخت شصت و دو هزار و پانصد ليره طلا در سال بابت سود اين وام به بانک شاهنشاهي شد.




استخدام مستشاران خارجي براي بازسازي تشکيلات اداري- مالي و سازمان نظامي کشور، نه تنها در برنامه دولتهايي که پس از فتح تهران تشکيل شدند، مطرح شده بود بلکه اساساً يکي از شرايط موافقت دولتهاي روس و انگليس با اعطاي وام به ايران، استخدام مستشاران خارجي جهت اصلاح امور مالي بود. اين مسأله در برنامه دولت مستوفي که در بيست و سوم رجب 1328. ق/ سي و يکم ژوئيه 1910. م به مجلس ارايه شد، نيز مطرح گرديد. در اين هنگام، دولت ايران از نظر وضع مالي، تنظيم بودجه کشور، اخذ مالياتها و دريافت وام از کشورها و منابع خارجي وضعيت مساعدي نداشت و ضمناً به علت حضور نيروهاي بيگانه در کشور، هرج و مرج ايالات و ولايات و برخوردار نبودن از تشکيلات منظم اداري- مالي و سازمان نظامي، در موقعيت نامطلوبي به سر مي برد. براي رفع اين معضلات، دولت ايران درصدد برآمد جهت اصلاح وزارت ماليه از فرانسويان، براي تشکيل ژاندارمري از ايتاليايي ها و براي اداره قشون از اتريش استفاده کند. اما چون استخدام کارشناسان مورد نياز از کشورهاي مزبور با مخالفت سنت پترزبورگ و لندن مواجه شد، دولت ايران تصميم گرفت براي استخدام کارشناس مالي از کشوري بزرگ و در عين حال بي طرف اقدام کند.
در نتيجه، مجلس پس از مذاکرات مفصل، به دولت پيشنهاد کرد درباره استخدام مستشار مالي با دولت آمريکا مذاکره کند؛ زيرا در اين زمان دولت آمريکا يک دولت معظم اروپايي نبود و در ايران مصالح سياسي نداشت. از اين رو، انگليسي ها نسبت به تصميم دولت ايران مبني بر استخدام مستشاران آمريکايي روي خوش نشان دادند و حتي از آن در سنت پترزبورگ دفاع کردند. نراتوف، کفيل وزارت امور خارجه روسيه، ضمن اکراه از تسليم شدن در برابر ايران، با بي ميلي به اين کار تن داد و رومان روزن، سفير روسيه در واشنگتن، طي يادداشتي به وزارت امور خارجه آمريکا، اظهار علاقه و اميدواري کرد دولت آمريکا دعوت ايران را نپذيرد و مستشار به تهران نفرستد.
پس از جلب موافقت روسيه و انگلستان، دولت ايران در ذي حجه 1328. ق/ دسامبر 1910. م به وسيله عليقلي خان نبيل الدوله، کاردار سفارت ايران در واشنگتن، تقاضاي خود مبني بر استخدام کارشناساني جهت خزانه داري ايران را تسليم دولت آمريکا نمود و وزير خارجه آمريکا نيز به نبيل الدوله وعده داد صميمانه در اين باره اقدام خواهد کرد.
دولت آمريکا پس از اطلاع از موافقت بريتانيا با اين امر، نسبت به معرفي کارشناسان مورد نياز ايران اقدام نمود؛ البته بدون آنکه در شرايط استخدام آنها دخالتي کند. مورگان شوستر بنا به توصيه تافت، رئيس جمهور آمريکا، براي اين کار معرفي شد و سپس قراردادي بين شوستر و دولت ايران به امضا رسيد. وي در سيزدهم جمادي الاول 1329. ق/ دوازدهم مه 1911. م در رأس هيأتي از کارشناسان مالي وارد تهران شد و به عنوان خزانه دار کل ايران، کار خود را آغاز کرد. اعضاي هيأت شوستر عبارت بودند از: ديکي، کارشناس مالياتي، کرنز و مک کاسکي، کارشناسان مسايل گمرکي و هيلز متخصص در امور مميزي و حسابداري. ميزان حقوق پرداختي از سوي دولت ايران به افراد مذکور، بدين گونه بود: مک کاسکي چهار هزار دلار، هيلز سه هزار و پانصد دلار، کرنز دو هزار دلار، ديکي دو هزار و پانصد دلار و شوستر شش هزار دلار.
ورود هيأت آمريکايي به تهران با موضوع استقراض از بانک شاهنشاهي مقارن بود. مرنار بلژيکي، مديرکل گمرکات ايران، تلاش مي کرد مصارف استقراض را تحت اختيار خود بگيرد؛ اما پس از آنکه مجلس لايحه نظارت شوستر بر مصرف وجوهات قرضه بانک شاهنشاهي را تصويب کرد، از نفوذ مرنار کاسته شد و اين جريان موجب کارشکني هاي آينده وي بر ضد شوستر گرديد. همچنين روسها که از فعاليت شوستر نگران بودند، به مخالفت با وي برخاستند؛ زيرا بهبود وضع اقتصادي دولت ايران، با سياست و منافع آنها مغايرت داشت. روسها همواره در تلاش بودند ايران را تحت فشار مالي قرار دهند بلکه بتوانند با اعطاي وامهاي مختلف، امتياز بيشتري در ايران به دست آورند. علاوه بر آن، برخي از مقامات و درباريان که به ولخرجي، دزدي و بي قانوني عادت کرده بودند، از اقدامات شوستر رنجيده خاطر شدند. از اين رو، پس از مدت کوتاهي، مخالفتها با شوستر و همکاران او به تدريج آغاز گرديد.
با اين حال، اکثر قريب به اتفاق مجلس(اعم از دموکراتها و اعتداليون) از اصلاحات مالي شوستر جانبداري مي کردند. بهترين گواه بر اين ادعا، تصويب قانون بيست و سوم جوزا (خرداد) 1290. ش/ شانزدهم جمادي الثاني 1329. ق/ چهاردهم ژوئن 1911. م بود که به وي اختيار تام مي داد. بر اساس اين قانون، شوستر اختيار داشت به جمع آوري ماليات کل کشور و تمامي حسابهاي دولت رسيدگي کند.
هنوز ماجراي مرنار پايان نپذيرفته بود که شوستر با مسأله ديگري روبرو شد. شوستر که بر اساس تصميم مجلس اجازه تأسيس ژاندارمري خزانه داري را يافته بود، فرماندهي آن تشکيلات را به وابسته نظامي انگليس، سرگرد چارلز استوکس سپرد که مشهور بود بهتر از ساير خارجيان مقيم تهران ايران را مي شناسد و به زبان فارسي تکلم مي کند.انتصاب استوکس، با قرارداد 1907. م مغاير بود. در نتيجه دولت روسيه به مخالفت پرداخت و از انگلستان خواست تا فرماندهي ژاندارمري به افسري وابسته به يک دولت کوچکتر سپرده شود. گري حاضر به قبول پيشنهاد روسيه بود و به بارکلي دستور داد به شوستر پيشنهاد کند به جاي افسر انگليسي يک افسر سوئدي را به کار بگمارد، اما شوستر حاضر نشد اقدامي در اين باره انجام دهد.
در چنين وضعي، حادثه مهمي اتفاق افتاد که باعث مختل شدن اوضاع سياسي کشور شد. محمدعلي ميرزا که با پشتيباني روسيه در تدارک بازگشت به ايران و تصاحب تاج و تخت بود، در تاريخ يازدهم جمادي الثاني 1329. ق/ نهم ژوئن 1911. م از ادسا به قصد ايران حرکت کرد و در تاريخ بيست و يکم رجب 1329. ق/ هشتم ژوئيه 1911. م به گمش تپه در ترکمن صحرا وارد شد.
از طرف ديگر، ابوالفتح ميرزا سالارالدوله، برادر شاه مخلوع، نيز سپاهي از طوايف کرد و لر و غيره در مناطق غرب کشور تشکيل داد و بر ضد دولت مرکزي طغيان کرد. خبر ورود محمدعلي ميرزا و شورش برادرش سالارالدوله، اسباب نگراني و وحشت عمومي شد.متعاقب آن، دولت به منظور سرکوبي محمدعلي ميرزا، نيرويي از بختياري ها، فداييان ارمني و تعدادي از مجاهدين را تجهيز کرد و تحت فرمان جعفرقلي سردار بهادر بختياري و يپرم خان ارمني قرار داد. محافظت تهران هم بر عهده داوطلبان ملي قرار گرفت.
محمدعلي ميرزا وقتي اطلاع حاصل کرد سالارالدوله توانسته است ملاير را فتح کند و امير مفخم بختياري را شکست دهد، نيروهاي خود را در دو ستون به سوي تهران روانه ساخت: ستون اول به فرماندهي شعاع السلطنه، از طرف مازندران و ستون دوم به فرماندهي علي خان ارشدالدوله- که اخيراً سردار ارشد لقب يافته بود- از سمت شاهرود. خود او نيز بعد از چند روز به شعاع السلطنه پيوست.ارشدالدوله پس از تصرف و تخريب دامغان و درهم شکستن قواي دولتي در امامزاده جعفر ورامين، دچار حملات سواران بختياري شد. او که بر اثر انفجار گلوله توپ مجروح گرديده و به اسارت سوارهاي بختياري درآمده بود، پس از محاکمه صحرايي اعدام شد.
محمدعلي ميرزا هم در برابر مجاهدان شکست خورد. سالارالدوله هم در باغ شاه واقع در صد و بيست کيلومتري جنوب شرقي تهران از بختياري ها شکست خورد و از مهلکه فرار کرد.
دولت صمصام السلطنه رابطه غيردوستانه اي با شوستر داشت، حال آنکه دموکراتها به شدت از او حمايت مي کردند. کسروي از اين جانبداري دموکراتها از شوستر، انتقاد مي کند و مي نويسد: شوستر بي ترديد پاک بود و خواهان پيشرفت ايران، ولي شناخت دقيقي از اوضاع سياسي بين المللي نداشت و «اين از خامي ايرانيان بود که همين که او را ديدند، به گردش درآمدند و در همه کارها به او اختيار دادند... به ويژه دسته دموکرات که به او سپرده بودند.»به ميزاني که دموکراتها از شوستر حمايت مي کردند، ناصرالملک و برخي اعضاي کابينه، خواهان محدوديت بيشتر اختيارات وي مي شدند. علاوه بر بختياري ها و افرادي که در اثر اصلاحات شوستر منافعشان به خطر افتاده بود، دولت روسيه نيز از اقدامات شوستر ناراضي بود.
در بيستم شوال /1329 چهاردهم اکتبر 1911 يادداشت تندي از طرف سفارتخانه هاي روس و انگليس به وزارت امور خارجه ايران رسيد مبني بر اينکه رياست سرگرد استوکس بر ژاندارمري خزانه، موجب اخلال در روابط حسنه طرفين است و از دولت ايران خواستند نامبرده را از اين سمت برکنار کند.
علاوه برآن، شوستر در پي بسط فعاليتهاي اقتصادي در شمال ايران بود، حال آنکه روسها آنجا را منطقه نفوذ خود مي دانستند. مذاکره براي استقراض از شرکت سليگمان نيز باعث نارضايتي روسها بود، بخصوص که هدف شوستر ساختن راه آهن و پرداخت قرض روسيه بود. همچنين، انگليسي ها نيز از فعاليتهاي شوستر که به رابطه دوستانه آنان با روسها لطمه وارد مي ساخت، ناراضي شده بودند.
دو دولت روس و انگليس، ابتدا مي خواستند اختيارات شوستر را محدود سازند، اما بعداً به اين نتيجه رسيدند که وي را از کار برکنار کنند. يکي از دلايل نارضايتي آنها، اظهارات شوستر مبني بر دخالتهاي روس و انگليس در ايران بود که در روزنامه تايمز به چاپ رسيد. در عين حال، شوستر با درخواست دائمي پول از طرف دولت و خصوصاً بختياري ها مخالفت مي کرد. شوستر همچنين از وثوق الدوله(وزير امور خارجه) و قوام السلطنه (وزير امور داخله) نيز شکايت داشت؛ چرا که هر روز بيش از پيش همکاريشان را با او کم مي کردند و حتي کم کم کار آنها به مخالفت کشيده بود. خصوصاً پس از انتصاب لوکفر، يکي از مأموران شوستر، به سمت ماليه آذربايجان- که مغاير با قرارداد 1907. م و منافع روسيه بود- دولت روسيه بيش از پيش به خشم آمد و در اين هنگام نخستين اولتيماتوم خود را خطاب به دولت صمصام السلطنه صادر کرد.
در بيست و دوم ذي قعده /1329 چهاردهم نوامبر 1911 مهلت چهل و هشت ساعته دولت روسيه منقضي شد. در بيست و پنجم ذي القعده/ هفدهم نوامبر، دولت روسيه به وزارت امور خارجه ايران اطلاع داد روابط سياسي دو کشور قطع مي شود و ضمناً اعزام چهار هزار نيروي نظامي روس به ايران از طريق قفقاز را به اطلاع دولت ايران رساند.
در هفتم ذي الحجه /1329 بيست و نهم نوامبر 1911 ، دولت ايران اولتيماتوم روسيه را بنا به توصيه دولت انگلستان پذيرفت. اما متعاقب آن اولتيماتوم ديگري بدين شرح به دولت ايران داده شد: « 1 - عزل مستر شوستر و مستر لوکفر. ] ضمناً [ خالت اشخاص ديگر که مستر شوستر آنها را به خدمت دعوت نموده، بايد موافق فقره دوم اين تقاضاها رعايت شود. 2 - متعهد شدن دولت عليه ايران که اشخاص خارجه را تا اينکه قبلاً رضايت سفارتين روس و انگليس را تحصيل بکنند، به خدمت ايران دعوت ننمايد. 3 - پرداختن دولت عليه ايران مخارج لشکرکشي را که حاليه به ايران شده است. مقدار مبلغي که به دولت امپراتوري بايد برسد و ترتيب پرداختن آن، بعد از وصول جواب دولت عليه بعد معين خواهد شد.»
علاوه بر آن، اخطار شد دولت امپراتوري بيش از چهل و هشت ساعت براي اجراي تقاضاهاي مزبور منتظر نخواهد ماند. آنها تهديد کردند در ظرف اين مدت، نيروهاي روس در رشت توقف خواهند کرد و اگر تا انقضاي اين مدت جوابي نرسد يا جواب غيرمساعد برسد، نيروهاي مزبور پيش خواهند آمد.
بعد از اولتيماتوم دوم، صمصام السلطنه دولت ديگري در هفتم ذي الحجه /1329 بيست و نهم نوامبر 1911 ، به مجلس معرفي کرد.از سوي ديگر، با انتشار اولتيماتوم دوم روسيه، هيجان عمومي کشور را فرا گرفت و در تهران و شهرستانها اقشار مختلف جامعه به تظاهرات پرداختند.
علاوه بر آن، دو حزب نيرومند دموکرات و اعتدالي به همراه گروههاي سياسي ديگر دست از اختلافات گذشته خود کشيدند. در اين هنگام، مردم کالاهاي روسي و انگليسي را تحريم کردند و بسياري از وطن پرستان لباسهاي پارچه انگليسي را دور انداخته، لباس ايراني بر تن کردند. مردم حتي از مصرف اجناسي مثل نفت، قند و چاي خودداري مي نمودند. همچنين با انتشار خبر اولتيماتوم در نجف و کربلا، دو روحاني برجسته، آخوند ملامحمدکاظم خراساني و آخوند ملاعبدا... مازندراني تصميم گرفتند به طرف ايران حرکت کنند که با فوت ناگهاني آخوند خراساني، موضوع منتفي شد.
دولت صمصام السلطنه براي وادار کردن مجلس به پذيرش مواد اولتيماتوم روسيه، تلاش بسياري کرد اما کوشش آن مؤثر واقع نشد. سرانجام، مجلس در جلسه نهم ذي حجه /1329 اول دسامبر 1911 ، کليه تقاضاهاي دولت روسيه را رد کرد و از دولت خواست براي تغيير پيشنهادهاي مزبور وارد مذاکره شود.
در اين هنگام، بختياري ها که به هنگام فتح تهران خود را حاميان مشروطه جلوه داده بودند، اکنون که وضع را به دلخواه خود نمي يافتند، در ملاقاتي با بارکلي از کودتا به نفع دولت مقتدري که اختيارات شوستر را محدود سازد و يا از واگذاري کشور به محمدعلي ميرزا صحبت کرده و نظر دولتهاي روس و انگليس را در آن باره جويا شده بودند. البته دولت انگليس در اين باره فوراً جواب نداد، اما اين کار را به مثابه يک راه چاره قبول داشت. روسها نيز اين امکان را از نظر دور نداشته بودند.
به هر ترتيب، مواد پيشنهادي دولت صمصام به مجلس درباره اولتيماتوم دوم روسيه به ايران، ابتدا مورد موافقت نمايندگان مجلس قرار نگرفت اما در جلسه روز پنج شنبه بيست و نهم ذي حجه /1329 بيست و يکم دسامبر 1911 ، به اکثريت 39 رأي موافق در برابر 19 رأي مخالف تصويب شد که يک کميته پنج نفري تعيين شود تا درباره رابطه ايران با دولت روسيه، خصوصاً درباره مسأله اولتيماتوم، تدابير لازم را اتخاذ نمايد.
در اين هنگام سفارت روس به دولت ايران رسماً اطلاع داد هرگاه دولت ايران تا شش روز ديگر تمام مواد اولتيماتوم را قبول نکند، قشون روسي تهران را اشغال خواهد کرد. دولت انگليس نيز به دولت ايران اعلام داشت چاره اي جز پذيرفتن اولتيماتوم روسيه نيست. بنابراين، ناصرالملک و دولت کوشش بسيار کردند تا مجلس را براي پذيرفتن اولتيماتوم قانع کنند.
سرانجام، کميته مزبور پس از دريافت خبر مربوط به پيشروي قواي نظامي روسيه به سمت تبريز و رشت، جلسه اي با حضور اعضاي دولت و به رياست ناصرالملک تشکيل داد و در اين جلسه، تصويب شد که دولت ايران اولتيماتوم روسيه را بپذيرد.

  


ياران انقلاب؛ حاج اسماعيل رضايي



* سهيلا عين ا... زاده
حاج اسماعيل رضايي فرزند لطف ا... متولد 1304 ش در تهران، از دوران نوجواني به شغل بارفروشي در ميدان ميوه و تره بار تهران



روي آورد. مقلد امام خميني بود و در رسيدگي به خانواده هاي بي سرپرست نهايت تلاش را مي نمود. در ساخت مسجدي در محله بيسيم نجف آباد تهران همت گماشت و بسياري از مساجد بر اثر مساعدت و همراهي او فرش شده بود. او يکي از عناصر اصلي پخش اعلاميه هاي حضرت امام(ره) در سطح تهران بود و در سازمان دادن هيأتهاي مذهبي در روزهاي تاسوعا و عاشوراي 1342 نقش مؤثري داشت. وي در سال 1339 به حج مشرف شد. رفاقت او با طيب حاج رضايي- همکار ميداني- قدمتي 20 ساله داشت.( 1 )
از جمله کارهاي عام المنفعه و خدمات بسيار مهم او مي توان به احداث حدود 300 خانه دو اتاقه در جنوبي ترين نقطه هاي تهران جهت اسکان زنان منحرف به منظور ارشاد و هدايت آنان توسط دو تن از خانمهاي بزرگ، تحصيلکرده و وزين و متدين تهران اشاره کرد که پس از حصول اطمينان از اصلاح آنان شرايط ازدواجشان را با عده اي از کارگران شهرستاني که در ميدان بار کار مي کردند با قول مساعدت نسبت به تأمين مسکن و شغلي مناسب در ميدان با تفکيک سند خانه به تساوي بين زن و مرد فراهم مي ساخت.
پس از قيام 15 خرداد 1342 که رژيم شروع به دستگيري سران بازار و ميدان تره بار نمود، در مرداد همان سال در پاساژ نيمه کاره اش واقع در ميدان شوش تهران دستگير شد. سرانجام به جرم رابطه با آيةا... امام خميني(ره)، اقدام عليه امنيت ملي و ايجاد بلوا و تحريک اهالي به جنگ و قتال با سلطنت مشروطه ايران در دادگاه بدوي و تجديد نظر-عليرغم اعتراض مردم تهران و اقدام علما و آيةا... بهبهاني به ممانعت از اجراي حکم- در سحرگاه يازدهم آبان 1342 در سن 38 سالگي اعدام شد.( 3 ) اعدام وي موجب تأثر شديد حوزه علميه قم شد که براي اولين بار حوزه علميه قم و دروس ديني براي غير روحاني يکپارچه تعطيل شد و اين در حالي بود که ساواک با پخش اين مطلب که «حوزه به خاطر لوطي اي عکس العمل نشان نخواهد داد»، سعي در تحقير اين شهيد داشت.
با همه اختناقي که رژيم اعمال کرده بود، در سرتاسر کشور براي تجليل از وي مجالس ختم برپا شد.( 4 ) و در هفتم شهادت آنان جمعي از مبارزان سرشناس و متدين بازاري و روحاني با عنوان «هيأتهاي مؤتلفه اسلامي» اعلاميه اي صادر کردند.
1. آزادمرد شهيد طيب حاج رضايي به روايت اسناد ساواک، تدوين مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسي اسناد تاريخي، 1378 ، ص 110.
2. آزادمرد شهيد طيب حاج رضايي، ص 110.
3. روح ا... حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه( 1343 - 1341 )، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382 ، ص 354.
4. مجموعه سخنرانيهاي حضرت امام خميني(ره)، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1373 ، ص 131.

  


بازخواني پرونده رضاخان در ماههاي آخر سلطنت؛ مرگ ديکتاتور



* مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي
25 شهريور 1320 که رضاشاه، سه هفته پس از اشغال ايران توسط متفقين، تبعيد شد، روز پايان حيات سياسي او و آغاز حيات سياسي فرزندش محمدرضا پهلوي است.




استعفا و تبعيد رضاشاه پس از آن صورت گرفت که دولتهاي روسيه و انگلستان به دليل مناسبات رو به گسترش رضاشاه با آلمان هيتلري، سه بار به وي هشدار دادند. در آن زمان اخبار و گزارشهاي دريافتي از جبهه هاي جنگ دوم جهاني حاکي از پيشرفت روزافزون آلمان و شکستها و عقب نشيني هاي متفقين بود. رضاشاه نيز که پيش بيني پيروزي آلماني ها را در جنگ داشت نه براي حفظ استقلال کشور، بلکه براي حفظ موجوديت خود و رژيمش «بي طرفي در جنگ» اعلام کرده بود.
«فردوست» در اين باره مي نويسد:
«... در اوج قدرت نازي ها در آلمان به دستور رضاخان يک کابينه جوان به نخست وزيري متين دفتري روي کارآمد. وظيفه اين کابينه نزديک شدن به آلمان بود. عملاً نيز روابط تجاري و صنعتي بين ايران و آلمان توسعه يافت. با پيشرفت آلمانها در جنگ و نزديک شدن آنها به کوههاي قفقاز، رضاخان هم به انگليسي ها ناسزا مي گفت اما با شروع شکست آلمان رضاخان دستپاچه شد و منصورالملک را که از مهره هاي انگليس به شمار مي رفت نخست وزير کرد...»( 1 )




از ديد رضاشاه اعلام بيطرفي، موضعي مناسب در برابر دو جبهه اي بود که يکي به عقيده وي در حال سقوط بود، اما در پشت مرزهاي ايران کمين کرده بود و ديگري در حال پيروزي بود اما با مرزهاي ايران فاصله داشت.
در چنين شرايطي رضاشاه بنا داشت در برابر تهديدات روسيه و انگليس به سياست وقت کشي روي آورد. او به ويژه تهديدات روسها را در وضعيتي که اوکراين به اشغال نظاميان هيتلر درآمده و آلماني ها به سوي مسکو در حرکت بودند، جدي نگرفته بود.
پنجم تير 1320 - 4 روز پس از شروع عمليات نظامي گسترده آلمان عليه روسيه- دولتهاي روسيه و انگلستان طي دستور مشترکي به رضاشاه از وي خواستند تا سريعاً نسبت به اخراج مستشاران آلماني از ايران اقدام کند. اين تصميم از سوي «سرريدر بولارد» سفير انگليس و «اسميرنوف» سفير روسيه اتخاذ شده و در ملاقاتي با رضاشاه به وي ابلاغ شد. رضاشاه نيز که تصور پيروزي آلمان را در جنگ داشت، در پاسخ سفيران انگليس و شوروي اعلام کرد که ايران کشور بي طرفي است و فعاليت آلماني ها در ايران هم محدود به کارهاي ساختماني و امور بازرگاني است.
28 تير، اخطار ديگري به ايران داده شد. بالاخره 25 مرداد، يادداشت مشترک انگليس و روسيه، به منزله اتمام حجت به ايران بود. سرانجام، روز سوم شهريور 1320 سربازان ارتش سرخ از مرزهاي شمال و نيروهاي انگليسي از بنادر جنوب به ايران حمله ور شدند و سفيران انگليس و روسيه صبح همان روز علت اين اقدام را طي يادداشتهاي جداگانه اي به نخست وزير ابلاغ کردند. همان روز تلگراف مفصلي به امضاي رضاشاه به عنوان روزولت رئيس جمهور آمريکا مخابره شد که سرآغاز دوران جديد روابط ايران و آمريکا به شمار مي آيد. هر چند آمريکايي ها در آن شرايط نمي توانستند يا نمي خواستند کاري براي جلوگيري از اشغال ايران انجام دهند، اما زمينه مداخلات بعدي خود را فراهم ساختند.
روزولت روز 11 شهريور در حالي که نيروهاي روس و انگليس در شمال و جنوب ايران مستقر شده بودند، به تلگراف رضاشاه پاسخ داد. رضاشاه زماني پاسخ نامه را دريافت کرد که تمام شرايط انگليس و روسيه را پذيرفته بود، اتباع آلماني را از ايران اخراج کرده بود و راه آهن و جاده هاي شمالي و جنوبي کشور را در اختيار نيروهاي اشغالگر قرار داده بود. با اين همه انگليسي ها و روسها پيش از آن که رضاشاه بتواند روابط نزديکتري با آمريکا برقرار سازد، وي را براي استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند.
زماني که ايران به اشغال متفقين درآمده بود، موجي از هرج و مرج و بلاتکليفي سراسر کشور را در برگرفته بود. اوضاع امنيتي کاملاً بي ثبات بود، بسياري از امراي ارتش و افسران ارشد گريخته بودند، سربازان باقي مانده در سربازخانه ها مواد خوراکي در اختيار نداشتند، نظم و انضباط در هيچ رده ارتش برقرار نبود، دزدي از منازل مردم و غارت مغازه ها افزايش يافته بود و نظاميان نيز در اين غارتگري نقش داشتند. سربازان اسلحه ها را از پادگانها مي ربودند و مي فروختند. حتي اسبهاي توپخانه به طور پنهاني داد و ستد مي شد. بسياري از هنگهاي برگزيده سابق به يک چهارم قدرت عادي خود تنزل يافته بود، شعارنويسي عليه شاه به پشت ديوارهاي کاخ رضاخان نيز رسيده بود. در مجلس علناً از لزوم برکناري شاه از مقام فرماندهي کل قوا سخن به ميان مي آمد.
24 شهريور، رضاشاه آخرين جلسه هيأت دولت را تشکيل داد و به وزيرانش گفت به زودي کشور را ترک خواهد کرد.( 2 )
وقتي در سپيده دم 25 شهريور 1320 خبر پيشروي نيروهاي روسي مستقر در قزوين به سمت تهران به اطلاع رضاشاه رسيد، وي فروغي نخست وزير را به کاخ احضار کرد و از او خواست تا پيش نويس استعفانامه را بنويسد. فروغي استعفانامه را به امضاي شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را براي نمايندگان قرائت کند. با اين همه، وي قبل از رسيدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهي سفارت انگليس شد و استعفانامه را به «سر ريدربولارد» سفير انگليس نشان داد.
زماني که متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت مي شد، رضاشاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود که قبلاً از تهران منتقل شده بودند، پيوست.در ساعت 8 بامداد 25 شهريور، تانکها و زره پوشهاي روسي اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتي بعد نيروهاي انگليسي که از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه آهن رسيدند. تهران هيچ شباهتي به يک شهر عادي نداشت. خيابانها کاملاً خلوت بود. هيچ مغازه اي باز نبود. مردم حتي اتومبيل هاي خود را نيز از ترس آن که به دست اشغالگران بيفتد پنهان کرده بودند.
روز 26 شهريور در حالي که تهران در اشغال نظاميان روس و انگليس قرار داشت، محمدرضا پهلوي جانشين جوان رضاشاه در مجلس سوگند ياد کرد. در اصفهان نيز رضاشاه به اتفاق خانواده به سوي نائين و يزد حرکت کرد. آنها سپس به کرمان و از آنجا به بندر عباس رفتند.
روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش که 20 نفر از جمله 7 پيشخدمت و آشپز بودند، با کشتي انگليسي «باندرا»، ايران را به سوي بمبئي ترک کردند. روز نهم مهر کشتي «باندرا» به بمبئي رسيد. رضاشاه پس از توقف کشتي «سرکلرمونت اسکراين» کنسول سابق انگليس در مشهد را مشاهده کرد که وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسي تأکيد کرد حق خروج از کشتي را ندارند. آنها تنها اين فرصت را داشتند که از کشتي باندرا به کشتي ديگري منتقل شوند.
کشتي «برمه» پس از 9 روز دريانوردي به «پورت لوئي»- پايتخت جزيره موريس- رسيد. در موريس با تقاضاي رضاخان براي سفر به کانادا مخالفت شد. وي و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه و يا دريافت نامه براي آنان ممنوع شد و تنها شنيدن اخبار و گزارشهاي راديو لندن آزاد بود. اين محدوديتها پس از امضاي پيمان سه جانبه ميان ايران و انگليس و شوروي( 9 بهمن 1320 ) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضاشاه با موافقت انگليسي ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادي از همراهان و خدمتکاران باقي ماندند.روز هفتم فروردين، رضاشاه و تعداد اندک همراهانش پورت لوئي را با کشتي به سوي دوربان در آفريقاي جنوبي ترک کردند. آنان پس از دو ماه در اين شهر بندري که آب و هواي نامساعدي داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حرکت کردند. رضاخان که از بيماري قلبي، کليه و عفونت گوش رنج مي برد، طي اقامت خود در آفريقاي جنوبي دايماً با شعارهايي که وي را «ديکتاتور سرنگون شده» مي خواندند و خواستار اخراج وي از اين کشور شده بودند مواجه بود. بيماري و نفرت عمومي مردم از رضاخان سرانجام وي را از پاي درآورد.
بدين ترتيب رضاخان پهلوي، ساعت 5 بامداد روز 26 ژوئيه 1944 ( 4 مرداد 1323 ) در شرايطي که جنگ جهاني دوم به سرعت به نفع انگليس و روسيه پيش مي رفت، بر اثر يک حمله قلبي درگذشت.
پي نوشت:
1 - ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج 1 ، ص 86.
2 آخرين روزهاي رضاشاه، ريچارد استوارت، نشر نو، 1370 ، ص 337.

  


کارگزاران طاغوت ؛ سپهبد ناصر مقدم(آخرين رئيس ساواک)



* طاهره شکوهي
ناصر مقدم فرزند يعقوب در سال 1297 متولد شد، تحصيلات نظامي خود را در دانشکده افسري و دانشگاه جنگ و فرماندهي عالي و



ستاد مشترک به پايان رسانيد و علاوه بر تحصيلات نظامي در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. وي از افسران برجسته «دفتر ويژه اطلاعات» بود که زير نظر حسين فردوست کار مي کرد. همزمان با آغاز کار فردوست در ساواک، به عنوان قائم مقام وارد ساواک شد و کار خود را در اداره کل سوم(که مسؤول تأمين امنيت داخلي کشور بود) شروع کرد. پس از قيام 15 خرداد به رياست اداره سوم ساواک منصوب شد و تا پايان سال 1349 در سمت خود باقي ماند.
مقدم بر خلاف مديرکل قبلي (امجدي) تلاش مي کرد تا اطلاعات و آگاهي هاي رژيم درباره روحانيت و جريانهاي انقلابي درون حوزه هاي علميه را گردآوري و در بولتنهاي ويژه اي به محمدرضا پهلوي ارايه کند.( 1 ) او پس از نصيري زمام امور ساواک را به عهده گرفت و يکي از مأموران درجه يک سيا در خاورميانه و جهان به حساب مي آمد. اکثر دستگيريهاي مبارزان در خيابانها(شکارهاي خياباني به اصطلاح ساواک) به دستور مستقيم او صورت مي گرفت و شکنجه هاي مدرن و پيشرفته اسرائيلي و آمريکايي توسط وي در ايران به اجرا گذاشته شد.( 2 )
در سال 1350 از ساواک به ارتش بازگشت و به عنوان رئيس اداره دوم ستاد مشترک ارتش، مسؤوليت امور «اطلاعات و ضد اطلاعات» ارتش را به عهده گرفت و تا درجه سپهبدي پيش رفت. وي روابط خاصي با آمريکاييها داشت به ويژه پس از سفر سه ماهه به آمريکا تحکيم و گسترش بيشتري يافت. مشاراليه توانست همانطور که اداره کل سوم ساواک را بازسازي مي کرد در وضع اداره دوم ارتش نيز تحول ايجاد نمايد. مقدم تا قبل از رياست اداره دوم ارتش، فردي درويش مسلک بود ولي به تدريج روحيات او تغيير کرد و به فردي تجمل پرست تبديل شد.( 3 )
با اوج گيري امواج انقلاب اسلامي، محمدرضا پهلوي درصدد برآمد با انجام برخي تغييرات صوري و نمايشي در ارکان رژيم خود افکار عمومي را به انحراف بکشاند، لذا در اواسط خرداد ماه 1357 مقدم به جاي نعمت ا... نصيري به رياست ساواک منصوب شد.
پس از پيروزي انقلاب مقدم زندگي مخفيانه را پيش گرفت ولي خيلي زود توسط مأموران دادستاني انقلاب دستگير و تحويل دادگاه انقلاب اسلامي شد و علي رغم کوششهايي که براي جلوگيري از محاکمه وي به عمل آمد دادگاه وي را مفسد في الارض شناخت و به اتفاق آرا، او را به اعدام محکوم کرد. حکم اعدام بامداد 22 فروردين 1358 به اجرا درآمد.( 4 )
1. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 1 ، تهران: اطلاعات، 1370 ، ص 517.
2. صادق خلخالي، خاطرات آيةا... خلخالي، ج 1 ، تهران: نشر سايه، 1379 ، ص 389.
3. حسين فردوست، ص 428.
4 -محمد ابراهيم حسن بيگي، چشمها و گوشهاي شاه، تهران: سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزش، انتشارات مدرسه، 1384 ، ص 105.

  


شهادت آيةا... سيد محمدرضا سعيدي



مجاهد شهيد حضرت آيةا... محمدرضا سعيدي در دوم ارديبهشت 1308 چشم به جهان گشود. در کودکي مادرش را از دست داد و



تحت نظر پدر مشغول تحصيل شد. پس از تحصيل در حوزه هاي مشهد و قم و استفاده از محضر بزرگاني چون آية ا... بروجردي و حضرت امام خميني(ره) به اجتهاد رسيد. مدتي براي تبليغ اسلام به کويت عزيمت کرد و با شروع نهضت امام خميني(ره) در 1341 به همراه بسياري از روحانيون و مردم به فداکاري و مجاهدت در راه اسلام پرداخت.
آيةا... سعيدي از تصميم و عزم راسخ امام براي قيام لله و قدرت عجيب و عظيم ايمان و توکل امام نيروي تازه گرفت و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با ميل و اشتياق انتخاب کرد و از هيچ کوشش و مجاهدتي دريغ نکرد و به فعاليتهاي مختلف پرداخت به گونه اي که چندين بار توسط عوامل ساواک دستگير شد.
در ارديبهشت 1349 پس از آنکه رژيم شاه از سرمايه گذاران آمريکايي دعوت کرد تا به اصطلاح در ايران سرمايه گذاري کنند و در واقع در يک حرکت استعماري، اقتصاد ايران را کاملاً در اختيار آمريکايي ها قرار دهند، علماي حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيه اي مردم را از اين خطر بزرگ مطلع ساختند. در اين ميان آيةا... محمدرضا سعيدي عليه استعمارگران دست به فعاليتهاي شديدي زد و با انتشار اعلاميه اي به زبان عربي خطاب به علماي کشورهاي اسلامي، آنها را دعوت به قيام و مخالفت نمود. رژيم شاه که از حرکت پرخروش ايشان به وحشت افتاده بود، ايشان را دستگير و در قزل قلعه زنداني کرد. اين عالم مجاهد در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 تحت شديدترين شکنجه ها، به شهادت رسيد.

  


معرفي کتاب؛ فساد در رژيم پهلوي دوم



تأليف: عبدالکاظم مجتبي زاده
تاريخ انتشار: ارديبهشت 1387
تعداد صفحات: 356
شابک: 9 - 257 - 419 - 964 - 978
نوبت چاپ: اول، زمستان 1386
قيمت: 25/000 ريال ايران
شمارگان: 2000
معرفي کتاب:
حکومت پهلوي يکي از کم دوام ترين سلسله هاي تاريخ ايران است. اين پادشاهي که به وسيله رضاخان ميرپنج و بنا به صلاحديد استعمار پير در ايران شکل گرفت، از نظر مفاسدي که حاکمانش به آن مبتلا بودند، همچون مدت بقايش، در بين حکومتهاي ايراني بي مانند بود. هر دو پادشاه سلسله پهلوي به هيچ يک از اصول و ارزشهاي انساني و اخلاقي پايبندي نداشتند. گرايش به مفاسد گوناگون که از زمان پادشاهي پهلوي اول آغاز شد، پس از استحکام پايه هاي قدرت پهلوي دوم، با کمک بيگانگان و نيز گسترش ديکتاتوري داخلي به اوج خود رسيد.
در اين نوشتار تلاش شده است با بهره گيري از کتابهاي خاطرات درباريان و اسناد و مدارک به دست آمده از دوران حکومت پهلوي دوم، مفاسد اين دوره بررسي شود. گوشه هايي از مصاديق فساد اعضاي خانواده سلطنتي و نزديکانشان، موضوع بررسي اين کتاب است که در سه بخش مفاسد سياسي، اقتصادي و فرهنگي، به اضافه يک بخش مقدماتي سازماندهي شده است.

  


حکايت تاريخي ؛ حقوق کارمندان



در زمان زمامداري ميرزا حسن خان وثوق الدوله وضع مدارس و وزارت معارف آشفته و پريشان بود. حقوق کارمندان دولت و مخصوصاً



معلمان چندين ماه به تأخير مي افتاد و آنان غالباً براي گرفتن حقوق خود ناچار به اعتصاب مي شدند. يک بار ظريفي اين بيت را طي نامه اي براي نخست وزير فرستاد:
بهار و خزان رفت و دي مي رسد
ندانم حقوقات کي مي رسد؟
وثوق الدوله که شاعر نيز بود در ذيل نامه اش نوشت:
حقوقات نصفش حواله شده
بقيه به اقساط هي مي رسد
منبع: هزار و يک حکايت تاريخي، محمود حکيمي، ص 198

  


عباس ميرزا و تحقيق در مورد علل عقب افتادگي ايران:



ژوبر که از سوي ناپلئون بناپارت به ايران اعزام شده بود. در سال 1221 ق. در اردوگاه جنگي عباس ميرزا با روسها از او ديدن ميکند. در اين ديدار به نقل ژوبر عباس ميرزا به وي چنين ميگويد:مردم به کارهاي من افتخار ميکنند، ولي چون من، از ضعيفي من بيخبرند. چه کرده ام که قدر و قيمت جنگجويان مغرب زمين را داشته باشم؟ يه چه شهري را تسخير کرده ام و چه انتقامي توانسته ام از تاراج ايلات خود بکشم؟ ... از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسيه در برابر آنان هيچ است، مع الوصف تمام قواي مرا يک مشت اروپايي(روسي) سرگرم داشته، مانع پيشرفت کار من ميشوند... نميدانم اين قدرتي که شما(اروپاييها) را بر ما مسلط کرده چيست و موجب ضعف ما و ترقي شما چه؟ شما در قشون جنگيدن و فتح کردن و بکار بردن قواي عقليه متبحريد و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه ور و بندرت آتيه را در نظر ميگيريم. مگر جمعيت و حاصلخيزي و ثروت مشرق زمين از اروپا کمتر است، يا آفتاب که قبل از رسيدن به شما به ما ميتابد تأثيرات مفيدش در سر ما کمتر از شماست؟ يا خدايي که مراحمش بر جميع ذرات عالم يکسان است خواسته شما را بر ما برتري دهد؟ گمان نميکنم. اجنبي حرف بزن! بگو من چه بايد بکنم که ايرانيان را هشيار نمايم؟
مسافرت به ارمنستان و ايران، ب.آ. ژوبر، ترجمه ي محمود هدايت، ص 94 و 59

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com