|
* عباسعلي سپاهي يونسي
هر کتابي که متولد مي شود، وقتي به هدف اصلي و نهايي خود مي رسد که مخاطب آن را به دست گيرد و بخواند که اگر جز اين باشد، اتفاقي نيفتاده است. در اين فرآيند، هر چه مخاطب کتاب بيشتر باشد،

مطمئناً کتاب خوشحال تر خواهد شد و اگر کتابي بتواند از مرزهاي جغرافيايي سرزمين خود عبور کند و در اين سفر تعداد مخاطب بيشتري را از خواندن خود راضي کند موفق تر خواهد بود. اين اتفاق براي کتابهايي از زبانهاي انگليسي، آلماني، فرانسه و... بسيار افتاده است و اگر گذرتان به کتابفروشي ها افتاده باشد و بخش کتابهاي کودک را از نظر گذرانده باشيد، بدون شک با اين نظر موافق خواهيد بود که کتابهاي ترجمه شده بسياري مي آيند تا کودکان و نوجوانان ايراني آنها را بخوانند و اين يعني موفقيت کتابهاي فراواني که در آن سوي مرزها نوشته مي شوند.
* مخاطبان آن سوي مرزها
نمي دانم تاکنون اين پرسش را هم از خود پرسيده ايد که از کتابهاي کودک و نوجوان ما چه تعداد به ديگر زبانها ترجمه شده و کتابهاي نويسندگان و شاعران کودک و نوجوان ما تا چه اندازه توانسته اند از ديگر ملل مخاطباني براي خود پيدا کنند تا بتوانند بخشي از ادبيات امروز ما را صادر کنند؟
اين پرسش مي تواند پرسش مهمي باشد که: «وضعيت ترجمه کتابهاي کودک و نوجوان ما به ديگر زبانها در چه شرايطي است و براي بهتر شدن اين وضعيت چه بايد کرد؟»
مي توان با اندکي تأمل در اين موضوع، به اين نتيجه ناخوشايند رسيد که نسبت ترجمه کتابهاي کودک و نوجوان کشور ما به ديگر زبانها خيلي کمتر از ترجمه ادبيات کودک از ديگر زبانها به فارسي است.
* ارتباط، فقط يک طرفه!
کتابهاي کودک و نوجوان فراواني در کشور ما ترجمه مي شوند و بسياري از ناشران هم از چاپ آنها بي نهايت استقبال مي کنند، چون براي ترجمه و چاپ کتاب، حق کپي رايت را نمي پردازند، کتاب را با کيفيت عالي از نظر تصويرگري به دست مي آورند و براي تصويرگري کتاب هزينه اي پرداخت نمي کنند، جداي از آنکه بسياري از کتابهاي ترجمه و چاپ شده به اين شکل، به صورت مجموعه اي است که در فروش بيشتر کتاب سهم به سزايي دارد و دلايل ديگري که خارج از حوصله اين نوشته است. البته هستند در اين ميان، مترجمان حرفه اي که با صاحب اثر در ديگر کشورها تماس مي گيرند و براي ترجمه و چاپ اثر اجازه مي گيرند، اما اين يک استثناست. اما برگرديم به بحث اصلي.
* راهبردي براي ترجمه نداشته ايم
شهرام اقبال زاده مترجم، منتقد و دبير انجمن نويسندگان کودک و نوجوان، اولين فردي است که درباره وضعيت ترجمه ادبيات کودک و نوجوانمان به ديگر زبانها مي گويد: تقريباً ما از اول انقلاب تاکنون هيچ راهبردي در اين زمينه نداشته ايم و هنوز هم نداريم. ترجمه ها به صورت اتفاقي، ذوقي و سليقه اي و فردي انجام شده و گاهي هم اگر نهادهاي دولتي در اين زمينه کاري انجام داده اند، براساس بينش خاص و محدود خودشان، دست به انتخاب آثار زده اند و در انتخابهاي آنها چيزي که ديده نشده، بحث «ادبيت» آثار است.
وي مي افزايد: در اين ميان علاوه بر اينکه ترويج فرهنگ نشده و بودجه اي مصرف شده، نتوانسته ايم شاهد گفتگويي ادبي با ديگر کشورها باشيم، چه غرب و چه کشورهاي همسايه. ما حتي نتوانسته ايم آثارمان را براي کشورهاي عربي ترجمه کنيم و اگر کارهايي در اين زمينه شده، فقط به همت بعضي اشخاص بوده است. ما بودجه اي مناسب براي اين کار اختصاص نمي دهيم و اگر هم بودجه اي در نظر گرفته مي شود، چون کار، توسط افراد کاردان انجام نمي گيرد، نتيجه اي نيز حاصل نمي شود.
اقبال زاده در ادامه تأکيد مي کند: در اين مدت کاري که من ديدم و قابل تأمل بود، چکيده 102 کتاب بود که «خانه ترجمه» زير نظر زنده ياد حسين ابراهيمي الوند آن را انجام داد و قرار بود اين بروشور که به انگليسي بود، به زبانهاي ديگر هم چاپ شود که بودجه آن قطع شد و خانه ترجمه هم عملاً تعطيل گرديد.
اقبال زاده راه خروج از اين بن بست را شکل گيري نهادي ملي مي داند که شامل کارشناسان خبره باشد. کساني که براساس مباني علمي کار کنند و بينش دقيق ادبي داشته باشند و چندان سليقه شخصي خود را در کار دخيل نکنند. بايد تقسيم بندي حوزه اي بشود، تا دانست کدام کتاب را براي چه حوزه اي بايد انتخاب و ترجمه کرد.
اين مترجم و منتقد در پايان مي گويد: در حال حاضر نهادهايي مثل انجمن نويسندگان کودک و نوجوان وجود دارد که کارشناسان، پژوهشگران، مترجمان و نويسنده ها در آن عضو هستند و اين نهاد مي تواند در نهادي ملي که براي ترجمه اينگونه آثار راه اندازي مي شود دخيل باشد تا بتوان قدمهاي محکم و بلندي در راه ترجمه و بازاريابي آثار کودک به ديگر زبانها برداشت.
* به برنامه ريزي احتياج داريم
حميدرضا شاه آبادي نويسنده و از مديران کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان نيز معتقد است که: در طي سالهاي گذشته شاهد ترجمه کتابهاي مختلفي از ادبيات کودک ايران به ديگر زبانها بوده ايم و جريان قابل اعتنايي در اين زمينه اتفاق افتاده، اما براي اينکه اين جريان گسترش پيدا کند و ادامه دار باشد، بايد برنامه ريزي هاي بيشتري داشته باشيم.
وي مي افزايد: آنچه ما شاهد آنيم حاصل حضور محدود ما در نمايشگاه هاي جهاني بوده و اين محدوديت بيشتر ناشي از محدوديت امکانات و بودجه است. بايد امکانات بيشتري فراهم شود تا بتوانيم ارتباطات بيشتري فراهم کنيم و اگر اين گونه شود قطعاً موفق تر خواهيم شد. آنچه مهم است اين است که ادبيات ما را ناشران به ديگر کشورها معرفي مي کنند. پس بايد امکاناتي بيشتر براي ناشران فراهم شود.
شاه آبادي در پايان تأکيد مي کند: دولت در زمينه صادرات کالاهاي مختلف به خارج کشور امکاناتي فراهم کرده و از صادر کنندگان حمايت مي کند، حالا اگر اين اتفاق براي کتاب هم بيفتد، نتيجه بخش تر خواهد بود.
* ترجمه شعر مظلوم واقع شده است
افسانه شعبان نژاد شاعر و نويسنده اي است که از او به تازگي کتابي به انگليسي ترجمه شده است. شعبان نژاد مي گويد: در زمينه ترجمه کتابهاي داستان ما وضعيت بهتري ديده مي شود و شعر در اين ميان مظلوم واقع شده است. هر چند مي دانم ترجمه شعر به نسبت مشکل تر است.
اما هستند افرادي که توانايي اين کار را دارند، ولي باز هم تأکيد مي کنم که ترجمه شعر آن گونه که بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است.
شعبان نژاد درباره ترجمه کتابش مي گويد: کتابي که از بنده ترجمه شده با خواست خودم بوده که در نشر «توکا» انجام شده. کار ديگري هم که از بنده ترجمه شده کتاب «ماه تي تي، کلاه تي تي» است که به زبان ايتاليايي به چاپ رسيده، اما خودم آن را نديده ام و متأسفانه اصلاً در جريان نيستم که چگونه و تحت چه شرايطي به چاپ رسيده و فقط تصويرگر کتاب يعني خانم «راشين خيريه» کتاب چاپ شده را در نمايشگاه «بلونياي» ايتاليا ديده بود، اما من نسخه اي از کتاب را هم نديده ام !
شعبان نژاد در پاسخ اين سؤال که چه بايد کرد تا کتابهاي بيشتري از ما ترجمه شود، مي گويد: وظيفه دو بخش خصوصي و دولتي است که در جهت ترجمه کتاب به ديگر زبانها تلاش کنند و البته شايد بخش دولتي بتواند کارهاي بيشتري انجام دهد، چون امکانات بيشتري را در اختيار دارد و بايد از ناشر و صاحب اثر حمايت شود و اين توانايي در دولت است.
* وضعيت ترجمه اصلاً خوب نيست
تهمينه حدادي از ديگر نويسندگاني است که از او کتابي به زبان چيني ترجمه شده، اين کتاب که «شهرهاي بدون نردبان» نام دارد، اولين کتاب اين نويسنده بوده است. حدادي درباره وضعيت ترجمه ادبيات کودک ما به ديگر زبانها مي گويد: گاهي شنيده مي شود که خارجي ها مي گويند کارهاي ايراني کيفيت ندارد، اما تحقيقي در اين زمينه انجام نشده که آيا داستانهاي ما کيفيت دارد يا خير؟! کتابهاي ما آنگونه که بايد به ديگر کشورها نرفته تا بازتابي از اين اتفاق داشته باشيم و در مقابل، کتابهاي فراواني به فارسي ترجمه مي شود، بنابراين وضعيت ترجمه کتابهاي کودک ما اصلاً خوب نيست و اگر کتابي هم ترجمه مي شود، انحصاري و اتفاقي است.
مثلاً کتاب من به ناشري خارجي فروخته مي شود، بدون اينکه من مطلع باشم و سودي مادي برده باشم و متأسفانه در فرآيند ترجمه کتابهاي ما، بيشتر ناشر شناخته مي شود نه صاحب اثر.حدادي درباره راه هاي خروج از اين وضعيت اعتقاد دارد که وزارت ارشاد بايد در بهتر شدن اين وضعيت نقش داشته باشد تا صاحبان آثار بتوانند کتابهايشان را به ناشران ديگر کشورها عرضه کنند و سودي هم براي صاحب اثر داشته باشد.وي مي گويد: دست و پاي نويسندگان ما بسته است و وقتي نويسنده هاي ما به خارج سفر نمي کنند و تبادل نظري بين نويسنده ايراني با ناشران خارجي نيست، طبيعتاً تغييري در اين وضعيت رخ نمي دهد. کمترين کاري که وزارت فرهنگ و ارشاد که امکانات لازم را دارد بايد براي نويسندگان ايراني انجام بدهد اين است که آدرس و شماره ناشران ديگر کشورها را در اختيار نويسندگان و ناشران ايراني قرار دهد تا خود نويسنده ها بتوانند با ناشران ديگر کشورها ارتباط برقرار کنند.
* فرصت را از دست ندهيم
آنچه خوانديد نشان از دغدغه جدي نويسندگان حوزه کودک و نوجوان در موضوع ترجمه آثارشان به ديگر زبانهاست. دغدغه اي که مي توان اين ادعا را داشت که تاکنون از سوي متوليان امور فرهنگي ما جدي گرفته نشده است.
و اين يعني از دست دادن فرصتهاي درخشان براي فرهنگ ايراني و ادبيات کودک و نوجوان ما. راه چاره را مي توان در گفته هاي پرسش شوندگان در اين گزارش ديد. آنها که دلشان به عشق ادبيات کودک مي تپد و ادبيات کودک را چون جان عزيز مي دارند. اگر سازمانهاي فرهنگي ما مي خواهند ادبيات کودک ما به جهان شناسانده شود، هيچ چاره اي نيست جز حمايت درست و اصولي دستگاه هاي دولتي مرتبط و استفاده از خرد جمعي اهالي ادبيات کودک و نوجوان و آنهايي که ادبيات را خارج از مرزبندي ها، تنها در قالب ادبيات مي بينند. |