|
* تکتم بهاردوست
بينندگان تلويزيون چند هفته اي است که بيننده سريال «سايه تنهايي» از شبکه يک سيما هستند.
سريالي که به معضلات پزشکي و روابط انساني ميان پزشکان و بيماران آنها مي پردازد.

فيلمنامه را مينو فرشچي در 26 قسمت نوشته است و بيژن شکرريز کارگرداني آن را برعهده دارد. به اين بهانه با شکرريز پيرامون شرايط توليد اين سريال گفتگويي انجام داده ايم که مي خوانيد.
* آقاي شکرريز، تا جايي که من مي دانم اين سريال حدود 2 سال پيش ساخته شد ولي امسال شرايط پخش آن فراهم آمد. اين تأخير دليل خاصي داشت؟
** متأسفانه اين کار وقتي آماده پخش شد که همزمان شده بود با پخش سريالهايي چون «حلقه سبز»، «اغماء» و... و هر بار به دليلي پخش آن به تأخير مي افتاد. ديگر اينکه مديريت پخش شبکه اعتقاد داشت قصه هايي که توسط خانم مينو فرشچي نوشته شده، بسيار تلخ است. دقيقاً يکي از دلايل ترديد مديريت شبکه براي پخش اين سريال، همين قضيه بود!
* من در مصاحبه اي ازشما خوانده بودم که گفته بوديد به خاطر اين فاصله دو ساله، موضوع داستانهايتان تاريخ گذشته شده است، در حالي که هنوز سريالهايي مثل «پزشک دهکده» با اين موضوعات ساخته و پخش مي شود.
** بله، شايد اين موضوعات هيچ وقت کهنه نشود و هميشه بيننده خود را داشته باشد ولي منظور من اين بوده که اين سريال بايد به موقع پخش مي شد. من از نگاه موضوعي با شما موافقم. تمام مسائلي که در اين سريال بيان مي شود، تازه و به روز است و بسياري از مخاطبان با آن درگيرند.
* در اين سريال، دو محور داستاني بيشتر به چشم مي آيد: يکي زندگي حرفه اي و ديگري زندگي شخصي پزشکان. بيشتر کدام محور مد نظرتان بوده است؟
** در نوع نگاهي که اين سريال نسبت به پزشکان دارد، بيشتر موقعيتهاي دراماتيک از درون زندگي شخصي، رفتارها و ديالوگ هاي آنان به وجود مي آيد. من در اين کار سعي کردم که شخصيتهاي تک بعدي و تک رنگ نداشته باشم. در اين سريال شما پزشک سياه نمي بينيد، پزشکها، همه يا سفيدند يا خاکستري.
* ولي پزشکان شما در اين سريال زياد خوب به نظر مي رسند؟
** شايد! ولي بيشتر مي خواستم پزشکاني را به تصوير بکشم که معتقدند بيمار تنها نيازمند به دارو و درمان نيست، بلکه رفتارهاي شخصي يک پزشک و نوع ارتباطش با بيمار هم نقش بسيار مهمي در سلامت و بهبود او دارد. درواقع مي خواستم از بار دراماتيکي موقعيت پزشکي براي بيان قصه ها استفاده کنم و آن را صرفاً به سلامت بيمار محدود نکنم.
* ولي در قسمتهايي از سريال، وارد زندگي شخصي پزشکها هم مي شويد!
** بله، دقيقاً! مثل زندگي دکتر اردلان، دکتر هاتفي و دکتر سرشار، اما اين ورود، بهانه اي است تا به طرح مسائل اجتماعي و جامعه اي که اين پزشکان در آن زندگي مي کنند، بپردازيم. هدف من بيشتر اين بوده که در عين اين که به زندگي پزشکان و مسائل آنان پرداخته مي شود، از موقعيت حرفه اي آنان هم براي طرح و بيان آسيبهاي اجتماعي استفاده شود.
* آيا مي توان اين سريال را نقدي بر جامعه پزشکان دانست؟
** بله، من مي خواستم در عين نگه داشتن احترام اين قشر جامعه، به نقد آن هم بپردازم. البته به نظر من براي نقد اين سريال زود است و بيننده به زمان نياز دارد تا خاکستري بودن شخصيت ها برايش مشخص شود. البته نگاه من به اين شخصيتها از منظر تفکيک ايدئولوژيکي انسانها نبوده است.
* در خصوص بازي نسرين مقانلو بگوييد. او دراين سريال نقش متفاوتي دارد.
** بله، همانطور که گفتيد نسرين مقانلو در اينجا نقش زني را بازي مي کند که مخالف رفتارهاي اجتماعي جامعه فعلي اش است. اين آدم متناسب با تفکرش لباس مي پوشد و حرف مي زند. او يک شخصيت منفي نيست، چون يک شخصيت منفي خود را فقط در حرفهايش نشان نمي دهد، بلکه در نوع رفتار و پوشش هم خود را نشان مي دهد، در حالي که ما بارها خانم مقانلو را با اين نوع پوشش و گريم ديده ايم. در حالي که اصلاً نقش منفي نداشته است !
* در تيتراژ پاياني سريال از تعدادي از پزشکان به عنوان مشاور نام برده ايد. نحوه همکاري اين پزشکان با اين سريال چگونه بوده؟
** اين پزشکان، اکثراً کار مشاوره در امور پزشکي سريال را بر عهده داشته اند. مثلاً فيلمنامه را مي خواندند و در نحوه تلفظ درست اصطلاحات پزشکي، داروها و چگونگي انجام برخي امور پزشکي نظر و در مورد برخي رفتارها تذکر مي دادند.
* يکي از ويژگي هاي اين سريال، توجه به فضاي بيمارستان و نشان دادن امور پزشکي است...
** درست است، چون مي خواستم بيننده با جغرافياي محيط هم ارتباط برقرار کند. من در خصوص شغل پزشکي يک سريال ساخته ام، پس بايد فضاي جغرافيايي سريال به گونه اي باشد که مخاطب بتواند آن را باور کند و بپذيريد.
* و آخرين سؤال، چرا ساختار اپيزوديک را براي روايت قصه خود انتخاب کرديد؟
** شايد يکي از دلايل اين شيوه، وجود چند شخصيت اصلي در داستان است که بايد در طول سريال به آنها پرداخته شود. مي خواستم در اين اپيزود، يکي از مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه را مطرح کنم و لازمه چنين کاري اين بود که نه با يک قصه، که داستان هاي متعددي را به تصوير بکشيم، لذا بهترين فرم براي اين کار ساختار اپيزوديک بود. |