صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 14تیر ماه 1388


اوباما وارث سياستهاي شکست خورده بوش



* غلامرضا قلندريان

روزنامه نيويورک تايمز، در تحليلي وضعيت کنوني ارتش آمريکا را در افغانستان مبهم عنوان نمود، به گونه اي که شکست طالبان براي آمريکا با وجود گذشت هشت سال از اشغال اين کشور امري به مراتب پيچيده تر از گذشته ارزيابي شده است.
ايالات متحده در سال 2001 با هدف مقابله با تروريسم به افغانستان لشکرکشي کرد و با اين وعده به جهانيان که واشنگتن در خط مقدم مبارزه با تروريسم قرار دارد و در صدد است جهان را از شر تروريسم خلاص نمايد، افغانستان را که هنوز هزينه هاي مادي و انساني جنگهاي خانمانسوز داخلي بر دوش مردم آن سنگيني مي کرد، آماج تاخت و تاز قرار داد.
هشت سال پس از حضور بيگانگان در اين کشور و ابهام در افق ثبات مورد نظر شهروندان افغاني صاحب نظران و انديشمندان جهاني را به ملامت مقامهاي کاخ سفيد وادار کرده است، به نحوي که واقعيتهاي جامعه افغانستان و ناکامي هاي نيروهاي ائتلاف بيانگر دست نيافتن آمريکا به هدفهاي اعلام شده به کابل مي باشد.
برخورد تحقيرآميز مهاجمان با مردم مسلمان يکي از عوامل ناکامي اشغالگران در افغانستان مي باشد، زيرا مهاجمان تلاش مي کنند عنصر مقاومت را با هر اهرمي از صحنه رويارويي ها حذف نمايند تا از اين رهگذر هزينه هايشان کاهش پيدا نمايد. برخي شواهد موثق از بازداشتگاه هاي بزرگ در افغانستان از ربوده شدن افراد به اتهام تروريست بودن و ديگر اتهامهاي واهي با همکاري «اي اس اي» حکايت دارد که پس از بازجويي هاي اوليه در زندان بگرام راهي زندانهاي مخوف گوانتانامو در آمريکا مي شوند.
حمله آمريکا به عراق در سال 2003 نيز مي تواند يکي ديگر از دلايل ناکامي اين کشور در افغانستان باشد. اين تهاجم در حالي صورت پذيرفت که مقامهاي واشنگتن خود را پيروز ميدان جنگ افغانستان معرفي مي کردند، بنا براين، از همزماني حضور در دو کشور اسلامي ابراز نگراني نمي کردند، در حالي که واقعيتهاي صحنه جنگ با تحميل بيش از 4 هزار کشته، حدود 30 هزار مجروح و 600 ميليارد دلار هزينه نه تنها بستر جا به جايي قدرت را فراهم نمود، بلکه خروج آمريکا از عراق را اجتناب ناپذير کرد.
اما در خصوص طالبان و نا امني هاي افغانستان، دولت اين کشور، پاکستان را عامل اصلي قدرت گيري طالبان دانسته و شکايتهاي زيادي در اين مورد داشت؛ آمريکا به اين موضوع چندان توجه نکرد و همواره از پاکستان به عنوان متحد راهبردي خود در مبارزه با تروريزم ياد نمود.
اکنون پس از گذشت 8 سال از حادثه يازده سپتامبر و حضور آمريکا در منطقه، نظام سلطه به شکست اعتراف و اعلام داشت دولت بوش در جنگ با تروريزم، راه اشتباه مي رفته است.
اکنون راهبرد جديد آمريکا در جنگ با تروريزم- طالبان، افزايش نيروي نظامي در افغانستان، حمله به طالبان در خاک پاکستان با همکاري دولت آصف علي زرداري خوانده شده است.
از مدتي پيش، افزايش نيروي نظامي در افغانستان و تغيير راهبرد از جمله کشاندن جنگ به داخل خاک پاکستان براي سر کوب تروريستها، تنها راه حل بحران خوانده مي شود که ايالات متحده به آن توجه نموده است.
پر واضح است، آنچه طالبان را مسلط ساخته بود، نه قدرت اسلحه، بلکه نفوذ مذهبي قبيله اي بود که اطاعت از طالبان را واجب مي شمرد و کسي مخالفت نمي کرد، پس مشکلي داخلي از نظر امنيتي وجود نداشت و بر مبناي همين باور سرکوب مخالفان را نيز واجب مي دانستند، بنابراين، يک چوپان هم، يک شبه به يک عنصر طالب متعهد تبديل مي شد.
طالبان، از تربيت تشکيلاتي قوي برخوردارند و کشته شدن در راه عقيده اي که دارند را شهادت مي پندارند، از اين رو يک طالب بدون دغدغه فکري و روحي به راحتي مي تواند، ضمن يک حمله انتحاري، محکم ترين ضربه را به آمريکا و عوامل آن وارد کند.
هم اکنون ساکنان برخي مناطق افغانستان براي محافظت از خانواده و کاشانه خود در برابر اشغالگران سلاح به دست گرفته اند و اين امر پس از کشته شدن بستگان آنها در حملات هوايي آمريکا شدت بيشتري به خود گرفته و در اين ميان برخي ديگر از مردم افغانستان به شورشيان اين کشور ملحق شده اند.
از سوي ديگر، همکاري نکردن ناتو با واشنگتن معضلي است که آمريکا در مقابله با نيروهاي طالبان از پشتيباني ديگر کشورها برخوردار نمي باشد.
اکنون، اعضاي مهم ناتو همچون آلمان از استقرار نيروهاي نظامي خود در مناطق پرخطر جنوب افغانستان امتناع مي ورزند، درحالي که اين نگراني براي مقامهاي آمريکايي وجود دارد که در صورت خودداري اعضاي ناتو از حضور در اين مناطق، بستر مناسبي براي طرح بحث خروج کشورهايي که در مناطق جنوبي مستقر هستند، به وجود آيد.
از سوي ديگر، ذکر اين نکته نيز ضروري به نظر مي رسد که افزون بر توانمنديهاي ساختاري و جغرافيايي طالبان، نمي توان اين واقعيت را انکار نمود که آمريکا با هر گونه برخورد خشن و قهري گسترده با طالبان مخالف مي باشد، زيرا وجود يک طالبان ضعيف شده و تحت کنترل، منافع واشنگتن را براي حضور در مناطق ژئوپلتيک و ژئواستراتژيک جهان بويژه مناطق سوق الجيشي جهان اسلام از توجيه قابل اعتنايي برخوردار مي نمايد.
آمريکا به عنوان طرف اصلي جنگ و مسؤول آوردن امنيت و سازنده نظام افغانستان، در اين هفت سال قادر به برآورده شدن هيچ يک از خواستهاي مردم و هدفهاي خود نشد، فساد روزافزون اداري، بيکاري، نا امني و نابساماني هاي ديگر، هر روز فشار زيادي را متوجه مردم و دولت افغانستان ساخته است و طالبان اکنون به يک جبهه منظم جنگي تبديل شده اند، آنها شاهراه ها را مسدود مي کنند و حتي در حومه هاي شهر کابل، دست به حمله مي زنند که همه از قدرت روزافزون آنها حکايت دارد.
بنابر اين، راهبرد افزايش نيرو و تشديد خشونت و کشتار تحت عنوان برخورد با تروريزم، نه تنها به کاهش قتل عام مردم بي گناه افغانستان منجر نگرديده، بلکه زمينه بازيابي قدرت طالبان را به نحوي فراهم کرده است که آنها با پيگيري دو مسير قهري و ديپلماسي در پي استيفاي حقوق خود از راه هاي مسالمت آميز نيز مي باشند. بديهي است، تنها راهکار بازگشت امنيت و ثبات به افغانستان با عنايت به پروسه دولت سازي، خروج اشغالگران و رهايي از دخالت بيگانگان در فرآيند رفتارها و تعاملات دموکراتيک شهروندان افغاني مي باشد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com