|
* محمدرضا خادم حضرت
نقش پدري و همسر بودن را فراموش مي کني وقتي مجبوري خروسخوان از خانه بيرون بزني و در دل تاريکي شب پاي به کاشانه اي بگذاري که فقط خوابگاهت شده است.

مدتهاست حسرت ناهار خوردن با همسر و فرزندانت را در دل ذخيره کرده اي و مجبوري همان طور که کار مي کني، ساندويچ دست پيچ همسرت را به دندان بکشي و شکمت را سير کني.
اجاره کمرشکن خانه، هزينه هاي آن چناني آب، برق و گاز که تازه آن هم يارانه اي است و ميزان لطف دولت را نيز هميشه در کنار قبضهايش به رخت مي کشند و مايحتاجي که روز به روز گرانتر مي شود، تو را از وادي پدري و همسري دور کرده است.
کار، کار، کار و سرانجام کار تنها واژه اي است که بايد هميشه مدنظر قرار دهي و مطمئن هستي که يک نوبت کار کردن تو را در تأمين زندگي ياري نمي کند و مجبوري شغل دوم و گاهي هم سومي را انتخاب کني تا نيازمند ديگران نباشي.
شغل دوم، تو را روز به روز بيشتر از پدر و همسر بودن دور مي کند و از صبح تا شب دويدن وظيفه اي در قبال تشکيل کانون گرم خانواده ات مي شود و تو هم از سر ناچاري تمکين مي کني.
مي داني که شبح هولناک بيکاري عده زيادي از نيروهاي فعال جامعه را در برگرفته و آنان را آسيب پذير ساخته است و تو خدا را شاکري که حداقل کاري داري و درآمدي به دست مي آوري که شرمنده همسر و فرزندانت نشوي.
شنيده اي که آمار بيکاري در کشور 12/3 درصد است و بالاترين ميزان بيکاري مربوط به جوانان باسواد شهري است و اين باعث شده که افراد شاغل امنيت شغلي را از دست بدهند و دستمزدها نيز پايين بيايد.
با اين شنيده ها و دانسته ها، خوشحالي که کاري دائمي داري و شغل دومي که کمک خرج زندگي ات مي شود، هر چند کمتر استراحت مي کني و از سر خرج و مخارج شخصي ات مي زني تا همسر و فرزندانت تأمين باشند.
اين واقعيت جامعه ماست که درآمد بسياري از شاغلان تأمين کننده مخارج زندگي آنها نيست و مجبورند براي تأمين خانواده و پيشگيري از تنگدستي به کار دوم و گاه سوم روي بياورند.
«حسين. الف» از اين دسته افراد است که صبحها در اداره اي به رفع و رجوع کار مراجعان رسيدگي مي کند و بعدازظهر دنده صد تا يک غاز تا اندکي از مخارج زندگي اش را تأمين کند.
وي مي گويد: تورم و گراني باعث شده با يک حقوق نتوانم زندگي کنم و با تهيه کلي وام توانستم خودرويي بخرم و با مسافرکشي، کمي درآمدم را به مخارج نزديک کنم.
وي مي افزايد: در محل کارم کسي نمي داند که کار دومي هم دارم، زيرا اگر بدانند چنانچه در پاسخگويي به ارباب رجوع مشکلي به وجود بيايد، دليل آن را خستگي از کار دوم مي دانند و برايم مشکلاتي ايجاد مي کنند.
«احمد» هم که جوشکار است و در يک پروژه بزرگ شهري کار مي کند، از حقوق دريافتي اش گلايه دارد و مي گويد: از ساعت 7 صبح تا 5 بعدازظهر سر کار هستم و روزي هجده هزار تومان حقوق مي گيرم، اما با اين حقوق فقط مي توانم اجاره خانه و مخارج فرزندانم را تأمين کنم.
وي مي افزايد: شبها هم نگهبان يک مجتمع مسکوني در حال ساخت هستم و براي اينکه شرمنده زن و بچه ام نشوم، پس از استراحت مختصري در منزل، سر کار دومم حاضر مي شوم.
وي معتقد است: اگر حقوق و درآمد به اندازه کافي باشد و مخارج يک زندگي را تأمين کند، کسي دنبال کار دوم نخواهد بود و عده اي نيز بيکار نخواهند ماند.
پيرمردي 72 ساله که در يکي از پاساژهاي شهر در يک مغازه لوازم خياطي مشغول کار است، مي گويد: سي سال در کارخانه اي کار کردم و اکنون که بازنشسته شده ام و بايد استراحت کنم، مجبورم در اين مغازه شاگردي کنم تا بتوانم زندگي ام را تأمين کنم.
وي مي افزايد: افراد همسن و سال من بايد با نوه ها سرگرم باشند و از بودن با هم لذت ببرند، اما اکنون مجبوريم نقش پدر و پدربزرگ بودن را فراموش کنيم و با هزار بيماري و درد، صبح تا شب بدويم.
وي که بشدت از دردپا و کمر ناله مي کند، مي افزايد: اين چه قانوني است که با بازنشستگي حقوقمان کمتر مي شود، در حالي که مخارج زندگي مان به دليل مخارج عروس و داماد کردن فرزندان و ادامه تحصيل آنها در دانشگاه افزايش پيدا مي کند.
* نظر کارشناس
يک کارشناس اجتماعي نيز در اين باره مي گويد: بيکاري و تورم عامل پايين آمدن دستمزدها نسبت به مخارج مي شود و ارزش پول هم پايين مي آيد و افراد مجبورند به شغل دوم روي بياورند که اين امر شدت بيکاري را باعث مي شود و دستمزدها نيز کم مي شود.
وي مي افزايد: افزون بر اين، شغل دوم بر عملکرد شغل اول تأثير نامطلوب دارد و يک فرد نمي تواند در هر دو کار به نحو احسن فعاليت نمايد و دو شغله بودن بخصوص اگر در يک تخصص و رشته نباشد، مشکل زا مي شود و فرد نميتواند بازدهي مناسبي داشته باشد.
علي حسيني در ادامه مي گويد: براي پرهيز از وارد آمدن خسارت به بخشهاي اجتماعي و اقتصادي در پي گسترش پديده چند شغلي، دولت بايد در سياستگذاريها و برنامه ريزيهاي خود، تأمين زندگي افراد و افزايش دستمزدها حد معقول را مدنظر قرار دهد تا ضمن همخواني با تورم واقعي، خسارات ناشي از دو شغله بودن در کشور کاهش يابد.وي مي افزايد: اين يک واقعيت است که با توجه به مشکلات معيشتي، يک نفر نتواند با اشتغال در يک جا زندگي اش را تأمين کند و اين باعث مي شود نقش پدر و همسر بودن او در زندگي کمرنگ شود که اين امر آسيبهاي جبران ناپذيري بر خانواده و جامعه خواهد گذاشت.
وي خاطرنشان مي کند: بسياري از معضلات و مشکلات اجتماعي موجود در کشور به دليل دوري خانواده از يکديگر است و اگر پدر و همسري ارتباط بيشتري با خانواده اش داشته باشد، مشکلات اجتماعي آن خانواده کمتر مي شود و بديهي است پدري که از صبح تا شب سر کارهاي خود است، ارتباط و کنترل کمتري بر فرزندان خود دارد و اين سرآغاز ايجاد مشکلات براي آنان مي شود.
وي مي افزايد: دليل گسترش روز به روز ناهنجاريها در جامعه کنوني نسبت به سالهاي گذشته، کمرنگ شدن نقش والدين در زندگي کودکان، نوجوانان و جوانان است.
به گفته وي، خانواده اي که هميشه از نگاه هاي عاطفي والدين خود بخصوص پدر دور است، از داشتن يک الگوي مناسب بي بهره است و اين افراد در پي الگوهاي ديگر قرار مي گيرند.
وي مي افزايد: نقش پدر در خانواده بايد به عنوان پدر باقي بماند و اين در صورتي ميسور است که خانواده همراه با کار، خانواده اش را مورد توجه قرار دهد و افزون بر نيازهاي معيشتي، نيازهاي عاطفي، روحي و رواني آنها را هم در نظر بگيرد.
اين کارشناس اجتماعي خاطرنشان مي کند: در اين ميان همسران نيز نقش تعيين کننده اي دارند و مي توانند با اعمال روشهاي مناسب، زمينه ساز حضور بيشتر پدر در منزل باشند که نمونه بارز آن صرفه جويي و رعايت اعتدال در زندگي است.
* کلام آخر
وقتي از کانون خانواده، آن هم از نوع گرمش صحبت مي شود، نبايد اجازه داد تا چيز ديگري بر کيفيت آن تأثير بگذارد و يا با هر اقدامي از سوي تک تک اعضا و به ويژه پدر و مادر، اصلي ترين و مهمترين نهاد اجتماعي کارکرد اصلي خود را از دست دهد.
از سوي ديگر و فارغ از مباحث کلان، اگر بخواهيم به تحليل تبعات چند شغله بودن والدين بر خانواده بپردازيم، خواهيم ديد که يکي از علل اصلي تکريم بزرگترها در خانواده هاي سنتي، حضور بيشتر آنها در خانه و مشارکت فعالانه والدين در ترسيم نحوه ارتباطات اعضا بوده است.
اين در حالي است که در خانواده هاي عصر حاضر، در عمل خانه به محلي براي رفع خستگي مبدل شده و والدين بيشتر تلاش مي کنند از فرزندان دور باشند، چه برسد به آنکه بخواهند براي جزئيات تربيتي آنان وقت بگذارند و ايفاي نقش نمايند.
اينکه در دوره حاضر همگان از بي توجهي نسل جديد به افکار و عقايد بزرگترها گلايه دارند، بي شک بايد ريشه بخش مهمي از اين بي توجهي را در اين جستجو کرد که والدين و اصولاً بزرگترها، هيچ گاه فرصت تبيين صحيح و مشروح باورهاي خود را با نسل بعدي ندارند.
در نهايت اينکه اگر بتوان فرزنداني تربيت کرد که با حداقلها ساخته و پشتوانه محکمي از قناعت داشته باشند، بهتر از تربيت فرزنداني است که بي هيچ پشتوانه اخلاقي و ايدئولوژيکي از بيشترين امکانات مادي برخوردار باشند.
بنابراين بهتر است به جاي اينکه والدين تمام انرژي خود را در يک حوزه صرفاً مادي صرف نمايند نيمي از آن را در بخش معنوي و تربيتي که شايد مهمترين وظيفه آنان باشد، به کار گيرند، زيرا به طور قطع بهره وري مادي فرزنداني با باورهاي درست بيشتر از فرزنداني است که از پشتوانه فکري و معنوي بي بهره باشند.
کلام آخر اينکه، بايد بپذيريم که پدر، پدر است و شغلهاي دوم و سوم فقط از شدت تأثيرگذاري اش مي کاهد، اما بايد تلاش کرد زمينه حضور فعالانه او در کانون خانواده فراهم بشود و بر گرمي آن بيفزايد. |