صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-08
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 17تیر ماه 1388

[ هنري ]
 * گپ و گفتي با فرحناز منافي ظاهر بازيگر به بهانه بازي همزمان در 5 فيلم و سريال؛
بالاخره بايد ناگفته ها را گفت!
 * در حاشيه پيوستن «خوشنويسي» به جمع ساير دو سالانه هاي تجسمي؛
پس دو سالانه تصويرگري کتاب کودک چه شد؟!
 * و در اين نزديکي...
 * با اکران «جنگ بزرگ» ؛ جشنواره ونيز از «ماريو مونيچلي» تقدير مي کند
 * حسين نصرا... زنجاني خبر داد ؛ احتمال برگزار نشدن جايزه کتاب سال دفاع مقدس
 * واسيلي آکسيونوف - نويسنده روس درگذشت
 * فروش «درباره الي» به 630 ميليون تومان در تهران رسيد

گپ و گفتي با فرحناز منافي ظاهر بازيگر به بهانه بازي همزمان در 5 فيلم و سريال؛
بالاخره بايد ناگفته ها را گفت!



* حسين پورحسين
فرحناز منافي ظاهر، از آن دسته بازيگراني است که خيلي کم از او شنيده ايم، زيرا او آنقدر پرکار است که وقتي براي گفتن پيدا نمي





کند اما اگر سر گفتگو را با او باز کني، حرفهاي بسياري براي گفتن دارد. او کار هنري اش را در سال 1348 آغاز کرده است و تنها 8 سال داشت که به راديو پا گذاشت. بهتر است بقيه گفته ها را از زبان خودش بشنويم.
***
* مي دانم که از دوران کودکي وارد کارهاي هنري شده ايد. بخاطر داريد که چگونه وارد صحنه هنر شديد؟
** 8 سالم بود که يک روز از راديو شنيدم گوينده استخدام مي کنند. من را بردند راديو و تست گرفتند. بعد نامه اي فرستادند و نوشتند که شما قبول شده ايد. من هم رفتم راديو. سال 1348 بود. صداي خوبي براي خوانندگي داشتم و آهنگ هاي برنامه کودک را مي خواندم. در آن زمان خانم عاطفي، هما احسان، آقاي اسماعيلي، پروين چهره نگار، عذرا وکيلي و خيلي ها در راديو بودند. چند آهنگ مثل «عمو نوروز» و «بهار آمد» و «آهنگهايي براي پدر و مادر» و از اين جور آهنگها را مي خواندم و بعدها با «قصه شب» راديو و با کساني مثل مرحوم مقبلي، رامين فرزاد، مصدق، موريني، ثريا قاسمي و... همکاري کردم.
* از چه سالي وارد تئاتر شديد؟
** از سال 1353 و اولين کارم «تسليم شدگان» کار محمود ابراهيم زاده بود. استادم جمشيد شاه محمدي بود و خانم آزيتا حاجيان و خيلي هاي ديگر هم کار تئاتر مي کردند.
* شما يکي از درس خوانده هاي رشته هنر هستيد و در کنار بازيگري، تا اخذ فوق ليسانس رشته هنر پيش رفته و دبير شديد و در سازمان فولکلور ايران عضو بوديد و همچنين تا جايي که بخاطر دارم موسيقي، بازيگري، طراحي صحنه و دکور و ديگر رشته هاي هنري را پشت سر گذاشته ايد و مي دانم که يد طولايي هم در تدريس داريد... .
** شما شايد اولين نفري باشيد که مرا غافلگير کرده ايد و با اطلاع از گذشته کاري ام به سراغ حرفهاي کليشه اي نرفته ايد! همان طور که گفتيد من سالها و در مقطع راهنمايي، ادبيات فارسي و هنر درس مي دادم و با بچه ها سرود و تئاتر هم کار مي کردم.
* در چه سالي با همسرتان حسين محب اهري آشنا شديد؟
** در سال 1356 کار تئاتر مي کردم که با آقاي حسين محب اهري آشنا شدم و سال 57 با ايشان ازدواج کردم که حاصل اين ازدواج يک دختر و يک پسر است. يکي ليسانس کامپيوتر دارد و در هنرستان کمال الملک نقاشي هم فرا گرفته و هر دو فرزندم از کودکي در تئاتر هم بازي کرده اند و چند تا کار داشته ايم که هر چهار نفر در آن بازي کرده ايم مثل «خانواده آقاي منظم» که در گروه کودک و نوجوان شبکه يک ساخته شد. دخترم دوره گريم را نزد جلال معيريان گذرانيده و گريمور است و بعضي وقتها در فيلم يا سريالي هم بازي مي کند و در سريال «روزگار قريب» نقش منشي دکتر قريب را بازي کرد.
* حالا برويم سراغ تلويزيون...
** «هزار رنگ، هزار مرگ» مجموعه اي براي گروه کودک بود که از اولين کارهاي تلويزيوني ام به شمار مي آيد و بعد از آن «شاخه طوبا»، «شمايل»، «اين خانه دور است» بوده که در آنها با بيشتر پيشکسوتان سينما و تئاتر و تلويزيون همکار بوده ام. از ديگر کارهاي من بازي در سريالهايي مثل «بي بي گل» و سريال «امام علي(ع)» بود و بعدها هم «روزگار قريب» کار آقاي عياري و جديداً هم که «تله فيلم» مد شده، در خيلي از اين فيلمها بازي کرده ام و آخرين کارم هم «کلاه پهلوي» است که تاکنون 70 درصد آن فيلمبرداري شده که من در آن نقش «قدسي» را بازي مي کنم. زني مذهبي که از بچه هايش در زمان کشف حجاب توسط رضاشاه مراقبت مي کند. اين سريال هم بازيگران زيادي دارد مثل محمدرضا شريفي نيا، مريلا زارعي، امين حيايي، داريوش فرهنگ، داريوش ارجمند، جمشيد شاه محمدي و... .
* بالاخره مي رسيم به سينما و نقش هايي که در سينما بازي کرده ايد... .
** از سال 1368 با فيلم «عروس» بهروز افخمي وارد کار سينما شدم که در آن نقش خواهر پورعرب را بازي مي کردم. پرواز در نهايت، مدرسه پيرمردها، راز چشمه سرخ، سيرک بزرگ، شريک زندگي، هدف، راه افتخار، همسر، روز فرشته، دختر شيريني فروش، خوابگاه دختران، قصه گلها، تسويه حساب، سوپر استار، چهره به چهره و حالا هم در تهران سر فيلمبرداري سريال «کلاه پهلوي» هستم و تقريباً به طور همزمان در مشهد هم فيلم تلويزيوني «دو راهي» را بازي مي کنم و مي دانيد که بازي در دو نقش متفاوت، چه تمرکزي را طلب مي کند.
* و البته مي دانم که همزمان در فيلم ديگري هم مشغول بازي هستيد!
** بله، همزمان در تله فيلم «جمعه داغ» هم بازي دارم و چهارمي هم يک تله فيلم است که فعلاً اسمش مشخص نيست و سريال 125 و...!
* اميدوارم بازي در چهار کار متفاوت زيادخسته کننده نباشد. برگرديم و فلاش بک بزنيم به اوايلي که کار کودک مي کرديد و بعد هم که شنيده ام دوباره به ياد آن ايام رفته ايد و چند آهنگ کودکانه در برنامه کودک اجرا کرده ايد!
** شما من را به گذشته مي بريد. به حال و هواي کودکي که هنوز هم عاشقش هستم و دوست دارم کاري براي بچه ها انجام بدهم و براي همين بود که سال گذشته، رفتم و چند آهنگ کودکانه براي برنامه کودک ضبط کردم که خيلي برايم لذت بخش بود.
* و بعدها هم در نمايش هاي برنامه خانواده تلويزيون بازي کرديد و تکه نمايش هاي «خواستگاران» که طرفداران زيادي داشت... .
** بله، براي همين است که وقتي به زيارت حرم امام رضا(ع) رفتم، خادم خانمي که خانمها را دم در ورودي راهنمايي مي کرد، من را شناخت و کلي محبت کرد و من خيلي خوشحال شدم که اين مجموعه اين طور با مردم ارتباط برقرار کرده است.
* به نظر شما آيا تجربه و تخصص باعث بالاتر رفتن دستمزد بازيگران شده است؟
** يک بازيگر هر چه تجربه پيدا مي کند و سن اش بالاتر مي رود بايد براساس تجربه و تخصصي که کسب کرده، دستمزد بيشتري هم دريافت کند، در حالي که در جامعه هنري ما و در رشته سينما و تلويزيون و تئاتر، متأسفانه تجربه و پيشکسوتي نقشي ندارد و هر چه سن بالا مي رود و تجربه بيشتر مي شود، دستمزدها به همان ميزان کم و کمتر مي شود و تا جايي پيش مي رود که ديگر کسي به سراغت نمي آيد و دوران پيري را بايد در گوشه اي به تنهايي بگذراني.
* شما بازيگراني را مي شناسيد که آن طور که گفتيد در تنهايي و بي خبري روزگار بگذرانند؟
** البته که ديده ام! بعضي از اين بازيگران توانسته اند براي سالهاي دور، از هنر توشه اي پس انداز کنند ولي غصه اي که مي خورند اين است که اگر چه از نظر مادي مشکلي ندارند، اما به خاطر آنکه از ياد آنها که روزگاري براي آنها کار مي کرده اند رفته اند، عذاب مي کشند و کسي هم متأسفانه سراغي از آنها نمي گيرد. بعضي ها هم از پيشکسوتان نام آور رشته هنر بوده اند، اما در حد و اندازه اي که بايد، از آنها تجليل به عمل نيامده عده اي هم هستند که در نهايت تنگدستي زندگي مي کنند و اکنون کسي سراغ آنها نمي رود که بايد به اين هنرمندان فراموش شده رسيدگي و از آنها دلجويي شود.
* وضعيت بازيگراني که يک شبه ره صد ساله رفته اند را چگونه مي بينيد؟!
** همه اين ها مثل هم نيستند مثلاً يکي مي آيد و در اولين فيلم اش چهره مي شود و خيلي از کارگردانها هم به سراغش مي روند و بسياري از تهيه کنندگان زمان فيلمبرداري شان را با وقت او تنظيم مي کنند تا تماشاگران بيشتري را به سينما بکشانند، اما اين بازيگر آنقدر آگاه است که هيچ اعتنايي به اين مسايل نمي کند و حق انتخاب را براي خود محترم مي شمارد و مي بينيم که تا سالها ماندگار مي شود. من نام نمي برم اما شما به راحتي مي فهميد که کدام بازيگران مورد نظرم هستند، اما متأسفانه بعضي ديگر، اصلاً بازيگري نمي دانند و فقط چهره اي دارند که به درد گيشه سينما مي خورد. آنها هر سال پول زيادي مي گيرند و در فيلمهاي مردم پسند ظاهر مي شوند، ولي اينها تاريخ مصرف دارند و زود فراموش خواهند شد و ما خيلي از اين بازيگرها را ديده ايم که اکنون در نقش هاي خيلي پيش پا افتاده بازي مي کنند.
* مي گويند بعضي از ستارگان نوپا، پول مي دهند تا بازيگر شوند! آيا اين شايعه است؟!
** نه اصلاً شايعه نيست! من خودم شاهد بودم که نقشي را به يک فرش فروش دادند تا نقش مقابل من را بازي کند، زيرا او شرط کرده بود در صورتي در اين فيلم سرمايه گذاري مي کند که نقش مهمي در فيلم داشته باشد يا شما حتماً اطلاع داريد که بر سر تهيه کننده اي که چندين فيلم را تهيه کرد تا نقش اول را خودش بازي کند چه آمد و او هنوز هم براي اينکه آن فيلمها با شکست رو به رو شد در زندان بسر مي برد! وقتي خانمي از آمريکا مي آيد و پول مي دهد تا نقش اصلي يک فيلم را بازي کند، طبيعتاً جاي يک بازيگر حرفه اي را مي گيرد و من بازيگر نمي توانم به کارگردان بگويم که اين خانم را که بازيگري بلد نيست چرا انتخاب کرده اي؟ او با پولي که خرج تبليغات مي کند براي خودش خبرسازي مي کند و نقش اش برجسته مي شود و بعد هم که در سينما جا افتاد، ادعاي دستمزد 50 ميليوني مي کند، در حالي که ما به 7 ميليونش هم رضايت داده ايم و ادعا هم داريم که بازيگر حرفه اي هستيم و کار بلد!
* اگر اين حرفها را چاپ کنيم براي شما مشکلي پيش نمي آيد؟!
** من اين چيزها را گفتم که چاپ کنيد تا مردم بدانند پشت پرده سينما چه اتفاقاتي رخ مي دهد! همه همکارانم از اين موضوعات خبر دارند ولي بنا به ملاحظاتي بر زبان نمي آورند و مي ترسند که ديگر به آنها کار ندهند!
* البته براي شما که در رشته هاي ديگر هنري هم تجربه داريد شايد مشکل ساز نباشد، اما همانطور که گفتيد خيلي ها ملاحظه مي کنند و... .
** بالاخره بايد يک جايي ناگفته ها را گفت!
* اگر روزي بازيگر نمي شديد چه مي کرديد؟
** من راه خودم را پيدا کرده بودم و شايد مي رفتم دنبال تدريس. همين حالا هم خيلي از مدارس غيرانتفاعي درخواست مي کنند که بروم هنر تدريس کنم.
* برگرديم به کارهاي ديگرتان نظير عروسک گرداني... .
** عضو پيوسته انجمن عروسک گردانان هستم و کارهايي مثل «هادي و هدا»، «قصه خاله عنکبوت»، «آواز باران»، «کاروانسراي کويري» و... که کارهاي عروسکي بودند را در کارنامه ام دارم و... .
* و شنيده ام که دستي هم در موسيقي داريد؟
** بصورت تخصصي سنتور مي نوازم اما پيانو هم مي زنم و همانطور که گفتم آهنگهاي برنامه کودک را هم با لحن کودکانه خوانده ام.
* شما به جز بازيگري، ديگر چه شغلي را پيشه کرده ايد؟
** فعاليت حرفه اي من رشته روان شناسي کودک است و مشاوره مي دادم و اکنون هم که از آموزش و پرورش بازنشسته شده ام، مدرس کلاسهاي بازيگري ام.
* شما مجموعه اي از هنرها را تجربه کرده ايد و همانطور که گفتيد مشکل اقتصادي نداريد. آيا هستند کساني که فقط از راه بازيگري زندگي مرفهي داشته باشند؟!
** بعضي از سوپر استارهايي که يک شبه به شهرت رسيده اند و تا زماني که فيلمهاي آنها در گيشه سينما بفروشد زندگي خوبي از نظر مالي دارند و اگر از فرصت استفاده کنند و شغل دومي دست و پا کنند شايد بتوانند در ادامه، زندگي خوبي داشته باشند. بعضي از همين سوپر استارهاي ديروزي اکنون ديگر آن برو و بيا سابق را ندارند و چون زمان شهرت کوتاه است، ناچار تن به نقش هايي داده اند که اصلاً فکر نمي کردند روزي به دليل گذران زندگي ناچار به قبول آن شوند و بعضي هم بيکار مانده اند تا شايد کار مورد پسندشان به آنها پيشنهاد شود، ولي هستند سوپر استارهايي که با تشخيص درست و با عبور از مرز شهرت به «محبوبيت» رسيده و با ايفاي نقش هاي ماندگار، خود را حفظ کرده اند و... .
* منظور اين است که امروز بازيگران صاحب نام و پيشکسوت چه روزگاري دارند؟
** فرقي نمي کند، وقتي تجربه زياد شد و حرفه ات را جدي گرفتي خود به خود کم کار مي شوي و اگر کار مناسبي نداشته باشي و نقش مورد دلخواهت هم پيشنهاد نشود بيکار مي ماني و وقتي کار هنري نداشته باشي فراموش مي شوي و کسي به سراغت نمي آيد يا اگر هم نقشي مناسب تو تشخيص داده شود، دستمزدش آنقدر نيست که در حد و اندازه نام آن بازيگر باشد و کسان ديگري مي آيند و اين نقش را با دستمزدي کمتر بازي مي کنند و اتفاقي هم نمي افتد... .
* و به عنوان آخرين سؤال بگوييد از کدام نقشي که بازي کرده ايد بيشتر رضايت داريد. البته اگر نگوييد «همه نقشها مثل فرزندان من هستند»! ؟
** خوب اينکه همه نقش هايي را که بازي کرده ام دوست داشتم که حرف گزافي نيست، اما نقش مادر دکتر قريب در سريال «روزگار قريب» خيلي به دلم نشست و از کارهاي جديدتر هم، نقشي را که در سريال «جستجوگران» ساخته محمد علي سجادي ايفا کرده ام خيلي دوست دارم. البته از بازي در «پدر سالار» و «دختر شيريني فروش» و «خوابگاه دختران» هم بايد ياد کنم که نقش هاي خوبي بودند بخصوص سريال «پدر سالار» که در نقش شخصيتي که دوست داشت همه را با هم آشتي بدهد، خيلي با اشتياق بازي کردم و خوشحالم که پس از 40 سال بازيگري، باز هم با مردم هستم و دوست دارم نقشهايي را بازي کنم که با مردم ارتباط برقرار کند.

  


در حاشيه پيوستن «خوشنويسي» به جمع ساير دو سالانه هاي تجسمي؛
پس دو سالانه تصويرگري کتاب کودک چه شد؟!



* عباسعلي سپاهي يونسي
مبارک است! به خير و خوشي، يک دو سالانه ديگر هم به دو سالانه هايمان اضافه شد تا آقاي شالويي مدير کل دفتر امور هنرهاي





تجسمي وزارت ارشاد با افتخار خبر ابداع آن را اعلام کرده و رسانه هاي خبري هم مخابره اش کنند.
اما بگذاريد اگر حمل بر بي ادبي نباشد از جناب شالويي بپرسم جناب شالويي! راستي دو سالانه «تصويرگري» به کجا کشيد؟ لطفاً ناراحت نشويد و با خودتان نگوييد که اين آقا هم وقت گير آورده و مرا متهم نکنيد که از همه جا بي خبر، خبري را خوانده و حالا هم دارم مطلبي را بر آن اساس مي نويسم!
آقاي شالويي! اواخر سال قبل يعني در تاريخ 21 اسفند ماه گذشته گفتگويي با علي بوذري تصويرگر کتاب کودک و سخنگوي انجمن تصويرگران و بهرام کلهرنيا که همان روزها طي حکمي از طرف شما به سمت دبيري ششمين دو سالانه ملي تصويرگران کتاب کودک و نوجوان منصوب شده بود انجام داد. آن زمان پيگير خبرهاي دو سالانه تصويرگري بودم و مي دانستم قرار است اين دو سالانه بعد از 6 سال برگزار شود و حالا البته هنوز وارد سال هفتم نشده ايم!
اما انگار نه انگار، به قول معروف «نه خاني آمده و نه خاني رفته»!
آقاي شالويي مي دانم که پاييز سال 86 بود که بعد از 6 سال جلساتي بين دفتر هنرهاي تجسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و انجمن تصويرگران کتاب کودک برگزار شد و خلاصه جلسات اين شد که دو سالانه در اسفند 1387 و در شيراز برگزار شود. اسفند ماه هم آمد و رفت و دو سالانه اي برگزار نشد تا دوباره خبري مخابره شد به اين مضمون که «برگزاري دو سالانه، به ارديبهشت 88 موکول شد! » البته همان زمان علي بوذري به عنوان سخنگوي انجمن تصويرگري کتاب کودک زمان مناسب براي برگزاري اين دو سالانه را شهريور 88 ذکر کرد و بعد از آن هم ديگر خبري نشد تا امروز که به اين خبر در خبرگزاري فارس برخوردم که محمد شالويي در گفتگو با آن خبر داد: «خوشنويسي هم به جمع ساير دو سالانه هاي تجسمي پيوست.»
آقاي شالويي! بعد از خواندن اين خبر دوباره ياد دو سالانه تصويرگري افتادم، ياد گفتگويم با آقاي بوذري، ياد انتخاب آقاي کلهرنيا که براي من به عنوان يک علاقه مند به ادبيات کودک و تصويرگري، چهره آشنايي نبود، ياد تغيير شهر دو سالانه از شيراز به اهواز و گرماي اهواز و ياد خبرهاي خوشحال کننده و نااميد کننده اي افتادم که در سايتهاي مختلف اينترنتي ديده بودم و اين سؤال دوباره به ذهنم دويد که: «پس دو سالانه تصويرگري به کجا رسيد؟! »
حتي قبل از نوشتن اين يادداشت، تماسي هم با حسن نظري در روابط عمومي انجمن تصويرگران داشتم. با خودم گفتم: «خدا را چه ديدي، شايد خبري شده و گرنه يک معمار تا خانه اي را کامل نکند، سراغ خانه اي ديگر نمي رود و حتماً قضيه دو سالانه تصويرگري به سرانجام رسيده و ما بي خبريم و حالا آقاي شالويي، بعد از به سرانجام رساندن ماجراي دو سالانه تصويرگري، سراغ دو سالانه خوشنويسي رفته اند، اما همه اينها خيالي بيش نبود! خيالي که بيش از پيش مرا اندوهگين کرد.»
آقاي شالويي! اين اندازه مي توانم متوجه شوم که وقتي قرار است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزارکننده دو سالانه تصويرگري باشد، بي گمان بايد يک طرف کار انجمن تصويرگران کتاب کودک باشد. هر چه باشد، اين انجمن در حال حاضر يک تشکل منسجم است که اعضاي آن گروهي از تصويرگران کتاب کودکند و در کارشان متبحر و بدون ترديد براي آنها بسيار مهم است که کاري انجام دهند که در خور نام و شأن انجمن شان باشد.
مي توانم اين ادعا را داشته باشم که آنها دنبال آمار دادن نيستند و بيشتر به کيفيت آثار دو سالانه مي انديشند و بهتر آن بود که وزارت فرهنگ کار را به آنها واگذار کند و خود فقط پشتيبان کار باشد.
آقاي شالويي! واقعاً نمي دانم چرا دبير دو سالانه تصويرگري کتاب کودک کسي نيست که او را بيشتر به عنوان يک تصويرگر در اين حوزه بشناسيم؟! يعني در بين پيشکسوتان و يا جواناني که امروز از تصويرگران بنام اين سرزمين هستند، کسي نبود که بتوان دبيري اين دو سالانه را به ايشان واگذار کرد و آيا اين اقدام باعث اعتماد بيشتر تصويرگران به اين دو سالانه نمي شد؟
آقاي شالويي! همچنان که پيش از اين نوشتم من از دوستداران هنر تصويرگري کتابهاي کودک ام و اميدوارم شما در ميان جلسات مختلف تان براي ابداع دو سالانه هاي ديگر، فرصت مطالعه اين چند سطر را هم داشته باشيد، شايد اين دو سالانه طلسم شده، در نهايت به سرانجامي برسد!

  


و در اين نزديکي...



ماهي ها
*محمدرضا ترکي






آرام و صبور و بي صدا ماهي ها
دلتنگ حصار تنگها ماهي ها
با خاطره مبهم دريا دلخوش
در جاري اشک خود رها ماهي ها!

به مرتضي اميري اسفندقه
قصيده واره درنگ
*عليرضا بديع
هر آينه آينه و هر آينه سنگم
هم سنگم و هم آينه... من نامم و ننگم
از اصل خودم دورم و با وصل تو مغرور
من نايم و نيزارم! من ماه و پلنگم!
تا موعد جوشش برسد چله گزيدم
من خوشه انگورم و در حال درنگم
با آب به آيينم و با صخره به تسخر
هم مرد قلمدانم و هم مرد تفنگم
همسايه عطارم و از تيره تاتار
پر مي شود از ساچمه واژه قشنگم
عصيانگر و بدخلق چونان کرگدني پير
با دشمن اگر صلح کنم با که بجنگم؟
همزاد پري هايم و از آدميان دور
آن سان که کس آسان بنياورده به چنگم
من نورم و غم نيست که در سير سماوات
در چشم بلورين بدنان رنگ به رنگم
اسفندقه درياب که دلگيرم و دلتنگ
انگار که پيراهن دنيا شده تنگم
از شهر دل آزرده و از جمع گريزان
چون برگ به اميد نسيمي کله ونگم
با قصه تکراري اش افسون نشوم تا
آگاه به افسانه اين شهر فرنگم
آزرده ام از دشمن و افسرده ام از دوست
تقدير عجين کرده به هم شير و شرنگم
از زندگي بي همه کس خير نديديم
کي مي رسي اي مرگ؟ تو را گوش به زنگم

از جنس باران
*عبدالرضا شهبازي
سنگ مرا ناميديد
باران بودم
ابر مرا خوانديد
آفتاب بودم
رعد مرا ديديد
رنگين کمان بودم
مرا هر چه مي خواهيد صدا بزنيد
اما من از جنس بارانم

نه بهاري...
*علي ثابت قدم
نه دلي منتظر است و نه نگاهي به دري
نه از آن دور سراغي، نه از اينجا خبري
نه کسي آمده از راه که غم بردارد
نه کسي با خودش آورده غم بيشتري
نه بهاري، نه خزاني، نه سياه و نه سفيد
نه به شادي لب خندان، نه به غم چشم تري
اين قدر ليل و نهار آمد و يکسان آمد
بي که فرخنده شبي، بي که مبارک سحري
باغ سبز است و درختان همگي سرو و چنار
که نداده ست به جز سايه درختي ثمري
نه به دامي دل ما و نه به دامان دستي
اي خداوند غزل! گوشه چشمي، نظري!

چراغ ماه
*سيده کبري موسوي
چراغ ماه در ايوان آسمان روشن
شب آب شبي که زمين روشن و زمان روشن
ميان طاقچه، قرآن و چند شاخه گل
کنار عکس تو آيينه شمعدان روشن
تو مرد گمشده سالهاي دور مني
که با تو مي شود اين خانه بي گمان روشن
چه سالهاي غريبي که روز و شب در من
غم تو بود چنان آتش شبان روشن
در اين ميان شبي از دوردست فاصله ها
رسيد قاصدکي- واژه در دهان روشن-
هميشه، نيمه تاريک بخت از ما بود
تو آمدي که شود سرنوشتمان روشن
تو آمدي و به دستم پرنده دادي و شمع
پرنده پر زد و شد شمع ناگهان روشن
پرنده را چه به حد و حدود دايره ها
پرنده مي وزد و مي شود جهان روشن

  


با اکران «جنگ بزرگ» ؛ جشنواره ونيز از «ماريو مونيچلي» تقدير مي کند



از «ماريو مونيچلي»، کارگردان و فيلمنامه نويس بزرگ و از پيشگامان سينماي کمدي ايتاليا در جشنواره ونيز تقدير خواهد شد.به



گزارش ايسنا، برگزار کنندگان شصت وششمين جشنواره ونيز اعلام کردند، فيلم «جنگ بزرگ» که شيرطلاي ونيز را در سال 1959 کسب کرد، امسال براي تقدير از «ماريو مونيچلي»، کارگردان اين اثر بزرگ نمايش داده مي شود.
به گزارش ورايتي، نسخه بازسازي شده اين فيلم روز اول سپتامبر در مراسم پيش از افتتاحيه با حضور «مونيچلي» 94 ساله نمايش خواهد يافت.
بازسازي اين فيلم سياه و سفيد با نظارت «جوزپه روتنو»، فيلمبردار بزرگ ايتاليايي انجام شده است.
«مونيچلي» در سال 1991 جايزه شير طلاي افتخاري ونيز را براي يک عمر دستاورد سينمايي کسب کرد. وي در سال 1982 با فيلم «دوستان من 2 » خرس نقره اي جشنواره برلين را براي بهترين کارگرداني گرفت.
وي دوبار ديگر در سال هاي 1957 و 1976 اين جايزه ارزشمند را به دست آورد. «مونيچلي» که دوبار نامزد جايزه اسکار براي بهترين فيلمنامه شده است، در سال 1958 جايزه صدف نقره اي جشنواره سن سباستين را گرفت.از آثار معروف او مي توان به «زندگي سگي»، «دزد و پاسبانها»، «توتو به رم مي رود»، «دردسر بزرگ در خيابان مدونا» و «يک بورژاوي کوچک کوچک» اشاره کرد.

  


حسين نصرا... زنجاني خبر داد ؛ احتمال برگزار نشدن جايزه کتاب سال دفاع مقدس



سيزدهمين دوره جايزه کتاب سال دفاع مقدس احتمالاً برگزار نمي شود.
حسين نصرا... زنجاني - مدير ادبيات معاونت ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس - با اعلام اين خبر به ايسنا گفت: با توجه به فضا و حرکتي که در برگزاري جايزه ربع قرن کتاب دفاع مقدس به وجود آمده و با برپايي مراسم پاياني، اين حرکت به اوج مي رسد، در صورت موافقت شوراي سياست گذاري و با توجه به پيشنهادي که محمدرضا سنگري - دبير علمي جايزه - مطرح کرده است، احتمال دارد جايزه کتاب سال دفاع مقدس امسال برگزار نشود.
او در ادامه افزود: البته در برخي از سالها جايزه به صورت دوسالانه برگزار شده است؛ دور از ذهن نيست که امسال هم اين اتفاق بيافتد و برگزاري دوره بعدي جايزه کتاب سال دفاع مقدس به سال ديگر موکول شود.
نصرا... زنجاني در عين حال ابراز اميدواري کرد، با تأمين اعتبار هاي لازم براي برگزاري باشکوه جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس، اعتبارات جايزه کتاب سال دفاع مقدس نيز تأمين و جايزه برگزار شود.
مدير ادبيات معاونت ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس پيشتر از به تعويق افتادن جايزه ربع قرن کتاب دفاع مقدس خبر داده و علت به تعويق افتادن مراسم پاياني را کمبود بودجه اعلام کرده و گفته بود: مراسم پاياني جايزه ربع قرن کتاب دفاع مقدس که قرار بود روز سوم خرداد همزمان با سالروز آزادسازي خرمشهر برگزار شود، به دليل تأمين نشدن اعتبارات، احتمالاً در هفته دفاع مقدس برگزار خواهد شد.

  


واسيلي آکسيونوف - نويسنده روس درگذشت



واسيلي آکسيونوف - نويسنده معروف روس - در سن 76 سالگي درگذشت.به گزارش ايسنا، آکسيونوف که از سال 2008 در بيمارستان بستري بود، براي رمانهايي که در انتقاد از نظام شوروي سابق نوشته بود، به شهرت رسيد.به گزارش رويترز، آکسيونوف که براي رمانهاي «سوختگي» و «نسلهاي زمستان» شهرت دارد، در سال 1980 به خاطر نوشته هايش در انتقاد از رژيم شوروي به تبعيد فرستاده شد و تا سال 2004 در آمريکا زندگي مي کرد.ولاديمير پوتين - نخست وزير روسيه - در پيامي درگذشت آکسيونوف را ضايعه غيرقابل جبراني براي ادبيات روسيه دانست و او را يک نويسنده شجاع و آزاديخواه توصيف کرد.

  


فروش «درباره الي» به 630 ميليون تومان در تهران رسيد



فروش «درباره الي» بعد از نزديک به يک ماه نمايش به 630 ميليون تومان رسيد.
علي سرتيپي پخش کننده اين فيلم در گفتگو با ايسنا با اعلام اين مطلب گفت: متأسفانه همه چيز در اکران اين فيلم تأثيرگذار بوده و اين روزها هم گرفتار آلودگي هوا شده ايم، اما اکران فيلم در 25 سينما ادامه دارد.
در فيلم «درباره الي...» بازيگراني چون«گلشيفته فراهاني»، «ترانه عليدوستي»، «شهاب حسيني» و «مريلا زارعي» ايفاي نقش داشته اند و در خلاصه داستان آن آمده است «سه روز تعطيلي در پيش روست و چند خانواده براي تفريح راهي شمال اند، اما شلوغي هاي شمال باعث مي شود محل مناسبي براي اسکان پيدا نکنند و...»

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com