|
خفن، دودره، زگيل، فاز دادن، آمار گرفتن، گاگول، تريپ و...

زبان فارسي به کجا مي رود؟ چه بر سر «شکر» تاريخي ملت ايران زمين مي آيد؟ ادبيات سعدي و فردوسي، در کدام مقبره آرام مي گيرند تا جاي خود را به گفتار مشوش و موهوم امروزي بدهند؟ اين سالها، چنان انقلابي در نوع گويش برخي از مردم پديد آمده که در پاره اي از مواقع، فهم و درک درست آنچه بعضي از جوانان به زبان مي آورند، براي مردمان يک دهه پيش، غيرممکن به نظر مي رسد. هجوم انبوهي از لغات بي پايه و خلق الساعه که معنا و کاربرد آنها را توافق و اجماع گروهي خاص از پديد آورندگان تشکيل مي دهد، بر بدنه زبان شيرين و قديمي فارسي هجوم آورده اند و گويي تا ريشه آن را نجوند و صدها سال تکلم به دلنشين ترين زبان جهان را از پا در نياورند، از حرکت باز نمي ايستند. ريشه اين اتفاق کجاست، چنين کلمات نامأنوسي از کجا مي آيند؟ چه کساني بر اين جو دامن مي زنند و چگونه مي توان در مقابل اين جريان ايستاد. گزارش پيش رو، مي کوشد تا به اين پرسشها پاسخ بدهد يا دست کم تلنگري باشد در مورد دردي خاموش، اما به شدت بنيادين و غيرقابل اغماض.
* زبان مخفي از کجا مي آيد؟
نظريه هاي فراواني درباره نحوه پيدايش زبان و لغات مخفي در جامعه ايراني وجود دارد. دکتر مهدي سمايي موضوع را از اين زاويه مي بيند: «زبان مخفي يا آرگو، يکي از گونه هاي اجتماعي زبان است که عده خاصي آن را به کار مي برند تا کسي متوجه منظورشان نشود.» در واقع، به نظر مي رسد منشأ پيدايش برخي از اين واژه هاي «من در آوردي» و بد هيبت، اراده بزهکاران و متخلفان براي پنهان کاري باشد. امروزه انواع موادمخدر، بويژه در ميان طبقات فرودست جامعه، با اسمهاي مستعار و گاه بي معنا شناخته مي شوند که چنين اقدامي، در راستاي مصون ماندن اين قشر از تعقيبات قانوني است. در عين حال اما، شايد جامعه شناسان ديدگاه ديگري نسبت به اين موضوع داشته باشند و آن را از زاويه چشم خودشان ببينند. دکتر احمدي، بر آن است که بايد موضوع را در چارچوب گروه هاي اجتماعي ارزيابي کرد: «بسياري از اين کلمات، از لا به لاي گروه دوستان که در برگيرنده جوانان و نوجوانان هستند، ابداع و به بيرون درز مي کند. آنان به دنبال هويت سازي براي گروه خود هستند که در بخشي از کوششهايشان، سعي مي کنند لهجه و ادبياتي منحصر به فرد داشته باشند.» در حقيقت، مي توان تصور کرد برخي گروه هاي کوچک و پراکنده واضع لغات و واژه هايي مي شوند که در درجه اول براي افزايش صميمت و همگني بين خود اعضا به وجود مي آيند، اما گام به گام پيش تر مي روند و به آرامي به اصطلاحاتي همه فهم تبديل مي شوند. اما چرا بايد نگران اين وضعيت بود؟
* زبان ما، بخشي از هويت ما
صيانت از زبان، همپاي پاسداري از مرزهاي جغرافيايي کشور اهميت دارد. مرزها فقط به اين دليل مهم نيستند که ما در قالب آنها زندگي مي کنيم؛ بلکه ارزشي ماورايي دارند و به روح ملت گروه خورده اند. زبان نيز چنين حالتي دارد. گويش مردمان يک سرزمين، مثل پرچم آنها نمادي از هويت آنان است و نمي توان اجازه داد به نا صافي هاي روزگار آلوده شود. کيست که اجازه دهد پرچم گرانبهاي ميهنش به هر عنوان خدشه دار شود؟ با اين اوصاف متأسفانه بسياري از جوانان و نوجوانان ما ناخواسته، زبان گوهرين فارسي را به نا پاکي ها مي آلايند. شايد مشکل از آنجا باشد که هيچ ساز و کار با ثبات و گسترده اي براي تقبيح واژه سازيهاي بي اساس و نيز تشويق مردم براي درست حرف زدن در مجاري فرهنگسازي کشور وجود ندارد و دست بر قضا، چنان که بعدتر مي خوانيم، برخي از مؤسسه هاي فرهنگي رسمي کشور، ندانسته آب به آسياب همين تخريبها نيز مي ريزند!
* چرا بايد زبان مخفي را شناخت؟
شايد اين پرسش پيش بيايد که اصولاً چه نيازي به مطالعه و شناختن دايرَ المعارف کلمات بي پايه و اساسي که گروه هاي مختلف اجتماع ابداع مي کنند، وجود دارد؟ اتفاقاً به نظر مي رسد حتماً بايد اين فرهنگ را مطالعه کرد و سپس به رفع نقايص موجود پرداخت؛ چه اينکه نمي توان چشم به وجود مشکلي بست و با نديدن و فراموش کردن آن، سوداي حل شدنش را در سر پروراند. حسين جعفري، کارشناس ادبي در مقاله «محاسن و معايب فرهنگ لغات مخفي» مطالعه و بررسي اين فرهنگ را براي چند گروه، جالب و مهم مي پندارد: «اهل تحقيق و زبان شناسها بايد اين فرهنگ را بخوانند و از آن سر در بياورند. حتي پدران و مادران نيز گاهي بايد با مطالعه اين دايره نامتعارف واژگان، بفهمند که مقصود فرزندشان از حرفهايي که مي زند، چيست. خود جوانان نيز به اشراف بر چنين فرهنگ لغاتي علاقه نشان مي دهند، چون احتمالاً قصد دارند چرخه واژه هايي را که از آنها سود مي برند، تکميل کنند.» اين همه، نشان مي دهد که نمي توان به فرهنگ لغات مخفي بي تفاوت بود و آن را نايده گرفت، چنانکه عسگري، کارشناس ادبيات نيز همين موضوع را با قدس در ميان مي گذارد: «مگر مي شود به جرم زشت و جعلي بودن اين فرهنگ گفتاري، آن را به حال خود رها کرد و فارغ از شيوه خاص زباني که در نقاط زيادي از کشور تکلم مي شود، صرفاً به زبان معيار و رسمي فارسي پرداخت؟ حقيقت آن است که فرهنگ لغات عاميانه وجود دارد و گاهي چنان پرقدرت است که مي تواند محصولاتش را به زبان معيار هم صادر کند. پس حتماً بايد آن را شناخت و مورد مطالعه قرار داد.»
* رسانه ملي، يار دوازدهم لغات مخفي!
اما در فرايند مقابله با لطمه هايي که فرهنگ لغات مخفي بر پيکره زبان فارسي وارد مي آورد، انتقادهاي فراواني به صدا و سيما وارد است. عده زيادي از کارشناسان بر اين باورند که رسانه ملي نه تنها با پخش برنامه هاي کافي به روشنگري در زمينه شيوه صحيح تکلم نپرداخته، بلکه گاه بر آتش تخريب زبان، هيزم نيز افزوده است! عسگري چنين ديدگاهي دارد: «طنزهاي نود شبي يکي از همين معضلات است. کارگردانان و تهيه کنندگان اين مجموعه ها بدون عمدتاً احساس دلسوزي نسبت به زبان فارسي داشته باشند، صرفاً براي رونق گرفتن برنامه شان، به ابداع و ترويج واژگاني کمک کرده اند که از پايه بي اساس بوده و البته به سرعت در ميان مخاطبان شيوع پيدا کرده است. امروز استفاده از اصطلاح «حالشو ببر» که ساخته يکي از همين طنزهاي نود شبي بود، چنان رواج يافته که حتي گاهي در جدي ترين محافل ادبي نيز به گوش مي رسد! » شما نيز مي توانيد واژگاني را که از دل اين برنامه ها به سطح جامعه رسوخ کرده و به فرهنگ واژگان مورد استفاده مردم اضافه شده اند، بشماريد. اين اما، تنها مشکل هواخواهان ادبيات با رسانه ملي نيست. محمودي، کارشناس ارشد ادبيات، از ديد ديگري به تلويزيون نگاه مي کند: «متأسفانه طي سالهاي اخير شاهد گرايش برخي بخشهاي خبري سازمان به زبان محاوره بوده ايم که احتمالاً به دليل جلب مخاطبان جوان و با توجيه افزايش تأثيرپذيري آنان، چنين اتفاقي رخ داده است. اين روند، تنها به بي اقبالي عمومي نسبت به زبان معيار و رسمي مملکت کمک مي کند و مهر تأييدي بر گويش خرده فرهنگها مي زند. اي کاش دست کم در رسمي ترين برنامه هاي صدا و سيما که بخش خبري است، شاهد چنين رخدادي نبوديم.» و البته گزارشگران فوتبال را هم مي توان به نوعي به سياهه مزبور افزود: «برخي از آنها به خاطر نشان دادن تفاوت کارشان با ديگران، کلمات محاوره را به اين تريبون پرمخاطب مي کشانند، مثل آقاي ... که اخيراً از معادل «سوتي» براي کلمه «اشتباه» سود مي برد! »
* فيلترينگ و دردسرهاي زباني اش!
نوع رفتار با پديده هاي فرهنگي بايد «نرم» و نگاه به آنها همه جانبه باشد. گاهي کيان زبان فارسي در مواردي در معرض لطمه قرار مي گيرد که باور کردنش دشوار است. آيا کسي مي تواند تصور کند سامانه فعلي فيلترينگ برخي از سايتها، به تخريب زبان فارسي کمک مي کند؟ «ا. ي» يکي از کاربران رايانه توضيح مي دهد: «سامانه فعلي فيلترينگ سايتهاي غيراخلاقي يا مسأله دار، داير بر حساسيت نسبت به بعضي لغات است. به عبارت ديگر، با به کارگيري برخي واژه ها، سايت به طور خودکار فيلتر مي شود. همين مسأله نيز باعث شده است تا بسياري از کاربران روي کلمات ناقص يا جايگزين براي جانشيني واژه هاي مسأله ساز توافق کنند. در حال حاضر در فضاي مجازي، به وفور مي توان کلماتي را يافت که بي اساس و غلط هستند، اما براي رهايي از فيلترينگ مورد اجماع قرار گرفته اند و در حجم بالا استفاده مي شوند.» در مورد سامانه پيام کوتاه نيز گرفتاريهاي مشابهي وجود دارد. امروزه شکستن کلمات به منظور صرفه جويي اقتصادي، کاملاً به يک عرف تبديل شده و بسياري از مردم، از آن پيروي مي کنند. گرچه مخابرات در اقدامي شايسته و با کاهش قيمت پيامکهاي فارسي نسبت به نمونه هاي انگليسي، کمک زيادي به استفاده از اين زبان کرد، اما هنوز هم تايپ نکردن کلمه ها به شکل کامل، چه به خاطر تنگناهاي زماني و چه به علت گريز از پرداخت پول بيشتر، دردسرساز است و بايد براي آن چاره اي انديشيد.
* کلام آخر؛ «شکر» را در يابيد
بي ترديد، فرو گذاشتن خطر بزرگي که هم اکنون زبان شيرين فارسي و به تعبيري «زبان هنري جهان» را تهديد مي کند و چشم بستن به آن، تنها تهديد را جدي تر خواهد کرد. بر دلسوزان ادبيات اين مرز و بوم است که در قبال ترويج و توسعه استفاده از لغات مخفي، محاوره و عاميانه که بدبختانه در پاره اي مواقع راه به سطوح رسمي نيز مي برند، چاره اي بينديشند و البته متوليان رسانه هاي جمعي، بويژه صدا و سيماي رسمي نيز وظيفه دارند از کيان اين ميراث چند هزار ساله دفاع کنند. فراموش نکنيم، زبان ما مثل رسم الخط ما، فرهنگ ما و پرچم ما، بخشي از هويت ماست که هيچ گاه نمي توان کام فرو بست و مثله شدنش را به دست مشتي واژه خلق الساعه و بي ريشه تماشا کرد. شما دوست عزيز نيز مي تواني اولين نفري باشي که ياري رساندن به ادبيات اين مرز کهن را با پاکسازي کلام خود آغاز مي کند.
* رسول بهروش |