|
*جواد نعيمي
خطاطي و خوشنويسي، همچون طاووسي بال گشوده، در ميان ساير هنرها، ديدگان را به سوي خويش کشيده و با قدرت و قوتي

تمام، به جلب نظرها پرداخته است، چه آن که اين هنر، ريشه در عالم لاهوت و معنا دارد. در هيچ ديني مانند اسلام به هنر زيباي خط توجه نشده و هيچ هنري در اسلام همچون خوشنويسي مورد تأکيد و تأييد و تشويق و ترغيب قرار نگرفته است.اگر خداوند متعال، در کتاب آسماني قرآن، به قلم- ابزار نوشتن و خوش نوشتن- سوگند ياد کرده است، اگر در نخستين آيات نازل شده بر پيامبر بزرگوار اسلام از خواندن و نوشتن وقلم، سخن به ميان آمده، اگر گفته اند: « هر علمي که بر اوراق کاغذ و بر صحيفه ها نقش نبندد، پايدار نمي ماند و تباه مي شود» يا: «بر شما باد به نيکويي خط که آن از کليدهاي روزي است» يا اگر فرموده اند: «کسي که قلمي بتراشد و با آن در باب علم و دانش چيزي بنويسد، خداوند درختي در بهشت به او عطا مي فرمايد که از دنيا و آن چه در آن است بهتر باشد.» يا : خط، نيمي از دانايي است يا: «هيچ گرياني را زيباتر از لبخند قلم نديديم.» يا: «هرکس بسم ا... الرحمن الرحيم را با خط بنگارد، به بهشت مي رود» يا: «خوشنويسان و لباس دوزان را اکرام کنيد، زيرا درآمد معاش آنان از صرف دقيق چشم و بينايي شان فراهم مي شود.» و يا: «سياهي قلم عالمان بر سرخي خون شهيدان برتري دارد.» و ... آيا همه و همه ناظر بر اهميت و معنويت خط و خطاطي نيست؟
همچنين توجه به اين نکته که فرشتگان واجب الاکرام، به نوشتن اعمال بندگان اشتغال دارند و اين که: «اول چيزي که حضرت باري تعالي خلق فرمود، قلم بود. پس بدو امر کرد: «بنويس.» گفت: «خداوندا چه بنويسم؟» امر شد: «بنويس احکام مرا ] براي [ بندگانم تا روز قيامت.»
برخي گفته اند: اولين کسي که بعد از آموختن اسما، خط عربي و سرياني را نگاشت آدم ابوالبشر بود. بعضي هم عقيده دارند اول کسي که خط نوشت و خياطي کرد، حضرت ادريس پيامبر بود.»اهتمام بزرگان ما بر توجه دادن به اهميت خوشنويسي نيز نکته مهمي در اين زمينه محسوب مي شود. براي نمونه: «سيدبن طاووس»، در کتاب معروف «کشف المحجه» به پسر خويش چنين سفارش مي کند: مي بينم که خداوند جل جلاله الهام فرموده است تو را جستجوي راه به سوي استادي براي آموختن خط و کتابت. از رحمت و رأفت او اميدوارم که بزرگواري خود را بر تو کامل نمايد و تو اجابت کني پروردگارت را. پس سفارش مي کنم تو را به يادگرفتن خط کامل که کمکي است مر تو را بر سلوک الي ا... و ورود به نهايت رضايت او در دارالمقام.»
بدون ترديد، خط، والاترين و ارزشمندترين ميراث بشري است. اين هنر شگفتي آفرين و حيرت زا، به خوبي توانسته است بار انديشه و تاريخ را به دوش کشد و عامل خوبي براي انتقال مفاهيم والا و ارزشهاي پر معنا به شمار رود.
احترام و اعتباري که مسلمانان براي هنر خوشنويسي، بويژه براي نگارش قرآن کريم قايل شدند، موجب آن گرديد که اسلام و قرآن، در مدت کوتاهي، در گستره زمين گسترش يابد و گواهي بر اهميت خط و خطاطان شود.
در واقع هنر خوشنويسي به عنوان يکي از بزرگ ترين و ارزشمندترين هنرهاي اسلامي، به اعتبار و امتيازي ويژه دست يافته و به عنوان يکي از اصيل ترين هنرها، وسيله کتابت قرآن مجيد قرار گرفته است. به گونه اي که مي توان گفت خوشنويسي علاوه بر اين، به دليل برخورداري از قابليت ها و جاذبه هاي ويژه خود، همواره کاربردي فرهنگي نيز داشته است. به گفته ي تيتوس بورکهارت: «خوشنويسي اين امتياز را دارد که کلام الهي قرآن را در قالب فرمهاي بصري ارائه مي کند.»
بر اين اساس، هنر والاي خط و خوشنويسي جايگاه بسيار شايسته و برجسته اي را در زمينه انتشار معنويت و گسترش والايي ها و زيبايي ها مي يابد و از پايگاهي قدسي برخوردار مي شود.
«در فرهنگ خوشنويسي، کتابت مصحف، شأن خود را از اميرالمؤمنين علي(ع) گرفته است. مشهور است که حضرت علي(ع) در دوراني که انزوا اختيار کرده بود، اکثر اوقات خود را صرف کتابت قرآن مي کرد و به قول مؤلف گلستان هنر خوشنويسي از آن جا عزت و شرف يافت زيرا اگر التياف و استکشاف دقايق اين معني بر آن حضرت واضع و لايع نبودي اکثر اوقات شريف، صرف کتابت نمي کردي.»
«بعد معنوي هنر خط، چنان کاتبان کلام ا... مجيد را دربر گرفت که بعضي از آنان تراشه هاي قلم خود را جمع آوري نموده و وصيت مي کردند که آب غسل شان را با سوزاندن آن تراشه ها گرم کنند. يا بعضي از علما و بزرگان- همچون حاج سيدمحسن امين عاملي مؤلف گران قدر کتاب ارزشمند اعيان الشيعه- به احترام کتابت حديث و معارف الهي وصيت مي کردند که قلم هاي شان را در کفن شان بگذارند.»
اين جاست که در مي يابيم خوشنويسي در واقع هنري لاهوتي و هنري است که هر سطر و هر جزء آن، بدان هنگام که از قلم هنرمند مي تراود، تا آن زمان که به ديده بيننده راه مي يابد و خلاصه تا هر زمان که جاودانگي مي يابد، هنرمند و هنردوست و تماشاگر همه و همه را به مبدأ آفرينش و نظام معني دار هستي رهنمون مي شود و اهداف والايي را باز مي نماياند و انسان را به سوي آفريدگار فرا مي خواند. همچنين به مثابه راهبردي به سمت کمال و تعالي، آدمي را به پاسداري از ارزش ها و والايي ها دعوت مي کند.
«... هنر خوشنويسي اسلامي، چنان که اساساً هنر اسلامي، با خوشنويسي در فرهنگ هاي ديگر تفاوت ماهوي دارد. خوشنويس تنها درگير يک مهارت فني و تزييني نيست، بلکه عمل او به هر روي، عملي اعتقادي است.
خوشنويسي در فرهنگ هاي ديگر، حتي اگر جنبه عبادي داشته باشد، يک هنر صرفاً تزييني است و به هر حال قداستي بر آن مترتب نيست، در حالي که خوشنويس اسلامي در جريان خلاقيت خود دست به نوعي عبادت، عبوديت و ذکر مي زند.يک خوشنويس سنتي کلام وحي را همچون معشوقي مي گيرد و مي کوشد با پيچش حروف و هجاها و با دميدن روح خود بر قلم و مرکب و کاغذ، به معشوق نزديک و نزديک تر شود. زيبايي، در اين صورت داراي روحانيتي مي شود که همزمان به صورت و معنا، هر دو نظر دارد.»بدين گونه است که خط، به عنوان هنر برتر با تلفيق صورت و سيرت زيبا، در اوجي شگفت آور و مؤثر، انسان را به دنياي معنويت ارتباط و پيوند مي دهد و چنين است که خوشنويس به دليل بهره وري از دنياي معارف و نگارش آيات وحي، کلمات معصومين(ع)، اشعار نغز، جمله هاي زيبا و مانند اين ها، علاوه بر اينکه به شيوه اي هنري به تبليغ معرفت و دانش و معنا مبادرت مي ورزد، خود نيز از روحيه اي لطيف، قلبي سرشار از خلوص، انديشه اي متعالي و دانشي سرشار برخوردار مي شود.
در حقيقت، خوشنويس مسلمان با ايجاد جوي معنوي، هم خويشتن خويش را فرهيخته مي کند و هم مخاطبان هنري خود را. هم از اين روست که کژتابي، انحراف، تباهي و سؤخلق، کمتر به سراغ هنرمند خطاط مي آيد. آموزش حضوري و کسب فيض از محضر استادان فن و نيز نشست و برخاست خطاط با عالمان، دانشمندان، شاعران و هنرمندان ديگر، سبب تقويت بعد معنوي و سلوک عرفاني خوشنويس مي شود و چنين است که رسيدن به مقام استادي، در واقع رهيافتي به سوي رتبه اي معنوي به شمار مي آيد و ناگفته پيداست که تلاش براي دستيابي به اين مقام رفيع، نياز به سلوکي ويژه و جهاد با نفس دارد. چيزي که حقيقت استادي، تأثيرگذاري هنري و ماندگاري اين هنر والا را تجلي مي بخشد و تضمين مي کند. در چنين حريمي است که نامحرمان و نااهلان را بهره اي نيست.«در گستره خوشنويسي پر قدمت ما، هر خطي بار معنايي دارد. چه، اگر خط خوش فارسي، وقار و متانت و زيبايي اش مديون خط نستعليق است، اگر تار و پود کلام و کلمه را در فرهنگ خوشنويسي ما بايد در خط تحرير ديد، اگر يکپارچگي و پيوند کلام و کلمه را بايد در خط تعليق، جستجو کرد، اگر خط ثلث حکايت صلابت و استواري خط ماست، پس زبان تفکر عرفاني هنر خوشنويسي فرهنگ پر قدمت مان را هم به خط شکسته بسپاريم... ] و بدانيم که [ خوشنويس شيفته دل و مفتون خط، بايد به دنبال جوهر و جان و معنا باشد. با کسب مهارت و به اجرا درآوردن اصول دوازده گانه خوشنويسي کاري از پيش برده نمي شود.
خط و خوشنويسي، پيوسته پايگاه پايداري و حفظ مواريث فرهنگي و معنوي بوده و به مدد زيبايي و شگفتي اعجاب آور خويش ديدگان مردم عاقبت انديش را، سو بخشيده، به دلها طراوت و آرامش، به جان ها راحتي و آسايش و به انديشه ها آرامش ارزاني داشته است.اين جاست که در مي يابيم هنرمند خوشنويس، سالک صيرورتي از برون و درون، از ظاهر به باطن و از سطح به عمق است که عشق و ايمان و عرفان را به منصه تجلي و ظهور مي رساند و به مرز جاودانگي سوق مي دهد.
و خط... خط ميدان گاه نزهت و خوش منظري، تجلي گاه اخلاق و عرفان، ساحت گسترده ذوق، تجسم بخش هنري اصيل، ديرپا، پويا و مستمر است که راه به سوي کمال و معنا و تقدس دارد.
خط، فصل الخطاب خطه جمال و کمال، هنر خطير ابلاغ محتوا و خطبه بي کلام بلاغت است! سکوتي سرشار از فرياد و فريادي خاموش و رساست !
خط، هنري است والا و ارزشي است پايدار و پويا.
خط، نگاره اي از جمال است و شکوهي از جلال.
خط، خاطره رقص قلم، در دايره اخلاق و عرفان و ايمان و معناست!
خط، خطور انديشه هاي سبز در بستري از سپيدي و انحنايي متواضعانه در پيشگاه خالق هستي است.
سخن راندن از خط و خوشنويسي پايان ندارد، بلکه همواره يک آغاز است!
آري، خوشنويسي و خطاطي پيوندي ناگسستني با معرفت و معنويت دارد و يکي از برجسته ترين هنرهاي قدسي به شمار مي رود و مقدس است!
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته هاست بسي، محرم اسرار کجاست؟! |