|
خشونت آقا محمدخان

آورده اند که: گاهي آقا محمدخان غش مي کرد و در آن وقت هوش و حواسش را از دست داده و بيهوش مي شد. اتفاقاً روزي در اطراف کرمان و در حين شکار از جماعت دور افتاده و اسبش در باتلاقي فرو رفت و در اين هنگام دچار غش شد. در همين وقت يکي از غلامان او سر رسيد و خان را از گل بيرون کشيد و بالاي سرش ايستاد تا به هوش آمد. آقا محمدخان چون به هوش آمد ابتدا از ديدن وي بالاي سرش دچار هراس شد، اما وقتي متوجه موضوع شد، از وي تشکر کرده و وعده انعام به او داد و به وعده خود نيز وفا کرد.
اما گويا غلام آن پاداش را در برابر آن خدمت ناچيز دانسته و براي همين هر وقت به حضور شاه مي رسيد مدام به صورت خان نگاه مي کرد. تا بالاخره خان غضبناک شد و دستور داد تا چشمهاي وي را کور کردند. اما بعد از کرده پشيمان شد و دستور داد تا حقوق وي را دو برابر کردند و براي بقيه عمر نيز او را از خدمت معاف کردند.
ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، صفحه 51.
خست آقا محمدخان
نوشته اند که: وقتي به دليل خطايي جزيي حکم کرد که گوش مرد فقيري را ببرند و بعد شنيد که بيچاره به ميرغضب مي گفت که اگر همه گوشش را نبرد چند قراني به او خواهد داد.
آقا محمدخان وي را صدا زد و گفت که اگر مبلغي را که به ميرغضب پيشنهاد کرده اي دو برابر کني و به خود من بدهي من ترا مي بخشم.
بيچاره دهقان فکر کرد که خان شوخي مي کند و او را بخشيده است. براي همين جلوي خان به خاک افتاد و پس از تشکر قصد رفتن کرد.
اما هنوز قدمي برنداشته اطرافيان شاه به او فهماندند که اين خواسته خان شوخي نبوده و وي بايد آن مبلغ را بپردازد.
ايران در دوره سلطنت قاجار، صفحه 52. |