صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 23تیر ماه 1388


عزل مسؤولان بخاطر زنان چادري سازمان پيشاهنگي



در روز سي ام بهمن ماه سال 1355 هجري شمسي، در صفحه شهرستانهاي روزنامه اطلاعات، عکسي از مراسم پيشاهنگي در





شهرستان شهرضا در استان اصفهان چاپ شد. در اين عکس مربيان پيشاهنگي، زناني چادري بودند که در حال اداي سلام پيشاهنگي بودند.
محمدرضا پهلوي با ديدن اين تصوير، برافروخته شد. او که همواره در نشريات و مجلات گوناگون دستوري عصر خود، شاهد ترويج بي بند و باري با نوشتن داستانهاي مبتذل و چاپ تصاوير آن چناني بوده است، گويي با ديدن چادر، زحمات کشف حجاب رضاخاني و تلاشهاي گسترده کابينه بهايي خود را، بر باد رفته مي بيند.
در اين زمان، نصرت ا... معينيان، رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي بود. او را فراخواند و دستور پيگيري داد.
معينيان، دستور ارباب را به صورت تلفني به دکتر حسين بنايي رئيس سازمان پيشاهنگي و منوچهر گنجي وزير آموزش و پرورش ابلاغ کرد. حاصل اين پيگيري اسنادي است که به شرح زير در معرض ديد خوانندگان محترم، قرار مي گيرد.
بجاست که خوانندگان محترم به دستخط محمدرضا پهلوي در ذيل اسناد شماره 2 و 3 مبني بر:
«بايد مسؤولين حتماً تنبيه شوند» و «فرماندار هم معزول شود» توجه کافي داشته باشند.
متن اين اسناد، چنين است:
سند اول:
شماره: 2156 تاريخ: /12/7 [ 55 ] 35
جناب آقاي محسن

مديريت کل آموزش و پرورش استان اصفهان





احتراماً طبق دستور آن جناب روز چهارشنبه 35/12/4 به شهرستان شهرضا عزيمت و در مورد عکسي که در روزنامه اطلاعات مورخ 30 بهمن چاپ شده بود تحقيق و بررسي و نتيجه به شرح زير به استحضار عالي مي رسد.
1 - اصولاً در شهرستان شهرضا عموم بانوان در مجامع عمومي و خيابانها با چادر شرکت مي نمايند؛ حتي در روز مذکور که اينجانب در شهرضا بودم شوراي زنان شهرضا نيز با حضور خانم صانعي دبير شوراي زنان اصفهان در محل شورا تشکيل شده بود و با توجه به اينکه غير از آقاي فرماندار مرد ديگري در شورا نبود مع الوصف کليه شرکت کنندگان با چادر در جلسه شرکت داشتند. بديهي است اولياي امور در رفع اين نقيصه تلاش فراوان مي نمايند ولي ثمربخش نيست.
2 - در روز مراسم تحليف مربيان پيشاهنگي شهرستان مذکور که با حضور آقاي فرماندار و اعضاي شوراي پيشاهنگي و تعدادي از مدعوين و رؤساي مدارس تشکيل شده بود، طبيعي است که بانوان شرکت کننده نيز عموماً با چادر شرکت داشته اند. عکس شماره يک جهت استحضار تقديم مي گردد.
3 - عکسي که در اطلاعات چاپ شده بود در مراسم رسمي تحليف نبوده و مربيان پيشاهنگي زن شهرضا در آن روز با لباس پيشاهنگي بوده اند و عکسي نيز با اعضاي شوراي پيشاهنگي آن شهرستان برداشته اند. عکس شماره 2 تقديم مي گردد.
4 - در جلسه شوراي پيشاهنگي شهرستان شهرضا که در تاريخ 35/12/3 به همين منظور تشکيل شده، مراتب اعتراض مسؤول پيشاهنگي و مربيان زن شهرضا از چاپ اين عکس مطرح و آقاي سياره راهنماي پيشاهنگي شهرضا مشغول رسيدگي و پيگيري گرديده است و موضوع در بند 6 صورت جلسه قيد گرديده که رونوشت صورت جلسه مذکور به همراه ايفاد مي گردد.
5 - عکاس و خبرنگار روزنامه اطلاعات توسط جناب آقاي فرماندار احضار و از او توضيح خواسته شد که علت ارسال اين خبر چه بوده است.
در مورد خبر اظهار داشت خبري که توسط نمايندگي به روزنامه داده شده در تهران تحريف شده و فتوکپي خبر ارسالي به همراه ارسال مي شود. درباره عکس نيز گفت نظر به اينکه يک قطعه عکس از يکي از کانونهاي حزبي به همين طريق به روزنامه فرستاده بودم آن را چاپ نمودند و مورد تشويق قرار گرفتم. لذا، تصور مي کردم ارسال اين عکس اشکالي ندارد. ضمناً رونوشت خبري که توسط سازمان پيشاهنگي شهرضا به روزنامه داده شده است به همراه تقديم مي شود.
6 - اعتراض شوراي پيشاهنگي نسبت به درج خبر و عکس طي نامه شماره 527 - 35/12/4 با دو قطعه عکس توسط جناب آقاي فرماندار به روزنامه اطلاعات فرستاده شد که خبر مذکور را تصحيح نمايند. رونوشت اعتراض نامه همراه است.
7 - آقاي صدرزاده رئيس آموزش و پرورش شهرضا روز مراسم تحليف در مأموريت مشهد بوده اند و در شهرضا حضور نداشته اند.
8 - ضمناً عکسهاي شماره 3 و 4 و 5 و 6 و 7 از فعاليتهاي اين... به همراه تقديم مي گردد.
با تقديم احترامات- شکرا... ورزنده
رئيس سازمان ملي پيشاهنگي استان اصفهان
(رونوشت برابر اصل است)
رئيس دبيرخانه سازمان- اماني
سند دوم:
شماره: /406 م تاريخ: 2535/12/5
جناب آقاي معينيان رياست محترم دفتر مخصوص شاهنشاه آريامهر
در تعقيب مذاکره تلفني جهت بررسي و پيگيري موضوع چاپ عکس نامزدان مربي پيشاهنگي با چادر اقدامات زيرين صورت گرفت:
1 - با آقاي مديرکل آموزش و پرورش استان اصفهان تلفني مذاکره شد و از ايشان خواسته شد که موضوع را شخصاً تعقيب و چگونگي آن را گزارش دهند.
2 - از رئيس پيشاهنگي استان نيز خواسته شد که به شهرضا مسافرت کرده و بدواً از جريان امر به خوبي مطلع و ماوقع را گزارش دهند.
3 - شرحي به استان نوشته شد که مسؤولين امر پيشاهنگي در شهرضا از فرماندار که رياست شوراي پيشاهنگي شهرستان را عهده دار است و رئيس آموزش و پرورش که نايب رئيس شوراي پيشاهنگي شهرستان شهرضا و اعضاي شورا- آقاي سياره رئيس پيشاهنگي مورد بازخواست قرار گيرند و هر کسي که در اين امر مقصر واقعي تشخيص داده شد تنبيه گردد.
4 - از عکاس و مخبر روزنامه نيز توضيح خواسته شده است که چرا اين گونه عکسها را برداشته و گزارش نموده.
5 - شرحي به کليه سازمانهاي پيشاهنگي کشور نوشته شد که مسؤولين پيشاهنگي وقتي ملبس به لباس مقدس پيشاهنگي هستند بايستي کاملاً ساده، بي آلايش و بدون هيچ گونه پوشش ديگري در مجامع ظاهر شوند و سعي مي شود که از هر جهت نمونه خوبي از براي سايرين باشند. در خاتمه لازم است، ذهن جنابعالي را متوجه نکات زيرين بنمايد:به قرار اطلاع تشکيل کلاس مربيان دختران در شهرضا در اين سنوات اخير به علت تعصب مذهبي زياد تا به حال ميسر نمي شده است و اين اولين دفعه اي است که به صورت دسته جمعي توانسته اند اين عده را جذب کلاس پيشاهنگي نمايند و شايد هم عوامل اجرايي انجام اين کار را براي خود موفقيتي محسوب کرده اند و از اين رو هم بود که با وجودي که فرماندار و رياست آموزش و پرورش و عده اي از اهالي شهر در اين جلسه بوده اند از برداشتن عکس جلوگيري ننموده اند ولي اينجانب اطمينان دارم که طولي نخواهد کشيد که اين خانمها لباس پيشاهنگي را خواهند پوشيد و در مجامع و مجالس با لباس پيشاهنگي ظاهر خواهند شد.ضمناً هيچ کدام از خانمها خودشان در مورد ملبس شدن به لباس پيشاهنگي و سر برهنه وارد شدن در مجالس اعتراضي ندارند و اين مردهاي آنها هستند که در اين مورد مقيد و سختگير مي باشند و مردسالاري را فقط به اين طريق در خانواده خودشان مي توانند اعمال کنند.
متعاقباً نيز گزارش داده خواهد شد.
ارادتمند حسين بنايي
[دستخط شاه [ بايد مسؤولين حتماً تنبيه شوند.
اوامر مطاع، کسب... دستورات لازم داده شد...
سند سوم:
شماره: /37763 دو تاريخ: 2535/12/21
سرور گرامي جناب آقاي نصرت ا... معينيان
رياست دفتر مخصوص شاهنشاهي
احتراماً در خصوص عکسي که از مراسم تحليف پيشاهنگي در شهرستان شهرضا در جرايد درج شده، ضمن اجراي دقيق اوامر مطاع مبارک ذات همايوني لزوماً به استحضار مي رساند.
به منظور توسعه مکتب پيشاهنگي و تأمين مربي مورد نياز از تاريخ شانزدهم تا پايان روز بيست و يکم بهمن ماه جاري کلاس کارآموزي با تصويب شوراي پيشاهنگي در شهرستان شهرضا برگزار و مراسم تحليف در پايان کلاس (روز 21 بهمن ماه) انجام مي شود.
با اينکه در روز مزبور رئيس اداره آموزش و پرورش به منظور شرکت در جلسات ماهانه رؤساي آموزش و پرورش استان، در اصفهان بوده است، معذلک از سمت خويش برکنار و آقاي عباس سياره مسؤول پيشاهنگي شهرستان نيز از کار کنار گذاشته شد.
ضمناً با بررسيهايي که به عمل آمده مراسم مزبور با نظارت آقاي فرماندار که سمت رئيس شوراي پيشاهنگي شهرستان را نيز دارند برگزار گرديده است.
تمني دارد مراتب را به شرف عرض پيشگاه مبارک شاهانه برسانند و اوامر مطاع همايوني را امر به ابلاغ فرمايند.
ارادتمند منوچهر گنجي
وزير آموزش و پرورش
[دستخط شاه [ فرماندار هم معزول شود.
دفتر ويژه اطلاعات
اوامر مطاع ملوکانه به وزارت کشور ابلاغ شود.
سند چهارم:
شماره: 23412 - الف تاريخ: 35/12/26
جناب آقاي نصرت ا... معينيان رياست محترم دفتر مخصوص شاهنشاه آريامهر به ضميمه رونوشت گزارشي که رئيس پيشاهنگي استان اصفهان پس از رسيدگي کامل به وضع مراسم تحليف مربيان پيشاهنگي دختران شهرضا داده است، حضورتان تقديم مي دارد تا به عرض مبارک شاهنشاه آريامهر برسانيد.
ضمناً لازم است به عرض مبارکشان برسد که در گذشته سازمان پيشاهنگي هر فردي را با هر وضعي که آموزش و پرورش و يا وزارتخانه ديگري به ما معرفي مي نمود، در دوره هاي آموزشي متناسب با مرحله مربوط خودش مي پذيرفت ولي کم کم در مراسم و در رژه ها و اردوها براي آنها محدوديت هايي قائل مي شديم که مي فهميدند که نمي توانند در پيشاهنگي فعاليت داشته باشند. مگر اينکه از مقررات و دستورات پيشاهنگي پيروي کنند و اگر در شروع کار مي خواستيم مقررات سخت خودمان را اعمال کنيم عده بسيار محدودي جذب فعاليتهاي ما مي شدند ولي اگر دستور مي فرمايند که ما با شرايط سخت تري از شروع کار با آنها مواجه شويم اطاعت امر خواهد شد. ضمناً عکسهاي ديگري که در همان مراسم برداشته شده است به عرض جنابعالي مي رسد.
رئيس سازمان و معاون وزارت آموزش و پرورش
حسين بنائي
سند پنجم:
شماره: 1 - /140 م تاريخ: 2536/1/15
جناب آقاي اميرقاسم معيني وزير کشور
موضوع: عزل فرماندار شهرستان شهرضا
حسب الامر مطاع مبارک ملوکانه فتوکپي شماره 37763 رد و مورخ 2535/12/21 وزارت آموزش و پرورش به پيوست ارسال مي شود.
اوامر مطاع مبارک ملوکانه به اين شرح شرف صدور يافت:
«فرماندار معزول شود»
رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي
رونوشت براي اطلاع جناب آقاي منوچهر گنجي وزير آموزش و پرورش ارسال مي شود.
رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي
به نقل از:
اتفاقات تاريخي به روايت اسناد ساواک، مرکز بررسي اسناد تاريخي، صص 403 - 394

  


دو حکايت از آقا محمدخان قاجار



خشونت آقا محمدخان





آورده اند که: گاهي آقا محمدخان غش مي کرد و در آن وقت هوش و حواسش را از دست داده و بيهوش مي شد. اتفاقاً روزي در اطراف کرمان و در حين شکار از جماعت دور افتاده و اسبش در باتلاقي فرو رفت و در اين هنگام دچار غش شد. در همين وقت يکي از غلامان او سر رسيد و خان را از گل بيرون کشيد و بالاي سرش ايستاد تا به هوش آمد. آقا محمدخان چون به هوش آمد ابتدا از ديدن وي بالاي سرش دچار هراس شد، اما وقتي متوجه موضوع شد، از وي تشکر کرده و وعده انعام به او داد و به وعده خود نيز وفا کرد.
اما گويا غلام آن پاداش را در برابر آن خدمت ناچيز دانسته و براي همين هر وقت به حضور شاه مي رسيد مدام به صورت خان نگاه مي کرد. تا بالاخره خان غضبناک شد و دستور داد تا چشمهاي وي را کور کردند. اما بعد از کرده پشيمان شد و دستور داد تا حقوق وي را دو برابر کردند و براي بقيه عمر نيز او را از خدمت معاف کردند.
ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، صفحه 51.

خست آقا محمدخان

نوشته اند که: وقتي به دليل خطايي جزيي حکم کرد که گوش مرد فقيري را ببرند و بعد شنيد که بيچاره به ميرغضب مي گفت که اگر همه گوشش را نبرد چند قراني به او خواهد داد.
آقا محمدخان وي را صدا زد و گفت که اگر مبلغي را که به ميرغضب پيشنهاد کرده اي دو برابر کني و به خود من بدهي من ترا مي بخشم.
بيچاره دهقان فکر کرد که خان شوخي مي کند و او را بخشيده است. براي همين جلوي خان به خاک افتاد و پس از تشکر قصد رفتن کرد.
اما هنوز قدمي برنداشته اطرافيان شاه به او فهماندند که اين خواسته خان شوخي نبوده و وي بايد آن مبلغ را بپردازد.

ايران در دوره سلطنت قاجار، صفحه 52.

  


رد پاي انگليس و آمريکا در تأسيس دو حزب سرسپرده



روز 27 ارديبهشت 1336 به دستور شاه حزب مردم توسط امير اسدا... علم در ايران تأسيس شد.
درباره رقابت دو کشور آمريکا و انگليس در عرصه سياست ايران در دوره محمد رضا پهلوي بارها و در موارد گوناگون سخن به ميان آمده است. شايع ترين دليل اين رقابت اين بود که انگلستان با توجه به پيشينه طولاني حضور و نفوذش در ايران نمي توانست حضور فعال کشور ثالثي مانند آمريکا را تحمل کند و به انحاي مختلف مي کوشيد از گسترش نفوذ آمريکا در ايران جلوگيري به عمل آورد.
اما به رغم تمام تدابيري که از سوي آن کشور بالاخص به ياري عوامل داخلي اش نظير اسدا... علم و غيره، صورت گرفت، نتوانست روند رو به تزايد حضور آمريکا در ايران را سد کند. واکنش هاي صورت گرفته حداکثر مي توانست نفوذ آمريکا در ايران را تعديل کند و اين در شرايطي بود که دولت انگلستان نظام سياسي حاکم بر ايران به رهبري محمد رضا شاه پهلوي را مطلوب ترين وضعيت براي حفظ و گسترش منافعش در ايران ارزيابي مي کرد، در صورتي که دولت آمريکا اعتقاد چنداني به اينکه محمدرضا پهلوي لزوماً بايد در رأس حاکميت باقي بماند، نداشت. در اوايل سلطنت محمد رضا پهلوي دولت انگليس با توجه به تفوق سياسي اش بر آمريکا در ايران، مي توانست نظرات خود را که همانا حفظ سلطنت در خاندان پهلوي بود بر آمريکايي ها تحميل کند.
اما هرچه زمان مي گذشت دولت انگليس نفوذش را به نفع نفوذ آمريکا در ايران از دست مي داد. با اين حال هنوز هم هر دو اين کشورها نظرات خود را درباره رژيم سياسي ايران تغيير نداده بودند. با اين تفاوت که رفته رفته آمريکا حضور بيشتري در ايران پيدا مي کرد. اين حالت بالاخص پس از سقوط مصدق و روي کار آمدن دولت زاهدي بيشتر محسوس شد. در اين برهه دولت انگليس ديگر احساس مي کرد که نمي تواند نظرات خود درباره ايران را بر آمريکا تحميل کند. از سوي ديگر آمريکايي ها بر اين اعتقاد بودند که عمر رژيم هاي سياسي نظير رژيم پهلوي در کشورهاي جهان سوم ديگر به سر آمده و پاسخگوي روابط مناسب با کشورهايي از نوع آمريکا و اروپا نيست.
بالاخص اينکه عقب ماندگي سياسي، اجتماعي، سرکوب شديد مخالفان و غيره را مانع بزرگ بر سر تحقق اهداف خود در ايران مي دانستند. آمريکايي ها احساس مي کردند، حتي رژيم هايي از نوع ديکتاتوري هاي نظامي بهتر از حاکميت هايي نظير رژيم پهلوي برآورنده نيازهاي سياسي زمان هستند. به همين دليل در اين مرحله عمده ترين برخورد آمريکا و انگليس در عرصه سياسي ايران در اين باره بود که آيا رژيم پهلوي قادر به حفظ و گسترش نفوذ و منافع آنها در ايران خواهد بود و يا خير. بدين ترتيب در شرايطي که آمريکا پيوسته آلترناتيوي مناسب به جاي محمد رضا پهلوي و رژيم او را جستجو مي کرد، انگليس در يک وضعيت نسبتاً تدافعي بر آن بود که به آمريکايي ها اثبات کند رژيم پهلوي به رهبري محمدرضا شاه مناسب ترين نظام سياسي در ايران است.در چنين روندي بود که دولت انگليس جهت اثبات حقانيت، مشروعيت و مقبوليت سياسي و اجتماعي رژيم پهلوي درصدد برآمد به يک سري اقدامات دست بزند، که در آن برهه تشکيل حزب، آني ترين راه حل شناخته شد؛ تا از يک سو از نارضايتي ها و ناملايمات داخلي بکاهد و از سوي ديگر آمريکايي ها را متقاعد سازد که رژيم پهلوي به عنوان مناسب ترين نوع حاکميت در ايران مي تواند پايدار بماند.
بدين ترتيب ايده تشکيل حزب در ايران از اواسط دهه 1330 ش، در نتيجه رقابت دو کشور انگليس و آمريکا به وجود آمد و اينکه گفته شده است احزابي که در ايران تأسيس شدند (مردم و مليون) هر دو فرمايشي بودند به يک تعبير درست و به تعبيري ديگر نادرست مي باشد. اگر ارزش اين احزاب را از منظر مردم کشور در نظر بگيريم قطعاً مي شود گفت که اين احزاب فرمايشي بودند و بس. اما اگر قضايا را از زاويه ديد کشورهاي انگليس و آمريکا بنگريم، تشکيل اين دو حزب امري کاملاً جدي تلقي مي شد.هر چند آمريکايي ها هم اعتقاد چنداني به عملکرد اين احزاب نداشتند. اما انگليسي ها جهت تداوم نفوذ خود در ايران فعاليت اين دو حزب را ضروري مي دانستند؛ تا از يک سو از نارضايتي هاي داخلي کاسته شود و از سوي ديگر موقعيت رژيم پهلوي تحکيم بيشتري يابد و مهمتر اينکه در اين ميان آمريکايي ها به نظر انگليسي ها در مورد نظام سياسي ايران تسليم شوند و به تثبيت و تحکيم موقعيت رژيم پهلوي در ايران رضايت دهند و از آن حمايت کنند.بدين ترتيب بود که در پي طرح دولت انگليس جهت تشکيل حزب هاي دولتي در ايران مرحله مهم ديگري از زندگي سياسي اسدا... علم آغاز شد. در واقع با توجه به تجارب اسدا... علم در امور مختلف سياسي و... در سالهاي قبل بود که دولت انگليس تصميم گرفت اسدا... علم به عنوان صحنه گردان اصلي اين مرحله از سياست آن کشور در ايران، يعني تشکيل و اداره حزب برگزيده شود.
انگليسي ها به ويژه در اين زمان از اسدا... علم سخت حمايت مي کردند و او را تنها فردي مي دانستند که قادر است منافع آنها را در ايران حفظ و گسترش دهد.
دکتر منوچهر اقبال دولت خود را در تاريخ 15 فروردين ماه 1336 تشکيل داد و در 20 فروردين ماه همان سال به مجلس شوراي ملي دوره نوزدهم که قريب به اتفاق آنها از طرفداران و حاميان اسدا... علم و شاه بودند معرفي کرد و پنج روز بعد در 25 فروردين ماه 1336 رأي اعتماد گرفت. با توجه به موارد فوق آشکار مي شود که اقبال و دولت او بدون اين که استقلال عملي از خود داشته باشند صرفاً مهره هايي برگزيده شده از سوي شاه، علم و انگليسي ها بودند.
در غير اين صورت بعيد مي نمود بتوانند در مدت بسيار کوتاه ياد شده از مجلس دوره نوزدهم که نمايندگانش دست چيني از دوستان و طرفداران علم و شاه بودند رأي اعتماد بگيرند.
هدف از آوردن اين مقدمات اين است که مسأله تأسيس دو حزب به ظاهر رقيب در اين برهه توضيح داده شود. دکتر اقبال دبيرکل حزب مليون که به عنوان رقيب حزب مردم به رهبري اسدا... علم ظاهر شد، در واقع از طرفداران جدي دربار و شاه با عنايت به حمايت از طرف انگليسي ها بود. بنابراين وجود او در رأس نخست وزيري و دبيرکلي حزب مليون هيچ گونه خطري براي دربار و منافع انگليس نداشت و اينکه وزرايش به راحتي از سوي مجلس و شاه تأييد شدند مؤيد همين نگرش او نسبت به نظام سياسي کشور بود.
در اين ميان آنچه بيش از هر چيز ديگر در موفقيت نقشه انگليسي ها و دربار در بازي دادن آمريکايي ها و جناح داخلي طرفدار آن کشور خودنمايي مي کرد رقابت و دشمني اسدا... علم و دکتر منوچهر اقبال بود.
علم و اقبال هر دو از به اصطلاح جان نثاران و چاکران شاه محسوب مي شدند و از سوي ديگر هر دو با توجه به حمايت انگليسي ها از شاه و رژيم پهلوي از پشتيبانان سياست آن کشور در ايران بودند. عمده دليل رقابت اين دو نفر حسادت بود که هر يک مي خواستند بيش از ديگري به دربار و شاه نزديک باشند. بدين ترتيب اين رقابت و دشمني شخصي بين علم و اقبال باعث مي شد در انظار عمومي چنين تفهيم شود که حزب مردم به رهبري علم و حزب مليون به رهبري اقبال واقعاً مبارزه سياسي مي کنند.
اين امر از يک سو باعث مي شد آمريکا و جناح داخلي وابسته به آن کشور در برابر افکار عمومي داخلي به سوي حمايت از رژيم پهلوي سوق داده شود و معارضان واقعي رژيم هم از صحنه سياسي کشور منزوي شوند.
در اين ميان شخص شاه البته از حسادت و تلاشي که علم و اقبال جهت نزديکي هر چه بيشتر به او داشتند سود مي برد. دولت دکتر اقبال در 15 فروردين 1336 تشکيل شد و حدود 42 روز پس از آن در 27 ارديبهشت ماه 1336 حزب مردم به رهبري اسدا... علم اعلام موجوديت کرد.حزب مليون به رهبري دکتر اقبال نخست وزير هم حدود 7 ماه و پنج روز پس از تشکيل حزب مردم در تاريخ 2 دي ماه 1336 ش، رسماً تأسيس و فعاليت خود را آغاز کرد.
اسدا... علم، مردي براي تمام فصول، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، مظفر شاهدي، ص 289.

  


ايران گيت؛ پايان رسوايي آمريکايي با سکته



روز 17 ارديبهشت 1366 ويليام کيسي، رئيس وقت سازمان سيا، هنگامي که در دادگاه به اتهام طراحي سفر غيرقانوني «رابرت مک





فارلين » مشاور رئيس جمهور آمريکا به تهران بازجويي مي شد، ناگهان در جايگاه خود سکته کرد و جان سپرد. مرگ وي يکي از مهمترين فرازهاي رويدادي است که آمريکايي ها نام آن را در پرونده رفتار خود با جمهوري اسلامي ايران «ايران گيت» نهاده اند. چندماه قبل از اين حادثه در روز سيزدهم آبان 1365 با افشاي سفر محرمانه و غيرقانوني «رابرت مک فارلين» مشاور «رونالد ريگان» رئيس جمهور وقت آمريکا، بحران سياسي بزرگي در آن کشور ايجاد شد که سبب رسوايي بسياري از اعضاي هيأت حاکمه آمريکا گرديد.
محافل آمريکائي اين رسوايي را با رسوايي حاصل از افشاي تقلبات ريچارد نيکسون رئيس جمهور اسبق آمريکا در ماجراي موسوم به «واتر گيت» مقايسه کرده و به همين دليل از آن به عنوان «ايران گيت» نام بردند.
آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در روز 13 آبان 1365 در خطبه هاي نماز جمعه با اشاره به سفر غيرقانوني مک فارلين و هيأت همراه که با پاسپورت ايرلندي و با هواپيماي باربري آن کشور وارد تهران شده بودند، گفت: «ما به دستور امام خميني(ره) از ملاقات با اين افراد خودداري کرديم و فقط هيأتي براي تحقيق راجع به علت سفر و تخليه اطلاعاتي آنان، نزدشان رفت. آنان پس از چند روز بازداشت، از ايران اخراج شدند.»
روز پانزدهم آبان، وزارت امور خارجه ايرلند شمالي با ارسال يادداشتي، به واشنگتن نسبت به استفاده غيرقانوني «رابرت مک فارلين» و همراهانش از گذرنامه هاي ايرلندي به دولت آمريکا اعتراض کرد.روز 17 آبان مک فارلين سفر مخفيانه خود به تهران را دروغ و خيالبافي خواند ولي با افشاي تدريجي رسوائي حاصل از اين سفر و اعتراض وزارت خارجه ايران، ناچار شد بتدريج به آن اعتراف کند.
روز 18 آبان وي اصل سفر را تأييد کرد ولي مدعي بود اين سفر براي توافق با مقامات ايران جهت توقف تروريسم، مذاکره براي خاتمه جنگ و همکاري براي آزادسازي گروگانهاي آمريکايي در لبنان به عنوان سه شرط براي برقراري روابط ميان واشنگتن و تهران انجام شده است!
روز 19 آبان اخبار بيشتري در مطبوعات آمريکا عليه دولت ريگان انتشار يافت. نيويورک تايمز نوشت: اعتبار آمريکا خدشه دار شده است. «کريستين ساينس مانيتور» نوشت: آمريکا با آبروي خود بازي مي کند.
روز 22 آبان ريگان رئيس جمهور وقت آمريکا در نطق تلويزيوني نکاتي را در ارتباط با سفر نافرجام مک فارلين به ايران فاش ساخت و همزمان مک فارلين در يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني اي.بي.سي آمريکا سفر خود به تهران را تأييد کرد و فقط افزود: «ماجراي کيک و انجيل که ايراني ها ادعا مي کنند ما با خود به تهران برده و به مقامات ايران به عنوان کليد فتح باب تقديم داشته ايم صحت ندارد.» مک فارلين همچنين در 24 آبان اعلام کرد برنامه مأموريت مخفي وي به تهران در اواخر سال گذشته مسيحي و از طريق يک ميانجي در لندن ترتيب داده شد. وي در اين اظهار نظر مسؤوليت استفاده غيرقانوني از گذرنامه ايرلندي را به گردن رابط انگليسي خود که با دولت انگلستان در ارتباط بود انداخت.روز اول آذر 8 نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به دولت خواستار معرفي کساني شدند که در تهران با مک فارلين ملاقات کرده اند. در پاسخ به اين اعتراض، امام خميني طي نطقي از معترضين انتقاد کرده و از مسؤولين نظام خواستند که اتحاد خود را بيش از پيش حفظ کنند.در ادامه اظهارنظرهاي مقامات آمريکا، «جيمي کارتر» رئيس جمهور پيشين اين کشور گفت: ايران به صورت يک قدرت نظامي عظيم درآمده که هنوز ناشناخته است. کارتر همچنين به دولت ريگان به دليل سفر مک فارلين به تهران انتقاد کرده و گفت من مطمئنم چنين عملي به منزله خيانت است.
کيسينجر وزير امور خارجه اسبق آمريکا نيز در اين رابطه گفت: تلاش رئيس جمهوري آمريکا براي دوستي با ايران قابل ستايش است ولي نبايد اين ماجرا با واترگيت مقايسه شود زيرا ارتباط با ايران به نفع آمريکاست ولي رسوايي واترگيت شامل منافعي براي يک حزب سياسي بود.
در تاريخ 8 بهمن 1365 دولت ايران انجيل هديه شده از سوي ريگان با دستخط و امضاي وي را که براي مسؤولين ايراني ارسال شده بود، به نمايش گذاشت.

  


شاه در باشگاه همجنس بازان آمريکا



مطلب ترجمه شده اي همراه با عکس هاي متعدد که از مجله «لايف» چاپ آمريکا بريده شده بود، به دفتر اميد ايران رسيد. مترجم





اين مطالب مهندس عبدالرحيم گواهي بود که از اداره پتروشيمي شيراز آن را به نشاني مجله پست کرده بود، او را نمي شناختيم و بار اول بود که با اميد ايران همکاري مي کرد.
مطلب را خوانديم که بسيار جالب بود و از فساد و آلودگي جامعه آمريکا پرده برمي داشت. شرح عکسها را هم ترجمه کرده بود. عيب مطلب اين بود که ناقص بود و مترجم در نامه خود نوشته بود که دنباله مطلب را موقعي مي فرستند که قسمت اول آن در مجله چاپ شود- درست به خاطر ندارم- يا به علت مشغله زياد نتوانسته همه را يک جا ترجمه کند و نوشته بود که بعداً ترجمه مي کند و مي فرستد. مطلب را در مجله چاپ کرديم و قسمت بعدي آن هم رسيد و چاپ شد. پس از چاپ اين مطلب مأموران سانسور و عوامل ساواک به دفتر مجله و چاپخانه ريختند و به دنبال پيدا کردن عامل جرم، مدير و کارکنان مجله را به «ساواک» بردند. تا اينجا کسي از علت بگير و ببندها اطلاعي نداشت. در «ساواک» با اشاره به مجله اي که در دست داشتند مي گفتند چرا عکس شاه را در باشگاه همجنس بازان آمريکا چاپ کرده ايد! ؟
سؤال آنها اين مفهوم را مي رساند که واقعاً شاه در سفر آمريکا به باشگاه همجنس بازان رفته و با آنها عکس گرفته و اميد ايران چنين عکسي را چاپ کرده. مدير، هر چه مجله را ورق مي زد، عکسي از شاه نمي ديد و به آنها اعتراض مي کرد: عکس کو؟!
آنها صفحه اي از صفحاتي را که مطلب همجنس بازان چاپ شده بود نشان دادند و گفتند: اين جاست! مدير در عکس دقيق شد. تابلويي بود که بر ديوار سالن همجنس بازان آويخته بودند که چهره حدود دوازده نفري در آن نقاشي شده بود و چهره يکي از آنها با علامت ضربدر( * ) که بالاي سرش ديده مي شد، شبيه شاه بود. شرح عکس تابلو هم به اين مضمون بود: «در اين تابلو، چهره جمعي از همجنس بازان مشهور جهاني ديده مي شود».
مدير هرچه بيشتر به اين تابلو چاپ شده در مجله اش نگاه مي کرد، بيشتر مطمئن مي شد که خودش است !!! يعني شاه است و جاي انکار نداشت.
تعجب مدير بيشتر در اين بود که علامت( * ) در آنجا چه مي کند؟!
به دفتر مجله تلفن زد تا اصل مطلب و عکسهايي را که عبدالرحيم گواهي فرستاد بود، به «ساواک» ببريم تا بدانند قضيه از چه قرار است. خيلي خونسرد و آرام به چاپخانه رفتيم و همه مطالب و عکسهاي مربوطه را به دفتر مجله برديم و از آنجا به ساواک برده تحويل مدير داديم. بازجوها اطراف ميز حلقه زدند و به تماشاي عکس مورد نظر پرداختند. معلوم شد علامت( * ) کذايي نه روي عکس، بلکه پشت عکس در پايان پاراگرافي که مترجم تا آنجا ترجمه کرده بود قرارگرفته و چون کاغذ مجله «لايف» نازک بود، انعکاس( * ) در روي عکس درست بالاي سر کسي قرار گرفته که شاه است!
به نقل از:خاطرات مطبوعاتي
سيدفريد قاسمي-انتشارات «نشر آبي»

  


نفت ايران براي درشکه هاي بدون اسب



«ويليام ناکس دارسي» باني استخراج نفت در ايران مي باشد. آنچه باعث اقدام او در کسب امتياز نفت از حکومت قاجار شد،



گزارشي بود که دو زمين شناس فرانسوي به نامهاي «ژاک دو مورگان» و «ادوارد کوته» در اختيار او قرار دادند. اين دو نفر که از مناطق جنوبي و غربي ايران ديدن کرده و گزارش مستندي در مورد وجود منابع عظيم نفتي در عمق اراضي اين منطقه تهيه کرده بودند در سال 1901 ميلادي به همراه يک ايراني ارمني به نام «آنتوان کتابچي» و با راهنمايي «سر درموندولف» وزيرمختار سابق بريتانيا به ويليام دارسي معرفي شدند تا امکان حفاري و استخراج نفت ايران را مورد بررسي قرار دهند.
جلسه آنان در منزل ويليام دارسي در لندن تشکيل شد و در حاشيه آن گفتگوي جالبي راجع به نفت ايران بين آنان صورت گرفت. ابتدا دو کاشف فرانسوي گزارش مکتوب خود را به ويليام دارسي تحويل دادند و گفتند که اين گزارش حاصل سفر آنان به مناطقي از جنوب و جنوب غربي ايران و همچنين به اراضي ايلات بختياري است. آنان سپس متذکر شدند که بر اساس مطالعاتشان منابع عظيمي از نفت در عمق زمين اين مناطق وجود دارد.
يکي از ميهمانان فرانسوي بحثهاي حاشيه اي نيز مطرح کرد از جمله اينکه از پنجره منزل دارسي به بيرون نظر افکند و براي اولين بار اتومبيلي را مشاهده کرد. در آن زمان به تازگي اتومبيل در اروپا و آمريکا اختراع شده بود. ميهمانان فرانسوي که گويا اين وسيله نقليه 4 چرخ را هنوز از نزديک به درستي نديده بودند، راجع به آن سؤال کردند. دارسي ضمن توضيح راجع به مختصات و فوايد اتومبيل، از جمله اين عبارت را گفت «اين همان خاصيت درشکه را دارد ولي البته بدون اسب کار مي کند».
ميهمانان فرانسوي گفتند اين درشکه بدون اسب که ضمناً هم سر و صدا دارد و هم دودزاست هرگز نمي تواند جاي يک درشکه دو اسبه را بگيرد» دارسي به آنان پاسخ داد «شما در اشتباه هستيد. من معتقدم که در آينده اتومبيل خواهد توانست انقلابي در وسايل حمل و نقل به وجود آورد و ماشينهاي بدون اسب براي حمل بار و مسافرين به کار خواهد افتاد. زيرا اين طرح هم اکنون در آمريکا در شرف تکوين است و به زودي به ساير نقاط جهان سرايت خواهد کرد.»در اين هنگام «درموندولف» وزيرمختار سابق بريتانيا که در جمع حضور داشت اظهارات دارسي را کامل کرد و گفت «آري، ولي نه بدون نفت. زيرا نفت نيروي محرکه اتومبيل است» يکي از ميهمانان فرانسوي پرسيد «اگر قرار باشد دنيا انباشته از اين گونه درشکه هاي بدون اسب شود، نفتي که بايد به مصرف سوخت آنها برسد از کجا به دست خواهد آمد؟» دارسي پاسخ داد «ما بايد نفت بيشتري را در زيرزمينها بيابيم و بهره برداري کنيم. نفت در همان جاهايي است که شما نمونه اي از آن را در جنوب ايران يافتيد و گزارش آن را امروز براي من آورده ايد. ما بايد زمينها را حفاري کنيم.»
با استفاده از: نفت، سياست و کودتا در خاورميانه
ترجمه: محمد رفيعي مهرآبادي-نشر رسام

  


پيمان سعدآباد



روز 17 تير 1316 پيمان مهمي بين 4 کشور عراق ، افغانستان ، ترکيه و ايران در کاخ سعدآباد تهران به امضا رسيد و به پيمان «سعدآباد» مشهور شد. اين پيمان در شرايطي ميان وزيران امور خارجه اين کشورها امضا شد که در افغانستان ، محمد ظاهرشاه ، در عراق ملک غازي اول ، در ترکيه مصطفي کمال (آتاتورک) و در ايران رضاخان حکومت مي کردند.پيمان سعدآباد وحدت اين چهار کشور را در منطقه و حمايت متقابل در صورت بروز خطر نسبت به يکي از اعضا را دنبال مي کرد. دولتهاي امضا کننده، متعهد شدند از مداخله در امور داخلي يکديگر خودداري کنند ، مرزهاي مشترک را محترم بشمارند، از هر گونه تجاوز نسبت به يکديگر خودداري ورزند و از تشکيل جمعيتها و دسته بندي هايي که هدف از آن اخلال در صلح ميان کشورهاي همجوار و هم پيمان باشد، جلوگيري کنند.
پيمان سعدآباد از جمله قراردادهايي است که انعقاد آن به درخواست انگلستان بود. انگلستان و آمريکا، از سالهاي دهه 1310 ش به بعد، با ادعاي اوجگيري خطر نفوذ کمونيسم، همواره در تلاش بودند تا براي حفظ مستعمرات خود، دولتهاي آسيايي خط مقدم جبهه شوروي را در يک خط کمربندي دفاعي قرار دهند. هدف اين بود که علاوه بر به وجود آوردن قدرتهاي متمرکز در منطقه ، آنان را از طريق پيمانهاي سياسي نظامي به هم پيوند دهند. اين روش، هم نيرومندي اين قدرتها را در پي داشت و هم ديوار دفاعي محکمي در مقابل پيشروي احتمالي روسها به وجود مي آورد.
پيمان بغداد (منعقده در پنجم اسفند /1333 فوريه 1955 ) و پيمان سنتو (منعقده در 30 اسفند /1337 فوريه 1559 ) نتيجه همين القائات بود و با هدف شکل گيري پيمانهاي منطقه اي در برابر نفوذ کمونيسم منعقد مي شد. گفتني است، پيمان سعدآباد تا ظهور هيتلر در اروپا، تأمين کننده اهداف انگلستان در آسيا بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com