صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-14
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 23تیر ماه 1388

[ هنري ]
 * گفتگو با جواد گنجعلي برنده قلم زرين براي «دري بر پاشنه اندوه» ؛
دستمزد شاعر در سرزمين ما همين آفرين هاست
 * نگاهي به فيلم «درباره الي» ساخته اصغر فرهادي؛ تلخي بي پايان
 * با برتولت برشت
 * فرخ لقا هوشمند درگذشت
 * اعزام گروه دوم هنرمندان تجسمي به ونيز
 * سعدي افشار در جشنواره آئيني روي صحنه مي رود
 * «عصر يخي 3 » بار ديگر پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد
 * دبير جايزه مهرگان: تصميمي براي برگزاري جايزه مهرگان نگرفته ايم
 * بزرگداشت «آذريزدي» در تهران برگزار مي شود

گفتگو با جواد گنجعلي برنده قلم زرين براي «دري بر پاشنه اندوه» ؛
دستمزد شاعر در سرزمين ما همين آفرين هاست



* عباسعلي سپاهي يونسي

جواد گنجعلي را چند سالي است، مي شناسم. شاعري است جوان که شعر را جدي گرفته است و حاصل اين سختگيري، سروده





هاي جدي و تأمل برانگيز اوست. وقتي مي پرسم متولد چه سالي است با لبخندي مي گويد: «شناسنامه من به هم ريخته است. متولد نيشابور و بزرگ شده نيشابور و مشهد و حالا هم ساکن مشهدم.»
«چهارم شخص مفرد» کتاب اول اين شاعر است که قالب آن غزل است، اما در مجموعه «دري بر پاشنه اندوه» او مخاطب خود را به شعرهاي سپيد ميهمان مي کند که خواندني است و البته «پرستوهاي جهان» در قالب لوح فشرده با صداي او را نبايد فراموش کرد که گزيده شعر جنگ شاعران جهان است.
سه چهار روز پيش، مجموعه «دري بر پاشنه اندوه» گنجعلي به عنوان برگزيده جايزه قلم زرين، معرفي شد. افتخاري ديگر براي شعر جوان خراسان و انگيزه اي براي گپ و گفتي با اين شاعر جوان خراساني در ظهري تابستاني رو به روي جواد مي نشينم و مي پرسم:
* جوايز ادبي چه تأثيري بر شعر شاعر دارد و شخصاً اين جايزه، چه تأثيري بر شعر جواد گنجعلي دارد؟




** جايزه يک نوع تشويق است. چه شاعر يک دانش آموز باشد و چه يک شاعر حرفه اي. انسانها در هر موقعيت و مقامي تشويق را دوست دارند. دوست دارند کار آنها ديده شود و جايزه گرفتن يعني ديده شدن کار شاعر و ارج نهادن به تلاش او. جايزه اي هم که من گرفتم خارج از اين قاعده نيست. ساکن مشهدم نه ساکن تهران و خارج از دسته بندي هاي شعري رايج اين سالها و مشغول کار خودم بودم و سعي کرده ام تنها و تنها به شعر برسم و به شعريت شعر فکر کرده ام تا به حاشيه ها و اکنون که شعرم توانسته است ديده شود خوشحالم. جايزه «قلم زرين» هم براي من جايزه اي است مثل ديگر جايزه ها نه فوق العاده با اهميت و نه بي اهميت. اين جايزه و اين توجه به شعر من نشان مي دهد شعرم مخاطب خود را دارد و اين باعث اميدواري من است.
* اشاره اي داشتي به ديده شدن کارت و تشويق و بحث مخاطب. در لحظه سرايش شعرت تا چه اندازه به اين دو موضوع فکر مي کني؟
** نمي دانم من فکر مي کنم... .
* اصلاً به نظرت لازم است شاعر به مخاطب خود فکر کند؟
** خب، وقتي شاعر شعرش را مي گويد مخاطب در فرآيند خلق شعر با او همکاري مي کند. شاعر مخاطب خود را مي بيند که در کنار او نشسته است و شاعر دارد شعرش را بازگو مي کند. براي من حداقل اين طور است. وقتي شعر مي گويم احساس مي کنم عده اي که سليقه آنها را قبول دارم دور و بر من نشسته اند و شعرم را مي شنوند. اينها حرفه اي هستند و کساني هستند که من احساس و سليقه آنها را نسبت به شعرم قبول دارم، پس اين نشان مي دهد من شعرم را فقط براي خودم نمي گويم. شعر زاييده مي شود و با شاعر و مخاطب او زندگي مي کند و اگر اين گونه نباشد شعر کارکردي ندارد.
* و به تشويق مخاطب شعرت تا چه اندازه اي فکر مي کني؟
** خب از لحاظ رواني هم رفتارگراها اعتقاد دارند رفتارهاي انساني حاصل تشويق و تنبيه است! احساس مي کنم من هم نيازمند تشويق مخاطب هستم و اگر بگويم نيستم دروغ گفته ام. همان طور که دوست داري شعرت نقد بشود دوست داري که تشويق هم بشود و دست کم آفريني از سر آگاهي بشنوي، چون دستمزد شعر در سرزمين ما همين آفرين هاست. شعر حرفه نيست، هر چند حرفه اي شده است و کاش به همين محدود شود. بر عکس کشورهاي همسايه ما مثل تاجيکستان، ارمنستان و... که شاعر احترام عجيبي دارد. در کشور ما شاعر يک انسان عجيب است با کردارهاي عجيب تر!
حالا در اين جامعه گوش دادن به شعر شاعر از طرف مخاطب يک نياز است و اگر اتفاق بيفتد شاعر خوشحال مي شود.
* وقتي از سهم مخاطب در شعرت سخن مي گويي چه اندازه براي او سهم قائلي و چه توقعي از او در مواجهه با شعرت داري؟
** من هرگز خودم را به خاطر مخاطب، سانسور نکرده ام، چون ذائقه مخاطب متفاوت است يک شعر از يک شاعر، از مخاطب متفاوت امتياز متفاوت مي گيرد از يک مخاطب نمره متوسط و از مخاطب ديگري نمره و امتيازي ديگر اينها باعث سردرگمي شاعر مي شود من احساس مي کنم در عين اينکه مخاطب ها بايد در شعر شاعر زنده باشند و نفس بکشند، اما شاعر نبايد به خاطر مخاطب خود را سانسور بکند. من در شعرم هواي مخاطب خاص را داشته ام سعي کرده ام آنچه را مخاطب خاص مي خواهد در شعرم باشد.
* منظورت از اين مخاطب خاص چيست، يعني مخاطب فرهيخته؟
** صحبت فرهيختگي و سواد نيست؛ مخاطب خاص من کسي است که مثلاً با «دري بر پاشنه اندوه» ارتباط برقرار کند و البته مي شود فرهيخته را هم معنا کرد.
* يعني مخاطبي که با شعر آشنايي دارد؟
** بله، از اين منظر درست است. اما اگر مخاطب مورد نظر مثلاً يک ليسانس ادبيات است که حتي غزل را هم نمي شناسد، اين مورد نظر من نيست. مخاطب خاص من فردي است که شعر امروز را درک کرده است و شعر يا شعرهايي از چند شاعر بزرگ مثل نيما، اخوان، شاملو، سهراب و... را خوانده است.
* وقتي بحث مخاطب مي شود و از بين بي شمار مخاطبان، گروهي را انتخاب مي کني که جزو اقليت است، دغدغه کم شدن مخاطب شعرت را نداري؟
** من به دنبال کيفيت مخاطب شعرم هستم نه کميت. اگر شمارگان کتابم 200 تا باشد اما همين دويست نفر، همانهايي باشند که شعر را مي شناسند و من هم به نظر آنها احترام مي گذارم، برايم کافي است و در هنر اين اتفاق افتاده است. مثلاً فرهاد کسي است که مخاطب خاصي دارد، اما اين مخاطب خاص و کم او آدمهاي تأثيرگذاري هستند. کساني که مي توانند سر دسته گروه ها و مخاطبان ديگر باشند که فرهيخته اند.
* شمارگان کتاب چه تعداد بود؟
** متأسفانه هزار تا.
* به نظر خودت از اين تعداد کتاب، چند تايش را مخاطب غيرهمکار ما که منظورم «شاعران» است خوانده اند؟
** نمي دانم چه اندازه بوده اند، اما اين را مي دانم که اگر مخاطبي از اين نوع، کتابم را خوانده است، آنها افرادي بوده اند که اتفاقي به کتاب رسيده اند يا کتاب به آنها رسيده است و مخاطب اصلي کتاب من آن افرادي بوده اند که شناختي از من و شعرم داشته اند و يا افرادي بوده اند که به واسطه آنهايي که مرا مي شناسند سراغ شعر من رفته اند و کتاب را خريده اند.
* پخش کتابت به چه شکل بود، راضي بودي؟
** متأسفانه بايد بگويم در مشهد هيچ پخش خوبي وجود ندارد. شاعر، کتاب چاپ مي کند و هر اندازه کتاب او خوب باشد ناشر آن را به شاعر مي دهد تا خودش پخش کند و از اين جا مشکل اصلي شاعر و صاحب اثر شروع مي شود. شاعر بايد شعرهايي که حاصل چند سال تلاش اوست را در قالب کتابي زير بغل بزند و دنبال مخاطب راه بيفتد و اين درست نيست.
* کاري که اصلاً وظيفه شاعر نيست... .
** بله! حالا اول کار مي تواني حداکثر صد جلدي را به دوست و آشنا هديه کني ولي مي ماني با 900 جلد ديگر چه بکني. و تنها اتفاق مهمي که در اين ميان مي افتد اين است که شعر و شاعر همديگر را فراموش مي کنند، زيرا تو در اين حرفه مقدس که درآمدي در آن نيست سرمايه گذاري کرده اي و بايد دلت به اين خوش باشد که مثلاً ارشاد از کتابت خوشش بيايد و چند جلدي از کتابت خريداري شود.
* از خريد ارشاد گفتي. چه قدر برايت مهم است ارشاد کتابت را بخرد، چون خود من موافق اين نيستم که نهادها و دستگاه ها کتابم را بخرند. دوست دارم مخاطب شخصاً براي تهيه کتابم اقدام کند.
** ببينيد، اصلاً صحبت بر سر اين است که آيا درست است که ارشاد متولي شعر باشد و آيا حمايتهايي که اتفاق افتاده است درست بوده يا حمايتي از ناشر بوده است؟ اما اينکه دوست دارم کتابم را ارشاد بخرد يا مخاطب، خب من هم دوست دارم مخاطب کتابم را بخرد، اما در عين حال دوست دارم کتابم به کتابخانه ها هم برود، چون خودم در جايي زندگي کردم و بزرگ شدم که در کتابخانه اش شاعران زيادي را شناختم و اگر با خريد کتابم، اين کتاب به کتابخانه هاي شهرها و روستاهاي کوچک برود خوشحالم. ولي اگر قرار است کتابم را ارشاد بخرد و چند سالي در انبار ارشاد بماند با اين خريد موافق نيستم و موافق اين هم نيستم که کتاب را بخرند و مثلاً در شب جشن فلان مناسبت، از طرف فلان صنف، کتاب را به شرکت کنندگان هديه بدهند و بعد کتابم به جاي خوانده شدن زير گلداني قرار بگيرد تا گلدان بالاتر بيايد.
* با همه اين مشکلاتي که از آنها حرف زدي وضعيت شعر جوان امروز خراسان را چگونه مي بيني؟
** من افتخار مي کنم که خراساني ام و اين سخن از جنس آن سخناني است که «برادر جان خراسان است اينجا» نيست. براي من شعر مهم است، جغرافيا مهم نيست. ولي گفته ام خيلي ها بايد ساکت شوند و گوششان را به سمت خراسان برگردانند تا صداي شعر خراسان را بشنوند. احساس مي کنم شعر سپيد خراسان، امروز سردمدار اين نوع شعر در کشور است و بهترين ها امروز در مشهد زندگي مي کنند. البته اين نظر من درباره شعر سپيد است.
* اين ادعا تا چه اندازه از طرف شاعران ديگر استانها پذيرفتني است؟ چون به عنوان خبرنگاري که با شاعران ديگر استانها در ارتباطم کم و بيش آنها هم همين نظر را درباره شعر استانشان دارند!
** وقتي آدم ادعا مي کند بايد نمونه هم داشته باشد. نمونه اين توانايي براي شعر خراسان مي تواند مجموعه جوايزي باشد که به دست آورده است که يک نوع انعکاس است. مثلاً وقتي شعر سپيد خراسان محمدباقر کلاهي اهري را دارد خب در حد و اندازه کلاهي اهري ما کم شاعر داريم. تصور مي کنم حرف من تنها يک ادعا نيست و جبهه نمي گيرم که خراساني ام. من به حرفي که مي زنم اعتقاد دارم.
* با پذيرش حرفهاي شما حالا اگر قرار باشد اين شعر آسيب شناسي شود بزرگترين آسيب متوجه شعر جوان خراسان را چه مي داني؟
** جايي گفته ام که ما شاعران مي خواهيم تابستان گرم خودمان را در رودخانه زلال شعر خنک کنيم و گفته ام: کار ما تخمين عمق اين رودخانه نيست. ما فقط مي خواهيم ظهر عرق ريزانمان را خنک کنيم و گاهي گمان مي کنم بحثهايي از اين دست شايد بيهوده باشد. شاعر بايد شعرش را بگويد. اين بحث کار مثلاً يک دکتر ادبيات است که با شعر امروز هم پيوند دارد و بايد بيايد شعر امروز خراسان را در يک بازه زماني مشخص بررسي کند.
* من هم همين بازه زماني را مي خواستم اضافه کنم و اين را هم اضافه کنم که به عنوان يک شاعر که به محافل شعري رفت و آمد داري و شعر دوستان شاعرت را مي شنوي و... .
** خيلي دقيق نشده ام که شعر جوان امروز خراسان چه کاستي هايي دارد، ولي اينکه کاستي هايي دارد، ترديدي نيست. اما چون من خودم هم در اين رودخانه شنا مي کنم خيلي متوجه کاستي ها نيستم و اين را کسي مي تواند ببيند که بيرون ايستاده و شناگران را تماشا مي کند.
* اما مي شود شناي بغل دستي هايت را ببيني!
** به باور من خوب است، اما مي بينم که بعضي وقتها حاشيه ها خيلي زياد است و اين مي تواند براي شعر خراسان مضر باشد. بعضي ها خيلي درگير حاشيه ها مي شوند و افراد حاشيه ساز هم کم نيستند.
* و حرف آخر... .
** براي شاعران آرزوي موفقيت دارم.

  


نگاهي به فيلم «درباره الي» ساخته اصغر فرهادي؛ تلخي بي پايان



*ساسان اميرکلالي

خلاصه فيلم: چند خانواده تصميم مي گيرند براي تفريح به شمال بروند و در عين حال دختري جوان به نام «الي» را با احمد که بتازگي





از همسرش جدا شده، آشنا کنند. اما الي به يکباره ناپديد مي شود. جمع احتمال مي دهند، او در دريا غرق شده، اما جنازه اش را هنوز پيدا نکرده اند ...
***
اصغر فرهادي در جديدترين فيلمش به نقش دروغ، پنهان کاري و قضاوتهاي ناعادلانه و عجولانه در بين خانواده ها مي پردازد و به تماشاگر نشان مي دهد که يک دروغ يا پنهان کاري ساده مي تواند چه عواقبي را در پي داشته باشد. البته شايد با اين توضيح گمان کنيد اين فيلم يکي از آن فيلمهاي اخلاق گرايانه اي است که سينماي ما طي اين سالها نمونه هاي متعددي از آن را شاهد بوده است. در اين صورت شما هم دچار همان مسأله اي شديد که فيلم به آن مي پردازد؛ يعني همان قضاوتهاي لحظه اي و عجولانه.
در حقيقت ما با فيلمي سر و کار داريم که نفس تماشاگرش را در سينه حبس مي کند و براي لحظه اي راحتش نمي گذارد. هرچند که در 30 دقيقه ابتدايي فيلم ما شاهد سرخوشي هاي اين جمع هستيم و از اينکه در کنار آنها هستيم، لذت مي بريم.
اما بعد از اين 30 دقيقه مفرح 8 دقيقه نفسگير داريم که در واقع شوک اولي است که به تماشاگر وارد مي شود و از آن به بعد اضطراب و دلشوره اي است که به دنبال آن 8 دقيقه مي آيد و در پايان فيلم، تماشاگر راضي مي شود که يک پايان تلخ را بر اين همه تلخي بي پايان ترجيح دهد. (اشاره به ديالوگي از فيلم که يک پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است). يکي از آن پايان هايي که سينما مديونش خواهد بود و مخاطب هرگز فراموشش نخواهد کرد.
فيلم به موضوع سرنوشت و نقش خود افراد بر سرنوشتشان اشاره مي کند. شايد بتوان گفت، سرنوشت تلخ همه افراد، نتيجه اعمال و رفتارهاي خود آنهاست. «سپيده» با دروغها و پنهان کاري هايي که مي کند، مجبور مي شود در انتها دروغ بزرگتري بگويد و جالب آن است که درست بعد از اينکه دروغ نهايي (همان بردن آبروي الي) را مي گويد، جسد الي پيدا مي شود.
گويي تا آن لحظه نمرده بود و مرگ جسماني اش به دنبال مرگ شخصيتي اش مي آيد. در واقع او نتيجه رفتارهايش را درست از لحظه اي که در ماشين بر اثر برخورد با ديوار ويلا بسته مي شود که حاکي از گير افتادنش در موقعيتي خودساخته است، مي بيند. همچنين نشستن سپيده روي صندلي آخر (جايي که شباهت بسياري به مکان بازجويي دارد) حاکي از پاسخگو بودن ابدي او در برابر مرگ الي است و در اين بين بقيه نيز سهيم هستند که به گل نشستن خودرو اشاره به همين مسأله دارد.
مي توان از زواياي گوناگوني به اين اثر پرداخت. اين فيلم به لحاظ فيلمنامه يکي از قوي ترين فيلمنامه هاي سينماي ايران است، به صورتي که همه اتفاقات و همه ديالوگها به حدي در يکديگر تنيده شده اند که هر چه فيلم پيش مي رود، بيشتر متوجه ضرورت وجود آنها در لحظات پيش مي شويم. براي مثال در ابتداي فيلم سپيده (گلشيفته فراهاني) به صاحب ويلا به دروغ مي گويد که نوعروس و تازه دامادي در بين ما وجود دارد. در جاي ديگر فيلم، همان زن صاحب ويلا براي عروس و داماد خيالي، مبارک باد مي خواند که سپس با غيب شدن الي باعث شکل گيري اين ايده مي شود که الي از اين حرکت ناراحت شده و جمع را ترک کرده و همچنين زماني که نامزد الي به خانه صاحب ويلا مي رود، صاحب ويلا ديالوگي در خصوص عروس و داماد به زبان مي آورد که خودش باعث شوک ديگري در فيلم مي شود.
همچنين به عنوان مثالي ديگر مي توان به عدم آنتن دهي تلفن همراه در ويلا اشاره کرد که چند موقعيت به هم پيوسته بر اثر اين مسأله شکل مي گيرد. شخصيت پردازي ها نيز هر کدام بنا به ضرورت و رخدادهاي فيلم، آن هم در جزيي ترين رفتار کاراکترها انجام شده. براي مثال شخصيت پردازي الي که مي توان آن را از بهترين شخصيت پردازي هاي يک زن در سينماي اين سالها دانست، با هم مرور مي کنيم. يک نمونه عيني و دم دست از يک زن امروزي با همه ترديدهايش، شکننده بودنش، در پي حامي گشتنش و تصوير معصوميت از دست رفته اي که در بادبادک هواکردن، آن را جستجو مي کند.
بعضي ها اعتقاد دارند، الي از مرموز ترين شخصيتهاي سينمايي ماست. شايد تا حدي حق با آنان باشد، اما کليد دستيابي به همه اين رمز و رازها در خود فيلم نهفته است. الي، دختري است که نامزدي داشته و قرار است به رابطه اش پايان دهد. اما چرا؟ مگر نامزدش چه ايرادي دارد؟ بنا بر اطلاعاتي که از طريق فيلم دستگيرمان مي شود، الي را دختري مي بينيم که مادري نگران و بيمار دارد.
او مدام از مادرش صحبت مي کند. حتي در پانتوميمش از مادر حرف مي زند. اين مادر است که بهانه اي مي شود براي بازگشتش. اما چرا او از پدرش چيزي نمي گويد؟ احتمالاً الي يا پدر ندارد يا اگر دارد پدري است که نتوانسته نقش پدري را بخوبي برايش بازي کند و براي همين از ذهنش پاک شده و اين همه اصرار او بر به زبان آوردن نام مادرش هم مي تواند به نوعي فرافکني نسبت به اين قضيه باشد. حتي بازي کردن واليبال در بين جمعي که همه آنها مرد هستند هم مي توان به نوعي سرکوب ميل شديدش به عاطفه پدري دانست که مجبور شده خودش را با مردها که در جايگاه قدرت هستند، همسان کند و همين کمبود باعث شده تا از همسرش چنين انتظاري داشته باشد که جاي خالي پدرش را پر کند.
اما نامزد او بچه تر و سر به هوا تر از اين حرف هاست؛ او زود از کوره در مي رود. در دو سکانس متفاوت با دو شخص متفاوت دعوا مي کند و فرقي نمي کند که طرف دعوا زن باشد يا رقيب عشقي اش و همچنين حسي که عليرضا (صابر ابر) نسبت به الي دارد، يک حس قيم م؛بانه است. (براي همين است که در ابتدا خودش را جاي برادر الي معرفي مي کند).
پس الي از اين آدم بريده و در صدد جدايي از اوست. براي همين است که به سفر مي آيد تا با احمد آشنا شود که شايد احمد همان مرد حمايتگر زندگي اش باشد، اما نيست. او به جاي اينکه حامي الي باشد، او را از پشت مي ترساند.
و زماني که الي مي خواهد خرده شيشه ها که مي تواند نشاني باشد از شخصيت تکه تکه شده و در عين حال شکننده اش و يا حتي فراتر، روحيات زنانه اش را به او بدهد، او از ترس آنکه صدمه جسمي (روحي) نبيند، از زير آن بار سنگين شانه خالي مي کند. اينجاست که دچار عذاب وجدان مي شود و براي رهايي از اين حس به کودکي خودش پناه مي برد و بادبادک هوا مي کند و به دريا مي زند تا از آن عذابي که در پي گناهش احساس مي کند، تطهير شود.
در واقع اين سفر براي الي حکم تطهير کنندگي و منزه کردن او از همه آن چيزهايي است که معصوميتش را نشانه رفته است. همان طور که در سکانسي، زن صاحب ويلا براي الي مبارک باد مي خواند و با ميزانسني که براي حرکت او در نظر گرفته شده، موقعيت به حجله رفتن (به استقبال مرگ رفتن) او را تداعي مي کند. همچنين مي توان به اين نکته در نوع پوشش بازيگران اشاره کرد که الي تنها زني است که شال سفيد به سر دارد که مي تواند نشان از پاک تر بودن او نسبت به ديگران باشد.
و البته اين فيلمنامه حساب شده بايد با اجرايي قوي در کارگرداني همراه شود تا به فيلم جلا دهد. براي مثال به سکانسي که آرش در حال غرق شدن است و مردها براي نجات او به آب مي زنند، توجه کنيد که چگونه مي تواند نفس تماشاگر را براي 5 دقيقه در سينه حبس کند.
هرچند که «درباره الي» توانست جايگاه ارزنده اي در بين منتقدان براي خودش دست و پا کند و حتي جايزه خرس نقره اي بهترين کارگرداني جشنواره برلين را هم از آن خود نمايد، اما با مشکلاتي که برايش پيش آمد، نتوانست آن جايگاه مناسب را در بين تماشاگران و جدول فروش فيلمها بيابد؛ آن هم فيلمي که پيش بيني مي شد بتواند در يک شرايط اکران بهتر، رکورد فروش قابل ملاحظه اي داشته باشد.

  


با برتولت برشت



* خديجه زمانيان
با شروع تعطيلات تابستاني فرصت مطالعه بيشتري در اختيار همه قرار گرفته است. اگر دوست داريد اوقات فراغت و بيکاري را با





مطالعه کتاب بگذرانيد، براي آشنايي با کتابهاي تازه چاپ شده، ستون «پشت ويترين» را هر هفته بخوانيد.
* مدتي است نويسندگان به دنبال نوشتن داستانک در حوزه دفاع مقدس هستند. چند عنوان از اين کتابها در همين ستون معرفي شد. به تازگي اثر ديگري با عنوان «دلي به وسعت دريا» به قلم «سهيلا صلاحي اصفهاني» به بازار کتاب آمده است.
«دلي به وسعت دريا» شامل 46 قصه چند سطري با موضوع دفاع مقدس است که به همراه تصاوير مرتبط، معنا پيدا مي کند. اين کتاب توسط انتشارات سازمان فرهنگي، تفريحي شهرداري اصفهان منتشر شده و به بازار کتاب آمده است.
نويسنده «دلي به وسعت دريا» براي نوشتن برخي داستانها از زندگينامه چند سردار شهيد استفاده کرده است.
* علي عبداللهي را همه با ترجمه شعرهايش از زبان آلماني مي شناسند. اين مترجم به تازگي مجموعه شعري منتشر کرده است که «بادها شناسنامه مرا برده اند» نام دارد. اين مجموعه شعرهاي سالهاي اخير سفرنامه و نوشته هاي طنز اين شاعر و مترجم را در بر مي گيرد که توسط نشر «ارو» به چاپ رسيده است. همچنين «فيل» مجموعه اي شامل 140 داستانک فلسفي از برتولت برشت است که اين مترجم آن را ترجمه کرده و توسط نشر «مشکي» به بازار کتاب فرستاده است.
* سيروس ابراهيم زاده هنرمندي است که علاوه بر فعاليت در عرصه تئاتر، به نوشتن هم مشغول است. او تا به حال چند جلد کتاب را روانه بازار کتاب کرده است.
به تازگي اين هنرمند مجموعه «رهانيدن» را که سه دوره فعاليت هنري او را در بر مي گيرد، نوشته و چاپ کرده است. اين مجموعه شامل سه کتاب «اقتباس از ادبيات خارجي»، «رهانيدن» و «محمودآباد» است که اخيراً به چاپ رسيده است.
اين مجموعه به ترتيب، سه دوره زندگي هنري و حرفه اي ابراهيم زاده را طي 56 سال فعاليت هنري در بر مي گيرد. مجموعه «رهانيدن» توسط انتشارات «قطره» به چاپ رسيده است.
* اگر دوست داريد داستان کوتاه را بهتر بشناسيد، کتابي را که تورج رهنما به تازگي نوشته است، بخوانيد. اين اثر «جايگاه داستان کوتاه در ادبيات امروز ايران» نام دارد. رهنما در اين اثر در دو مقدمه مفصل و جداگانه با عنوانهاي «زمينه هاي پيدايي ادبيات داستاني جديد در ايران» و «پيشگامان داستان نويس نوين در ايران؛ 1300 تا 1357 » به بررسي موضوع کتاب پرداخته است.
رهنما در اين اثر نمونه هايي از آثار 18 نويسنده معاصر را آورده و سعي کرده با اين نمونه ها، شيوه کار نويسندگان را نشان دهد و ميزان کيفيت آثار آنان را باز نمايد.
«دوستي خاله خرسه» از محمد علي جمالزاده، «سگ ولگرد» صادق هدايت، «گيله مرد» بزرگ علوي، «انتري که لوطي اش مرده بود» صادق چوبک، «شلوارهاي وصله دار» رسول پرويزي، «ماهي و جفتش» ابراهيم گلستان، «جشن فرخنده» جلال آل احمد، «شهر کوچک ما» احمد محمود، «اين سوي تل هاي شن» جمال ميرصادقي، «گاو» غلامحسين ساعدي، «صدا که مي پيچد» نادر ابراهيمي، «ماشين مبارزه با بي سوادي» فريدون تنکابني، «غيرمنتظر» بهرام صادقي، «مردي با کروات سرخ» هوشنگ گلشيري، «من چه گوارا هستم» گلي ترقي، «بياباني» محمود دولت آبادي، «موتور برق» علي اشرف درويشيان و «شاهنامه» امين فقيري نمونه هاي آورده شده در اين کتابند.
همچنين در بخش «درباره نويسندگان اين مجموعه» زندگينامه مختصري از آنها به دست داده شده است.
«جايگاه داستان کوتاه در ادبيات امروز ايران» به تازگي توسط نشر «اختران» چاپ شده و به بازار کتاب آمده است.

  


فرخ لقا هوشمند درگذشت



فرخ لقا هوشمند بازيگر پيشکسوت تئاتر، سينما و تلويزيون در سن 81 سالگي از دنيا رفت.




به گزارش ايسنا فرخ لقا هوشمند متولد 25 اسفند 1307 سابقه حضور در بيش از 70 فيلم سينمايي را دارد.
اين بازيگر پيشکسوت سينما که به دليل عارضه مغزي چند هفته گذشته در بيمارستان بستري بود، طي روزهاي گذشته به منزل منتقل شده بود و در منزل از دنيا رفت.
گفته مي شود: مراسم تشييع پيکر هوشمند قرار است صبح چهارشنبه 24 تير ماه از مقابل خانه سينما انجام شود.فرخ لقا هوشمند با نام اصلي فرخ لقا پوررسول، همسر رضا هوشمند بازيگر سينما و تئاتر که دوران بازيگري را در هنرستان هنرپيشگي زيرنظر عطاء ا... زاهد، مجيد محسني و حميد قنبري در سال 1234 آغاز کرد و بلافاصله در تئاتر گيلان فعال شد.
شروع فعاليت در سينما در فيلم «نردبان ترقي» در سال 1336 بود و از عمده نمايشهايش مي توان از«خسرو و شيرين»، «خسيس» و ... نام برد.
از عمده مجموعه هاي تلويزيوني و فيلمهاي وي مي توان «کوچک جنگلي»، «لبخند زندگي»، «عياران»، «داستان يک شهر»، «خانه به خانه»، «مدرسه مادربزرگها»، «سوخته دلان»، «تهران 11 »، «دردسر بزرگ»، «سايه ها»، «چراغ جادو»، «قصه هاي شهرک»، «دختران»، «مامان آفاق» و در فيلمهاي سينمايي چون«علي واکسي»، «شب قوزي»، «شوهر آهوخانم»، «کلاغ»، «باشو غريبه کوچک»، «کلاه قرمزي و پسرخانه»، و ... نام برد.

  


اعزام گروه دوم هنرمندان تجسمي به ونيز



گروه دوم هنرمندان تجسمي براي بازديد از پنجاه و سومين بي ينال بين المللي ونيز به زودي عازم اين کشور مي شوند.
به گزارش فارس، گروه اول هنرمندان اعزام شده به ونيز با احتساب سه هنرمند شرکت کننده در اين دوره از بي ينال حدود ده نفر بودند و بخش روابط بين الملل موزه هنرهاي معاصر تهران سرگرم انجام مقدمات لازم براي اعزام گروه دوم هنرمندان متقاضي به اين کشور است.
به گفته غلامعلي طاهري مشاور هنري مدير کل دفتر امور هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد قرار بود مقدمات سفر حدود 45 نفر از هنرمندان متقاضي به ونيز فراهم شود اما با توجه به مدت زمان شش ماهه برپايي اين بي ينال و فراهم بودن محل اقامت هنرمندان، اين تعداد افزايش خواهد يافت.

  


سعدي افشار در جشنواره آئيني روي صحنه مي رود



گروه هنر- «سعدي افشار» بازيگر شاخص نمايش هاي سنتي در چهاردهمين جشنواره بين المللي نمايشهاي آئيني - سنتي روي صحنه ظاهر مي شود.
به گزارش روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي، «سعدي افشار» با نمايش «قولنج» نوشته داود فتحعلي بيگي و کارگرداني حسين بابايي در جشنواره حضور خواهد داشت و به ايفاي نقش خواهد پرداخت.
اين نمايش 90 دقيقه اي که در زمان جشنواره در تماشاخانه سنگلج به اجرا در خواهد آمد، پس از پايان جشنواره نيز در همان تالار به اجراهاي خود ادامه خواهد داد.
چهاردهمين جشنواره بين المللي نمايشهاي آئيني-سنتي از 8 تا 16 مرداد در تهران برگزار خواهد شد.

  


«عصر يخي 3 » بار ديگر پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد



قسمت سوم انيميشن «عصر يخي» براي دومين هفته متوالي در رتبه نخست پرفروش ترين فيلمهاي سينماي جهان ايستاد.
به گزارش ايسنا، فيلم «عصر يخي؛ سقوط دايناسورها» در تعطيلات آخر هفته، فروش 98 ميليون دلار را از 12 هزار سالن در 102 کشور به دست آورد تا پرفروش ترين فيلم هفته نام بگيرد.
اين انيميشن که در هفته اول اکران فروش 151 ميليون دلار را کسب کرده بود، اکنون به مجموع فروش 327 ميليون دلار رسيده است. اين فيلم هفته گذشته بالاترين رکورد فروش آغازين يک فيلم انيميشن در تاريخ سينما را به دست آورد.
به گزارش هاليوود ريپورتر، رتبه دوم جدول پرفروش ترينها در اختيار «ترانسفور مرها 2 » قرار گرفت.

  


دبير جايزه مهرگان: تصميمي براي برگزاري جايزه مهرگان نگرفته ايم



دبير جايزه ادبي مهرگان گفت: هنوز تصميمي براي برگزاري اين جايزه در سال 88 نگرفته ايم.
عليرضا زرگر در گفتگو با مهر با اشاره به برگزار نشدن اين جايزه در سال گذشته به دليل «نامطلوب بودن آثار ارسالي» گفت: هنوز تصميمي براي دوره جديد نگرفته ايم.

  


بزرگداشت «آذريزدي» در تهران برگزار مي شود



نخستين مراسم بزرگداشت مرحوم «مهدي آذريزدي»، نويسنده پيشکسوت ادبيات کودک، در تهران برگزار مي شود.
به گزارش فارس، مؤسسه سپند آسايش پارس (سپاس) ويژه برنامه ادبي مرداد ماه خود را به بزرگداشت «مهدي آذر يزدي» نويسنده کودک و نوجوان و خالق «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» اختصاص داده است.
اين برنامه، اولين بزرگداشت آذر يزدي در تهران به شمار مي آيد که تاکنون اعلام شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com