|
راسيوناليسم، از ريشه « ratio » به معناي عقل گرفته شده است و بر اين اساس به معناي عقل مداري يا اصالت دادن به عقل و عقل گرايي است.
اين اصطلاح به معناي اين است که عقل به تنهايي و مستقل از وحي و پيام آسماني مي تواند قانون گذاري کند که در اين صورت، بشر ديگر به اديان، پيامبران، کتابهاي آسماني و آموزشهاي الهي نيازي ندارد؛ زيرا با کمک عقل و تصميم گيريهاي عقلاني مي توان نياز بشر را برطرف نمود.
پايه گذار اين انديشه، رنه دکارت بود. او در اين خصوص نوشته بود: «مذهب اصالت عقل که بر اولويت و حاکميت عقل استوار است، از تعابير مشترکي است که بر معاني و مفاهيم مختلف اطلاق مي شود. اصول عقل که قوانين اذهان است، قوانين اعيان نيز هست و نه فقط براي فاعل شناسايي، بلکه براي متعلق شناسايي نيز معتبر است. به عبارت ديگر، قدر و اعتبار آنها مطلق است. پس مي توان براي شناخت اشيا به آنها متکي بود و بر حسب اينکه امري عقلا ضروري يا ممتنع باشد، آن را در واقع و در نفس الامر نيز ضروري يا ممتنع دانست.» برخي از نظريه پردازان غربي مثل ولتر، دالامبر، ديدرو، منتسکيو، هيوم، کندياک، ولف، لامبرت و زملر در عصر روشنگري با تأکيد بر اين نظريه و عمل بدان، در گسترش اين انديشه نقش داشتند.
هواداران انديشه هاي عصر روشنگري و عقلانيت درباره انسان و مسايل انساني به توانايي عقل در همه شؤون زندگي انساني اعم از دانش و دين اطمينان داشتند و طبيعت و عقل را دلسوزترين راهنمايان مسير تعالي بشريت مي دانستند. آنها به فطرت پاک انسان خوشبين بودند و معتقد بودند که انسان به طور طبيعي مايل به خير است و شر از نهادهاي اجتماعي و جهل بشري برمي خيزد.مفهوم راسيون و راسيوناليسم به طور ماهوي با تعريف و معناي عقل، در روايات و آيات اسلامي تفاوت دارد. حتي عقل مورد نظر فلاسفه اي چون: فارابي، ابن سينا و ملاصدرا نيز، عليرغم تأثيرپذيري هاي بسيارشان از عقل يوناني افلاطوني- ارسطويي به طور ماهوي با راسيوناليسم مدرن، تفاوت و بلکه تقابل دارند. راسيوناليسم مدرن، مبناي نظام هاي سياسي و بوروکراسي ها و مدلهاي اقتصادي و مناسبات انساني و کليت نظام معاش مردمان در عصر مدرنيته است. امروزه با جرأت مي توان گفت: راسيوناليسم دکارتي، گرفتار بحران زوال است. در انديشه اسلام ناب، عقل وسيله شناخت دين و يکي از منابع دريافت احکام شرعي به شمار مي رود و بر اساس اين باور، عقل نمي تواند به تنهايي و مستقل از وحي، دين و آموزشهاي الهي، قوانين جامعي را براي زندگي بشر، تعيين و با برنامه ريزيهاي خود، خوشبختي بشر را تضمين کند. بنابراين، اگر در آيه هاي قرآن و روايتهاي معصومين(ع)، انسان به خردورزي و انديشيدن دعوت مي شود، بيشتر در راستاي اصل اثبات دين و باورهاي ديني و ابزاري جهت درک آموزه هاي ديني است. |