صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
گزارش
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 25تیر ماه 1388

[ عشقستان ]
 * پذيرش قطعنامه 598 و بازخواني خاطرات ؛ روزهاي سرنوشت سازجنگ
 * يادي از سردار شهيد حاج محسن دين شعاري / فرمانده واحد تخريب
لشگر 27 محمدرسول ا...(ص)؛ ريشتو رو پتو مي ذاري يا زيرش؟
 * مسابقه وبلاگ نويسي «دفاع مقدس» برگزار مي شود
 * معاون سازمان حفظ آثار: 7 هزار عنوان کتاب ويژه دفاع مقدس چاپ شده است
 * مدير ستاد راهيان نور غرب خبر داد ؛
بازديد تمامي خانواده هاي شهدا از مناطق عملياتي غرب کشور
 * نحوه استفاده خانواده جانبازان 25 تا 49 درصد از طرح شاهد اعلام شد

پذيرش قطعنامه 598 و بازخواني خاطرات ؛ روزهاي سرنوشت سازجنگ



گروه هنر- عشقستان: بيست و هفتم تيرماه 1367 در يک اقدام نفسگير و ناگهاني جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 سازمان





ملل متحد را پذيرفت تا حسن نيت خود را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمايد و دشمن متجاوز را در چارچوب قوانين بين المللي به تمکين وادارد.
حضرت امام خميني (ره)، با در نظر گرفتن مصالح عالي نظام اسلامي و با درک توطئه گسترده آمريکا و غرب براي سرکوب انقلاب اسلامي و مردم مسلمان و انقلابي ايران، پس از مشورت با فرماندهان عالي نظام و مسؤولان مملکتي، قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفتند. شوراي امنيت در اين قطعنامه دو کشور ايران و عراق را به برقراري آتش بس و صلح دعوت کرده بود.
جمهوري اسلامي ايران به دليل ويژگي هاي مثبت برخي از مفاد اين قطعنامه بويژه، بندهاي مربوط به معرفي متجاوز و پرداخت غرامت جنگي، موافقت خود را با پذيرش آن اعلام کرد. اما با وجود پذيرش قطعنامه 598 توسط ايران، رژيم عراق که خود نيز آن قطعنامه را پذيرفته بود تا زمان برقراري آتش بس رسمي در مرداد ماه سال 1367 ش (اوت 1988 م) به تهاجمات خود عليه جمهوري اسلامي ادامه داد و خوي تجاوزگريِ خود را بار ديگر آشکار نمود.
پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران، آتش بس ميان طرفين از 29 مرداد 1367 برقرار شد. شوراي امنيت در 18 مرداد 67 ، قطعنامه 619 را تصويب کرد که به موجب آن گروه ناظران نظامي ايران و عراق و سازمان ملل که از حدود 400 نفر از 25 مليت مختلف تشکيل شده بود، در دو کشور مستقر شدند.
پذيرش قطعنامه 598 همان طور که براي امام عزيز سخت بود، براي مردم انقلابي، خانواده شهدا، رزمندگان و حتي ايران هم سخت بود، اما براي همه کلام حضرت امام(ره) حجت بود تا جايي که در نوشيدن جام زهر نيز با امام(ره) خود هم پيمانه شدند .
حرف و حديث در باره قطعنامه 598 بسيار است که با طرح ديدگاه هاي متفاوت و بررسي گفته هاي بزرگان و رزمندگان شايد روزي بسياري از نقاط مبهم آن را بتوان به روشني ديد.
در ادامه خاطراتي را از نگاه دست اندرکاران و بزرگان جنگ تحميلي درباره قطعنامه 598 مي خوانيم تا مروري بر آن روزهايي که گذشت، داشته باشيم.





***
خاطراتي از زبان يکي از کهنه سربازان و فرماندهان جنگ تحميلي، سرهنگ پاسدار حميد قبادي متولد کوهدشت لرستان:
در شب 67/4/22 حمله بچه هاي گردان انبيا و مالک اشتر شروع شد. آنها در ساعت 2 بعد از نيمه شب توانستند به ارتفاعات مرتفع سورکوه نزديک شوند و درگيري آغاز شد .نيروهاي گردان مالک اشتر توانستند يکي از قله هاي نزديک به قله هاي اصلي 2195 را به تصرف کامل در آورند و تا طلوع آفتاب در آن مستقر شدند، اما به دليل استقرار دشمن بر روي ارتفاعات چپ و راست منطقه و درگيري، در اوايل صبح مجبور به عقب نشيني شدند .جنازه احمد قاسم زاده، معاون گردان انبيا که در آن عمليات شهيد شده بود، به عقب منتقل شد. با گذشت 48 ساعت، گردان هاي ابوذر، کربلا و کميل هم به جمع بچه ها اضافه شدند .سرانجام دشمن متوقف و منطقه نسبتاً آرام شد.
عراقي ها در منطقه دشت شيلر، ارتفاعات هزار قلعه وکاني مانگا در حوالي شهر پنجوين عراق با نيروهاي ارتش درگير شدند. مأموريت جديد لشگر 57 کمک به ارتش براي مقابله با تحرکات ارتش عراق بود. باز هم با گردان ها و واحد هاي پشتيباني، به همراه فرمانده و جانشين لشگر و تعدادي از بچه هاي اطلاعات و عمليات به سمت خطوط درگيري ارتش با عراقي ها حرکت کرديم. وقتي رسيديم، بعضي مناطق و ارتفاعات توسط عراق اشغال شده بود و بخشي از امکانات ارتش از جمله تعدادي از تانکهاي زرهي به جا مانده بودند. درگيري در ارتفاعات لري ادامه داشت و بالگردهاي دشمن بشدت مقاومتهاي نيروهاي ارتشي را جواب مي دادند. مشخص بود که ارتش دستور استقرار در خطوط مرزي را دريافت کرده بود. اما فشار عراقي ها بسيار زياد بود. درگيري عراق با ارتش در ارتفاعات کنگرک بسيار شدت داشت و واقعاً ديدني بود. به کمک شهيد حميد ابراهيمي و شهيد داريوش مرادي و چندين نفر ديگر به همراه چند نفر از نيروهاي ارتش چند تانک به جا مانده خودي را به عقب منتقل کرديم .خط مرزي ايران و عراق در آن منطقه روي ارتفاعات آسمان بين و مناطق مجاور آن بود. فرمانده لشگر پدافند از آسمان بين ومناطق مجاور را به دو گردان کميل وکربلا واگذار کرد تا اينکه با آرايش مناسب گردانهاي ما و برادران ارتشي و استقرار در خطوط مرزي، منطقه عمومي شيلر تثبيت شد .
روز 27 تير ماه 67 نيروهاي ارتش در حال تخليه مناطق و ارتفاعات داخل خاک عراق بودند تا در مناطق صفر مرزي مستقر شوند. ما هم مأمور شديم تا کمک کنيم که ادوات و امکانات کمتري به دست عراقي ها بيفتد .
ساعت 2 بعد از ظهر بود که متوجه شدم سربازهاي ارتشي تيراندازي هوايي مي کنند. به سمت آنها رفتم و موضوع را پرسيدم، گفتند که اخبار ساعت 2 بعد از ظهر اعلام کرده که ايران قطعنامه 598 سازمان ملل براي اتمام جنگ را پذيرفته است .
بي اختيار روي زمين نشستم. حرارت بدنم به سرعت بالا رفت و صورتم خيس عرق شد. داشتم خفه مي شدم. تنها درمان دردم رها کردن بغضي بود که گلويم را بشدت فشار مي داد. در گوشه اي به دور از چشم ديگران نشستم و بلند بلند گريه کردم به ياد روزها و سالهاي دفاع مقدس، فکر مي کردم و به ياد شهدا گريه مي کردم تا اينکه پيام امام(ره) را گوش کردم و به عنوان يک تکليف الهي راضي به رضاي خدا شدم .
دو روز در حالت بلاتکليف بوديم و... روز سي ام تير ماه به همراه فرمانده لشگر حاج نوري و چند نفر ديگر به سمت کرمانشاه حرکت کرديم و فردا صبح مأموريت جديد را دريافت کرديم. حالا بايد به سمت شهر قصر شيرين و سر پل ذهاب مي رفتيم و...!
* چرا امام(ره) اين قدر ناراحت است؟
خاطرات اسير آزاده، مهندس اسدا... خالدي از لحظاتي که خبر پذيرش قطعنامه 598 را در اسارت مي شنود:
اطلاعيه... اطلاعيه... اين واژه ديوانه مان کرده بود، مانند پتکي تو سرمان کوبيده مي شد دلمان را هزار راه مي برد مغزمان پر مي شد از فکرهاي عجيب و غريب. همه نگراني ها از طرف امام(ره) بود گوينده تلويزيون شکنجه و فشار را به نهايت رسانده بود کم مانده بود صفحه تلويزيون را خرد کنم. جانمان به لبمان رسيده بود که خبر داده شد.

* پذيرش قطعنامه 598 توسط امام خميني(ره) مثل سنگ سر جايمان مانديم. چشمهايمان کوبيده شده بود به صفحه تلويزيون. امام عزيز قطعنامه را پذيرفته بود .صداي گريه بچه ها بلند شد. همه تو خودشان مچاله شدند. دو شبانه روز سخنان امام پخش مي شد، آنچه بيشتر تکرارش مي کردند اين جمله بود:
- پذيرش قطعنامه برايم از نوشيدن زهر بدتر بود ...
تحمل اين جمله برايمان که مدتها جنگيده بوديم و مدتها در چنگال عفلقي ها اسير بوديم، بسيار سنگين بود. تمام فکرم را اين جمله پر کرده بود.
- چرا امام اين قدر ناراحت است؟ ... در جبهه ها چه گذشته است ؟...چرا آتش بس... هرگز تصورش را نمي کردم ... با اين حال هر چه امام بگويد، همان است... ما سربازان او هستيم...
پايکوبي عراقي ها دوباره شروع شد. اين بار ديوانه تر و وحشيانه تر. خود را پيروز ميدان مي دانستند و ما به آزادي فکر مي کرديم. پنجاه روز گذشت تا روز آتش بس فرا رسيد. عراقي ها مردند، ولي شادي ما را نديدند .شادي ما نماز وشکر و دعا بود. عراقي ها فحش را بسته بودند به نافمان. فقط نگاهشان مي کرديم؛ ديوانه شده بودند .
هنوز آتش بس نشده بود که خبر عمليات چلچراغ يا همان عمليات مرصاد رسيد. منافقين به دست و پا افتاده بودند. تلويزيون عراق هم از پيشرفتهاي آنها مي گفت. مي خواستند يک شبه کرمانشاه را بگيرند. قدم دوم تهران بود. البته با پشتيباني بعثي هاي نامرد در روز هاي آتش بس...
* شوکه شديم
خاطرات کاظم فرامرزي، از فرماندهان جنگ و شکارچي تانک:
در چند کيلومتري اهواز مقري بود به نام خيبر که عقبه نيروهاي ما بود. ما در آنجا مستقر شده بوديم .
در مقر خيبر نشسته بوديم که راديو خبر قبول قطعنامه 598 سازمان ملل را از سوي ايران اعلام کرد .خبر پتکي بود که بر سرم فرود آمد. حسابي شوکه شدم .
چند روزي پس از قبول قطعنامه، عراق و منافقين به طور يکپارچه در ناحيه غرب و جنوب دست به تحرکات وسيع و عميقي زدند وکيلومتر ها به داخل خاک ايران پيشروي کردند. همزمان با عمليات غرب توسط منافقين، در جنوب نيز دشمن با تجهيزات زرهي و بسيج تانکها و نفربرهاي بسيار اقدام به حمله و تک عليه ما کرد.
ساعت حول و حوش ده صبح بود، گرماي تابستان اهواز بيداد مي کرد در آ نجا يکي از بچه ها گفت:
- با عراقي ها مي خواهي چه کني ؟
- کدام عراقي؟
- خرمشهر
- بند دلم پاره شد. پرسيدم :کدام خرمشهر؟
- خرمشهر خودمان مگر خبر نداري!
-با دستپاچگي گفتم: عراق؟ جاده خرمشهر؟
- آره .
مهلت درنگ نبود. در فاصله ساعت 10 که خبر را شنيدم تا 12 تجهيز شدم. تعدادي موشک بر داشتم، نمازم را خواندم و به اتفاق چند نفر به طرف خط حرکت کرديم ... از اهواز رفتيم دارخوين. در جاده شهيد شرکت بوديم، ديديم چند تن از فرماندهان لشگر آنجا هستند؛ از جمله احمد کاظمي (لشگر 8 نجف)، قاسم سليماني (لشگر 41 ثارا ...)، حسن زاهدي ( لشگر 14 امام حسين(ع ) و...
سر انجام در جاده اهواز خرمشهر مستقر شديم. نيروهاي پياده خودي شاد و مسرور آمدند وروي جاده، حالت پدافند و دفاع گرفتند. به اين ترتيب، عراق در آن ناحيه شکست خورد ومجبور به عقب نشيني شد .... بعد ها برايم روشن شد که کل حرکت دشمن در جنوب و جاده اهواز - خرمشهر، حرکتي انحرافي براي انجام عمليات اصلي منافقين در غرب کشور بود. عملياتي که به مرصاد معروف شد.
* ما بايد پرچمدار شهيدان باشيم
اين هم بخشي از متن سخنراني شهيد کاظمي پس از پذيرش قطعنامه 598:
وقتي اينها ديدند که ما قطعنامه 598 را قبول کرده ايم و در وضعيتي هستيم که بيشتر جبهه هايمان سقوط کرده اند يا خودمان آنها را تخليه کرده ايم، دستور هجوم سراسري دادند. در غرب هم حمله بزرگي شد که ارتش عراق تقريباً تا سر پل ذهاب آمد. در ضمن از منافقين هم استفاده کردند آنها اين طرح را داشتند که به تهران بيايند. به خيال اينکه ما سلاحهايمان را از دست داده ايم و نيروهايمان هم روحيه خودشان را از دست داده اند و توان نداريم... اينها مي خواستند سه چهار روز ببينند که چه کار بايد کنند، بايد دنبال قطعنامه و آتش بس بروند يا اينکه در اين وضعيت مناسب، يک جاپايي، يک سر پلي، يک خرمشهري، يک آباداني، يک منطقه استراتژيک مهمي از ما بگيرند و بگويند که ما سه چهار شرط هم داريم، اگر شما ديگر حال جنگيدن نداريد و مي خواهيد صلح کنيد و به نتيجه رسيده ايد که قطعنامه 598 به اجرا در بيايد، ما به چند امتياز هم نياز داريم که بايد به ما بدهيد. ولي الحمدا... خداوند کمک کرد و در آن وضعيت، رزمندگان اسلام به پيروزي رسيدند...
الان وضعيت نامعلومي در جبهه خودمان داريم، صحبت، حرف و مسائل زياد است. انقلاب اسلامي تصميمي گرفته است و چون امر ولايت است ما مطيع آن هستيم. اگر به ما امر کنند که نجنگيد، نمي جنگيم، اگر امر کنند که در جبهه بمانيد، مي مانيم و اگر امر کنند که سر قله بايستيد يا در آفتاب تا ظهر بمانيد، مي مانيم. هر چه امام بفرمايند، انجام مي دهيم. الان ما بايد خيلي حواسمان را جمع کنيم که در اطاعت از اماممان يک وقت خداي نکرده سستي و کوتاهي نکنيم. خط مشي انقلاب که روشن شده، امام در صحبتهاي صريح فرموده اند که پذيرش قطعنامه 598 براي ما يک تاکتيک نيست که دنيا و دشمنان بنشينند و بگويند که اينها يک تاکتيک است، مي خواهند سازمان خودشان را تجهيز کنند، اسلحه بخرند و دوباره حمله کنند. ما فقط مي خواهيم قطعنامه 598 به اجرا در بيايد و آتش بس بشود...
ما نمي توانيم اين چارچوبهايي را که از خط شهادت گرفته ايم؛ رها کنيم، ما نمي توانيم اين تعريفهايي را که از شهدايمان به دست آورده ايم و در شبهاي عمليات برايمان تعريف کرده اند؛ از ياد ببريم، ما بايد پرچمدار شهيدان باشيم، ما بايد فرياد آنها را به نسلهاي بعدي برسانيم. انشاءا... به اين خط و به اين روش طبق رضايت خداوند ادامه بدهيم تا بتوانيم يک ارتش خيلي عظيم براي آقا امام زمان (عج) تشکيل بدهيم.

* نقطه حياتي کفر و اسلام
وضعيت بسيار حساسي بود و خرمشهر در آستانه سقوط قرار داشت. سقوط مجدد خرمشهر ضربات سنگيني بر مردم وارد مي کرد و ممکن بود ابتکار عملي را که امام(ره) به وسيله پذيرش قطعنامه به دست آورده بودند، از دست برود. نگراني هاي برخاسته از اين وضعيت سبب شد امام خميني (ره) توسط فرزندشان - حاج احمد آقا - پيامي را براي سپاه، ارسال فرمايند که در آن آمده بود:
«اينجا نقطه حياتي کفر و اسلام است؛ يعني نقطه شکست و پيروزي، يا اسلام يا کفر است و بايد متر به متر بجنگيد و هيچ چيزي از هيچ کسي پذيرفته نيست. اينجا نقطه اي است که يا موجب مي شود سپاه حيات پيدا کند دوباره در کشور و يا براي هميشه سپاه يک سپاه ذليل و مرده اي بشود.»
سپس «حاج سيد احمد آقا» خطاب به «رحيم صفوي» که پيام را يادداشت مي کرد، به اين مسأله اشاره نمود که اگر خدايي نکرده در خرمشهر يک حادثه اي رخ بدهد، ديگر ما هيچ کاري نمي توانيم انجام دهيم.
طولي نکشيد که سيل نيروهاي بسيجي که از قبول قطعنامه بشدت متأثر بودند و امام خميني (ره) را تنها مي ديدند، به ياري او شتافتند و راهي جبهه ها شدند تا به هر نحو ممکن در برابر دشمن بايستند. دشمني که بسيار قدرتمندتر از روزهاي اول جنگ شده بود. بار ديگر بسيجيان با کمترين امکانات به ميدان جنگ و شهادت آمدند.
فرماندهان لشکرهاي سپاه و رده هاي پايين تر و نيروهاي مردمي و بسيجي، همه شانه به شانه در لابه لاي تانک هاي عراقي با سلاح سبک و آرپي جي، بدون اتکا به نيروهاي زرهي و توپخانه به دشمن يورش بردند و طي چند روز درگيري سنگين، بخش بزرگي از قواي عراقي را منهدم و آنها را مجبور به عقب نشيني کردند.
جنگ با پذيرش قطعنامه 598 پايان يافت، اما در نهايت مظلوميت مردم ايران و تجاوزگري و ددمنشي رژيم بعثي عراق و حاميان جنايتکار او به همه دنيا اثبات شد.

  


يادي از سردار شهيد حاج محسن دين شعاري / فرمانده واحد تخريب
لشگر 27 محمدرسول ا...(ص)؛ ريشتو رو پتو مي ذاري يا زيرش؟



بعدازظهر يکي از روزهاي خنک پاييزي سال 64 يا 65 بود. کنار حاج محسن دين شعاري، مسؤول تخريب لشگر 27 محمد رسول ا...



(ص) در اردوگاه تخريب، يعني آن سوي اردوگاه دوکوهه ايستاده بوديم و با هم گرم صحبت بوديم، يکي از بچه هاي تخريب که خيلي هم شوخ و مزه پران بود، از راه رسيد و پس از سلام و عليک گرم، رو به حاجي کرد و با خنده گفت: حاجي جون! يه سؤال ازت دارم خدا وکيلي راستشو بهم مي گي؟
حاج محسن ابروهاشو بالا کشيد و در حالي که نگاه تندي به او انداخته بود، گفت: پس من هر چي تا حالا مي گفتم دروغ بوده؟!
بسيجي خوش خنده که جا خورده بود، سريع عذر خواهي کرد و گفت: نه! حاجي خدا نکنه، ببخشين بدجور گفتم؛ يعني مي خواستم بگم حقيقتشو بهم بگين...
حاجي در حالي که مي خنديد، دستي بر شانه او زد و گفت: سؤالت را بپرس.
- مي خواستم بپرسم شما شب ها وقتي مي خوابين، با توجه به اين ريش بلند و زيبايي که دارين، پتو رو روي ريشتون مي کشيد يا زير ريشتون؟
حاجي دستي به ريش حنايي رنگ و بلند خود کشيد. نگاه پرسشگري به جوان انداخت و گفت: چي شده که شما امروز به ريش بنده گير دادي؟
- هيچي حاجي همين جوري!
- همين جوري؟ که چي بشه؟
- خوب واسه من اين سؤال پيش اومده بود، خواستم بپرسم. حرف بدي زدم؟
حاجي همين طوري به محاسن نرمش دست مي کشيد. نگاهي به آن مي انداخت. معلوم بود اين سؤال تا به حال براي خود او پيش نيامده بود و داشت در ذهن خود مرور مي کرد که ديشب يا شبهاي گذشته، هنگام خواب، پتو را روي محاسنش کشيده يا زير آن.
جوان بسيجي که معلوم بود به مقصد خود رسيده است، خنده اي کرد و گفت: نگفتي حاجي، مي خواي فردا بيام جواب بگيرم؟ و همچنان مي خنديد.
حاجي تبسمي کرد و گفت: باشه بعداً جوابت رو ميدم.
يکي دو روزي گذشت. دست بر قضا وقتي داشتم با حاجي صحبت مي کردم. همان جوانک بسيجي از کنارمان رد شد. حاجي او را صدا زد. جلو که آمد، پس از سلام و عليک با خنده ريز و زيرکي به حاجي گفت: چي شد؟ حاج آقا جواب ما رو ندادي ها ؟
حاجي با عصبانيت آميخته به خنده گفت: پدر آمرزيده! يه سؤالي کردي که اين چند روزه پدر من در اومده. هر شب وقتي مي خوام بخوابم، فکر سؤال جنابعالي ام. پتو رو مي کشم روي ريشم، نفسم بند مي آد.مي کشم زير ريشم، سردم ميشه. خلاصه اين هفته با اين سؤال الکي تو نتونستم بخوابم!
هر سه زديم زير خنده. دست آخر جوان بسيجي گفت: پس آخرش جوابي براي اين سؤال من پيدا نکردي؟

  


مسابقه وبلاگ نويسي «دفاع مقدس» برگزار مي شود



گروه هنر- عشقستان: مسابقه وبلاگ نويسي «دفاع مقدس» با هدف رشد و آموزش فرهنگ دفاع مقدس در ميان وبلاگ نويسان،





تشويق وبلاگ نويسان به فعاليت در زمينه دفاع مقدس و معطوف کردن نگاه خوانندگان به وبلاگهاي دفاع مقدس برگزار مي شود.
به گزارش سايت نويد شاهد، اين مسابقه در دو بخش استاني و کشوري و همزمان با هفته بسيج برگزار مي شود. نويسندگان وبلاگ مي توانند براساس ضوابط و شرايط تعيين شده به صورت گروهي يا انفرادي در اين مسابقه شرکت کنند. کليه وبلاگهايي که به نحوي در ارتباط با دفاع مقدس هستند و با موضوعات داستان، خاطره، شعر، وصيت نامه، دل نوشته، زندگينامه، عملياتها، تصاوير، اسناد، نقاشي، گرافيک، فيلم و تحقيقات پژوهشي دفاع مقدس مطلب مي نويسند، مي توانند در اين مسابقه شرکت کنند.
گفتني است، اين وبلاگ ها در تاريخ 20 آبان سال جاري مورد داوري قرار خواهند گرفت و اعلام نتايج مسابقه و معرفي نفرات برتر نيز در تاريخ 5 آذر سال جاري همزمان با آغاز هفته بسيج صورت مي گيرد.

  


معاون سازمان حفظ آثار: 7 هزار عنوان کتاب ويژه دفاع مقدس چاپ شده است



معاون فرهنگي سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس گفت: تاکنون بيش از 7 هزار عنوان کتاب ويژه دفاع مقدس و شهداي انقلاب اسلامي چاپ و منتشر شده است.
به گزارش فارس، علي نظري در جمع نويسندگان و شعراي بسيج و دوران دفاع مقدس استان چهارمحال و بختياري از تشکيل شوراي ناظر بر خاطره ها در استانها خبر داد و افزود: اين شورا با هدف غني سازي و تقويت آثار ادبي کنگره ها و کمک به چاپ و نشر آن، از سوي سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه و بسيج تشکيل شده است.
معاون فرهنگي سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه و بسيج همچنين با اشاره به برخي ديگر از برنامه هاي اين سازمان در حوزه ادبيات دفاع مقدس، گفت: راه اندازي شوراي ادبيات داستاني، خاطره و برگزاري نشست نويسندگان حوزه دفاع مقدس در استانها از جمله برنامه هاي اين سازمان در سال جاري است.
نظري افزود: با تشکيل اين شورا و آغاز فعاليت آن، از آثاري که به تأييد اين شورا برسد، حمايت مالي خواهد شد.

  


مدير ستاد راهيان نور غرب خبر داد ؛
بازديد تمامي خانواده هاي شهدا از مناطق عملياتي غرب کشور



امسال تمامي خانواده هاي شهدا از مناطق عملياتي دفاع مقدس غرب کشور بازديد مي کنند.




آقايي، مدير ستاد راهيان نور در گفتگو با ايسنا با بيان اين مطلب افزود: اين برنامه با عنوان «ياد عزيزان» هم اکنون در حال اجراست و تاکنون طبق اطلاعات ما يک کاروان از کرج به اين مناطق آمده است.
به گفته وي، تمام مقدمات پذيرايي از اين بزرگواران فراهم شده، اما امکانات درجه يک رفاهي در نظر نگرفته ايم و آنها شبها را در سنگر مي خوابند و خوراک آنان نيز با فضاي جبهه و جنگ نزديک است و در مجموع در تلاشيم تا فضاي دوران دفاع مقدس را براي آنان در منطقه ايجاد کنيم.
آقايي با بيان اينکه برنامه «ياد عزيزان» براي کل خانواده شهدا از تمامي استانها در نظر گرفته شده است گفت: اين برنامه از 15 تيرماه امسال آغاز شده و فاز نخست آن تا 30 مرداد يعني اوايل ماه مبارک رمضان ادامه دارد و فاز بعدي آن بعد از ماه رمضان تا آذرماه يعني اوايل فصل سرما تداوم خواهد يافت و در اين مدت خانواده شهدا از تمامي مناطق عملياتي غرب کشور بازديد به عمل مي آورند.
آقايي هدف از اجراي برنامه ياد عزيزان را تجديد خاطره و ياد عزيزان و شهدا، دستگيري از خانواده شهدا و الگو سازي و فرهنگ سازي براي جامعه دانست.

  


نحوه استفاده خانواده جانبازان 25 تا 49 درصد از طرح شاهد اعلام شد



گروه هنر- عشقستان: مديرکل آموزش عالي بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: همسر و فرزندان جانبازان 25 تا 49 درصد شرکت کننده در آزمون سراسري سال 88 براي استفاده از سهميه شاهد به سايت ايثار مراجعه کنند.
به گزارش پايگاه اطلا ع رساني ايثار، رضا صحرايي افزود: همسر و فرزندان جانبازان 25 تا 49 درصد مجاز به انتخاب رشته مي توانند براي دريافت کد رهگيري استفاده از سهميه شاهد از 21 تير تا پايان فرصت انتخاب رشته، به نشاني اينترنتي ir . isaar . www مراجعه کنند.
وي با اشاره به تبصره يک ماده الزام دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي براي پذيرش داوطلبان شاهد و ايثارگر گفت: چنانچه از ظرفيت 5 درصد شاهد براي ورود به دانشگاهها و مراکز آموزش عالي باقي بماند، همسران و فرزندان جانبازان 25 تا 49 درصد که مجاز به انتخاب رشته تحصيلي شده باشند، مي توانند از باقي مانده اين سهميه استفاده کنند.صحرايي از همه داوطلبان، فرزندان و همسران جانبازان 25 تا 49 درصد که در آزمون سراسري 1388 سازمان سنجش شرکت کرده اند دعوت کرد از تاريخ 21 تير به سايت ايثار مراجعه و پس از تکميل تقاضانامه استفاده از سهميه شاهد، کد رهگيري اختصاصي دريافت کنند.
وي خاطرنشان کرد: اين داوطلبان تنها در صورتي که مجاز به انتخاب رشته شده باشند مي توانند با درج اين کد در فرم انتخاب رشته از مانده ظرفيت طرح شاهد استفاده کنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com