صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 30تیر ماه 1388

[ هنري ]
 * گپ و گفتي با داوود رشيدي/ بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون؛
هنرمندان نبض جامعه هستند
 * کشتي جشنواره فيلم کودک در تلاطم
 * در اولين سالروز درگذشت خسرو شکيبايي ؛
«ساکنين صحراي سکوت» با حضور هنرمندان به نمايش درآمد
 * پيکر اسماعيل فصيح تشييع و به خاک سپرده شد
 * نگاهي به نمايش «عروسي در سايه» نوشته و کار علي عابدي؛ کمدي در خدمت تراژدي
 * فرانک مک کورت نويسنده «خاکستر آنجلا» درگذشت
 * ايرج راد: درجه بندي هنرمندان تئاتر با نظر انجمن هاي خانه تئاتر انجام مي شود
 * پس از استعفاي اکبر نبوي و با حکم جعفري جلوه؛ مسعود احمديان دبير جشنواره فيلم کودک و نوجوان شد
 * و در اين نزديکي...
 * «زماني براي دوست داشتن» دو جايزه اصلي جشنواره جيفوني را گرفت
 * عباس جهانگيريان فيلمنامه اي درباره زندگي «مهدي آذر يزدي» مي نويسد

گپ و گفتي با داوود رشيدي/ بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون؛
هنرمندان نبض جامعه هستند



* مليحه پژمان
تاريخچه هنر سينماي ايران را که بررسي مي کنيم، به نام و چهره بازيگران بزرگي مي رسيم که هر کدام لحظات خاصي را براي ما





رقم زده اند. بازيگراني با کوله باري از تجربه که اين روزها نام بلند پيشکسوت را يدک مي کشند.
«داوود رشيدي» هم هنرمندي از اين دست است. او سالها، بازيگري را زندگي کرده است و همه او را مي شناسند. از اين هنرمند، آثار متفاوتي در تئاتر، سينما و بخصوص تلويزيون ديده ايم که حالا نام آشناي همه است.
با «الو سلام» اين هفته به سراغ اين هنرمند قديمي رفته ايم تا جوياي حالش باشيم. رشيدي خيلي خوشحال مي شود و گفتگو را اين طور شروع مي کند: «هميشه عادت داشتيم که در يک اثر هنري ديده شويم و خبرنگاران سراغي از ما بگيرند، اما امروز گويا اتفاق جالبي افتاده که يک خبرنگار فقط براي احوالپرسي تماس گرفته است. حالا بماند که از يک کار هنري تا کار ديگر به دست فراموشي سپرده مي شويم! »
مي گويم: آقاي رشيدي، چرا اين طور تصور مي کنيد، شما صاحب سالها تجربه ايد و هرگز فراموش نمي شويد، شايد اين موردي که شما به آن اشاره کرديد، به دليل دنبال کردن موضوعات روز از طرف رسانه ها و مردم باشد. چون مردم دوست دارند در فاصله اکران يک فيلم سينمايي يا يک اثر تلويزيوني از بازيگران آن بيشتر بدانند. پس فکر نکنيد که فراموش شده ايد. آنها که در زندگي تأثير مثبت داشته اند، هرگز فراموش نمي شوند و تا هميشه ماندگار خواهند بود.
رشيدي با خنده مي گويد: «البته اين در صورتي است که من هم به قول شما جزو دسته مثبت ها باشم، به هر حال، در اين روز گرم تابستاني که گرمايش آدم را کلافه مي کند، با اين تماس تلفني کلي انرژي گرفتم.»
به رشيدي مي گويم آيا دوست داريد يادي از گذشته هاي دور داشته باشيم تا انرژي شما مضاعف گردد که در ادامه مي گويد: «واقعاً ياد آن روزها بخير! حسرت روزهاي گذشته را از خيلي ها مي شنويد، حتي اگر به زبان نياورند، در نگاهش مي شود ديد.»
مي پرسم چرا؟ مگر آن روزها با اين روزها چه فرقي داشت؟
وي در اين مورد مي گويد: «پر از صداقت، يکرنگي و دوست داشتن هاي واقعي بود. احترام متقابل و البته حرمت پيشکسوت ها. درست مثل اولين روزهايي که پا به صحنه تئاتر گذاشتم تا براي اولين بار آن فضا را از نزديک لمس کنم.»
دوست دارم رشيدي بيشتر از آن فضا صحبت کند که با تأکيد من اين طور ادامه مي دهد: «يادم هست که هشت سالم بود و از طريق يکي از دوستان خانوادگي به تئاتر معرفي شدم. اولين نقش من، شاگرد کلاس بود و از همان زمان به بازيگري علاقه پيدا کردم و اين موضوع که روزي بتوانم به اين حرفه قدم بگذارم، در ذهنم شکل گرفت. اما 12 ساله بودم که همراه پدرم به پاريس رفتم و در آنجا ادامه تحصيل دادم. فرانسه يکي از کشورهاي اروپايي است که ادبيات دراماتيک را بسيار جدي دنبال مي کند. اين فضا علاقه من را به بازيگري بيشتر از گذشته کرد تا آنجا که پس از اخذ ديپلم، تصميم گرفتم اين رشته (تئاتر) را به صورت جدي دنبال کنم. پس تئاتر را به عنوان رشته تحصيلي انتخاب کردم و در کنار آن علوم سياسي هم مي خواندم. در سوئيس 3 - 4 نمايش کارگرداني کردم و سال 42 به ايران برگشتم.»
مي پرسم شما در فرانسه زندگي مي کرديد، چطور شد که در سوئيس ادامه تحصيل داديد، که در ادامه مي گويد: «از آنجا که پدرم عضو وزارت خارجه بود، هر چند وقت يکبار مأموريت خارجي داشت. ما به چند کشور سفر کرديم. تا زمان اخذ ديپلم در فرانسه بوديم، اما پس از بازنشستگي و فوت مرحوم پدرم، به سوئيس رفتم و تحت سرپرستي يکي از اقوام، ادامه تحصيل دادم. در آنجا چند نمايش اجرا کردم که البته دستمزد خوبي هم داشت، ولي متأسفانه در ايران کارهاي هنري ارزش مالي چنداني ندارند.»
مي پرسم اين مشکل به کجا بر مي گردد که با تأکيد مي گويد: «مديريت هنري کشورمان توان رسيدگي به امور هنرمندان را ندارد و حال آنکه هنرمندان امنيت شغلي ندارند و اين باعث تأسف بسيار است، زيرا هنرمندان نبض حياتي جامعه هستند. اين قشر از مردم هستند که در عين غم و اندوه، مردم را مي خندانند و يا با آنها گريه مي کنند. پس نبايد مسائل زندگي آنها فراموش شود.
ما هنرمنداني داريم که در گوشه آسايشگاه ها زندگي مي کنند و شما اصرار داريد که بگوييد فراموش نشده اند! مرحومه مهري مهرنيا از اين دسته بود. سالها منتظر ديدار و محبت مردمي بود که براي آنها تلاش کرده بود، اما اين محبت و اداي احترام، به تشييع جنازه ختم شد. به عقيده من، کوتاهي و کوچکي دنيا، وفاداري آدمها را ثابت مي کند و البته هر چه زمان مي گذرد، آدمها از هم دورتر مي شوند و محبت آنها کمرنگ تر! »
هنوز سؤالهاي ديگري دارم، اما رشيدي با تأکيد مي گويد: «راستي من بيشتر از اين فرصت براي صحبت کردن ندارم، چون اين ساعت را به مطالعه اختصاص داده ام و نمي توانم اين فرصت را به زمان ديگري موکول کنم. اگر امکان دارد، خدا حافظي کنيم.»
نمي خواهم مزاحم مطالعه او باشم، فقط مي پرسم معمولاً چه کتابهايي مورد علاقه اوست و او مي گويد: «کتابهاي علمي، هنري، عرفاني و گاهي هم فيلمنامه هاي قديمي را دوباره مي خوانم.»
حرفهاي رشيدي تمام مي شود، اما تک تک جملاتش ذهنم را به خود مشغول مي کند. به راستي ما تا چه حد قدرشناس هنرمندان و پيشکسوتان کشورمان بوده ايم؟ واقعاً زندگي فرصت کوتاهي است، هر چند به خاطر فراموشي ها، آن را بزرگ و طولاني مي بينيم!

  


کشتي جشنواره فيلم کودک در تلاطم



در آستانه برپايي بيست و سومين جشنواره بين المللي فيلم کودک و در حالي که به نظر مي رسيد حمايت بنياد سينمايي فارابي و



تعلق خاطر اکبر نبوي دبير جشنواره به سينماي کودک و پشتيباني او خوني تازه در رگ هاي اين سينما جاري کرده و جشنواره امسال در شرايطي مناسب برگزار خواهد شد، استعفاي نبوي همه معادله ها را بر هم زد.به گزارش مهر، اين استعفا شروع ابهام هايي جديد در شرايطي است که سينماي ايران با مشکلات فراوان روبرو است و توليد و نمايش فيلمها با حاشيه بسيار همراه است. در اين شرايط و در فضايي که با تلاشهاي نبوي تعدادي از مهمترين چهره هاي سينماي کودک براي توليد فيلم کودک به فارابي آمدند تا براي مخاطب کودک و نوجوان فيلم بسازند، حذف نبوي به نظر منطقي نمي رسد.
گرچه قائم مقام فارابي در نشست با خبرنگاران تأکيد کرده بود حمايت از سينماي کودک به حضور او در فارابي محدود نمي شود، اما کمتر کسي است که نداند يکي از اهداف و برنامه هاي نبوي در اين مدت احياي سينماي کودک و بازگرداندن آن به دوران اوج بوده است. يکي از دلايل انتصاب اين منتقد و روزنامه نگار به دبيري جشنواره بيست و سوم فيلم کودک سوابق او بود.
در اين شرايط، معاون سينمايي وزير ارشاد از برگزاري جشنواره بدون مشکل خاص خبر داده و گفته است: از آنجا که مسؤوليت برپايي جشنواره ها بر عهده معاونت سينمايي است، نوعي اشراف به تمام مسايل مربوط به برپايي جشنواره در معاونت وجود دارد که مانع پديد آمدن وقفه يا خدشه در روند اجراي جشنواره ها است.
گرچه سمت دبيري يک جشنواره نوعي مسؤوليت تشريفاتي است اما نام و اعتبار دبير هر جشنواره به آن، آبرو و جايگاهي خاص مي دهد. اکبر نبوي که حمايت جامعه هنري، منتقدان و مطبوعات را به همراه داشت مي توانست دوران مديراني را که فقط به دلايل سياسي بر مسند دبيري جشنواره ها مي نشينند پايان دهد.به نظر مي رسد مسايل و مشکلات پشت پرده مانع از ادامه فعاليت نبوي شده و اين موضوع سينماي کودک را به فضاي يأسي که پيشتر گريبان آن را گرفته بود باز مي گرداند و انگيزه فيلمسازاني را که با تلاش شخصي نبوي براي فعاليت در اين عرصه آماده شده اند کمرنگ مي کند. اين فضا در کنار مشکلاتي که سينماي ايران با آن مواجه است برگزاري بي حاشيه جشنواره را در هاله اي از ابهام قرار مي دهد.

  


در اولين سالروز درگذشت خسرو شکيبايي ؛
«ساکنين صحراي سکوت» با حضور هنرمندان به نمايش درآمد



در اولين سالروز درگذشت خسرو شکيبايي روز گذشته مستند «ساکنين صحراي سکوت» به نمايش در آمد.
در اين برنامه که تنها به نمايش فيلم اختصاص داشت و در پرديس سينمايي ملت برپا بود، علاوه بر خانواده شکيبايي، جمشيد مشايخي، مجيد جعفري، حسين خاني بيک، داريوش اسدزاده، تورج نصر، مهرانه مهين ترابي، زيبا بروفه، اليزابت اميني، جلال الدين معيريان، بيژن بيرنگ، مهران رسام، مهرداد صديقيان، اکرم محمدي، بهزاد خداويسي، رضا بنفشه خواه و مسعود فروتن حضور داشتند.
پوريا شکيبايي فرزند اين هنرمند فقيد در گفتگو با ايسنا با بيان اينکه برنامه ديگري قرار نيست، برگزار شود گفت: تنها خودمان برنامه مختصري را بر سر مزار پدرم خواهيم داشت.
در مستند«ساکنين صحراي سکوت» به کارگرداني امير مهرتاش مهدوي که به مدت 90 دقيقه پخش شد، جمعي از هنرمندان از همکاريشان با خسرو شکيبايي سخن گفتند و صحنه هايي از فيلمهاي اين هنرمند فقيد به نمايش در آمد.

  


پيکر اسماعيل فصيح تشييع و به خاک سپرده شد



مراسم تشييع پيکر زنده ياد اسماعيل فصيح صبح ديروز از مقابل خانه هنرمندان ايران انجام شد تا اين نويسنده فقيد در قطعه نام آوران بهشت زهرا(س) به آرامش ابدي برسد.
به گزارش مهر، اين مراسم در خلوت و سکوت برگزار شد و به جز رضا جولايي هيچ کدام از نويسندگان و يا مسؤولان فرهنگي در آن حاضر نبودند.
جولايي به عنوان تنها سخنران اين مراسم، با تشکر از کساني که به فصيح ارج نهاده اند، گفت: فصيح نمي ميرد. نمرده. مگر نشنيده ايد که نويسنده ها به راستي نمي ميرند، وانمود مي کنند که مرده اند. بيهوده به اندوه نشسته ايد، بي جهت آب در چشم مي رويد.
وي در بخش ديگري از سخنراني خود يادآور شد: فصيح نويسنده اي سياسي نبود. چهره اي بود دور از محافل ادبي وسياسي که در انزواي اديبانه خود مي نوشت. اما همو خالق سياسي ترين آثار دهه هاي 60 و 70 شد.
سپس پيکر وي در ميان جمعيت اندک حاضر که تنها بهمن فرمان آرا و چند ناشر آثار فصيح در ميان آنها به چشم مي خورد به سمت قطعه نام آوران بهشت زهرا (س) تشييع شد.
زنده ياد فصيح جزو نويسندگان پرمخاطب ايران بود که همواره آثارش با استقبال خوانندگان فراواني مواجه مي شد.

  


نگاهي به نمايش «عروسي در سايه» نوشته و کار علي عابدي؛ کمدي در خدمت تراژدي



* آي سان نوروزي
کمدي، مهمترين مشخصه اي است که «عروسي در سايه» براساس آن روايت و تعريف مي شود. در واقع اين کمدي محملي است



براي آنکه نمايش بتواند مفاهيم و محتواي مورد نظرش را با بياني غير مستقيم و در عين حال با جذاب سازي براي مخاطب، به گونه اي مطلوب بيان کند. اما در عين حال نمي توان اجراي علي عابدي را يک کمدي کلاسيک يا نمايشي براساس تقيد به ساختار معمول کمدي دانست .
«عروسي در سايه» سعي دارد در فرايند روايت و تعريف مضامين در حوزه سبک و شيوه هاي تلفيقي تئاتر حرکت کند و از اين منظر ضمن حفظ تازگي و جذابيت، قواعد و قوانين تئاتري را نيز رعايت کرده باشد. از اين منظر مي توان نمايش را در نوع خود و به واسطه همين وابستگي به قواعد، اثري منظم و منسجم دانست که به رغم برخي آشفتگي ها و خروج از قواعد در برخي فصول، هماهنگي و هارموني اش را حفظ مي کند و زياد هم شلوغ نمي شود و مثل اغلب کمدي هاي ايراني به بيراهه بي نظمي نمي زند.
در اين ميان انتخاب فضاي خاص نمايش و بي زماني، بي نامي و بي مکاني آن ضمن ايجاد جذابيت، دست کارگردان را براي دخالت دادن موضوعات مختلف - و درعين حال باور پذير، براساس منطق اثر باز مي گذارد.
عابدي در نمايش خود با بستر قرار دادن همين فضا، مفاهيمي چون زندگي، جنگ، آرزو ها و اميدها، انسان و بشريت و... را در حوزه ژرف ساختي و بر اساس يک داستان مشخص روايت مي کند. داستان نمايش باوجود برخي ابهامها و سختي درک آن به طور کلي قادر به برقراري ارتباط مؤثر و مطلوب با نمايش است. به همين دليل نمايش در فصول و مقاطع مختلف مي تواند از مرزهاي کمدي فراتر رفته و براساس مضمون آن گهگاه به سرانجام تراژيک قهرمانان داستانش هم اشاره کند و تلفيقي از کمدي و تراژدي را در معرض انتقال قرار دهد.
وسعت تراژديک نمايش بعد از ايجاد ارتباط مؤثر بين تماشاگر و اجرا و به واسطه شرايط شخصيتها و قرارگرفتن آنها در جبر گريز ناپذير دوران جنگ مورد پرداخت قرار گرفته است. در همين گستره هم هست که رگه ها و انگاره هاي مفهومي درباره تسليم و نابودي بشر وارد حوزه ژرف ساختي نمايش شده و مفاهيم آن را در معرض انتقال با تماشاگر قرار مي دهد. شخصيت هاي نمايش اين بار تراژديک را با رفتارها و واکنشهاي غريب و متفاوتشان تقويت مي کنند و در عين حال بر گريز ناپذير بودن آن صحه مي گذارند. اين شخصيتها در داستان نمايش گويي اينکه آدمهاي مرده اي هستند و فقط مي توانند شاهد شرايطي باشند که پيشتر براي آنها روي داده است و حالا به راحتي آن را پذيرفته اند و به جبر آن عادت کرده و تن داده اند.
شخصيتها در برابر همه اتفاقات مهم داستان واکنشي نشان نمي دهند و يا اينکه واکنشهاي آنها دروغين و مقطعي است و بلافاصله در ميان حوادث و رويدادهاي بعدي فراموش مي شود. به همين راحتي است که تماشاگر با فاصله گرفتن از ابعاد احساسي موضوع و غرق شدن در آنها مي تواند شرايط را با طنز تلخ آن مورد ارزيابي و آن را در موقعيت کمدي - تراژديک اثر به وضوح مورد تحليل قرار دهد.
براي مثال پدر و مادر عروس با شنيدن خبر مرگ دخترشان توسط سرباز ،ابتدا با عزاداري و مغلطه اي دروغين واکنش نشان مي دهند و چندي پس از آن، موضوع را فراموش مي کنند و به فکر بقيه دخترهايشان مي افتند. اين موقعيت ضمن قرار دادن موضوع در وضعيتي نامتعارف و کميک، تراژدي تلخ داستان را رغم مي زند.
علي عابدي طراحي صحنه اش را هم بر اساس منطق و کارکرد نمايش آرايش داده است و در ضمن اين طراحي صحنه آزادي هايي که کمدي به عنوان يک شيوه اصلي در اختيارش قرار داده است نيز مي تواند مورد بررسي و تحليل قرار بگيرد.
طراحي صحنه «عروسي در سايه» مجموعه اي از قراردادهاي صحنه آرايي را شامل مي شود که منطبق بر آنچه نمايش از همان ابتدا وضع مي کند، قدرت تغيير دارد و مي تواند به راحتي در موقعيتهاي متفاوت نشان دهنده فضاها و رويدادهاي مختلف باشد. بنابراين عابدي توانسته در حوزه دکور و صحنه آرايي ابزار هاي اجرايش را تا اندازه زيادي به کليت اجرا و حتي به آنچه در پس ساختار آن مطرح مي شود نيز نزديک کند. صحنه نمايش به راحتي فضايي شبيه به واقع و در بخشي ديگر فضايي ذهني و غير واقعي را براساس ضرورتهاي اجرا به نمايش مي گذارد و تماشاگر هم ضمن اينکه به راحتي آن را باور مي کند، از تغييرات و فضاسازي هاي متعدد و باور پذير آن لذت مي برد. اما در عين حال نمي توان اين نکته را هم به زبان نياورد که کليت دکور و آرايش صحنه در «عروسي در سايه» صرفنظر از اين کاربردها و ويژگي هاي استفاده به لحاظ بصري آن چنان که بايد زيبا نيست و تنها مي تواند در راستاي ساختار اجرا ارزش و اهميت داشته باشد.
نمايش به طور کلي در بيشتر حوزه هاي ساختار اجرايي آن به تناسب ساختار متن آن، هماهنگ و مناسب مورد پرداخت قرار گرفته و به نسبت هم با مخاطبش ارتباط برقرار مي کند و هم اينکه مي تواند بسترهاي مفهومي و منظورش از داستان را نيز بخوبي به مخاطب انتقال بدهد. بنابراين «عروسي در سايه» را براساس همه اين ويژگي ها مي توان در راستاي دستيابي به يک زيبايي شناسي در شيوه و سبک خاص آن، نمايشي خوب و خوش ساخت ارزيابي کرد. به استثنا يک موضوع مهم در ساختار نمايش که آن هم به داستان پردازي نمايشي مربوط مي شود و ظاهراً عابدي به واسطه آزموني که در حوزه شيوه خاص نمايش در حال تجربه کردن است تا حدي از آن غافل مانده است .
شايد اگر عابدي در پردازش و کار بر روي متن وقت بيشتري صرف مي کرد و روايت هاي نمايشي اش را براساس ساختار داستاني مجدداً مورد باز خواني قرار مي داد، متن و نمايشنامه نيز در ساختاري منسجم تر و کم نقص تر مي توانست در خدمت اجراي آن بر قوتهاي اثر بيفزايد.

  


فرانک مک کورت نويسنده «خاکستر آنجلا» درگذشت



فرانک مک کورت- نويسنده سرشناس آمريکايي- ايرلندي- در سن 78 سالگي درگذشت.




به گزارش ايسنا، فرانک مک کورت نويسنده برنده جايزه پوليتزر بود که با رمان معروف «خاکستر آنجلا» به شهرت جهاني رسيد.مک کورت اين اواخر به علت ابتلا به بيماري مننژيت و همچنين سرطان در بيمارستان بستري بود.تا اواسط دهه 60 ، مک کورت شهرتي بيشتر از يک آموزگار خلاق در نيويورک نداشت؛ اما پس از آنکه توانست به کمک يکي از دوستانش خاطرات دوران کودکي و فقر خانوادگي اش در ايرلند را در کتابي با نام «خاکستر آنجلا» به چاپ برساند، به يک باره شهرتي جهاني به دست آورد.
«خاکستر آنجلا» در 30 کشور و به 25 زبان دنيا از جمله فارسي ترجمه شده است. اين کتاب فروش ميليوني به دست آورد و جايزه ادبي پوليتزر و جايزه انجمن ملي منتقدان کتاب آمريکا را کسب کرد و حتي فيلمي اقتباسي از آن به سينما آمد.

  


ايرج راد: درجه بندي هنرمندان تئاتر با نظر انجمن هاي خانه تئاتر انجام مي شود



مدير عامل خانه تئاتر با اشاره به تعيين کف دستمزدهاي گرايشهاي مختلف تئاتر براساس بودجه و امکانات امروز تئاتر، افزايش بودجه توليد تئاتر را راه رسيدن به دستمزدهاي واقعي دانست.
ايرج راد درباره درجه بندي تعيين شده در هر گرايش تئاتري براي تعيين کف دستمزدها به مهر گفت: انجمنها براساس تخصصهاي موجود در بين اعضاي خود درجه بندي ششگانه را معين کردند که اين امر در هيأت مديره خانه تئاتر بررسي و ابهامهاي آن برطرف شد. در جلساتي که با اداره کل هنرهاي نمايشي داشتيم بررسي هاي نهايي نيز روي آن صورت گرفت.
وي افزود: در آئين نامه حقوق توليدکنندگان تئاتر سال 88 ما کف دستمزدها را تعيين کرديم که سقف آن مي تواند بالاتر باشد. اين کف دستمزد نسبت به پرداختيهاي پارسال در برخي گرايشها دو يا سه برابر شده و برخي هنرمندان به ويژه بازيگران احتمال دارد در بيش از دو کار باشند.

  


پس از استعفاي اکبر نبوي و با حکم جعفري جلوه؛ مسعود احمديان دبير جشنواره فيلم کودک و نوجوان شد



گروه هنر- «مسعود احمديان» دبير بيست وسومين جشنواره بين المللي فيلمهاي کودکان و نوجوانان ايران- همدان شد.
بنا به گزارش رسيده طي حکمي از سوي مهندس جعفري جلوه معاون امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، «مسعود احمديان» به عنوان دبير بيست و سومين جشنواره بين المللي فيلمهاي کودکان نوجوانان ايران - همدان منصوب شد.
مسعود احمديان مدير دفتر جشنواره هاي بنياد سينمايي فارابي مي باشد.

  


و در اين نزديکي...



ملاقات




*داوود ملک زاده
با زيباترين گلها به ملاقات ام بيا
اما يادت باشد
به گل فروش بسپار
بوي گلها را در باغچه خودش نگه دارد
اصلا برايم گل مصنوعي بياور
و چند قطره از عطر خودت را
که در آن مي پاشي
نه، نه، صبر کن!
لطفا همه اينها را فراموش کن!
خودت بيا!
فقط
زود!


چند شعر کوتاه
* سيد علي ميرافضلي

قصه پاياني نخواهد داشت
و سفيدي هاي متنم را
کلاغي کور مي خواند...
*
خسته مي بارد
آسمان
بر آرزوهايم.
*
مثل آب در رگ درخت
در دلم دويده اي
عشق زير پوستي!
*
در ضمير من، تويي.
*
شب مي رسد از راه
با پرده هاي آهنين خود:
آغاز يک پايان.
*
مي رود تسبيح
دست بر هر واژه مي سايم
بر لبش نام تو را دارد.
*
مي رود ملال در ملال
لحظه هاي لال.

بوي ترنج
* طيبه نيکو
يوسف هاي زيادي گم شدند
در راه راه پيراهنت
مي دانم زليخاي خوبي نبوده ام
گم کرده ام تو را
در سفالينه هاي کبودي
که دوبيتي مي نوشد هرشب از قهوه اي چشم هات
گمت کرده ام در هراس گرگ آلود شبهاي مصر
کوچه پس کوچه هاي عرق کرده بي هندوي ابروهات
نفرين تمام پيرزنان جادو بر من
که من رگ دستانم را
زده ام
اما اين خون تمامي ندارد
انگار دامنم آه تمام مردگان اين خاک را گرفته
که بوي ترنج مي شنوم از گوشه گوشه خواب هام
حوالي پرتگاه اين شعر
چاهي است به نام گريه هاي گاه گاه زني

در اين مه
*بهزاد خواجات
چگونه تمام شد؟
خرگوش جفتش را بو کشيد
و آن قدر به جنگل فرو رفت
که حالا
در چند سال بعد اين ماه
کسي در ني لبکي دست مي کشد بر خود
و هيچ نيست.
چگونه تمام شد؟
نشيب سينه کوه،
شيب رودخانه سبز؟
که چمدان
به خود، راه افتاده تا برود
به سوسوي چراغها به خود
و حالا که هيچ خبري نيست
نه از من و نه ني لبکي
که انفاس شمرده و گيج
بر نغمه هايش پا مي فشارد...
در اين مه
بيشتر نمي توان ديد.

  


«زماني براي دوست داشتن» دو جايزه اصلي جشنواره جيفوني را گرفت



فيلم «زماني براي دوست داشتن» از ايران موفق به کسب دو جايزه از جشنواره فيلمهاي کودک و نوجوان ايتاليا شد.به گزارش ايسنا، سي و نهمين جشنواره فيلم «جيفوني» که هم اکنون در جنوب ايتاليا در حال برگزاري است، دو جايزه بخش بالاي 10 سال را به نماينده سينماي ايران اعطا کرد.فيلم «زماني براي دوست داشتن» ساخته «ابراهيم فروزش» توانست جايزه بهترين فيلم بلند و همچنين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران جشنواره را به خود اختصاص دهد.اين فيلم 85 دقيقه اي درباره کودک معلولي است که به همراه خانواده اش زندگي مي کند و نوع ارتباط او با اطرافيانش مخصوصاً برخورد خانواده با او و برادر سالمش بستر اتفاقات فيلم را رقم مي زند.

  


عباس جهانگيريان فيلمنامه اي درباره زندگي «مهدي آذر يزدي» مي نويسد



عباس جهانگيريان از تلاش خود براي نگارش فيلمنامه اي درباره زندگينامه داستاني مهدي آذريزدي نويسنده «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» خبر داد.
اين نويسنده کودکان و نوجوانان با بيان اين مطلب به ايسنا گفت: تهيه يک فيلم سينمايي از اين مرد بزرگ، کوچکترين کار براي اوست و من اميدوارم نگارش اين فيلم نامه به زودي تمام و اين فيلم تا پايان سال جاري کليد خورد.بنا به گفته عباس جهانگيريان، مقدمات اين کار تاکنون انجام شده است و وي به زودي براي به دست آوردن اطلاعات بيشتر درباره نويسنده «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» و اجراي اين ايده عازم يزد خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com