|
* جواد صبوحي
اشاره:
در دل هر بحران فرصت هايي نهفته است که تيم مديريت بحران در شرايط اضطراب آلود بحران ممکن است آنها را فراموش کند. وجود

ابزار مناسب ارتباطي که تعامل کارشناسان را با تيم مديريت بحران برقرار کند، به نحوي که تحليلهاي درست ودقيق در اختيار اين تيم قرار گيرد، مي تواند به بهره گيري از فرصتهاي درون يک بحران کمک کند. رسانه ها که خود عامل ارتباط ميان جامعه بحران زده و مديريت بحرانند، جزئي از مديريت بحران محسوب مي شوند. در عين حال، در بحرانهاي اجتماعي و يا سياسي، گاه رسانه با انحراف از وظايف خود، به ابزاري براي ايجاد بحران تبديل مي شود. پيداست که در اين ميان حساسيت و نقش رسانه هاي فراگيرتر، بيش از ساير رسانه هاست.
اين گفتگو با دکتر طاهر روشندل اربطاني؛ عضو هيأت علمي دانشکده مديريت به انگيزه بررسي جايگاه و نقش رسانه ها در مديريت بحرانها تهيه شده که از نظر مي گذرانيد:
* آقاي دکتر، رسانه ها چه اموري را بحران تلقي مي کنند و بر اساس همين تلقي لازم مي دانند با آنها مقابله کنند؟
** براي پاسخ به اين سؤال، بهتر است ابتدا مفهومي از بحران را ارائه دهيم و سپس به چگونگي برخورد رسانه ها با آن بپردازيم. بحران به هرگونه بي نظمي و بي تعادلي در سيستم اطلاق مي شود که روند عادي و نظم موجود را برهم مي زند، خواه اين سيستم يک سيستم اجتماعي باشد و يا سازماني. حتي اين سيستم مي تواند ارگانيسم بدن را نيز شامل شود.
* آيا خروج از هر گونه تعادلي را مي توان بحران ناميد؟

** تشخيص نقطه اي که از آن با عنوان نقطه بحراني ياد مي کنيم، براي بسياري ازنهادهاي امنيتي و نظارتي بسيارمهم است، چون همان گونه که مي دانيد سيستمهاي اجتماعي از طريق محيط خود و يا درون خويش با مسائل مواجه مي شوند. ما تمامي اين امور را بحران تلقي نمي کنيم؛ بحران مشخصه هاي مربوط به خود را دارد؛ مثل اينکه به نحوي اين عدم تعادل اتفاق مي افتد که قدرت و يا سرعت تطبيق با اين تغييرات هماهنگ نيست؛ يعني سرعت تغيير بر سرعت تطبيق پيشي مي گيرد. در چنين شرايطي، زمان براي تصميم گيريها محدود مي شود و تصميم گيرندگان فشار زيادي را تحمل مي کنند. براي مثال، ارگانيسم بدن روال طبيعي خود را دارد و اندامها و بخشهاي مختلف هر يک به وظايف خود عمل مي کنند، اما زماني نظم موجود در اين ارگانيسم برهم مي خورد. در عين حال، شما هيچ گاه يک تب خفيف را بحران تلقي نمي کنيد اما تب چهل درجه قطعاً بحران است. اين مسأله را مي توان به ديگر سيستمها نيز تعميم داد؛ مثلاً در مباحث اقتصادي مي توان از تورم به عنوان يک بحران ياد کرد، اما هر تورمي را نبايد بحران دانست بلکه گاهي يک معضل محسوب مي شود. شما مي توانيد تورمي را شاهد باشيد که معمولي است و حتي درکشورهاي پيشرفته هم مي توان آن را شاهد بود. اما درمقابل با تورمي مواجهيم که ازآن به عنوان تورم افسارگسيخته ياد مي شود. هنگامي که تقاضا بر عرضه پيشي مي گيرد، بهاي کالاها افزايش مي يابد. در خصوص بيکاري نيز اين مسأله مصداق پيدا مي کند. هنگامي که عرضه نيروي انساني بيش از تقاضا براي آن باشد، عدم تعادل به وجود مي آيد و بيکاري حادث مي شود. اما اين مسأله هم وقتي از درجه خاصي فراتر برود، بحران تلقي مي شود.
اين بحران درتمامي اعصار وجود داشته و هر روز نيز بر تعداد و تنوع آن افزوده شده است؛ يعني خيلي از بحرانها قبلا وجود نداشته اند ولي امروز شاهد آنها هستيم. عده اي معتقدند بسياري از اين بحرانها نيز محصول فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي و بويژه رسانه ها هستند.
استدلال آنها اين است که در گذشته نيز بحرانها وجود داشته اند، اما به دليل آنکه وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها تا اين حد توسعه نداشته اند، از اين بحرانها اطلاعي نداشته اند. بنابراين، بحرانها جزء جدايي ناپذير جوامع بشري محسوب مي شوند و از سويي ديگر رسانه ها تنها وسيله سرگرمي و تفريح محسوب نمي شوند بلکه عنصر مهم، بي بديل و جدايي ناپذير جامعه اند؛ يعني ما مثلثي داريم که سه ضلع آن عبارتند از جامعه، بحران و رسانه که هر سه ضلع آن بر يکديگر تأثير متقابل دارند. شما هيچ جامعه اي را بدون بحران و هيچ جامعه اي را بدون رسانه نمي توانيد تصور کنيد و علاوه بر اين هيچ بحراني را نيز نمي توانيد بدون رسانه تصور کنيد. در هنگام بروز بحران، يکي از بازيگران آن رسانه ها هستند. بنابراين، رابطه تعاملي ميان رسانه، جامعه و بحران رابطه اي تنگاتنگ است و رسانه ها نيز امروزه جزء جدايي ناپذيري از بحرانها شده اند.
* عده اي از کارشناسان رسانه معتقدند مديريت رسانه در کشور ما مديريت بحران است؛ به اين معنا که مديران براي داشتن عملکرد مناسب خود در شرايط بحراني تربيت مي شوند. بنابراين در برنامه ريزيهاي علمي خود براي دستيابي به هدفهايشان چندان موفق نيستند. شما چقدر با اين مسأله موافقيد؟
** اين مسأله شايد کمي اغراق باشد؛ چون رسانه هاي جمعي کارکردهاي مختلفي دارند؛ کارکرد آموزشي، تفريحي و سرگرمي جزئي از کارکردهاي رسانه ها به شمار مي آيند و کارکرد خبري نيز جزئي از همين کارکردهاست. اين موضوع درخصوص کارکرد خبري رسانه ها نيزمصداق پيدا مي کند. اينجا ديگر کار دشوارتر از يک عمل جراحي حساس است. شما مي خواهيد مجموعه اي از اخبار و اطلاعات به جامعه ارائه کنيد که اگر اين اخبار نادرست و يا حساسيت برانگيز باشند، مي توانند به بحران دامن بزنند. حتي جمله اي که يک گوينده خبري به کار مي برد مي تواند جامعه اي را دستخوش بحران کند. مثلا در موضوعي مثل کاريکاتور روزنامه ايران، بحراني در جامعه ايجاد مي شود که مدتها باعث ايجاد بحرانهاي ديگر مي شود. اتاقهاي خبر جزو پرفشارترين و پراسترس ترين اماکن هستند و لازم است عناصري که در اين محيط ها کار مي کنند دوره هاي آموزشي مديريت بحران را گذرانده باشند. مثلاً دوره هاي عکاسي بحران و يا صدابرداري در شرايط بحران که به کارکرد خبري ويا گزارشي رسانه مربوط مي شود، از ضروري ترين آموزشهايي است که بايد گذرانده شود. سردبيران خبر بايد مديران بحران نيز باشند چون در شرايط بحراني جامعه رسانه بايد تلاش خود را در بازگرداندن تعادل به جامعه، کوتاه کردن دوره بحران و کنترل شايعات مصروف کند. سردبير ويا همان مدير بحران بايد بداند که براي بازگرداندن اوضاع به حالت عادي و آرامش جامعه، از چه روشهايي بايد استفاده کند، چه تصويري را نمايش دهد و يا چه تصويري را نشان ندهد و يا اينکه براي آنکه مردم به سوي رسانه هاي بيگانه سوق نيابند، چقدر شفاف سازي کنند و اطلاعات مخاطبان کنجکاو خود را چگونه تأمين و ارائه دهد.
* بحرانها چگونه مي توانند يک فرصت براي رسانه ها و مديران آنها باشند؟
** وقتي از بحران صحبت مي کنيم، درهمان ابتدا واژه اي منفي به ذهن خطور مي کند. اين واژه مفاهيمي چون بي نظمي، آشفتگي و بي قانوني را در ذهن متبادر مي کند؛ اما جالب است بدانيد در زبان چيني معادل واژه بحران «ويجي» است. اين کلمه هم معناي بحران دارد و هم به مفهوم فرصت است. شايد معناي آن اين باشد که بحرانها مي توانند در درون خود فرصتهايي را خلق کنند. در خصوص همان سيستمهاي طبيعي بدن، بيماري براي اين سيستم يک بحران تلقي مي شود ولي پس از چندي به نظم بهتري منتهي مي گردد و در اين ميان بدن خيلي مقاوم تر مي شود. پس در بسياري موارد، بحرانها مي توانند به يک فرصت تبديل شوند.
رسانه ها به چند طريق مي توانند اين بحرانها را به يک فرصت تبديل کنند؛ عده اي از صاحب نظران معتقدند بحرانها محملي هستند که رسانه در آن دوره خود را محک مي زند و خود را عرضه مي کند. اين رسانه مي تواند در شرايط بحراني سرمايه ارزشمند اعتماد عمومي را جلب کند و در حقيقت با عملکرد، خود را بيمه کند. از آنجا که در مواقع بحراني رسانه ها کانون توجه بيشتري مي شوند، عملکرد رسانه مي تواند به عنوان يک فرصت ارزشمند براي آن تلقي شود تا با عملکرد خوب خود در شرايط بحراني، فرصتي براي خود و تضمين شرايط آتي به وجود بياورد.
از سويي ديگر، از آنجا که رسانه ها در خصوص جامعه نيزرسالتي ويژه بر عهده دارند، مي توانند با ايجاد حس همدلي در جامعه و تقويت مشارکتهاي اجتماعي و بسيج عمومي، سرمايه اي را ايجاد کنند که اين سرمايه در آينده مورد استفاده قرار بگيرد. در يک بحران طبيعي مثل زمين لرزه، رسانه با کارکرد اطلاع رساني خود و ايجاد مشارکت اجتماعي، احساس نوع دوستي همگاني را بر مي انگيزد وهمه گمان مي کنند اين اتفاق در منطقه مسکوني آنها رخ داده است. درست است که بحراني در جامعه رخ داده است، اما رسانه توانسته اعتماد عمومي را به خود جلب کند و سرمايه اجتماعي بزرگي را به وجود بياورد که توانسته است احساس وحدت و همدلي را در ميان گروه هاي مختلفي ايجاد کند و اين مسأله ارزش زيادي دارد. در مسأله بحران هسته اي نيز رسانه توانست نقش خود را به خوبي ايفا کند و نوعي همدلي را در جامعه و درميان گروه ها و طبقات اجتماعي ايجاد کند. رسانه توانست با طرح اين موضوع به عنوان يک موضوع ملي، وحدت اجتماعي را در ميان مردم به وجود بياورد.
* براي آنکه مديران رسانه در فرايند بحران زدايي به بحران زايي گرفتار نشوند، چه تدابيري را بايد اتخاذ کنند؟
**همان طور که شما اشاره کرديد، رسانه ها مثل تيغ دو لبه هستند؛ هم مي توانند بحران زدايي کنند و هم به بحران زايي کمک کنند. گاهي رسانه اي به صورت عمد و يا غير عمد به جاي آنکه شعله هاي بحراني را خاموش کند، به شعله ورتر شدن آن بيشتر کمک مي کند.
مدير رسانه اي ما مي تواند مدير بحران هم باشد. در عين حال، بايد با بافت سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه نيز آشنايي کافي داشته باشد، روان شناس اجتماعي، مردم شناس و سياست شناس باشند در غير اين صورت اين مسأله باعث بحران آفريني ازسوي رسانه مي شود. مديران و اصحاب رسانه بايد آموزشهاي لازم را ببينند و علاوه براين ويژگيهاي اکتسابي، ويژگيهاي ذاتي را نيز در خود داشته باشند. امروزه گاهي رسانه ها تلاش مي کنند در مقطعي بحران زايي کنند و به جنگ رسانه اي دامن مي زنند. اين جنگ رسانه اي يا جنگ نرم، مقدمه اي براي جنگهاي سخت است.
وقتي از مديريت رسانه در بحران صحبت مي کنيم، بايد به اين نکته توجه کنيم که نبايد انتظار داشت بحراني رخ دهد و بعد آن را حل کرد و هميشه دوره هاي قبل و بعد آن مغفول مانده است. رسانه مي تواند به کوتاه شدن دوره بحران کمک کند، ضمن اينکه مي تواند ازبروز بحرانها جلوگيري کند. لازمه پيشگيري از بحرانها، پيش بيني آنهاست. پيش بيني، پيشگيري و آمادگي در مديريت بحران رسانه ها ضعيف است. پس از بحران نيز رسانه بايد کمک کند تا جامعه به حال قبل از بحران باز گردد. جامعه ملتهب و بحران زده، نيازمند شرايطي است که تب اين التهابها در آن کاهش يابد و به تلطيف شرايط کمک کند؛ يعني رسانه علاوه بر بازيابي به سازندگي و ترميم مجدد جامعه کمک کند. از همه اينها مهمتر، آخرين حلقه چرخه مديريت بحران، يادگيري است. همواره بحرانها پس از وقوع به فراموشي سپرده مي شوند، در صورتي که رسانه مي تواند با برگزاري جلسات تخصصي کارشناسي، سهم قابل ملاحظه اي را در جلوگيري از وقوع بحرانهاي بعدي ايفا کند چه مجموعه اي بهتر از رسانه که دانشگاه عمومي است و همه به آن دسترسي دارند. |