|
مثل همه بسيجيان، دو تکه ترکش خمپاره برداشته بودم که يادگار با خودم ببرم منزل. برگ مرخصي ام را گرفتم و آمدم دژباني. دل و جگر وسايلم را ريخت بيرون، ترکشها را طوري جاسازي کرده بودم که به عقل جن هم نمي رسيد. ولي پيدايش کرد. پرسيد: «چند ماه سابقه منطقه داري؟»
گفتم: «خيلي وقت نيست»
گفت: «شما هنوز نمي داني ترکش، خوردنش حلال است بردنش حرام؟»
گفتم: «نمي شود جيره خشک حساب کني و سهم ما را که حالا نخورده ايم بدهي ببريم! »

* من کاظم پول لازم
تلگراف صلواتي بود، توصيه مي کردند مختصر و مفيد نوشته شود، البته به ندرت کسي پيام ضروري تلگرافي داشت. اغلب دوتا، سه تا برگه مي گرفتند و همين طوري پر مي کردند، مهم نبود چه بنويسند. مفت باشه خمپاره جفت جفت باشه! بعد مي آمدند براي هم تعريف مي کردند که به عنوان چند کلمه فوري، فوتي و ضروري چه نوشته اند. دوستي داشتم که وقتي از او پرسيدم: «کاظم چي نوشتي؟»
گفت: «نوشتم بابا سلام. من کاظم پول لازم».
گفتم: «همين؟»
گفت: «آره ديگر. مفهوم نيست؟»
* ترکش بي سواد
دکتر رو به مجروح کرد و براي اين که درد او را تسکين بدهد، گفت: «پشت لباست نوشته اي ورود هر گونه تير و ترکش ممنوع. اما با اين حال، مجروح شده اي». گفت:
«دکتر، ترکش بي سواد بوده تقصير من چيه! »
* هم خورد و هم گريه کرد

مي گفت مراسم دعاي کميل بود. صفدر ميرزايي با کماشبندي بالاي تپه نگهبان بودند، دعا از بلندگو پخش مي شد و در گوشه و کنار هر کس براي خودش خلوت و حالي داشت.
کماشبندي مي گفت: «آن شب، ميرزايي حدود دوکيلو انار با خودش آورده بود روي تپه سر پست، تا آخر دعا مي خورد و گريه مي کرد.»
پرسيدم: «مگر مي شود هم خورد و هم گريه کرد؟» گفت: «وقتي عبارت خواني مي کردند آنها را مي فشرد و بعد از ذکر مصيبت و گريه يکي يکي همان طور که سرش پايين بود، مي مکيد. کاري که گمان نمي کنم کسي تا به حال کرده باشد! » به او مي گفتم: «بابا يا بخور يا گريه کن، هر دو که با هم نمي شود.»
* انا و جعلنايي شنيده بود
انا و جعلنايي شنيده بود اما نمي دانست اين آيه است، حديث است يا چيز ديگر.
خود عبارات را هم معلوم بود، تا آن روز جايي نديده بود؟ اين قدر مي دانسته که در خطوط مقدم بچه ها زياد استفاده مي کنند. تا آن روز که از روي سادگي يکي از برادران را پيدا مي کند و مي پرسد: شماها وقتي با دشمن روبرو مي شويد يا در تيررس او قرار مي گيريد چه مي گوييد که کشته نمي شويد و توپ و تانک آنها در شما تأثير نمي کند ؟ و او که آدمي تا اين اندازه نا وارد هيچ وقت به پستش نخورده بود، خيلي جدي مي گويد: البته بيشتر به اخلاص بر مي گردد و الا خود عبارات به تنهايي دردي را دوا نمي کند .
و وقتي او را سراپا گوش مي يابد ادامه مي دهد که:
اولا بايد وضو داشته باشيد، ثانيا رو به قبله و آهسته به نحوي که کسي نفهمد بگويي، «اللهم ارزقنا ترکشا ريزا بدستنا يا پاينا و لا جاي حساسنا برحمتک يا ارحم الراحمين! »
طوري اين کلمات را عربي و از مخرج ادا مي کرد که او باورش مي شود و با خودش مي گويد اينها اگر آيه نباشد احتمالا حديث است .اما آخرش که فارسي عربي مي شود، شک مي کند و به او مي گويد: اخوي غريب گير آوردي؟! |