|
جايگاه ايران و اعراب در طرح کلينتون؟
وزيرخارجه آمريکا گفته است واشنگتن طرحي را در دستور کار دارد که امکان ايجاد چتر دفاعي براي حمايت از متحدان خود در خاورميانه در برابر ايران را بررسي مي کند. وي مدعي شد واشنگتن همه توان خود را براي ممانعت از دستيابي ايران به توان هسته اي به کار خواهد گرفت... اما چنانچه آمريکا موفق به اين کار نشود، گزينه پيش روي کاخ سفيد بي شک استقرار توانمنديهاي هسته اي آمريکا در منطقه براي حمايت از همپيمانان اين کشور و همچنين حمايت از منافع حياتي آنان در منطقه خواهد بود.
«هيلاري کلينتون» با طرح اين موضوع، بازگشتي طوفاني به عرصه سياست پس از سه هفته غيبت معنادار داشت؛ غيبتي که گفته مي شد به دليل شکستگي آرنج دست راست او به هنگام گذر از گاراژ وزارت خارجه آمريکا بوده است.
طرح پيشنهادي کلينتون که بدون شک حاصل ماه ها تحرکات ديپلماتيک مقامهاي آمريکايي و اسرائيلي و بعضاً عربي است و با ماهيت رفتاري دمکراتها سازگاري دارد، به يک نکته بسيارکليدي اشاره مي کند؛ اينکه «واشنگتن خود را براي مرحله جديدي از واقعيتها آماده مي کند.»
اين واقعيت جديد چيست؟
«پذيرش ايران هسته اي و همزيستي با اين کشور در آينده» در موازات برنامه ها و هدفهاي کلان واشنگتن در منطقه، واقعيت جديدي است که آمريکايي ها خود را براي تعامل با آن (هرچند ناخواسته) آماده مي کنند. اما براي اين تعامل بايد مؤلفه ها و ابزارهايي تدارک ديد که به اختلال در موازنه قوا به ضرر آمريکا و اسرائيل در منطقه منجر نشود، چه اينکه نفس اعتراف به ايران هسته اي، به تغيير موازنه قوا به نفع جمهوري اسلامي ايران و کشورهاي منطقه در برابر متحد اصلي واشنگتن يعني تل آويو خواهد انجاميد. براين اساس، استقرار و يا ايجاد «چتر حمايتي هسته اي» در خليج فارس و يا هرنقطه ديگري از خاورميانه توسط آمريکا، عامل مهمي در حفظ موقعيت آمريکا و اسرائيل در منطقه خواهد بود.
طرح پيشنهادي کلينتون که حسب اتفاق با محور «ايران هراسي» با وجود محتواي دروني اش (همزيستي با ايران هسته اي) دنبال مي شود، براي تحقق چند هدف منطقه اي و يک هدف کلان جهاني صورت مي گيرد.
در بخش هدفهاي منطقه اي، اين طرح از زاويه اي ديگر زمينه هاي نزديکي کشورهاي عربي به اسرائيل را در چارچوب طرح عادي سازي روابط اين رژيم با کشورهاي عربي، هموار خواهد کرد. ضمن اينکه با تبليغات در پروسه ايران هراسي و اجبار کشورهاي منطقه به پذيرش طرح چتر حمايتي، به خودي خود موضوع گسترش پايگاه هاي نظامي آمريکا در منطقه را تقويت خواهد کرد. علاوه برآن اين اقدام واشنگتن، به شکل زيرکانه موقعيت اعراب در منطقه را در نزاع عربي- اسرائيلي تضعيف خواهد نمود. اين طرح به واشنگتن اين امکان را خواهد داد که خاورميانه را تحت سيطره نظامي آمريکا قرار دهد و اين منطقه را به «تابو»يي براي ورود ساير قدرتهاي بين المللي نظير روسيه، چين و اتحاديه اروپا تبديل نمايد. پذيرش اين طرح توسط کشورهاي منطقه بي شک توافقنامه هاي دو يا چند جانبه امنيتي نظير آنچه در عراق (توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن) و يا اروپا از طريق پيمان ناتو صورت گرفت، را به دنبال خواهد داشت. اين توافقنامه يقيناً به مسابقه تسليحاتي در منطقه دامن خواهد زد و به فروش مقادير زيادي از تجهيزات تسليحاتي آمريکا به کشورهاي حاشيه خليج فارس منجر مي شود.
بي شک، طرح کلينتون اقدامي است که قادر به مقابله و يا از بين بردن به اصطلاح خطر هسته اي ايران نخواهد شد، چه اينکه اگر قراربود از طريق اقدام نظامي با ايران تعامل شود، نيازي به راهکار جديد نبود؛ بلکه اين طرح مي کوشد تجهيزات غيرمتعارف (کلاسيک) اعراب را جايگزين تجهيزات سنتي آن هم در سطح کنترل شده به نسبت توان اسرائيل کند. نتيجه اين تجارت، رونق صنايع نظامي آمريکاست. ضمن آنکه دولتهاي حاشيه خليج فارس و خاورميانه را به تأمين هزينه سرسام آور پايگاه هاي نظامي آمريکا در منطقه وادار خواهد کرد. در مقابل به اصطلاح اين خدمت واشنگتن به کشورهاي عربي، سران اين کشورها بايد خود را براي ورود به روابط ويژه و امضاي توافقنامه هاي استراتژيک آماده کنند. توافقنامه هايي که نوک پيکان آن متوجه روسيه و چين خواهد بود و از همين نقطه هدفهاي بين المللي و جهاني واشنگتن از طرح جديد وزير خارجه آمريکا آغاز مي شود. به بياني ساده تر، کشورهاي منطقه خاورميانه براساس طرح کلينتون بايد هزينه پروژه جديد آمريکا براي بازگرداندن اين کشور به قدرت اول دنيا را تأمين کنند.
پرسشي که در اينجا مطرح مي شود اينکه طرح جديد کلينتون چه ارتباطي با خطوط کلي سياستهاي آمريکا براي سلطه بر نظام بين الملل دارد؟
بي شک راه اندازي جنگ سرد جديد در خليج فارس و خاورميانه، به واشنگتن امکان مي دهد اين جنگ را به جنگ سرد در درياي پاسفيک عليه چين و در مرکز و شرق اروپا عليه روسيه ارتباط دهد. موضوعي که زمينه ها براي آغاز جنگ سرد جهاني جديدي را فراهم مي کند؛ همان جنگي که دمکراتهاي آمريکا قصد دارند از آن به عنوان پوششي جهت ايجاد تغيير نقشه «جغرافياي سياسي جهان» استفاده کنند. براي ايجاد چنين تغييري در چنين مقياسي از مساحت جهان، واشنگتن نياز دارد کشورهاي خاورميانه را در درگيريهاي بين المللي و منطقه اي آينده عليه چين و روسيه در کنار خود ببيند. از اين رو، بويژه سران کشورهاي عربي همپيمان آمريکا در منطقه با طرح پيشنهادي کلينتون به نوعي دچار سردرگمي در اتخاذ رويکرد و حتي راهبردهاي آينده شده اند. اگر بپذيرند، خود را در سلطه سياسي، نظامي، اقتصادي و امنيتي آمريکا قرار داده اند و اگر نپذيرند چه بسا با تهديد به کودتا عليه نظامهاي خود روبه رو خواهند شد.
از اين رو، در طرح امنيتي جديد کلينتون موسوم به چتر حمايتي، اعراب با استفاده از پروسه «ايران هراسي» به ابزاري براي تحقق هدفهاي منطقه اي و جهاني آمريکا تبديل خواهند شد، بدون آنکه دغدغه هاي امنيتي آنان در منطقه مورد توجه واشنگتن قرار گيرد. هدفهايي که «توماس فريدمن» تحليلگر برجسته آمريکايي تعبير ديگري از آن دارد. فريدمن معتقد است راهبرد که در گذشته آمريکا در غرب اروپا و ترکيه در خلال جنگ سرد در پيش گرفت و به سيطره اقتصادي، سياسي، نظامي و امنيتي اين کشور بر اروپايي ها منجر شد، اينک در بسته بندي جديد و تعديل شده اي براي سيطره بر خليج فارس و خاورميانه به کار گرفته شده است. |