صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-07-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 6مرداد ماه 1388


ايران و قدرتهاي بزرگ در آستانه جنگ جهاني اول



* عليرضا ملائي تواني
از آنجا که شناخت واکنش جامعه ايران در برابر قدرتهاي متخاصم در سالهاي جنگ جهاني اول، با شناخت اهداف، سياستها و مطامع





دولتهاي مزبور پيوند مستقيم دارد، در اين گفتار کوشش مي شود تا به شيوه اي گذرا بر ماهيت و نوع روابط چهار قدرت بزرگ روسيه، بريتانيا، آلمان و عثماني با ايران پرتو افکنده شود تا در اين رهگذر علل و ريشه هاي نقض بي طرفي ايران به ويژه از وجه عوامل خارجي آشکار گردد. تنها علت پرداختن به قدرتهاي فوق اين است که بخش اعظم رويدادهاي کشور در اثناي جنگ اول فقط در رويارويي با قدرتهاي ياد شده قابل تفسير است.
1. سياست روسيه در ايران
بي ترديد قدرتي که بيش از هر عامل ديگر در ايران عصر قاجار نقش بازي مي کرد، روسيه تزاري بود. اين کشور که جز نواحي يخبندان شمالي يکسره در حصار خشکي قرار داشت، مي کوشيد تا از راه دستيابي به آبهاي گرم خليج فارس و تصرف قسطنطنيه خود را از اين بن بست برهاند.





وجود مرزهاي گسترده ايران و روسيه، بلاتکليف ماندن سرزمينهاي ماوراء قفقاز از دوران زنديه تا تأسيس دولت قاجاريه، گرايش حاکمان اين نواحي به روس و برتريهاي مسلم اقتصادي- سياسي آن کشور بر ايران، زمينه هاي برخورد نظامي دو دولت را فرام آورد. اين آغاز سياستي بود که در راهبرد کلان آن ايران مي بايست به تدريج استقلال خويش را از دست داده به قلمرو روسيه منضم گردد.( 1 )
در پي جنگهاي ايران و روسيه، علاوه بر از دست رفتن سرزمينهاي وسيع و آباد، ايران امتيازات برجسته اي از جمله حق کشتيراني در درياي خزر را از دست داد، حقوق گمرکي پنج درصد بر کالاهاي صادراتي روسيه بر ايران بسته شد، کاپيتولاسيون براي اتباع روسيه مورد تأييد قرار گرفت و از همه فاجعه بارتر اينکه ضمانت استمرار حاکميت قاجار در خاندان عباس ميرزا به روسيه محول گرديد. بدين ترتيب سرنوشت ايران با حيات سياسي تزارها سخت گره خورد.
هر چند که دوران گسترش دامنه امپراطوري روسيه در شرق و منضم ساختن سرزمينهاي ماوراءالنهر و خوارزم به دليل برخورد منافع با بريتانيا و منازعات آن کشور در اروپا متوقف گرديد، اما به سرعت اين سياست از شکل تصرف سرزمين به بستر رقابتهاي اقتصادي افتاد که مشخص ترين جلوه آن کسب امتيازات انحصاري بود.





روسها در اين رهگذر با دريافت امتيازات راه سازي، ماهيگيري و به ويژه امتيازات تأسيس بانک استقراضي و بريگاد قزاق، بر کفه نفوذ خود در برابر بريتانيا افزودند. بانک استقراضي به سرعت با کسب انحصارات مالي بر قسمت اعظم اقتصاد ايران سلطه يافت. بريگاد قزاق نيز آشکارا به مثابه شعبه اي از وزارت جنگ روسيه در ايران نقشهاي سياسي ايفا مي کرد.( 2 )
براي جناحهاي مختلف در روسيه، ايران همچون منطقه اي جهت استثمار اقتصادي با امکانات سوق الجيشي نگريسته مي شد که مي توانست عليه منافع بريتانيا در هند اعمال فشار نمايد و در عين حال کانون خطرناکي براي جدا ساختن مسلمانان جنوب روسيه از قلمرو آن کشور باشد.( 3 ) از اين رو ايران مي بايست همواره کشوري مستقل اما مطيع باقي مي ماند. ولي از آنجا که انقلاب مشروطه طغياني عليه اين اصل و حرکتي به سوي حکومتي دموکراتيک و ملي محسوب مي شد به دليل اثر آشوب آفرينش بر مسلمانان جنوب روسيه مورد تنفر آن کشور قرار گرفت و روسها به انهدام آن کمر بستند.
در همين جهت بود که دولت روسيه همواره هوادار و پشتيبان بي بديل مستبدين و حمايتگر آشوب و بلوا در امور دولت مشروطه تا سرحد سرنگوني آن بود. پشتيباني از بازگشت محمدعلي شاه و اعلان اولتيماتوم به ايران جهت اخراج مورگان شوستر، مخالفت آشکار با اصلاحات مشروطه خواهان و ايجاد اختلال و ناامني و بي ثباتي سياسي، نمونه هايي از عملکرد زمامداران پطروگراد به منظور اسارت سياسي ايران بود. به طور خلاصه روسها به گونه اي عمل مي کردند که ايران نه به عنوان کشوري بيگانه بلکه جزئي از خاک روسيه مورد ارزيابي قرار گيرد.( 4 )
روسها سرانجام تا آنجا پيش رفتند که خواستار رسمي شدن حق خريد املاک و مستغلات براي اتباع خود در ايران گرديدند و به بهانه دفاع از امنيت اتباع خود در ايران، نيروهاي فراوان نظامي در جاي جاي ايران مستقر نمودند.
2. سياست انگليس در ايران
سابقه حضور انگليس در عرصه سياست و اقتصاد ايران، به دوران چيرگي اين کشور بر سرزمين هند مي رسد. به دليل منافع هنگفت و ثروت سرشار هند محور همه سياستهاي زمامداران بريتانيا بر استراتژي کلان حفاظت از هند بنا شده بود. ايران نيز دقيقاً از همين نقطه نظر به عنوان يکي از شاهراههاي بزرگ بين المللي در اتصال اروپا به هند يا به تعبير ديگر به مثابه «دروازه هندوستان» نگريسته مي شد.( 5 )
بنابر اين سياست بريتانيا در ايران به سوي تضعيف هر چه بيشتر حاکميت مرکزي ايران، پشتيباني از ياغيان خودسر و شورشهاي تجزيه طلب به منظور جلوگيري از تهاجم احتمالي اين کشور به هند گرايش داشت، اما نه تا آنجا که ايران از فرط ضعف، تسليم روسيه گردد.
تلاشهاي انگليس براي تجزيه افغانستان از ايران، تغييرات مکرر در خطوط مرزي ايران در شرق، حمايت از خوانين محلي، تسلط بي قيد و شرط بر خليج فارس، جلوه هايي از سياستهاي امپرياليستي بريتانيا در ايران بود. در عرصه اقتصادي نيز اين کشور با کسب امتيازات انحصاري نظير کشتيراني در کارون و خليج فارس، تأسيس بانک شاهنشاهي، تلگراف، کاپيتولاسيون و از همه مهمتر گرفتن امتياز نفت جنوب بر بخشهاي وسيعي از اقتصاد و سياست ايران سيطره يافت.
با سنگين تر شدن کفه نفوذ روسيه، انگليس کوشيد تا با نقاب آزاديخواهي به حمايت از انقلاب مشروطه برخيزد و از اين رهگذر بتواند اولاً روسيه، اين حريف نيرومند سياسي، را از صحنه خارج کند و ثانياً با افزايش کانونهاي قدرت، طبقه اشراف هوادار انگليس را بر صحنه سياست کشور مسلط گرداند و به اصطلاح منارشي را به اليگارشي تغيير دهد.( 6 ) چه، عمق يافتن انقلاب مشروطه موقعيت و منافع بريتانيا را در سراسر منطقه به ويژه هند، در معرض خطر جدي قرار مي داد.
به همين علت امپرياليسم بريتانيا با همکاري سرمايه داري وابسته، زمينداران، سياستمداران و خوانين وابسته با کمک لژهاي فراماسونري مشروطيت را به مسيري ديگر هدايت نمودند که نهايتاً اقتصاد سياسي و سرمايه داري ملي تضعيف گرديد و اجراي متمم قانون اساسي و استقرار دموکراسي در ايران ناممکن گشت.( 7 )
با استخراج نفت در ايران، دولت انگليس به شکل غارتگرانه اي که با هيچ حساب و کتابي سازگار نمي نمود، به چپاول ثروت اين سرزمين پرداخت.( 8 ) گذشته از اين براي حفاظت از چاهها و تأسيسات نفتي، با زير پا نهادن اصل حاکميت ملي ايران، با خوانين منطقه معاهدات مختلف امضا نمود و به انحاي گوناگون به رشد حکومت ملوک الطوايفي، واپس گرايي سياسي و نافرماني در قلمرو ايران دامن زد.
3. روس و انگليس پس از قرارداد 1907
ظهور قدرتهاي جديد در جهان و رشد اقتصادي- صنعتي فزاينده آنها و تلاششان براي دست يافتن به «جايي در زير آفتاب» به سرعت مناسبات بين المللي را دگرگون ساخت و آنان را به سوي بلوک بنديهاي سياسي- نظامي سوق داد. يکي از مشهورترين پيمانهاي مزبور قرارداد 1907 ميان روس و انگليس بود که طي آن ايران به دو حوزه نفوذ و يک منطقه بي طرف تقسيم گرديد. اين قرارداد سرآغاز جولان بي مهار دو کشور در شکلي هماهنگ براي اضمحلال و اختناق کامل ايران بود که اندکي بعد با معاهده سري 1915 تکميل گرديد. اين زد و بندهاي پنهاني در جامعه سياسي ايران واکنشهاي تنفرآميزي عليه دو کشور برانگيخت و مجلس، دولت، مطبوعات و محافل سياسي و مردم طي راهپيمايي هاي اعتراض آميز، شديدآً از آن انتقاد نمودند.
روس و انگليس پس از قرارداد 1907 به شکل بي سابقه اي کوشيدند تا ضمن جلوگيري از توسعه و پيشرفت ايران در تمام عرصه ها، از پاگيري و نفوذ يک قدرت سوم در ايران ممانعت به عمل آورند و با حمايت از فرمانروايان وابسته و نالايق، به سرکوب جنبش آزاديخواهي ملي و انهدام نهادهاي نوبنياد مشروطه با هدف مداخله بيشتر اقدام کنند. اين اشتراک نظر در رويدادهاي پس از مشروطه به ويژه در بازگشت محمدعلي شاه، فتنه سالارالدوله در غرب، اولتيماتوم روسيه به ايران، اخراج مورگان شوستر، انحلال مجلس دوم، استبداد ناصرالملک، سانسور مطبوعات، توقيف آزاديخواهان، استقراض و بازپرداخت وامها و نظاير آن آشکارا به چشم مي خورد.
در همين زمينه سفير انگليس به وزيرمختار روسيه در ايران گفته بود: «مدتي است که سفيران روس و انگليس تقريباً ايران را اداره مي کنند زيرا وزيران بدون مشورت آنها به هيچ اقدامي دست نمي زنند».( 9 ) در حقيقت اگر کابينه ها در جهت مخالف مشي آنان حرکت مي کردند به فساد و بي لياقتي متهم مي شدند و زمينه سقوط آنها فراهم مي آمد.
4. سياست آلمان در ايران
از آغاز قرن بيستم آلمانها تلاش گسترده اي جهت نفوذ در شرق و يافتن جاي پايي در خليج فارس آغاز کردند. اين سياست به سرعت با تلاش برخي از زمامداران و ملي گرايان ايراني که از ديرباز به دنبال تمسک به يک قدرت سوم بودند، هماهنگ گشت. آلمانها با اغتنام فرصت بر دامنه رقابت با روس و انگليس از طريق صدور کالا و سرمايه به ايران افزودند. بانکهاي آلمان چندين فقره وام به دولت ايران پرداختند. چند مدرسه آلماني در ايران گشايش يافت. آلمانها به تدريج خود را يار و همدرد ملت ايران در راه تحصيل مشروطه و علاقه مند به استواري و ثبات سياسي- اقتصادي ايران نشان دادند.
آنچه سياست آلمان را در ايران با توفيق روزافزون مواجه مي ساخت انزجار از روس و انگليس از يک سو، جنبه هاي به ظاهر ضدامپرياليستي آلمان در قلمرو ممالک اسلامي از سوي ديگر و همچنين قدرت برتر آلمان در عرصه صنعتي و نظامي بود. قيصر آلمان همواره تأکيد مي ورزيد که هميشه دوست دويست ميليون مسلمان باقي خواهد ماند.( 10 ) سياست دولت آلمان در اتصال شاخه اي از راه آهن برلين- بغداد به تهران با استقبال بي نظير مليون ايران مواجه گرديد. هر چند که به دليل مخالفت فزاينده روس و انگليس اين طرح اجرا نشد اما به همان نسبت بر اعتبار آلمان نزد ايرانيان افزود.
آلمانها نيک دريافته بودند که به دليل تنگناهاي فراوان سياسي و اقتصادي نمي توانند به اين منطقه حساس لشکرکشي نمايند، لذا از راههاي مسالمت آميز و بشردوستانه کوشيدند سياستهاي خويش را به پيش برند. متخصصين آلماني تحت عناوين کارشناس فني، معلمين مذهبي و محقق در سراسر ايران حضور يافته به مطالعه پرداختند. خدمات کشتيراني و بازرگاني و ورود سرمايه آلمان، سرانجام اين کشور را پس از روس و انگليس به سومين شريک تجاري ايران مبدل ساخت.( 11 )
ايران در استراتژي سياسي آلمان از يک سو مي توانست محل مناسبي براي به مخاطره افکندن منافع رقبايش، روسيه و انگليس، به حساب آيد و از سوي ديگر به تعبير خود آلمانها جايي در زير آفتاب جهت استثمار اقتصادي، تحصيل مواد خام، بازار فروش صادرات آلمان، صدور سرمايه و دهها جاذبه ديگر باشد. در اين ميان منافع سرشار نفت جنوب، بيش از همه چشمان طمع آلود آلمانها را خيره ساخته بود.( 12 ) آنان پيش از آغاز جنگ جهاني به وسيله خيل عظيم جاسوسان خود مناطق نفت خيز و امکانات اقتصادي و سياسي ايران را شناسايي نموده بودند و در سالهاي جنگ براي غلبه بر آنها نقشه مي کشيدند.
5. سياست عثماني در ايران
همسايگي و مرزهاي طولاني ايران با امپراطوري عثماني، وجود اماکن و مشاهد متبرک در خاک آن کشور و علاقه شيعيان ايراني براي زيارت آنها، تعصبات ديني و اختلافات مذهبي، جا به جايي و نقل مکان عشاير کوچ نشين در مرز دو کشور، نامشخص بودن سرحدات و توسعه طلبي همواره از عوامل برخورد ايران و عثماني از عصر صفوي به اين سو بوده است. فرصت طلبي و توسل به نيرنگ پيوسته عنصر بارز سياست خارجي عثماني در روابط با ايران بود. دولت عثماني به هنگام فراغت در جبهه هاي اروپا، قواي خويش را جهت غارت و تصرف به قلمرو ايران گسيل مي کرد، عشاير سرحدي را به طغيان و شورش تحريک مي نمود و در صورت شکست و يا درگيري در مرزهاي روسيه و اروپا، با ايران از در دوستي درمي آمد و با عذرخواهي و اعزام سفراي فوق العاده، سياستمداران با گذشت يا بي خبر ايران را اغفال مي کرد. اما در همان حال تعقيب و آزار زائران ايراني و يا تخفيف و تحقير اتباع اين کشور در خاک عثماني با قدرت ادامه داشت.( 13 )
البته نبايد از ياد برد که امپرياليستهاي روس و انگليس به دليل سودي که از اين منازعات مي بردند، همواره با وسايل گوناگون تنور اين معرکه را گرم نگاه مي داشتند. ناکاميهاي فراوان عهدنامه هاي ارزنة الروم در حل و فصل اختلافات دو کشور، از همين رهگذر قابل تفسير است.
عثماني اغلب يکي از ناامن ترين و بي ثبات ترين همسايگان ايران محسوب مي شد. به همين دليل کشمکشهاي مرزي ميان دو کشور تا سقوط امپراطوري عثماني همچنان ادامه يافت. عثمانيها در مواقع گوناگون از جمله مقارن با جنبش مشروطه خواهي ملت ايران با استفاده از گرفتاريهاي داخلي اين کشور، مي کوشيدند تا قسمتهاي مهمي از آذربايجان ايران را تحت سياست «پان تورانيسم» يا وحدت کليه ترک زبانان آسيا، به قلمرو خود ضميمه کنند. با آغاز جنگ جهاني اول، انديشه هاي ارتجاعي عثمانيان در نقابهاي فريبنده نژادي، زباني و مذهبي، با عناوين «پان عثمانيسم»، «پان ترکيسم» و سرانجام «پان اسلاميسم» عرضه شد که معنايي جز جهانگشايي و توسعه ارضي نداشت.( 14 )
پي نوشتها

1 - بنگريد به شيخ الاسلامي، جواد. قتل اتابک و شانزده مقاله تحقيقي ديگر. تهران، انتشارات کيهان، 1368 ، چاپ دوم، ص 133.
2 - براي اطلاع بيشتر در اين باره بنگريد به ملائي، عليرضا. «بريگاد قزاق ايران، صحنه اي از مداخلات لجام گسيخته روسيه در ايران». تاريخ و فرهنگ معاصر، سال ششم، شماره 3 و 4 (پاييز و زمستان 1376 ). ص 161 تا 181.
- 3 ،دخحجثبظطدژب Hossein . Twentieth Century Iran, London, First Published ، 1977 p . 11.
4 - بنگريد به: کاظم زاده، فيروز. روس و انگليس در ايران 1864 - 1914. پژوهش درباره امپرياليسم. ترجمه منوچهر اميري. تهران، آموزش انقلاب اسلامي، 1371 ، چاپ دوم، ص 648.
5 - سايکس، سر پرسي. سفرنامه ژنرال سايکس يا ده هزار مايل در ايران. ترجمه حسين سعادت نوري. تهران، ابن سينا، 1336 ، چاپ دوم، ص 438 - 439.
6 - رجوع کنيد به قاسمي، ابوالفضل. سير الگارشي در ايران از گوماتا تا کودتا. تهران، ققنوس، 1357 ، چاپ اول، ص 255 و 257.
7 - براي اطلاع بيشتر ر.ک: رواساني، شاپور. دولت و حکومت در ايران در دوره تسلط استعمار سرمايه داري. تهران، نشر شمع، بي تا، چاپ اول، ص 87 تا 89.
8 - درباره نفت بنگريد به: فاتح، مصطفي. پنجاه سال نفت ايران. تهران، پيام، 1358 ، چاپ دوم، ص 264 تا 266 و همچنين: عيسوي، چارلز. تاريخ اقتصادي ايران (قاجاريه 1215 تا 1332 - 1215 ق). صص 501 - 500.
9 - بنگريد به: اتحاديه نظام مافي، منصوره. احزاب سياسي در مجلس سوم ( 1333 و 1334 ق). تهران، نشر تاريخ ايران، 1371 ، چاپ اول، ص 20.
10 - بنگريد به: بلوشر، ويپرت. سفرنامه بلوشر. ترجمه کيکاوس جهانداري. تهران، خوارزمي، 1363 ، چاپ اول، ص 130.
11 - در اين باره بنگريد به ميروشينکف، ل.ن. ايران در جنگ جهاني. ترجمه ع. دخانياتي. تهران، اميرکبير، 1344 ، چاپ اول، ص 29. همچنين ميراحمدي، مريم. پژوهشي در تاريخ معاصر ايران برخورد شرق و غرب 1900 - 1950. مشهد، آستان قدس رضوي، 1368 ، چاپ دوم، ص 72 و 73 ؛ و نيز مارتين، برادفور. جي. تاريخ روابط ايران و آلمان. ترجمه پيمان آزاد و علي اميد. تهران. پيک ترجمه و نشر، 1368 ، چاپ ول، ص 8 تا 12.
12 - تفرشي، مجيد. «نقش آلمان در تحولات خليج فارس در ابتداي قرن بيستم و جنگ جهاني اول». مجموعه مقالات سمينار مسايل خليج فارس. تهران. دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1369 ، چاپ دوم، ص 158 تا 165.
13 - شميم، علي اصغر. ايران در دوره سلطنت قاجار. تهران، انتشارات علمي، 1370 ، چاپ دوم، ص 112.
14 - در اين باره بنگريد به افشار، محمود. سياست اروپا در ايران: اوراقي چند از تاريخ سياسي و ديپلماسي. ترجمه ضياءالدين دهشيري. تهران، دانشگاه تهران، 1358 ، چاپ اول، ص 171 ؛ تمدن، محمد. اوضاع ايران در جنگ اول يا تاريخ رضائيه. تهران، تمدن، 1350 ، ص 82.

  


تيمور بختيار



15 ارديبهشت 1347 سپهبد تيمور بختيار به اتهام قاچاق اسلحه در بيروت بازداشت شد. دولت لبنان که تحت تأثير اتحاد شاه با



صهيونيستها مناسبات حسنه اي با رژيم تهران نداشت در برابر اصرار حکومت پهلوي براي استرداد بختيار مقاومت کرد و همين مقاومت به قطع روابط دو کشور انجاميد.تيمور بختيار از جمله شخصيتهاي مرموزي است که در زندگي خود تناقضات رفتاري فراواني دارد. او تا زماني که بر اريکه قدرت تکيه داشت از وحشيانه ترين جنايات ابايي نداشت هنگامي که مورد سؤ ظن شاه قرار گرفت، از هيچ تلاشي براي مبارزه با شاه دريغ نکرد. اعدام چهره هايي چون عبدالحسين واحدي، مرد شماره 2 جمعيت فدائيان اسلام و تلاش بي حاصل براي ايجاد يک جبهه مشترک با امام خميني(ره) در عراق براي مبارزه با شاه ، جزو فصول زندگي پر رمز و راز تيمور بختيار است.تيمور بختيار در جريان جنگ اول جهاني، در 1293 ش، در يکي از ايلات بختياري چشم به جهان گشود. پدرش فتحعلي بختياري از خوانين بزرگ بختياري بود. تيمور تحصيلات خود را تا سيکل در اصفهان گذراند و سپس همراه با شاپور بختيار( 1 ) براي ادامه تحصيل به بيروت رفت . وي سپس راهي فرانسه شد و در مدرسه نظامي «سن سير» تحصيل کرد و دو سال بعد اين مدرسه را با درجه ستوان دومي ترک کرد و به ايران بازگشت .تيمور پس از مدتي براي ادامه خدمت به زاهدان منتقل شد. مقارن جنگ دوم جهاني وي به اصفهان منتقل شد و سپس در 1321 با درجه سرواني به تهران بازگشت و در 1325 ش، به فرماندهي يک «هنگ» رسيد. وي در جريان جنگ دوم جهاني از جمله افرادي بود که عليه تجزيه طلبي کمونيستها در آذربايجان مبارزه کرد، پس از اين جنگها تيمور نشان و درجه سرهنگي گرفت و در 1329 رئيس ستاد لشکر گارد شاهنشاهي شد .تيمور بختيار در کودتاي 28 مرداد 1332 در سرکوب طرفداران مصدق نقش فعالي ايفا کرد و دو روز پس از کودتا به فرماندهي لشکر 2 زرهي رسيد و روز پنجم دي ماه همان سال فرماندار نظامي تهران شد. ارتشبد فردوست در اين باره مي نويسد:
«تيمور بلافاصله به دستور آمريکايي ها فرمانداري نظامي تهران را ايجاد کرد و قدرت واقعي را به دست گرفت . او ديگر آن جوان زن و بچه دوست ايلياتي نبود و مست قدرت شده بود. در مقام فرمانداري نظامي تهران بيدادها کرد و هر کس را که آمريکا و انگليس و يا محمدرضا مي خواست از دم تيغ مي گذراند. توده اي ها را قلع و قمع کرد، فدائيان اسلام را به طرز فجيعي به جوخه اعدام سپرد، پادگان مرکز 2 زرهي را به يک شکنجه گاه تمام و کمال تبديل کرد و به جان زنان و دختران ايراني خرس انداخت و حتي از اذيت و آزار پيرمرد محترمي چون آيةا... کاشاني نيز فروگذار نکرد.»( 2 )تيمور بختيار، هفتم آذر 1334 عبدالحسين واحدي مرد شماره دو جمعيت فدائيان اسلام را که در بازداشت به سر مي برد، در پي مشاجره اي و به طور خودسرانه به ضرب 5 گلوله به شهادت رساند.تيمور در اول مهر 1335 به درجه سرلشکري رسيد، سوم مهر همان سال معاون نخست وزير و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت کشور شد و در 1338 به درجه سپهبدي ارتقا يافت. وي در 24 اسفند 1339 با انتصاب سرلشکر پاکروان به رياست ساواک، برکنار شد و در اول مهر سال بعد بازنشسته شد و در ششم بهمن همان سال ايران را ترک کرد. گفته مي شود، حس قدرت طلبي بختيار، ارتباط هاي رو به گسترش وي با سران مجلس شوراي ملي و سنا و رفت و آمدهاي او با سفيران کشورهاي خارجي، شاه را نگران کرده بود. بختيار پيش از اين با استفاده از وجود ثريا همسر شاه نيز که زني از ايل بختياري بود در تصميمات محمدرضا اعمال نفوذ مي کرد. او که فردي قدرت طلب بود براي دستيابي به منصب نخست وزيري و يا رياست ستاد ارتش شديداً تلاش مي کرد و در اين تلاش حمايت بسياري از افسران بلندپايه ارتش و جمع بزرگي از نمايندگان مجلس را نيز کسب کرده بود.از اين رو هنگامي که عليرغم انتظاراتش علي اميني در ارديبهشت 1340 به نخست وزيري رسيد، بناي ناسزاگويي و مخالفت با اميني را برگزيد . شاه نيز به پشتگرمي حمايت آمريکا از اميني، به يک باره زمينه اخراج تيمور را از کشور فراهم آورد تا خيال خود را از اين کانون قدرت که به تدريج براي او خطرناک مي شد راحت سازد.بختيار پس از خروج از ايران به رم رفت و از آنجا بناي مخالفت با رژيم شاه را گذاشت . اين مخالفتها رفته رفته چنان شدت گرفت که وقتي نهضت 15 خرداد 1342 به وقوع پيوست، تلقي اول شاه اين بود که در پشت اين حرکت تيمور بختيار قرار دارد! شاه در پي اين ترديدها حتي دستور برکناري تعدادي از مديران ادارات ساواک را نيز که هوادار تيمور بختيار بودند صادر کرد. شاه حتي پس از مدتي، سرلشکر پاکروان- رئيس ساواک- را نيز برکنار کرد و نعمت ا... نصيري را جايگزين وي ساخت. در سالهاي نيمه اول دهه 40 ، تيمور بختيار تلاش فراواني کرد تا بتواند ارتباطي با امام خميني(ره) برقرار سازد، اما امام در هيچ مقطعي وي را نپذيرفت . از نظر امام ، بختيار چيزي بيشتر از يک مهره جنايتکار و مطرود رژيم پهلوي نبود.
پي نويس:
1 - شاپور بختيار آخرين نخست وزير رژيم شاه که با پيروزي انقلاب اسلامي از ايران گريخت .
2 - ظهور و سقوط پهلوي؛، ارتشبد فردوست؛ ج اول ؛ ص 417 ؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي.
3 - سپهبد بختيار به روايت اسناد ساواک ؛ مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ؛ ج اول، ص 180

  


مظفرالدين شاه قاجار بي پول و هميشه در سفر



مظفرالدين شاه، چهارمين وليعهد ناصرالدين شاه، پنجمين فرزند ذکور او و پنجمين پادشاه سلسله قاجار محسوب مي شود . ( 1 )او



در 1231 ش، در اوايل سلطنت پدرش ناصرالدين شاه به دنيا آمد و مانند سه فرزند ذکور ديگر او که بلافاصله پس از تولد، به عنوان وليعهد شاه معرفي شدند و در طفوليت درگذشتند، در 5 سالگي به ولايتعهدي برگزيده شد.( 2 )مظفرالدين ميرزا پس از انتخاب شدن به وليعهدي طبق رسوم قاجار که از زمان فتحعلي شاه معمول بود، به پايتخت دوم ايران، تبريز فرستاده شد و قريب 40 سال در اين شهر ماند تا اينکه پس از کشته شدن ناصرالدين شاه در 1275 ش، در سن 44 سالگي به سلطنت رسيد. از زمان کشته شدن ناصرالدين شاه تا جلوس مظفرالدين شاه به تخت سلطنت 40 روز به طول انجاميد و طي اين مدت ميرزا علي اصغرخان اتابک- امين السلطان- آخرين صدراعظم ناصرالدين شاه اداره امور کشور را به دست داشت. مظفرالدين شاه در سال اول سلطنت خود امين السلطان را از مقام صدارت عزل کرد و پيشکار سابق خود ميرزا علي خان امين الدوله را به جاي وي به صدارت برگزيد، ولي امين الدوله که افکار تجددخواهي و غرب گرايي داشت از ابتداي زمامداري خود با مخالفت علما مواجه شد و بعد از شش ماه از صدارت کناره گيري کرد. مظفرالدين شاه پس از امين الدوله، محسن خان مشيرالدوله را به صدارت انتخاب کرد، ولي صدارت او هم بيش از سه ماه به طول نينجاميد و مظفرالدين شاه مجدداً امين السلطان را به صدارت برگزيد.
* سفرهاي پرهزينه مظفرالدين شاه
مظفرالدين شاه مانند پدرش مشتاق سفر به فرنگستان- اروپا- بود و مانند او به دشواريهاي تأمين هزينه سفرها اعتنا نمي کرد. روز 23 فروردين 1279 وي اولين سفر پرهزينه خود را به کشورهاي اروپايي آغاز کرد. شاه که چهارمين سال سلطنت خود را پشت سر مي گذاشت، شديداً علاقه مند بود که به تقليد از پدرش سفري به «فرنگستان» برود ولي با خزانه خالي، امکان تأمين هزينه چنين سفري فراهم نبود، تا اينکه روز 9 بهمن 1278 امين السلطان (اتابک اعظم) صدراعظم وقت، که براي دومين بار با وعده تأمين مخارج سفر شاه به اين مقام منصوب شده بود، قراردادي براي دريافت 23 ميليون و پانصد هزار روبل قرضه از روسيه امضا کرد و عايدات گمرکات ايران را که ممر اصلي درآمد خزانه بود در ازاي آن به وثيقه گذاشت.با دريافت اين قرضه مقدمات سفر مظفرالدين شاه به فرانسه فراهم شد و موکب ملوکانه با جمع کثيري همراه که خود امين السلطان در رأس آنان قرار داشت در روز 23 فروردين سال 1279 راهي اروپا شد.اولين سفر مظفرالدين شاه به اروپا هفت ماه به طول انجاميد و در اين مدت پنجمين پادشاه قاجار از کشورهاي روسيه و اتريش و سوئيس و آلمان و بلژيک و فرانسه و در راه بازگشت از ترکيه عثماني ديدن کرد. مظفرالدين شاه مي خواست از انگلستان هم ديدن کند که به علت مرگ ملکه ويکتوريا و سوگواري دربار انگليس برنامه اين مسافرت لغو شد. از وقايع مهم اين سفر سؤ قصد به جان مظفرالدين شاه در پاريس بود، که ضارب در کار خود توفيق نيافت و آسيبي به مظفرالدين شاه نرسيد. سفر مظفرالدين شاه به اروپا که بخش اعظم قرضه دريافتي از روسيه صرف آن شد کمترين ثمره سياسي يا اقتصادي براي ايران نداشت. وي در بازگشت از اين سفر امتياز نفت جنوب ايران را با شرايطي سهل به يک سرمايه دار انگليسي به نام «ويليام نکس دارسي» واگذار کرد تا ممر عايدي تازه اي براي تأمين مخارج دربار و مسافرتهاي بعدي خود به اروپا فراهم آورد.( 3 )دو سال بعد، مظفرالدين شاه هوس سفر پرهزينه ديگري به فرنگستان کرد. وي بعد از دريافت قرضه جديدي به مبلغ ده ميليون روبل از روسيه و اعطاي امتيازات تازه اي در شمال ايران به روسها عازم فرنگستان شد. دومين سفر مظفرالدين شاه به اروپا که در 22 فروردين 1282 آغاز شد شش ماه به طول انجاميد و در اين مدت مظفرالدين شاه از اتريش و آلمان و بلژيک و فرانسه و انگلستان و ايتاليا بازديد کرد. مقصد نهايي مظفرالدين شاه در اين سفر انگلستان بود. در جريان دومين سفر مظفرالدين شاه به اروپا نارضايي عمومي در ايران بالا گرفت و مظفرالدين شاه بعد از بازگشت از اين سفر مجبور شد امين السلطان را از کار برکنار و هياتي مرکب از پنج وزير براي اداره امور مملکت تعيين نمايد. عنصر شاخص اين هيأت عين الدوله داماد مظفرالدين شاه بود که وزارت داخله را به عهده داشت و يک سال بعد با اين مأموريت که هزينه سفر سوم شاه را به اروپا تأمين نمايد، به مقام صدراعظمي منصوب شد.روسها و انگليسي ها ديگر حاضر نبودند وام تازه اي به ايران بدهند و عين الدوله براي تأمين هزينه سفر شاه، مسيونوزبلژيکي را که به تازگي براي اداره امور گمرکات ايران استخدام شده بود با اختيارات فوق العاده اي مأمور افزايش درآمد گمرکات نمود. فشار به تجار براي افزايش حقوق گمرکي بر نارضايي عمومي افزود و هنگامي که مظفرالدين شاه در خرداد ماه سال 1284 شمسي سومين سفر خود را به اروپا آغاز کرد زمينه براي قيام عمومي در ايران فراهم شده بود.مسافرت سوم شاه به اروپا روز 16 خرداد 1284 آغاز شد و 4 ماه به طول انجاميد. اين سفر نيز متعاقب دريافت يک وام 290 هزار ليره اي از بانک شاهي انگليس عملي شد. شاه يک سال پس از پايان سفر سوم خود در روز 13 مرداد 1285 در بستر بيماري فرمان مشروطيت را که متضمن ترتيبات تشکيل مجلس بود امضا کرد و روز 14 مهر ماه همين سال اولين دوره مجلس شوراي ملي در حضور شاه افتتاح شد. مظفرالدين شاه نخستين قانون اساسي ايران را که در دوره اول مجلس تنظيم شده بود روز هشتم دي ماه 1285 امضا کرد( 4 ) و ده روز بعد در 18 دي 1285 درگذشت.مظفرالدين شاه از جمله پادشاهان نالايق ايران بود. در دوران حکومت وي اقتصاد ايران به ورشکستگي کامل رسيد و بسياري از منابع طبيعي، راهها و معادن کشور به بيگانگان واگذار شد. ولخرجي ها و بذل و بخشش هاي بيجاي شاه، خزانه کشور را خالي کرد. دريافت وامهاي سنگين با شرايط سخت از روسيه يا دولتهاي اروپايي و سپس واگذاري امتيازات متعدد اقتصادي به آنان در تمام طول دوران سلطنت 10 ساله مظفرالدين شاه قاجار ادامه داشت. گراني، تورم، کمبود نان و ارزاق، تصرف املاک مردم توسط نزديکان شاه و ظلم دولتهاي منتخب وي عليه مردم، جامعه را به ستوه آورده بود. شاه در اکثر سالهاي حکومتش بيمار بود و اداره امور کشور در اين مدت عمدتاً بر عهده امين السلطان، امين الدوله و عين الدوله، صدراعظم هاي وي بوده است. مظفرالدين شاه مانند پدرش ناصرالدين شاه سفرنامه نوشت. اولين همسر او ، ام الخاقان دختر ميرزا تقي خان اميرکبير بود که محمدعلي شاه قاجار حاصل اين ازدواج بود. به هنگام فوت مظفرالدين شاه از وي 18 دختر و 6 پسر به نامهاي محمدعلي ميرزا، ملک منصور ميرزا شعاع السلطنه، ابوالفتح ميرزا سالارالدوله، ابوالفضل ميرزا عضدالسلطان، حسنعلي ميرزا نصرت السلطنه و ناصرالدين ميرزا ناصري باقي ماند.

پانوشت:
1 - شاهان قاجار هفت نفر بودند که به ترتيب عبارتند از: آقا محمدخان، فتحعلي شاه، محمد شاه، ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه و احمد شاه. 2 - چهارمين فرزند ناصرالدين شاه مسعود ميرزا- ظل السلطان- نام داشت. ولي به دليل آنکه مادرش از قاجار نبود، نتوانست عنوان وليعهدي را کسب کند. 3 - اين امتياز در هفتم خرداد 1280 براي مدت 60 سال به دارسي واگذار شد. 16 درصد عوايد حاصل از اجراي اين قرارداد به دولت ايران تعلق گرفت- به مقاله «سرگذشت نفت ايران از فوران اولين چاه تا پيروزي انقلاب» در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه کنيد. 4 - به مقاله نظامنامه، عدالتخانه و حکومت مشروطه در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه کنيد.

  


نقش رژيم صهيونيستي در جشنهاي 2500 ساله



محمد رضا پهلوي با برگزاري مراسم تاجگذاري و سپس جشن هنر شيراز و جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي و نهايتاً تغيير تاريخ





رسمي کشور از هجري اسلامي به شاهنشاهي، عمق عناد خويش با اعتقادات مردم ايران را نشان داد.
در اين جشن، 20 پادشاه و امير عرب ، 5 ملکه ، 21 شاهزاده، 16 رئيس جمهور، 3 نخست وزير، 4 معاون رئيس جمهور و 2 وزير خارجه از 69 کشور شرکت کردند. مراسم جشن در نهايت گشاده دستي و اسراف انجام گرفت و هزينه آن بيش از 200 ميليون دلار برآورد شد. اسرائيلي ها مبناي تبليغات خود را براي نفوذ بيشتر در ايران بر زنده نگه داشتن نام کوروش متمرکز کرده و دستگاه رژيم شاه هم هدف برگزاري جشنها را زنده کردن افتخارات ايران که مبدأ اصلي آن را کوروش مي دانستند، مطرح کرده بود.
بنابراين، نقطه مشترک رژيم ايران و اسرائيل در زنده نگه داشتن نام و ياد کوروش تلاقي يافت و هر دو رژيم از آن به عنوان وسيله اي براي مبارزه با فرهنگ اسلامي استفاده کردند. بر همين اساس، کنگره بين المللي يهود، کميته اي را در اورشليم براي اداره فعاليت جهاني يهود به منظور يادبود و بزرگداشت دو هزار و پانصدمين سال تأسيس شاهنشاهي ايران به دست کوروش تشکيل داد
درباره نقش اسرائيلي ها در جشنهاي 2500 ساله، روزنامه هاآرتص چاپ اسرائيل بر اين باور است که فکر اوليه برگزاري جشن از سوي کارشناسان اسرائيلي طرح شده بود.
کارشناسان اسرائيلي بودند که براي نخستين بار فکر برگزاري جشن را به مناسبت گذشت 2500 سال از تأسيس شاهنشاهي مطرح کردند. هدفهاي اين جشنها به ويژه اسلام زدايي در ايران بود.( 2 )
البته بايد گفت که اين ادعا بر مبناي شواهدي انکارناپذير استوار بود: تدي کولک- مديرکل نخست وزيري و رئيس اتحاديه توريستي دولت اسرائيل، به رياست هيأت اسرائيلي برنامه ريزي برگزيده شده بود. وي به همراه دو نفر ديگر بنا به دعوت اسدا... علم- نخست وزير- روز 4 مرداد 1341 به تهران عزيمت کردند و پس از 10 روز توقف در ايران و چند بار ملاقات و مذاکره با علم، روز 14 مرداد به اسرائيل بازگشتند. در اين سفر، کولک با گردانندگان جشنهاي 2500 ساله نيز همکاري زيادي داشت.( 3 ) وي در اورشليم مدعي شده بود که تز اصلي برگزاري اين جشنها را او در اختيار علم قرار داده است.( 4 )
«تدي کولک» که بعداً شهردار اورشليم شد، در پاسخ به درخواست علم توصيه کرد که ضمن تأسيس هتل ها، جاده هاي جديد و وسايل نقليه مدرن در تخت جمشيد، ايران بايد واقعه مهمي برپا کند تا خارجيان را به اين تسهيلات جهانگردي جلب کند. «کولک» بعدها اعتراف کرد که هرگز تصور نمي کرد اسرافکاري که در جشنهاي بيست و پنجمن قرن بنيانگذاري امپراتوري ايران پيش آمد همان است که او توصيه کرد.( 5 )
* نُت آهنگ جشن
نُت آهنگ کوروش مخصوص جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي کوروش توسط عزرا کيا- آهنگساز مشهور اسرائيلي- ساخته شده است. کيا- مديرکل اداري وزارت امور خارجه- طي نامه اي از ابراهيم تيموري- سفير ايران در اسرائيل- خواسته بود که نت آهنگ کوروش را به ايران ارسال کند. در پاسخ، دکتر ابراهيم تيموري طي نامه شماره 235 ، مورخه 1340/12/10 به وزارت امور خارجه مي نويسد:
سازنده آهنگ مزبور اظهار مي دارد اين آهنگ را که با مراجعه به اسناد تاريخي و با زحمت بسيار براي جشن دو هزار و پانصدمين سال پادشاهي کوروش تهيه و در اينجا به ثبت رسانده است، مايل نيست قبل از موقع آن را منتشر سازد. ولي معهذا حاضر است اگر دعوتي از او و ارکستر شصت نفري او بشود، با کمال ميل به تهران مسافرت کرده و آن را براي ايرانيان نيز اجرا نمايند.( 6 )

پي نويس ها:
1 - علي اکبر ولايتي، ايران و تحولات فلسطين، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1380 ، صص 7 - 2146 - جهان زير سلطه صهيونيزم، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1361 ، ص 52.3 - علي اکبر ولايتي، همان، 1380 ، صص 7 - 127.4 - همان، صص 5 - 144 5 - مردي براي تمام فصول، مظفر شاهدي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 663 6 - بزم اهريمن، ج 1 ، تهران، مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1377 ، ص 284

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com