|
* برين تالريکو * ترجمه: کميل سهيلي

کمپاني «پيکسار» با آخرين ساخته اش «بالا» نشان داد که هنوز هم به فکر کارهاي تازه است و هيچ وقت نمي خواهد از روي موفقيتهاي قبلي کپي برداري کند. «بالا» از معدود فيلمهاي امسال است که توأماً توانسته نظر مساعد مردم و منتقدان را به دست بياورد و خيلي زود تبديل به شانس اول اسکار بهترين انيميشن امسال شود.
«پيت داکتر» کارگردان اين فيلم بيش از 19 سال است که در کمپاني پيکسار مشغول به فعاليت است. او در کارنامه اش توانست آثار بزرگي مانند بالا، زندگي حشره اي، داستان اسباب بازي، کارخانه هيولاها و ماشينها را ثبت کند. «داکتر» البته در تمام اين آثار کارگردان نبوده، بلکه نگارش متن را هم بر عهده داشته که مي توان از آن ميان به داستان اسباب بازي اشاره کرد. «داکتر» که پنج سالي است بر روي اين فيلم کار مي کند، در مصاحبه اي از مسائل مختلف پيرامون فيلم و کمپاني سازنده آن سخن گفته است که با هم مي خوانيم.

* اجازه بدهيد با سه بعدي بودن فيلم، بحثمان را شروع کنيم. آيا از همان اول فيلمنامه را برمبناي اين تکنولوژي نوشته بوديد؟
** ما با يک داستان مواجه بوديم و مدتها پيش از اينکه تکنولوژي سه بعدي وارد کارمان شود، روي آن کار مي کرديم. وقتي تصميم گرفتيم فيلم را سه بعدي بسازيم، شروع به تماشاي فيلمهاي مختلفي کرديم که پيش از ما ساخته شده بود. مي خواستيم بدانيم چه عواملي باعث موفقيت آنها بوده است و نکته هاي خوب و اساسي اين دست فيلمها را ياد بگيريم. براي من خيلي مهم بود که تماشاگرانم را با تصوير سه بعدي گيج نکنم.
* اين مسأله آيا در نوع داستانگويي شما تأثيري داشت يا تغييراتي ايجاد کرد؟
** نه، بعضي ها اصرار داشتند که يکسري تغييراتي اعمال بشود، اما من اصلاً لزومي نمي ديدم. ما فقط تلاش مي کرديم تا جايي که مي توانيم داستان قدرتمندي ارائه دهيم و گروه سه بعدي هم همراه با ما به صورت خلاقانه اي کار را پيش مي بردند. مثلاً وقتي «کارل» در خانه تنها بود، ما فضا را فشرده مي کرديم و به نوعي با استفاده از سايه هاي بيشتر، آن را تنگ تر نشان مي داديم؛ و وقتي او بيرون مي رفت و نزديک آبشار مي شد فضا را به مراتب بزرگتر به تصوير در مي آورديم.
* خب، پس به هرحال تأثيري بر داستانگويي شما داشته است، حداقل از لحاظ عاطفي؟
** بله، البته.
* و از اين به بعد «پيکسار» را با تکنولوژي سه بعدي خواهيم ديد؟
** بله، براي برنامه هاي بعدي هم دارند روي اين تکنولوژي سرمايه گذاري مي کنند.
* فکر مي کنيد در آينده بازهم پيکسار فيلم غير سه بعدي بسازد؟
** راستش نمي دانم، اين به مخاطبان بستگي دارد که چه فيلمي را ترجيح بدهند. اگر واقعاً مردم اين تکنولوژي را دوست داشته باشند و بخواهند، خب ما هم همه کارهاي بعدي را با آن فن تکنيک خواهيم ساخت، اما خيلي ها هم احساس خوبي نسبت به آن ندارند. به نظر من، شما با ديدن فيلم به شکل دو بعدي هم چيزي را از دست نخواهيد داد. اين فقط يک شکل ديگر از ديدن است.
* فيلم شما شخصيتهاي خاصي داشت. آيا براي طراحي اين شخصيتها با مشکلاتي مواجه نشديد؟
** مثل همه کارهاي پيکسار، ما از طرحهاي کاريکاتوري استفاده کرديم. در اين فيلم اما ما با شخصيتي مواجه بوديم که قدش به اندازه سه تا سر آدم است که کاملاً منحصر به فرد است. حتي خانه او که به نظر خيلي واقعي مي آيد، اما در حقيقت خيلي شبيه قلم موي نقاشي است. حتي در جنگل مثل اين است که يکي رفته و به صورت اغراق آميزي روي آن رنگ ريخته است. ما در اين فيلم به دنبال تعادلي ميان واقعيت و تخيل بوديم. ابتدا ما خانه کارل را طراحي کرديم. يک طرح اوليه از داخل خانه کشيديم و سپس تمام اين مدلهاي کوچک را ساخته و رنگ آميزي کرديم. اين کار واقعاً به ما کمک کرد تا بدانيم چطور بايد آن را در رايانه طراحي کنيم. چنين پروژه اي، مثل کارهاي مشخص و آماري نيست. بايد در عين فضاي فانتزي، باورپذير هم باشد. بايد حرکت باد را بر روي صورتمان در جنگل احساس کنيم. اين بود که دائم بايد به دنبال تعادلي ميان اين دو مي بوديم.
* من واقعاً «راتاتويي» و «وال اي» را دوست دارم، اما هر دو اين فيلمها با انتقادهاي کوچکي مواجه شده اند، در اين رابطه که اين آثار براي کودکان کارگرداني نشده اند. اما در فيلم شما روح ماجراجويي و تخيلات کودکانه ديده مي شود. آيا تلاش آگاهانه اي داشتيد که بعد از آن دو اثر که تقريباً براي بزرگسالان بود، کارگرداني «بالا» بيشتر براي کودکان باشد؟
** مشخص است که ما هميشه فيلم را براي مخاطبمان مي سازيم. شما بايد مطمئن باشيد که فيلمتان با مردم ارتباط برقرار خواهد کرد و حرفي براي گفتن دارد. اما درعين حال اين واقعاً نتيجه کار کارگردان و استوديو است، پس فيلم به شکلي در مي آيد که ما به عنوان جزئي از مردم تصور آن را مي کنيم. پس اين صرفا حاصل کار من و باب بود که سعي کرديم اين اثر ترکيبي از کمدي، اکشن، هيجان و احساس را داشته باشد.
* اجازه بدهيد در اين رابطه بيشتر صحبت کنيم. اگر اين نوعي تجلي فکر شما به عنوان يک انسان است، خب... چطور به چنين فيلمي رسيديم؟
** من عاشق کارهاي کمدي و احمقانه اي هستم که در اطرافمان وجود دارد و در انيميشنها زنده مي شود- صحبت کردن سگها، برخي استعدادهاي عجيب پرنده ها که مستلزم اين است که شما به باغ وحش بروي و دو ساعت آنها را نگاه کني و با خود بگويي؛اين سرگرم کننده است و من مي خواهم به تصوير درش بياورم- و خب، بدون داشتن نوعي حس ذاتي بعيد مي دانم بتوان اين کار را عملي کرد. مثل يک حباب بالا مي آيد و براي هميشه نابود مي شود. من واقعاً عاشق سکانس اوليه فيلم هستم که در آن شاهد زندگي «کارل» و «الي» هستيم. فکر مي کنم واقعاً عالي است. کار کردن روي اين صحنه خيلي لذت داشت و من به «باب» براي آن صحنه به راستي افتخار مي کنم. اين نشان مي دهد که او به راستي با اين صحنه رابطه حسي نزديکي برقرار کرده است و من واقعاً افتخار مي کنم.
* ميل مشخصي در شخصيت «کارل» ديده مي شود که مي خواهد از واقعيت فرار کند که شما با خلاقيت تمام اين حس را به تصوير کشيده ايد. خب... با توجه به احساس مشخصي که از آن صحبت کرديد، چه باعث شد که بخواهيد بادکنک بالاي خانه تان وصل کنيد و از واقعيت فرار کنيد؟
** راستش من آدم برونگرايي نيستم. فکر مي کنم بسياري از ما به انيميشن روي مي آوريم، چرا که از صحبت با مردم مي ترسيم! به خصوص دخترها. پس ساده تر اين است که نقاشي کنيم. ساده تر اين است که صرفاً از طريق نقاشي با مردم ارتباط برقرار کنيم. اين هم روشي است براي ارتباط با مردم. به عنوان کارگردان، شما مجبوريد تمام روز با مردم صحبت کنيد و من در پايان روز، فقط دلم مي خواهد بروم و زير پتويم در رختخواب قايم شوم و با هيچ کس صحبت نکنم.
* چه فيلمها يا داستانهايي الهام بخش شما براي ساخت اين فيلم بوده است، از لحاظ تصويري يا محتوايي؟
** مسلماً تأثيرپذيري زيادي داشته ام. من به اين مسأله اعتقاد دارم که وقتي مي خواهي داستاني را روايت کني، تمام فيلمهايي که ديده اي- چه خوب و چه بد- جلوي چشمت مي آيد. ما نگاه مي کنيم که ساير مردم با چنين موضوعاتي چطور کنار آمده اند. استثنايي هم در اين زمينه نيست. مثلاً «مامور ايستگاه» که شخصيتي بسيار مشابه به «کارل» دارد که از سلولش مي خواهد بيرون بيايد. «کازابلانکا» هم داستاني مشابه دارد. يعني به شکلهاي مختلف، من سعي کردم فيلمهاي دوست داشتني اي که با آنها بزرگ شده ام، را بازگردانم؛ مثل «دختر و ولگرد» يا « 101 سگ خالدار». فيلمهايي که حس خوبي نسبت به آنها دارم و شخصيتهايش را دوست دارم.
* شما و همکارانتان فيلمهاي شرکتهاي ديگر-غير کمپاني پيکسار- را نمي بينيد؟ يعني فقط فيلمهايي را مي بينيد که بچه هاي خودتان مي سازند؟
** سعي مي کنم ببينم، اما واقعاً آنقدر سرم شلوغ است که زياد فرصت اين کار به من دست نمي دهد. مثلاً من «کارولين» را ديدم که به نظرم عالي بود. هميشه سعي مي کنم در جريان فيلمهاي در حال اکران باشم.
* 15 سال از زماني که «داستان اسباب بازيها» اکران شد، مي گذرد. در اين مدت چه چيزهايي در «پيکسار» عوض شده است؟
** يعني 15 سال گذشت؟ (مي خندد) راستش ... چي بگويم، خيلي چيزها عوض شده. الان پيکسار کمپاني بسيار بزرگي شده است. آن زمان 150 - 200 نفري بودند که روي آن فيلم کار مي کردند؛ اما الان حدود 1000 نفر در اين پروژه مشغول به کار بوده اند. کار واقعاً خيلي پيچيده شده است. هروقت با خودمان مي گوييم ديگر درست شد و مي توانيم ادامه دهيم، يک جاي ديگر کار دچار مشکل مي شود، اما برخي چيزها هم ثابت مانده است. در قسمت دوم «داستان اسباب بازيها» ما دوباره کل داستان را 9 ماه قبل از اکران تغيير داديم. آن کار، اضافه کار زيادي به تيم تحميل کرد. اما کسي به اين مسأله توجه نکرد، چون همه مي خواستند حاصل کاري عالي شود. آنها نمي توانستند کار را همانطور رها کنند. اين در ذاتشان نبود و اين مسأله هنوز در کمپاني ما تغيير نکرده است.
* آيا اين همان راز موفقيت پيکسار نيست؟ اينکه آنقدر به کارت عشق بورزي که حاضر باشي سختيهاي زيادي را به خاطرش تحمل کني. آيا اين دليل برتري پيکسار از ساير کمپانيهاي فيلمسازي نيست؟
** نمي توانم بگويم که کارمندان ساير کمپانيها اينقدر حساس نيستند.
* پس راز اين موفقيت چيست؟
** خب، چيزهاي زيادي مي تواند باشد. يکي حضور فيلمسازي چون «جان لاستر» در ميان ماست. وقتي او چيزي مي گويد، مي تواني مطمئن باشي که دارد از روي تجربه و آگاهي آن حرف را مي زند که واقعاً مسأله ارزشمندي است. سيستم ما طوري است که کارمندان خودشان را جداي از شرکت نمي دانند. همدلي زيادي بين بچه ها وجود دارد. از طرفي ما براي موفقيت ريسک زيادي مي کنيم و معتقديم اگر هيچ اشتباهي نمي کني، يعني ريسکي هم انجام نداده اي.
* آيا شما نگران سنگ انداختن ديگران در مقابل پايتان نيستيد؟ هيچ امپراتوري اي تا ابد دوام نمي آورد. نگران روزي نيستيد که فيلمهايتان از لحاظ تجاري و از ديد منتقدان شکست بخورد يا کلاً چيزي نيست که الان نگرانتان کرده باشد؟
** تنها کاري که ما بايد انجام بدهيم، اين است که بهترين فيلمي را که مي توانيم، توليد کنيم. شما هيچ وقت مطمئن نيستيد که مردم قرار است چطور با ساخته تان برخورد کنند. چيزهاي زيادي مي تواند موفقيت يک فيلم را تحت تأثير قرار بدهد. مثالهاي زيادي هست از فيلمهاي ضعيفي که بنا به دلايلي با استقبال زياد مخاطبان مواجه شده اند و همچنين بالعکس.
* به ساختن ادامه «کمپاني هيولاها» هم فکر مي کنيد؟
** نه مي توانم بگويم بله و نه مي توانم بگويم نه! (مي خند) مي بخشيد.
* پس مي توانيد اطلاعاتي در مورد کارهاي پيش رو در اختيار ما قرار بدهيد؟
** «داستان اسباب بازي 3 » در تابستان سال آينده اکران خواهد شد. پروژه هاي متنوع ديگري نيز در دست ساخت است که به زودي شاهد آنها خواهيد بود. |