صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 11مرداد ماه 1388


چند و چوني درباره بيست و سومين جشنواره فيلم هاي کودک و نوجوان همدان؛
فرصتي که نبايد بسوزد



* عباسعلي سپاهي يونسي
1 - قرار است امروز، بيست و سومين جشنواره بين المللي فيلمهاي کودک و نوجوان در همدان آغاز شود. جشنواره اي که تنها مکان





جدي ديدار با اهالي فيلمهاي کودک و نوجوان است و ويترين اختصاصي اين نوع توليدات. اما گويا امسال اين جشنواره بين المللي نيز مانند بسياري از جشنواره هاي ريز و درشتي که هر سال در ايران برگزار مي شود، خالي از چون و چرا نبوده است و اين خود دليلي مي شود تا در کانون توجه اهالي خبر قرار بگيرد.
خبر اول و شايد مهمترين خبر مربوط به جشنواره، استعفاي دبير اين جشنواره بين المللي است آن هم تنها دو هفته مانده به برگزاري اين جشنواره.
بر اساس ها خبري که خبرگزاري از اين استعفا مخابره کردند، اکبر نبوي منتقد سينما و دبير جشنواره بين المللي سينماي کودک و نوجوان طي نامه اي به جعفري جلوه معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خبر از استعفاي خود داد و براي جعفري جلوه نوشت که درباره اين کناره گيري بعد از برگزاري جشنواره فيلم کودک همدان حرف خواهد زد.
اما اقدام مهم نبوي تنها کناره گيري از دبيري جشنواره نبود. او همزمان با اين استعفا، از قائم مقامي بنياد سينمايي فارابي نيز استعفا داد تا حدس و گمان ها درباره اين کناره گيري شدت بيشتري به خود بگيرد. حالا بايد منتظر باشيم تا ببينيم چرا آقاي نبوي چند روز مانده به افتتاح يک جشنواره مهم بايد همزمان از دو سمت خود استعفا دهد؟ هر چند به نظر مي رسد، از نظر معاونت سينمايي وزارت ارشاد اين اتفاق آن قدرها هم مهم نبوده است که روند برگزاري جشنواره را دچار اختلال کند و اين نکته را مي توان از گفته هاي اين مدير فرهنگي در نشست شوراي اجرايي جشنواره فيلم کودک و نوجوان دريافت!
جعفري جلوه در اين نشست گفته بود:«از آنجا که همواره مسؤوليت برگزاري جشنواره هاي مختلف سينمايي، از جمله جشنواره فيلم کودک و نوجوان بر عهده معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و با توجه به آنکه معاون سينمايي براي هر يک از اين گونه رويدادها دبيراني را معرفي مي کند، نوعي اشراف به تمامي مسائل مربوط به برگزاري جشنواره به عنوان رئيس شوراي سياستگذاري جشنواره ها در معاونت وجود دارد که مانع پديد آمدن هرگونه وقفه يا خدشه اي در روند اجراي جشنواره ها مي باشد.»
خب، خوشبختانه همان طور که حدس مي زديم همه چيز روبه راه است، شهر در امن و امان است و جشنواره با تمام قوت آماده مي شود تا برگزار شود.
2 - بعد از استعفاي اکبر نبوي از دبيري جشنواره فيلم کودک همدان البته اظهار نظرهايي هم از سوي اهالي سينما اتفاق افتاد که خواندن آنها خالي از لطف نيست. محمد علي طالبي که او را يکي از سينماگران کودک و نوجوان مي شناسيم، در گفتگويي با خبر آنلاين درباره اين کناره گيري گفت: مسؤوليت آقاي اکبر نبوي در بنياد سينمايي فارابي و همچنين فعاليت ايشان در سمت دبيري جشنواره فيلم کودک و نوجوان همدان حضور و فرصت مغتنمي بود که متأسفانه با استعفاي او از هر دو اين سمت ها از دست رفت. تعداد افراد دلسوزي چون اکبر نبوي که بي هيچ چشمداشتي در سينما فعاليت مي کنند و به ارتقا و تعالي فرهنگ و هنر اين سرزمين مي انديشند، آنقدر نيست که با رفتن و سوختن يکي از آنها دلمان خوش باشد که براي يافتن جانشين مشکلي نداريم. اتفاقاً اين افراد بي جانشين هستند.
من دليل اين همه جابه جايي را در سطح مديران و افراد کاردان نمي دانم. تا يک نفر مي آيد در مسؤوليت خود جا بيفتد، او را برکنار مي کنيم يا آنقدر برايش مشکل درست مي کنيم که خود عطاي کار کردن را به لقايش بخشيده و برود. اين چه نوع مديريت در عرصه فرهنگ است؟ من پيش از اين طرحي سينمايي را به بنياد سينمايي فارابي داده بودم، اما بلافاصله پس از اينکه شنيدم آقاي نبوي از مسؤوليت خود در فارابي استعفا داده با دوستان در فارابي تماس گرفتم و گفتم از ارائه اين طرح پشيمان شده ام و مي خواهم آن را پس بگيرم. واقعاً نمي دانم پس از اين اتفاق تکليف جشنواره فيلم کودک و نوجوان همدان چه مي شود.
اين جشنواره پس از جابه جايي و کوچ از اصفهان به همدان به اندازه کافي مهجور شده بود و حالا تنها کسي که مي توانست بيش از ديگران براي آن دل بسوزاند هم از مسؤوليت خود کناره گيري کرده است. در انتها فقط مي توانم بگويم ما به ثبات احتياج داريم. در همه زمينه ها بايد اين ثبات وجود داشته باشد. با مديريتهاي چرخشي و مقطعي هرگز به اهداف عاليه خود نخواهيم رسيد و ره به جايي نخواهيم برد.»
بله جناب آقاي جعفري جلوه! توجه فرموديد که اگر شخصي توانا را داريم بايد او را نگه داريم. کاري نکنيم که با رفتن فردي مثل آقاي نبوي فيلمسازي مثل طالبي هم از خير کار کردن با بنياد سينمايي فارابي بگذرد. اتفاقي که البته اين روزها کم شاهد آن نيستيم.
آقاي نبوي در بنياد فارابي طرحهايي را براي سينماي کودک در دست اجرا داشت و از فيلمسازان کودک و نوجوان نيز دعوت به کار کرده بود و هدفش هم رونق دوباره سينماي کودک و کمک به فيلمسازان کودک بود. او جلسه هايي با ايرج طهماسب، مسعود کرامتي، فرشته طائرپور، غلامرضا رمضاني، حميد جبلي و علي شاه حاتمي داشته و با هم مسائل و مشکلات سينماي کودک را بررسي کرده بودند. نبوي همچنين گفته بود: «در توليد فيلم کودک به صورت مشارکتي سهيم هستيم و تنها دو فيلم را به طور 100 درصد شريک هستيم. مسعود کرامتي، علي شاه حاتمي، مسعود رسام، غلامرضا رمضاني، پوران درخشنده و فرشته طائرپور به زودي توليد فيلم براي مخاطب کودک را آغاز مي کنند.»
حالا اين پرسش پيش مي آيد که آن طرحها و آن برنامه ها چه مي شود؟ در کنار آن بايد اين نکته را نيز يادآور شد که دبير جشنواره؛ يعني اعتبار جشنواره. خيلي ها به خاطر حضور فلان دبير در سمت دبيري يک جشنواره ارزش و اعتباري براي جشنواره قائل مي شوند و نبوي اين قابليت را داشت که اعتباري براي جشنواره کودک همدان باشد.
3 - آقاي جعفري جلوه! مي دانيد و مي دانيم چند سالي است در اين سرزمين سينماي کودک وضعيت خوب و خوشي ندارد. گواه اين مدعا تعداد فيلمهاي کودک و نوجواني است که توليد مي شود و تعداد کودکاني که براي ديدن فيلمهاي مخصوص خود به سينما مي روند. البته اين دغدغه را مي شد در صحبتهاي دبير مستعفي اين جشنواره هم ديد آنجا که در جلسه اي گفته بود: «متأسفانه از 15 سال پيش تا کنون توليد فيلم کودک و نوجوان دچار رکود ناخواسته شده است که جامعه مخاطب خود را از داشتن توليدات مناسب محروم کرده است. لذا پس از پايان جشنواره نيز جريان توليد فيلم کودک را ادامه خواهيم داد؛ زيرا هدف تنها حضور در جشنواره نيست، بلکه هدف راه اندازي مجدد جريان توليد فيلم کودک و نوجوان در اين سرزمين است.»
در کنار اين اظهار نظر نبايد اظهار نظرهايي از اين دست را از نظر دور داشت. رضا درستکار، منتقد، نبود برنامه ريزي روشن و صحيح در سطح کلان را عامل تعطيلي سينماي کودک و نوجوان مي داند.
اين منتقد در گفتگويي با خبرگزاري مهر گفته بود: متأسفانه چند سال گذشته برنامه ريزي در حوزه هنر و فرهنگ دستخوش مسائل سياسي شد و شاهد تأثير و تبعات منفي اين برخوردها بر بخشهاي مختلف فرهنگي، هنري مانند سينما بوديم. جشنواره کودک که قرار بود به عنوان يکي از جشنواره هاي شاخص در ايران مطرح باشد و در کنار ايجاد زمينه هاي فرهنگسازي و سرگرم کنندگي، حلقه اي تربيتي و آموزشي براي کودکان و نوجوانان به وجود آورد، در چند سال گذشته به دليل حمايت نکردن مالي و معنوي سازمانهاي مرتبط از فيلمسازان اين عرصه و نبود برنامه ريزي روشن از طرف مديران، اهميت خود را از دست داد و با کاهش چشمگير توليد فيلم کودک و نوجوان سينماي کودک به تعطيلي کشيده شد.»
جشنواره دارد شروع مي شود. جشنواره اي که يک رخداد بين المللي است. البته اميدواريم اين بين المللي بودن در حد حرف نباشد و واقعاً شاهد برگزاري يک جشنواره در حد و اندازه هاي بين المللي باشيم. حالا بايد منتظر بود و ديد که اين سينماي مظلوم بعد از برگزاري بيست و سومين دوره خود چه وضعيتي پيدا مي کند؟ آيا مي تواند به جايگاهي که شايسته اوست نزديک شود يا بايد افسوس خورد که باز هم حرفهاي فراواني زده شد، اما هيچ اتفاقي نيفتاده است. اتفاق هاي خوبي از نوع توليد فيلمهايي همچون خانه دوست کجاست؟ ماهي، کيسه برنج، بادکنک سفيد، گلنار، دزد عروسک ها، شهر موشها، پاتال و آرزوهاي کوچک، الو الو من جوجوام و... که دلمان براي همه آنها تنگ شده است.

  


بازديدي از يک نمايشگاه در نگارخانه مميز؛ مجسمه هاي زير 35 سال



* علي زارعي
شايد با من هم نظر باشيد که براي فراموش کردن هياهوي شهر، لحظاتي پناه بردن به مراکز هنري و ديدن آثار هنرمندان يکي از بهترين راهکارهاست. اگر چنين است، با من همراه شويد تا به ديدن يک نمايشگاه هنري برويم. نمايشگاه 35 مجسمه از 35 هنرمند زير 35 سال.
*






پيش از ورود به ساختمان مرکزي «باغ هنرمندان» تابلوي بزرگ اعلاناتي در محوطه باغ وجود دارد که مهمترين برنامه هايي که قرار است طي ماه آينده در سالنها و نگارخانه ها برگزار شود، اعلام مي کند.
تقريباً تمام برنامه ها نيز طبق اعلام قبلي انجام مي پذيرند و بسيار بندرت شاهد تغيير برنامه ها هستيم. کار خوبي که در مراکز هنري ديگر کمتر انجام مي شود. برنامه اين هفته نگارخانه هاي خانه هنرمندان را مرور مي کنم. نگارخانه «مرتضي مميز» تا 29 مرداد ماه چهار برنامه هفتگي دارد که همگي به نمايشگاه هاي انفرادي و گروهي هنر مجسمه سازي اختصاص دارند. اما دو نگارخانه ديگر؛ يعني «ميرميران» و «نامي» متنوع ترند و در اين ماه نمايشگاه هاي نقاشي و عکس و گرافيک را در برنامه هايشان قرار داده اند. از بين دو نمايشگاه عکس در نگارخانه ميرميران و نمايشگاه مجسمه سازي در نگارخانه مميز نمايشگاه مجسمه سازي را براي بازديد انتخاب مي کنم؛ زيرا کنجکاو شده ام بدانم چرا در نگارخانه مميز قرار است چهار نمايشگاه طي چهار هفته متوالي به هنر مجسمه سازي اختصاص يابد. ضمن اينکه نبايد غافل شد که ديدن نمايشگاه عکس نگارخانه ميرميران هم که فعلاً اختصاص به دو هنرمند دوچرخه سوار دارد که حاصل تورهاي دوچرخه سواري شان را در قابهاي عکس به نمايش عموم گذاشته اند، خالي از لطف نيست. جالبي کار آنها در اين است که همان دوچرخه اي را که با آن تورشان را برگزار کرده اند هم در نمايشگاه قرار داده و روي آن نوشته اند: «فروشي نيست»، گويا متقاضيان خريد اين دوچرخه از خريداران عکس ها بيشتر بوده اند.
*
ظهر يکي از روزهاي مرداد ماه است و من هواي بسيار گرم باغ را به سوي خنکاي سالن سرپوشيده نمايشگاه مميز ترک مي کنم. پيش از ورود به نگارخانه مميز پوستر نمايشگاه در تابلوي اعلانات خبر از نمايشگاه مجسمه هاي 35 هنرمند زير 35 سال انجمن مجسمه سازان مي دهد که آثارشان را از 28 تير تا 8 مرداد به نمايش گذاشته اند. اولين مجسمه، کاري است از «عادله فرزين فر» با ابزاري از جنس برنز به رنگ زرد مسي، مجسمه انساني را نشان مي دهد که سر فرود آورده و دستها را از پشت قلاب کرده است و در کنار درختي که در يکي از سرشاخه هايش کبوتري ديده مي شود، ايستاده است.
بعد از مجسمه سنگ و آهن «بهداد لاهوتي» و مجسمه اي از مواد: استيل، پلکسي و تلق، کاري از«آزاده طيبي» و همزمان با آغاز پخش موسيقي در نگارخانه به اثر «مجيد بيگلري» مي رسم که به نظر مي رسد، 6 نقاب از انسانهاي مختلف را روي ميز چيده و اين انسان ها را اين گونه معرفي کرده است: اسب، شاهزاده، سرباز، ملکه، دلقک، جلاد.
*
پس از ديدن اثر «الهه صدر متکي» که مجسمه اي چوبي ساخته و نامش را هم «مجموعه ممتد چوب» گذاشته است، به مجسمه «حورا فرزانه ثابت» مي رسم که ظاهراً پاي ثابت بازديد کنندگان نمايشگاه هم هست؛ چون دو سه بازديد کننده را ديدم که در مقابل اثر او تأمل و توقف بيشتري کردند.
از يکي از آنها که خانمي 25 ساله و هنرمند تئاتر هم هست، مي پرسم چه چيز اين تابلو براي شما جالب توجه بود؟ مي گويد: احساس مي کنم شفاف تر از بقيه کارها ساخته شده است، به طوري که من حتي پيش از اينکه عنوان مجسمه را بخوانم، مي دانستم دارم در آينه نگاه مي کنم. توضيح اينکه خانم فرزانه ثابت اين آينه را با ريخته گري روي ورق استيل ساخته است.
از اين بازديد کننده در خصوص کل نمايشگاه مي پرسم. مي گويد: تنوع موضوعي، رنگ و ترکيب بندي مناسب طرحها، مواد مختلف به کار رفته و موضوعات درونگرا ويژگي بارز اين نمايشگاه است. با نکته هايي که اين بازديد کننده محترم به درستي گفت، من هم يادم آمد اين تذکر را بدهم که به رغم تصور عمومي ما که معمولاً هنگام بازديد از يک نمايشگاه مجسمه سازي انتظار داريم مجسمه هايي گلي، سفالي يا گچي ببينيم بايد به عرض برسانم که اتفاقاً برعکس اين تصور تنها يک تابلو در اين نمايشگاه وجود دارد که آن هم از مواد سراميکي است و کاري است از«محسن فولادپور» که يک اسب بالدار را ساخته است وگرنه بقيه آثار با مواد ديگري نظير آهن، شيشه، فلزات مختلف مثل برنز و استيل، مواد ترکيبي مثل پلکسي و تلق و حتي نخ و کاموا ... ساخته شده اند.
*
به سومين و بزرگترين سالن نگارخانه مميز مي رسم. کنار اولين اثر که مجسمه سنگ و فلز «معصومه روستا» است. خانم روستا چهره اي از انسان را با ترکيب موادي از فلز و سنگ ساخته است، صورت انسان از فلز و موهايش از سنگ. هم صورت را بخوبي روي فلز قالب بندي کرده و هم موهاي مجعد را بسختي بر روي سنگ تراشيده است.در کنار اين مجسمه نيز نگاهي به فهرست قيمتها مي کنم که روي ميزي در گوشه سالن قرار دارد. جلوي برخي از آثار که نشان مي دهد، فروشي نيست نوشته شده «شخصي است»، اما در مورد بقيه آثار که فروشي است کمترين قيمتي که مي بينم 350 هزار تومان و بيشترين قيمت 1/5 ميليون تومان است.
از آثار جالب توجه ديگر ارائه شده در اين سالن مي توان به مجسمه «حسن راز قندي» که ترکيبي است از شيشه هاي آزمايشگاهي و تيشه با عنوان«تيشه و شيشه» و اثر «مهيار اسدي» که راه پله هاي اضطراري يک ساختمان را با آهن ساخته و پرداخته است، اشاره کرد.
*
«بيرون خبري نيست» اثر «حامد رشتيان» آخرين کاري است که پيش از خروج از نمايشگاه مي بينم. در کنار آثاري که همگي روي ميزها چيده شده اند، يکي دو اثر هم روي زمين گذاشته شده که يکي از آنها همين اثر آقاي رشتيان است. همان طور که به اين اثر خيره شده ام، براي لحظه اي در دل مي گويم: واقعاً هم بيرون خبري نيست. چون همان طور که اول گزارش گفتم، آدم با پا گذاشتن در چنين محيط ها و محو شدن در آثار هنري، هياهوي زندگي ماشيني را حداقل براي مدتي فراموش مي کند. ولي بلافاصله به ياد نظر درست آن بازديد کننده مي افتم که معتقد بود، آثار ارائه شده در اين نمايشگاه انتزاعي و درونگرا هستند و هنرمندان آن در ارائه آثار بيشتر محو درونيات خود بوده اند وگرنه با احترام به هنرمندان اين نمايشگاه که هر کدام به نحوي براي لحظاتي شيرين ما را به دنياي زيباي درونيات خود ميهمان کردند بايد گفت، بيرون خيلي هم خبر هست! خبرهايي که هست و خبرهايي که در راهند و هر کدام مي توانند منشأ ارائه يک اثر هنري ماندگار در آينده باشند.

  


نگاه «کيارستمي» به دنياي عکاسي در گفتگو با گاردين ؛
عکاسي ديجيتال تمام نشدني است



عباس کيارستمي گفت: بعد از پايان ساخت فيلم جديدم در ايتاليا، بازهم دوربين به دست مي گيرم و از طبيعت عکس خواهم گرفت.
به گزارش ايسنا «عباس کيارستمي»، کارگردان ايراني برنده نخل طلاي کن که براي ساخت «رونوشت برابر اصل» در توسکاني ايتاليا به سر مي برد، در گفتگو با روزنامه گاردين، به توصيف دنياي عکاسي خود پرداخت.
کيارستمي در ابتدا گفت: من واقعاً هيچ وقت عکاسي ياد نگرفتم. در دوره اي در ايران شهر را رها کردم و به خارج از شهر رفتم.وي افزود: در آن جا شروع به عکاسي کردم. عکسها درواقع مثل هديه هايي بودند که براي مردم شهر مي فرستادم و ازطريق آن مي توانستم مناظر طبيعت را با آنها قسمت کنم. من حومه شهر را به شهر ترجيح مي دهم و اين درمورد فيلمهايم نيز صادق است که بيشتر فيلمهايم را روستاها و مناطق خارج از شهر ساخته ام.
کيارستمي درباره مجموعه عکس «باران» گفت: من اين ايده را از مدتهاي طولاني در سر داشتم. سالها از پشت شيشه خودرو که به بيرون نگاه مي کردم، طبيعت روستا، قطرات باران و تأثير نور بر آنها را تحسين مي کردم. من سعي مي کردم تا از پشت شيشه ماشين عکس بگيرم، اما در آن سالها به سختي مي توانستم تأثير واقعي نور بر عکسها و تصاوير را مشخص کنم.
کارگردان فيلم «طعم گيلاس» اظهار کرد: با ورود دوربينهاي ديجيتال، بهتر توانستم به اين ايده ام بپردازم. با اين که پشت فرمان با يک دست رانندگي مي کردم، با دست ديگر عکس مي گرفتم و با هر مقدار نور، حتي نور کم نيز مي توانستم کار کنم.کيارستمي در ادامه به گاردين گفت: من اغلب متوجه مي شدم که ما قادر به ديدن آن چه مقابل مان است، نيستيم، مگر آن که درون يک قاب يا چهارچوب باشد؛ بنابراين شيشه جلو ماشين را همان قاب فرض کردم، اما برف پاکن ها را نزدم تا مبادا قطرات باران پاک شوند. هرچيزي که در عکس مي بينيم، رنگهاي سبز، سياه و قهوه اي، همه را مديون نور هستيم. انعکاس نور بر قطرات باران بود که به اين عکسها ظرافت بخشيده است.
وي افزود: عکاسي ديجيتال تمام نشدني است. ديگر لازم نيست بعد از 24 يا 36 عکس، فيلم را عوض کنيد، مي توانيد هرچه قدر بخواهيد آن را ادامه دهيد، مي توانيد تصاوير را همان لحظه ببينيد و آن را با ايده اي که در ذهن داريد مطابقت داده و آن را اصلاح کنيد. اما عکاسي با نگاتيو، متفکرانه تر است، بايد اطمينان داشته باشيد و قبل از شروع، زمانتان را دقيق تعريف کنيد.
کيارستمي در پايان گفت: براي من هميشه آغاز، يک تصوير بوده است، نه يک کلمه يا واژه. وقتي به صحبت فکر مي کنم، هميشه با يک تصوير براي من آغاز مي شود، آن چه در عکاسي عاشق اش هستم، ثبت تک لحظه هاست، واقعاً گذرا هستند. شما عکس را که مي گيريد، لحظه اي بعد، همه چيز تغيير مي کند.

  


فرشيد منافي: رفتن من براي اجرا در تلويزيون اشتباه بود



فرشيد منافي معتقد است پذيرفتن اجراي برنامه تلويزيوني«صبح آمد» در دو سال گذشته اشتباه بوده و نبايد راديو را ترک مي کرد، چرا که شنوندگان راديو با صداي او زندگي مي کنند.




فرشيد منافي درباره ورود مجريان راديو به تلويزيون به مهر گفت: به نظرم وقتي مجري اي از راديو مي خواهد برنامه اي در تلويزيون اجرا کند، بايد به دقت همه جوانب را بررسي کند که آيا نوع اجراي او با برنامه تلويزيوني همخواني دارد يا نه؟ من دو سال پيش برنامه «صبح آمد» را براي شبکه سه اجرا کردم که رفتن من به تلويزيون اشتباه محض بود و بعد از گذشت دو ماه متوجه اين اشتباه شدم.
وي در ادامه افزود: موفقيت مجريان راديو در تلويزيون بستگي به موارد زيادي دارد. يک مجري در راديو با لحنهاي مختلف صحبت مي کند. من جايگاه خوبي در راديو دارم، حتي مي توانم ادعا کنم که کارم از خيلي از گويندگان راديو بهتر است، اما در تلويزيون موفق نبودم.
اين مجري ادامه داد: خيلي کم پيش مي آيد يک مجري محبوب راديو در تلويزيون هم بتواند همان محبوبيت را کسب کند. دليل اين مسأله هم ساده است، چون وقتي مجري دو ساعت در روز يک برنامه حجيم را اجرا مي کند شنونده با صداي او زندگي مي کند و براي خودش ذهنيتي از آن مجري ترسيم مي کند. بنابراين وقتي آن مجري به تلويزيون مي آيد انتظار او به حقيقت نمي پيوندد.وي اشاره کرد: وقتي من هم اجرا در تلويزيون را پذيرفتم دوست داشتم بتوانم همان موفقيت و محبوبيت راديو را کسب کنم، اما اين اتفاق نيفتاد. در اين مسأله هم مقصر نيستم.اين مجري درباره دلايل گرايش مجريان راديو به تلويزيون گفت: اولين مسأله دستمزد خوب اجرا در تلويزيون است که مجري را قلقلک مي دهد. البته شهرت هم بي تأثير نيست، اما تعداد کمي از مجريان به دنبال اين مسأله هستند. خودم هميشه از شهرت فراري بودم.

  


وزن شعر با يک نگاه فني



* محمد کاظم کاظمي
شاعري که در قالبهاي کهن شعر مي سرايد، چه بخواهد و چه نخواهد بايد وزن و مقررات آن را رعايت کند. البته شعر بي وزن يا وزن شکسته سرودن هم جاي خود و ارزش خود را دارد و آنجا ديگر پايبند اين مقررات نيستيم. ولي وقتي موزون سروديم، بايد پايش بايستيم و بکوشيم که از اين ناحيه به هيچ وجه مشکلي در کار ما نباشد. آن گاه به فکر رفع مشکلات ديگر مي افتيم.
اما مبناي وزن چيست؟ در شعر فارسي وزن بر مبناي تعداد و ترتيب هجاها پديد مي آيد؛ يعني بايد هجاهاي مصرعها اولاً يکسان باشند و ثانياً ترتيب منظمي داشته باشند. ما بايد با تفکيک هجاهاي کوتاه و بلند، اين تعداد و ترتيب را بررسي کنيم.
حالا مي آييم و اولين بيت شعر جناب احمد قربان نژاد را مثل بچه هاي کلاس اول بخش بخش مي کنيم:
اي چشمه حيات من اي قبله گاه دل
اي شاخه اميد من اي تکيه گاه دل
مصرع اول:
اي چش م ي ح يا ت م ني قب ل گا ه دل
مصرع دوم:
اي شا خ ي ا مي د م ني تک ي گا ه دل
ملاحظه مي کنيد که هر دو مصرع چهارده بخش يا هجا دارند. از سويي ديگر، هجاهاي يک حرفي و دو حرفي هر دو مصرع هماهنگ است؛ يعني اگر در مصرع اول، هجاهاي اول و دوم دوحرفي و سومي يک حرفي است، در مصرع دوم نيز همين طور است.
حال مصرع سوم همين شعر را بررسي مي کنيم: «در واژه واژه شعرم نگاه توست»
در وا ژه وا ژ ي شع رم ن گا ه توست
اينجا دوازده هجا داريم. پس مصرع از نظر وزن اندکي کوتاه است. حالا اگر يک کلمه «واژه» ديگر هم به آن بيفزاييم، درست مي شود:
در وا ژه وا ژه وا ژ ي شع رم ن گا ه توست
يا اگر در همان شکل اول، به جاي «شعرم» که دو هجا است، «سخن من» که چهار هجاست، بگذاريم هم وزن شعر درست مي شود:
در وا ژه وا ژ ي س خ ن من ن گا ه توست
به همين ترتيب، بيت زير هم کوتاه به نظر مي آيد:
اي عشق! خيمه به صحراي دل زدي
وي نور ظلمت شبها، پگاه دل
من ديگر مصرعها را هجابندي (تقطيع) نمي کنم. فقط مي گويم که بيت به اين صورت درست مي شود:
اي عشق! باز خيمه به صحراي دل زدي
وي نور پاک ظلمت شبها، پگاه دل
اگر مي گوييد نه، هجاها را بشمريد!
خب، حالا آيا همين مساوي بودن تعداد هجاها براي درست بودن وزن کافي است؟ البته که نه. اگر اين طور بود هر بچه ابتدايي هم سطرهايي چهارده بخشي مي نوشت و به اسم شعر تحويل ما مي داد. آن وقت مثلاً دو ميليون شاعر در مقطع ابتدايي داشتيم.
قضيه دوم، همان طور که قبلاً اشاره کرديم، اين است که هجاها از لحاظ کوتاهي و بلندي يکسان باشند. شما مثلاً واژه «نيلوفرانگي» را تقطيع کنيد، چنين مي شود: «ني لو ف را ن گي» ملاحظه مي کنيد که بعضي هجاها دوحرفي اند و بعضي يک حرفي. (هجاهاي سوم و پنجم يک حرفي اند) پس اين واژه فقط با واژه يا ترکيبي هموزن است که همين ترتيب هجاها را داشته باشد، مثل «تصوير زندگي» که در آن نيز فقط هجاهاي سوم و پنجم يک حرفي اند: «تص وي ر زن د گي».
حالا در شعر فارسي قاعده اين است که براي هموزن بودن دو مصرع، بايد هجاهاي کوتاه و بلند ترتيب مشابهي داشته باشند.
در شعر جناب «موسي صباغيان» البته تعداد هجاها مساوي است، ولي گاه اين ترتيب درست رعايت نشده است. مثلاً در مصرعي مي گويند: «به هر دري زدم، گشايشي نشد» با اين ترتيب:
ب هر د ري ز دم گ شا ي شي ن شد
و در مصرعي ديگر فرموده اند که «به گوش دل در حرمش چه لحظه ها» با اين ترتيب:
ب گو ش دل در ح ر مش چه لح ظ ها
ملاحظه مي کنيد، در مصرع اولي، هجاي پنجمي کوتاه (يک حرفي) و هجاي ششمي بلند (دوحرفي) است، ولي در مصرع دومي، پنجمي بلند و ششمي کوتاه است.
خب، کار وزن تمام شد؟ اصولش البته همين بود، ولي فروعش قدري مفصل است و اصلاً بايد گفت که اين تقسيم بندي به هجاهاي يک حرفي و دوحرفي قدري ساده و مبتديانه است. کمي که حرفه اي تر پيش برويم، خواهيم ديد که شيوه هاي بهتري نيز براي شناخت هجاي بلند و کوتاه داريم. از اين گذشته، گاهي هجاهاي دوحرفي در عمل کوتاه خوانده مي شوند و هجاهاي يک حرفي بلند. همچنين گاهي نوشتن ما با خواندن ما فرق دارد. اين موارد استثنا را ديگر بايد خود دوستان زحمت بکشند و در کتابها بجويند، چون بحث مفصلش کار کارگاه شعر روزنامه نيست.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com