|
عباسعلي سپاهي يونسي
با کدام پا مي توانم بيابانها و کوهها را به ديدنتان صحرا به صحرا و کوه به کوه بگردم؟ با کدام قايق درياها و اقيانوس هاي خروشان را براي رسيدن به شما پارو بزنم؟ در اين زمين بزرگ که نشانه عظمت آفريدگار بزرگ است، بايد به کدام سمت بروم تا لحظه ديدارتان فراهم شود و کنارتان بنشينم و از اين همه سال فراق بگويم و برايتان بگويم از چشم هاي منتظري که بي تاب ديدنتان روزها و شب ها را به انتظار نشستند و پلک نزدند.
شرح فراق شما را کدام دفترها تاب مي آورد تا برايشان از سالها چشم انتظاري بنويسم. اين حوالي ديگر بي وجود شما جاي خوبي نيست و من دلم مي خواهد به شما برسم، دلم مي خواهد شما بياييد و اين حوالي ديگر بي وجود شما جاي خوبي نيست و من دلم مي خواهد به شما برسم، دلم مي خواهد شما بياييد و اين حوالي حال و احوالي ديگر پيدا کند. دلم مي خواهد درخت وار سايه سبزتان بر سرمان باشد و خنکاي نسيم مهربانيتان بر وجودمان بوزد تا حالمان خوب شود.دوست داشتن شما آن آتش مقدسي است که در جانمان افتاده است و ما را اندک اندک مي سوزاند و ما مي ترسيم پيش از آن که شما بياييد آن آتش ما را خاکستر کند و آرزوي ديدارتان نصيبمان نشود. زمين به انتظار موعود سالها و قرنهاي غمگيني را تجربه کرده است، کاش مي رسيديد و اين بي سرانجامي به سرانجامي مي رسيد، کاش مي رسيديد تا لبخند اين زمين بزرگ را که نمي دانيم در کدام نقطه آن روزگار مي گذرانيد فرا بگيرد و حال و احوال بد ما خوب شود. کدام پا تحمل به جستجوي شما رفتن را دارد؟ در کجاي اين زمين بزرگ بايد... |