|
«جرايد: يك مقام سازمان گردشگري: سقوط هواپيما نقشي در كاهش آمار گردشگران ندارد»!
فرضيه اول: چون گردشگران به هيچ عنوان از هواپيما براي انجام سفرهاي خود استفاده نمي كنند. حتي اگر مجبور باشند حاضرند دور دنيا را پياده طي كنند، ولي سوار هواپيما نشوند. در نتيجه سقوط هواپيما تأثيري بر كاهش آمار آنها نخواهد داشت!
فرضيه دوم: چون گردشگران انسانهاي بسيار پاك و وارسته اي هستند كه حسابشان با خود و خدايشان كاملاً صاف مي باشد و حق الناسي هم بر گردنشان نيست. در نتيجه از مرگ هيچ هراسي ندارند و خطر سقوط هواپيما اصلاً آنها را از هدفشان باز نمي دارد و آمارشان را كاهش نمي دهد!
فرضيه سوم: چون آمار گردشگران آنقدر پايين است كه اصلاً به حساب نمي آيد. در نتيجه ديگر اين قبيل موارد نقشي در كاهش آمار آنها نخواهد داشت؛ چون ديگر بالاتر از سياهي كه رنگي نيست!
فرضيه چهارم: چون گردشگران كاملاً بر اين قضيه واقفند كه اگر عين بچه آدم نروند سوار هواپيما شوند بايد با اتوبوس به سفر خود ادامه دهند و مسلماً منفجر شدن در آسمان و در دم پودر شدن و مردن خيلي آسانتر از له شدن لاي صندلي هاي اتوبوس و ذره ذره جان دادن است!
فرضيه پنجم: چون كلاً آمارهاي ارائه شده در خصوص تعداد گردشگران غير واقعي و كذب مي باشد. به همين دليل سقوط هواپپما كه سهل است، اگر دنيا هم كن فيكون شود، باز هم آمارها افزايش چشمگير ميزان گردشگران را نشان خواهد داد!
فرضيه ششم: چون سقوط هواپيما به همان ميزان كه از تعداد گردشگران مي كاهد، باز متقابلاً موجب جذب تعداد بيشتري گردشگر براي بازديد از مناطق سقوط هواپيماها به عنوان يك اثر هنري تاريخي خواهد شد!
فرضيه هفتم: چون اين قدر عوامل مختلف موجب كاهش آمار گردشگران مي شوند كه ديگر سقوط هواپيما در برابر آنها اصلاً به شمار نمي آيد و بايد برود جلو بوق بزند!
فرضيه هشتم: چون گردشگران معمولاً همه دنيا را گشته اند و تمام لذتها را هم تجربه نموده اند و ديگر كاري در اين دنيا ندارند و اتفاقاً از سقوط هواپيما كه يك روش آسان، سريع، بدون درد و با كلاس خلاصي از دنياست، بشدت استقبال خواهند كرد!
فرضيه نهم: چون جاذبه هاي گردشگري ما آنقدر چشم گردشگران را به خود خيره كرده و چنان شيفته و دلباخته آنها شده اند كه هيچ چيز حتي سقوط هواپيما هم نمي تواند مانع سفر آنها براي ديدن اين جاذبه ها شود!
فرضيه دهم: چون دروغ كنتور ندارد! اين را نگويند چه بگويند ؟!
سين- ترش |