صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
پنجره
ديدگاه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-08
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 17مرداد ماه 1388


خبرنگار دايماً در حال آموختن است



* جواد صبوحي
اشاره:
خبرنگاري يعني تحمل، يعني حسي ميان بودن و نبودن ، ميان هست ها و نيست ها؛ خبرنگاري يعني هميشه در حال دويدن،



نوشتن، جستجو با يک ضبط صوت، يک دوربين، يک خودکار و يک برگه سفيد... و بزرگترين ابزار او يعني يک جسارت بزرگ و يک دل طوفاني. حرفه پر فراز و نشيب خبرنگاري با تمامي دغدغه هايش بهانه اي است تا هر سال به مناسبت روزي که به نام خبرنگار ناميده شده است به اين دغدغه ها نيز تلنگري زده شود. امسال اين تلنگر را با گفتگو با بيژن نفيسي، روزنامه نگار پرتلاش کشورمان زده ايم. بيژن نفيسي علاوه بر فعاليت در عرصه روزنامه نگاري به تدريس در دانشگاه نيز مشغول است.
* آقاي نفيسي، کار خبري را چطور و در چه شرايطي شروع کرديد؟
** در گذشته تعداد مطبوعات و رسانه هاي نوشتاري نسبت به امروز محدودتر بود و همين مساله ورود به عرصه خبرنگاري را دشوارترمي ساخت ؛ اما امروزه ورود به رسانه ها به دليل کثرت آنها و فعاليت دانشکده هاي متعدد در زمينه تربيت خبرنگار، امکان بيشتري براي ورود به اين عرصه وجود دارد. ورود من به حرفه روزنامه نگاري نيز متأثر از اين مسأله بود. در آن زمان، رشته روزنامه نگاري در دانشگاه تهران داير گرديد و اين دانشگاه تنها يک دوره فارغ التحصيل در دوره کارشناسي داشت و کار بر عهده دانشکده علوم اجتماعي بود که به صورت بخش خصوصي داير شده بود.من جزو اولين کساني هستم که در کنکور ورودي اين دانشکده شرکت کردم و پذيرفته شدم.






از همان ابتدا به دانشگاه تهران رفته بودم تا پس از گذراندن دوره عمومي در دانشکده ادبيات و علوم انساني به رشته روزنامه نگاري وارد شوم و بعد از آن براي ادامه تحصيل بايد به دانشکده علوم ارتباطات مي رفتم. در اواخر سال 1350 و همان روزهايي که در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي مشغول به تحصيل بودم، روزنامه اطلاعات با درج فراخواني تعدادي خبرنگار را از بين داوطلبان علاقه مند به اين حرفه دعوت به همکاري کرد. من هم که دانشجوي روزنامه نگاري بودم، به روزنامه مراجعه و ثبت نام کردم. حدود 900 نفر براي شرکت در اين دوره اعلام آمادگي کرده بودند که از اين تعداد در آزمون کتبي 150 نفر برگزيده شدند و در مرحله بعد نيز از اين تعداد در آزمون شفاهي (مصاحبه) 50 نفر انتخاب شدند. اين عده نيز سه ماه در کلاسهايي شرکت کردند که زمان هر کلاس بين 6 تا 8 ساعت در روز متغير بود و استاداني از دانشگاه تهران و سردبيران نشريه هاي مختلف در آن حاضر مي شدند.بعد از اين سه ماه، مجدداً آزموني از 50 نفر به عمل آمد که در آن تنها 15 نفر پذيرفته شدند و کار خود را در روزنامه آغاز کردند.در فاصله سالهاي 50 تا 56 ، چهارده نفر از اين عده نيز جذب کارهاي ديگر شدند و تنها يک نفر باقي ماند که آن هم من بودم.
* در کدام گروه مشغول به کار شديد؟
** ابتدا يک سال در سرويس شهرستانها مشغول کار شدم.
* خودتان اين گروه را انتخاب کرديد؟
** نه، تشخيص مديران روزنامه بود؛ چون نفرات اول تا سوم آزمون بايد به سرويس شهرستانها مي رفتند. مديران روزنامه بر اين باور بودند که در آنجا بهتر مي توان کار را فراگرفت. همين طور هم بود، چون در آنجا هر روز با انبوهي از خبرهاي روزانه اي مواجه بوديم که بايد تنظيم مي شد و همين تمرين و ممارست، ذهن ما را براي ادامه کار آماده تر مي کرد. پس از گذشت يک سال، به سرويس اقتصادي روزنامه منتقل شدم. در اين گروه حدود 6 تا 7 ماه کار کردم و بعد از آن به سرويس اجتماعي منتقل شدم و در آنجا ابتدا به عنوان خبرنگار و سپس معاون دبير سرويس و سپس به عنوان دبير سرويس اجتماعي کار خود را ادامه دادم تا اينکه انقلاب به پيروزي رسيد. در آن زمان شوراي سردبيري روزنامه شکل گرفت و من با راي همکاران تحريريه، عضو شوراي سردبيري روزنامه شدم. اين شورا تا اواخر ارديبهشت سال 59 در روزنامه فعاليت مي کرد و بعد از آن اداره روزنامه شکل ديگري به خود گرفت و امام راحل (ره) نماينده اي را براي دو روزنامه اطلاعات و کيهان انتخاب کردند و فعاليت ما نيز به گونه اي ديگر در روزنامه ادامه يافت.
همان طور که قبلاً هم اشاره کردم، ورود به روزنامه به سادگي ميسر نبود و بايد پس از شرکت در آزمونهاي مختلف با محيط روزنامه و روزنامه نگاري آشنا مي شديد و پس از آن بايد يکي از اين دو را انتخاب مي کرديد که يا مي خواهيد کارتان را ادامه بدهيد يا ترجيح مي دهيد کار بي دردسرتري را دنبال کنيد.شرايط کار به سادگي امروز نبود؛ نه از اينترنت خبري بود و نه منابع متعددي که بتوان به سادگي به آن دسترسي داشت.حتي ضبط صوت هم در اختيار خبرنگاران نبود و تمامي آنها موظف بودند با فراگيري تند نويسي، اخبارشان را در شرايط دشوار بنويسند.علاوه بر اين خبري که خبرنگاران تهيه مي کردند بايد خبري اختصاصي مي بود؛ يعني خبري که ديگران آن را در اختيار نداشتند.
* نحوه تعامل حرفه اي هاي حوزه خبر با خبرنگاران نوپا چگونه بود؟
** به دليل تنوع اخبار در بخش شهرستانها فرصت مي يافتيم تا هرگونه خبري اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اقتصادي و... را بررسي کنيم. ضمن آنکه حرفه اي هايي نيز که در اين گروه حضور داشتند تلاش مي کردند با ارائه و انتقال تجربيات به کارآموزان، آنها را در فراگيري آموزه هاي اين حرفه کمک کنند.من علاوه بر اينکه در دانشگاه تئوري هاي اين حرفه را مي آموختم در روزنامه نيز آن را به شکل عملي فرا مي گرفتم. همراهي تئوري و عمل کمک شايان توجهي به فراگيري بهتر اين حرفه مي کند، اما متأسفانه امروزه ضعف در اين بخش از روزنامه نگاري بصورت جدي مشاهده مي شود، در صورتي که مي توان شرايطي را از طريق وزارتخانه هاي ذيربط همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و علوم، تحقيقات و فناوري دنبال نمود که خبرنگاران نيز همچون پزشکان طرح خدمتي را را بگذرانند و الزاما در نشريه ها، صدا و سيما و مؤسسات مطبوعاتي مشغول به کار شوند تا خبرنگاران ضمن گذراندن دوره هاي آکادميک، روزنامه نگاري را در پشت ميزهاي روزنامه ها تجربه کنند.
* کار خبرنگاري چقدر با مفاهيم استاد و شاگردي سنخيت دارد و مي تواند از آن متأثر شود؟
** ببينيد، در گذشته نوعي سلسله مراتب شاگرد و استادي منظمي ميان خبرنگار و مديران مجرب تربرقرار بود. خبرنگار موظف بود درچارچوب وظايفي که براي او تعيين شده بود، کار خود را دنبال کند. او ابتدا با معاون دبير سرويس و سپس دبير سرويس مشکلات خود را حل مي کرد.اين رابطه رابطه اي مبتني بر استاد و شاگردي بود. حتي خبرنگار در صورت داشتن تحصيلات بيشتر بايد تابع مديري مي بود که در تحريريه از تجربه بيشتري برخوردار است. سختگيريهاي زيادي وجود داشت که بعدها نشان داد همين سخت گيريها کمک زيادي به ارتقاي توانايي هاي فردي خبرنگاري که در پي کسب خبر است، مي کند. اگر آن سختگيري ها وجود نداشت، خبرنگار نيز در کوران کار آبديده نمي شد. به خاطر دارم روزي جنوب تهران دچار آب گرفتگي شده بود و مشکلاتي را براي مردم آن منطقه ايجاد کرده بود. من هم به عنوان خبرنگار گروه اجتماعي براي تهيه گزارش به اين منطقه رفتم.گزارش من با بيان تصويري از آنچه رخ داده بود تهيه شد و آن را به روزنامه تحويل دادم. اما به من گفتند تو تنها آنچه را که ديده اي گزارش کرده اي و به رابطه علت و معلولي آن اشاره اي نکرده اي و بايد نظراتکارشناسان مختلف و مسؤولاني مثل شهرداري و آتش نشاني را هم در گزارش قيد کني. آن روز و روزهاي بعد، به دلايل مختلف چهار و يا پنج بار براي تکميل گزارش به جنوب شهر اعزام شدم.همين يک بار کافي بود تا بدانم تهيه يک گزارش جامع به پيگيريهاي فراوان و زحمت بسيار نياز دارد. در آنجا آموختم که حتماً بايد نقايص کار و راه حل رفع آن را به خبرنگار تازه کار گفت تا بتواند آنها را بشناسد و براي برطرف کردن آن قدم بردارد.
* آن قدر حقوق مي گرفتيد که زحمات و تلاشهايتان را جبران کند؟
** نه، من کارم را با حقوق زير 1000 تومان شروع کردم . مديران روزنامه معتقد بودند اين حقوق بسيار خوبي است چون ما دانشجو بوديم و آنها اين مبلغ را به عنوان کمک هزينه تحصيلي و بورسيه نيز محسوب مي کردند و حقوق ساير خبرنگاران مبالغي کمتر از اين بود.البته، آن زمان انگيزه هاي مالي تأثير چنداني در روند کار نداشت و تاثير عشق و علاقه به کار آن قدر زياد بود تا اينکه کمبود مسايل مالي را جبران کند.
* مي گويند هيچ کسي از کار خودش رضايت ندارد. شما چقدر به اين مفهوم که ديگر کارتان نمي تواند رضايتتان را جلب کند، رسيديد؟
* * شما هر چه بيشتر در حرفه خبرنگاري پيش برويد، احساس مي کنيد هنوز هم آموخته هايي وجود دارد که بايد آن را فراگرفت.ممکن است بسياري از زمينه هاي تکنيکي اين حرفه را بياموزيد و به حد مطلوبي برسيد، اما نبايد فراموش کنيد که زمينه هاي موضوعي و شيوه هاي کسب خبري که در پي آن مي رويد نيز بسيار متنوع است.مثلا بايد آگاهي ها و اطلاعات تان در زمينه محيط زيست آنقدر گسترده باشد که بتوانيد اين حوزه را مورد مطالعه جدي قرار دهيد؛ يعني روزنامه نگار بايد دائماً در حال آموزش و کسب اطلاعات باشد تا بتواند نگاه خود را از افراد معمولي کوچه و بازار فراتر ببرد و به موضوعات کنجکاوانه تر بنگرد. براي او نيز همچون دانشجويان فارغ التحصيلي و بي نيازي از آموختن معنايي ندارد. خبرنگار دائماً در حال آموختن است.امروزه بحث جديدي در نظريات ارتباطي با عنوان «رسانه هاي اجتماعي» مطرح مي شود که در آن تأکيد مي گردد عصر رسانه هاي ارتباط جمعي به پايان رسيده است و تلفنهاي همراه و وبلاگها عرصه جديدي را براي روزنامه نگاري شهروندي ايجاد کرده اند تا خبرنگاران يک بار ديگر شکل جديدي را در خبر رساني تجربه کنند. در واقع، مي بينيد که جبر فناوري ما را وادار ساخته است تا دايماً خود را در معرض آموزش قرار دهيم.
* به نظر شما کار خبرنگاري چقدر جايگاه اجتماعي دارد؟
** شايد بتوان گفت خبرنگاري يکي از حرفه هايي است که بالاترين جايگاه و وجهه شغلي را دارد.اين جايگاه شغلي از سوي جامعه به خبرنگار داده مي شود ؛ مثل هنرمندي که بتدريج توانايي و هنر او باعث مي شود مقبوليت لازم براي او ايجاد شود.اطلاع رساني که خبرنگار انجام مي دهد، دقيقاً مثل کار معلمي است که در کلاس درس کلمه اي را به شما مي آموزد. در واقع، او با اين کار شما را مديون خود مي کند. در حقيقت، جامعه به دليل ارايه آگاهي ها همواره مديون خبرنگاران است.
* وجهه اجتماعي خبرنگاران امروز بيشتر است يا نسل خبرنگاران شما؟
** نمي توان تفاوت چنداني ميان اين دو قايل شد، چون اين وجهه و جايگاه تا حد زيادي به خود خبرنگار بستگي دارد.خبرنگار بايد جايگاه و مسؤوليت حرفه اي خود را بيش از ديگران تشخيص دهد. او در واقع در برابر ميليونها نفر ازمخاطبان خود در جامعه مسؤول است. خبرنگار وقتي اين مسؤوليت را مي پذيرد که به درجه اي از آگاهي مي رسد و مي داند که اين شغل جايگاه و اعتبار ويژه اي دارد.

  


آيةا... سبحاني تأکيد کرد ؛ دعوت به قرآن، جوانان را از گناه باز مي دارد



گروه فرهنگي- زهره کهندل: آيةا... العظمي جعفر سبحاني، از مراجع عظام تقليد بر دعوت جوانان با فعاليتهاي تأثيرگذار قرآني به عنوان قدرت عظيم بازدارندگي از گناهان تأکيد کرد.
به گزارش خبرنگار ما، اين مرجع تقليد و مفسر برجسته قرآن در مراسم اختتاميه نخستين گردهمايي آموزشي رابطان خبري خبرگزاري قرآني ايران در دارالرحمه حرم مطهر رضوي در سخناني با بيان اينکه جوانان امروز ما گرفتار برنامه هاي ماهواره هستند، عنوان کرد: اگر بخواهيم جواني را از گناه بازداريم بايد او را به قرآن دعوت کنيم. اگر جواني با قرآن آشنا شود و آياتي از آن را قرائت نمايد، به همان نسبت از گناه باز مي ماند.
وي در ادامه با طرح اين پرسش که چرا معجزه پيامبر قرآن است؟ گفت: در اين مورد محققان و علماي کلام بحث هاي بسياري داشته اند، اما روايتي از امام صادق(ع) است که مي فرمايند: «معجزه هر پيامبر با خلق رايج در آن زمان هماهنگ است» در زمان پيغمبر اکرم(ص) نيز خلق رايج «شعر» بود، پس «قرآن» بر پيامبر نازل شد.
اين مفسر برجسته قرآن افزود: اما از سويي پيامبران پيشين که آيين موقت داشتند معجزه شان نيز موقت بود. به عنوان مثال دين حضرت موسي(ع) تنها براي بني اسرائيل بود يا حضرت عيسي(ع) که اگرچه ديني جهاني داشت اما موقت بود. اما دين اسلام که دين کامل و جاودان است، به وسيله پيامبر خاتم(ص) بر جهان عرضه شد؛ معجزه پيامبر اکرم(ص) نيز بايد جاودان باشد تا در هر عصري حقانيت خود را ثابت کند.
وي گفت: اگر معجزه پيامبر مانند معجزه پيامبران پيشين بود، امروز پس از گذشت 1400 سال چگونه مي توانست حقانيت خود را به بيگانگان ثابت کند. اين افتخار اسلام است که اکنون نيز اين معجزه همچون چراغي مي درخشد.
آيةا...العظمي سبحاني با تأکيد بر اشاعه دين اسلام در جهان، خاطرنشان کرد: براي نشر قرآن، شناخت صحيح از آن و صحت و زيبايي در قرائت اين کلام الهي ضروري است.
اين مرجع تقليد ضمن تأييد تقليد آهنگ در نوع قرائت قرآن مانند آنچه که در خصوص تقليد قرائت قراء مصري به کار مي رود، بر ابتکار در قرائت قرآن تأکيد کرد.
آيةا...العظمي در پاسخ به سؤالي در خصوص توحيدي بودن خط قرآن، تصريح کرد: توحيدي بودن خط قرآن، پايه و دليلي ندارد. خط عربستان در زمان نزول قرآن، خطي بود که از کشور عراق اقتباس شده بود و در طول زمان تکامل يافت. تغيير خط به معناي تعويض آن نيست بلکه بيشتر به منظور آسانتر کردن آن براي نسل جديد است، لذا توحيدي بودن آن امري بي پايه است.
در اين مراسم مرتضي رضايي زاده، قائم مقام خبرگزاري قرآني ايران(ايکنا)، نيز در سخناني گفت: خبرگزاري ايکنا در آبان ماه سال 82 کار خود را به طور رسمي از نمايشگاه بين المللي قرآن کريم آغاز کرد و هم اکنون با 19 شعبه، روزانه حدود 600 خبر را به 21 زبان دنيا توليد مي کند.
وي افزود: اين خبرگزاري تعداد 28 خبرنگار خارجي دارد که خبرهاي قرآني را به زبان کشور خود توليد يا ترجمه مي کنند. همچنين تعداد 8 سرويس خبري دارد که اخبار قرآني و يا اخباري که حول محور قرآن است را پوشش مي دهد.
يادآور مي شود، نخستين همايش آموزشي خبرنگاران مؤسسات قرآني سراسر کشور به مدت هفت روز و با حضور بيش از 200 نفر از رابطان خبري خبرگزاري قرآني ايران، شاغل در سازمانها و نهادهاي مختلف سراسر کشور در مشهد برگزار شد.اين دوره آموزشي با همکاري دفتر هماهنگي، توسعه و ترويج فعاليتهاي قرآني، خبرگزاري قرآني ايران، جهاد دانشگاهي مشهد و مرکز توسعه مطالعات و تحقيقات رسانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد.

  


دانشگاه مرکزي پاريس



دانشگاه مرکزي پاريس که دانشگاه هنر و صنعت نيز ناميده مي شود، در سال 1829 به منظور توسعه علوم صنعتي در فرانسه ابتدا در منطقه «ماره» تأسيس و بعدها به حومه پاريس منتقل شد. فارغ التحصيلان اين دانشگاه پس از ايجاد مهمترين بخشهاي صنعتي فرانسه و گسترش آنها، در سال 1837 ، نمونه اين دانشگاه را در خارج از فرانسه، در بلژيک و سوئيس نيز تأسيس کردند. در سال 1990 اين دانشگاه با سه دانشگاه مهندسي ديگر فرانسه گروه دانشگاه هاي مرکزي را تشکيل دادند که شامل دانشگاه هاي پاريس، ليون، نانت و ليل است. دانشگاه مرکزي پاريس حدود 40 هزار فارغ التحصيل دارد.
پذيرش دانشجو در اين دانشگاه بر مبناي آزموني است که پس از دوره هاي مقدماتي برگزار مي شود. اين دانشگاه 322 نفر را از طريق آزمون ورودي سانترل- سوپلک پذيرش مي کند و بقيه ظرفيت به طرق ديگر تکميل مي شود. 150 نفر ظرفيت هم براي دانشجويان انتقالي و خارجي در نظر گرفته شده است.
مواد اين آزمون ورودي رياضي، فيزيک، شيمي، فرانسه و زبانهاي خارجي است و دو يا سه سال پس از اخذ ديپلم برگزار مي شود که از 800 هزار نفر داوطلب 500 هزار نفر آنها پذيرفته شده و تنها 140 هزار نفر از آنها پس از آزمون پيشرفته مي توانند در کلاسهاي مقدماتي شرکت کنند. پس از دو يا سه سال از اين تعداد ده هزار نفر براي شرکت در آزمون ورودي سالانه انتخاب شده و در انتها 330 نفر از آنها به عنوان دانشجوي مهندسي در اين دانشگاه پذيرفته مي شوند.
فارغ التحصيلان دانشگاه مرکزي پاريس، مهندساني هستند که 5 سال پس از آزمون نهايي ديپلم، اين مدرک را دريافت مي کنند. عنوان هاي مهندسان دانشگاه مرکزي پاريس يا سانترلين ها ( Centraliens ) از سال 1934 به اين فارغ التحصيلان اطلاق مي شود. علاوه بر اين دوره تحصيلي، در دانشگاه پاريس دوره هاي ديگر شامل کارشناسي ارشد، دکترا و دوره مقدماتي دکترا( DEA ) نيز وجود دارند که دوره کارشناسي ارشد 60 تا 100 نفر و دو دوره ديگر نيز 60 نفر ظرفيت دارند.
در سال آخر تحصيل دو شاخه تحصيلي وجود دارند: هر دانشجو بايد يک رشته تخصصي، از بين هشت بخش علمي يا صنعتي و يک زمينه حرفه اي از ميان پنج گزينه انتخاب کند که دوره هاي آنها به ترتيب 23 و 10 هفته هستند. دانشجويان اين دانشگاه بايد از هر کدام از اين دو بخش يک رشته انتخاب کنند تا علاوه بر دانش مهندسي مهارت هم کسب کنند. در طول اين دوره با شرکتهاي صنعتي همکاري نزديک برقرار مي شود. پس از دوره رشته تخصصي دوره مقدماتي دکترا و سپس دکترا وجود دارند.
هشت شاخه تخصصي عبارتند از: مهندسي محيط زيست و شهري، مهندسي صنعتي، تکنولوژي اطلاعات، رياضي کاربردي، مهندسي مکانيک و هوا و فضا، فيزيک کاربردي، مهندسي محيط زيست و تجزيه، مهندسي برق.
پنج شاخه حرفه اي شامل موارد زير است: تأسيس شرکت، تحقيق، توسعه و طرح، مديريت پروژه، مديريت تهيه و توليد و استراتژي، بازاريابي و امور مالي.
هر دانشجو پس از دريافت نمراتش مي تواند براي گذراندن سال سوم در مؤسسات دانشگاهي ديگري چون مؤسسه عالي انفورماتيک، دانشگاه ملي صنعت نفت و مؤسسه ملي علوم و تکنيک هسته اي ثبت نام کند.

  


روز خبرنگار ؛ سرود ماندن در ورطه نوشتن



* مينو بديعي

روز خبرنگار، روزي است که شکوفايي و درخشش قلم در پرتو جانبازي خبرنگار ايراني نمود پيدا مي کند که با جانفشانيهاي خويش،





بار ديگر شکوفه هاي به بار نشسته آزادي را درجهان بارور کرد .
روزخبرنگار، روزي است که گويي قلم، اين مقدس ترين عامل سوگند آسماني که قرآن به آن قسم خورده است - نون و القلم ومايسطرون- بارديگر به مظهر درخششي تبديل شده که حکايتگر زندگي تابناک رهپوياني مي شود که همواره با قلم پيوندي جاودانه بسته اند. روزخبرنگار، سرود ماندن در ورطه نوشتن،حکايت پابرجايي در دنياي کلمات و واژه ها و عامل تابندگي دگرباره انديشه هاي انساني است.
روز خبرنگار، روزي است که با طلوع خورشيد آن فرا گرفته ايم که بايد همچنان درعرصه قلم پابرجا باشيم و همچنان به رغم همه دشواريها وسختي ها و همه موانع در راه پر تکاپوي روزنامه نگاري، خود را ازاين عرصه مردمي کنار نکشيم.
روز خبرنگاربه يادم مي آورد که در سالهاي دور، درنيمه هاي دهه 50 کاغذ و قلمي دردست از کوچه پس کوچه هاي گزارش نويسي و ملاقات و ديدار با مردم مي گذشتم تا از زبان آنان هزاران مسأله،حرف،ايده، نظر،مشکل، مانع و... را مطرح کنم.
روزهايي را به ياد مي آورم که در نخستين شروع جنبش وتظاهرات مردم درنيمه دوم سال 56 وسپس درماه هاي پرخروش سال 57 ، ذره و قطره کوچکي از درياي پرخروش مردم بودم و بار ديگر با قلم و کاغذي دردست که ...جواناني در کوچه هاي انقلاب 22 بهمن شهيد مي شدند. مردان مبارزي که در برابر ظلم وجور سينه سپر مي کردند، زناني که با حجابشان خون خويش را بر سنگفرشها جاري مي کردند تا ايران سرافراز به دروازه هاي استقلال، آزادي وجمهوري اسلامي برسد ...
هرگز ازياد نمي برم خاطره اندوهبار و در عين حال تاريخي 17 شهريور سال 57 در ميدان ژاله تهران را که مردم ازفرداي آن روز اين ميدان را ميدان شهدا نام نهادند که صدها نفر به خاک وخون غلتيدند وقطره هاي خون آنان از قلم خبرنگاري ده ها خبرنگار وگزارشگر همچون من تراوش کرد ...
هرگز از ياد نمي برم تظاهرات پر شور دانش آموزان و جوانان دانشجو را در 13 آبان سال 1357 که روز دانش آموز نام گرفت و نوجوانان دانش آموز تصاوير خون رنگ خويش را باقلم خبر نگاري من و امثال من برصحيفه روزنامه ها کشيدند ...
هرگز ازياد نمي برم وقايع تاريخي و حماسه بزرگ اين ملت را و روز بازگشت حضرت امام خميني (ره) به ميهن اسلامي که ميليونها گل بر آسفالت خيابانهاي تهران زينت بخش قدوم بازگشت امام (ره) شد و من به عنوان خبرنگار، يک تن از ده ها خبرنگاري بودم که ازاين رويداد بزرگ گزارش و خبري را نوشتم .
هرگز ازياد نمي برم که سالهاي طولاني به مدت بيشتر از 22 سال از صدها و شايد هم هزاران موضوع اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ... صدها گزارش تهيه کردم و در تمامي اين گزارشها قسم خوردم که براي دقايقي هم از راه مردم خارج نشوم ...
هرگز خاطرات بسيار زياد دوران گزارش نويسي خود در طول سالهاي طولاني که براي روزنامه گزارش نوشتم، از خاطرم پاک نمي کنم ...
دراين سالها ياد گرفتم که صبور، استوار و با پشتکار باشم، هرچند که گاه ضعفها برمن غلبه مي کرد و با وجود صدها مشکلي که براي نوشتن با آن روبه رو بودم، همچنان صبر وشکيبايي را پيشه کنم ..
ياد گرفتم که اگر خط قرمز سانسوري مرا از هنر نوشتن و هنر واقعه نگاري باز دارد، اين خط قلمم را به يغما نبرد و در برابر وجدان کاري خويش و دربرابر مردم ودربرابر صدها هزار و حتي ميليونها مخاطب شرمنده نباشم ...
يادگرفتم که خود سانسوري بر ذهن فکر وانديشه ام غلبه نکند تا به مردمي که گزارشهاي مرا با صميميت مي خوانند، دروغ نگويم ...
ياد گرفتم که اگر هزاران مسأله در برخورد با مردم و مصاحبه شوندگان وجود داشته باشد، در صدد راه حلي براي اين مسائل از زبان کارشناسان و مسؤولان برآيم تا گزارش تدوين يافته ام راهکاري براي مخاطبان دربر داشته باشد .
ياد گرفتم که از سختيها ودشواريها نهراسم و همه جا زبان مردم باشم واگر مديرمسؤول وسردبيري بنابر سياستهاي خود و روزنامه اش بر گزارشها مقالات، نقدها، انتقادهايم و ... خرده گرفت، خود را نبازم زيرا همچنان اين قلم است که مي تواند ديدگاهها ونگاههاي نادرست را خنثي سازد . و اين مردمند که صاحبان اصلي روزنامه ها و نشريات هستند .
ياد گرفتم که دشواريها، گره ها، مشکلات، پيچيدگيها، تنگناها و .... مرا از پاي درنياورد؛ زيرا روزنامه نگاري دل پردردي مي خواهد و سر پر جرأتي؛ و اگر دل پردرد خبرنگار با بيهودگي، موقعيت، پول، مقام، شهرت و... از دست برود، ديگر روزنامه نگاري معنا ندارد و اگر خبرنگار و گزارشگر شجاعتش را، جراتش را به وادي ترس و زبوني بياورد، ديگر اثري از او برجاي نخواهد ماند .
ياد گرفتم و ياد گرفتيم که بمانيم وبمانند هرچند گاهي با دستهاي زخم خورده، گاهي با قلم شکسته وگاهي با روح مجروح و آزارديده ...
ياد گرفتم وياد گرفتيم که درهياهوي خبر،گزارش، گفتگو، نقد، يادداشت، مقاله و ...فرياد آزاديخواهي مردم را بشنويم و اين چنين است سخن «ادموند بورک» سياستمدار و نظريه پرداز انگليسي که مطبوعات رکن چهارم دموکراسي هستند ...
وبدون سايه دموکراسي مطبوعات، روزنامه ها چه مدرن چه سنتي و... بايد پابرجا بمانند همان گونه که محمود صارمي خبرنگار شهيد ايراني باقي ماند و هرگز نشکست...
اما همه ساله صدها خبرنگار در گوشه وکنار جهان براي انعکاس دادن رويدادهاي مهم خبري دردنيا جان خويش را ازدست مي دهند. صدها خبرنگار درتمامي کشورهاي دنيا خالق داستانهاي واقعي تکان دهنده اي همچون واترگيت و مونيکا گيت مي شوند.
صدها خبرنگار و گزارشگر در دنيا همگام با مردم سراسرجهان فرياد آزاديخواهي را درکلام و بياني مي نويسند که آزادي جلوه گاه آن است. آري، روزنامه نگاري يعني آزادي، روزنامه نگاري يعني تعهد، روزنامه نگاري يعني مبارزه، روزنامه نگاري يعني مقاومت، روزنامه نگاري يعني بامردم بودن و همه جا صداي مردم بودن ...
از آغاز جواني قلم به دست گرفته ام و نوشته ام واينک درمرزميانسالي هستم ... زندگي خويش را با لحظه لحظه مقدس روزنامه در طول سالهاي دراز پيوند زده ام، گاه تحقيرم کرده اند، گاه مرا رانده اند، گاه نوشته هايم را به سطل زباله سپرده اند، گاه خود خويش را دچار خود سانسوري کرده ام، گاه روحم را به زنجير منيت هاي خويش اسير کرده اند وگاه ...
اما زندگي در سطرسطر هر روزنامه، هر نوشته، هرنشريه جاري وساري است ... درکلام مکتوب روزنامه ها، به سيالي خون روان است ...
زندگي، هديه اي است که خداوند آن را در کلام مقدس عشق و ايثار تقديم هر گزارشگر و هر خبرنگار کرده است. بنابراين، بايد آن را پاس داشت همچون طراوت و سرشاري آزادي و آزادگي ...
همچون معلم شهيد شريعتي نامدار بينديشيم که صداي رسايش طنين آزادي بود و اين آزادي بايد ارمغان بايسته وشايسته مطبوعات باشد ..
اي آزادي، برايت چه زندانها کشيدم ...

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com