صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
گزارش
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 18مرداد ماه 1388


قصه پر غصه آينده پژوهي



* دکتر سعيد خزائي
بي ترديد همه خوانندگان انديشه ورز و فرزانه با داستانِ عبرت آموز آن آموزگار آشنا هستند که براي آموزش خواندن و نوشتن راهي





روستا شد؛ رمالِ شيادي که با بهره برداري از فقر علمي بر سرنوشت و انديشه مردم روستا مستولي شده بود، از حضور آموزگار هراسان و بيمناک شد و با خود انديشيد: اين آموزگار اگر خواندن و نوشتن و انديشيدن به مردم بياموزد، ديگر جايي براي فريب و نيرنگ نخواهد بود؛ پس دامن همت به کمر زد و هنگامي که معلم بر روي تخته سياه واژه «مار» را مي نوشت، وارد معرکه شد و با استفاده از جهل مردم، نقش و شکل ماري را بر تخته کشيد و خطاب به مردم مکتب نرفته و خط نانوشته پرسيد: مردم اين چيست؟ همه گفتند مار است و باز هم پرسيد آيا اين شکلي که آموزگار فريب کار نوشته با ماري که شما مي شناسيد، شباهتي دارد؟ جهل مردم موجب شد که آن آموزگار فريب کار به نظر آيد و از روستا رانده شود تا حکومت جهل و بي خبري ادامه يابد.
روي سخن با دانش نوپاي آينده پژوهي و ديگر علوم و فناوريهايي است که در گامهاي نخستين و آغاز راه در معرض انحراف و کج فهمي و کژ انديشي قرار دارند. مشرب فلسفي اصالت وجود يا اگزيستانسياليسمِ ژان پل سارتر هم در کشور به ظاهر دانش آموخته فرانسه در آغازين سالهاي سده بيستم دستخوش همين کج فهمي ها شد. صرف نظر از نقد و بررسي اصالت وجود که ارتباطي با درونمايه اين نوشتار ندارد، شماري از مردم فرانسه که اغلب از جوانان کشور بودند، با گرايش به سوي جريانهاي پوچي مانند بيتليسم و هيپيسم، زندگي در زباله داني و بي مسؤوليتي را پيشه خود کردند و در واکنش به ملامت جامعه، خود را اگزيستانسياليست مي خواندند، و يا در مواردي مشابه، مردم فرانسه در دوران انقلاب کبير، تمام بدبختي و دشواريهاي موجود را به ژان ژاک روسو نسبت مي دادند.قصه پر غصه آينده پژوهي در کشور ما هم با وجود برخي تلاشهاي روشنگرانه، اندک، اندک گرفتار چنين سرنوشتي مي شود و به فرموده امير مومنان، شبيه پوستيني شده است که آن را وارونه بر تن کرده اند. بسياري از افراد ناآگاه و يا مغرض در گيرودار جريان هويت بخشي به آينده پژوهي ملي بر پايه منافع و اغراض خود، نقش مار را بر تخته سياه انديشه مردم مي کشند و از اين رهگذر آموزگاران را از ميدان به در مي کنند. اينک ما با پديده مدگرايي و باب روز شدن آينده پژوهي دست به گريبان هستيم؛ برخي مديران در ظاهر نوآور و نوانديش، با وارد کردن نام و پوسته پوک آينده پژوهي به سازمانهاي خود، از اين نام طلب نان و وجاهت مي کنند. نقطه اوج تراژيک اين قصه همان جايي است که شماري از نامداران و چهره هاي وجيه المله نيز سر آن دارند که از اين نمد بي صاحب براي خود کلاهي دست و پا کنند و چه بي باکانه و سرشار از اعتماد به نفس، در همايشها و سمينارهاي آنچناني، ساعتها از آينده پژوهي داد سخن مي دهند، بي آنکه شنوندگان و حتي خودشان کلمه اي فهم کنند! بايد به اين شعبده کاران و تردستان و گفت: مقدمات نياموخته کجا مي رويد؟ طي دو سال اخير، بارها در چنين همايشها و سمينارهايي حضور يافته ام، اما دريغ از نکته اي آموزنده و نگرشي سازنده به ساحت اين دانش کارآمد و ارزش آفرين!
شايد اينک و در گامهاي نخستين اين کج فهمي خردسوز، ناچار از آن باشيم که بر انديشه ورزان عرصه آينده پژوهي مدرن خرده بگيريم که فارغ از ترويج و تعليم معرفت شناسي، بنيانهاي فلسفي و روش شناسي علمي آينده پژوهي، ميدان را براي جولان انديشه هاي نادرست و بدسگالي ها خالي کرده اند. گسترش اين دانش در کشور، نيازمند مجاهدتهاي علمي، بومي سازي، تبيين و کاربرد تکنيک هاي آينده پژوهي است و بايد اعتراف کرد که در اين عرصه، آن چنان همتي به کار نبسته ايم. البته و صد البته کاربست روشهاي آينده پژوهي مدرن نيازمند زمان طولاني و هزينه هاي فراواني است و به همين سبب، برخي ترجيح مي دهند تنها با نامي از آينده پژوهي، وجود نوآوري و آفرينش گري رادر خود اثبات کنند.
بسياري از مدعيان کذاب آينده پژوهي که پنداره هاي نادرستي از اين دانش را در کشتزار انديشه مردم مي کارند، حتي تصور نمي کنند که آينده پژوهي تکنيکها و شگردهاي علمي، شهودي و آرمان پردازانه فراواني براي شناسايي و خلق آينده هاي بديل در اختيار دارد و به غلط آن را با آينده انديشي برابر و همسنگ مي دانند و برخي ديگر نيز ميان آينده شناسي و آينده پژوهي تفاوتي قايل نمي شوند. به همين دليل و براي آن که نوانديشان اين عرصه برخي نشانگرها، سنجه ها و شاخصهاي شناخت آينده پژوهي را براي درک بهتر در اختيار داشته باشند، به عنوان گام نخست خواهم کوشيد اين سه رويکرد و نگرش را به اختصار بيان کنم؛ شايد در نوشتارهاي بعدي اين فرصت فراهم آيد که در راستاي شناخت بهتر آينده پژوهي، مقوله هايي جدي تر را پي بگيرم.
1 - آينده شناسي (پيش گويي): شناخت آينده به کمک ابزارهايي مانند وحي، علوم فراطبيعي، خواب نمايي، پيشگويي هاي پيامبرانه و ديگر روشهاي شهودي را آينده شناسي يا پيشگويي مي گويند. بي سبب نيست که واژه انگليسي معادل آن را Divination مي گويند که برگرفته از علوم رباني، الهي و آسماني است. آينده شناسي يا پيشگويي، در کتابهاي آسماني مانند تورات، انجيل و قرآن بارها مطرح شده است:
در کتاب عهد عتيق پيشگويي هاي دانيال، ارميا، زکريا، حزقيال و حبقوق و در عهد جديد باب 24 انجيل متي و مکاشفه يوحناي نبي، از جمله موارد عمده پيشگويي و آينده شناسي هستند. در قرآن کريم نيز پيش بيني غلبه سپاه اسلام بر ايران و روم قابل توجه و تامل است. در سوره مبارکه «القلم» و در همان آياتي که با نام «وان يکاد» شناخته مي شود، آيات شريفه بيان مي کنند که شماري از افراد را براي زخم چشم زدن به پيامبر اکرم(ص) گرد آوردند، چه! آنها به پيامبر(ص) تهمت جنون مي زنند. اندکي تامل در ادبيات عرب نشان از آن دارد که به باور اعراب عصر جاهليت، برخي کسان با آسمان دوم مراوده داشتند، به آن جا مراجعت کرده و از راه همنشيني با جن ها، از آينده و عالم غيب خبر مي آوردند و به همين سبب، اين افراد را " مجنون " به معناي همنشين جن مي ناميدند، چه اگر واژه مجنون به معناي ديوانه و بي خرد اختيار شود، ديگر نيازي به گردآوري شورچشمان و زخمِ چشم زدن نمي بود.
به هر تقدير، سخن گفتن از آينده شناسي بيش از اين در حوصله چنين نوشتاري نيست و يادآوري برخي مصداقها و توصيفها تنها براي شناسايي اين عرصه ها بيان شده است؛ اگر چه خالي از فايده نيست که به پيشگويي هاي غيرآسماني هم اشاره اي داشته باشيم. افرادي نيز درست يا نادرست مانند نوسترآداموس از آينده و حوادث آن خبر مي دهند. منظور ما از بيان اين پيش گويي ها و يادآوري نام آينده شناسان، تأييد يا تکذيب پيشگويي و آينده شناسي غير الهي نيست. تنها در اين قلمرو توجه به اين نکته کافي است که اقدام کساني مانند نوسترآداموس براي بيان رويدادهاي آينده، حتي اگر درست هم باشد، اقدامي علمي و کنشگرانه بر پايه آموزه هاي آينده پژوهي نيست.
2 - آينده نگري (انديشي): آينده نگري تلاش براي اثبات اين مدعاست که آينده داراي اهميت است و از هم اينک بايد در انديشه آن بود. پدر و مادري که از فرزند خود مي خواهند مسوولانه تر و با دقت در انديشه فرداي خود باشد، در حقيقت، رويکردي آينده انديشانه اختيار کرده اند. آينده انديشي، بيدار کردن خواب زدگاني است که در دشواريهاي امروز و ديروز دست و پا مي زنند و از فرصتها و تهديدهاي نهفته در فرداها غافل هستند. آينده انديشي هيچ گونه روش و رويکرد هنجاري و رفتاري مشخصي را توصيه نمي کند و معطوف به عمل نيست. آينده انديشي، همان رويکردي است که اغلب مبلغان مقدمات نياموخته مطالعات آينده به جاي آينده پژوهي در ويترين تکلمشان قرار مي دهند. البته، بايد يادآور شوم که آينده انديشي در جايگاه خود بسيار ارزشمند بوده و دالاني است که براي رسيدن به آينده پژوهي که بايد از آن گذر کنيم. آينده انديشي زيست بوم مناسب آينده پژوهي است. به اختصار، آينده انديشي به ما مي گويد گذشته ها و فرصتهاي آن از دست رفته است و تغييري را برنمي تابد، پس در انديشه فردا باشيم و به آينده بينديشيم.
3 - آينده پژوهي (مطالعات آينده): آينده پژوهي به عنوان دانشي مستقل، در توصيفي عمومي مي تواند روشي علمي و تجربي براي درک و فهم آينده و معماري آن باشد. دشوار يابي، نامي کامل و همه پسند براي اين حوزه دانشي، برخاسته از اين واقعيت بوده است که آينده پژوهي همچنان مسير دانشگاهي متمايزي براي مطالعه و پژوهش بوده است. بخشي از فرايند دستيابي به هويت يک رشته دانشگاهي، در کشاکش تلاشها براي يافتن نامي همه پسند و بي چون و چرا تجلي يافته است و شايد اين آشفتگي موجب برخي کج فهمي ها و استفاده هاي نادرست شده است. با چشم پوشي از نام و عنوان، آينده پژوهي در قالب رشته اي حرفه اي و دانشگاهي تکامل يافت و جنبه هاي گوناگوني مانند نظريه پردازيهاي علمي، روشهاي پژوهش و گستره اي چشمگير از برنامه هاي آموزشي را در بر گرفت. اينک دوره هاي دانشگاهي پر شمار و سرفصلهاي آموزشي گوناگوني در حوزه آموزش و کاربرد آينده پژوهي در سراسر جهان وجود دارد.
آينده پژوهي مي کوشد با استفاده از روشهاي علمي، شهودي، تجربي و آرمان گرايانه، رويدادهاي آينده را در قالب گزينه هاي بديل يا آينده ها شناسايي و کشف کند و سپس با استفاده از روشهاي هنجاري، در آفرينش آينده هاي مطلوب بکوشد. دانش آينده پژوهي پيوندهايي استوار و ناگسستني با علوم اجتماعي، علوم سياسي، جامعه شناسي، رياضي، تحقيق در عمليات، رايانه و شبيه سازي، آمار و احتمالات و بسياري از حوزه هاي ديگر دارد.آينده پژوهي با استفاده از روشهاي گوناگوني مانند، پويش محيطي، روندپژوهي، تحليل تأثير متقاطع، شبيه سازي، دلفي، سناريوپردازي، بازيها، نظرسنجي، طوفان فکري، چشم اندازسازي، مدل سازي و تحليل تاريخي، مي کوشد در چارچوب رويکردي دانش بنيان، آينده را شناسايي کند و به همين سبب، شناخت آينده پژوهي نيازمند درک و فهم بنيانهاي معرفت شناختي و روش شناسي هاي ويژه اين حوزه است.
تفاوت عمده آينده پژوهي و آينده شناسي در نوع نگرش اين دو به ساحت آينده است. آينده شناسي با قطعيت از آينده اي جزمي و لايتغير سخن مي گويد، اما آينده پژوهي از چند آينده غير قطعي و تغييرپذير، محتمل و ممکن سخن مي گويد.حال با ارائه توصيفي عمومي از اين سه رويکرد، تشخيص واژه مار از شکل آن چندان دشوار نخواهد بود و مخاطبان انديشه ورز مي توانند از داعيه داران دانش آينده پژوهي مطالباتي خردورزانه داشته باشند. رسالت همه ما پاسداري از مرزهاي دانش و کمک در راه گسترش آن است. تنها در چنين شرايطي است که آينده پژوهي در کشور ما نيز مي تواند با فرايندهاي کلان تصميم گيري پيوند خورده و از خطر انحطاط و تهمت ناتواني رهايي يابد. اين دانش در سالهاي اخير خدمات بي بديلي را در عرصه علم و فناوري کشورهاي جهان ارائه داده و دستمايه اي مناسب و اطمينان بخش براي برنامه ريزيهاي آينده پژوهانه بوده است.

  


شيخ نخودکي شهره شهر بود و مرشد مردم



*زهره کهندل
قامت شيخ خميده و ريزاندام بود اما مردم دوستش داشتند. روزي نبود که گره از امور مردم نگشايد. شهره شهر شده بود و از



روستاهاي دور و نزديک براي ديدار با شيخ به مشهد مي آمدند.
نشاني اش را همه بلد بودند. همان جايي مي نشست که امروز مزارش شده، گاهي هم در حجره هاي اطراف ايوان عباسي، درست روبروي گنبد مطهر مي شد پيدايش کرد. از آن سالکان عارف نبود که بي اعتنا به امور مردم بوده و در خلوت خود خوش باشد، حتي نيمه شب هم، خوش تر برايش، گره گشايي از امور مردمش بود. انگار يک شيخ نخودکي بود و يک شهر مشهد و يک صف دل دردمندي که دوايش به دست شيخ بود و طبابتش در حجره اي درست روبروي سقاخانه آقا.
تمام توانمان در سالروز رحلت اين شيخ والا مقام، روايت بخشي از زندگاني پربرکت ايشان است.
غلامرضا جلالي عضو هيأت علمي پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي و مدير گروه تراجم و انساب بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي در گفتگو با «قدس» به بررسي ابعاد مختلف زندگاني مرحوم شيخ حسنعلي اصفهاني نخودکي و واکاوي ارتباط ايشان با مردم پرداخته است که در ادامه مشروح آن تقديم مي شود:

*دليل هجرت مرحوم آية ا... حسنعلي اصفهاني نخودکي به مشهد چه بود؟
** مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني نخودکي متولد سال 1279 هجري قمري در شهر اصفهان هستند که در همان جا تحصيلات مقدماتي خود را در نزد بزرگان ادبيات عرب و فقه و اصول و فلسفه و منطق را در نزد افرادي همچون مرحوم آخوند ملا محمد کاشي و جهانگير قشقايي آموخت. همچنين علم تفسير و علوم قرآن را در محضر استادان بزرگي چون سيد سينا (پدر سيد کشفي) گذراند. در سال 1303 هجري قمري ايشان عازم مشهد شد و در آن دوران حدود يک سال در اين شهر اقامت داشت. مجددا در سال 1304 به نجف مشرف شد و نزد سيد محمد فشارکي، سيد کشميري و شخصيتهايي چون ملا سيد اسماعيل قره باغي به تحصيلات حوزوي خود ادامه داد. حدود 7 سال بعد در سال 1311 ايشان به مشهد مشرف شد و سه سال در اين شهر اقامت داشتند که در مدرسه حاج حسن (که امروز در طرح توسعه حرم مطهر رضوي ادغام شده است) و همچنين مدرسه فاضل خان (در دوره رضا شاه تخريب شد) سکونت کرد. ايشان بيشتر اوقات خود را با تشرف به حرم مطهر رضوي در صحن عتيق بارگاه ملکوتي ثامن الحجج (ع) طي مي کرد. مرحوم نخودکي به لحاظ زهد، تقوا و پرهيزگاري درجه والايي داشت چنان که علاوه بر رياضتهاي دوران نوجواني و جواني خود در مسير عرفاني، به ائمه اطهار (ع) بسيار توسل مي کرد. پس از اين سفرهاي کوتاه مدت، ايشان در سال 1329 در مشهد اقامت دايمي مي کنند و تا آخر عمر مبارکشان در اين شهر مي مانند. نکته قابل توجه ارادت ويژه مرحوم نخودکي به حضرت رضا (ع) است به طوري که بسياري از بزرگان و علماي دوران ايشان با وي در حجره اي اطراف ايوان عباسي ديدار داشتند و از محضر معنوي مرحوم نخودکي استفاده مي کردند. در واقع حضور ايشان براي بهره مندي از مواهب معنوي حضرت رضا (ع) و برخورداري از فضاي برجسته حوزه علميه مشهد بود، زيرا در زمان اقامت دايمي شيخ نخودکي که چهار سال از انقلاب مشروطه مي گذشت حوزه علميه مشهد چهره هاي شاخصي را در خود پرورش مي داد. ايشان از شاگردان ميرزا عبدا... شيرازي و حاج آقا حسين قمي بودند.
* مرحوم نخودکي داراي چه ويژگي هاي شخصيتي بودند که به چهره اي محبوب و مردمي تبديل شد و پس از رحلت ايشان نيز شاهد اين مقبوليت و محبوبيت در دل مردم هستيم؟
** مي توان گفت که ارتباط عميق و مستمر با مردم از سنتهاي رايج علماي آن دوران بود. زندگي و معيشت آنان نيز به مردم نزديک بود و ملجأ و پناهگاه قاطبه مردم بودند. اين ارتباط با علماي معنوي و اخلاقي عميق تر بود و مرحوم نخودکي نيز در اين جهت استثنا و ممتاز بود. زماني که پسر ايشان از پدر خواستار تأسيس دفتر و دادن وقت به مردم براي ملاقات مي شود به طوري که شب هنگام مردم براي ديدارهايشان به ايشان مراجعه نکنند، شيخ نخودکي مي فرمايند نزد پروردگار روز و شب وجود ندارد و انسان هر لحظه اي که بخواهد محضر خدا را درک مي کند و ابواب بهشت به روي انسانها بسته نيست پس چه طور ما بنده خدا باشيم و در خانه خود را به روي مردم ببنديم؟! بنابر اين در هر زماني امکان مراجعه و ارتباط مستقيم مردم با ايشان وجود داشت به طوري که اوقات خوش خود را زماني توصيف مي کردند که بتوانند گرهي از مشکلات مردم را بگشايند و آنان را به مسير درست ارشاد کنند لذا شيخ نخودکي بسيار کم مي خوابيد.
* با وجود حالات معنوي و عرفاني والايي که در شيخ نخودکي وجود داشت و آنچه که انتظار مي رود، تنهايي و دوري از مردم براي عرفا خوشايندتر است اما مي بينيم که سلوک عرفاني ايشان منافاتي با حضورشان در ميان خلق خدا ندارد. اين موضوع چه ابعادي از شخصيت والاي شيخ را فراروي ما مي گشايد؟
** گفته مي شود کساني که به مقام سلوک عرفاني مي رسند نسبت به ارتباط با مردم و بازگشت به ميان خلق بي اعتنا مي شوند و مسائل مردم براي آنان اهميتي ندارد اما واقعيت اين است که شيخ نخودکي بر اساس روشي که مکتب پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) اقتضا مي کند افزون بر اينکه آنان به اين مقام والا دست يابند، در محضر مردم بازگشت مي کنند و به حل مشکلات مردم مشغول مي شوند. زيرا رتبه ايثاري که در گره گشايي کار مردم و خدمت به خلق خدا براي آنان به دست مي آيد والاتر از مرتبه اي است که در حالت سلوکهاي عرفاني برايشان محقق مي شود. بر اين اساس شيخ بيشتر اوقات خود را به آموزش و خدمت به امور مردم سپري مي کرد و زماني را نيز براي راز و نياز با خداي خويش قرار مي داد. تقريبا چکيده حيات مرحوم نخودکي در همه اوقات ارتباط با توده مردم داشته و دلسوز خلق بوده که به وسعت نگاهشان برمي گردد. ايشان در وصيت نامه اي به نوه مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازي نوشته است: " من سفارش مي کنم که نفس خود را فراتر از اين دنياي دون قرار دهيد که دنيا جاي قرار و استقرار نيست و دوري از آن برتو فضل است و از آن کسان نباش که خداوند رفعت و علو مقام را بر او اراده کرده ولي او پيوسته پستي ها را طلب مي کند. خداوند متعال فرمود اگر مي خواستم او را رفعت مي بخشيدم اما او خود را پيوسته، وابسته اين زمين ساخت. " شيخ به حالات پرجاذبه زمين و دنيا پي برده است و ايشان علاقه اي به ماديات دنيوي نداشتند. نمود اين موضوع چنان آشکار است که وقتي ايشان از دنيا رحلت مي کنند مشهد يکپارچه به سوگ رفتن شيخ نشست و تعطيل شد. حتي اقليتهاي مذهبي همچون کليمي ها و ارامنه و زرتشتي ها نيز داغدار اين هجران شدند. بنابراين به ندرت در ميان علما داريم که همچون مرحوم نخودکي به چنان سطحي رسيده باشند که مورد احترام همه مذاهب و اقشار مردمي قرار بگيرند. اين موضوع هم به دليل افاضه نيکي و خوبي به همه بوده است.
* اشاره داشتيد که در زمان رحلت شيخ نخودکي، مشهد يکپارچه داغدار و غمناک شد، فضاي ملموس تري را از آن دوران توصيف مي کنيد؟
** آن زمان دوره اي است که رضاشاه بر سرنوشت مردم مستولي شده بود و شرايط معنوي شهر مناسب نبود. به تعبير ديگري با فوت ايشان در سال 1321 هجري شمسي (بعد از گذشت زمان اندکي از حادثه 20 شهريور 1320 هجري شمسي) مشهد شاهد سلطه سنگين استبداد رضاشاه بود. نکته جالب اينکه بسياري از مسؤولان استاني همچون پاکروان که از عناصر پليد واقعه خونين مسجد گوهرشاد بود، از نفوذ والاي شيخ نخودکي در ميان مردم حساب مي برد. اين امر ازآنجا مشهود است که در انجام پروژه خيابان کشي زماني که به مزار «حکيم مؤمن» که رسيدند مرحوم نخودکي از تخريب آن مانع شد و پاکروان با وجود قولي که به رضا شاه داده بود، توان مقابله با شيخ را پيدا نکرد. ايشان با درايت و پيش بيني که داشتند پاکروان را به عدم توبيخ رضاشاه مطمئن مي کند که پس از آن با تبعيد شاه مستبد، سايه سنگين استبداد از چهره شهر رخت برمي بندد. فضاي شهر در اواخر حيات مرحوم نخودکي به گونه اي بود که ارتش سرخ در مشهد حضور داشتند و در جريان ارتحال ايشان در منابع آمده است که مارش عزا نواختند. با توجه به اينکه در آن دوران کمونيستها هم بسيار فعال شده و شهر در تصرف شورويها بود اما نفوذ ايشان همچنان در بين مردم وجود داشت. در عين حال مردم شهر، علايق ديني و اعتقادي خود را با وجود مرحوم نخودکي ابراز مي کردند. ايشان با وجود تهذيب و تزکيه نفس والايي که داشتند به علم طب سنتي، رياضيات، نجوم، فلسفه، اخلاق و ديگر علوم آشنايي داشت و معتقد بود که به دليل ارزشمندي علم، هر آنکه علمي را از دست بدهد به همان ميزان ارزشي را از دست داده است. به همين دليل علاقه مند به تحصيل دانشهاي مختلف بود و به کسب علم نيز بسيار توصيه مي کرد. ايشان پناهگاه مردم بود و دلداريهاي بسياري را به آنان مي داد. بنابراين ارادت مردم در هيچ دوره اي نسبت به شيخ کم نشد.
* جالب اينکه ارادت و احترام مردم به مقام شيخ حتي پس از حيات ايشان نيز از سوي مردم وجود دارد و شاهد اين امر هم مزار پرتردد ايشان است
** همين طور است. اکنون هم مزار ايشان پناهگاهي براي زائران بارگاه ملکوتي ثامن الحجج (ع) است. نکته اي که در پايان يادآور مي شوم اينکه بيشترين نمود شخصيت شيخ نخودکي در تأثيرات معنوي، اخلاقي و تربيتي که در ميان مردم داشتند، هست اما ايشان از نظر علمي، به علوم مختلف آشنا بودند و نزد استادان زبده اي همچون شيخ فضل اله نوري، حاج شيخ محمد جواد بيدآبادي پرورش يافتند. براي نمونه در آموختن طب، حکمت، هيأت و ساير علوم نزد متخصصان اين علوم تحصيل کرده است. اين امر نشان دهنده دقت و احترام ايشان به مقام علم بود که در ابعاد فرهنگي و اجتماعي هم بسيار مؤثر بود.
* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزارم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com