تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگی
ورزشي
هنري
حوادث
كفشدوزك
خراسان امروز
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 21مرداد ماه 1388


گفتگو با علي اصغر حداد به بهانه سالمرگ «توماس مان»، نويسنده آلماني ؛
سرگردان ميان انديشه و زندگي

 

* خديجه زمانيان
امروز سالمرگ نويسنده آلماني «توماس مان» است. نويسنده اي كه 8 سال پيش به دنبال يك بيماري چند روزه و بر اثر عارضه قلبي





در بيمارستان شهر زوريخ در ميان جمعي از نزديكانش چشم از جهان فرو بست. دو ماه قبل از مرگش هشتادمين سال تولدش را جشن گرفته بودند و سراسر دنيا به اين بهانه از او تجليل كردند.
توماس مان در 6 ژوئن 1875 در شهر لوبك آلمان متولد شد و در روز 12 اوت 1955 در زوريخ از دنيا رفت. زندگي هشتاد ساله او با فراز و نشيبهاي زيادي همراه بود. اما او در ميان همه فراز و نشيبها به يك مسأله اعتقاد داشت و آن نوشتن بود.
«افتاده ها»، «بودنبروك ها»، «تريستان»، «گرسنگان»، «تونيوكروگر»، «ساعت دشوار»، «در آينه»، «مرگ در ونيز»، «كوه جادو»، «گوته و تولستوي»، «يادداشتهاي پاريس» و آثار بسيار ديگري را نوشت. در سال 1929 جايزه نوبل ادبيات را از آن خود كرد و به اين صورت او نخستين آلماني اي بود كه اين جايزه را به دست آورد.
***
رمان «بودنبروك ها» اثري از توماس مان است كه او را بسيار معروف كرد. اين رمان را «علي اصغر حداد»، مترجمي كه آثار را از زبان آلماني ترجمه مي كند، ترجمه كرده است.




«علي اصغر حداد» متولد 1323 قزوين است. او كارشناس ارشد جامعه شناسي از دانشگاه برلين دارد و مدرس زبان آلماني در انجمن فرهنگي ايران - اتريش است و بر زبانهاي آلماني، اتريشي و سوئيسي تسلط دارد.
حداد آثار بسياري را از زبان آلماني ترجمه كرده است كه «بودنبروك ها» يكي از آنهاست. براي آشنايي بيشتر با «توماس مان» پاي صحبتهاي «علي اصغر حداد» نشسته ايم.
* آقاي حداد، توماس مان جزو نويسنده هايي است كه زندگي پر فراز و نشيبي داشته، هنرمندي كه سياست، تناقضها و درگيري هاي شخصي، از او نويسنده اي در حد نوبل ساخته است. با توجه به محورهاي عمده زندگي او مهمترين مسأله اي كه مي توان در مورد توماس مان از آن صحبت كرد، چيست تامخاطب او را بشناسد؟
** شايد اولين مسأله اي كه بايد به آن اشاره كرد همين بعد سياسي است. برخلاف تصور بسياري، توماس مان ابداً آدمي سياسي نبود. او اصلاً از سياست چيزي نمي فهميد! مسأله اي كه باعث مي شود بسياري تصور كنند او يك نويسنده سياسي است دوران زندگي اش بود. توماس مان در دوران پر تب و تابي زندگي مي كرد. هيتلر و فاشيستها بر اروپا و آلمان حاكم شدند، آثارش را سوزاندند و او را از وطنش بيرون كردند. لاجرم او مجبور مي شود حرفهاي سياسي بزند. به عبارتي سياست سراغ توماس مان مي آيد. حتي او فكر مي كرد جنگ جهاني اول نتايج خوبي را براي اروپا به دنبال دارد اما بعدها بعد از وقوع جنگ جهاني اول و روي كار آمدن هيتلر و فراهم شدن مقدمات جنگ جهاني دوم توماس مان حرفهاي سياسي مي زند و گاهي نظراتي ارائه مي دهد. اما در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم توماس مان در سال 1875 به دنيا مي آيد و فرزند قرن 19 است. 25 سال از زندگي اش را در قرن 19 مي گذراند و درست سالهاي آغاز زندگي او براي اروپا دوران ويژه اي است؛ دوراني كه اروپا به صنعت آينده خوش بين و البته به پيشرفت و غرق شدن در مدرنيته بدبين است. در همين دوران است كه رنگ اروپا در حال عوض شدن است. پلهاي فولادي ساخته مي شود و برج ايفل قد علم مي كند. هنرمندها و به خصوص معمارها و نقاشها پيروزي صنعت را جشن مي گيرند، اما از طرف ديگر همين فضا منجر به وقوع جنگ اول و دوم جهاني مي شود. شخصيت «توماس مان» در اين فضا شكل مي گيرد. موضوع همه آثار «توماس مان» «انسان» است. انساني سرگردان ميان دو نيروي انديشه و زندگي. قهرمانانش آدمهايي ويژه اند يا مريض احوال و در حاشيه اجتماع يا تندرست و سرشار از سلامت زندگي و همين تضاد ميان دو موضوع درون مايه و تم كلي آثار او را تشكيل مي دهد.
* بدبيني اي كه در آثار او ديده مي شود ناشي از زندگي در همين فضاست يا مربوط به شخصيت و زندگي شخصي اوست؟
** نه، همين بدبيني هم زاييده زندگي در اروپاي آن زمان است. در اثر معروفش به نام «كوه جادو» فضاي اروپا و عناصر فكري اروپاي آن سالها ديده مي شود. دو قهرمان اصلي كتاب كه يكي خواهان پيشرفت كار و صنعت است و دومي كه به نوعي عرفان عقيده دارد و طرفدار كاهلي و ايمان با تعريف خودش است نماد دو جريان فكري حاكم در اروپاي زمان «توماس مان» است. فضايي كه در آن، گروهي به پيشرفت خوش بين بودند و رفته رفته اين خوش بيني تبديل به بدبيني شد. «توماس مان» در «كوه جادو» نمايندگان فكري آن روز اروپا را دور هم جمع كرده است.
* بهتر است در مورد «بودنبروك ها»، رماني كه باعث شد نوبل از آن «توماس مان» شود صحبت كنيم. آيا محتواي كتاب و مسايلي كه گريبانگير اروپا بود باعث شد اين اثر مورد توجه قرار بگيرد يا به گفته بعضي واقعاً در نوع خودش شاهكار بود؟
** ببينيد شايد «بودنبروك ها» مهمترين اثر «توماس مان» نباشد، اما پرفروش ترين و موفق ترين اثر «توماس مان» است. ويژگي مهم «بودنبروك ها» بيش از هر چيز اين بود كه اولين رمان توماس مان است و قبل از اين، او فقط يك نوول كوتاه نوشته بود. توماس مان در سن 22 سالگي «بودنبروك ها» را مي نويسد و مسايلي مثل مرگ، زندگي و توضيحات عجيب و غريب از عوالم شخص محتضر در آن مطرح مي كند كه مشخص مي كند او يك نابغه است و اگر نابغه نبود، نمي توانست از اين مسايل چنين توضيحاتي ارائه دهد. اما توماس مان توانسته بود در آن سن و سال و در «بودنبروك ها» گستره عظيمي از زندگي آدمها را ارائه دهد مسايل را به گونه اي مطرح كند كه نويسنده با آن همذات پنداري كند چون نويسنده اثر را با هوشمندي نوشته است. از طرفي اين رمان از لحاظ فروش و اقبال خوانندگان در سراسر دنيا يك اثر استثنايي است و در اروپا بخصوص آلمان، خواننده دارد. البته ابتداي قرن بيستم كه توماس مان اين اثر را مي نويسد، دوره اي است كه رمانهاي بلند و پر طمطراق نوشته مي شود. اين نويسنده هم از سنت تولستوي، رومن رولان، بالزاك و ديگران پيروي مي كند و در همان حال و فضا رمان مي نويسد كه به آن مي گويند: «سنت رمان نويسي اروپايي».
* مي توانيد بگوييد علت نبوغ توماس مان در سن 22 سالگي چيست؟
** شايد چون توماس مان خانواده مرفهي داشته است. پدرش بازرگان و اهل شمال آلمان بوده است. شمال آلمان منطقه اي است كه آدمهاي موقر و منطقي دارد. مادرش اصالتاً اهل آمريكاي لاتين است. او علاقه به موسيقي را در «توماس مان» به وجود مي آورد. شخصيت «توماس مان» عملاً ميان دو قطب اروپايي و آمريكايي سرگردان است كه اين سرگرداني را مي شود در اسم قهرمانان داستانهاي توماس مان ديد. عنوان قهرمانان داستانهاي توماس مان تركيبي است از اسمهاي اروپايي و آمريكاي لاتين؛ تونيو گروكر، پائولو هوفمن، آندريان ليوركون و... .
* توماس مان نوبل ادبي را گرفته، اما در ايران او را به عنوان «داستان نويس» كمتر مي شناسند؟
** اسم توماس مان در ايران شناخته شده است. اهل مطالعه خيلي اسم او را مي برند و مي شناسندش اما آثارش در ايران زياد با اقبال رو به رو نشد مثلاً چون در كوه جادو مقولات فلسفي ديده مي شود زياد با استقبال مردم رو به رو نشد اما خب از «بودنبروك ها» استقبال شد كه بزودي به چاپ چهارم خواهد رسيد.
* فقط انعكاس مسايل فلسفي در اثر «كوه جادو»ي او باعث شده در ايران ناشناخته بماند؟
** نه، نوع ترجمه آثارش هم در ناشناخته ماندنش بي تأثير نبود. «مرگ در ونيز» يك نوول مهم از توماس مان است. دو ترجمه از اين اثر در بازار ايران هست اما هيچ كدام از ترجمه ها در خور نويسنده اي مثل توماس مان نيست. توي ايران اين اثر را با فيلمي كه از روي آن ساخته شده است، مي شناسند، چون مردم با فيلم بيشتر ارتباط برقرار كرده اند تا داستان. بعضي آثار «توماس مان» هم مثل «دكتر فوستوس» به راحتي قابل ترجمه نيست. چون مترجم و خواننده هر دو براي ترجمه و فهم اثر بايد شناخت عميق و دقيقي از موسيقي و فلسفه داشته باشند و گر نه اين اثر قابل فهم نيست. اما خب اثري مثل «بودنبروك ها» مورد اقبال واقع شد چون جنبه داستاني در اين كتاب قدرتمندتر است و عنصر حادثه در داستان پررنگ است و مخاطبي كه به دنبال ماجرا و داستانهاي حادثه اي است اين اثر توماس مان را براي خواندن انتخاب مي كند نه «كوه جادو» را كه يك اثر فلسفي است و خط داستاني قوي ندارد.
* آقاي حداد! براي توماس مان چه اتفاقي مي افتد كه از تفكراتش در «بودنبروك ها» به «كوه جادو» مي رسد؟
** مسايلي كه در رمان «بودنبروك ها» مطرح مي شود، همانهايي است كه در «كوه جادو» مطرح مي شود درگيري فكري انسانهاي عادي و متفكر با يكديگر موضوعي است كه در همه آثار «توماس مان» وجود دارد.
* اما بعضي موضوعها مثل استفاده اين نويسنده از عنصر موسيقي در هر اثرش نسبت به اثر قبلي پررنگ تر و كاربردي تر مي شود، تا آن جا كه در «دكتر فوستوس» اثر را غيرقابل ترجمه مي كند؟
** چون توماس مان از جواني به موسيقي كلاسيك علاقه مند بوده است. البته غير از علاقه مند بودن شناخت عميقي هم از موسيقي كلاسيك داشته است. در رمان «بودنبروك ها» چند صفحه راجع به موسيقي نوشته شده است. در اين چند صفحه پسر خانواده كه به موسيقي رو آورده است از مدرسه به خانه مي آيد، پشت پيانو مي نشيند و في البداهه اثري كه خودش ساخته را مي نوازد. در اين چند صفحه متناسب با محتوا، فرم هم تغيير مي كند. كلمات، موزون مي شود و فرم و محتوا در هم مي آميزد. كسي كه موسيقي كلاسيك را بشناسد با خواندن اين صفحات يك اثر موسيقايي را گوش مي كند و اوج نبوغ توماس مان را درك مي كند.

  


امسال چگونه و چه فيلمي به اسكار معرفي شود؟!؛ رؤياهاي طلايي سينماي ما

 

با نزديك شدن به زمان معرفي فيلمي از سينماي ايران به اسكار، بحث و بررسي اينكه چه فيلمي با چه ويژگيهايي مي تواند نماينده





سينماي ايران در اسكار باشد، حائز اهميت است و در ارزيابي برگزاري جلساتي كه براي معرفي فيلم به اسكار هر ساله برگزار مي شود، برخي از هنرمندان مواردي را مطرح و پيشنهاداتي را ارايه كردند.
* رئيسيان: نماينده ايران به اسكار از طرف كارشناسان خانه سينما معرفي شود
عليرضا رئيسيان رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران در ارزيابي سينماي ايران در معرفي فيلم به اسكار گفت: براي معرفي فيلم به اسكار، يك سري معيار و ملاك وجود دارد كه خود قوانين اسكار تعيين مي كنند، از جمله اين كه بايد دريك محدوده تاريخي حتماً اكران عمومي شده باشد و كارشناسان سينمايي آن كشور، نه مقامات رسمي و دولتي، آن فيلم را معرفي كنند.
او خاطرنشان كرد: طي 6،7 سال گذشته يعني پس از دوره  مديريت آقاي سيف ا... داد، دوباره برگزاري جلسات معرفي فيلم به اسكار به دست بنياد سينمايي فارابي بااعمال نظر زياد افتاد.
رئيسيان با اشاره به حضور اعضاي هيأت رئيسه آكادمي اسكار طي چند ماه گذشته در ايران خاطرنشان كرد: ما در ملاقاتهاي اخيري كه با اعضا آكادمي داشتيم، به عنوان كانون كارگردانان سينماي ايران، پيشنهاد كرديم، فيلم نماينده سينماي ايران به اسكار حتماً از طرف كارشناسان خانه سينما معرفي شود.
اما دقيقاً نمي دانم دراين فاصله اين توافقات پيگيري شده است يا نه؟! به هر حال در همان جلسه اي كه اين پيشنهاد مطرح شد، رئيس آكادمي و اعضاء هيأت رئيسه هم پذيرفتند كه بهترين شيوه اين است كه خارج از مسير معادلات دولتي، اين معرفي اتفاق بيفتد.
كارگردان «ايستگاه متروك» در ادامه اين گفتگو به ايسنا گفت: يكي از فاكتورهاي مهم در داشتن شانس براي فيلم معرفي شده به اسكار، جوايز بين المللي است و فاكتور مهم ديگر، داشتن پخش كننده بين المللي است.
با توجه به اين امتيازات نظر شخصي من اين است كه،«درباره الي» اين شانس را داشته باشد.
رئيسيان با تأكيد بر اينكه امسال اشتباهاتي كه چند سال گذشته در معرفي فيلم به اسكار صورت گرفته است، نبايد تكرار شود، توضيح داد: كارشناسان فقط بايد امتياز و شانسها را نسبت به فيلمها بسنجند، نه اينكه آنها را داوري كنند. چون براي ارسال فيلم به اسكار قضيه داوري منتفي است. بايد ببينند چه فيلمي بيشترين امتياز و بيشترين شانس را دارد و نماينده خوبي براي سينماي ملي و نه سينماي دولتي هست.
او ادامه داد: در غيراين صورت امسال هم اگر قرار باشد با همان اعمال نظرهاي دولت و فارابي، معرفي فيلم به اسكار اتفاق بيفتد، من خيلي خوشبين نيستم كه جريان درستي حاكم شود. ولي اگر خانه سينما اين موضوع را مديريت بكند، من فكر مي كنم فيلم كه داراي بيشترين شانس است، معرفي خواهد شد.
اين كارگردان ادامه داد: دليل اين تأكيد براي معرفي فيلم توسط خانه سينما مسايل پيش آمده در جشنواره همدان امسال و دو دوره اخير جشنواره فجر است كه نشانگر سوء تدبير و مديريت در بنياد سينمايي فارابي است.
رئيسيان با اشاره به چگونگي انتخاب فيلمها براي اسكار اذعان داشت: اگر از لحاظ تاريخچه اي، فيلمهايي كه در اسكار بهترين فيلم خارجي زبان موفق بودند را بررسي كنيم، متوجه مي شويم اكثراً در ايران اشتباه صورت گرفته است. چون فيلمهايي در اسكار موفق تر بودند كه آن فيلم شاخص فرهنگي امروزي آن كشور را داشته باشد.
او در پايان تأكيد كرد: ما بايد فكر كنيم نماينده سينماي ملي كيست و كاري به مسائل حاشيه اي و مديريتي نداشته باشيم.
شجاع نوري: بخت را به فيلمي بدهيم كه بيشترين شانس را دارد
عليرضا شجاع نوري نيز با اعتقاد به اينكه؛ جلسات براي معرفي فيلم به اسكار بايد به سمتي پيش برود كه مناسبت ترين فيلم انتخاب شود، ادامه داد: مناسب ترين هم، فيلمي است كه بيشترين شانس را براي برنده شدن و برگزيده شدن توسط آكادمي اسكار داشته باشد.
او ادامه داد: متأسفانه سوءتفاهمي و توهمي در ايران در مورد اسكار و انتخاب فيلم براي اسكار وجود دارد و خيلي از رسانه ها هم به آن دامن زده اند و آن توهم اين است كه اگر فيلمي از ايران به آكادمي اسكار معرفي شد، حتماً بايد آنجا جزو نامزدها و برنده ها باشد، در صورتي كه اصلاً اين گونه نيست. چون اين همه فيلم از سراسر دنيا به اسكار مي رود و در يك رقابت شركت مي كنند و ممكن است انتخاب بشوند و يا نشوند.
شجاع نوري خاطرنشان كرد: از زماني كه فيلمي براي معرفي به اسكار انتخاب مي شود، در روزنامه ها شروع مي كنند راجع به اين فيلم نوشتن و بزرگش مي كنند و توقعي را در خوانندگان و مردم ايجاد مي كنند كه اين فيلم حتماً شانس بسيار زيادي دارند. در حالي كه اين گونه نيست، فيلمي كه در اينجا انتخاب مي شود به نظر آن گروه مناسب ترين فيلمي بوده است كه حالا بايد برود در رقابت بين هزاران فيلم شركت بكند و شايد مورد توجه واقع بشود.
شجاع نوري با اشاره به جلسه سال گذشته كه براي اسكار شركت داشته است، تصريح كرد: مي توانم شهادت بدهم در آن جلسه تمام تلاش و تمركز افرادي كه شركت كرده بودند، اين بود كه مناسب ترين فيلم و فيلمي را كه به نظرمان مناسب ترين شانس را براي برنده شدن داشت، معرفي كنند و هر فردي دلايلش را مطرح مي كرد.
اين تهيه كننده در پايان سخنانش با اشاره به ويژگي فيلمي كه مي تواند در اسكار بهتر ديده شود، گفت: اگر فيلمي از پخش جهاني مناسب، مخصوصاً در آمريكا برخوردار باشد، شانس بسيار زيادي دارد.
معلم: انتخاب فيلم نيازمند كار كارشناسي است
علي معلم تهيه كننده سينما نيز در ارزيابي اش در چگونگي معرفي فيلم به اسكار در ايران گفت: متأسفانه برغم تواناييهايي كه درون صنعت سينماي ايران وجود دارد، اما سينماي ما فاقد هرگونه سازماندهي و تشكيلات منسجم براي پيشبرد اهدافش است. نظام سينمايي ما يك نظام كاملاً منفعلانه است و هيچ نقش فاعلانه اي بازي نمي كند و مديريت سينمايي و سازمانهاي مرتبط با جريان سينما، آن قوت لازم را براي پيشبرد اهداف اين سينما ندارند.
او در ادامه بحث «اسكار» و حضور سينماي ايران در بازارهاي جهاني را از جمله اين مباحث برشمرد و افزود: بيش از هر چيزي اين روزها فقدان مديريت دولتي و صنفي را مي توانيد در سينما ملاحظه بكنيد. يعني هيچ گاه جريان مديريتي مان با پتانسيل دروني سينماي ايران و امكانات واقعي سينماي ايران، هماهنگ نبوده و معمولاً عقب تر بوده است و در هر زمينه فاقد سازمان دهي و نظر دهي هستيم.
علي معلم اظهار تأسف كرد از اينكه براي دست اندركاران مديريتي هم اهميت صاحب نظران اين حوزه هنوز روشن نشده است و يا اينكه اگر روشن شده است، يك لجاجت در برخورد با نظرات وجود دارد.

  


چند نگاه رسانه اي به فيلم «جي فورس»؛فقط براي تك رقمي ها

 

* كميل سهيلي
جي فورس G-Force
كارگردان: هويت ييتمن
نويسنده: تيم فرت، تري روسيو، تد اليوت، ماريان ويبرلي، ورمك ويبرلي
بازيگران: بيل نايي و ويل آرنت بازيگران، و نيكلاس كيج، پنه لوپه كروز، سام راكول، جان فاوريو، استيو بوشمي، تريسي مورگان صداپيشگان
استوديو: والت ديزني پيكچرز
افتتاحيه: 24 جولاي 2009
مدت زمان فيلم: 89 دقيقه
امتياز منتقدان از 100: 44
تعدا سينماها: 3697
***
«جي فورس» فيلمي خانوادگي البته به سبك «ماموريت: غيرممكن» و داستان تلاش چند خوكچه هندي براي نجات زمين است. انيميشن جي فورس محصول جديد كمپاني والت ديزني درباره گروهي از حيوانات ماجراجوست كه راهي يك مأموريت مهم و عجيب و غريب مي شوند. در اين فيلم، بازيگران سرشناسي چون نيكلاس كيج ،پنه لوپه كروز، آشام را كول و تريسي مورگان صدا پيشگي مي كنند.
«جي فورس» با وجود اينكه نتوانست نظر مساعد منتقدان را به خود جلب كند، در گيشه خوش درخشيد و حتي توانست بر فيلم قدرتمندي چون «هري پاتر» پيشي گيرد. «جي فورس» يك تجربه سه بعدي ديگر در روزهاي اخير است كه ديگر كم كم دارد به يك مسأله معمول و هميشگي تبديل مي شود.
انيميشن بالا، عصر يخي3، غولها عليه بيگانگان ،فيلم زمين، هري پاتر و حالا هم جي فورس از جمله فيلمهاي سه بعدي اي هستند كه در همين 2ماه اخير بر پرده سينماها رفته  اند. با ادامه اين روند حتي ممكن است براي هميشه سينماي آمريكا با انيميشنهاي معمولي خداحافظي كند! يادمان باشد كه زمان زيادي از خداحافظي هاليوود با انيميشن دوبعدي نمي گذرد و حالا فناوري بازهم دارد يك قدم به پيش مي رود. با اين حال، هميشه سه بعدي بودن به فيلمها خدمت نكرده است. به عنوان نمونه، همين فيلم «جي فورس» به اعتقاد منتقدان نتوانسته به خوبي از اين فناوري استفاده كند. به اعتقاد آنها، حركتهاي زياد دوربين موجب آزار مخاطباني شده است كه اين فيلم را به صورت سه بعدي مي بينند.
دركل، اين فناوري به يكي از مهمترين بحثهاي سينمايي روز تبديل شده و حرف و حديثهاي زيادي را پيرامون خود به وجود آورده است. اينكه جيمز كامرون هم دست به ساخت فيلمي سه بعدي زده است، بر حاشيه ها و شايعات، بيش از پيش دامن مي زند و بايد ديد اين هنرجديد ره به كجا خواهد برد ...
***
و اما نگاههاي رسانه اي به اين فيلم :
* بوستون گلاب: با كمال تأسف، جي فورس به طور باورنكردني  يك ايده ناب را نابود كرده است.
* شيكاگو سان تايمز: يك انيميشن سه بعدي جذاب و بي ضرر در مورد يك تيم جاسوسي از خوكچه هاي هندي.
* شيكاگو تريبون: آشغالي سرگرم كننده و به شدت ابلهانه!
* اينترتيمنت ويكلي: تهيه كننده اين فيلم كه اولين تجربه سه بعدي خود را پشت سر مي گذارد، گويا هنوز چندان با قواعد اين سينما آشنا نيست و اثر خود را شبيه كارهاي دوبعدي ساخته است. فيلم پراست از صحنه هاي اكشن با كاتهاي متناوب كه درحالت سه بعدي چشم را آزار مي دهد.
* سايت فيلم كريتيك: فيلم به راحتي سقوط كرده است.
* هاليوود ريپورتر: لحظه هاي خيلي كمي در فيلم وجود دارد كه خيلي ضعيف و پوچ به نظر بيايد. با اين حال، چيزي هم كه تماشاگران را درگير ماجراي اين خوكچه هاي نخبه بكند وجود ندارد، جز گروه صداپيشگان كه جذابيتهاي خاص خودش را دارد.
* نيويورك تايمز: نزديك به يك ساعت و نيم جوكهاي خنده دار و افكتهاي تصويري خيره كننده.
* ريل ويوز: مخاطب فيلم، كودكان زير 10سال هستند.
* يو اس اي تودي: «جي فورس» نمي تواند مخاطبان بالاتر از 10سال را روي صندلي هاي سينما راضي نگه دارد. شوخيهاي كوچه بازاري فيلم هم بزرگسالان را ناراحت مي كند؛ اما پيام وحدت آميز فيلم، مي تواند مفيد باشد.

  


اسكرين ديلي گزارش داد ؛ سينماي ايران در رده چهاردهم پركارترين هاي دنيا

 

سايت سينمايي اسكرين ديلي با اعلام اين مطلب كه توليدات سينمايي به همان نسبت كه در غرب كاهش يافته در شرق افزايش يافته، سينماي ايران با 105 فيلم در سال را به عنوان چهاردهمين سينماي جهان معرفي كرد.
به گزارش فارس، سايت سينمايي اسكرين ديلي در گزارش سينمايي اين هفته خود ضمن اشاره به كاهش چشمگير توليدات سينمايي در غرب طي سال 2008 نوشت: هند با ساخت هزار و 325 فيلم در اين سال كه رقمي معادل دو برابر سينماي آمريكاي شمالي است، پرتوليد ترين سينماي جهان را داراست.
به گزارش اسكرين ديلي، توليد فيلم در اروپاي شرقي نيز سال به سال افزايش نسبي داشته تا آنجا كه از هزار و 102 فيلم در سال 2007 به هزار و 112 فيلم در سال 2008 رسيده و در اين ميان كشورهاي فرانسه، ايتاليا و اسپانيا صدرنشين هستند.
سينماي فرانسه بعنوان بزرگترين توليد كننده فيلم در اروپاي شرقي، در سال 2007، 240 فيلم و در سال 2008، 228 فيلم ساخته است.
اين در حالي است كه سينماي بريتانيا يكي از سينماهايي است كه طي سالهاي اخير به شدت دچار ركود شده است، آنچنان كه از 175 فيلم در سال 2003 به 111 فيلم در سال 2008 با 66 توليد ملي رسيده است.
بنا براين گزارش، سينماي آمريكاي شمالي نيز از ديگر سينماهايي است كه براي چهار سال پياپي به شدت دچار ركود اقتصادي شده تا جايي كه از 821 توليد سينمايي در سال 2005 به 601 فيلم در سال گذشته رسيده و در اين ميان بيشترين كاهش از جانب سينماهاي آمريكا و كانادا بوده است.
بحران اقتصادي بعنوان علت اصلي چنين كاهشي باعث افتي  7/20  درصدي شده و سال گذشته تنها توانست 520 فيلم را به مرحله نمايش برساند، سينماي كانادا نيز تنها با توليد 81 فيلم در سال 2008 يكي از بي رونق ترين دوره هاي تاريخ سينماي خود را تجربه مي كند.
بنا بر گزارش اين سايت سينمايي، البته اين كاهش تنها مختص سينماي شمالي نبوده و در آمريكاي جنوبي بالاخص برزيل نيز ما شاهد ركود چشمگيري بوده ايم، آنچنان كه طي سه چهار سال گذشته تعداد توليدات اين منطقه از 117 فيلم به 90 فيلم در سال 2008 رسيده است.
البته وضع در آسيا به گونه اي ديگر است، اگرچه در خاور دور بالاخص كره جنوبي، كاهش نسبي به چشم مي خورد ولي سينماي هند با افزايش چشمگير توليدات خود، نه تنها اين كاهش را جبران كرده، بلكه باعث شده تا سينماي آسيا رونقي دوباره بيابد.
در كنار تمامي اين كاهشها و افزايشها در سطح توليدات سينماي غرب و شرق، توليدات سينماي جهان در سال 2008، با 3 درصد كاهش همراه بوده است.
اسكرين ديلي در ادامه اين گزارش ضمن اشاره به اين مطلب كه در اين سال به طور كلي 5 هزار و 133 فيلم در سطح جهاني توليد شده است، افزود: البته در زمان تهيه  اين گزارش، جزئيات توليدات سينمايي دو كشور ايران و بنگلادش در دسترس نبوده است.
اين منبع خبري در پايان ضمن ارائه جدول تعداد توليدات سينمايي هركشور طي سال هاي  2007 و 2008، سينماهاي هند، آمريكا، ژاپن، چين و فرانسه را به عنوان پنج كشور اول و سينماي كشورمان را با 105 توليد در سال 2007، بعنوان چهاردهمين كشور از نظر توليدات سينمايي معرفي كرده است.

  


معرفي جنجال آميزترين فيلمهاي تاريخ سينما ؛
«پرتقال كوكي» استنلي كوبريك در رتبه اول است

 

فيلم «پرتقال كوكي» اثر ماندگار «استنلي كوبريك» در صدر فهرست جنجال آميزترين فيلمهاي تاريخ سينما قرار گرفت.
به گزارش ايسنا، روزنامه  «اينديپندنت» چاپ انگلستان در شماره ديروز خود فهرست 10 فيلم جنجال آميز تاريخ سينما را با نظرسنجي از منتقدان و كارشناسان فيلم منتشر كرد.
در رتبه اول اين فهرست فيلم «پرتقال كوكي» محصول سال 1971 به كارگرداني «استنلي كوبريك» ديده مي شود. اين فيلم كه اقتباسي از كتاب «آنتوني بورخس» است، در كشورهاي ايرلند، سنگاپور، مالزي، اسپانيا و كره به مدت دو دهه ممنوع بود.
در رتبه دوم، فيلم «قتل عام زنجيره اي تگزاس» به كارگرداني «ماركوس نيسپل» محصول سال 1974 ديده مي شود. اين فيلم به دليل تعدد سكانسهاي خشونت آميز و ترسناك در كشورهاي فنلاند، انگلستان، برزيل، استراليا، آلمان، شيلي، سوئد، نروژ و ايرلند به نمايش درنيامد.
فيلم «جن گير» محصول سال 1973 به كارگرداني «ويليام فريدكين» در رتبه سوم حضور دارد. اين فيلم يكي از ترسناك ترين و جنجال آميز ترين فيلمهاي تمام ادوار سينما است كه موفق به كسب دو جايزه اسكار و چهار جايزه گلدن گلوب شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com