|
زمان حضور حاج آقا ابوترابي در اردوگاه ما، رفتار عراقي ها با ما خوب مي شد. رفتار ايشان با يک دژباني که به قول معروف قد و قواره اش پنج تومان نمي ارزيد و هنوز ريش در نياورده بود و مي آمد و رد مي شد، اين گونه بود که در مقابلش بلند مي شدند و سلام مي کردند و ما شاهد بوديم که آن دژبان چه قدر خودش را مي خورد و از خجالت عرق مي کرد! يکي از مسايلي که باعث سختگيري بعثي ها مي شد، بي شخصيتي خودشان بود. رسم سلام و حال و احوال بين آنها نبود، به همين خاطر احساس مي کردند که بايد با ما آن طور رفتار بکنند و با تحقير ما، شخصيت پيدا کنند. نحوه برخورد حاج آقا ابوترابي با آنها به گونه اي بود که به آنها شخصيت مي داد و آنها احساس مي کردند که آدم هستند و بايد با ديگران درست برخورد کنند. آقاي ابوترابي مي گفتند اينها برادران مسلمان شما هستند. فکر نکنيد که اينها را بايد به دريا بريزيم و به درد نمي خورند. اينها بچه مسلمان هستند و در دامان مادران مسلمان بزرگ شده اند، پدرانشان مسلمانند، ولي الان زير پرچم صدام زندگي مي کنند و اين مسأله، نقطه ضعف اينهاست. اگر ما بتوانيم به شکلي در اينها نفوذ بکنيم، با خدمت کردن و احترام و برخوردهاي اسلامي، در قلبشان دير يا زود تأثير خواهد گذاشت.
حاج آقا ابوترابي به اسرا سفارش مي کردند که شما سعي کنيد برخوردهايتان اسلامي باشد، به نحوي که عراقي ها احساس کنند ما از آنها کينه اي نداريم. ما با آنها جنگ نداشتيم، بلکه رژيم آنها و در واقع حزب بعث بود که جنگ را شروع کرد و بين دو ملت جدايي انداخت و ما مسؤول مسايل پيش آمده، نيستيم. شما سعي کنيد اين مسايل را در قلب آنها ايجاد کنيد.
* آزاده علي رضا صمدي |