|
* الهه آرانيان
1 - در آخر مشخص مي شود که پرويز شايسته هشت ميليارد تومان را زير بالشش قايم کرده بوده و در تمام اين مدت به ريش همه مي خنديده است!
- 2 خجسته، زن احمدرضا،دوست سارا دختر آقا ولي(! ) در پايان سريال نشان شجاعت و لياقت و افتخار دريافت مي کند و جانشين خلف سرگرد صادقي مي گردد.
- 3 پونه، دوست سارا طي يک فرآيند تحولي-تربيتي متحول مي شود و از تک تک کساني که کيفشان را زده حلاليت مي طلبد و پولهاي دزدي را به صورت اقساط باز مي گرداند.
- 4 کاوه، کينه شتري اش را به کينه کرگدني ارتقا مي دهد و به هيچ وجه ول کن معامله نمي شود و نشان مي دهد که حرف مررررررد يکي است نه دوتا !
- 5 عمو صمصامي غمباد مي گيرد که پس از بسته شدن پرونده پرويزشايسته از چه راهي امرار معاش کند و خرج زندگي اش را دربياورد! ؟
- 6 احمدرضا بابايي از کما بيرون مي آيد و به دنيا سلام مي کند و به خجسته مي گويد: بي معرفت! چرا به پيامهايي که برايت از راه دور ارسال مي کردم شک مي کردي؟ من اگر هشت ميليارد تومان را برداشته بودم، از خوشحالي مرده بودم نه اينکه بروم کما و برگردم دنيا! اي آي کيو!
- 7 هاشم آقا و زنش به جاي دريافت اجاره خانه از سارا و پونه کارهايي که پدر و مادر و خانواده شان براي اين دو دختر نکرده اند، انجام مي دهند که بماند، با خرج خودشان آنها را به خانه بخت مي فرستند، بلکه بتوانند يک مستأجر درست و درمان گير بياورند!
- 8 رويا، زن کاوه از نيت اصلي او براي ازدواج آگاه مي شود و مي فهمد که عشقي در کار نبوده و همه چيز کشکه (! ) و دچار ياس فلسفي مي شود، اما براي اينکه جلوي کاوه کم نياورد، به او مي گويد: انگيزه و نيت اصلي من براي ازدواج با تو گرفتن انتقام چند ساله از نرگس جون بود، چون او در زمان بچگيِ ما همه آدامسها و همه آبنبات قيچي هاي من را دزدکي برمي داشت و به تو مي داد تا کوفتت کني!
- 9 بابک، پسر پرويز شايسته همچنان مصمم است که به خانواده و به خصوص پدرش کمک کند، اما از آخر هم نمي فهمد بايد چه طور کمک کند! و با خودش مي گويد کمک نکند سنگين تر است!
- 01 سارا، دوست خجسته، زن احمدرضا که از ابتداي سريال به دنبال کار بود، در آخر سريال با رايانه اي که هاشم آقا خريده بود، سي دي رايت مي کند و مي فروشد اما چندي نمي گذرد که به خاطر قانون منع کپي رايت از کار بي کار مي شود و مجدداً به دنبال کار مي گردد! |