تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگی
ورزشي
هنري
گزارش
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-08-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 29مرداد ماه 1388


سوسه پيشاپيش خبر داد؛ سرانجام هرکدام از شخصيتهاي سريال «رستگاران»



* الهه آرانيان
1 - در آخر مشخص مي شود که پرويز شايسته هشت ميليارد تومان را زير بالشش قايم کرده بوده و در تمام اين مدت به ريش همه مي خنديده است!
- 2 خجسته، زن احمدرضا،دوست سارا دختر آقا ولي(! ) در پايان سريال نشان شجاعت و لياقت و افتخار دريافت مي کند و جانشين خلف سرگرد صادقي مي گردد.
- 3 پونه، دوست سارا طي يک فرآيند تحولي-تربيتي متحول مي شود و از تک تک کساني که کيفشان را زده حلاليت مي طلبد و پولهاي دزدي را به صورت اقساط باز مي گرداند.
- 4 کاوه، کينه شتري اش را به کينه کرگدني ارتقا مي دهد و به هيچ وجه ول کن معامله نمي شود و نشان مي دهد که حرف مررررررد يکي است نه دوتا !
- 5 عمو صمصامي غمباد مي گيرد که پس از بسته شدن پرونده پرويزشايسته از چه راهي امرار معاش کند و خرج زندگي اش را دربياورد! ؟
- 6 احمدرضا بابايي از کما بيرون مي آيد و به دنيا سلام مي کند و به خجسته مي گويد: بي معرفت! چرا به پيامهايي که برايت از راه دور ارسال مي کردم شک مي کردي؟ من اگر هشت ميليارد تومان را برداشته بودم، از خوشحالي مرده بودم نه اينکه بروم کما و برگردم دنيا! اي آي کيو!
- 7 هاشم آقا و زنش به جاي دريافت اجاره خانه از سارا و پونه کارهايي که پدر و مادر و خانواده شان براي اين دو دختر نکرده اند، انجام مي دهند که بماند، با خرج خودشان آنها را به خانه بخت مي فرستند، بلکه بتوانند يک مستأجر درست و درمان گير بياورند!
- 8 رويا، زن کاوه از نيت اصلي او براي ازدواج آگاه مي شود و مي فهمد که عشقي در کار نبوده و همه چيز کشکه (! ) و دچار ياس فلسفي مي شود، اما براي اينکه جلوي کاوه کم نياورد، به او مي گويد: انگيزه و نيت اصلي من براي ازدواج با تو گرفتن انتقام چند ساله از نرگس جون بود، چون او در زمان بچگيِ ما همه آدامسها و همه آبنبات قيچي هاي من را دزدکي برمي داشت و به تو مي داد تا کوفتت کني!
- 9 بابک، پسر پرويز شايسته همچنان مصمم است که به خانواده و به خصوص پدرش کمک کند، اما از آخر هم نمي فهمد بايد چه طور کمک کند! و با خودش مي گويد کمک نکند سنگين تر است!
- 01 سارا، دوست خجسته، زن احمدرضا که از ابتداي سريال به دنبال کار بود، در آخر سريال با رايانه اي که هاشم آقا خريده بود، سي دي رايت مي کند و مي فروشد اما چندي نمي گذرد که به خاطر قانون منع کپي رايت از کار بي کار مي شود و مجدداً به دنبال کار مي گردد!

  


بايد حضوري ببينمتون!



* ارژنگ حاتمي
- آقا اين چه وضعشه؟!
-- چي چه وضعشه؟! چه مشکلي براتون پيش اومده؟!
- تلفني نميشه بگم، نشاني روزنامه رو بدين، بايد اين مشکل رو حضوري با شما درميون بزارم.
-- حالا يه توضيح مختصر در مورد مشکلتون بدين، اگه نيازي بود حضوري تشريف بيارين !
- من مشکلم اينه که چرا در بعضي از خبرگزاري ها اخبار صحيح رو منتشر نمي کنند و باعث اتلاف وقت من و ديگران مي شن؟! لطفاً نشاني بديد، اين طوري نميشه توضيح بدم، بايد حضوري ببينمتون، در ضمن خيلي هم گرسنه هستم!
-- خب اينکه چيز جديدي نيست، شما هم زياد خودتون رو ناراحت نکنين، ميشه بگين خبر مذکور چه خبري بوده؟
خبر مربوط به خون فروشي در ميدان ولي عصر تهرانه، من حتي خطر مسافرت با هواپيما رو به جون خريدم و در اولين فرصت همين امروز صبح رفتم يک بليت هواپيماي مشهد - تهران گرفتم و با هواپيما خودم رو به تهران رسوندم، اما وقتي به راننده تاکسي گفتم منو سريع برسون ميدون ولي عصر مي خوام خون بخرم، گفت: خبرش تکذيب شده! حالا ميشه نشاني بديد؟! بقيه حرفام رو بايد حضوري بزنم. شما شماره تلفن ما رو از کجا پيدا کردين؟ !
صفحه آخر روزنامه بود.
خب نشاني مون رو هم همون بغلش نوشته!
- عجب خنگي هستم من، راست ميگي!
-- حتماً شما بيماري در بيمارستان داريد که به خون احتياج داره و مي خواين اين موضوع رو از سوي روزنامه مطرح کنين و از مردم و مسؤولان کمک بخواين، درسته؟ !
نه! خون رو واسه خودم مي خواستم!
- خودتون بيماريد؟!
- مرتيکه! درست حرف بزن، بيمار هفت جد و آبادته! من مي خوام خون ها رو بخورم!
- شما خون مي خوريد؟!
-- آره! ببخشيد همون اول خودم رو معرفي نکردم، من خون آشام هستم، جايي نري ها! الان هم دارم ميام دفتر روزنامه ببينمت تا بيشتر با هم آشنا بشيم ! !
-- اَ... (صداي جيغ)

  


در فنون شاعري



*ابوالفضل زرويي نصرآباد

بنده شاعري هزار پيشه ام
رفته تا فراخناي تنگ شعر
ريشه ام
بعد از اينکه آب حيرت از سرم گذشت،
شد هزار توي شعرم اندکي،
آبکي!
***
من کنار بغض سبز گربه ها لميده ام
از نگاه عنکبوت
شعله غرور چنجه را چشيده ام
گر نداري اي عمو، به گفته هاي من، يقين
دفتر سروده هاي بنده را بيا ببين!
***
بنده برخلاف وضع ظاهري که عاجزم
شاعري مبارزم!
هر ورق ز شعر من
عطر و بوي خون تازه مي دهد
(بالاخص اگر ميان کاغذش
- روز عيد -
گوشت، از دکان، کسي کند خريد! )
***
من به اين زبان و شعر و آب و خاک
عاشقم
در فنون شاعري - به جان عمه ام -
حاذقم!
ليک خسته ام من از مکررات
اصلا اين زبان «فينيش»!
«کن يو اسپيک انگليش؟»

  


دفعه آخرتون باشه دانش آموزتون مي افته توي حياط ما!



* ار.هاش مثبت

جديدترين پيشنهاد وزير آموزش و پرورش؛ بچه ها، روي پشت بام مدرسه بازي کنند. (خبرآنلاين 88/5/15 )
در راستاي پيشنهاد جديد آقاي وزير؛ گروهي از طنزنويسان ضمن تقدير و تشکر از ايشان، فوايد بازي کردن دانش آموزان بر روي پشت بام را بيان کردند:
1 - همان طور که مي دانيد يکي از مشکلات اساسي فوتبال بازي کردن در حياط مدرسه اين است که با توجه به حضور برخي از افراد قدرتمند در زمين فوتبال که توانايي زدن شوتهايي قدرتمندانه را دارند، مدام توپ بر روي پشت بام مدرسه مي افتد، اما در صورتي که بچه ها بر روي پشت بام فوتبال بازي کنند، ديگر با معضل افتادن توپهايشان بر روي پشت بام مواجه نمي شويم!
2 - يکي ديگر از فوايد فوتبال بازي کردن بر روي پشت بام اين است که ديگر به شيشه هاي مدرسه آسيبي نمي رسد و آنها نخواهند شکست، البته شايد شاهد شکسته شدن دست و پا و سر دانش آموزان در اثر سقوط از پشت بام مدرسه باشيم که چندان اهميتي ندارد و به قول معروف بزرگ بشوند، يادشان مي رود!
3 - در صورت بازي کردن بچه ها بر روي پشت بام، يحتمل شاهد افتادن بچه ها از روي بام خواهيم بود، اين امر هر چند باعث کاهش کميت دانش آموزان مي شود، اما در دراز مدت منجر به تربيت قشر عظيمي از بدلکاران خواهيم بود که اين نويد را به ما مي دهند که در آينده اي نه چندان دور با به وجود آوردن صحنه هايي اکشن، حال هاليوودي ها را توي قوطي بنماييم.
4 - يکي ديگر از معضلات موجود در زنگهاي ورزش همواره جيم زدن بچه ها از مدرسه بود، اما با اين پيشنهاد هوشمندانه آقاي وزير، عمراً اگر کسي بتواند از روي پشت بام مدرسه فرار کند !
- البته بايد يادآوري کرد که همواره طرح هاي خوب برخي مشکلات را نيز به همراه دارند، در اين مورد هم تنها اشکال اين است که معلم ورزش پس از اتمام بازي کردن و در صورتي که ديد تعداد بچه ها کم شده است، بايد به خانه هاي مجاور با مدرسه برود و در خانه هاي آنها را بزند و بگويد: «ببخشيد دانش آموز ما افتاده توي حياط شما؟! »، البته اميدواريم همسايه هاي مجاور با مدرسه با جنبه باشند و از به کار بردن اين جملات به شدت پرهيز نمايند: «دفعه آخرتون باشه دانش آموزتون مي افته توي حياط ما»، و يا اينکه:اگه يه بار ديگه دانش آموزتون بيفته توي خونمون و اي به حالتون.

  


پارازيت



دشمن ترسو سايه ام را با تير مي زند.
آنهايي که دنبال روابط مي گردند، بايد فراماسون باشند.
زمانه با من نساخت مجبور شدم با آن بسوزم.
زمان دشمن عمر ماست، زمانه را چه عرض کنم.
گاهي قلم به تيز بودن تيغ جراحي مي خندد.
بعضي از راننده ها فقط زبان بوق را باور دارند.
براي آنکه حقيقت فاش نشود، آن را پشت ابر پنهان کرد.
شايد صلح استراحتي ميان دو جنگ باشد.

  


بترکه چشم حسود!



(جرايد - بنيانا اولين گوساله شبيه سازي شده ايران متولد شد)
(جرايد - بنيانا مرد)
(جرايد - تامينا دومين گوساله شبيه سازي شده ايران متولد شد)
(جرايد - تامينا مرد)

علت مرگ اين دو گوساله شبيه سازي شده هنوز دقيقاً مشخص نيست، اما محققان کشور حدسهايي زده اند که به شرح زير مي باشد :
1 - از آنجا که اين دو گوساله توسط دانشمندان ايراني شبيه سازي شده است و به عبارتي کاملاً MADE IN IRAN مي باشند، اين است که مانند اکثر اجناس ساخت داخل فاقد کيفيت و دوام و به عبارتي يک بار مصرف بوده و به همين دليل هر کدام از آنها چند روز پس از تولد و بعد از اينکه يکي دوتا آزمايش روي آنها انجام گرفته است، از رده خارج شده و مرده اند !
2 - به دليل آنکه مدتهاي مديدي است که در دامداري هاي کشور به جاي علوفه مرغوب از نان خشک کپک زده و کاه رنگ شده به شکل يونجه (! ) جهت سير کردن شکم گاو و گوساله ها استفاده مي شود، اين است که پژوهشگران موسسه رويان هم بر طبق همين رويه در بدو تولد، نان خشک به خورد اين گوساله هاي شبيه سازي شده داده اند و احتمالاً به دليل آنکه معده گوساله ها بر اساس معده يک گوساله علوفه خور شبيه سازي شده بوده، نتوانسته نان خشکها را هضم کند و در نتيجه آنها مرده اند!
3 - علت مرگ اين دو گوساله به دليل چشم شور حسودان و بخيلان مي باشد، زيرا پس از تولد دو گوساله مذکور تبليغات فراواني در سطح رسانه هاي کشور و منطقه و جهان از اين موفقيت علمي صورت گرفت و همين امر موجب شد که دانشمندان و محققان ديگر کشورها بدون اينکه سه بار به تخته بزنند، از اين دو گوساله و موفقيت دانشمندان ايراني تعريف کنند و دانشمندان داخلي هم که هنوز در شوک اين موفقيت بودند، فراموش کردند که جهت ترکاندن چشم حسود اسپند دود کنند، در نتيجه اين دو گوساله چشم خوردند و مردند !
4 - و اما حدس آخر اين است که دو گوساله مذکور از خوشحالي زياد مرده اند، يعني ذوق مرگ شده اند و به بيان روشن تر، گوساله هاي شبيه سازي شده که انتظار داشته اند در درون يک طويله آلوده و تاريک و بد بو و در تنهايي به دنيا بيايند و پس از تولد، مادرشان با زبان چندش آورش آنها را ليس بزند، در بدو تولد خود را در يک محيط تر و تميز که همه جا از سفيدي برق مي زده، ديده اند و مشاهده دهها فيلمبردار و عکاس و خبرنگار که صحنه تولد آنها را ثبت و ضبط مي کردند و نيز تعداد زيادي دکتر و محقق و دانشمند در اطرافشان و همچنين استريليزه و پاستوريزه و مکانيزه و ... شدنشان پس از تولد توسط خانومهاي با شخصيت، موجب شده که چند روز بعد از تولد در اثر همان هيجان و شوک اوليه اي که به آنها وارد شده بوده چون جنبه خوشي بيش از حد را نداشته اند، ذوق مرگ شده و بميرند!
* سعيد ترشيزي

  


عاشغانه حا



در اين لحظه بيش از هر زمان ديگري محتاج دستان نوازشگر تو مي باشم، آخه جون تو، اين دفعه بدجوري پشتم مي خاره !
هر روز ساعتها در زير درخت جلو خانه ات به انتظار مي نشينم تا تو بيايي و يک بار ديگر رخ زيبايت را ببينم، و پولي رو که ازت طلب دارم از حلقومت بکشم بيرون !
هر وقت لبخند مي زني به ياد باز شدن غنچه زيباي گل رز مي افتم، آخه دندونات شکل خار هاي گله و زبونتم که مثل زنبور وسط گل دائم نيش ميزنه !
اولين باري که تو را ديدم، با تمام وجود تولد عشق را در خودم احساس کردم، عشق به اون سانتافه مشکي که سوار بودي!
عزيزم، هر چقدر هم که مرا آزار دهي، باز هم تو را رها نخواهم کرد، چون مجبورم، آخه بابات کلي چک و سفته ازم داره که اگه ولت کنم، فرداش همشون رو ميذاره اجرا!
بيا دستان هم را بگيريم و از اين بلندي همچون دو مرغ عشق عاشق در آسمان به پرواز درآييم، البته من الان يادم اومد که يه کار کوچيک دارم، تو بپر من بعداً ميام !
اگر يک روز تو را نبينم از غصه دق خواهم کرد، آخه تو اين دنيا تنها چيزي که باعث ميشه من بخندم، ديدن قيافه مضحک توست !
سالهاي سال است که مرا ترک کرده اي و از اين خانه رفتي، اما هنوز هم بوي تو را احساس مي کنم، يک بويي شبيه بوي جوراب کپک زده!
* سين - ترش

  


پيامهاي مردمي



- آقا، راسته که مي گن صدا و سيما زير فشار شرکت ارتباطات سيار و وزارت ارتباطات مجبور شده دوباره برنامه نود رو با مجري گري و تهيه کنندگي عادل فردوسي پور پخش کنه! ؟
- من موندم چرا فدراسيون فوتبال تو منشور اخلاقيش اينقدر به چيز هاي سطحي و الکي گير داده، اگه راست ميگه و ريگي تو کفشش نيست و هدفش فقط اصلاحه، چرا به شورت و لباس آستين کوتاه فوتباليستها در ميادين ورزشي گير نميده! ؟ اينقدر شعور مردم رو دست کم نگيرين!
- من مدير يکي از شرکتهاي هواپيمايي هستم! مي خواستم از طرف خودم وساير مديران شرکتها يه بار ديگه به همه مسؤولان اعلام کنم که يا با زبون خوش با افزايش قيمت بليت هواپيما ها موافقت مي کنين يا اينکه سوانح هوايي ادامه پيدا خواهد کرد!
- آقا، ما ملت ايران حاضريم هزار ميليارد تومان به دولت بديم تا دولت اون هزار ميليارد تومان رو به ايران خودرو نده تا ايران خودرو ورشکست بشه و ما راحت بشيم!
- آقا! لطفا با دادن پست وزارت به آقاي علي آبادي دل ما ورزش دوستان را شاد کنين!!
- از مسؤولان کشور براي اينکه کاري کردند که نرخ تورم روز به روز داره پايين مياد، کمال تشکر را داريم، فقط خواهشمنديم کاري کنند که همزمان با کاهش يافتن نرخ تورم، قيمتها بالا نرود!
- خوشحاليم که سرانجام آه ما مظلومان داراي خودروي داخلي کارساز شد و ايران خودرو به اين روز افتاد! دوستان، يک آه ديگر تا سايپا باقي مانده!

  


ناسوس



جينگولک
فروشي
زمين براي فروش ، نصف قيمت تا دلتان بخواهد موجود است !
( زمينخوار زمين خورده )

پيام تبريک
فرود موفقيت آميز و بدون سانحه يک فروند هواپيماي توپولوف در فرودگاه مهرآباد تهران را به عموم ملت ايران تبريک عرض مي نماييم!
( سازمان هواپيمايي کشور )

نيازمنديم
همه ما نيازمنديم ، شما به دعاي خير من، من به وجوه جيب شما، پس بده در راه خدا !
( يک گدا )

نداريم
همين 1000 قسمت بود ، در حال حاضر ديگر نداريم، به جان خودمان هنوز قسمت جديدي نساختيم، عجب گيري هستيد شما ايراني ها!
( تهيه کننده سريال پرستاران )

خريداريم
نان خشک به ميزان فراوان با کپک و بي کپک از هر نوع باشد را خريداريم !
( گاوداري شيرآوران )

پيدا شده
يک عدد کيف پول پيدا شده، اما چون داخلش 1000 تومان بيشتر نيست، معلوم مي شود که صاحب آن عمراً اهل مژدگاني دادن هم نخواهد بود ، به همين دليل من هم آن را دور مي اندازم !
( يک يابنده )

نيازمنديم
به يک عدد يانگوم جهت مداواي امپراتور گوموا به شدت نيازمنديم !
( وزير اعظم )

گمشده
يک عدد سوزن در انبار کاه گم شده ، از يابنده تقاضا مي شود که آن را به ما تحويل دهد و سپس نام خود را در کتاب رکوردهاي گينس به ثبت رساند !
( يک نفر )

آگهي مزايده
تمام زباله هاي تر شهروندان از طريق مزايده بصورت کلي به گربه هاي گرسنه شهر واگذار مي گردد !
( شهرداري يکي از کلان شهرها )

نداريم
باور کنيد ما قصد بدي نداريم، نيتمان خير است، فقط مي خواهيم شما صاحب خانه شويد !
( شرکت انبوه سازان کلاهبردار )

تکذيبيه
سقوط هواپيماي توپولوف تهران- ايروان و سانحه هواپيماي ايلوشين تهران- مشهد کذب محض است و من به شدت اين وقايع را تکذيب مي کنم !
( يکي از تکذيب گران سازمان هواپيمايي کشور )

گمشده
تمام اسناد و مدارک ما عليه فعاليتهاي هسته اي ايران گمشده است ؛ باور کنيد داشتيم، اما گمشده !
( روابط عمومي کاخ سفيد )

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com